خانه / رسم زمانه / رسم زمانه – ۰۲

رسم زمانه – ۰۲

. … قصه نیست.. . حقیقت است که سر به زانو گرفته.. .. … و هنوز باور نکرده…
رفتنش ر!!

. از پشت بهم خنجر زدن
چه رفیقاى خجالتى دارم من!
. امان از روزی که یه ۲زاری,
خودشو تراول فرض کنه!
. تو رفتی
و اینها می مانند تا ابد
یک آه
یک بغض لعنتی
و یک سوال بی جواب
آیا هنوز هم گاهی دلت برایم تنگ می شود….
. خواستے دیگه نباشے، آفرین… چه با اراده! لعنَت به دبستانے که تو از درسهاش، فقط تصمیم کبر ے رو آموختے
. مثل این صدا خفه کنا میمونه…!!
ک میزارن سر هفت تیر!!
خیانت رو میگم…
بی صدا میکشتت…
. پیشانی ام چسبیدن به سینه هایت را میخواهد…!!!!!!
چشمهایم خیس کردن
پیراهنت را…..!!!!!
عجب بغض پرتوقعی دارم من امروز….!!
. کوله بارم را زمانی از من بگیر که تمامش درد و رنج است.
نه زمانی که شادیهایم را در آن میگزارم….
.. برگرد… یادت راجاگذاشتی… نمیتوانم عمری به این امیدباشم که برای بردنش برمیگردی..
… باز افتاد جام بلور اتفاقو شکست…
حالا من مانده ام و راهی بی عبور
چگونه قدم بگذارم بر تکه های شکسته ی دلم!!
… من عاشقت بودم تموم این سالا
از اولین دیدار تا به همین حالا
من عاشقت بودم از جنس پروانه
از اولین فصل نگاه دزدانه….
… من میبافم, او نیز میبافد! من براى او کلاه تا سرش را گرم کند, او براى من دروغ تا دلم را گرم کند…
… هرگزنمیتوان باانداختن سنگهای پی درپی تصویرماه راازحافظه ی آب پاک کرد، پس هیچ وقت فکرنکن ازیادم رفته ای
….. دارم
به جای نقطه چین هرچی که میخواهی بگذار… درد… بغض… نیاز…
اما دوستت را نیاور!!
…… یادش بخیر!
زمانی که دروغ گو دشمن خدا بود.
…… ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﮕﺬﺍﺭ ﺩﻟی ﺭﺍ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺩﺭﺩﺵ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﺪ……
……. به کجا مینگری؟!
زندگی ثانیه ایست…
وسعت ثانیه رامیفهمی…؟!
هیچکس تنهانیست!
ماخداراداریم……
……… حقىقت تلخ است
…………… تمام گفته هایم هست که دنیا ظرفیتش را ندارد.
…………………………………….
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ
ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺴﯿﺞ ﻫﺎﯾﯿﻪ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ
ﺑﺮﺍﺕ ﯾﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺷﺖ!!!
.
مرد باشی یا زن، مرگ تمام ات میکند
انسان باش تا جاودانه زندگی کنی…
.
نمی دانم وقتی صدای اس ام اس شنیدی دوست داشتی کی باشه؟
متاسفم که اون نیستم!
ولی بیشتر از اونی که منتظرش هستی بیادتم…
.
چه شغل عجیبی! ‏
شروع هفته تو را می‌بینم
باقی هفته
به خاموش کردن خود در اتاقم مشغولم…..
.
کاش میشد برگردی و ببینی
چشمانم چگونه تقاصِ
تمام بیخیالی هایت را پس میدهند..!
.
کسی که احساسات ِ تو رو بازی می گیره و تنهات میذاره
چند قدم اونورتر زیر ِ پایِ کسی دیگه داره لِه می شه
شک نکن…
:"‎‫ﺩﺭﻭﻍ ﺭﻭ ﻫﻤﻪ ﻣﯿﮕﻦ
ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﺠﺎﺵ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯿﺎﺩ
ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥِ ﺩﺭﻭﻍ
ﺧﺮ ﻫﻢ ﻓﺮﺽ ﺑﺸﯽ… ‬‎"
:: :بنازم معرفت غم را که نگذاشت تنها بمانم:::
:بهترین دوستت که نارفیق باشه باید بیخیاله این دنیاشد
:معشوقه ای پیداکرم ب نام روزگار! این روزهامرادرآغوشش سخت به بازی گرفته!
نا امیدی همان امیدی است که بوی نا می گیرد
از بس که می مانده ته دل . . .

Gamover
این بار تو بازی زندگی من باختم
Yademon bashe to zendegi'ye Jo marefat az khodemon beja bezarim'ke vaghti mordim be khakemon Bose bezanam.
[سرد بودنم] را بگذار به حساب…
[گرم بودنت] با دیگران…!
delam tange sedaei shodeh ke dige nemikhm beshnavamesh!?
lمترسک ب گندم گفت :گواه باش ک مرا برای ترساندن ساختند ولی من تشنه ی عشق پرنده ای بودم ک سهمش از من گرسنگی بود
 ازهرچه هست نگذریم چون به بودها می رسیم
 عادت این قبیله است… که دور اتشی که تو میسوزی پایکوبی کنند…!
 ﻥﺑﻮﺩﻧﺖ ﻫﺴﺘﯿﻤﻮ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻣﯿﮑﺮﺩ!!!
  ﻭﻟﯽ ﺣﺎﻻ ﺑﻮﺩﻧﺖ…
« در عجبم از زنان که از خدای به این بزرگی فقط یک شوهر می خواهند و از شوهر به این درماندگی همه دنیا را!! »
شکسپیر
«اگر راست است که هر کسی یک ستاره روی آسمان دارد، ستارهٔ من باید دور، تاریک و بی‌معنی باشد-شاید من اصلاً ستاره نداشته‌ام! » (بوف کور)
«چه قشنگ دورم زدی…
زمانی که فکر میکردم دورم را میگردی»
»»مردی ومردانگی افسانه شد!!! ««
×من و گذاشتی رفتی با دلی درب و داغون× شدم گوشه نشین کافه های شهرمون×من اهل دود نبودم واسه همه عجیبه ×این روزا تنها یارم یه قلیون دوسیبه×
פֿבایا!
زنבگے مرا ڪشت!
ڪمے مرگ
      لطفا….
آנم ها تنها ڪﮧ نباشند، مے روند…
تنها ڪﮧ مے شوند، برمے گردند…
وقتے ڪﮧ برگشتند تنها لایق یڪ جملﮧ اند:
“هِرررررے”
آب از سرم گذشته…
فریاد میزنم دوستت دارم…
و تو آرام و خونسرد…
به ترکیدن حباب ها میخندی
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند.
آب نریختم که برگردی..
آب ریختم تا پاک شود هر چه رد پای توست از زندگیم…
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم / قرمز نشویم هرگز که با ننگ بمیریم!
آتش زدن یک "سرنوشت" 
کبریت نمیخواهد که!! 

___" پا"___ میخواهد

که لگد بزنی به دارو ندار یک نفر… 
و….. 
 بروی…..!!!
آتشی از نگاهت می خواهم!
سالهاست که این نخ سیگار در دستم خاموش است…
آخ خدمت پیرم کردی…
آخ عشقم…
چه زیبا اجرا میکنی خط به خط خواسته هایم را
منتها برای دیگری!!
آخر این قصهء ما از ابتدا پیدا بود، نیرنگ بود، رویا بود
دشمن ما از خودما هر لحظه بین ما بود، از ما بود، با ما بود
آخر خط یعنی اینجا لعنتی!!!
آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دو راهی آشنا شدن…
آخر همه چیز خوب میشود،
اگر خوب نشد،
بدان آخر نیست،،،،،،،،!
آخربازیست! سوک سوک پیدایت کردم انجادرآغوش دیگری؟
آخرین آرزویم نصیب سنگ قبرم می شود.
دستهای تو!
آخرین بار
آخرین لحظه تلخ دیدار
سر به پوچ دیدم جهان را! (فروغ فرخزاد)
آخرین باری که دیدمت هنوز رنگ های پرده ی شام آخر داوینچی روی بومش خیس بود.
آخرین برگ سفرنامه باران این است… که زمین چرکین است
آخرین درسی که وفاداری بهت میده اینکه بی وفا باش…
آخرین سخنرانی اوباما:
ملتی که در چهارشنبه سوری یکدیگر را با ترقه پاره می کنند
اگه انرزی هسته ای بدست بیارن دنیا را پاره می کنند.
آخرین سرچمو تو گوگل کردم!
روش های خود کشی…..!وقتی این جمک تایید میشه دیگه من نیستم
خداحافظ….!
آخرین چوب کبریت، تنها بهانه ای است، برای نخ به نخ سیگار کشیدن…
آخه ای خدا یه چند روزی به این عزراییل مرخصی بده!! بابا همه دارن تلف میشن.
آخه بی انصاف تو که می دونی باهات رودربایستی دارم
چرا یه جوک بی مزه تعریف می کنی که مجبورشم به شکل احمقانه ای بخندم؟!
آخه خداجون!
قربون بزرگیت
وفای سگ به چه کارمون میاد؟
یه فکری به حال آدمات میکردی…
آخَر بازے است…
سُڪ سُڪ…
پیבایت ڪَردم…
آنج ا ٬٬٬
בر آغوش او…
آدم اگه اول پله برقی تجریش زن بگیره
اون بالا که میرسه بچه اش میره کلاس دوم دیگه!
آدم برفى از خجالت آب شد چون؛ کودکى گرسنه و فقیر به هویج دماغش زل زده بود!
آدم برفی نبودم که به پایش یک شبه آب شوم
من مو به مو سفید شدم‎
آدم بعضی اوقات با بعضی کارا تا ابد به خودش مدیون میشه…
مثل کات کردن یه رابطه ی بی سر و ته و پر از خیانت
آدم بعضی وقتا باید به خودش یه سیلی بزنه
و بگه:
احمق نمیخوادت
انقد خودتو کوچیک نکن…!
آدم بمیره، بهتره از اینه که خل باشه و فکر کنه که سالمه
صابر ابر-اینجا بدون من
آدم دلتنگ؛ حرف حالی اش نمی شود…. لطفاً برایش فلسفه نبافید…!!!
آدم فهمیده ای بود!!!
خوب میدانست کجاها باید خودش رابه نفهمی بزند
آدم نیمرو باشه
ولی مثل تو دو رو نباشه…
آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند اما نه وقتی که در میانشان هستی، نه…
آنجا که در میان خاک خوابیدی، "سنگ تمام" را می گذارند و می روند!!!
آدم ها زود پشیمان میشوند
گاهی از گفته هایشان، گاهی از نگفته هایشان
گاهی از گفتن نگفتنی هایشان
و گاهی هم از نگفتن گفتنی هایشان
آدم ها فراموش نمی کنند…
فقط دیگر ساکت میشوند…
همین…!
آدم ها لالت می کنند…
بعد هی می پرسند…
چرا حرف نمی زنی
این خند دار ترین نمایشنامه ی دنیاست.
آدم هابرای هم سنگ تمام میگذارند! امانه وقتی که درمیانشان هستی! آنجاکه میان خاک خوابیدی "سنگ تمام"را میگذارند ومیروند
آدم های تنها، گاهی خیلی خوش شانسند…..
چون کسی را ندارند تا از دست بدهند……
آدم های ساده را دوست دارم. مثل بوم نقاشی می مانند که هنوز رنگ بی رحمی برخود ننگاشته اند.
آدم های کنارم مثله جمعه می مانند،
معلوم نمی کنند "فرد" هستند یا "زوج"!
پر از ابهامند……
آدم چه صبورانه بعضی دردها را تحمل میکند… بی آنکه بداند حق است یا ستم!!
آدم یک جایی دست به خودکشی می زند، نه اینکه تیغ بردارد و رگش را بزند! نه! قید احساسش را می زند! (چارلز بوکوفسکی)
آدم ۳۰ متر زیر خط فقر باشه ولی یه سانت زیر خط فهم نباشه!
تکبیییرررررر!
آدم ﺑﯽ ﮔﻨﺎﻩ ﺗﺎ ﭘﺎی ﭼﻮﺑﻪ دار ﻣﯿﺮﻩ اﻣﺎ آدم ﮔﻨﺎﻫﮑﺎر ﺗﺎ اوﻧﺠﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺮﻩ!
آدما از آدما زود سیر میشن
آدما از عشق هم دلگیر میشن
آدما روعشقشون پا میزارن
آدما آدمو تنها میزارن….
آدما از این می ترسن که وقتی می میرند فراموش بشن، خیلی سخته باشی و فراموش بشی
آدما به اندازه کمبودشون دیگران را آزار می دهند…
آدما تو دنیا دو دسته ان:
یا خیانت کردن یا خیانت دیدن….
آدما جز درد چیزی به همراه ندارند
یه عده با بودنشان
یه عده با نبودنشان
آدما در دو حالت همدیگرو ترک میکنن:
اول اینکه احساس کنن کسی دوستشون نداره و دوم اینکه احساس کنن یکی خیلی دوستشون داره.
(ویکتور هوگو)
آدما رو زیاد تنها نذارین.. توو تنهاییشون یه دنیایی برا خودشون میسازن که دیگه شما توش نیستین!
آدما مثل عکس هستند زیادی که بزرگشون کنی، کیفیتشون میاد پایین.
آدما چرا هر چی تو خیابون زندگی می رن به مقصد انسانیت نمی رسن؟؟
آدما گاهی اوقات گریه میکنن،
نه به خاطر اینکه ضعیف هستند…
بلکه به این خاطر که:
برای مدت طولانی قوی بوده اند..
آدمارسمشونه پابند دلدار نمیشن.خوب گرفتار میکنن اما گرفتار نمیشن.آدما رسمشونه شاخه به شاخه میپرن.دلو بیمار میکنن اما پرستار نمیشن.
آدمای دلتنگ وقتایی که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن یهو سرشونو برمیگردونن اونوری یکم ثابت میشن یواش یواش چشاشون پر اشک میشه…
آدمای دنیای من فعل هایی را صرف میکنند که برایشان صرف داشته باشد
آدمایی که رفتن، یه روزی برمیگردن ولی درست وقتی که دیگه منتظرشون نیستی!!!
آدمها بازی کردن و دوست دارند…
این تو هستی که انتخاب میکنی…
هم بازیشون بشی…
یا…
اسباب بازیشون…
آدمها تنها ک نباشند، می روند
تنهاک میشوند برمیگردند..
و وقتی ک برگشتند تنها لایق یک جمله اند.. هرررررررری
آدمها خیلی نمی توانند از هم دور بشوند بالاخره یه چیزی یه جایی جا میمونه که مجبورند برگردند و برش دارند
آدمها را از آنچه که درباره ی "دیگران" می گویند بهتر میتوان شناخت…
تا از آنچه که درباره ی "خود" میگویند!
آدمها را نباید مطمئن کنی از ماندنت،
آدم ها وقتی خیالشان راحت شد،
از دست می روند…
آدمها عجیبند… در کودکی به عروسکی که باید با آن بازی کنند دل میبندند… اما وقتی بزرگ میشوند با دل آدمی که باید به آن دل ببندند بازی میکنند
آدمها لالت می کنند…
بعد هی می پرسند…
چرا حرف نمی زنی…!
این خنده دار ترین نمایشنامه دنیا بود…
(نیل سایمون)
آدمها لالت میکنند…..
بعد هی میپرسند:
چرا حرف نمیزنی
آدمها مثل رودخانه های جاری اند…
زلال که باشی سنگ هایت را می بینند…
برمی دارند و نشانه میروند…
درست به سمت خودت!!!
آدمها مثل عکس ها می مونن
اگه زیادی بزرگشون کنی
کیفیتشون می یاد پایین
آدمها میترسن بعد مردن فراموش بشن…
اما چقدر سخته زنده باشی و فراموشت کنن…
آدمها هرگز کسانی را که دوست دارند فراموش نمی کنند،
فقط عادت می کنند که دیگر کنارشان نباشند!
آدمها واقعا عجیبند. در بچگی به عروسکی که باید با اون بازی کنند، دل میبندند.
اما وقتی بزرگ میشوند با کسی که باید به او دل ببندند بازی میکنند!
آدمها وقتی از هم دور می شوند که دارند به کس دیگری نزدیگ می شوند…
آدمها، وقتی که به کسی نزدیک می شوند،
ابتدا سعی می کنند تحلیل کنند…
بعدش به سرعت تفتیش و
عاقبت تحقیر!
آدمهاآنقدرزودعوض میشوند.. آنقدرزودکه توفرصت نمیکنی به ساعتت نگاهی بیندازی وببینی چنددقیقه بین دوستی تادشمنی ها فاصله افتاده است…..
آدمهارو زمانی میشناسی که ازشون درخواست کمک کنی.
آدمهای تنهایی را می شناسم
که تمام دلیلشان برای تنهایی
ترس از تنهاتر شدن است…
آدمهای خوب همان آدمهای بدی هستند که هنوز "لو" نرفته اند..!!
آدمهای دنیای من…
ادمهای دنیای من…
فعل هایی را صرف میکنند :که برایشان صرف داشته باشد
آدمهای کنارم مثل جمعه میمانند…
معلوم نمیکند…
"فرد" هستند یا " زوج "…
پر از ابهامند…
آدمهایی که زیادمی خوابن تنبل نیستن، انگیزه ای واسه بیدار بودن ندارن.
وگرنه شمابگوفرداساعت ۵بریم شمال! هرکی پانشه!
آدمی که غرق شود قطعا میمیرد..!
چه در دریا..
چه در رویا..!
آدمی که منتظر است
هیچ نشانه خاصی ندارد…!
فقط، به هر صدایی بر می گردد.
آدمیزاد است دگر
گاهی خاطراتش، آرزویش میشود….
آدمﻫﺎ را ﺑﺎﯾﺪ از روی ﻣﻨﺖﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ وﺳﻂ دﻋﻮا ﺳﺮ آدم ﻣﯽﮔﺬارﻧﺪ ﺷﻨﺎﺧﺖ!
آرام چشم هایت را ببند…
یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است…
یکه نفر که از همه زیبایی های دنیا…
تنها تو را باور دارد…
آرامش اینروزها را مدیون همین انتظاری هستم ک از کسی ندارم!!!
آرامش بی رنگم رابهم میریزد
خاطره ی گفت وگوهای کوچک ناکاممان
من هنوزسیاهپوش مرگ نگاهت هستم
آیاشرمت نمیشود، ازاین همه بی رحمی!؟!؟
آرامش زندگی ام را مدیون آن "انتظاری" هستم که دیگر از هیچکس ندارم…!
آرامش محصول تفکر نیست. آرامش هنر نیندیشیدن به انبوه مسائلی است که ارزش فکر کردن ندارند
آرامشم در این روزها مدیون همان "انتظاریست" که دیگر از "هیچکس" ندارم!
آرزو های من خیلی بی حیان هیچ کدوم جامه عمل نمیپوشن بی ادبا
آرزوهایم آرزو شده……
آرزوی خیلی ها بودم
از آن دست نیافتنی هایشان…
ساده اسیرت شدم که قدر ندانستی…!!
آرزوی کسی نباش
آرزوی آدم ها قیمت دارند
جایگزین دارند
تاریخ مصرف دارند!
آرزویم این است که بی آرزو بمیرم.
آرزویم برگ بیدی بود آن هم باد برد
آرزویی که سبب آشفتگی دیگران شود… آرزونیست.. هوس است!
آرى ای سرنوشت تسلیم…
دستانم بالاست!
بازیچه ات دگر توان بازی ندارد…
آری این روزها چشمانم بارانیست و دلم طوفانی، کاش چتری از جنس محبت برسرم بود ودستی از سر نوازش برتنم
آزار دهنده ترین سکوت، وقتی است که دروغ می گوئی و مخاطبت در سکوتی سنگین فقط نگاهت می کند…
آزار میدهد منظره ای که مادر کودکش راسیلی میزند اما کودک دامان مادر را رها نمیکند. کجاست آن قاضی که قضاوت کند سرچشمه محبت مادر است یا آن کودک.
آزرده ترین سکوت!!!
وقتی است که…
تو دروغ میگویی!
و من فقط نگاهت می کنم….
آسمان چه مزه ای ست!؟؟؟
من تا به حال فقط زمین خوردم…
آشفتگی من از این نیست که
به من دروغ گفته ای
من از این آشفته ام که
دیگر نمی توانم تورا باور کنم…
آشنا هایم;
غریبه هایی هستند،
که تنها اسمشان را میدانم…
آشنا یعنی هم خانه ی من در دیار تنهایی، هم میهن من در سرزمین غربت!
دکتر شریعتی
آشنایی با فیسبوک متوجه شدم نه تنها ظاهر آدما با
باطنشون فرق داره؛ بلکه ظاهرِ آدما با ظاهرشون هم فرق داره…!
آغازهردوستی زیباست ولی آخرش ناپیداست ** دوستی باهرکه کردیم خاطره اش بجای ماند
آغوشتو به غیر من، به روی هیچکی وا نکن
منو از این دلخوشیو، آرامشم جدا نکن
آغوشش آرامت می کند، یاکه هنوز هم پی آغوش گرمتری هستی…!؟؟
آغوشِ مردونه فراوونه
حرفای مردونه کمن دختر
مهتاب و پشت ابر پنهون کن
مردا همه مثل همن دختر…
آفتابه دزد ها را دار میزنند اما به دزدان بزرگ احترام می گذارند
آقا نیا٬ اینجا کسی به راه تو چشم انتظار نیست…
آقا کیف پولی من مثل پیاز میمونه در شو که باز میکنی اشکت در میاد!
آلزایمر همیشه درد نیست..
گاهی درمان است..!
آلیس کجایی؟!
بیا…
اینجا عجیب ترین سرزمین دنیاست…
آمدم! بودی! اما مثل قبل نبودی!….. رفتم!!
آمدنت را…
سهم کدام جاده کرده ای…؟؟؟
که رو به هر راهی می نشینم…
خبری از تو ندارم…
آموخته ام که وابسته نباید شد
نه به هیچ کس، نه به هیچ رابطه ای
و این لعنتی
نشدنی ترین کاری بود که آموخته ام…
آن به که در این زمانه کم گیرى دوست*
با اهل زمانه صحبت از دور نکوست*
آنکس که تورا به زندگى تکیه بر اوست*
گر چشم خرد باز کنى دشمنت اوست
آن روز که توسن فلک زین کردند /
و آرایش مشتری و پروین کردند /
این بود نصیب ما زه دیوان قضا /
ما را چه گنه قسمت ما این کردند..
آن سگ گله ای که عاقبت گرگ شد و تمام گله را یکروزه درید، دل به گوسفندی باخته بود که نه فرق علف هرز و شقایق را میدانست و نه فرق سگ گله و گرگ را
آن هایی که بی عاطفه هستند روزگاری بسیار عاشق بوده اند…
آن وقت که درختان تبر را دیدند…..
فریاد زدند….
ای وای دسته اش از ماست……
آن چه دلخواه همه است جز تندرستی نیست؛ که اگر کسی روزی از آن محروم شد آرزویی جز بدست آوردنش ندارد.
آن چه ویرانمان میکند روزگار نیست،
حوصله های کوچک است
و
آرزوهای بزرگ…
آن کس را که تو میجویى
کى خیال تو به سر دارد؟
بس کن این ناله و زارى را
بس کن! او یار دگر دارد
آن که دائم هوس سوختن ما میکرد
کاش می آمدو از دور تماشامیکرد
آن یوسفی هم که آمد استثنا بود…..
تو….
غمث را بخور.
آنان که بودنت را قدر نمیدانند رفتنت را نامردی میخوانند…
آنان که رنگ پریدگی پائیز را دوست ندارند
نمی دانند پائیز همان بهاریست
که عاشق شده است.
آنان که عشق را میفهمند عذاب میکشند، و انان که عشق را نمی فهمند عذاب میدهند…!!!
(این برای بی انصافا هستش)
آنان که “ عوض ” شدنشان بعید است، “عوضی” شدنشان قطعی است…
شک نکن!
آنروز که سقف خانه ها چوبی بود!
گفتار و عمل در همه جا خوبی بود!
امروز بنای خانه ها سنگ شده!
دلها همه با بنا هماهنگ شده!
آنقدر آه کشیدم که از جهان سیر شدم
صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم
آنقدر از حرف لبریزم که تنها سکوت خالی ام میکند
آنقدر بدی دیده اند که دیگر خوبی هایت را باور نمی کنند….
لعنت به شهری که در آن غریبه ها آشناترند…..!
آنقدر بغض دارم که ابرهای باران زای استوایی از آن در حیرت است.
تنها منتظر رعد و برقی برایش بارش است.
آنقدر به این روزهای تلخ عادت کرده ام که وقتی لبخند میزنم قلبم تیر میکشد. بیچاره دلم، چقدر زود عادت میکنه به نبودن هر آنچه میخواست.
آنقدر به زیبایی خود ناز مکن زیبا رویان بسیاری در پیری پشیمان شدند 🙁
آنقدر به مردم این زمانه بی اعتماد شدم که وقتی روی شادی از زمین به هوا میپرم میترسم زمین را از زیر پایم بکشن….!!
آنقدر تنهایم،
که کسی نیست،
صندلی را از زیر چوبه دارم بکشد….
آنقدر تو این دنیا مارو روندند و اذیت کردند که یاد مون رفت یکی به فکر ماست…
آنقدر حقمون رو خوردن که وقتی میگیریمش فکر میکنیم هدیه‌ست…
آنقدر خوب خواهم بود تا سخت ترین مجازاتم برای تو
گرفتن خودم باشد
آنقدر درجواب ابلهان خاموش ماندم که
گفتند حرف حساب جواب ندارد
آنقدر دوستت دارم که بعضی اوقات یادم میرود تو دوستم نداری
آنقدر رسم وفا مرده که ترسم روزی مجنون گر زنده شود یادی ز لیلی نبرد.
آنقدر زیبا عاشق شده ای
که آدم لذت میبرد از این همه خیانت!!
"پایدار تا پای دار"
آنقدر شکست باید خورد، تا راه شکست دادن را آموخت.
آنقدر شکسته ام که… استخوانها که سهل است آهن هم جایش بگذارند سر پا نگهم نمیدارد…
آنقدر غافل شده ایم
که زمین از غفلت ما…
تنش می لرزد!
لرزش زمین
برای ما
که بضاعت نداریم
گران تمام می شود…
آنقدر مرا از رفتن نترسان قرار نیست همیشه بمانیم! روزی همه رفتنی اند… ماندن به پای کسی معرفت میخواهد نه بهانه
آنقدر مرا سرد کرد؛
از خودش.. از عشق
که حالا به جای دلبستن، یخ بسته ام!
آهای!!! روی احساسم پا نگذارید
لیز می خورید…
آنقدر میوه های سمپاشی شده
به خوردمان دادند،
که این روزها؛
با حرف هایمان هم
آدم می کشیم…!!!
آنقدر نفس می کشم تاتمام شودهمه ی نفس هایی که همش سراغ تو را می گیرند…
آنقدر پوسیده ام که میترسم بو بگیرم…
کسی بیاید و دفنم کند…!
آنقدر پیش این و آن
از خوبی هایش گفتم..
که وقتی سراغش را می گیرند
شرم دارم بگویم:
تنهایم گذاشت…
آنقدر
فریادهایم را
سکوت کرده ام
که اگر به چشمانم بنگرید کر میشوید…
آنقدربغضهایم را قورت دادم و خندیدم که خدا هم باورش شده چیزی نیست…
آنقدربه انسانهای دنیابی اعتمادشده ام که میترسم وقتی ازخوشحالی به هوامیپرم زمین رازیرپایم بکشند
آنقدردراین دلم جای پادیده ام……!
که نمیدانم دل است یاجای پای مردم..!!
آنقدرفریادهایم راسکوت کرده ام که اگربه چشمانم بنگری کرمیشوی
آنقَدر پُشتِ سَرَت آب ریختم…
ک ه تَمامِ کوچه سَبز شُد!
پس چِرا نیامدی؟!
آنها فرشته اند اشتباهی زمینی شده اند
معلول نیستند بالهایشان شکسته است
آنها که گفته اند :"دوری و دوستی"
یا طعم دوستی نچشیده اند،
یا درد دوری نکشیده اند…!!
آنهایی ک بی عاطفه هستند؛ روزگاری بسیارعاشق بودن؛
آنهایی که بیشترمی فهمندکمترزجرمی دهند. وآنهایی که کمتر می فهمندبیشترزجرمی دهند. دکتر شریعتی
آنهایے کﮧ حرف براے گفتטּ کم בارنב،
בرב براے نگفتטּ زیاב בارنב…
آنچه از من تآ تو
گسترده شده..
فاصله نیست…
دنیایی ست پر از دلتنگی..
آنچه می افتد
" اتفاق " است…
آنچه می شکند
" م ن "…
آنکس که رفتنیست بگذار برود…
التماس به ماندنش نکن!!!
بودنش هم به اندازه نبودنش درد و رنج دارد…
آنکه برای ما آرزو بود برای دیگری خاطره شد.
آنکه به وقت توانستن نخواست؛ به وقت خواستن نخواهد توانست…
آنکه رفت،
به حُرمتِ آنچه با خود بُرد،
دیگر حقِّ برگشتن ندارد!
رفتنش مردانه نبود…
لااقل مرد باشد،
برنگردد!
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوار ترین
چه دل آزار ترین شد، چه دل آزار ترین….
آنکه میرود نمیفهمد… اما آنکه بدرقه میکند، خوب میداند کاسه آب معجزه نمیکند!
@
آنگاه ک با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی، سواد نداشتم ولی ب دستان تو اعتماد داشتم، حال سواد دارم اما ب چشمان خود اعتماد ندارم..
آنگاه که انتظارت پایان میابد
نرو!
وفا از اینجا آغاز می شود…
آه چقدر مردم این شهر خوبن دیدن که کفش ندارم برایم پاپوش دوختن
آه گراهام
کاش اختراع نمیکردی تلفنی را که زنگ نمیزند…
آه…
دوستت دارم ها چه کوتاهتر!!!!!
آهاى روزگار,
اینقدر خلاف ما چرخیدى خسته نشدى؟
خوش انصاف یه خورده هم اینورى بچرخ سورپرایزمون کن..
راه دورى نمى ره
والا
آهای آدما اول جیبتون رو نگا کنید بعد فکر عاشق شدن باشید، این روزا لیلی هم واسه مجنون انتظار نمیکشه
آهای آدما،
پاسخ دوستت دارم، مرسی نیست
آهای اهل زمین…
من زندگی کردن میان شما را دوست ندارم
کمکم کنید از میانتان بروم
آهای اونایی که دارید و پسته میخورید!!!
برای اونایی که ندارن هم غصه میخورید؟؟؟؟؟؟؟
آهای بعضی ها…..
دقت کرده اید فقط نام عاشق را یدک میکشید؟؟!!
به خودت بیا…
زندگیم را تباه میکنی نامرد!
آهای تویی که به بهشت و جهنم تو آخرت اعتقاد داری…..
خواهشا به انسانیت تو این دنیا هم معتقد باش..
آهای دوره گرد!
این بغض هایی که به من فروختی چینی است،
مدام میشکند!!
آهای شماهایی که میگین اهلش نیسین باید بگم اتفاقا خیلییم اهلشین…
آهای غریبه…
صدایی است که سال ها بعد می شنوم، صدایی گرم و آشنا فریاد میزند:
ببخش مرا دیر رسیدم
تو سهم من بودی نه آغوش خاک…
آهای فلانی…
به زخم هایم خیره نشو!
خودم می دانم عمیقند…
با نگاهت به آتش میکشی وفاداریم را!
مگر تنها ندیده ای؟؟؟
آهای لعنتی…
مثل تمام آن چیزهایی که تا به حال از من گرفتی،
غرورم… دلم، عمرم، واعتماد صددرصدم…!
بگیر دیگر…
دستانم را بگیر
آهای مٌسَلمٌون!!!
بخدآ دل شکستن هم گنآه کبیره ست…
نمآزت بخوره تو کمرت
آهای ناز نمک دار منم عاشق تب دار ببین دل تو دلم نیست واسه لحظه دیدار
آهای کافه چی…
میزهایت را تک نفره کن!!!
نمیبینی؟؟؟
همه تنهاییم….!!!
آهسته تر سکوت کن…..
صدای بی تفاوتی هایت آزارم میدهد.
آهسته راه برو بگذار شکسته های دلم را از جلوی پایت جمع کنم مبادا زخمی شوی
آهسته گفت :خدانگهدارت! .. در را بست و رفت…
آدمها چ راحت مسعولیت خودشان را ب گردن خدا می اندازند!!!
آهنگ زنگ من روی موبایلت با بقیه فرق داشت ولی آهنگ زنگت رو موبایلم مثل بقیه بود، تو به خاطر اینکه بفهمی منم و من به خاطر اینکه فکر کنم تویی…
آهنگ شاد گذاشتم که غصه هامو فراموش کنم، اما… اشک مَجال نمی دهد…!!!
آهنگ، ترانه ای بدون کلام است و مرگ، زندگی ای بدون عشق.
آهویم مرا دوست می داشت، اگر که گرگهای اطراف میگذاشتن…!!

آهویم مرادوست داشت
اگر گرگهای اطرافش می گذاشتند
آهی میکشم با تمام وجود که هزاران پیکاسو هم قادر به کشیدن آن نیست
آی سهراب
کجایی که ببینی
عشق، دیگر صدای فاصله ها نیست
صدایِ فنرِ تخت است
آیا به این موضوع فکر کرده اید که زندگی یک استثنا و مرگ یک واقعیت است!!
آیا متوجه شده اید که تو تقویم جهانی روز دروغ گفتن (یکم آوریل) هست ولی روز راست گفتن نیست!!!! میدونید چرا؟ ما آدمها یک روز هم بی دروغ دوام نمیاوریم.
آیا می داند؟
دوستش دارم!
آری می دانند.
امیدوارم که…
آیا میدانستید :در بیمارستان های ایران بیمار را بیدار میکنند تا قرص خوابشو بخوره!
آیا ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ آﺑﻮﺩﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﻥ ۶ ﻣﺎﻩ ﮔﺮﻣﻪ…. ۶ ﻣﺎﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﻣﻪ!!؟؟
آینده ازآن مردمیست که گذشته ی خویش را می شناسند و به آن عشق می ورزند…
آینه هم شکایت دارد از من!
روی خوش می خواهد.
آینه جان :ندارم…
أز مرگ نمیترسم
أز زندگی میترسم که ناگاه به إنتها میرسد
تشنه ترین إحساسم زمانی است که
سنگ قبرم را میشویند و سهم من فقط شنیدن صدای آبست
ابر
دودِ سیگارِ مردی ست
که حرف هایش را می خورد
و بعد فوت می کند…
غم که زیاد باشد
باران می بارد.
ابراز احساس بیش از حد احساسه بعضیارو بی حس می کنه…
خیلی زود… دیر میشه…
ابراهیم نیستم اما……
احساسم را قربانی کسی کردم که ارزشش کمتر از
گوسفند بود……
از اول قصه آنچه گفتم نشده
محصول غرور من بجز غم نشده
من سجده به آدم بکنم؟ حرفی نیست
آدم اما هنوز آدم نشده
از این دنیا چه فهمیدم نفهمیدم چه فهمیدم/همان اندازه فهمیدم که فهمیدم نفهمیدم
از اینکه بعضیا نمیان سمتت ناراحت نشو
ایراد از تو نیست!
مگس هیچوقت سمت گل نمی ره
همیشه می ره سمت یه چیزی مث خودش!
از اینکه به اطاقم بیایی و در را باز کنی
هراس ندارم
فقط
قبل از آمدن تماس بگیر
شاید کمی پیر شده باشم!
از اینکه بگویم می ترسم هیچ نمی ترسم…..
می ترسم زیرا در روزگار ما هیچ چیزی به اندازه عشق در معرض تهدید نیست.
از بختیاری ماست
شاید
که آنچه می خواهیم
یا به دست نمی آید
یا از دست می گریزد.
از بزرگترین لذات دوست داشتن اینه که اونی که دوسش داری سردش بشه، بعد کاپشن یا کتتو دربیاری بندازی روش خودت سرما بخوری!
از بس خودم را به کوچه ی علی چپ زده ام
دیگر کوچه را به نامم زده اند…
پاتوق این روزهایم است وقتی میپرسند؛
چیزی شده؟
از بس له شدم کسی قبولم نمیکند.
از بس که گفتم دلم تنگ است،
دهانم گشاد شد!!
از بستنی عروسکی درس زندگی بگیر:
یعنی حتی اگر روزگار چوبی به تو فرو کرد باز هم بخند و کام دیگران را شیرین کن!!!
از بهشت نادانی مرا در آوردند و در جهنم آگاهی گرفتار شدم.
از بچگی به من آموختن دوست بدار. واکنون که دیوانه وار دوست میدارم میگویند فراموش کن
از تشیع جنازه ام میایم…
دلم را با تمام آرزوهایش زنده به گور کردم…
از تصادف جون سالم به در برد و میگفت جونش را مدیون ماشین مدل بالایش است!!! و خدا همچنان لبخند میزد…

از تنهایی بمیر
ولی
زاپاس عشق کسی نشو…
از تنهایی خودم راضی نیستم…
اما خوشحالم که با خیلی ها نیستم!
از تنهایی گریزی نیس!! بگدار اغوشم برای همیشه یخ بزند… نمیخواهم کسی شال گردن اضافی اش را دور گردن ادم برفی احساسم بگذارد!
از تنهاییت دلگیر نباش
و هیچ وقت آن را با کسی قسمت نکن
مردم این شهر
تن/ها دادند
تا تنها نمانند…
از تنهاییش میگفت، اما صدای بوق پشت خطیش امانش را بریده بود…!
از تو توقع نداشتم چیست?
جمله ای است ک گاهی اوقات از هزار تا بد و بیراه برای فرد متهم بد تر است
از تو حرکت
از زمونه چاله چوله, دست انداز, پیچ خطرناک و احتمال ریزش کوووووه 😐
از تو دلگیر نیستم… از دلم دلگیرم! که نبودنت را صبورانه تحمل میکند… بی هیچ شکوه ای!!
از تو که حرف میزنم، همه فعل هایم ماضی اند
ماضی خیلی خیلی بعید…
کمی نزدیکتر بشین
دلم برای یک" حال ساده" تنگ شده است!
از تکرار د"وستت دارم"خسته شدم!
کمی هم تو بگو تامن نازکنم!
نترس…
باور نمیکنم
از جداییمان برای ھرکسی که گفتم، حق رابه من داد، 
اما اینھا نمیدانند من حق را نمیخواھم… 

حق که برای من تو نمیشود…!
از حساب و کتاب بازار عشق هیچ گاه سر در نیاوردم!
و هنوز نمی دانم چگونه می شود هربار که تو بی دلیل ترکم می کنی
من بدهکارت می شوم؟
از خدا با التماس خواستم تو رو به من بسپاره….
تو هم منو به خدایی سپردی که روزی تو رو با گریه ازش خواسته بودم..
از خوب به بد رفتن به فاصله لذت پریدن از یک نهر باریک است
اما براى برگشتن باید از اقبانوس گذشت
از خوب ها بیشتر میترسم. یک روز تو خوب من بودی….
از خوب چه بد دیدی
که بد را برگزیدی……
از خودم یه انباری ساختم
با یه عالمه حرفهای تلنبار شده!!
کاش مثلِ قدیمها بیای و بگی:
" اگر حرفهاتو به من نگی به کی بگی؟!
از داشته هایت مایه بذار…
نه از عقده هایت:)
از در بدرترم و کو به کو ترم/از طفل خانه گمشده پرجستجوترم/مردم به چشم آب نگاهم کنند، لیک/من از سراب پیش تو بی آبروترم
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه دردیست…
مهدی اخوان ثالث
از درد من قصه نگو…
قصه ی من تکراریه…
مُردن من همیشگی…
واسه دل تو عادیه.
از دستت هرچی بر میومد انجام دادی
تشکر
حالا نوبت پاهاته گورتو گم کن
از دشمنان شکایت برم به دوستان/چون دوست دشمن است، شکایت کجا برم؟
از دنبال کردن دروغ, به حقیقت میرسی!
همیشه همین بوده!
هرچی دروغ بزرگتر, حقیقت هولناک تر..
از دنیای واقعی و نامردیاش! پتاه اوردیم به دنیای مجازی…… غافل از اینکه، اسمون، همون اسمونه!
از دیروز به دنبالت دویدم و به امید دیدارت به امروز رسیدم اما هراسم از این است که تو به فردا سفر کرده باشی…
از روی کینه نیست اگر خنجر به سینه ات میزنند
این مردم تنها به شرط چاقو دل میبرند………….
از زشتی کردار تو هم خسته شدم
بی معرفتی دیده و بشکسته شدم
پژواکم و در سینه صد کوه اسی
بی مهری و غم دیدم و لب بسته شدم
از زمین خوردنم شاد مشو که نمیدانی گردش روزگار برای تو چه در استین دارد…
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم
به یاد استاد ادب، شهریار
از زندگی ازاین همه تکرار خسته ام. ازتیک وتاک ساعت دیوارخسته ام. ازاوکه گفت بیاید توام ونبود ازخودکه باشکیبم وبیمار خسته ام.
از زندگی کسی حذف شدم؛
که برای داشتنش
خیلی ها را
از زندگی ام حذف کرده بودم…
از زندگیه من بیرون برو…
شرم دارم در آینده از فرزندانم بخواهم "تو" را "بابا" صدا بزنند!!!
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
این آتش عشق است نسوزد همه کس را..
از سگی پرسیدم بعد از یه عمر وفاداری چی گیرت اومد سرشو پایین انداخت و گفت هیچی قلاده…
از سیگار آموختم
نتیجه ی سوختن و ساختن
زیر پا له شدن است
از شکست میترسیدم اما سرانجام دریافتم تنها زمانی شکستنی هستم که از تلاش دست بردارم.
از شیشه باش اما به همه بگو از سنگم مردم این زمانه فقط دنبال شکستنند…
از صداقت تا خیانت فاصله یک تار موست / هرکه خاین شد به یارش آدمی بی آبروست
از صداى گذر آب چنان میفهمم، تندتر از آب روان عمر گران میگذرد… زندگى را نفسى ارزش غم خوردن نیست؛ آنقدر سیر بخند تاکه ندانى غم چیست
از صدای اشکم روی باران کم شد، آسمان هم فهمید من خود‍ِ بارانم
از صدای سخن عشق کر شده ام… خفش کن بینیم…
از عادت خسته نیستم.
از تکرار خسته نیستم..
از تکرار شدن عادتها خسته ام…
از عادت کردن فرار میکردیم…
به فرار کردن عادت کردیم…
از عشق بدم میاد چون وقتی عاشقش شدم اون بایکی دیگه بود.. وقتی باهاش بودم عاشق رفیقم بود.. وقتی ازش جدا شدم گفت ازت متنفرم
از عشق سخن گفتن، برای آدمی هنوز خیلی زود است!
خیلی زود…
“حسین پناهی”
از عشقهای این روزها
داستانی به بلندای
شنگول و منگول هم نمیتوان نوشت,
چِه برسَد به شیرین و فرهاد…
از عصبانیت آدمایی که خیلی مهربونن بترسید..
از غمش ناله کنان میخوانم،
بی دلم رفت،…..
ولی با دل او میمانم…..
از فردا بیشتر مراقب باش
تقاص اشک های امشب من
سنگین تر از تمام روزهایی است
که عاشقانه گریه کردم
از فرهاد پرسیدند :چندوقتیست در فکر شیرین نیستی؟؟؟
آرام گفت :لیلی با من است…
از ما که گذشت…
ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن تا از همان اول فکری به جای خالیت بکند!!!
از ماجرای عشقت رو سفید بیرون امدند!!!! موهایم را میگویم…
از مترسک پرسیدند چگونه با یک پا زندگی میکنی؟ گفت وقتی نمتوان رفت همین یک پا کافیست
از مردم نرنج…
نیش زدن طبیعتشان است…
عمری ست به هوای بارانی می گویند "خراب"…
از مرگ نترسید
از این بترسید که وقتی زنده اید
حسی درون شما بمیرد…!!!
از مزایای اینترنت در ایران اینه که می‌تونید در زمان لود شدن برید توالت و حتی حموم!
شایدم یکی از فامیلامون تو این فاصله بچه دارشد
از ملتی که فارسی حرف میزنن، عربی دعا میکنن، انگلیسی درمان میکنن؛ چه توقعی داری؟؟؟؟؟
از من جدا شد و گفت :کار خداست…
مانده ام….
مگر خدای او خدای من هم نبود؟
از من نرنج!
گاهی می شود عزیزتر از جانم که حوصله خودم را هم ندارم تو که جای خود داری!
از من پرسیدی چرا وقتی دوستت ندارم دوستم داری!؟؟؟
حالا سرگردون یه عمر دنبال جوابشم!!!
از نشانه های احمقی همین بس که مرتکب کاری شویم که از آن نهی شده ایم
از هرچه ترسیدیم، سرمان آمد
بیا کمی از خوشبختی بترسیم
از همه غمانگیز تر وقتی هست که کسی رو که دوست داری هیچ تلاشی برای نگه داشتنت نکنه
از وقتی رفتی تازه فهمیدم
چقدر
چقدر خوب شد حالم
از وقتی نیستی، خدا میداند، چقدر به صورتم آب پاشیدم…
لعنتی، این کابوس آنقدر واقعی است، که از خواب بیدار نمیشوم…!!!
از وقتی هدیه هاتو پس دادم. دلم گم شده! تو ندیدیش؟!!!
از پیر مردی پرسیدند عشق چیست:
گفت :آنچه مرا پیر کرد,,,
از چارلی چاپلین پرسیدند:
خوشبختی چیست؟
گفت :فاصله این بدبختی تا بدبختی دیگر…
از چه گویم؟ تنهایی هایم
یا هم آغوشی هایت؟
از چی بگم برات؟!
از دلی که اسمش دله
یا عمری که نصفش اشکه نصفش گله
از کسانی که تو کامپیوتر شون
فایلها رو با اسمهایی مثل hjkhkjkh ذخیره میکنن
توقع اتاق مرتب و جمع و جور نداشته باشید
از کسی که " رفتن " را تجربه کرده
بترسید…
چون همیشه بوی " رفتن " می دهد…!
از کنار تنهایی من که میگذری گوش هایت
را بگیراینجا سکوت آدم را کر میکند
از کنارم رد شد بی محلی اش آزارم نداد اما
اذییت شدم وقتی گفت; ندیدمت
از کنایه ها نرنج! این مردم کارشان نیش زدن است،
عمریست به هوای بارانی می گویند:
خراب!؟؟
از کوج برنده باید اموخت، هوای رابطه که سرد شد باید رفت
از کودک فال فروشی پرسیدم :چه میکنی؟ گفت از حماقت انسان ها تکه نانی در میاورم! گفتم :چه طور؟ گفت :اینان از منی که در امروز خود مانده ام فردایشان را می خواهند
از گرگهای درنده نمی هراسم که به جسمم حمله کنند
تمام ترسم از آدمهای گرگ نمایی است
که روحم را پاره پاره کردند..
از گُم شدن که نه!
از گُم کردن می‌ترسَم
جوانی‌ام را،
گُم کردم وُ
هنوز،
پیِ جوانیِ نکَرده‌ام
می‌گردم
از یه نفر پرسیدم رمز فایلی که کپی کردی کجاست؟
با خونسردی جواب داد داخل موسه
از “نبودنت” دلگیر نیستم…
از اینکه روزگاری “بودی” دلگیرم…
از ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮدﻧﻢ راﺿﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ؛ اﻣﺎ…. ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ…!!!
از ﻋﺎدت
ﺧﺴﺘﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ
از ﺗﮑﺮار
ﺧﺴﺘﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ
از ﺗﮑﺮار ﺷﺪن
ﻋﺎدﺗﻬﺎ
ﺧﺴﺘﻪ ام!
ازآش روزگار چنان دهانم سوخت، که ازترس، آب یخ راهم فوت میکنم…
ازآن روزبه دنیابىاعتمادشدم که دستم راکبریتىسوزاند که نوشته بود :بىخطر!!
اشکی که بی دلیل بیاید، اشک دلتنگی نیست.. اشک بی کسی ست
اصرار کردم حقیقت را بگوید
تا روشن شوم،
وقتی گفت برای همیشه خاموش شدم.
اصلا تو دنیایی که میزان علاقه رو حساب بانکی تخمین میزنه؛!! دیگه دوست داشتن چه معنایی داره؟!!؟
اصلا حسود نیستم اما وقتى دیدم واسه رفیقم اس ام اس اومد کى میرسی خونه عشقم؟
یه ذره دلم خواست.
اصن مهمونی و فامیل بازی حال نمیده…. عشق است تنهایی با قلیون:)
اصولا زندگی آسونتر نمیشه..
ما پوست کلفت تر میشیم..!!
قبول دارید عایا؟!!!
اصولا و اساسا به ازای کل جمعیت دنیا تقسیم بر دو مشکل عشقی وجود داره.. نه کمتر نه بیشتر!!!
شمردم میگمااا
اعتراف تلخی است!
اما
به جای خالی اش
بیشتر از خودش
عادت کرده ام…
اعتراف میکنم :من یه زمانی جزء اقلیت های هندی
بودم…
آخه یه گاوی رو به عنوان عشق
می پرستیدم..
اعتراف میکنم بچه که بودم وقتی مسواک میزدم و آب تو دهنم قرقره میکردم فکر میکردم صدای میکروباس که دارن غرق میشن و جیغ میزنن:))))))))))))))
اعتراف میکنم
با همه ی زنانگی ام
هرگز به بودنت در کنار دیگری حسادت نکرده ام… .. من آن لحظه ها را مرده ام…!
اعتماد ساختنش طول میکشد… تخریبش چند ثانیه و ترمیمش تا ابد…
اعتماد های رفته..
مرام های مرده…
باورهای زنده به گورشده…
برکدامین
مزار فاتحه بخوانم…
اعتماد کردن به بعضی ها مثل فتح قله اورست با دمپایی ابری می مونه…. نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟
اعتیاد از عاشقی بهتره چون مراکز ترک اعتیاد هست ولی عاشقی اصن ترک نداره
اعتیاد است دیگر… عقل و هوش را میبرد! من به لمس دستانت معتاد شده ام…
اعصاب چیست؟
چیزی که هیچکس ندارد و توقع دارند تو داشته باشی
توقع چیست? چیزی که همه دارند ولی میخواهند تو نداشته باشی.
اعمال ما؛ ما را می سوزانند. و درخشندگی ما از همین سوختن ماست.
آندره ژید
اغا روانی مرام ومعرفتی اینایی هستم که شمارشونو پشت درب دستشویهای عمومی میزارن..
یکی منو خرفهم کنه اینا دقیقا ممظورشون چیه؟؟؟؟ اینقد کمبود محبت!!
اغلب از نادانی نمی حراسیم، از اینکه مارا نادان شمرند می ترسیم
اغلب لالایی هایی را برای فرزندانمان زمزمه میکنیم که با آنها به خواب میرویم……
افتاب باش…
که اگر روزی خواستی نتابی
نتوانی…
افتاب هر کس به قشنگی قلب او میدرخشد؛ بی شک قلب تو به نورش بی انتهاست :ا
افتاده درختی که به خود می تابید
از داغ تبر به خاک غم می نالید
گفتم چه کسی به ریشه ات زد، گفتا
آن کس که به زیر سایه ام میخوابید…
افسانه ها را رها کن؟؟ دوری و دوستی کدام است؟؟ فاصله هایند که عشق را می بلعند… دیگری جایت را پر میکند!! به همین سادگی!!!
افسوس انسان همه چیز را میبیند ولی نمیداند چرا
افسوس که گاهی یک لحظه سوء تفاهم می تواند باعث شود، هزاران لحظه شیرین و خاطره انگیزی که با هم سپری کرده ایم را فراموش کنیم…
افسوس، افسوس و افسوس…
افسوس…!
تو…!
هیچ چیز…!
کم نداری…!
حتی مرا…!
افسوس،!!! که آنچه دلم خواست نه آن شد، انچه خدا خواست همان شد.
اقبالی را که درست در طالعت هجی نکرده باشند هرچه به در و دیوار خوشبختی بکوبی بیهوده است.
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
الاغ اگه مطمئن نیستی من همه زندگیتم چرا عرعر میکنی؟؟؟؟!!!! هه.
الان تو تهران بایه نفس عمیق میتونید کل جدول مندلیف رو بکشید تو حلقتون
الان دیگه هم قد شدیم!!
خدا میداند برای با او بودن چه چیزهایی را زیر پا گذاشتم..!!
البته حق میدم که از من خسته شی تو عادت داری از خوبیا رد بشی
التماس دعا….
دم خدا گرم ک بازم تحویلمون میگیره…..
التماس دماغ!!!
التماس مال دیروز بود مال وقتی بود که ساده بودم امروز میخوای بری؟؟!! هیس!! فقط خدا حافظ…
التماس مال دیروزبود
مال وقتی بودکه ساده بودم
امروزمیخوای بری؟؟؟
هیس!!!
فقط
هررررررررررری
الهی درشب فقرم بسوزان ولی محتاج نامردان مگردان.
الهی سر بشکند، پا بشکند، دل نشکند.
امان از آدمای روشنفکرِ تو خالی…
امان از بهانه هایی
که باید برایشان
تا خود صبح
یواشکی اش♥ک
بریزی……………..
امان از تقواهایی که با یک تق _ وا می روند…
امان ازاین زمان که بردتوان ازاین زبان…
امان ازدوری این روزها باهرصدایی برمیگردم وهر بار باید به روی دلم نیاورم که "تونبودی"!
امان…
امان از روزی که یه "ناشی" بیوفته گیر یه "لاشی"
امدنش را حیران بنگرم یا رفتنش را مات بمانم!؟ باد اورده را باد میبرد، قبول!!! دلم را که باد نیاورده بود…
امرزه سهم ما از عشق چیزی به جز متن های عاشقانه نیست…
امروز باورم شد برای بعضی دردها،
نه میتوان گریه کرد،
نه میتوان فریاد زد،
برای بعضی دردها فقط میتوان نگاه کرد وفکرکردو بی صدا اشک ریخت..
امروز به " آنهایی" می اندیشم که روی شانه هایم گریه کردند و نوبت "من" که شد دیگر نبودند
امروز به آنهایی می اندیشم،
که روی شانه هایم گریه کردند،
اما وقتی نوبت به من رسید،
شانه خالی کردند
امروز به این حقیقت تلخ پی بردم، دنیای بهتری داشتم اگر عمری که در دنیای مجازی سپری کردم را در دنیای حقیقی سیر میکردم
امروز به یک نتیجه جالب رسیدم گفتم در جریان باشین!! همون قدر که دختر اهن پرست وجود داره همون قدر هم پسر اندام پرست وجود داره.
امروز خاطراتت را سوزاندم!
اما بوی خوش هیزمش بیقرارم کرد…!!!
امروز خسته تر از هرروزم کاش میشد گوشه ای نوشت! خدایا خسته ام فردا بیدارم نکن
امروز خم شدم و توی گوش نوزادی که مُرده به دنیا اومده بود گفتم: "آرام بخواب! چیزی را از دست نداده ای… "
امروز دستهایت را میگیرند
قصه ی عادت که شد
همان دستها را برایت تکان میدهند…
امروز را در خانه می‌مانم و در به روی کس نمی‌گشایم اما بی در و پیکر است خانه ذهنم… می‌آیند و می‌روند دوستان ناموافق آشنایان ناسازگار
امروز روز خوبی بود……………..
هیچ صفری اضافه نشد به هزار غمی که داشتیم!
امروز غرور خسته ام باخت مرا / درگیر محبت و جنون ساخت مرا / سوگند به دلتنگی باران ای دوست / دلتنگی تو به گریه انداخت مرا
امروز مینویسم دوستت ارم!
نگو تکراریست….!
شاید روزی نباشم که تکرارش کنم…..!
امروز هم با (بی تو) بودن گذشت…
خوش به حال یادم ک همیشه یاد توست…
امروز همانند دیروز همچون گذشته تکراری بیش نبود از روزگار پریشان من
شاید روزی پشت پا بزنم به زندگانی تلخ خود وترک این دیار غم و اندوه کنم
امروز پیش روی همگان دعا کردم بروی از زندگی ام از اینجا بروی همگان مرا تشویق کردند که کارت صحیح است اما همان دم انقدر دلم لرزید که پشیمان شدم
امروز که محتاج توام جای تو خالیست…
فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست…
امروز یه آگهی یه جایی دیدم نوشته بود"قلب فروشی, ۲۹ ساله گروه خونی +O"
خدایا! قیامتت را برپا کن.
تو اگر خسته نشدی من عجیب خستم….
امروز یه موتور سوار نون بربری یکی از همسایه ها رو زد و رفت.
امروز یکی تو خیابون بهم گفت خوش به حالت. نفهمیدم چرا ولی فهمیدم کسی هست که ارزوی جای من بودن و داره
خدایا انگار جایگاهم بد نیست. نظرت چیه?
امروزه بایدبه بزرگترهایاددادکه به کوچکترهااحترام بگذارند
امروزه سهم ما از عشق چیزی بجز متن های عاشقانه نیست!
امسال اولین سال از سالهای باقیمانده عمرم خواهد بود.!
امسال عید بجای روبوسی باخانواده لحظه تحویل سال سیگارم رابوسیدم، عجب کامی، تمام دلتنگی هایم را با دود خود برد
امسال میخوام با گواردیولا قرارداد ببندم!!!
شاید یه بارم که شده من دنیا رو بردم…
امسال هم سال بدی شد مثل هرسال
یا قطع بود این زندگی یا بوق اشغال
امشب بیا قدم بزنیم!!
تو با"یارت"…
من با "یادت"…
امشب حال دلم تو نمیدانی..
از چشمم غم دل تو نمیخوانی..
امشب شب گریه های منه…
امشب می خواهم
بغض را در سینه سرکوب کنم
امشب تا صبح گریه خواهم کرد
شاید اندکی تسکین یابم…
امشب غصه هایم را می گذارم پشت در…
بیچاره رفتگر, چه بار سنگینی دارد…
امشب چیزی برای ترکاندن ندارم…
به جز بغض…!
امشب…
بغض هایم را به آسمان سپردم…
خدا به خیر بگذراند، باران امشب را…!!
اموختم که وابسته نباید شد به هیج کس و این نشدنی ترین اصلی بود که اموختم
امید دارویی است که شفا نمیدهد اما درد را قابل تحمل میکند…
امید سرابی است که اگر ناپدید شود همه از تشنگی خواهیم سوخت♥
امیدوارم تقاص دل مرا به همین زودی ها خداوند ازت بگیره…………
امیدوارم وقتی که از خواب بیدار شدی
ناگهان متوجه شوی هیچ کس به اندازه من تو را دوست نداشته است..
امیر جعفری تو ماه عسل :یه سوال بپرسم؟!
احسان علیخانی :شما شیش تا بپرس!!!
بلهههههه اینجوریه دیگه وضع شیشتاییااا!!!
ان قدر به من گفت دورت می گردم و دورم گشت یکدفعه به خودم امدم و دیدم دورم زده رفته…
ان کدام شهری است که کدخدا یا رییس ندارد؟ جواب_بهشت.
انتخاب سختی است!
یک انسان یا باید بماند یا برود,
و این هر دو اکنون از معنی برایم تهی شده است!
دریغ که راه سومی وجود ندارد…
انتظار از دشمنان بیهوده است/دشمنی بوده کار دوستان تا بوده است. ***
تا زدم لبخندی از شادی بلایی در رسید/آسمان را کینه ای با خاطر آسوده است.
انتظار سخت است… فراموش کردن هم سخت است… اما اینکه ندانی بایدمنتظر باشی یا فراموش کنی از همه سخت تر
انجام دادن هر حماقتی اسمش پایه بودن نیست!
حتی شما دوست عزیز!
انجام دادن گناه مثل شیرینى آلوده به سم است که هنگام خوردن لذت میبرى.،اما بعد از خوردن میبینى شیرینیش از بین رفته و سمش مسمومت کرده…!!
اندر این دریای طوفانی که نامش زندگی است
آنچه را ساحل همی پنداشتم، غرقاب بود
اندکی آن سوتر عزیزی دارم همرنگ بهار، هر کجا هست، به هر حال، به هر کار، به هر فکر، عزیز است، خدایا تو خودت غرق سعادتش بدار!
انسان آنقدر که از فکر رویدادهای آینده غمگین می شود از خود آن رویدادها ناراحت نمیشود و بدبختانه فکر اینکه فردا چه حوادثی روی میدهد همیشه بر ما غلبه دارد.
انسان به قدرت تفکرش ازاد است
جنست واژه بی معناست
انسان بودن را باید آموخت
انسان بی زخم تجربه کسب نمیکند، پس از زخم هایمان درس بگیریم وناامیدنشویم……
انسان ها موجودات عجیبی هستند، کسانی که دوستشان دارند را دوست ندارند و کسانی که دوستشان ندارند را برایشان میمیرند!!!!!
انسان های ساده را احمق فرض نکنید؛
باور کنید آنها خودشان نخواستند که هفت خط باشند
فرشاد
انسان هم میتونه "دایره" باشه هم "خط"!!!!!
تصمیم با خودته…
تا ابد دور خودت بچرخی
یا
تا تهش بری….
انسان گاهی " بَرَنده " میشود و گاهی….
"می آموزد"!…….
انسان، انسان است، فرشته نمی شود. اگر به دنبال فرشته باشید ریاکاران بر شما حکومت خواهند کرد.
انسانها براى هم "سنگ تمام"میگذارند! ن وقتى ک درمیانشان هستى، نه!! وقتى که درمیان خاک خفته اى "سنگ تمام"رامیگذارند ومیروند…
انسانها زمانی نا امید می شوند که چیزی به موفقیت آنها نمانده است.
انسانها؛
هر چه بیرونشان ساکت تر باشد،
فریاد درونشان بلندتر است.
انسانهاى ساده را احمق فرض نکنید باور کنید آنها خودشان نخواستند که هفت خط باشند..!
انسانهای بزرگ دو دل دارند
دلی که درد می کشد و پنهان است
و دلی که می خندد و آشکار است….
انصاف نبود…
رفتنت با خودت باشد،
فراموش کردنت با من…!!!
انقد دلم گرفته که هزاران رعد و برق هم نمیتواند ذره ای غمم را بکاهد.
انقد دوستت دارم که گاهی اوقات فراموش میکنم که تو……………….
دوستم نداری…:(
انقدر حرف ها را سکوت کرده ام که اگر به چشم هایم نگاه کنی کر میشوی
انقدر آرزوهایم را به گور بردم که دیگر باور ندارم آنجا جایی برای جسدم مانده باشد
انقدر ادم نبود منی که پشتش بودم همه جارو
فکر کرد زیرشم
لحم کرد
ولی نمی دونه مام خدایی داریم
انقدر ارزوهایم را به گور برده ام که دیگر جایی برای جسدم نیست!!!
انقدر با غمت زیستم که غمت میداند کیستم، خود را به مستی زدم و گریستم تا کسی نداند عاشق کیستم

آخرین کلمات ورودی

آدمها برایت سنگ تمام میگذارند ن وقتی ک در میانشان هستی وقتی در میان خاک باشی سنگ تمام میگذارند و میروند ب چ معناست؟

همچنین ببینید

رسم زمانه – ۰۶

تو برای من عشق نمیشوی، تو برایم آنچه که میخواستم نمیشوی از همان اول هم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *