آموزش وردپرس

عاشقانه ۱

به وسعت قلب کو چکم دوست دارم یادت باشد که قلب هرکس همه ی زندگی اوستشاید از من یا نه ، از همه بیزاره نمیخواد درک کنه ، یکی دوسش داره.. اما باز فکر میکنم، شاید این تقدیره که داره چشماشو از چشم من میگیره! واسه این تنهایـــــی، بهت اصلا …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۱۵

ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﻢ ﮐﻪ ﻓﺎﯾﺪه ﻧﺪاﺷﺖ… ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ… اﮔﺮ روزی رﻓﺘﻢ… ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺑﺮاﯾﺘﺎن آﻗﺎ… ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ… ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ… ﻣﻨﺘﻈﺮت ﺧﻮاﻫﻢ ﻣﺎﻧﺪﺣﻀﻮﺭﺕ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﺒﻮﺩ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﻫﻢ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﻭﺯِ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺍﺷﮏ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺭﯾﺨﺖ.ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺒﺰ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۱۴

کم طاقتی عادت آن روزهایت بود این روزاها برای گرفتن خبری از من عجیب صبور شده ای!!!!!کم کم دارم معروف میشم خدا میدونه تنها دختری که الان تو ایران نه مدله نه خواننده منم والا!!کم کم ز یادم میروی این روزگار و رسم اوست. این جمله را با تلخی اش …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۱۳

وقتی رفت قرصهای رنگارنگ جایش را گرفتند اما هیچکدام، به اندازه ی او آرام بخش نبودند…وقتی رفتی، نه بزار مثبت فکر کنم… وقتی آمدی برایم فاتحه بخوان!وقتی زیادی باشی آدم هاترش میکنن. حیف ومیلت میکنن! باید کم باشی تامز مزه ات کنن….وقتی زیادی به کسی بگی دوست دارم. خیال میکنه …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۱۲

میخوای اذیت نشی…!؟ کلا بیخیال همه شو… آخرش ازشون برات هیچی نمیمونه جز پشیمونی….میدانم دیگر برای من نیستی… اما دلی که با تو باشد این حرفها را نمیفهمد..میدانم مفت نمی ارزم… بیخود چانه میزنم!! اقلا تو مرا ارزان مفروش.میدانم مقصر نه منم نه تو نه هیچ کس دیگر مقصر قواعد …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۱۱

لج نکن خدا!!! حق با "شیطان" بود آدم هایت ارزش پرستیدن ندارند.لحظه ای که اولین بار مرا در آغوش کشید تنم لرزید از آن به بعد خود را برای نبودنش آماده کردم…. شاید دیگر هیچ وقت آن لحظه اتفاق نیفتد….لحظه لحظه های زندگی را سپری می کنیم تا به خوشبختی …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۱۰

شوهرنازه، ننش غازه، شوهرطلا، ننش بلا، شوهربه به، ننش اه اه، شوهربانکه، ننش تانکه، شوهرهلو، ننش لولو… هر هر هر 🙂شُما "" گرچه واژه محترمی است…. ولی "" تو "" شدن لیاقت میخواهد… لیاقت…. میفهمی؟!شک دارم شیطون بتونه تو رو گول بزنه شیطون باید بیاد پیش تو درس دل شکستن …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۹

دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست… آنقدر بخاطره ضربدر های جلوی اسمم چوب روزگار را خوردم که تبدیل به ساکترین شاگرد کلاس زندگی شدم…دیگر از''میم''مالکیت استفاده نمیکنم.. شب بخیر نفسش..دیگر استفاده نمی کنم از میم مالکیت!!! شب بخیر عزیزشدیگر بازی بس است! بیا شمشیرها رو کنار بگذاریم، …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۷

همیشه چوب سوختنی نیست خوردنی هم هست!!! ما گاهی اوقات چوب سادگیمون رو میخوریم…همیشه یاد گرفته ام در برابر کسانی که دوستشان دارم سکوت کنم و با نگاهی ساکن به آنها بنگرم…. وقتی در جواب ابراز احساس قلبم پاسخ بیهوده می شنوم…همیشه یادمون باشه از اومدن یکی تو زندگیمون ذوق …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۶

تو برای من عشق نمیشوی، تو برایم آنچه که میخواستم نمیشوی از همان اول هم نباید به تو دل میبستم، میدانستم روزی تمام میشویتو بروی چیزی برای فراموش کردن نمی ماند جز خودم…تو بریدی و من نتوانستم بدوزم این تمام قصه بود… ب پایان رسیدتو بشین اونجا با حسادت پشتم …

ادامه نوشته »