طراحی سایت
خانه / عاشقانه / عاشقانه – ۲۶

عاشقانه – ۲۶

هیچ وقت با کسی که دوسش داری طولانی قهر نکن چون بی تو زندگی کردن رو یاد میگیره!!

هیچ وقت برای هیچ چیز و هیچ کس گدایی نکن…
حتی اگر عشق باشه…
چرا که چیزهای خوب را به 'گدا' نمیدهند!
هیچ وقت خط دلت را مشغول نکن
شایددلتنگی پشت خط باشد
"دلتنگتم"
هیچ وقت رو دیوار دل کسی یادگاری ننویس! چون بعد از رفتنت پاک کردنش سخته
هیچ وقت عشق را گدایی نکن چون معمولا" چیز با ارزش را به گدا نمیدن….
هیچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوستت دارم هیچ وقت نشد ، نفهمیدی که من فقط تو رو دارم
هیچ وقت گریه نکن چون هیچ کس لیاقت اشکهای تو رو نداره، اونی که لیاقت اشکهای تو رو داره، طاقت اشکهای تو رو نداره♥
هیچ چیز جای خودش نیست!
یکی بی دل است دیگری دو دل!
یکی هم اینجا بی تو دل توی دلش نیست.
هیچ چیزی مثل قدم زدن کنار ساحل روح را تسکین نمیدهد.
هیچ کس درک نکرد شاید شیطان عاشق حوا بود که به آدم سجده نکرد…
هیچ کس دیگر تو نمیشود، حتی خودت…
هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد، و کسی که چنین ارزشی دارد هیچوقت باعث اشک ریختن تو نمی شود
هیچ گاه بی تو بودن ها را نمیخواهم…..
یا بمان
یا یا…….
یا ندارد
فقط فقط
"بمان"
هیچ گاه نفهمیدم چه رازی است بین دل ودستم…. ازدستم رفت به هرچه دل بستم…
هیچوقت آرزوی “افتادن” چیزی را نداشته ام … حالا برای اولین بار میخواهم : “لطفا بیفت” … ای زیباترین اتفاق زندگی من
هیچوقت بی" خداحافظی" کسی را ترک نکن..
نمی دانی چه درد بدی است…
پیر شدن در خم کوچه های انتظار…
هیچوقت تو را آرزو نخواهم کرد
تو را
لحظه ای خواهم پذیرفت
که خودت بیایی با دل خود
نه با آرزوی من
هیچوقت توزندگی آرزو نکن جای کسی باشی… چون جای قشنگ خودت خالی میشه!
هیچوقت درباره این فکر نکردم
چطوری میمیرم….. ….، اما مردن توی خونه کسی که دوسش دارم به نظر خوب میاد………..
هیچوقت مغرور نشو… بزگ ها وقتی میریزند که فکر میکنند طلا شدند
هیچوقت هیچکس ندانست شاید ^ شیطان عاشق حوا بود که به ادم سجده نکرد
هیچکس به اندازه خود تو، تنهاییت را درک نمیکند، تنهایی دیگران را باتنهایی خود پر نکن
هیچکس به داد سکوت آدم نمی رسد همه منتظرن به فریاد آدم برسند
هیچکس تنها نیست
همراه همیشگی…
*** خدا ***
هیچکس درک نمی کند، که من زندگی ام راگم کرده ام لابه لای ته ریش مردانه ات،
که عجیب دلم رامی لرزاند…
هیچکس نفهمید زلیخا مرد بود! میدونی چرا?!
چون مردانگی میخواد مونده پای عشقی ک مدام تورو پس میزنه
هیچکس نفهمید “زلیخاه” مرد بود!
می‌دانی چرا؟؟
مردانگی میخواهد ایستادن به پای کسیکه
مدام تو را پس میزند!
هیچکس نمیتونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی من حداقل میتونم بهش یاد بدم که وقتی شکست با لبه های تیزش دست اونی که شکسته نبره
هیچکس ﺑﻌﺪ کسی ﻧﻤُﺮﺩﻩ…..
ﻭﻟﯽ؛
خیلی ها ﺑﻌﺪِ ﺧﯿﻠﯿﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﺮﺩﻥ!
هیچگاه ادعای خاص بودن نکردم،
اما خاص بودن عشق تو….
مرا هم خاص کرد…!!
هیچگاه برای عاشق به دنبال گل وبابونه نباش
گاهی در انتهای یک
خار
غنچه ای
ماه را
برلبانت مینشاند
هیچگاه به کوچه بن بست ناسزا نگو !!

رنج بن بست بودن ، برای کوچه کافیست . . .

هیچگاه تنهائیت را به حراج نگذار… فصلش که برسد به قیمت میخرند..!!!
هیچگاه خط دلت را مشغول نکن شاید دلتنگی پشت خط باشه… دلتنگتم
هیچگاه نفهمیدم چه رازیست بین دل و دستانم؟
از دستم رفت، به هرچه دل بستم…
هیچگاه نقاش خوبی نخواهم شد!
امشب دلی کشیدم شبیه نیمه سیبی که بخاطر لرزش دستانم در زیر آواری از رنگها ناپدید ماند…
هیچی بدتر از این نیست که گوشی رو از جیبت در بیاری و ببنی نه اس و نه میس هیچ هیچ
من همیشه سرشار این از این تنهایی هستم
هیچی مثل این قشنگ نیست که بیدار بشی واسه سحری؛ مثل همیشه گوشیتو با بی حوصلگی برداری ولی ببینی عشقت ک تنهات گذاشته بود اس داده…..
هییز نیستم
اما زیاد زل میزنم به انهایی ک به تو شبیه اند
هییسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس… دنیا رو ساکت کردم که بگم خیلی دوست دارم
هے لعنتی
تو فقط با مَن باش
مَن قول میدهَم
با خودم هَم
قَطع رابطه کُنم…
و "تو" هنوز هم با تمام "نبودنت" تمام "بودن" منی…
و آدم اگر دلش بگیرد
دردش را به کدام پنجره بگوید
که دهانش پیش هر غریبه‌ای باز نشود؟
و اما نبود دستهایت
خود ماجرایی است،
که شروعش
پایان جهان است.
و این بار؛
مینویسم تابدانی که هستم به یادت،
نه مثل همیشه،
برای همیشه!
و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…
و تو…
یک تنه تمام "یکی نبود"های قصه ی منی!!
و خدا خواست که یعقوب نبیند عمرى/ شهر بى یار مگر ارزش دیدن دارد
و درخت هم شوی…
من
دارکوبی میشوم که هفتادوسه بار در دقیقه
تو را میبوسد!
و زندگی
از جایی
شروع میشود
که بی هوا
بوسیده میشوی…
و سین هفتم سفره دلتنگی هایم
سبزی چشمان تو هست…
در روزهای که آمدن بهار
یاد رفتنت را زنده می کند…

و عشق آمد و آتش به همه عالم زد
و عشق…
تنها عشق تو را به گرمی یک سیب می کند مأیوس
و من بیادتم به اندازه لذت "تمام شدن" مشق شبهای کودکی…
و من تورابه اندازه ی لذت "تمام شدن" مشق شب کودکیم دوست دارم.
و من فکر میکنم به فاصله گردن و شانه ام
که روزه با صورت تو پر خواهد شد….
و من هنوز تو را مثل “تمام شد” مشق شبم دوست دارم
و من،
نقشه های جغرافیایی را
مچاله میکنم؛
شاید جاده ات،
سمت من،
کج شود…
و من؛ تو را مثل لذت تمام شدن مشق شبهای کودکی دوست دارم…
و کور شوم
اگر دروغ بگویم"
من، جز تو
هیچ کس
و هیچ چیز را
نمی بینم!
واحد دلتنگی… بغله…
همین الان… هزار و صد بغل… دل تنگتم..
وادی پیموده را از سر گرفتن مشکل است
چون زلیخا عشق می ترسم جوان سازد مرا
واست بوس فرستادم. گفتی چطوری اینو میفرستی؟
بهت یاد دادم و توام فرستادیش واسه یکی دیگه…!
واسم نوازش کردن دیوار سرد عادت شده است
چون خیلی وقته پوست گرم تورا از دست داده ام
واسه تو فرقی نداره من باشم یا کسی دیگه/تو میخوای تنها نباشی اینا چشمات داره میگه
واسه خودم نمی گم که؛ دلم واس اون پسری می سوزه که قراره با من دوس باشه و نیست، الان بیچاره داره تنهایی می کشه 😐 :' (
واسه شکستنم اخمت کافیه نیازی به فریادت نیست،
واسه اشک ریختنم سکوتت کافیه نیازی به قهر نیست،
واسه مردنم حرف رفتنت کافیه نیاری به رفتنت نیست.
واسه مخاطب خاصت مخاطب عام نشی صلوات
واسه من کافیه اینکه تو از من خاطره داری
به یادشون که می افتی، واسه من وقت میذاری
واسه چشمای تو باید با چه حسی بگه این دل
که نفس کشیدن من داره میشه بی تو مشکل
واسه چند لحظه کنارم بشین / فقط چند لحظه به من گوش کن / هر احساسیو غیر من تو جهان / واسه چند لحظه فراموش کن
واسه ی یک عاشق زشت ترین آهنگ همیشه زیبا ترینه
واقعا زندگی چیست؟ یکی از عشق کس دیگری می سوزد کس دیگر از عشقی دیگر
سرانجامش این است :هیچکس به وصال یار نمی رسد
واقعا یادش بخیر روزگار کودکی /
شیطنت های زیاد مشق های زورکی
مبهم
واقعیت است جاذبه تو از بس جذابی
می خواهم تو را به نیوتن ثابت کنم…
واقعیت عشق درحقیقت آن است
واقعیتی است جاذبه تو
از بس جذابی
می خواهم تورا به نیوتن معرفی کنم.
واما تو..! توهمان شقایق معروف سهرابی!!!
تاتو هستی زندگی باید کرد!
وانمود کردی آنچه را نبودی، و سرانجامش جدایی شد.

واى باران…. باران…
شیشه پنجره را باران شست..
ازدل من اما, چه کسى نقش تورا خواهدشست؟!
واژه ها را می گیرم و به دیدنت می آیم
دلتنگیت در هیچ پیامی نمی گنجد

واژه ها کم کم دارند برایم نامفهوم میشوند… دیگر چیزی جز سکوت تو را نمیفهمم.
وای از نیمه شبی که بیدار شوم…
تورا بخواهم…
و خودم را در آغوش دیگری بیابم!…
وای از وقتی که کسی نباشد
تا شانه ای بر آشفتگی روزهای پاییزیت بزند
و تو مجبورشی تک و تنها پاهایت را در سینه جمع کنی و بخوابی…
وای بر من,تو همانی که امیدم بودی؟
تو همان چشم سیه,دلبر افسونگر من؟
هر چه کوشم مگر این حادثه باور نکنم
میدود یاد خطاهای تو در باور من
وای بر من….
گر تو آن گم کرده ام باشی!
وای که انتظار میکشه منو
دل بی قرار میکشه منو
وای وای میکشه منو
آرزوی یار میکشه منو
وای یه بار دست بابامو بوسیدم احساس کردم بغض کرده و میخاد گریه کنه ولی مردیش نمیزاره,
دم همه بابا ها گرم
وبدین سان هنوز،
عشق تو، ای مهربان!
سعادتی ست که شکنجه ام میکند..
وجود نازنینت تکیه گاهیست برای بودنم پس برقرار باش تا بیقرار نباشم!
وجودت ب زیبایی باغ گل کلامت ب خوشبویی گل یاس نفست ب خونکی نسیم بهاری نگاهت ب زلالیه جوی آب پس ای باغچه دلم آسوده باش که باغبانت همی شه بیدارست
وجودت همچو بارانست و قلبم چون کویر……. تو میدانى که کویر بدون باران زندست….. پس برو بمیر
وحشت از دام گرفتاری عشقت نکنم
دانه از دام تو با دلهره چیدن زیباست… √
وحوا به آدم گفت :آیا دوستم داری؟
وآدم پاسخ داد :مگه خبر مرگم چاره دیگه ای هم دارم؟
و اینگونه بود که عشق آغاز شد……
وخدا
آدم وحوا را عافلگیر کردو
به آنها گفت
ادامه بدهید؛ خواهش می کنم
خودتان را برای من ناراحت نکنید
خیال کنید انگار نیستم
وضو را
دوست ندارم…
دستهایم تیمم
با تن تورا.. میخواهد…
مناجاتش با هم
ثوابش باتو
گناهش با من!
وعده وصل به فردا دهی و میدانی هر که امروز تو را دید به فردا نرسد
وعشق صدای فاصله هاست… صدای فاصله هایی که غرق ابهامند…
وفاداری یعنی اینکه روراست باشی باخودت!!! بی انصاف باخودتم روراست نبودی…
وفای بی وفایان کرده پیرم
برم یاروفاداری بگیرم
اگر یاروفاداری ندیدم
سرقبر وفاداری بمیدم
وقت رفتن همه را می بوسید/به من از دور نگاهش را داد/یادگاری به همه داد و به من/انتظار سر راهش را داد
وقت رفتنت
کاسه ی چشمانم که شکست
پشت سرت آب ریختم
تا پاک شود
هر چه رد پای توست
از زندگی ام…
وقت….
ظاهر است…
من خودم را برایت تلف کردم…..
وقتهایی هست که جز به بودنت دلم رضایت نمیدهد حالا…… من از کجا تو بیارم
وقتى نیستى میخواهم سر به تن هیچ خاطره اى نباشد
وقتى گریه میکنى
"زیباتر" میشوى
اما بخند….
من زیبایى را میخواهم که "تر" نیست… ♥
وقتی تو در هر لحظه من مرور می شوی ، چگونه بی خیالت شوم ، ای بهترین خیال من…
وقتی (دل) تو تک باشد همیشه برنده ای فرقی نمیکند حکم چه باشد تو همیشه لازمی!
وقتی آدم یه نفر رو دوست داشته باشه، بیشتر تنهاست، چون به هیچکس جز همون آدم فکر نمی کنه!
وقتی آغوش رفاقت یک تله است…
چاره ای جز پر کردن ۷ تیر نیست….
وقتی ارتباط عاشقانه ات به پایان می رسد، فقط به سادگی بگو همه اش به دلیل کوتاهی من بود.
وقتی از غربت ایام دلم میگیرد
مرغ امید من از شدت غم میمیرد
دل به رویای خوش خاطره ها میبندم
باز هم خاطره ات دست مرا میگیرد
وقتی از همه جا دلگیرم، نگاه توست که دلم را نوازش میکند
وقتی از کنارت رد میشدم
بی محلی هایت آزارم نداد
اماشکستم وقتی گفتی
ندیدمت
وقتی ازت میخوام به یه ” آهنگ ” گوش کنی بخاطر اینه که ” متنش ” دقیقا ” همه ” اون چیزیه که میخوام بهت بگم . . .
وقتی ازم میپرسی خوبم و من میگم ای… بد نیستم!!!
یعنی بدم…!!
خیلی هم بدم…!
پس نگو خدارو شکر…!!!
وقتی اشک میریزم تو را در چشمهایم می بینم، پس اشکهایم را پاک می کنم تا کسی تو را نبیند.
وقتی با تو "قرار" دارم…..
"قرار" ندارم….. 😐
وقتی بدانم که یک لحظه
به یادم هستی
تمام عمر را فدای آن لحظه میکنم!
وقتی برای کسی مهم باشی او همیشه راهی برای برگشتن پیدا خواهد کرد نه بهانه ای برای رفتن و نه دروغی برای توجیه.

وقتی به اسمون نگاه می کنی
دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟
به اونی که کم نور تره قانع باش
چون اونی که پر نور تره رو همه نگاه میکنن…
وقتی به جای عزیزم بهم میگی عزیز، یعنی یه عزیز بی صاحب! عزیزی که هنوز عزیزه… ولی مال تو نیست.
وقتی به کلبهء تنهایی من آمده بود نه صدایش را نازک کرده بود و نه دستانش را آردی…. از کجا باید به گرگ بودنش شک میکردم.
وقتی بی حوصله ای با دلم باری نکن! من در پی حوصله گی هایم با تو زندگی کرده ام.
وقتی تمام احساس دلتنگیت را با یک “به من چه” پاسخ میگیری
“به کسی چه” که چقدر تنهایی…
وقتی تمامِ زندگی ات شده باشد.. جز آغوشش… پناهِ دیگری نداری… حتی اگر از خودش دلگیر باشی…!
وقتی تنها هستی….. چه فرقی میکنه بهشت بری یا جهنم؟!
وقتی تو با منی … ترافیک میتونه زیباترین مکث عالم باشه
وقتی تو تنها به خود فکرمی کنی ومرا رها می کنی من باسکوت نجوا می کنم زیرا فریاد درتو انعکاسی ندارد
وقتی تو حرف هایم را نمی خوانی…
چه تفاوتی دارد که حرف دلم را بنویسم یا از بغل دستی ام کپی کنم!!!
وقتی تو دنیای مجازی همیشه هستی
یعنی تو دنیای واقعی خیلی تنهایی!!!
وقتی تو را دیدم کارگردان قلبم گفت :نور، صدا، حرکت.. و من برای به دست آوردنت چه نقش ها که بازی نکردم..
وقتی تو نیستی…
  غریبانه زیستن کار من است
 وقتی تو نیستی…
 " واژه ها هم خساست می کنند نه دلبری "
وقتی تو هستی دیگر همه فراموشند…
بگذار در گوشت بگویم “می خواهمت”.. شاید این خلاصه ی تمام حرفهای عاشقانه ی دنیا باشد…!
وقتی تو چشات نگاه میکنم…
انگار دارم تمام دنیا رو نگاه میکنم….
ولی چه فایده!!….
تو هیچ کدوم هیچ سهمی ندارم…
وقتی تورفتی من ماندم وترانه های قمیشی
چه ساده مراعاشق قمیشی کردی
وقتی تورو از دست دادم اشکی نریختم
چون تموم اشکامو برای بدست اوردنت ریخته بودم
وقتی تونیستی همه نیستند، نه اینکه نیستند، هستندولی مثل تو نیستند!
وقتی دارد قلبم را با دستانش میشکند…
فقط تنها چیزی که بهش فکر میکنم اینه که
خورده شکسته هایه قلبم در دستانش نرود
وقتی داستان را برای طلا فروش بازگو کردم، احساس پشیمانی کرد از (حلقه ای) که به آنها فروخته بود…
وقتی در تنهایی خودم قدم میزنم, خاطرات با تو بودن آرامشم را بر هم میزند. چه پریشانی لذت بخشی است, دلتنگ تو بودن…
وقتی دردداری عشق بسراغت می آید…
وقتی عاشقی درد بسراغت می آید….. 😐
وقتی دستمو میگیری میگی سرده آره اما دلت قرص باشه دلم هنوز واست گرمه گرمه…..
وقتی دل تنگ میشم پشت در قلبت هی در می زنم، پس هر وقت قلبت میزنه بدون دلم برات تنگ شده.
وقتی دلت پیش یکی دیگه است، چه فرقی میکنه کجاباشی؟! وقتی دلم پیش توئه، چه فرقی می کنه، کجاباشم؟!
وقتی دلتنگی باهامه
یه غمی توی صدامه
بیقرارم بیقرارم
تو شب بغض و سکوتم
وقتی که رو به سقوطم
تو رو دارم تورو دارم
وقتی دلم برات تنگ میشه یه ستاره ازاسمون می یفته. اگه آسمون بی ستاره شد تقصیرخودت
وقتی دلم می گیره ، دنیامو غم می گیره انگاری حس بودن تو لحظه هام می میره وقتی دلم می گیره ، میخوام پیش تو باشم نمی تونم ۱ لحظه ، دوست نداشته باشم
وقتی دلم گرفته برام اسمون ریسمون نباف! جوک نگو! فیلسوف نشو! فقط دستمو باز کن خودتو تو آغوشم پرت کن.
وقتی دلمو شکستی حس کردم بیشتر دوستت دارم
چون حالا دلم چندین تیکه داشت که هر کدوم جداگونه دوستت داشت..
وقتی دلیل " خواب " فرار از "بیداری" باشد
یعنی
تمام شده ای…
تمام…
وقتی دوستی ومحبت
صادقانه باشد
دوری هیچ وقت
نمی تواند عامل
فراموشی شود
حتی اگر این دوری
همیشگی باشد… ♥
وقتی رفت گفت :تو را هم می برم..
با خوشحالی گفتم :کجا؟
گفت :از یادم..
وقتی رفتی از کنارم داشتی گریه میکردی. اشکهایت برای دوری از من نبود از شوق رفتنت بود.
وقتی رفتی تازه فهمیدم چرا مادربزرگ قصه اش را اینجوری شروع می کرد :یکی بود یکی نبود (غیرازخداهیچکس نبود)
وقتی رفتی…… سرم راازته تراشیدم.. خاطردستانت دیوانه ام میکرد..
وقتی روزای رفته تورو یادم میاره
حس می کنم می لرزه دل واسه تو دوباره
وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را در اشک هایم می چشید
من عاشق "چشمت" شدم
وقتی زیادی به کسی بگی دوست دارم…. خیال میکنه احساستو به حراج گذاشتی…. تو حراجی هم چیز خوبی گیر آدم نمیاد… پس یه کم جلو اون زبونتو بگیر….
وقتی سردم میشود کافیست حریر نازک خیالت را دور تا دور خودم بپیچم ؛ تا ابد گرم گرمم
وقتی سرفه ام میگیردهمه بالیوانی آب بسراغم می آیند..
اماوقتی دلم. میگیرد…….!!!!
وقتی شیرها پاکتی میشوند…
و پلنگ ها صورتی میشوند…
غصه نخور عشق ها هم ساعتی میشوند!!!!
وقتی صدای اس ام اس گوشیت میاد. معنیش این نیست که پیام داری. معنیش اینه که یکی بیادته! پس تو هم بیادش باش!
وقتی عاشق واقعی هستی که;
خودت بشی قلبت و اونی که دوستش داری تپش قلبت باشه;
قلب بدون تپش میمیره; عاشق واقعی هم بدون عشقش میمیره
وقتی عاشق کسی شدی هر کاری میکنی که به خواسته هاش برسه…
حتی اگه یکی دیگه رو بخواد
وقتی عاشقش شدم دیدم…
هیچ وقت دلمو نشکست
هیچ وقت بهم نه نگفت
همیشه در جواب بچه بازیام… خندیدو گفت:
عاشق همین کاراتم….
وقتی عزیزترین کسم ازدنیا میره غصه من به خاطر این نیست که اون رفته،… به خاطر اینه که من تنها موندم؛ من که موندم مهمم نه اون) که رفته (…
وقتی عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بعد از اون چیکار کنی
شرمنده ی دلت باش که بهت اطمینان کرد!
وقتی عصبانی هستید مواظب حرف زدنتان باشید
عصبانیت شما فروکش خواهد کرد
ولی حرفهایتان یک جایی باقی می مانند
برای همیشه…
وقتی عصبی و دلتنگم دوس دارم با لگد برم تو صورت اینایی که دیده قشنگی نسبت به زندگی دارن!
همچین آدم اصبی هستم من!
وقتی علی را به جان معشوقه اش زهرا قسم دادم، خدا حتما خودش پا درمیانی می کند…
وقتی فهمیدم تو بین ِ مردم هستی…
به هر کس که رسیدم سلام کردم!!
وقتی قرار شد من بی قرارتو باشم ناگهان توتنهاقرارزندگیم شدی…
وقتی قرارشد من بی قرار تو باشم
وتو تنها قرار زندگیم باشی
از هر چه قرار غیر از تو باشد خواهم گذشت
وقتی ماه من تو باشی دیگر نیازی به آفتاب ندارم…
فردا بیاید یا نه مهم نیست.!
وقتی مهربانیت از دور اینقدر نزدیک است، حس میکنم جغرافیا دروغ تاریخیست
وقتی موسیقی احساس آدم را به بازی میگیرد، بیا تا سازمون رو با هم کوک کنیم…
وقتی می آیی
به حوالی ِ انتظارم
بی اعتنایی ام را نبین
در دلم
کوهی قند آب میشود
از دیدن ِ رویت….
وقتی می گویم :برایم دعا کن یعنی کم آورده ام…
یعنی دیگر کاری از دست خودم برای خودم بر نمی آید!
وقتی میبینم تو را
بی درنگ به دستانت مینگرم…
و با اندوه بسیار میگویم…
خوشا به حال آنکه صاحبش میشود…
وقتی میخندی همه چی خوبه حتی روزای خیس وابری خوبه
وقتی که غمگینی دلم میگیره ازغم تودنیاروغم میگیره…
وقتی میخواهمت که با پای خودت بیایی نه با اصرار من.
وقتی میخواهی بگویی که مرا دوست داری…
جمله بندی های ناقصت را دوست دارم!
وقتی میرفت باکاسۀ چشمانم پشت سرش اشکهاریختم اماحیف که…
وقتی میرفت…
گفتم :کجا؟
گفت :به درک..
من هم گفتم :به درک..
و این چنین بود که در اوج تفاهم از هم جدا شدیم…
وقتی میشود ب بهانه ی "دوستت دارم" هم آغوشی کرد…
آیا میشود ب بهانه ی "هم آغوشی" هم دوست داشت؟؟!!
وقتی میگم جز جدایی بخت ما راهی نداره دوسدارم بجایه دستات ایندفعه اشکات نذاره…..
وقتی نامهربانی پیشه میکنی دلم تنگتر میشود!
حتی اخم های تو، مرا عاشق تر میکند!
وقتی نمی گویی، نمی دانم
بگو تا بدانم
هر چه می خواهی بگو
مگر نه اینکه من تو را دوست می دارم?
بگو بدانم چه می دانی از دوست داشتنم.
وقتی نمیبینمت انگارچیزبزرگی گم کرده ام
چیزی قددوست داشتن هایت که باکسی تکرارنمیشود
وقتی نه دستی برای گرفتن هست
نه آغوشی برای گریه کردن
و نه شانه ای برای تکیه دادن…
خنده أم واقعی نیست!
وقتی نگاهش میکنی و دلت میلرزه اما به روی خودت نمیاری….
وقتی نگاهم میکنی… دلم برات پر میزنه…. ترس یه روز ندیدنت… غم بزرگ قلبمه..
وقتی نیستی انگار هستی، وقتیم هستی ک دیگه انگار هیچکس نیس…….
وقتی نیستی!
مهم نیست
که دیگر
چیزی مهم باشد…
وقتی همه رو شبیه اون میبینی یعنی عاشقی ووقتی اونو شبیه همه میبینی یعنی تنهایی…
وقتی همه ی راه ها به روت بسته شده واسه رسیدن بهش مجبوری به امید این که تو ی اون دنیا بهش برسی زندگی کنی با یادش و به امید وصال!
ویرونم
ویرونم
ویرون
مثل دختری که عاشق سرباز دشمن شده است…!
وین اتدرید اروح اویاک بس لا تجرح احساسی بی احساس چی میخوای از دستت شدم عاصی امر اعیونی بعوینک وانت اعیونک لغیری بهم بگو دوسم داری برات نداره هیچ کاری
ویکتور هوگو میگه هرگز به کسی که دوسش داری نگو دوستت دارم… ویکتور هوگو اشتباه کرده. دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
وﯾﺮاﻧﯽ ﻣﺮا…. ﻫﻼل اﺣﻤﺮ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ…!
ﺻﻠﯿﺐ ﺳﺮخ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻫﻢ، ﭘﺎﺳﺨﮕﻮ ﻧﯿﺴﺖ……
ﺑﺮای ﺧﻮدت، ﯾﮏ ﭘﺎ ﺳﻮﻧﺎﻣﯽ ﺑﻮدی و ﻧﻤﯽ داﻧﺴﺘﻢ…!!!

وﺳﻂ دﻋﻮا با مخاطب خاص ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ داﺳﺘﺎن رو ﻋﻮض ﻛﻨﻪ…!!
♥ ﺣﺮف ﻧﺰن ﺑﯿﺎ ﺑﻐﻠﻢ ♥
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست،

جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست…

َشیشه ی ِ پَنجِره ِرا َبا َر َا َن َشست
اَز َدل َمن َاما، چه ِ کَسی َنَقش تورا ِ خواهَد ِشست؟
٠•●♥ دلم یک شب تنهایی میخواهد
با یه عالمه ت♥و..
و تمام گوشه کنارهای
آغوشت♥●•٠·˙
ٲعوذُ بِاللّه مِن شَر چشمآنت
کہ هر پلک زدنت سجده واجب دارد
پا برهنه تا کجا دویده ای
که این همه گل شکفته است؟
پائیز که میشد دلم شور میزد!!
میترسیدم ژاکت یکی از همکلاسی هایم را پوشیده باشم
(محسن چاووشی / آلبوم ژاکت)
پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست هروقت تونستی باتیکه های شکسته ی دل یه نفر پازل جدید براش بسازی هنر کردی…!
پاکبازم من. ولی در آرزویم عشقبازی ست. مثل هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارم!
پاکت نامه را خالی بفرست. کلمات احساسات را محدود می کنند…
پاکترین هوای دنیا زمانی باشد که دلم هوای تو را میکند…
پای آمدن تودرمیان باشد
ضریح که هیچ
به این درخت چنارهم
دخیل می بندم
پای رفتن ندارند
خاطره هایی که با تو آمده اند….
پای مورچه رو تصور کن، حالا تصور کن جوراب داره، حالا تصور کن جورابش سوراخ داره، دلم برات به اندازه سوراخ جوراب مورچه شده.
پایان راه کاملاً پیداست! می دهم قابش کنندکنایه هایت را به رسم یادگاری. و به همان دیوار می اویزمش! جای همان دست خط تماشائی.
پایـیــــز فصل رسیدن انـارهای سـرخ است …

و انار چه دل خونــــی دارد

از رسیـدن …

پاییز که شد به جرم کم کاری اخراجش کردند! 
رفتگری که عاشق شده بود، 
و برگ ها راقدم میزد و جارو نمیکرد…
پاییزه غریب و بی رحم این همه برگ مگه کم بود؟ گل من و چرا چیدی گل من دنیای من بود! ♥
پتروس کجایی؟
شکافی در چشمانم پیدا شده…
اگر دیر برسی دنیا را اب می برد
پتروسم کجایی؟ شکافی در چشم هایم پیدا شده! دیر برسی دنیا را آب میبرد…
پدال دوچرخه دو نفره دوستیمون خیلی سفت شده.
حالا یا من خسته شدم،
یا شیب زیاده…
شایدم تو دیگه رکاب نمی زنی!
پدر این دلو در میارم… بار هوس مهربانی کند…
پدرم گفت و چه خوش گفت که در مکتب عشق
هر کسی لایق آن نیست، دلدار نیست
پر محتواترین جمله برای یه عاشق:
دوست دارم عشقم
پر میکشد نگاهت تا عمق جانم اى دوست
بى تو مگر توانم زنده بمانم اى دوست
پر ندارم, ولی
برای آغوشت بال بال میزنم
پرستوها میکوچند، و انکه همیشه اخر است عزیز کرده ای را جا گذاشته
پرسه زدن در خیالت زیباترین نیاز من است; هوایم باش که نفسم نگیرد!
پرسید :سیگارت را ترک کردی؟
گفتم :نه- کبریت را ترک کردم!
سیگار را با سیگار روشن می کنم…!
پرسید:
مرا بیشتر دوست داری یا زندگی را؟
گفتم:
زندگی را.
رفت…
چون نمی دانست تمام زندگی من، اوست…
پرسیدم ازدل :چه شده توراغم است؟ گفتادوربودن ازدوست مگرکم است…
پرسیدم اگه بمیرم گریه میکنی؟ گفت :خیلی او پرسید اگه من بمیرم گریه میکنی؟ گفتم نه گذاشت و رفت اما نذاشت بگم اگه تو بمیری منم میمیرم
پرسیدند چه شد؟ گفتم هیچی یک زد و خورد ساده بود….. او جا زد و من جا خوردم..
پرسیدی کجایت درد می کند؟
بگو ببوسمش، تا زود خوب شود!
و من عاجز از این که
چگونه می شود محل دقیق خاطرات را
به یک نفر نشان داد؟!!
پرم را باز کردی که بروم
نمی دانستی نمی پرم
من پرواز را در آغوش تو یاد گرفته بودم
نه در آسمان…
پرنده که رفت ، بگذار برود

هوای سرد بهانه است ، هوای دیگری درسر دارد . . .

پرهیز از نگاه کردن به کسی که شوق دیدنش کلافه ات کرده، تردید مبهم ات را به یقینی روشن تبدیل می کند: " عاشق شده ای… "
پرواز هیچ پرنده ای را حسرت نمیبرم وقتی قفس چشم های تو باشد
پرواز چه لذتی دارد؟ وقتی زنبور کارگر باشی و نتوانی عاشق ملکه شوی,
پروانه به یک سوختن آزاد شد از شمع
بیچاره دل ماست که در سوز و گدازست
♥ همیشه غم… ♥
پروانه شدم تا ک چوپروانه بمیرم، بایادتودرگوشه میخانه بمیرم. پروانه شدم تاهدف عشق بدانم، انوقتیو. ببین تاچ غریبانه بمیرم.
پروانه صفت چشم بدر دوخته بودم، آنگه که خبردار شدم سوخته بودم. خاکستر جسمم به سر شمع فرو ریخت، این بود وفایی که من آموخته بودم. تقدیم به تک ستاره قلبم
پروانه عاشق اگرم سوخت پرت بی غم باش
من عاشق جگرم سوخت وازعشق نگفتم سخنی
شاعرسیدرضابنی طباجشوقانی
شادی روحش صلوات
پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم شمعم که جان گدازم و دودی نیاورم
خدایا خیلی دوستت دارم. هوامو داشته باش…
پرپروازمرا سنگ نزن، دقت کن!
پری قصه هایم بنامم تو را یا ساغر شعرهای نگفته؟…
پری مرد افسانه هایم
در چاه چشم من
در برج قلب من
تا ابد
زندانی شاقه منی…..
پزشک ها می گویند تپش قلب دارم.. هیچ کس نمی داند… تویی در دلم شیطنت می کنی….!
پس از مرگم بیا زیبا نگارم
بیا با جمع دوستان بر مزارم
سرت خم کن ببوس سنگ مزارم
که من در زیر خاک چشم انتظارم
پس بزار روی ماهت را واسه آخرین بارببوسم سخته باخاطراتمون باخون دل وداع کنم…
پس پس میزنی دلمو دوباره اما با چشات میکنی اشاره، دس دس میکنی کار میده دستت، این دل مال توست نپره زدستت…
پسر :حوصلم سر رفته،
دختر :از چی‌!؟
پسر :از دوست بودن با تو!
دختر :الان یعنی‌ بهم بزنیم؟!:' (
پسر :نه بیا عروسی‌ کنیم ♥
پسر :عزیزم امروز میای خونه ما باهم درس بخونیم؟
دختر :نمی‌شه، باید درس بخونم!
پسراهرچقدرم در طول روز چش چرونی کنن و به این و اون فکرکنن… شب قبل خوب فقط بکسی فکرمیکنن که عاشقانه دوستش دارن
پسرم، همسرم عاشقتونم
می دونی کجای زندگی تلخه؟ اونجاش که بگی چی فکر می کردم و چی شد
پسری که با عشقش مثه یه پرنسس رفتار میکنه،، ثابت میکنه که تو دستای یه ملکه بزرگ شده…….
پسورد تمام چیزهایم شماره توشده ومن دایم شماره تورا میگیرم بی آنکه صدایت رابشنوم
پشت درخت آرزوهای زندگیت چشم بذار و فرصت بده همه ی غصه هات قایم بشن از خدا میخواهم که هیچوقت پیداشون نکنی.
پشت سنگ قبرمن بنویسید یک عمرپشت دری نشستم که هرگز باز نمی شود.
پشت شیشه سکوتم فصل بارون و تگرگه/ کاشکی از نگام میخوندی بعد تو زندگی مرگه
پشت هر خوشبختی یک زنِ عاشق ایستاده است…
پشت ِ این بغض،
بیدی لرزان نشسته
که خیآل می کرد
با این بآدهآ نمی لرزد…
پشت پرده های امروز
خاطرات فردا را می بینم
پشت خنده های مرموز
لحظه های زیبا را میبینم
پشت پیکان جوانان نوشته بود
ماشین دونفره فقط خودمو خودت
پشت یه نیسان نوشته بود :به یادِبرادرم!
پشت یک دیوار سنگی……..
دوتا پنجره اسیرن دو تا خسته دو تا تنها…….
یکی شون تو یکی شون من…….
دیوار از سنگ سیاهه…..
پطرروس کجایی سوراخی در چشمم ایجاد شده که اگر دیر برسی دنیا را آب میبرد
پل های پشت سرش را خراب کرد ولی من باز ساختمشان و هرچه فریاد زدم برنگشت…
پلکهایم را ک باز میکنم تو نیستی!
این بی رحمانه ترین اتفاق هر روز من است…
پلی ازبرق نگاه من وتو
پل من گریه نبین
پل من گریه تورا می شکند….
پنجره باران خورده ات را باز کن
چند سطر پس از باران
چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده
دلم برایت تنگ است…
پنجره عالم را خواهم شکست گر بدانم غروب را با دلگیری به تماشا نشسته ای.
پنجره ها را میبندیم
درها را قفل میزنیم
عشق میخندد و از منفذی به قلبمان رسوخ میکند
پنجره ها کلافه اند از سنگینی نگاه منتظرم…
اگر نمی آیی پنجره ها را دیگر زجر ندهم…
چشمانم به جهنم…
پنجره ی باران خورده ات رابازکن
چندسطرپس ازباران…
چشم هایم راببین که هوایت دیوانه شان کرده
دلم برایت تنگ است…..
پنجره، وا می شود…
پنجره، بسته می شود…
پنجره؛ وابسته می شود…!
پندار کامشب پری یا در کنار دلبری بی خواب شو همچون پری! تا من پری داری کنم!
پنداشتم ساده نوشتن زیباست، باتمام سادگی ازاعماق وجودم مینویسم*بهترینی*
پنی سیلین غم هاتم. آنتی بیوتیک مشکلاتتم. استامینوفن درداتم. آنتی هیستا مین اشکاتم. دیفن هیدرامین بی خوابی هاتم. خلاصه داروخانه همه درداتم…
پهار است و هوا پر شده از دوستت دارم هایی که به بادها سپرده ام.
کاش پنجره ات باز باشد.
پیامloveمشهدی:
مدنی الان چی حال مداد؟ حال مداد تو اینجه بودی مو از پشت سر میومدوم و موگفتم پخ! بعد تو میترسیدی، مو موگفتم نترس، مویوم عشقت
پیامبر شب تنهاییم باش که من بی اعجاز تو را مومنم…
پیامهایم گاه گاه است آنچه ابدیست یاد توست…
پیامکها گاهی پیامی ندارند فقط ارسال می شوند که باور کنی…
که فکرشو نمی کردی الان به یادتم
پیانیست نیستم..
ولی خوب مینوازد انگشتانم اگربرتن توباشد
پیدا کردن کسی که بهت بگه دوست دارم سخت نیست
پیدا کردن کسی که
واقعا بهت ثابت کنه دوست داره سخته………………………..

پیرانه سرم عاشق نابم کردی
درآتش لطف خود کبابم کردی
من غیرتو هیچ انتخابی نکنم
ممنون توام که انتخابم کردی.
پیراهن خالی تو بر جارختی
عطری که پریده از تن روتختی
سالی که بد است از زمستان پیداست
آغاز هزار و سیصد و بدبختی
پیرمرد گفت چشم هایت غم دارد پسر به کدامین بها فروخته اندت؟
گفتم غمم همین است اشانتیون بودم نخریده فروخته شدم
پیرهن سفید مردونه ای که جای رژ بغل یقه اش نباشه پیرهن نیست آقا کفنه 😐 =)))
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست حرم و دیر یکی صبحه و پیمانه یکیست این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظریس تگر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست
پیش هر تیغی سپر باید گرفت!
پیش تیغ عشق سر باید گرفت!
پیشانی ام سینه ات را میخواهد
و چشمانم خیس کردن پیراهنت را..!
عجب دل پر توقعی دارم من!!
پیشانی ام چسبیدن به سینه ات را می خواهد
و چشم هایم خیس کردن پیراهنت را
عجب بغض پر توقعی دارم
پیغام زلال ماهتابی آری
بالای بلند آفتابی آری
در فصل ترانه جوش وگلپوش بهار
در باور عشق ناب نابی آری
پیله کرده ام به تو!
نمی دانی پروانه شدن در آغوشت چه عالمی دارد!
پیک ها را یکی یکی خوردم تا مستی مرا بگیرد تا برای ساعتی هم شده بیخیالت بشم…. وقتی مستی از سرم پرید تازه فهمیدم همه را به سلامتی تو خوردم
چ سنگین برود تابوت من!!!!
بس ک آرزودارد!
چاوت جوانه گوپت پانه ماچت ناکه م رمضانه هه لی اگرم بو جه ژنانه … چشمت خوشکله لوپت تپله بوست نمیکنم چون رمضونه میزارمش واسه عیدونه ..
چای دم کن … خسته‌ام از تلخی نسکافه‌ها

چای با عطرِ هِل و گل‌های قوری، بهتر است

چایت را تلخ نخور! یک بار نگاهم کن…. قند دلم را برایت آب میکنم
چایی ات را تلخ نخور…. یک بار صدایم کن، تمام قند های دلم را برایت آب میکنم
چرا " دیوونگی " نسبت به حساب نمیاد؟؟ مثلاً بپرسن :شما چه نسبتی باهاش دارین؟
من جواب بدم :"دیوونشم"
چرا باز داری زیر و روم می‌کنی؟ / تو کار دلم رو تموم می‌کنی
دارم می‌بینم من همون روزی رو / داری زیر لب آرزوم می‌کنی…
چرا باید همه چیز زیر سر من باشد، جز دست های تو؟!
چرا باید کسی جزمن توی قلبتو بشینه تو سرت یه جایی گرمه فرق من باتو همینه……
چرا بعضی وقتا آدما نمیدونن..
~خداحافظ~ یعنی…….. =نذار برم
چرا حس میکنم هستی کنارم؟
چرا این رفتنو باور ندارم؟
چرا گم میکنم روز و شبامو؟
چرا حس میکنم داری هوامو؟
چرا دوستت دارم؟
هیچ قایقی به یاد نمی آورد
که آب چگونه در آغوشش گرفته است…
از من نپرس چرا دوستت دارم
نه من می دانم و.. نه تو…
چرا عاشقم کردی وقتی نمیخواستی مرا؟ پس بدان تا ابد ولت نمیکنم چون عشقم را بهت نشان دهم
چرا غم ها نمیدانند که من دنیایی از دردم؟……..
چرا نباید بمیرم وقتی اون از خداشه؟؟!!… هیچ چیزی بَعدِ مُردَنم بهت کمک نمیکنه…
چرا نگاه میکنی…؟ تنها ندیده ای….؟ به من نخند……
من هم روزی عزیز دل کسی بودم………
چرا پس من انقدر دلم روشنه
چرا حالم انقدر به یادت خوشه
چرا فال حافظ یه جوری میاد
که انگار قراره یه چیزی بشه…
چرا گریه؛؟ من میگم فدات فدای چشات، قربون نگات، دوستت دارم بی حد وبی قیاس… کهکشان کوچیکه در مقابل عشق و چشات
چرا، دوباره یاد من کردی؟
یادمه اون دمه آخر
حتی نگاهمم نکردی
دیدی به حرفم رسیدی؟
که گفتم خودت میری، خودتم برمیگردی
چراغ ها را خاموش کن، نور نمی خواهم…
نگاهم که می کنی برق نگاهت من را که هیچ، تمام شب را مچاله می کند
چراغ هارو خاموش کن هوا هوای درده دوست ندارم ببینی چشمی که گریه کرده.
چراغ چشم قشنگت همیشه روشن باد
زلال آبی یادت همیشه با من باد
چراغارو خاموش کن هوا هوای درده
دوست ندارم ببینی چشمی که گریه کرده
چراغارو خاموش کن سرگرم گریه باشم
می‌خوام به روم نیارم باید ازت جدا شم
چراغها را خاموش کن ، نور نمی خواهم … نگاهم که می کنی برق نگاهت من را که هیـــــــــــچ ، تمام شب را مچاله می کند
چراهرکی به من میرسه میگه توعشقت پاکه من به دردت نمیخورم برودنبال نیمه گمشدت
چروک لباتیم
بخند فنا شیم…
چسبیده ام به تو،
بسان انسان به گناهش!
هرگز ترکت نمیکنم.
چشات دیگه از من خسته سیره. اما هنوز چشمای من اسیره. فقط بدون که این دل شکسته. منتظره بگی واست بمیره.
چشم تو از پیاده رو روبرو گذشت…
پشت چراغ زرد؛ سبز شدم!
بوق نزنید لطفاااااااا…
یک دلتنگ دارد خاطراتش را پنچر گیری می کند!
چشم تو شعر
چشم تو شاعر
من دزد شعرهای چشم تو هستم..
چشم من کوتاه از دیدار توست
قلب من اما همیشه یاد توست
بهترینم هر کجا هستی بدان
هر کجا باشم دلم در یاد توست
چشم ها را باید شست جور دگر باید دید
شاید زود بهتر شود شاید دیر
شاید بهتر شود شاید نه
ولی دید من به تو هر روز بهتر خواهد شد
چشم های تو غزل است…
کاش حافظ چشم های تو من بودم.
چشم هایت بوی آسمان می دهد
از کدام بهشت آمده ای؟
چشم هایت حرف می زنند
و لب هایت پلک
کدام را ببینم؟
کدام را ببوسم؟!
چشم هایت وقتی دروغ می گویی زیبا تر می شوند… اگر می خواهی زیبا ترین باشی همیشه به من بگو دوستت دارم …!!
چشم هایت…
زیباترین فیلمی ست که دیده ام!
با سناریو ای از جنسِ نگاهت.
چشم هایم با چشم هایت میبیند
آنگاه که نیستی
دستانم عصایی سفید میطلبد
چشم هایم را بستم وتو را دیدم
حال چشم هایم را باز می کنم ولی تورا نمی بیینم
چشماتو از من بر ندار
من مات تصویر توام……
چشماتو ببند ..
بستی؟ ..
حالا باز کن ..
باز کردی؟ ..
چقدر طول کشید؟
همین قدر هم نمی تونم دوریتو تحمل کنم!
چشماتو دایورت کردی رو قلبم خی ا لی نیست، حداقل از رو ویبره درش
بیار تا اینقدر دلمو نلرزونه……..
چشمامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم؛
قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی؛
زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش باشی…
چشمامو وقف تو کردم، دل به خلوت تو بستم، هم ترانه پس کجایی؟! من که مردم از جدایی،
دل شکسته و غریبم، جون میدم اگه نیایی
چشمان تو را قاب میکنم…
در میان قلب کوچکم…
تا روشنی بگیرد قلبم….
از تلالو‌ ِمهربان ِ چشمان تو…
چشمانت را ببند،،،
چشمانم را میبندم،،،
تا لااقل پشت پلک هایمان باهم زندگی کنیم….
چشمانت زمین محبت بود و من قانون جاذبه اش را وقتی فهمیدم که سیب دلم افتاد…
چشمانت معیاره زیبائی رو تو قلبم عوض کرد…. زیبای من
چشمانت که میورزد برباد میرود دلم……………….
چشمانت گوانتاناموست، بی اعتنا به حقوق بشر….
چشمانت… شبیهِ دو پرستوی مهاجر شدند… وقتی که از نگاهِ من،کوچ کردی…
چشمانت…
دریا را، به “مَد” می‌کشاند!
مرا به شعر…
چشمانم را بارانی نکن لازم نیست اشک هایم را پاک کنی
چشمای تو دلبری کرد و دل من رفت…
طفلی هنوز دنبال یه سنگ صبوره
تقصیر اون نیست، نگو تقدیر، نگو قسمت
قصه ی بی وفایی از خدا به دوره…
چشمای تو ماه منه ماه شبای تاریکم. کی گفته تو دوری ازم من به تو خیلی نزدیکم. تمام دنیا میدونن تو افتخار قلبمی. ازسر من زیادی و من واسه تو خیلی کمم.
چشمت را نبند…
این چشم بندی های تو
جهانم را محو می کند…
چشمهاراشستم جوردیگردیدمت بازهم سودی نداشت توهمان بودی که بایددوست داشت
چشمهای تو حروف را بی استفاده میکنند،
کافیست نگاه کنی!!!
چشمهای تو یک مرض مسری دارند ! هربار نگاه میکنمت ، تب میکند وجودم …
چشمهای تو…. اشک های من…. هیچ صنمی باهم نداریم!!! برو…
چشمهایت را ببند
چشمهایم را میبندم
لااقل پشت پلکهایمان باهم زندگی کنیم
چشمهایت را زمین بگذار بیا با دست خالی بجنگیم….!
چشمهایت را ورق بزن…
شاید در گوشه ای از آن…
مرا به یادگار کشیده باشی…
چشمهایم را باید ببرم دکتر
هرشب جایشان را
خیس میکنند..
چطور بفهمونم که… اینقده داغونم که… بدونِ تو یک لحظه… زنده نمی مونم که…
چطوری بی لیاقت چقد دلم هواتو کرده…
چطوریه؟
تا وقتی که اول عاشقیند با تله پاتی هم حرفهای همدیگه رو میفهمند…
اما بعد از یه مدت با حرف زدن رودررو هم حرفای همدیگه رو نمیفهمند!!!
چـراغـانی ِ ستـاره هـاست چـشمـان تــو!
و مـن، بــــرای دلـــــم، فــالِ اشـک می گــــــیرم!
چــه کسی میگوید دوری ســـردی می آورد؟ وقتـــی که هنوز با یـــادت بنــد بنــد وجـــودم گـرم می شود. .
چقد دلم تنگ شده واسه شنیدن تپش های پر اشتیاق قلبت … که نفس هام رو به احترامش نگه میداشتم …
چقد سخته همه رو خط بزنی تابه یه نفر برسی!غاقل از اینکه تولیست اون:الین کسی باشی که خط خوردی
چقد سخته هنوز امید به برگشتن کسی ته قلبت باشه درصورتیکه اون رابطه ی جدیدی رو با کسی شروع کرده.
چقدر آروم تنهایم گذاشتی، به خیالم که هنوز دوستم داری…
ولی نه انگار…
دلت را زده بودم…
چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است…
مثل همین باران بی سوال که هی می بارد
که هی اتفاقی و آرام و شمرده شمرده می بارد!
چقدر باید بگذرد تا من،
در مرور خاطراتم،
وقتی که از کنآر ×تو× رد میشوم،
تنم نلرزد…
بغضم نگیرد…
اشکم نریزد….
چقدر جالب است همه چیز تنگش آدم را آزار میدهد
لباس تنگ
کفش تنگ
گلوی تنگ و دل تنگ دلم برات خیلی تنگ شده
چقدر جملات تلخ عاشقی شنیده ام، ولی باز دوست دارم عاشق شوم
چقدر خوب بود شب هایی که بامن بودی
ارام تواغوش تو گرم میشدم
اما امشب سرد شدی چی شده چرا مثل ان شبابغلم نکردی
چقدر دورتر از احساسم ایستاده ای آنجا که تو ایستاده ای صدای مرا هم نمی شنوی چه برسد به دلتنگی….
چقدر دوست داشتن تو شیرینه؛ تو رنگ چشمات به دل میشینه؛ تو رو من دوست دارم تا اونجایی؛ که آدم واسه حوا میمیره
چقدر زبیاست وقتی میدونی زیر آسمونی زندگی میکنی که عشقت زندگی میکنه.
چقدر زیادی… آنقدر که نمی توان تمام تو را خیال کرد…!!!
چقدر زیباست..!
غریبه ای آشنایت شود که از قبل،
رویای با او بودن را در سر می پروراندی…
چقدر سخت است بجای تو همه ی رویای با تو بودن را در آغوش بکشم…
چقدر سخته

دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که

یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته اونی که دوسش داری بشینه کنارت از اونی که دوسش داره واست بگه
چقدر سخته بخوای بی تفاوت از کنار کسی رد بشی ک بهترین حس ها رو با اون تجربه کردی
چقدر سخته برای عشقت وقت و بی وقت هدیه بخری، ولی روز تولدش پول نداشته باشی تا سورپرایزش کنی و اونم همین رو برات بکنه آینه دق.
چقدر سخته تو چشای کسی که تموم زندگیت رو ازت دزدید زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی احساس کنی که هنوزم دوسش داری
چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته سالها کنار یه نفر باشی, عاشقش باشی و هر کاری براش انجام بدی ولی هنوز نفهمی اون چه حسی نسبت به تو داره!!!
چقدر سرد کوتاه ترین فاصله برای دوست داشتن، فقط یک لبخنده
ولی تو نیشتو ببند!!
چون من بدون لبخند هم دوست دارم!!
چقدر سفت شده ‍رکاب دوچرخه دو نفره دوستی ما
یا من خسته ام" یا شیب زیاد شده"
شاید هم تو دیگر رکاب نمیزنی,,,,
چقدر قشنگ است عالم بی کسی، چه کثیف است عالم هر کسی، خوش به حال هر بی کس!!!!!!!!
چقدر قشنگه یکیو داشته باشی که تا می رسی خونه اس م اس اون. بیاد " رسیدی عزیزم؟؟ "
چقدر متفاوت اند آدم ها …

عشق برای یکی دلگرمی …

و برای دیگری سرگرمی

چقدر متفاوتند آدمها عشق برای یکی دلگرمی… و برای دیگری سرگرمی ست!
چقدر محکم بود!!!
هنوز درد میکند جای دوست داشتنت!!!
چقدرزیباست کسی را
دوست بداریم
نه برای نیاز.. 
نه از روی اجبار.. 
و نه ازروی تنهایی.. 
فقط برای اینکه
"ارزش دوست داشتن دارد"
چقدرسخت توخیالت باعشقت ساعاتها حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی
چقدرسخته به فکر کسی باشی که دوستش داری. اما اون بیخیال ازتو در حال عشق بازی با یکی دیگه باشه :' (
چقَבر پَر می ڪِشَב دلَ♥م (●)
♥ بﮧ هَ♥وآی تُو (●)
♥ اِنگآر تَمآمِ پَرَنבه هآی جَهآטּ בر قَلب♥َم (●)
♥ آشی♥آنِﮧ ڪَرבه اَنב (●)
چمدان دست تو و اشک به چشمان من است.. این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است…
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو، که این یخ کرده را از بی کسی "ها" میکنم هر شب…
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتاد
تو صبر از من توانی کرد، من صبر از تو نتوانم
چند سال بعد
دختری از تو
عاشق پسری
از من خواهد شد
فقط جان بچه ات
ماندن را یادَش بده….
چند شب است بی اجازه به خوابم می آیی…
خوابم را رنگی میکنی…
و روزم را سیاه….
چند وقتیست که هر چه می گردم،
هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم،
نگاهم اما،
گاهی حرف می زند،
گاهی فریاد می کشد..
چنین گفت زرتشت :عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار. از تنفر متنفر باش، به مهربانی مهر بورز، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش
چه "شوری" میزند دلم وقتی… در چشم دیگران اینقدر "شیرین" میشوی!
چه ازمون دشواری است…. قلبت را در سمت چپ قرار دهند… و بگویند برو به راه راست…!!!!!
چه اسفندها
آه چه اسفندها…
دود کردیم
برای تو ای روز اردیبهشتی
که میگویند همین روزها میرسی از راه!
چه انتهاى بدیست وقتى اشک هم بى خیال چشمانت مى شود!!!!
چه بارانی…
اماچه فایده!
تو اینجا نیستی و باران بی تو؛
یعنی سوزاندن تن سیگار
چه بیتابانه میخواهمت
ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری…
چه تاثیر دلنشینی دارد
"غصه نخور، درست میشود"
گفتن های مادر
اثرش را هزار قرص آرامبخش قوی ندارد….
چه تجارت ناشیانه ای بود ، آن همه نازی که من از تو خریدم

چه تفآوتی می کند آن سوی دنیآ بآشیم
یآ فقط چند کوچه آن طرف تر!؟
پآی عشق که در میآن بآشد
دلتنگی دمآر آدم رآ در می آورد
چه تکلیف سنگینی است بلاتکلیفی
وقتی نمیدانم دارمت یاندارمت
چه جالب است, آنان که بودنت را قدر نمی دانند
و رفتند را نامردی میخوانند
چه جوری آروم بگیرم /
دارم از دوریت می میرم/
چی بگم دلم اسیره/
از نبودنت میگیرم.
چه حرف ها که درونم نگفته میماند
خوشا به حال شماها که که شاعری بلدید…
چه حس بدیست…
باتمام احساست به دیدن کسی بروی
که خودش را آماده کرده تابه تو بگوید دیگر دوستت ندارد
چه حسه بدیست وقتی احساس می کنی که کسی از تو خوشش نمیاد… و چه عذابیست وقتی خودت هم از خودت بدت می آید…
چه حماقتیست
که من رامیرانی
وبازاحمقانه
میخواهمت،
چه غروربی غیرتی دارم.
چه حکایت جالبیست! کلمه زندگی، بازن آغازمی شودوکلمه مردن بامرد!! پس ببال به خودت که آغازگرزندگی هستی.
چه خوب است ادمهایک نفر رو هرروزدوست داشته باشن…
نه….
هرروز یک نفر را…
چه خوب میشد اگرگاهی آدم میتونست کسایی را که دوست داره مثل یک عکس گل سرخ, مثل یک آهنگ قشنگ وناز دانلود کنه بیاره پیش خودش
چه خوبه
آدم آرزوی کسی باشه….
چه داستان غریبیست داستان زندگی!

دستی که داس را برداشت همان دستیست که گندم را کاشته بود . . .

چه دخترا که میشنوه اسمه تاجه میگه این بهترین کس واسه ازدواجه!
عشق چیه بابا این حرفا رو ولش عشقو دیدی برسون سلامه مارو بهش
چه دردی دارد وقتی میرود
و همه میگویند دوستت نداشت!
و تو نمیتوانی ثابت کنی
هرشب با عاشقانه هایش خوابت میکرد…
چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در چشم خود آرام شکستن
چه دغدغه ای برایمان می ساختند!سرهم نوشتن یا ننوشتن “انها” . انها و یا شاید ان ها را بیخیال.مهم این است که “ما” را نمیتوان جدا نوشت..
چه دیر به دیر به خواب زندگی ام می آیی!
نمی دانی
که من دلواپسی هایم را
با رویاهای تو رنگ می زنم؟
چه راحت کلمات بر زبانم جاری می شد وقتی مجبور نبودم بر احساسم غلبه کنم
اما این روزها عجیب زبان بسته شده ام, هیچ چیز برای گفتن ندارم…!
چه زود به نبودن باهم عادت کردیم… انگار دیگر هیچکدام از ما تنها نیست!
من با تنهایی… و تو با تن هایی…!!!
چه زیبا خالقی دارم، چه بخشنده خدای عاشقی دارم که می خواند مرا، با انکه میداند گنه کارم….
چه زیباست ارزشش را داشته باشد
کسی که او را به دیگران تمام زندگیت معرفی میکنی…
چه زیباست زمانی ک اسمت قسم راست کسی باشد…!!
چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند/چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود/چه زیباست جنون وقتی میدانی او میبیند
چه زیباست… خیالی که تو را از ان همه فاصله می اورد به کلبه تنهاییم…
چه زیباست
به خاطر تو زیستن برای تو ماندن به پای تو سوختن
و چه تلخ و غم انگیز است
دور از تو بودن برای تو گریستن به عشق دنیای تو نرسیدن
چه سخت است تشیع عشق بر روی شانه های فراموشی و دل سپردن به قبرستان جدایی وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست تا رهگذری بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند
چه سخته اونی که تو خیالته، بی خیالته
چه سر گردان است این عشق
که باید نشانی اش را
از
کوچه های بن بست گرفت………
چه سِتی میشود دستان ِ ما کنار ِ هم!
بی شک؛ هیچ طراحی تا امروزچنین سِتی را با هم جور نکرده است!
چه شب هایی که با یاد تو سر شد
چه غم هایی که با دل همسفر شد
دل من با نگاهت داشت انسی
تو رفتی و دل من در به در شد
چه شباهتی دارند عشق های امروزی به عقربه های ساعت، بی توقف در شوق و تکاپوی بهم رسیدن…
اما وقتی بهم میرسند از هم میگذرند!!
چه شبهایی!
نشستم تا سحر بیدار…
که باز آیی!
که محتاج توام بسیار…
چه شوری می زند دلم وقتی در چشم دیگران اینقدر شیرین می شوی
چه شیونی میکند!
افکارم وقتی هراس نیامدنت به دلم می افتد..
چه عاشقانه به رویت لبخند زدم و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی … و این شد “عاشقانه ی آرام” من و تو
چه عاشقانه نوشت شریعتی:
من تورا دوست دارم و تودیگری را و دیگری دیگری
و در این میان همه تنهاییم..!!
چه غم انگیز است..
سرنوشت ماهی کوچک..
وقتی به هوای جفت خود..
به اقیانوس میزند..
و نهنگ ها..
عاشقش می شوند!
چه غوغایی درون چشمانت برپاست!!
خوشا بحالش, چقد دوستش داری…
چه فاجعه ای ست جدایی من از تو،
منی که قسم خوردم هرگز بی تو نمانم.
چه فرق میکندمهره سیاه باشم یاسفید چشمانت بااولین حرکت ماتم میکند
چه قدر سخت است که
با آشنا ترینت بیگانه باشی…
بعد از این همه عبورِ کبود،
قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم
چه قدر سخته…!
سخته شماره بهترین کس زندگیت رو داشته باشی ولی نتونی بهش زنگ بزنی.
آخه خودش میگه میشه خیانت!!!
من نمیگم.
چه قهر باشیم چه آشتی
اصل درست این است که عزیزان ما در خانه ی دل ما جای دارند…
چه لذت بخش است
وقتی میفهمی
تنها آرزوی او
داشتن توست
واو برای داشتنت
چه عاشقانه
صبررا انتخاب میکند
چه لذتی بالاتر از این که اسمت قسم راست کسی باشه….
چه لذتی داره اون وقتی که مستِ خوابی یکی که با همه وجودت دوسش داری یهویی صدات کنه :عشقم… ♥
چه مسخره است سوال امتحان!
می گویند" جای خالی را پر کنید……
اگر من می توانستم، جای خالی "تو" را پر می کردم..
چه مهمان ناخوانده ای!
رفتنت را میگویم!
خیالم انتظار آمدنش را اصلا نداشت!
هی روزگار!!!
چه میدانی…؟؟؟
شاید او که رفتنش را "نامردی" خواندی از ترس "وابستگی" رفته….
چه نا برابر است، جنگ میان من و تو
فبول ندارم
به جنگ آمده ای و تیغ عشق آوردی
حساب نکردی که من
به جز تو
هیچ ندارم؟
چه نیازیست انسان ماشین زمان بسازد…؟!
وقتی میشود اهنگی را گوش کنی و به همان لحظه ها، دقیقا همان لحظه ها پرتاب شوی…!!!
چه وقت‌هایی که بد می‌شی…. چه وقت‌هایی که آشوبی…. تمام درد من اینجاست…. تو هر کاری کنی خوبی
چه کاری از من بر می آید؟
وقتی عشق
تمام خودش را می ریزد توی واژه هایم
و بی قرارم می کند…!
چه کسی میخواهد من و تو، ما نشویم
خانه اش ویران باد!
چه کسی میداندکه تودرپیله تنهایی خودتنهایی؟ چه کسی میداندکه تودرحسرت یک روزنه درفردایی؟ پیله ات رابگشای…. توبه اندازه ی پروانه شدن زیبایی
چه کسی گفته است
دو خط موازی به هم نمی رسند
مگر آخرش را دیده اند…؟
شاید به هم رسیدیم!!
چه کلمه مظلومی است.
"قسمت"
تمام تقصیرهای مارابه گردن میگیرد……
چه کنم دلم از سنگ که نیست،
گریه در خلوت دل ننگ که نیست.
چه گره ی کور ی به زندگی ات انداخته ام که فقط "من" باید از سرت بازشوم؟!
چهل سال بعد
یا مرده ام که هیچ؛
و یا نم نم باران که به صورتم برسد
دلم هوای تو را خواهد کرد………
چو فه رهاد، قوله نگ شیرین ئه لگرم مه چم ده دامان مانیشت بمرم (شاعر: ولی محمد امیدی) مثل فرهاد تیشه شیرین را بر میدارم و میروم در دامان کوه مانشت بمیرم
چو همسفر عشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
چگونه با تو سخن بگویم وقتی که از من دوری ولی بدان همیشه سخن من این
است " عاشقانه دوستت دارم "
چگونه بی من، با ما سفر می کنی!
چگونه می‌توان مفهوم عشق را به ساحت زیبای عمر وارد ساخت؟!
چی بگم اگه تو بودی گریه ها منو نمی برد زندگی منو میفهمیدرویاهام بهم نمیخورد
چی میشد همه عاشقا به عشقشون میرسیدند؟
واقعا چی میشد؟
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

همچنین ببینید

عاشقانه – ۱۱

من ۶دنگ حواسم به نام توئه! بعد تو حواستو به یکی دیگه اجاره میدی!من پرستوی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *