آموزش وردپرس
خانه / عاشقانه جدید / تنهایی singleness

تنهایی singleness

بزرگ ترین ظلمی که میتوان به خود کرد چیست!؟

” تنها ” ماندن در این دنیا..!

خب چه باید کرد!؟

همانا ” عشق ” یکیست ,، ولی ” تنهایی ” همیشه گیست..!✔

ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﮐﻪ ﺑـــﺎﺷﺪ
ﺟُـــﻤﻌـــﻪ ﻫﻢ ﺑـــــﺎﺷﺪ
ﺗَـــﻨـــﻬﺎ ﻫَــــﻢ ﺑــــﺎﺷﯽ
ﻣَــــﮕَــــﺮ ﮔَــــﻨﺪ ﺗَـــﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫَــــﻢ ﻣﯿﺸَـــــﻮﺩ ؟
لعنت به بعضی خاطرات
که مثل مینهای عمل نکرده توی روحت کاشته شده اند !
با یک حرف
می ترکانندت
وقتی آسمان با آن همه عظمتش

نمیتواند بغضش را نگهدارد

از من چه انتظاری داری…؟

دلم گرفته آسمون

نمیتونم گریه کنم

شکنجه میشم از خودم

نمیتونم شکوه کنم!

انگاری کوه غصه ها

رو سینه من اومده

آخ,داره باورم میشه

خنده به ما نیومده….!

دلم خیلی بیشتر از حجمش پُر است
پر از جای خالی تو !
تنها نیستم! باگیسوانم حرف میزنم….
در قاب آینه..برای نگاهم ترانه میخوانم!!!
تنها نیستم…
سایه ای دارم که به هر جان کندنی دنبال من می آید….!!!
یه موقع ها هست,ادم دلش میگیره,هیچکس حالشو خوب نمیکنه,فقط خودتی ویه اتاقه تاریک واین همه اهنگ که انگار واسه زندگی خودت نوشتن…..
من به این فاجعـــه عادت کردم….

که برم ، خسته بشــم

برگردم….

پشت بی حوصلگی پنهون شم

بشنوم …

چیزی نگم …

داغون شم…

میخندم…ساده میگریم…ساده میگذرم…بلندمیخندم وباهرسازی میرقصم…نه اینکه دلخوشم!! نه اینکه شادم وازهفت دولت آزاد!! مدتی طولانی شکستم, زمین خوردم, سختی دیدم, گریه کردم وحالا…برای” زنده ماندن” خودم رابه” کوچه علی چپ” زده ام…! روحم بزرگ نیست! درونم عمیق است…میخندم که جای زخم هارانبینی!!!
ﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ
ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭘﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ
ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﺷﻤﻊ , ﺑﺎ ﺳﻮﺯﺵ ﻧﺎﮔﺮﯾﺰ
ﺷﻤﻌﯽ ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ
ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﮐﺮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ
پاییز تر از این را هم دیده ام پاییزی که زمستان در برابرش زانو زد ومن سالهاست که چنین پاییزی را تجربه میکنم و هیچ به روی خودم نمی آودم.
ازدیگران بپرسید”یک شب چندروزطول میکشد؟” مطمئن باشید آنهایی که به شما میخندند آدمهای تنهایی نیستند.

همه احوالم را پرسیدند گفتم رو براهم اما به راستی که خود نمیدانم رو به کدامین راهم
هر کس به سهم خود
از دنیا چیزی برمیدارد
من از دنیا “دست” برداشتم…
میان این همه مفاهیم پیچیده ریاضی تنها حکایت اعداد فرد را خوب آموخته بود
” فرد ” آن یک نفر است که وقتی زوج ها با هم میروند،
او باید یک تنه جور تنهایی اش را بکشد …
قلبم یک خط در میان می زند….زود نیست؟
دست هر پیر زنی را گرفتم …گفته…”پیر شی مادر”…
دعایشان مستجاب شد…
در جوانی پیر شدم!!
تــنهایــی یعنی ؛

ذهنم پــر از تو ، خــالی از دیگران است …

اما کنارم خــالی از تو ، پــر از دیگران است …

ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏـــــﻮﺵ ﺑـﮕﻴﺮ

ﻧﺘﺮﺱ

ﺗﻨﻬﺎﻳﻴﻢ ﻭﺍﮔﻴﺮ ﻧﺪﺍﺭﺩ

اینجا ؛ احساس ، فروشی شده …
عشق ، اجاره ای شده …
وتنهاییهم برای ما آدم شده …
امیدم را به امید چه روزی امیدوار کنم؟ میای؟ یا واسه همیشه تنهام؟
من همان کودک غم زده ی دیروزم ,, من همان کودک بی تاب برای بودن ,, که دلش را در اندوه به زنجیر کشید ,, و به اندازه دل رنج کشید ,, و به اندازه بی معرفتی درد کشید
راه میروم و شهر زیر پاهایم تمام میشود!
تو… هیچ کجا نیستی…
لحظه لحظه هایم پر است از تنهایی …………
خیلی درد دارد افرادی که روزی کنارت بودند…………
حالا یا مقابلت هستند…………..
یا اصلا نیستند……….
ﺗﻨﻬﺎﯾــﯽ ﯾﻌﻨـﯽ ..
ﻫﻨـﻮﺯﻡ ﺳﻌـﯽ ﻣﯿﮑﻨـﯽ ﺍﺯ ﺗـﻮﯼ ﺭﻓﺘـﺎﺭﺵ ﻭ ﺣﺮﻓـﻬﺎﺵ ،
ﯾﻪ ﻧﮑﺘـﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨـﯽ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺩﺕ ﺗﻠﻘﯿﻦ ﮐﻨـﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺗـﻮ ﻓـﮑﺮ
ﻣـﯿﮑﻨﻪ ..
ازم که رد میشی نخند!!!درسته که نیمکت های پارک خالین ولی من چمن را ترجیح دادم چون تنهام….
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگرمی آیید
نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من…
ﻋﺸﻖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻣﺜﻞ
ﮐﺎﻧﺎﻝ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻋﻮﺽ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
ﻭ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ،
ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ !
ﻭ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻡ …
ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ،
ﺍﺭﺯﺵ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ….
ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺗﻮ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﺑﺮﻓﮏ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﺑــﺮﺍﯼ ﺗــﻮ .. ﺑــﺮﺍﯼ ﭼﺸﻤــﻬﺎﯾﺖ ..
ﺑــﺮﺍﯼ ﻣـﻦ .. ﺑــﺮﺍﯼ ﺩﺭﺩﻫﺎﯾــﻢ ..
ﺑــﺮﺍﯼ ﻣــﺎ .. ﺑــﺮﺍﯼ ﺍﯾـﻦ ﻫـﻤﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾــﯽ ..
ﺍﯼ ﮐـﺎﺵ ﺧــــﺪﺍ ﮐـﺎﺭﯼ ﮐﻨـﺪ ..
تمام دیشب را گریه کردم
دلتنگ بودم
برای همه کس،همه
چیز
برای داشته ها،برای نداشته ها
برای بودن ها،برای رفتن ها
برای تمام زندگی ام
برای تو….
تمام دیشب را گریه کردم
بدون اینکه کسی برای من دلتنگ
باشد…..!!!
ﮐﻨﺞ ﮔﻠﻮﯾﻢ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻧﯿﺴﺖ …
پﺮ از اﺣﺴﺎس ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ زﻧﺪه ﺑﻪ ﮔﻮر ﺷﺪه اﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﺎم ﺑﻐﺾ …
ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍﺿﻰ ﻧﻴﺴﺘﻢ…

ﺍﻣـــــــــﺎ…

خوشحالم با خیلى ها نیستم…

ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺣﺪ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺷﺪﻡ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﻪ ﺑﮕﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﯿﻦ ﻣﺎ
ﺷﺒﻬﺎ وﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮای ﺑﺨﻮاﺑﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﻛﺴﯿﻮ ﻧﺪاری ﻛﻪ ﺑﻬﺖ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻪ! اﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﺑﺮﺧﻼف ﺷﻠﻮﻏﯿﻪ دروﻧﺖ… ﭼــﻘﺪر ﺗـﻨﻬـﺎﯾﯽ…
به قلیان وسیگار بگوییدبه خود نبالند!!!
من دوست داشتن را لحظه ای با آنها تعویض نخواهم کرد،حتی اگر تنهای تنها باشم…..
دلم میسوزد برای نامـ ه هاے پست نشده ام که گوشـ ه ے طاقچـ ه بوے کهنگے گرفـتـنـد .

برای گلهاے سرخے که روے میز آرام آرام خشک شدند .

براے حرفهاے ناگفتـ ه اے که گوشـ ه ے یک سینـ ه تـلـنـبـار شدن

بغض هاے فرو خورده اے کـ ه هـرگـز فرصت شکستن نیافتن

اشک هایے کـ ه در قاب دو چـشـم مـنـتـظـر یخ زدن
و
قلب تنهایے کـ ه غریبانـ ه شکست و برای سکوت سنگین خانـ ه اے کـ ه هرگز سـلام را تـجـربــ ه نـکـرد .

دل شکسته را بند هم که بزنی ، بی فایده است ؛ هر کاری بکنی ، باز هم غم و غصه از ترک هایش چکـــــــــــــــه می کند
هرروز پاییزه…
هرهفته پاییزه…
هرماه پاییزه…
هرسال
.
.
.
.
.
.
پاییزه…!!
ایـــن بغــــض لعنتـــی پیــــــروز شـــد!خـــودت هــــم خـــوب میـــدان ی ایـــن بـــازی عـــادلـــانه نـیــست بغــــض، تــــو را داردو مــــن هیــــچ…
ﻣﺎ ﺩﻭ ﺗﻦ ﻣﻐﺮﻭﺭ
ﻫﺮ ﺩﻭ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺩﻭﺭ
ﻭﺍﯼ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺗﺎﺏ ﺩﻭﺭﯼ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﯼ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺷﺒﺎﺭ
ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺻﺒﻮﺭﯼ ﻧﯿﺴﺖ
ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺁﯾﻢ
ﺑﺴﺘﺮﻡ ﺻﺪﻑ ﺧﺎﻟﻲ ﻳﮏ ﺗﻨﻬﺎﻳﻴﺴﺖ،

ﻭ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪ،

ﮔﺮﺩﻥ ﺁﻭﻳﺰ ﮐﺴﺎﻥ ﺩﮔﺮﻱ…

ﺩﻟﻢ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ
ﺁﺭﺍﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ …
ﺧـــﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻨﻬـــﺎﯾﯽ
ﺩﺳﺖ ﻧﻮﺍﺯﺷﯽ ﺑﺮ ﺳــــﺮﻡ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ …
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﻭ ﺁﻫﺴﺘـــﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ : ”
ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﻦ ﻋــــﺰﯾـــﺰﻡ …
ﻣﻦ ﻫﺴـﺘﻢ …
ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻨﻬــﺎﯾﯽ
ﻫـــﻮﺍﯼ
ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ
یه وقتایی هست …نه “گریه کردن” آرومت میکنه ..نه “نفس عمیق” …نه “یه لیوان آب سرد”…نه “داد زدن” …یه وقتایی هست که فقط نیاز داری ،بـــــــــمــــــــــیــــــــــــرِی…همین
دیگرمیخواهم مثل “خدایم” “تنها”باشم شایدهم کسی پیداشد و مرا پرستید. تنها
مَنـمــ ِقدم هایم را می شمارم یک ، دو ، سه پنج . . ….سالهای از دست رفته ام را چگونه بشمارم؟این یکی را تو بشمار·
گاهی دلم میخواهد بگذارم و بروم بی هرچه آشنا

گوشه ی دوری گمنام

حوالی جایی بی اسم

گاهی واقعا خیال میکنم روی دست خدا مانده ام

خسته اش کرده ام.

دوس داشتنی تو این دنیا وجود نداره همه ما به به هم دروغ میگیم
تنها کسی که لبخندم مرا میخواست عکاس بود که اونم پولشو گرفت…
دسـتــهـایـت دور اسـت……

دردهـایم نزدیـــک

تنهایی یعنی اینکه،ازخونه خارج بشی و ۵۰ متر دورتر یادت بیفته،گوشیت رو یادت رفته بیاری…
ی کم با خودت فکر میکنی و دوباره ب راهت ادامه میدی..
درگوشه ای خیره به دیوارم.به چه می اندیشم.. به نبودنهایی که بود و نیست..!سنگینی این خیرگی دیواررا میلرزاند..چه میگذرد در این چشمها…!
بوی پاییز میدهد این روزهای تابستان گویا شهریور عاشق شده است ….
غم رابه کوه دادن اب شد. به دریا دادن خشک شد به ادمزاد دادن دیدن مدتی ناراحت است بس گفتن بهترین جا همین جاست
به زندانی گفتن ازتو تنهاترکیست؟گفت:کسی که دلش زندانی دیگریست!!
ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﺩﺍﺭﺩ
ﭘُﺸﺖ ﻣﯿﻠﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﻬﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻥ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﺖ
ﺩﺭ ﺣﺒﺲ ﺑﺎﺷﻨﺪ
یکے بـــود
ولی یکـی نبــود بپرســـد
چگونه به دوش کشید
بارِ این همه نبـــودِ آن یکی راوقتی که هر چــه بـــود
برای او بـــود
وبی او نبـــود…
وقتی از همه ناامید میشی با خودت میگی خدا هست
وای به روزی که از خدا هم ناامید بشی…
مدتهاست نه به آمدن کسی دلخوشم
نه از رفتن کسی دلگیر ، بی کسی هم عالمی دارد . . .
دیگرتمام شد . آرزوهایم راگذاشتم درون کوزه وباآبش قرصهای اعصابم را میخورم . . .
تصمیم گرفتم کمیاب شوم شاید دلی برایم تنگ شود ولی افسوس
فراموش شده ام
غـــریـب … یعنـــی کســــی کـــــه
تنـــــها پنـــاه خستـــگی هایــــش ،
همیـــــن کلمــــــات پــُـــر از بغـضـــــند …
سالهاست که زندگیم خوش نمیگذرد،فقط خوشیم که میگدرد..!!!
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار
خسته ام از زندگی باغصه های بی شمار
در نهان به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم! شاید این است دلیل تنهایی ما!!!!!!!
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﺳﺖ )ﺧﻮﺩﻡ ( ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ؛ ﻣﯿﺒﺮﻡ ﻫﻮﺍﺧﻮﺭﯼ ) . ﯾﺎﺩ( ﺗﻮ ﻫﻢ
ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ،
)ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ( ﻫﻢ ﮐﻪ ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﻢ ﻣﯽ ﺩﻭﺩ … ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ؟ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﯿﺴﺘﯽ
ﻫﻢ ﺟﻤﻌﻤﺎﻥ ﺟﻤﻊ ﺍﺳﺖ ..
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺷﻪ
ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﺁﺏ ﺍﺯ ﺳﺮﺵ ﮔﺬﺷﺘﻪ
سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی …

او از نژاد جاده باشد و رفتنی …

آری روزها گذشت ؛

همان شد : او رفت و من شکستم …

بعضــی دردها مثــل ” چایــی میــمونن با گــذشت ” زمان ” سـرد ” میشن
،
ولی ” تلخیـش ” از بین نمیره
یک عمر اسیر بی کسی ها بودم،دلواپس تنهایی فردا بودم، شایدکه تو باور نکنی اما من از روز تولدم تنها بودم.
¶¶¶تنهایی¶¶¶

تنهایی ام را کسی شریک نیست…

مطمئن باش…

دست احتیاج به سمت تو که هیچ , به سمت خود نیز دراز نخواهم کرد…

برای تنهای ام نقشه کشیده ام….

میخواهم کاری کنم تنهای ام از
تنهایی دق کند…

برسنگ قبر من بنویسیدخسته بود

اهل زمین نبود نمازش شکسته بود.

برسنگ قبر من بنویسید پاک بود

چشمان اودائما از اشک شسته بود.

برسنگ قبر من بنویسید این درخت عمر

برای هرتبر وتیشه دسته بود.

بر سنگ قبر من بنویسیدکل عمر

پشت دری که باز نمیشد مانده بود

آدم های تنها عاشق می شوند
آدم های عاشق ، تنها
مرگ اگر نبود ،
تا ابد دور خودمان می چرخیدیم …
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید
مباداکه ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
نوشته ی روی قبر سهراب سپهری
تنها نشته ام
اما تنها نیستم
یادت امـــــــــان تنهایی نمی دهد.
تنهایی به این معنی نیست که هیچکی دور و ورت نباشه….
تنهایی به این معنیه که اونی که تمام زندگیته برای تو نباشه
ﻫﻨﻮﺯ ﺗﺎ ﺁﻣﺪﻧﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ
ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻢ
ﯾﮏ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﭼﺎﯼ ﺑﻨﻮﺷﻢ
ﭼﻨﺪ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺨﻮﺍﻧﻤﻮ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﮐﻨﻢ ….
وﻗﺘﻲ از ﻣﺎدر ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪم..ﺻﺪاﯾﻲ در ﮔﻮﺷﻢ ﻃﻨﯿﻦ اﻧﺪاﺧﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ از اﯾﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺧﻮاﻫﻢ ﺑﻮد. ﺑﻪ او ﮔﻔﺘﻢ ﺗﻮ ﮐﯿﺴﺘﻲ؟ ﮔﻔﺖ :ﻏﻢ! ﻓﮑﺮ ﮐﺮدم ﻏﻢ ﻋﺮوﺳﮑﻲ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺑﺎ اون ﺑﺎزی !!ﺧﻮاﻫﻢ ﮐﺮد. وﻟﻲ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪم ﮐﻪ ﻣﻦ ﻋﺮوﺳﮑﻲ ﻫﺴﺘﻢ در دﺳﺘﺎن ﻏﻢ
دور دورم از تو خیلی دورم از تو،،،، وقتی به هم نمی رسیم مجبور به عبورم از تو،،،،
بگذار در سکوت گوش خراش اتاقم دق مرگ شوم . . .
دیگر نمیخواهم نوار کاست های یادگاری ات را گوش دهم !
یک نوار خالی درون ضبط میگذارم و بغض احساسم را پر میکنم . . .
این شده است عادت روزهای دلتنگی ام : چنگ زدن به دل و روده احساسم !
اگر که در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشتی الهی بدل تنهای من تنها ترین تنهاکست تنهای تنهایت گذارد
من نمیدانم چرا میگویند “ها” ضمیر جمع است..

اگر “تن” را با “ها” جمع کنی ، خودت میمانی و خودت.تنها

درسکوت تلخ شب تنهاشدم اسیرقفس غمهاشدم امروز هم بی توگذشت بازهم منتظرفرداشدم:
بزرگترین شادی زندگیم این است که هیچکس نمیداند تا چه حد غمگینم
زین پس تنها ادامه میدهم، در زیر باران
حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم
میخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم……!
باران نبار من نه چتر دارم نه یار…
این روزها خیلى چیزها دست من نیست مثلا دستهایت….!
این روزها خودم را مشغول میکنم… تا فراموش کنم
فراموش شدنم را..!!
مى خندم
دیگر تب هم ندارم….داغ هم نیستم….سرد شده ام….سردسرد….
میترسم شاید دق کرده ام …کسى چه میداند!✔
تنهایییییییی…
این واژه را بلندترین شاخه درخت خوب میفهمد..
روزهایی که بی تو می گذرد گرچه بایاد توست ثانیه هاش آرزو باز می کشد فریاد: در کنار تو می گذشت، ای کاش!
ذهنم فلج می شود… وقتی می خوانمت
و تو حتی نمیگویی…
هااااا؟
چه برسد به “”جانم””؟
این روزها در خودم به دنبال یک کلیک راست میگردم تا از خودم یک copyبگیرم و کنار خودم pasteکنم…
شاید از این تنهایی خلاص شوم
بنام آنکه جدای را آفریدتالحظه دیدارشیرین شود
این جسم من ازخاک است/درخاک شودروزی
این خط من از دفتر/هم پاک شودروزی
آنکس ک مراخواهدیاخط مراخواند/شایدکندیادم غم ناک شود
تنهایی یعنی اینکه میبینی هست ولی میدونی که واسه تو نیست
رفاقت یک ماجراست و جدایی یک قانون ……
پس دل به ماجرا نبند که قانون همیشه اجرا میشود…..
میشه تنهایی بازی کرد
میشه تنهایی خندید و گریه کرد
میشه تنهایی سفر کرد
حتی میشه تنهایی زندگی کرد
ولی خیلی سخته
تنهایی
تنهایی رو تحمل کرد…!
ای آشنا

می بینی قلبم شکست

باقیمانده محبت را از من گرفتند

دنیای احساسم خرابی دلگیری شد

خانه ی دل را گرفت گرد باد ماتم

بر قلب پر دردم نفس تازه ای ندمید

و فریاد دلم در سکوت آواره شد

گرمی محبتی نبود و پرنده ای که پرواز کرد

و تن سردم به جای قفس

مرهم نبود و از دردها بی حس گشتم

غریبی غمی که مهمان دلم شد

باز سکوت ،باز درد

و من همان غریبی، که بودم

تنها بودن بهتر از باهرکس بودن است انکه ساده تر از اب بود… آتشم زد.
””Man””…tanhatarin zamire donyast…
va ””Ou”” khoshbakhttarin zamir… chon…tora darad…
او رفت و انتظارش باقیست
پشت قدمش عبور اشکم جاریست
ای کاش بداند که پس از او عمری
در خلوت من همیشه جایش
خالیست…♥
بغض کن اما نبار ، خشک شو اما نریز،دیر کن اما بیا
بهار شده است . اما نمیدونم چرا هنوز منجمدم. بهار من بیا.
من تنها نیستم, اشکهایم را دارم, اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است!!
من تنها نیستم, لحظه ها را دارم, لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم فاصله را کم رنگ تر کنند!!!
من تنهانیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود . . .
چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم.!!
هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من, چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم . ولی من باز چشم براهم… چشم به راهم تا آرامش را به قلب من هدیه کنی مهربان من . . . ! ! !
ﺗـــــــــــــــــﻮ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ

ﻛﻪ ﺭﻭﺯﮔـــــــــــــــــﺎﺭ

ﺩﺭﯾـــــــــــــــــﻎ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ

ﻓﺮﺻﺖ ﻣﺎ ﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣـــــــــــــــــﺎ!

ﻣـــــــــــــــــﻦ

ﺑـــــــــــــــــﯽ ﭘﻨﺠﺮﻩ

ﺑـــــــــــــــــﯽ ﺑﻬــــﺎﻧﻪ

ﺑـــــــــــــــــﯽ ﻫــــﻮﺍ

ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺑﺎ ﺗـــــــــــــــــﻮ

ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﯾـــــــــــــــــﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ

ﻛﻪ ﺑـــــــــــــــــﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺷﺪﻥ

ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺮﺻﺘﻢ ﺑـــــــــــــــــﻮﺩ….

زود رفتی گلم…!

همین…….!!!

تنهایی استخوان سوز است ، حتی در عاشقانه ترین ساعتها . .
کاف الف شین
چه بی معنی اند وقتی جدایند!
ولی وقتی با هم اند حرف دل یک تنهایند .
کاش !
ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺍﺳﺖ ﭘﺎﯾﯿﺰ

ﻭ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰﺗﺮ

ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ ﻭُ

ﻣﻦ ﺑﺮﮒ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻟَﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻧﻢ

“خریت”به ترتیب مخفف حروف اول این مراحله:”خیانت دیدن “،”رهاش نکردن”،” یارویاورش بودن”و درنهایت”تنهاموندن”
آدمک آخر دنیاست بخند،آدمک مرگ همین جاست بخند،دست خطی که تو را عاشق کرد،شوخى کاغذی ماست بخند،آدمک خل نشوی گریه کنی،کل دنیا سراب است بخند،آن خدایی که بزرگش خواندی،به خدا مثل تو تنهاست بخند.
ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی
رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی
حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی
چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفایی.
با خودم گفتم که تنهایی غروب عاشقیست
دلم همه چیزداره؟
مثل:درد،تنهایی،غصه،وبی کسی”امامن اینارونمیخوام
من زندگی میخوام که ندارم؛
خدایاکمکم کن
تنهایی تلخ است. . . .

مثل نگاه نوازنده ای که با دست های بریده به پیانو مینگرد. . . .!

تنهایم ..

انقدر که

تنهایی خجالت میکشد!!!

ﺧﺪاﻳﺎ,اﻣﻜﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﺗﺮﻳﻦ ﺗﻨﻬﺎﻳﻴﻢ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺗﻨﻬﺎﻳﻢ ﮔﺬاﺷﺖ ……
ﺧﻮاﻫﺸﻲ ﺩاﺭﻡ……
ﺩﺭﺗﻨﻬﺪﺗﺮﻳﻦ ﺗﻨﻬﺎﻳﺶ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺗﻨﻬﺎﻳﺶ ﻧﺪاﺭﺩ….
تنها نیستم…

وقتی زانویی دارم

برای در اغوش کشیدن

و چشمانی که برایم میبارند…

「♥」

یه جا نوشته بود :”زندگی یعنی تو باشی و عشقت و هیچکس دیگه”
ولی به نظر من :”زندگی یعنی تو باشی و بغضت و بالشت”
دلتنگی قصه همیشگی است..
امروز زیر چتر تنهایی ام جایت خالی بود!
وقتی تمام باران را تنها گریستم..!
کاش توزندگى هم مثل بازى فوتبال وقتى ازدرد به خودت میپیچى،یکى مثل داوربیادبالاى سرت بپرسه:میتونى ادامه بدی؟!!
مدتهاست هوای دلم ابریست
تلنگری میخاهد تا ببارد
بارشش آسمانم راصاف میکند
نفسم رامیبرد
لبهایم راور میچیند
دلم را در حد بینهایت ,تنگ.
دلم شکست
آرزوهایم محال شدند
یارم، یار دیگری و بار دل من شد…
خدایا…
من نمیفهمم تو بگو
مصلحتت از شکستن دل من چه بود؟
گیرم من به آرزو هایم نرسم، تو به چه میرسی؟!
اینها به کنار
تنهایی مختص ذات خداست…
من او را میخواستم نه خدا بودن را…!!!
ﺁﻧﭽﻪ ﻧﺎﻣﺶ ﺭﺍ ﻋﺸﻖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ
ﻫﻮﺳﯽ ﺍﺳﺖ ﺯﻭﺩ ﮔﺬﺭ
ﺷﻬﻮﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ
ﺁﻧﮑﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ
ﺻﯿﺎﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ
ﺷﮑﺎﺭﭼﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻗﺼﺎﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺤﮑﻮﻣﻢ
ﺗﺎ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﻧﻮﺭ ﺷﻤﻊ
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺳﯿﺮﻡ
ﺗﺎ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﺭ ﯽﭘ ﻣﻌﺸﻮﻗﯽ ﻣﺮﺩﻩ
باران که میبار
تمام کوچه های شهر
پرازفریاد من است
میگویم من تنها نیستم
تنها منتظرم
تنها…
رسم زمونه خیلی بده
عاشق کسی میشی که ناراحت بودنت واسش ارزشی نداره

عاشق کسی میشی که هیچ وقت بهش نمیرسی

عاشق کسی میشی که نمیتونی خودتو بدون او تصور کنی

عاشق کسی میشی که همیشه خودتو کنار اون تصور میکردی ولی همش خیال بود

عاشق کسی میشی که همیشه فکر میکردی مال هم دیگه اید ولی نیستید

عاشق کسی میشی…

ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﺍﺑﺮﻫﺎ , ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ ﻏﺮﯾﺒﺎﻧﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ, ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﻣﺎﻩ, ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻗﻠﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﺮﻏﺮﻭﺭ, ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﯽ
ﺑﯿﺪ ﻣﺠﻨﻮﻥ , ﮔﺮﯾﺰ ﻧﺴﯿﻢ ﺍﺯ ﺍﻟﺘﻬﺎﺏ ﺧﺎﮎ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ …
ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺰﻝ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺳﺮﻭﺩﻩ ﺍﻡ, ﺑﻐﺾ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﻭ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺑـــﯽ ﮐﺴــﯽ ﻫﺎﯾﻢ
انگشتات را به من قرض بده ، برای شمردن لحظه های نبودنت کم آورده ام…
می اندیشم…
ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻢ…

ﺑﻪ ﺭﺅﯾﺎﯼ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﻭﺧﺎﻣﻮﺵ

ﺑﻪ ﻓﺮﺻﺘﻬﺎﯼ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ

ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﺭﺷﺪﻧﮑﺮﺩﻩ ﻭﮐﻮﭼﮏ ﻣﺎﻧﺪﻩ

ﺑﻪ ﺿﺮﺑﺎﺕ ﺳﻬﻤﮕﯿﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ

ﺑﻪ ﮐﻮﻩ ﺁﺗﺶ ﻓﺸﺎﻥ ﺩﺭﻭﻥ ﮐﻪ ﮔﺎﻩ ﻭﺑﯿﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﺗﺎﺯﺩ

ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﭘﯿﺮ ﮐﻮﺩﮐﯽ

ﺑﻪ ﺁﻥ ﺭﯾﺸﻪ ﯼ ﺧﺸﮑﯿﺪﻩ ﯼ ﻃﺮﺍﻭﺕ

ﺑﻪ ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻭﻇﻠﻤﺎﻧﯽ ﻏﻢ

ﺑﻪ ﺧﻂ ﺧﻄﯽ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺑﺮﺑﺮﮔﻬﺎﯼ ﺳﻔﯿﺪﺑﯿﮕﻨﺎﻩ

ﺑﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﺧﻔﺘﻪ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ

ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﺗﺮﮎ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻣﺤﺒﺖ

ﺑﻪ ﺩﻗﺎﯾﻖ ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ﺯﻣﺎﻥ

ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻓﺮﺟﺎﻡ

ﺑﻪ ﺑﻐﺾ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﯼ ﮔﺮﯾﻪ

ﺑﻪ ﺳﺎﺯ ﻧﺎﺭﺳﺎﯼ ﻓﺼﻞ ﻫﺎ

ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯼ ﺣﺒﺲ ﺷﺪﻩ ﯼ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﺎ

ﺑﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﯽ ﻧﺎﯼ ﺍﻣﯿﺪ

ﺑﻪ ﺫﻫﻦ ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ ﯼ ﺭﻭﺡ

..

..

ﻭﺑﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻧﺎﻧﻮﺷﺘﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ

*دلم تنگه “دلم گرفته”
ازدست خودم نه از زمونه یاشخص خاصی*
خوآهشناهیچ وقت به هیچ کس جزخودت اعتمادنکن
چون تنهاکسی که دلش به حال تومیسوزه خودتی پس خودتودست کم نگیر%
امشب بازبه یادت بودم.خاطره هابازصدایم زدندوسواربرنسیم خیال ازسراب جدایی پریدم.امادریغ که عمرباتوبودن چه زودگذشت ومن تنهاترین تنهای عالم شدم.
ﺩﻝ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩ…ﺩﻝ ﻣﻦ ﻫﺮﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩ.ﺩﻝ ﻣﻦ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﯾﮏ ﺟﺎ…ﺑﻪ ﮐﺠﺎ؟!ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ!ﺑﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺗﻮ.ﺩﻝ ﻣﻦ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﻤﺎﻧﺪﺁﻧﺠﺎ.ﭘﺸﺖ ﯾﮏ ﭘﺮﺩﻩ ﯼ ﺗﻮﺭﯼ،ﮐﻪ ﺗﻮ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﺑﺰﻧﯽ.ﺩﻝ ﻣﻦ ﺳﺎﮐﻦ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ.ﺩﻝ ﻣﻦ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﯾﮏ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺑﻮﺩ.ﮐﻪ ﺗﻮ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﯼ….ﺭﺍﺳﺘﯽ! ﺩﻝ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﯼ؟ ﻗﺴﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ ﻧﺪﯾﺪی
من کوله بار دردم
کی قد من بد اورد
دوباره خنجر از پشت
دوباره دل کم اورد
من بی ستارگیمو به اسمون نمیگم
احساس من غریبیست
کی میدونه چی میگم؟؟؟
inja…
Mohem nist kojast
bi to
hame ja dur ast…
دور مى شدى از این حدود
بارها صدا زدم تو را، ولى چه سود؟!
چاه بود و چاه آن که ناله مى شنید
اشک بود و اشک آن که عقده مى گشود
ماتمى نکاست هیچ کس ز خاطرم
هرکه آمد و غمى به غصّه ام فزود
در قمار عشق آرى از تو باختم
باختم، ولى شکست حقّ من نبود!
بعد از این ستاره پیش چشم من سیاه
بعد از این سپیده پیش چشم من کبود
در دلم حضور روشن تو هست و نیست
مثل عکس ماه در میان قاب رود
مى توان همیشه از ندیدنت گریست
مى توان همیشه از نبودنت سوخت
ﺩﺭﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻢ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻋﺸﻖ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ….
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻓﺘﺮ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻭﮔﻔﺖ :
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﯾﺎﺳﺖ ….
ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺳﺘﺎﺩ!!!!
ﺗﻮﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ؟ ! ؟؟؟؟؟؟؟
ﮔﻔﺖ :ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻋﺸﻖ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ
درتمام لحظه هاىم هىچکس قصه انسانىم راحس نکرد

اسمان غم گرفته هىچگاه دىده بارانىم راحس نکرد

اوکه سامان غزلهایم از اوست
بى سروسامانىم راحس نکرد

ﺗﻮ …
ﺷﻮﺧﯽ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﺮﺩ !
ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ …
ﺍﻣّﺎ … ﺷﻮﺧﯽ ﺑﻮﺩ !
… ﺣﺎﻻ . . .
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺑﯽ ﺗﻘﺼﯿﺮﯼ !
ﺧﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﯽ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺍﺳﺖ !
ﻣﻦ، ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ. . !.
ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ …
ﺗﺎﻭﺍﻥ » ﺟﺪّﯼ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺁﻥ ﺷﻮﺧﯽ « ﺍﺳﺖ!!!
باور کردم تنهایی راچقدر دلم کسی را نمی خواهد امشب…
تنهایی آدم ها به عمق دریاست ، ولی پر کردنش با یک لیوان محبت کافیه . . .
تــنهایی را باید با خط بریــل می نوشتند … شنیـــدنش کافــــی نیست ، باید لــــــــمــــــــســـــش کرد …!
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن …
به هر حال دارم فراموش می کنم فراموش شدنم را ….
تنهاییت برای من، غصه هایت برای من
همه ی بغض ها و اشک هایت برای من
تو فقط بخند…
برایم بخند ،آنقدر بلند تا من هم بشنوم
صدای خنده هایت را،صدای همیشه خوب بودنت را
دلم برایت تنگ شده؛ دلم عجیب برایت تنگ شده. . .
دلم میخواهد بخندم
شاد…
شاد…
شاد…
از آن خنده ها که چشم را براق میکند…
اما،مگر نبودنت میگذارد…!
تمام شادیای روی زمینم نه.. تمام خوشی های عالم آسمون رو بیاری وسط و مهمونی بگیری برای دل کوچیکت، شاید لب بخنده، دل بخنده، ذهنت بخنده اما نگاه آدمه که میگه.. بغض لاکردار با هیچ چیزی نمیخنده… بغض همیشه مث یاره، چون هیچ وقت تنهات نمیذاره
رسیده ام به حس کلمه های در انتظار
جای خالیت را پر کن
من اکنون همان سه نقطه گیج پایانم…!
تنها باشی
روز تعطیل باشه …
غروب باشد …
باران هم ببارد …..

احساس میکنی

بلاتکلیف ترین آدم دنیا هستی…!!

ﺣﺘﯽ ﮐﺸﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﺮﯼ ﻭﻗﺖ ﺭﻓﺘﻦ
ﺳﻮﺕ ﻣﯿﮑﺸﻨﺪ !!
ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻨﺪﺭﯼ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ
ﺗﺮﮎ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻧﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﺭﺕ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﻧﻪ ﻓﮑﺮﺵ
ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﯿﺪﻩ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺘﻮ ﺑﺎ ﮐﺲ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﭘﺮ ﮐﻨﯽ
رنــــــگ آرزوهایم این روزهــــــا خــــیلی پریـــده تو اگر دســـتت به آسمـــانـــش رســــیدچند تکــــه ابر نقاشــــی کن تا دل مــــن به ابــــرها خوش باشد… !
هوای دلم

هوای حوصله ام

هوای تنهائی ام…

همه ی هوا ها

بس ناجوانمردانه ابریست…

دیگر خاطره ها
کفاف تنهایی هایم را نمیدهند

هی

لعنتــــــی
.
.
.
بیا…

ﺗﻮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻮ ﺭﻓﺘﯽ …
ﻣﻨﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺷﺒﯽ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﯾﻦ ﻗﻠﺐ ﺷﮑﺴﺘﻪ
ﻣﻦ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪ …
از یه زندانی پرسیدن: ازتو تنهاتر کیه؟ گفت: کسی که دلش زندانی کسی دیگست…
دلم یک کوچه میخواهد
بی بن بست…
و یک خدا…
که کمی با من راه بیاید
تنهایی یعنی اون وقتی که
اس ام اس هایت هیچ جایی ندارند بروند جز فولدر درفت!!
بغض دارم..

نه

بغضم ترکید

اما هر چه گونه ایم را لمس میکنم

تر نیست

چشمانم را باید طلاق بدهم

اجاقشان کور است

این روزها باید مثل کلاغ باشی
باید عادت کنی !
بدون اینکه دوستت داشته باشند زندگی کنی
آه سایه ی عزیز…

نمی دانی ……

در روزهای ابری چقدر تنها می شوم….

غمگینم مانند پرنده ایی که به دانه های روی تله خیره شده و به این فکر میکند
که چگونه بمیرد؟؟
گرسنه و آزاد؟
یا اسیر و سیر؟.
زندگی با تو برایم بوی ریحان میدهد/
بی تو اما بوی ریحان،بوی زندان میدهد…
همچنان به صدای قدم‌هایی گوش سپرده‌ام که نزدیک می‌شوند و نمی‌رسند ، دور می‌شوند و نمی‌روند ….
تنهایی کجایی
به هرکس دل بستم
ترکم کرد
هه
انگار منو تو از هم جدایی نا پذیریم…
زمستان است و من شنیده ام که روزها کوتاه تر می شود ولــــی نمیدانم چرا دارند این روزها هی بلند تر میشوند ؛
بی تو
تنهایی همین است،تکرارنامنظم من بی تو- بی آنکه بدانی برای تونفس میکشم
ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﯽ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ……
ﺍﺯ ﺍﻭﺝ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﻫﺎ
ﺍﺯ ﻏﺮﺑﺖ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﮔﻠﻪ ﻣﻨﺪﻡ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺧﺎﻣﻮﺵ
ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻭ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻢ
ﻭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻦ !
ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ….. ﭼﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺍﯾﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ
ﻣﻦ ! ؟
آهای سهراب!قایق دیگر جوابگو نیست کشتی باید ساخت.اینجا مثل من تنها زیاد است…!
ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭼﺸﻢ ﻣﯽ
ﮐﺸﻢ ﻭ ﺩﻫﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺨﻨﺪﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ !
ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﮑﻪ ﺫﻏﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺧﻂ
ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ﻧﯿﺎﻣﺪﻧﺖ ﺭﺍ …
این روزا به همدیگه پیامک میدیم،ایرانسلو میگم خیلی خوبه، پیام میدم سریع جوابمو میده،خلاصه تنهام نمیزاره برخلاف تو که تنهام گذاشتی…
سهم من چیست غیر گریه و شعر
بین «یک روز خوب» و «بالأخره»!
تا خود ِ صبح، خواب و بیداری
زل زدن توی چشم یک حشره
مشت هایم به بالش ِ بی پر!
گریه زیر پتوی یک نفره…
ﻣــﯽ ﺩﺍﻧﻢ !
ﺳـَـﺮﺕ ﺷـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــﻠﻮﻍ ﺍﺳﺖ !
ﻣــﯽ ﺩﺍﻧﻢ !
.
ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻨﮑـــﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺧـــﻮﺍﺏ
ﺭﻭﯼ ﺗﺨـــﺘﺖ
ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ
ﻓﻘﻂ ﻟﺤــﻈﻪ ﺍﯼ ﺑــﻪ ﺫﻫــﻨﺖ ﺧـــﻄﻮﺭ ﮐﻨﺪ
ﮐـــﻪ ﯾﮑـــ ﺟــﺎﯾﯽ
ﮐــــﺴﯽ
ﺭﻭﯼ ﺗﺨـــﺘﺶ
ﻣﻮﻗﻊ ﺧــﻮﺍﺑـــﺶ
ﺑﺮﺍﯼ ” ﺗـــﻮ ” ﺍﺷـــــــــــــــﮏ ﻣــــﯽ ﺭﯾﺰﺩ
.
.
.
” ﺑــﺮﺍﯼ ﻣــــﻦ ﮐــــــــﺎﻓﯿﺴﺖ”
دنیا برای قلبم یک قصه خیالی است
هیچ چیزی کم ندارم فقط جای تو خالی است
امروز باز دلم سراغ تو را گرفت

گفتم ببین گوشه آسمان…

ماه چه تنهاست…

نفس میکشم تا جای مرده ها خاکم نکنند.

اینگونه است حال من چیزی نپرس…

تنهایی یعنی:
بین آدمایی باشی که میگن دوستت دارن ولی کنار دلتنگیات نیستن!!!
معده ام متورم شده؛!!!
از بس بغض هایم را درسته قورت دادم…
بعضی وقت ها ؛

صِدام رو عوض میکنم تا دلم نفهمه که تنهاست…✔

ﺗﻨﻬﺎﻳﻴَﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗَﻨـے ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣَﮑُﻦ . . . !

ﺗَﻦ ﻫﺎ ؛ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮَﺕ ﻣـے ﮐﻨﻨﺪ . . .

زندگى گفت چه بود حاصل من ؟ عشق فرمود آنچه خواهد دل من ! عقل نالید کجا حل شود این مشکل من ؟ مرگ خندید که در منزل من
بهانه برای گریه زیاد هست! اما امان از گریه‌ های بی بهانه … ╰╮
آهای ! کافه چی ! میزهایت را تک نفره کن….نمی بینی؟ همه تنهاییم…
به هیشکی نگفتم شبم بی ستارست،به هیشکی نگفتم دلم پاره پارست/غرورم نمیذارشت سرم خم شه جایی،به هیشکی نگفتم عذابه جدایی
ﮐﻼﻍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﺑﻮﺩﻧﺶ
ﺷﮏ ﮐﺮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺨﺖ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﺪ
دلم،
شانه میخواهد…
از همان ها که تکیه کردی،
غصه هایت رخت بربندد.
غمگـینم…
همانند دلقــــکی که روی صحنه چشمش به عشقش افتاد که با معشوقش به او میخندد
بس که در تدبیر فردا مانده ایم / با همیم اما چه تنها مانده ایم
در کلاس جمع و تفریق زمان / عاشق جمعیم وتنها مانده ایم
عادت این قبیله این است،
دور آتشی که میسوزی، می رقصند…
دستت را بده تا از آتش بگذریم
آنها که سوختند همه تنها بودند….!
به سه دوست صمیمی میگم که تحویلت نگیرند؛ غم-حسرت-تنهایی.
ﺩﯾﺮﮔﺎﻫﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﻗﺼﻪ ﻏﺮﺑﺖ ﺻﺤﺮﺍ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﻣﻦ ﮐﻪ
ﺑﯽ ﺗﺎﺏ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺑﻮﺩﻡ ﻫﻤﺪﻡ ﺳﺮﺩﯼ
ﯾﺦ ﻫﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﺎﺵ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﺮﺍﺧﺎﮎ ﮐﻨﻨﺪﺗﺎ ﻧﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪﻩ
ﺍﻡ
دوست دارم تو هم داشته باش
دیگر اکنون دیر است
تاریک و سرد،
سوز می آید
هنوز نمی دانم پنجره نگاهم سوی کدامین بن بست پریشانی باز مانده اند؟
آسمان نیز که باشی
بغلت خواهم کرد…
فکر گستردگی واژه نباش همه درگوشه تنهایی من جادارند….
هروقت کاری داشتی تنهاییاتو بیار من برات نگهدارم… تونگهداشتن تنهایی استاد شدم.!
بعضی آه ها را هر چقدر هم از ته دل بکشی ،

سینه ات خالی نمیشود…

شونه کی مرهم هق هقت میشه دوباره
از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره
برگ ریزونای پاییزکی چشم ب رات نشسته
ازجلوپات جمع میکنه برگای زرد وخسته
گاهی آدمهای تنها؛خیلی خوش شانس هستندچون کسی را ندارند تا از دست بدهند ..
دل فدای کس نکن تا وی سیه پوشت کند…
دلبری بستاند و تندی فراموشت کند…
ما در این ویرانگی عاشق فراوان دیده ایم…
روشنی یابد، رود بی پرده خاموشت کند…
روی دیوار. . .

روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو. . .

چشــــم می کشم و دهانی که بخندد. . .

به این همه تنهایی و انتـــظار. . .

این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ. . .

و تکه ذغالی که خطــــ میکشد. . .

نیامدنتـــــــــ را. . .

دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت انقدر غمگین است؟
چرالبخند هایت انقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچکس نبود…

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره
اری با تو هستم..!
با تویی که از کنارم گذشتی…
و حتی یک بار هم از من نپرسیدی
چرا چشمهایم همیشه بارانی ست

شیشه دل راشکستن احتیاجش سنگ نیست /این دل ما بانگاهی سردپرپرمی شود
ﻧﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ، ﻭ ﻧﻪ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﻧﻤﯿﺒﺨﺸﻢ ﺁﻥ ﻗﻠﺐ ﺑﯽ ﻭﻓﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺷﻢ
ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ، ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ
ﭘﺲ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺷﻢ
ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺎ ﻏﻤﻬﺎ ﺑﺎﺷﻢ
ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻭ ﺁﻥ ﺑﺎﺷﻢ
زیر پتوی تارشب بغضه گلوم و می شکنم که هیشکی باخبرنشه اونیکه میشکنه منم…….
غم هایم را امشب میگذارم پشت در،بیچاره رفتگر،چه بار سنگینی دارد
چنان رسم زمان از یادها برده است نامم را”
که دیگر کوه هم پاسخ نمیگوید سلامم را….
تنهایی درد دارد همچون نگاه نوازنده ای که بادستهای بریده به پیانومینگرد
ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ
ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭘﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ
ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﺷﻤﻊ , ﺑﺎ ﺳﻮﺯﺵ ﻧﺎﮔﺮﯾﺰ ﺷﻤﻌﯽ ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ
ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﮐﺮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ؟✘
ماشه را نچکان!
این شعرها
خودشان دارند مرا می‌کشند
شراب میخواهم…
موسیقى….
و یک عالمه تنهایى…
باید خندهایت را فراموش کنم….
درد دارم بی تو در تنهایی ام
بی تو حسرت می خورم با چایی ام
عشق را٬ ای عقل! فریادش برس
شد خبردار عالم از رسوایی ام
یه دریا اشک برای ریختن دارم
یه دل گرفته
یه زندگی پر از خالی
من سرشارم از تنهایی…
کسی بلد نیست قولنج گلو رو بشکونه …
چون بغض داره…
نمی شکنه…
تنهایی تقدیر من نیست… ترجیحِ منه…
کجای این زندگی ایستاده ام …که اینقدر دنیا بر سرم خراب میشود ….؟!!
رنگ سال گذشته را دارد،تمام لحظه‏ های امسالم
۳۶۵ حسرت را،همچنان می‏کشانم به دنبالم.
میخوام ابرارو ببینم
میخوام اون بالا بشینم
میخوام اونجا دلمو بشکافمو بگم که این پایین برام هیچی نداشت…
حالا ابرا واسه من سیاهنو اشک میریزن
ازشون میخوام منو بیان ازینجا ببرن
رو زمین جایی نمونده بیا که با هم بپریم
غموغصه هامونو بیا ازینجا ببیرم…
چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم

تمبر و پاکت هم هست

و یک عالمه حرف

کاش کسی جایی منتظرم بود .

هر کس یک جور زندگی کردن رو دوستــــ ـــ داره

من دوستـــ ــ ــــ دارم تو اتاقـــ ـ ـــم تنـــ ـــها باشم!!!

نه ناراحتـــ ـــم نه افســ ـــرده ..

فقط چیزه جذابــ ــــی اون بیــ ـ ـرون وجود نداره , همیـــــــــــــــن !

کوه چون تنها بود سنگ شد یا چون سنگ بود تنها شد؟من نه کوه بودم نه سنگ،پس چرا تنها شدم؟؟
ﻣﻨﻮ ﯾﮏ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﯾﮏ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻦ …
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺎﺩ ﺑﯿﺎﯾﺪ
دیشب؛
در همین حوالی
غمی غمگین،
تمام نبودنت را بارید…
شهر هم،
در حسرت نبودن تو
غمگین است…
غم قفس به کنار ،انچه عقاب را پیر میکند پرواز زاغ بی سر و پاست …
دیگر هیچ حسی به درد من نمیخورد!! وقتی نیستی تا ببینم،صدایت را بشنوم،تنت را بو کنم،طعم بودنت را بچشم و لمس کنم وجودت را ..”نمیخواهم این پنج حس را”
یـا دیـوار هـاے مـا مـوش نـدارنـد یـا مـوش هـا کـر شـده انـد ،
و نـمـے شـنـونـد صـدای نـالـه هـاے پـر از بـغـضـم را . .
مـوش هـم مـوش هـاے قـدیـم . ..
مرض عجیبیست دلتنگی!!
 آرام…آرام…آدم را “نا آرام” میکند….
ساعتم هم انگار با خواب تو خوابیده که دلش حال زمان را نمیپرسد وتوحال مرا…
راستش را بخواهی ،
تلخ است ولی

من به نبودنت عادت کرده ام. . . .

وقتی باشی ، دلم یکه می خورد!. . . .

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم

من به نومیدی خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را می شنوی ؟

در شب اکنون چیزی می گذرد

ماه سرخست و مشوش

و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است

تنهایی یعنی سکوت…
وقتی به جای آغوش گرمش
صدای نفسهای پرمهرش
بوسه های پرعشقش
سردی لحاف روبه آغوش میکشی
بی تفاوتی تیک تیک ساعت روگوش میدی
وبایه بغض کشنده چشماتو میبندی…
که شایدفردا…
دلم امشب به اندازه آسمانت گرفته..
خدایاکسی راکه عاشقانه رودستانم میگرفتم…رفت ..
تنهایم گذاشت..
آدم باید به داشته هاش افتخار کنه… ازین به بعد میخوام با کمال افتخار! “تنها” باشم…
یادمه بچه که بودم مادرم به هر بهانه میخواست من لقمه ای بیشتر بخورم تا زودتر بزرگ شوم. و من عادت کردم که هرچیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت دهم …… حتی بغض های نترکیده ام را ……..
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ اﻡ ﺑﻪ اﻭ ﻣﻲ اﻧﺪﻳﺸﻢ ﻭﻟﻲ اﻭ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ اﺵ ﺑﻪ دیگری !
می خندم …
دیگر تب هم ندارم ، داغ هم نیستم ، سرد شده ام سرد سرد ، می ترسم شاید دق کرده ام کسی چه می داند؟
ﯾﺎﺩﺗﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﺑﻬﻢ : ﺗﺎ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ
ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻫﻢ ﻣﺮﺩ
ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺩﻟﺨﻮﺵ ﮐﺮﺩ ؟
ﯾﺎﺩﺗﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﺑﻬﻢ : ﺍﻭﻣﺪﯼ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﻦ ، ﻧﺮﻡ ﻭ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﯿﺎ
ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺗﺮﮐﯽ ﺑﺮﺩﺍﺭﻩ
ﭼﯿﻨﯽ ﻧﺎﺯﮎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺁﻫﺴﺘﻪ ، ﻧﺮﻣﺘﺮ ﺍﺯ ﮏﯾ ﭘﺮ ﻗﻮ ،
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼ ﺭﺍﻩ ، ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﭼﺸﻢ ﺑﺮﺍﻩ ﯾﺎﺩﺗﻪ ﮔﻔﺘﯽ ﺑﻬﻢ :
ﻋﺎﺷﻘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺩﭼﺎﺭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﺷﺪﻡ ﺩﭼﺎﺭ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﮔﻔﺘﯽ :
ﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ ﻣﺎﻫﯽ ﺍﮔﺮ ﺩﭼﺎﺭ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﻪ ﺁﺭﻩ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺷﻪ ،
ﯾﺎﺭ ﻏﻤﻬﺎ ﺑﺎﺷﻪ ﯾﺎﺩﺗﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﻗﻔﺴﯽ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﻡ ،
اینایی که تو خیابون راه میرن و
یهو با خودشون میخندن. . .
آدمایی ان که با خاطره هاشون
زنده ان. . .
دیونه نیستن
فقط یکم خسته ان
کاش زندگیـَـم مثل فوتبال بود…وقتی ضربه میخوردم داور میومد بالاسَرمو میپرسید : می تونی ادامه بدی ؟! منم میگفتم : نه ! بریدم ؛ تعویضم کنین!!!
با دیوار اطاقتون مهربون باشید، شاید گاهی لازم بشه یه شب تا صبح باهاش اختلاط کنید
ﺷـــﺐِ ﺁﻏــــــﺎﺯِ ﻫﺠﺮﺕِ ﺗــــــﻮ
ﺷـــﺐِ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺷﮑﺴﺘﻨﻢ ﺑﻮﺩ …
ﺷـــﺐِ ﺑﯽ ﺭﺣـﻢِ ﺭﻓﺘﻦِ ﺗــــــﻮ
ﺷـــﺐِ ﺍﺯ ﭘﺎ ﻧﺸﺴﺘﻨﻢ ﺑﻮﺩ …
ﺷـــﺐِ ﺑﯽ ﺗــــــﻮ
ﺷـــﺐِ ﺑﯽ ﻣــــﻦ
ﺷـــﺐِ ﺩﻝ ﻣُﺮﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩ …
ﺷـــﺐِ ﺭﻓﺘــــﻦ
ﺷـــﺐِ ﻣُـــﺮﺩﻥ
ﺷـــﺐِ ﺩﻝ ﮐﻨﺪﻥ ﻣـــﻦ ﺍﺯ ﻣــــﺎ ﺑﻮﺩ …
دلم برات تنگ شده اما من…
من میتونم این دوری رو تحمل کنم…
میدونی چرا؟؟
آخه… جای نگاهت رو نگاهم مونده… هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم…
رد احساست روی دلم جا مونده … میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم…. چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن…
آره! خودت میدونی….میدونی که همیشه با منی….میدونی که تو، توی لحظه لحظه های من جاری هستی… آخه…تو، توی قلب منی…آره! تو قلب من… برای همینه که همیشه با منی…برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی… برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم…آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه…هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم….دیگه نمیتونم تحمل کنم…دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم….دستامو که بو میکنم مست میشم…مست از عطر ت.
صدای مهربونت رو میشنوم …و آخر همهء اینها… به یه چیز میرسم… به عشق و به تو… آره…به تو….اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه…اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم….اونوقت دیگه تنها نیستم
حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم…حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست…پر از یاد عشقه.. پر از اشکهای گرم عاشقونه …
ﺩﻭﺭ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﺗﭙﻨﺪﻩ…
ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ…
ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﺯﻧﻨﺪﻩ…
اگر ﺍﯾﻦ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﮒ ﻫﺎﯾﺖ ﺟﺎﺭﯼ ﮐﻨﯽ…
ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ….
نمـــی دانم چــــرا این روزهـا…….

در جـــواب هـــرکه از حـــالم مـــی پرسـد
تـا می گویـم ” خوبـم

چشمانم خیس مـی شــود…

دیرگاهیست که تنها شده ام
قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
باز هم قسمت غم ها شده ام
دگر آئینه ز من با خبر است
که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم
همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید
تا نبینم که چه تنها شده ام
به شانه ام زدى که تنهایى ام را تکانده باشى, به چه دل خوش کرده اى؟ تکاندن برف از شانه آدم برفى؟
بس است
میهمان داریم
بیا و آبروداری کن
نگذار بفهمند پشت این نقاب خندان خیس میشوی…
با چشمانم هستم..
تنهایی خیلی بده ولی ارزشش بیشترازاینکه باکسی باشی که دلش باهات نیست وفکرش پیش کس دیگس اینجوروقتایی بایدخودتوبکشی کناروبگی عشق بسلامت خوشبخت شی
تنهایی حس بدی نیست!!! وقتی طعم تلخ بیهوده دوست داشتن را چشیده باشی :((
او که میرود ، برای همیشه هم می رود .و آنقدر تنها می شوی که حتی نام روزها را فراموش میکنی و گذشت زمان را احساس نمی کنی ، از صدای تیک تیک ساعت بیزار می شوی و با آنکه تنگ دل تو شکست اما ماهیش آزاد نشد.
یه وقتایی خودم رو بغل میکنم ، میگم :غصه نخور دیوونه! من که باهاتم…
ی زمانه من ازاین گردش تو سیر شدم،بس که آزرده شدم خسته و دلگیر شدم،ای مرگ چرا در آغوش نمیگیری مرا؟به خیالت که جوانم؟به خداپیرشدم..!
وقتی کسی رادوست داری، گفتن آسان تراست، شنیدن آسان تراست، بازی کردن آسانتر است,کار کردن آسانتر است,
و وقتی کسی تو را دوست دارد,خندیدن آسانتر است,و اگر تنهای تنها باشی,
به مرگ فکر کردن از همه آسانتر است
پسرخاله ﺁﺩﻣﺎ ﻧﺒﺎﺱ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻦ
ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺮﻥ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺩﻝ ﮐﻨﯽ
ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ ﺷﻮﺧﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺑﺨﻨﺪﯼ
ﻭ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﻮ ﻋﮑﺴﻬﺎﺕ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ
ﻫﯽ ﺑﻐﺾ ﺗﻮ ﮔﻠﻮﺕ ﮔﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﺧﻔﻪ ﺍﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﺁﺩﻣﺎ ﺑﺎﺱ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﻮﻧﻦ
من از مرگ ترسی ندارم!

ترس من از آنست روزی که مردام جنازه ام , هم در تنهایی باشد.

تنهایی یعنی اینکه ,از خونه خارج بشی و ۵۰ متر دورتر یادت بیفته گوشیت رو یادت رفته بیاری, یه کم با خودت فکر میکنی و دوباره به راهت ادامه میدی…✔
در صبح آشنایی شیرین مان، تورا
گفتم که: »مرد عشق نئی!« باورت نبود
در این غروب تلخ جدایی،هنوز هم
می خواهمت چو روز نخستین،ولی چه سود؟
پنداشتی که کوره سوزان عشق من
دور از نگاه کرم تو،خاموش میشود؟
پنداشتی که یاد تو،این یاد دلنواز
در تنگنای سینه،فراموش میشود؟
تو ، رفته ای که بی من تنها سقر کنی
من مانده ام که بی تو ، شب ها سحر کنم
دل به آب دادم…سریع بخار شد..
دل به شمع دادم…سریع آب شد…
دل آدم ها دادم…تکه تکه اش کردن…

خدایا تکه ای از دلم مانده آنرا به تو میسپارم رهایش نکن…

این قانون زندگیه.یکی محبت میکنه یکی نازمیکنه.همیشه اونکه نازمیکنه محبت میبینه.اونکه محبت میکنه تنهاس.
ﺍﺯ ﻫﻢ ﮔﺮﯾﺨﺘﯿﻢ
ﻭ ﺁﻥ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﭘﯿﺎﻟﻪ ﺩﻟﺨﻮﺍﻩ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﻎ
ﺑﺮ ﺧﺎﮎ ﺭﯾﺨﺘﯿﻢ
ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺗﺸﻨﻪ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﻣﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﺩﺭﺩﺍ ﮐﻪ ﺟﺎﻥ ﺗﺸﻨﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﺪﺍﺧﺘﯿﻢ
ﺑﺲ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺑﻮﺩ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ
ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﺑﺪﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﺳﺎﺧﺘﯿﻢ
ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺷﻮﻕ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ ﺩﺍﺷﺖ
ﺍﯾﻨﮏ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﻣﻼﻝ ﮔﺸﺖ
ﻭ ﺁﻥ ﻋﺸﻖ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ
ﺩﺭﺩﺍ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻣﺎ ﭘﺎﯾﻤﺎﻝ ﮔﺸﺖ
ﺑﺎ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ
ﭘﺮﻫﯿﺰ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻣﻦ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ ﺑﻮﺩ
ﻣﻦ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺯﺁﻣﺪﻡ ﻭﻟﯽ
ﻫﺮ ﺑﺎﺭ … ﺩﯾﺮ ﺑﻮﺩ
ﺍﯾﻨﮏ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺍﯾﻢ ﺩﻭ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺑﯽ ﻧﺼﯿﺐ
ﻫﺮ ﮏﯾ ﺟﺪﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺭﻩ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺧﻮﯾﺶ
ﺳﺮﮔﺬﺷﺘﻪ ﺩﺭ ﮐﺸﺎﮐﺶ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﻫﻤﭽﻮ ﺁﺩﻡ ﻭ ﺣﻮﺍ ﺑﻬﺸﺖ ﺧﻮﯾﺶ
تنهایی خود را مقدس بدار
تا زمانی که چیزی مقدس تر از آن نیافته ای
در تنهایی خود بمان . . .
دل من بی طاقت تر از آن است
که در این جهار دیواری بی تو دوام بیاورد
هوای پاییز هم که چه بد غم انگیز دو نفره است
بی تو چه کنم
من ازخاکم تنم درزیرخاک است.
دلی درسینه دارم چاک چاک است.
نمیخواهم کسی دردم بداند.
قصه ی من دردناک است
درویش ها را هم از رو برده ام.
با این چشمها که نمیشود عاشق شد
بیا تا برایت بگویم چ اندازه تنهایی من بزرگ است…و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد….
هر صبح به روحی شکسته در آیینه سلام میکنم و هر شب به قامت شکسته اش شب بخیر ، هنوز نمیدانم من شکسته ام یا آیینه ؟!
ﺻَﻔﺎﯼـے ﺑﻮﺩ ﺩﻳﺸَﺐ ﺑﺎ ﺧﻴﺎﻟﺖ ﺧﻠﻮَﺕِ ﻣﺎ ﺭﺍ . . .

ﻭﻟـے ﻣَﻦ ﺑﺎﺯ پﻦﻫﺎﻧـے ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺁﺭﺯﻭ ﮐﺮﺩﻡ . . .

ﺗﻮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎﻡ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﺭﺯﻭﻡ ﻣﯿﺸﻪ
ﺭﻭﺯﺍﯼ ﺳﺮﺩ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯿﺸﻪ
ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻧﺰﺩﯾﮑﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﯼ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﺸﻢ ،ﺗﻮ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻣﻮ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ …
اگر بعد تو با کسی نیستم خوشحال نباش…
وقتی تنها ماندم یعنی هنوز تو را نبخشیده ام!!
باران! بیا و رحم کن
تو که می آیی، یاد او هم می آید
آنوقت من می مانم بدون چتر
روی سنگفرشهای خیسی که
طعم تنهایی می دهند!….

در قحطـــے تــــــــــو
چــ ه دل ِخـــوشـــی دارنــد
بیــهــوده مــــے آیـند و مــی رونــد …!
ایـــن نفــسهـاﮮ دیــوانــ ه ی مــن..
بخوان مرا خط به خط
معنایم کن واژه به واژه، حرف به حرف
تمام بغض هایم، اشک هایم، نگفته هایم را مرهم باش…
که من از برم این قصه ی تنهایی را…
آمدنت هم مثل رفتنت.آرام و بی صدا…ولی یک فرق بزرگ دارد
.حالا تو مانده ای و خدا!
پشت إین بغض ها بیدی نشسته
که خیال میکرد
با‎ ‎إین باد‎ها‎‏ نمی لرزد
دلت که گرفته باشد…
شادترین آهنگ ها، روضه خوانی میکنند!!
شلوغترین مکانها، تنهایی ات را به رُخت می کشند.. و شادترین روزها، برای تو غمگین ترین روزهاست!!
هرآنچه خواستم نیامدبه دست،چون بیگانه بودم بااین دنیای پست،پی آب بودم کوزه به دست،چون که آب یافتم کوزه افتادوشکست
هر چه میروم نمیرسم !گاهی فکر میکنم…نکند من “کلاغ آخر قصه ها” باشم
کلافه ام……..مثل زمانی که مادرم نمیتواند سوزن نخ کند…
تنهایی … دیوار … قهوه های سر رفته از حوصله ام
اتاقی که چهار تاق باز ، روی من خوابیده
چشم هایی که از ساعت ، کار افتاده ترند
و شانه های تو ، که زیر بار ِ باران نمی روند
باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم
و این یعنی تنهایی
درخواب هم راحتم نمی گذاری، بی خبر می آیی، صدایم می کنی… تا چشم باز میکنم، باز نیستی!
تنها….تنها صفتی است که هفت میلیارد موصوف دارد!!
ﻣﻦ” ﯾﮏ ﻧﻘﻄﻪ ﺩﺍﺭﺩ ؛ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﺴﺘﻢ !
“ ﺗﻮ” ﺩﻭ ﻧﻘﻄﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﭘﺲ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﯿﺴﺘﯽ !!!
تنهایی شاخه برگیست پشت پنجره اتاقم، که گاهی لباس برگ می پوشد، گاهی لباس برف، گاهی لباس سکوت… اما همیشه هست!!…..
ﺻـﺤـﺒـﺖِ ﯾـﮏ ﺭﻭﺯ ﻭ ﭼَـﻨـﺪ ﺭﻭﺯ
ﻧـﯿـﺴـﺘــــــــ ــ …
ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺍﺳـﺖ ﮐـﻪ ﺭَﻧـﮓِ ﺩﻧﯿـﺎﯾـﻢ ﺭﺍ
ﻋـﻮﺽ ﮐـﺮﺩﻩ ﺍﯼ …
ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺍﺳـﺖ ﮐـﻪ ﺩﯾـﮕَـﺮ ﺩﻧـﯿـﺎﯾـﯽ
ﺑَـﺮﺍﯼ ﺧـﻮﺩ ﻧـَـــﺪﺍﺭﻡ …
ﻫـﻤـﻬـ ﯼ ﺳـﺎﻝ ﻫـﺎﯾـﯽ ﺭﺍ ﮐـﻪ ﮔـﺬﺭﺍﻧـﺪَﻡ
ﯾـﺎﺩﻡ ﻫـَﺴـﺘــــــــــــ …
ﺍﯾـﻦ ﺳـﺎﻝ ﻫـﻢ ﭼـﯿـﺰﯼ ﺭﺍ ﻋـﻮﺽ ﻧﻤــــﯽ
ﮐـُﻨـﺪ …
ﻣـﻦ ﻫـَﻨـﻮﺯَﻡ ﻫـَﻤـﺎﻥ ﺗـَﻨـﻬـﺎﯼِ ﻫـﻤـﯿـﺸـِﮕـﯽ
ﺍﻡ …
ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ
ﻓﺮﻕ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ
ﻣﯿﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ
ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ !!!.
نقــاش بـاشـے!

چـقــدر می گیـرے

بیایے و صفحه هاے سیاه دلم را رنـگ کنے؟

بـعـــد بـرای دیــوار اتاق دلـــم

یــــک روز آفتابے بکشے که نــــور آفتـــاب تا میـانه اتاق آمــــده باشد

روی صـــورتــم یـــک U راستی من یک خنــــــده می خـــواهـــم…

نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟

دیگر پیامهایت نمی رسند ، سیم بانان را خبر کن ، شاید کاجی افتاده باشد !
یه وقتایی دوس داری هیچ کسی رو نبینی …
تنها باشی …
هی اشک بریزی …

کسی هی بهت نگه چی شده ؟
نفس عمیق بکشی …
آه بلند بکشی …
تنها باشی …
تنهای تنها …..✔

ﺍﯼ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﭼﺮﺍ ﻗﻠﺒﻤﻮ ﺷﮑﺴﺘﯽ
ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ ﺩﻝ ﺑﻪ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﯼ ﺑﺴﺘﯽ
ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﻧﻮﺍﯼ ﺑﯽ ﻧﻮﺍﯾﯽ
ﭼﻪ ﻏﺮﯾﺒﻢ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯼ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺑﯽ ﻭﻓﺎﯾﯽ
چقد سخته به همه کمک کنی تا ب عشقشون برسن اما هیچکی عاشق تو نباشه تا بهت کمک کنن بهش برسی….
ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﻋﺸﻖ ….
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻢ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﻭ ﻏـــــــــــﻢ !!!….
ﺑﯽ ﺗﻮ اﻣﺎ ﻋﺸﻖ ﺑﯽ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ، ﻣﯽ داﻧﯽ؟دﺳﺘﻬﺎﯾﻢ ﺗﺎ اﺑﺪ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ ، ﻣﯽ داﻧﯽ؟آﺳﻤﺎﻧﺖ را ﻣﮕﯿﺮ از ﻣﻦ ، ﮐﻪ ﺑﻌﺪ از ﺗﻮزﯾﺴﺘﻦ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﻢ ، ﺑﯽ ﺟﺎﺳﺖ ، ﻣیدانی؟
این روزها احساس بـچـه ای رو دارم که رفـتـه تـو کــوچــه تــا بـازی کـنــه ولـی کــسـی بـازیــش نـمـیــده!!
دلم گرفت از این قفس
تو غربت یه همنفس
من دیگه رو نمیزنم
این دیگه آخرین دفس
من دیگه دلم گرفته از خودم
از این خیال بی کسی از اینکه جون ندم
ولی
پیدا نشد فریاد رسیییی
تلخ ترین تنهائیست
وقتی تو به من دورترین نزدیکی..
سخته…. از سر عاشقی… تنها موندن!…
از علاقه زیاد ترک کردن….
سخته… دوعاشق… به خاطر عشق عمیق به همدیگه… دلشونو زیر پا بزارن…
سخته…. اره… سخته تنها موندن به جرم معشوقه گی!
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ !
ﻣﮕﺮ ﻧﻪ‌ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ
 ﭘﺲ ﻣﺮﺍ  ﺩﺭﯾﺎﺏ
ﻭ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻥ ،
ﺩﺳﺘﺎﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﺸﺎ 
ﮐﻪ ﺳﺨﺖ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﻫﺴﺘﻢ …
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ …
ﺗﻮ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺗﻦ ﻫﺎﯾﯽ ؟
ســـلام مــــرا بــــــه غـــرورت برســــــان

و بـــه او بگــــو

بـهـــای قــــــامــت بــلنــــدش تــنــهــایـیـســـــت…!!!!

در شهری که بوی عید نیست ؛


چــــــه فـــــایــده. . . .؟!


جـــــوانه ی درختـــــان. . . .

نور ِِِِ خــــــــورشیــــــد. . . .


لبــــــــــاس ِِِِ نـــــــو. . . .


 ॐ مــََََــــــــــــن ॐ

تنـهـــا بـــــــا

ॐ تـــــــــــــــــو ॐ

عیــــــد را می خــــــواستــم. . . .


درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــد ن،

مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید،

شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی…!

و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همه? فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام…

تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان….

دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس……………..
نمیــــفروشــــــــم..!!!!

آمدم برایت عاشقانه بنویسم….
آمدم باز هم لوس بازی های دخترانه را چاشنی کلماتم بگذارم
اما…..
اما بغضم، گرفت..
نه اینکه این روزها بغض نداشته باشم…
اصلا نه….!!
این روزها همه با بغض میگذرد اما…
خودت میدانی که چه میگویم…
از همان بغض هایی که می آیند…
دلت را خالی میکنند…
و آدم احساس میکند
“چقدر تنهاست….”
برای تو
برای چشم-هایت

برای من
برای درد-هایم

برای ما
برای این همه تنهایی

کاش خدا کاری کند…!
ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﻧﺒﺎﺵ !
ﻭ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﻗﺴﻤﺖ ﻧﮑﻦ ….
ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺗﻦ ﻫﺎ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺗﺎ” ﺗﻨﻬﺎ” ﻧﻤﺎﻧﻨﺪ … !!!
اگر میبینی هنوز تنهام ، به خاطر عشق تو نیست …
من فقط میترسم ؛ میترسم همه مثل تو باشند …
من خیلی وقته کارت قرمزمو گرفتم,فقط دارم آروم آروم زمین و ترک میکنم , واسه وقت کشی …
بودن با کسی که دوستش نداری و نبودن با کسی که دوستش داری همه اش رنج است پس اگرهمچون خود نیافتی تنها باش مثل خدا…
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﻪ

ﻭﻗﺘﯽ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﻪ

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﺐ ﺳﯿﺎﻫﻪ

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺎﻫﻪ

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻠﺨﻪ

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ

ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﻪ ﺩﺳﺘﻢ

ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻢ

ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺟﺪﯾﺪ

ﺗﻦ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ

ﺩﻟﻬﺎﯼ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ

ﺩﻝ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻟﺒﺮﯾﺰﺳﺖ

ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﻢ

بی تو شبی نیست دیوانه نباشم ای غم………………..مشکی پوش
زنگ میزنند
باز هم “تنهایی” است
ناکس این بار خودش را جای قبض برق جا زده
بلند ترین شاخه درخت ، یک واژه را می فهمد ، و آن هم تنهائیست. .
دُنـیـایِ مـَجـازی شـلـوغتـریـن سـرزمـیـن تـنـهایی استَ . . .
بـا هـمـه کس هستـی وَ
بـا هیــچــکـس نـیـسـتـی !!!
روزه اول شوخی شوخی جدی شد،شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود.جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو”
کاش غم و غصه هم قیمتی داشت…
مجانی است لعنتی
همه می خورند…
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺟﺸﻨﯽ ﺑﮕﯿﺮﻡ
ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﻭﺷﮑﻮﻩ ﺗﻨﻬﺎﯾﻤﺎﻥ
ﺷﻠﻮﻏﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺣﻀﻮﺭﻣﺎﻥ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ
ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﭼﺸﻤﯽ ﺑﺮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﻮﺩ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﮐﻤﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﮐﻨﯿﻢ
ﺩﻋﻮﺗﻢ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻦ
ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ::
ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ …
ﺳﺎﻝ ﻫﺎﺳﺖ
ﺟﻮﺍﻧﯿﻢ
ﺩﺭ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺭﻭﻫﺎﯼ ﺷﻠﻮﻍ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ
ﺩﺳﺖ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ
ﺍﻣﺎ …
ﻫﻖ ﻫﻖ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﻪ
دستھایت راآرام بگذارتوی جیبت،وانمودکن جای خالی دستانش دیوانه ات نمیکند
اگر آمدى
به دلت بد نیار
شهر همان شهر است
کوچه همان کوچه خانه همان
تنها من …
کمى مرده ام !
ﺗﻮ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﮯ ،

” ﯾﻠﺪﺍ”

ﺑﻠﻨﺪﺗﺮﯾﻦ ﺷﺐ ﺳﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖ

ﺍﻭﺝ ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﺴﺖ .

دلم خوش نیست . . .

غمگینم . . .

کسی شاید نمیفهمد . . .

کسی شاید نمیداند . . .

کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی . . .

تو میخوانی فقط شعری. . .

و زیر لب آهسته میگویی:

عجب احساس زیبایی . . . !

تو هم شاید نمیدانی . . . !

*** زمانی که دلت تنهاست اشکهایت فقط همدمت میشود وصدای حق حقت سکوت تنهایی شب را ارام به مانند قلبت میشکند ***
ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﻳﻌﻨﻲ:ﮐﺴﻲ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺸﻴﻨﻪ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻭﺍﺯﮐﺴﻲ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﮕﻪ!
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ

ﻧﺎﻡِ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺍﺳﺖ

ﻫﺮﭼﻪ ﻋﻤﯿﻖ‌ﺗﺮ

ﺑﺮﮒ‌ﺭﯾﺰﺍﻥِ ﺧﺎﻃﺮﻩ‌ﻫﺎﺕْ ﺑﯿﺶ‌ﺗﺮ

سالهاس بر پیچ جاده نشسته ام و عابران برای پای پینه بسته ام کفش آوردن اما هیچ یک ندانستن من محتاج همسفرم…
میان ابرها سیر می‌کنم
هر کدام را به شکلی می‌بینم
که دوست دارم . . .
می‌گردم و دلخواهم را پیدا می‌کنم
میان آدم‌ها اما . . .
کاری از دست من ساخته نیست
خودشان شکل عوض می‌کنند
بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد …
بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم
بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم
بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود
بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد
بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت
چه یه وجب… چه صد وجب…
تنهایی یه دنیاست!
کی…..؟؟؟

من غم نویس هستم!!!!

من فقط گاه و بی گاه آب و هوای دلمو مینویسم, همین…!

حالا اگه آسمون دلم همیشه ابری و غم گرفته است چه کنم…؟!

ﻣﺮﺍ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ
ﮐﻤﯽ ﺗﻨﻬﺎ
ﮐﻤﯽ ﺑﯽ ﮐﺲ
ﮐﻤﯽ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﻫﺎ ﺭﻓﺘﻪ
ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﺗﺮﮎ ﻣﺎ ﮐﺮﺩﻩ
ﺧﺪﺍ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺠﺎ ﺭﻓﺘﻪ …؟ !
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﻣﺮﺍ ﺁﯾﺎ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﻫﺴﺖ
پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره ی خودش تنها باشد،تنهاست، نمی دانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد!
دیگر دیر است!
خیلی دیر…
برای انکه یادت بیفتد دوستم داری…
دیر است برای عاشق بودن…
دیگر دیر است!
حالا با خاطراتت بیش از حضورت خو گرفته ام…
دیر یعنی حالا
که آرامم بی تو…
درد دارد ..!
کسی تنهایت بگذارد که به جرم با او بودن …
همه تنهایت گذاشتن …!
دراکثر جمع ها موجود ناشناخته ای در شما می گه : اینجا ، وسط این آدم ها چه غلطی می کنی؟
* شما آدم تنهایی هستید*
این چنین در تاریکی وجودم سنگین بغض کرده که دیگر رفت و آمد تنهایی را نیز نمیفهمم.چقدر پرم از بغض هایی که از جداییت خریده ام.لعنت به این بغض ها.لعنت
دل من دریا نیست. . .

روزنه ی محدودیست

از آه

تا آه . . .

تنها که باشی
گاهی آرزو میکنی
یک نفر اسمت راصدا کند
حتی اشتباهی!!
همیشه دلم که از دنیا میگیرد
می خندم..
.
.
حالا
این روزها ..
بیشتر از همیشه می خندم!
دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند
دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد
میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم
که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست.
هرجا دنیا رو سرم خراب شد گفتن امتحان الهیه
و من الان
دکترای الهیات دارم!!!
دیر یعنی حالا که بی تو آرومم، سرد شدم اصلا بهت فکر نمی کنم
یعنی دورم از آغوشت، که هر لحظه بهش تشنه می شدم
یعنی دیگه شهرو واست آتیش نمی زنم
واسه داشتنت پا پیش نمی برم
اگر با کسی نیستم خوشحال نباش ، وقتی تنها ماندم یعنی هنوز تو را نبخشیده ام !
من که باغم زاده شدم
من که باگریه هم اوازه شدم
من که مجنونم بیابانگرد
ازبهرچه دراین سرازاده شدم
ﻫﺮ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭﭘﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪ
ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻨﻬﺎﻥ
ﻧﻪ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻦ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﻦ
ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﻦ !!!
ﺍﯼ ﮐـﺎﺵ ﺗـﻨـﻬــﺎ ﯾـﮑــــﻨـﻔــﺮ …
ﻫــﻢ ﺩﺭ ﺍﯾــﻦ ﺩﻧـــــﯿــــﺎ ﻣـــﺮﺍ ﯾــﺎﺭﯼ ﮐـﻨــﺪ ..
ﺍﯼ ﮐـــﺎﺵ ﻣـــﯽ ﺗـــﻮﺍﻧــﺴﺘـــﻢ …
ﺑــﺎ ﮐـﺴـﯽ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﮐـﻨـــﻢ ﺗـــﺎ ﺑـﮕــﻮﯾـــﻢ ﮐــﻪ …
ﻣــﻦ ﺩﯾــﮕــﺮ ﺧـﺴــﺘـــﻪ ﺗـــﺮ ﺍﺯ ﺁﻧـــﻢ ﮐـــﻪ ﺯﻧـــﺪﮔــﯽ ﮐـﻨـــﻢ
ﺗـــﺎ ﺑـــﺪﺍﻧـــﺪ ﻏــﻢ ﺷـﺒــﻬـــﺎ ﯾــــﻢ ﺭﺍ ….
ﺗــــﺎ ﺑــﻔــﻬــﻤـــﺪ ﺩﺭﺩ ﺗــــﻦ ﺧــﺴﺘـــﻪ ﻭ ﺑـﯿــﻤــــﺎﺭﻡ ﺭﺍ …..
ﻗــﺎﻧـــﻮﻥ ﺩﻧــﯿـــﺎ ﺗــﻨـــﻬــﺎﯾـــﯽ ﻣـــﻦ ﺍﺳـــﺖ
ﻭ ﺗـﻨــﻬــــﺎﯾــﯽ ﻣـــﻦ ﻗـــﺎﻧـــﻮﻥ ﻋــﺸـــﻖ ﺍﺳـــﺖ ….
ﻭ ﻋــﺸـــﻖ ﺍﺭﻣــﻐـــﺎﻥ ﺩﻟــﺪﺍﺩﮔــﯿــﺴــﺖ ……
ﻭ ﺍﯾـــﻦ ﺳـــﺮﻧــــﻮﺷـــﺖ ﺳـــﺎﺩﮔـﯿــﺴـــــﺖ
تنها افتاده ام در میان دو بغل خودم !
همین سه کلمه برای وصف حالم کافیست
“خنده ام درد دارد “
مانند هیزم های شومینه می سوزم و پایان ندارم…..
درد یعنی این……!!!!
میدونی چقدر درد دارد…اینکه کسی تو را نفهمد و برای نفس کشیدنت خوشحال نباشد…فکر نکنم بدانی ولی اگر روزی فهمیدی کمی مرا درک کن سخت شکسته ام از همه چیز از همه کس به کوچک ترین بند برای رهایی میاویزم….کمی مرا درک کن…
باور کردن وجود تو غرور را به هر دادگاهی می برم و او را محکوم و تو را باور می کنم.
بگذار تنهاییم را با وجود تو قسمت کنم و وجود تنهایم را با همراهی تو از تنهایی
در این غروب دلتنگی ها دراورم بگذار چشمانت مرا ببینندکه چگونه در این غروب بی کسی اشک چشمان مرا دوره کرده است
و با سوز بر زمین می ریزند….
نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی
تنهایی یعنی:
کسی ک تو تنهاییش براش شقایق بودی
تو تنهاییت برات بشه کاکتوس✔
تمـام غـم دنیا در این جملــه است :
.

.

.

.

.هسـت او ، ولی دوستــــــــم نــدارد . . .

ﺁﺭﯼ ﻋﺎﺷﻘﻢ ﯾﮏ ﻋﺎﺷﻖ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﮐﻪ ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﺩﺭ ﻏﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﺁﺗﺶ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﮔﻠﺪﺍﻥ ﻃﺎﻏﭽﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭﻫﺎﯼ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺍﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺁﺭﯼ ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪﺁﻭﺍﺭﻩ ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻧﻢ ﮐﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺍﻧﻢ ﺑﺎ ﯾﺎﺩ ﺍﻭ ﺍﺷﮏ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﻡ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎ ﻧﺎﻡ ﻣﻘﺪﺱ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﺎ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺭﻭﺷﻦ
بغض نیمه‌کاره ی تکرار دروغ‌هایت گلویم را می‌فشارد
از ساده‌لوحی بی‌شرم خاطراتم بیزارم
آنگاه که از خودم می‌پرسم:

«هنوز دوستم دارد؟!…حتی به دروغ-»

ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻧﺪﺍﺭﻡ … ! ؟
ﻣﻦ ﭼﯿـــﺰﻫﺎﯼ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﺩﺍﺭﻡ !
ﺣﻨﺠﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻐـــﺾ ؛
ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ،
ﻟﺐ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﮑـــﻮﺕ !
ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧــــﺎﻟﯽ ﻣﺎﻧﺪﻥ ….
ﭘﺎﻫﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺮﻓﺘـــﻦ … !!!
مثل کتابی شده ام که با ذوق می خری…
اما…حالِ خواندنش را نداری !

غم به هرجا که رود سرزده آید به دلم چه کنم خانه من برسر راه افتادست.
تنها موندم
با دل دله دیووونه
دنیام دنیام مثه زندونه
وقتی قلبم بی تو گریونه….
سر راهم نه یک میخونه مونده
نه ساقی مونده نه پیمونه مونده
ازاون مرده تو با اون قلب مغرور
یه عاشق بادلی دیوونه مونده
عاشق رسوا
دیوونه ترینم من
کاشکی بی تو
دنیارو نبینم من
ای دل ای دل
ای دل دله دیوونه
دنیام دنیام مثه زندونه
وقتی قلبم بی تو گریونه
تمام عاشقانه های من ،

” درد ”
می کشند. . . . . .!

ﺻﺪﺍﯼ ﺁﻫﻨﮓ ﺭﻭ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺯﯾﺎﺩ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﻢ ﻧﺮﺳﻪ !!!
تازگیا فهمیدم مرد بودن سخت ترین کاردنیاست… باید هممممه غصه هاتو توی خودت بریزی و جلو دیگران بخندی و تظاهر کنی هیچیت نیست…:-<
ﺩﻏﺪﻏﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺁﺷﻔﺘﮕﯽﺍﺕ ﺭﺍ ﺷﺎﻧﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺯﺩ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻊ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ . . .
ﮔـﺎﻩ ﺩﻟـﻤــ ﻣﮯـﮕـﯿﺮﺩ ﮔـﺎﻩ ﺯﻧﺪﮔــﮯ ﺳــﺨـﺘــــ ﻣﮯـﺸـﻮﺩ ﮔـﺎﻩ ﺗـﻨﻬـﺎ , ﺗـﻨﻬـﺎﯾـﮯ ﺁﺭﺍﻣـﺸــ ﻣـﮯ ﺁﻭﺭﺩ ﮔـﺎﻩ ﮔـﺬﺷـﺘـﻬـ ﺍﺫﯾـﺘـﻤـ ﻣـﯿـﮑـﻨـﺪ ﺍﯾـﻦ ` ﮔـﺎﻩ ﻫـﺎ ...` ﮔـﻬـﮕـﺎﻩ ﺗـﻤـﺎﻣــ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷـﺒــ ﻣـﻨــ ﻣﮯـﺸـﻮ ﻧﺪ ﺁטּـﻮﻗـﺖ ﺑـﻐـﺾ ﮔـﻠـﻮﯾـﻢ ﺭﺍ ﻣـﮯـﮕـﯿـﺮﺩ ! ﺩﺭﺳـﺖ ﻣـﺜـﻞ ﻫـﻤﮯــﻦ ﺭﻭﺯـﻬﺎ
امروز که توی اتاقم نشسته بودم،داشتم فکر میکردم اگر دلم از این چهاردیواری بگیرد. . . . بزنم بیرون... گوشه ای از این شهر بنشینم زانوهایم را در بغل بگیرم. . . پسرها شماره میدهند، دخترها پوزخند تحویل میدهند، زنان و مردان سر افسوس تکان میدهند، شاید پیرزنی رهگذر پول خردی هم بیندازد...... دلم گرفت.....! چه قدر تنهاییم.....! در شهری که همدردی نیست....همه دردند....!
به که باید دل بست؟ به امینی که امانت خوار است؟ یا به شهری که پراز دیوار است؟ یا به افسانه دوست؟؟؟؟ گریه ام میگیرد..
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾـﮏ ﻣﺤﻞ ﺭﺍ ﻧﺬﺭﯼ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺣﻮﺍﺳﻤـﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪﺍﻥ ، ﺯﻭﺭﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﻒ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻥ ﻧﻤـﯽ ﺭﺳـﺪ ... ﻭ ﺍﮔـﺮ ﻫـﻢ ﺑـﺮﺳﺪ ﺍﺯ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ .... ﻧﺬﺭﺗﺎﻥ ﻗﺒﻮﻝ !..... ﮐﻪ ﻫﻢ ﻣﺤﻠﯽ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺯﻋﻔـﺮﺍﻥ ﺑﺮﻧـﺞ ﻧـﺬﺭﯼ ﺗﺎﻥ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣـﯽ ﮐﻨﻨﺪ !!!... ﮐﺎﺷﮑﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﺴﺘﻤﻨﺪﯾﻦ ﻭ ﻣﺤﺮﻭﻣﯿﻦ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻧﻤﺎﯾﯽ ﺧﻮﺩ
این روزاخیلی تنهام خیلی داغونم نه برای کسی نه برای عشقی نه برای جایی نه برای چیزی! بلکه دلم برای خودم تنگ شده...برای خودخودم!!
دیگه تنها ترین تنها شده بودم, مسافر زخم زبونات شده بودم
چه عاشقانه نوشت که من تورا دوست دارم ، تو دیگری را، و دیگری دیگری را... در این میان همه تنهاییم.
دلم ذره ای مردن میخواهد !فقط میخواهم بدانم من اگر نباشم تمام مشکلات حل میشود ؟؟!!
تنهایى آدمها به عمق یه دریاست ولی براى پرکردنش یه لیوان محبت کافیست!
بزار قسمت کنیم تنهاییمونو ...میون سفره شب تو با من...بزار بین من و تو دستای ما.....پلی باشه واسه از خود گذشتن ....
غمگینم .... همانند عقب مانده ی ذهنی ای که ؛ در دنیای پاک خودش تقلّا میکند ، تا منظورش را به انسان های به ظاهر عاقلِ اطرافش برساند ولی .... نمی تواند
ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ : ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ؛ ﻫﻢ ﻣﻦ ﻭ ﻫﻢ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﮐﻪ : ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ... ﻭﻟﯽ ﭼﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ، ﻭﺍﮊﻩ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﺪ ... ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﯿﮕﺬﺭﺍﻧﻢ ؛ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺒﺎﺵ ، ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﮐﻤﮑﻢ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﻢ : ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ...
وقتی خدای مهربون همه بنده هاشو آفرید با پره مرغ پرطلا واسه دله همه نوشت: قصه خوب سرنوشت. وقتی رسید نوبت من مرغ پرطلا پرید قلبم شکست خدا که دید آهی کشید بعدش یه پر از مرغ گرفت واسه قلب من نوشت: "قصه تلخ سرنوشت"
ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ .......: ﻋﺼﺮ ﺣﺎﺿﺮ ﻋﺼﺮ ﺷﮑﻮﻓﺎﯾﯽ ﻋﻠﻢ، ﻋﺼﺮ ﺍﺭﺯﺵ ﺁﻓﺮﯾﻨﯽ ﻭ ﻣﻌﻨﯽ ﮔﺮﺍﯾﯽ، ‌ ﻋﺼﺮ ﻓﻨﺎﻭﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﻧﻮﯾﻦ ﻭ پﯿﺸﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮ ... ﻋﺼﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ..
دلم یک بغل واژه سرد جدایی میخواهد این روزهای تابستانی.... آفتاب نبودنت آزارم می دهد.
گاهی وقتا... حرفای دلت... اینقدر خصوصی میشه... اینقدر درک کردن حالت سخت میشه... که حتی نمیتونی با خودتم درد و دل کنی... و خودتم حال خودتو نمیفهمی...
دستهایم خالیست. خالی از وسعت با هم بودن..چشم هایم خالیست.. خالی از سایه سنگین نگاهی عاشق...دل من پر اندوه . همچو سنگینی خاک.دل من پر شده از تنهایی . همچو مرغی غمگین.
ستاره ی من ! همین سوسوی تو ... از آن سوی پرده ی دوری برای روشن کردن اتاق تنهاییم کافیست...!
ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﻣﻪ ﺁﻟﻮﺩ ﻣﻦ ﻭﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﻭﻟﮕﺮﺩ . ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎﺷﺐ ﮔﺮﺩ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﻫﺴﺘﻢ . ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻭﺣﺸﯽ ﺷﺐ ﺑﻮﻫﺎ ﺑﺎﻗﺪﻣﻬﺎﯼ ﻣﺒﻬﻢ ﻣﻦ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﺭﺍﭘﯿﺶ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺧﻤﺎﺭﻡ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ . ﻫﻮﺍﯼ ﻧﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﯼ ﺍﺗﺎﻕ ﮐﻬﻨﮕﯽ ﻧﻔﺴﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍﭘﺮﺍﺯﺭﺧﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ . ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺎﻏﻬﺎﯼ ﻣﻌﻠﻖ ﻣﯿﺒﯿﻨﻨﺪﻭﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯﺑﯿﺪﺍﺭﻡ . ﺍﻣﺸﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩﺍﺯﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩﻡ . ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﺧﻂ ﺧﻄﯽ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﺩﺭﺩﺩﻝ ﮐﻨﻢ . ﻓﮑﺮﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﺍﭼﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪﺷﺪﺭﻫﺎﯾﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ . ﭘﮕﺎﻩ ﺳﻔﯿﺪﻭﺧﺎﮐﯽ ﺍﺯﺭﺍﻩ ﺭﺳﯿﺪ ﺷﺐ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻭﻣﻦ ﺑﺎﺯﯾﮏ ﻭﻟﮕﺮﺩﻫﺴﺘﻢ
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده هر شب تو رویای خودم آغوشت رو تن میکنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
لیوان که پر باشه با کوچکترین حرکتی سرازیر میشه … این حال این روزای چشمان من است …
من و غم همچون برادر ، دست الفت داده ایم رشته ی این دوستی محکم کند تنهایی ام
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﮐﺘﯽ ﮔﺮﻡ ﺑﺨﺮﻡ ﺑﺎ ﺟﯿﺐ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺳﺘﺎﻧﻢ ﺗﻦ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ ، ﺯﻭﺩ ﯾﺦ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ …
روزی بادوچوب کبریت آدمکی ساختم تاتنهاییم راپرکند، امروزاتاقم پراست ازادمک چوبی وهنوزتنهایم.
ساده برای خودم... صبح ها جلوی آینه به خودم سلام و بغض بخیر میگویم...
دربازوبسته شد! حتمادوباره باد شوخیش گرفته ؛ ادای آمدنت را درمی آورد.!
سخت ترین کار... بی خبر بودن! از آن کس که دوستش داری.. و دلتنگشی..
بی پناهی یعنی... زیر آوار کسی بمانی که قرار بود تکیه گاهت باشد!
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖﻭﻗﺘﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ
دلم باران می خواهد و چتری خراب و خیابانی که هیچ گاه به خانه ی تو نرسد!
بغض که میکنی ، بدهکار باران می شوم و شرمنده ی کویر !
تنهایی یعنی.... این همه اغوش برات بازه اماتوهمنو میخوای که بهت پشت کرده.....
چقدر به تو می آید دختر!!
اندازه تنت شده این تنهایی....
دیــده ای شــیشــه هـای اتــومبــیل را وقتی ضربه ای می خورد و می شکند ؟ دیده ای شیشه خرد می شود ولی از هم نمی پاشد ؟ این روزها همان شیشه ام .... خرد و تکه تکه , از هم نمی پاشم ... ولی شکسته ام .... باور کن ....
شب مهتاب گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ... گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ می شود ... گاهی دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم میگیرد ... گاهی دلم از آنهایی که در این مسیر بی انتها آمدند و رفتند خسته می شود ... گاهی دلم از کسانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد ... گاهی آرزو میکنم ای کاش ... دلی نبود تا تنگ شود ... تا خسته شود ... تا بشکند ....
ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﺰﻥ ! ﻣﻦ ﺑﺠﺎﯼ ﻫﺮ ﺩﻭﯾﻤﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ..
پنج پنجه به چشمانم بگرفتم وبستم چشم پیشانی خودپنهان برپنجه خودکردم تاداغ شکستم را ازخلق کنم پنهان اما توکه میدانی...اماتوکه می بینی تنهاترم از تنها...ای یاوربی یاران.
انقدجای تو خالیست،که هیچ گزینه ای آنرا پرنمیکند،حتی تمام موارد...
رو به روم بود... بغض تو گلوم بود... اگه میگفتم تموم بود...
تنهایی یعنی شارژ گوشیت تو 24 ساعت یه خطش هم کم نشه... تنهایی یعنی اینکه صمیمی ترین دوستت وقتی عاشق شد دیگه جواب اس ام استم نده...
امروز میچیدم
پازلهای دلم را...
دیدم کامل نمیشود
بدون یاد تو...!!!
شده در خلوت تنهایی خود؛ یاد یک خاطره شادت بکند؟ لرزه بر قلب ودلت اندازد؛بی خبر از همگانت بکند؟ و توئی خاطره خلوت تنهایی من..
تا حالا تو کویر دریا دیدی؟ هیچکس ندیده،ولی من حسش کردم تو کویر دلم دریای غمه...
تنهایی راه رفتن سخت نیست ولی وقتی ما اینهمه راهو باهم رفتیم تنهایی برگشتن خیلی سخته....✔
عشق تــــــــــو شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بـــــود ...امّا...شوخی بــــود ! ... حالا . . . تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است ! من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . ! تمام این تنهایی..............تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است . . .
تنهایی یعنی وقتی یه دختر پسرو تو خیابون دست تو دست میبننی بفهمی حسادت هم بلدی
تنهــــــــــــابودن قدرت می خواهد....
و این قدرت را کسی به من دادکه روزی می گفت: تنهــــــایت نمــــیگذارم!
ﻣﯿﺪﺍﻧـــــــــے؟ ﻣـــــﻦ ﺟﺰ ﺑﺎ ﺗـــــــــﻮ ﺑﺎ ﻫﺮﮐﺲ ﺑﺎﺷﻢ ﺑـــﺎﺯ ﺗﻨﻬـــــــــــــــــــﺎﯾﻢ !
بعضی وقتا خیلی سخته که پیش بقیه وانمود کنی حالت خوبه در حالی که دوست داری از ته دل فریاد بکشی**
به فکر تنهایی نباش, تنهایی خودش تنهاست تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاس
ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﺭﻧﺞ ﺍﺳﺖ . ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﯿﺎﻓﺘﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺵ . ﻣﺜﻞ ﺧـــــــــــــــــــــــــــــــﺪﺍ
به یه تنهایی میگن:ازچه لب وسینه ای خوشت میاد؟میگه:ازلب ایوون و سینه قبرستون!
مـــی کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما* * بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند ...
یه وقتایی هست میبینی فقط خودتی و خودت! دوست داری، همدرد نداری... خانواده داری، حمایت نداری... عشق داری، تکیه گاه نداری... مثل همیشه؛ همه چی داری و هیچی نداری!تنهای تنهایی
دلم با عشق تو عاشق شد ، تمام لحظه هایم بهترین شد ، ولی بی مهریت کار دلم ساخت ، دل تنهای من تنهاترین شد .
بگذر تابستان حالم با تو خوب نمی شود "پاییز" حال مرا خوب می شناسد
آدمــای تـــنـها آدمــای ســـختگــــیری نیســــــتن ، فقــــــــــط، آدم "ســـخت" گـــــــیر میارن...!!!✔
دﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﺷﻮد ﺑﻪ پﯿﺸﻮاز ﺧﺎﻃﺮه رﻓﺖ ... ﻣﻦ ﻫﻢ وﻗﺘﯽ ﭼﻤﺪاﻧﻢ پﺮ از ﮔﺮﯾﻪ ﺷﺪ راه ﻣﯽاﻓﺘﻢ …
دلﻣ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ اﺗﻮﺑﻮس ﻫﺎی ﺷﻬﺮ ﺷﺪه ... ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﺳﻮار ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻓﺸﺮده ﺑﻪ روی ﻫﻢ و ﻣﻦ راﻧﻨﺪه ام ﮐﻪ ﻓﺮﯾﺎد ﻣﯿﺰﻧﻢ : دﯾﮕﺮ ﺳﻮار ﻧﺸﻮﯾﺪ !!! ﺟﺎ ﻧﯿﺴﺖ ...
دلم قدیه دریاست،غمش قدیه دنیاست،توکه نیستی کنارم،دلم بدجوری تنهاست.
صدایم در برابر صدایت بی صداست ، چشمانم در برابر چشمانت نابیناست ، خنده هایم خالیست ، پس بدان بی تو هیچم ، تنهایم نگذار تا با تو هم آواز شوم . اگه یادت باشه قبلنا همیشه اینو برات میگفتم.اصلا فکر نمیکردم تنهام بذاری.
تنهایی هم عالمی داردبخدا!زندگی بدون دلدارمعنایی ندارد
ﺷﺐ ﺁﻏﺎﺯ ﻫﺠﺮﺕ ﺗﻮ ﺷﺐ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺷﮑﺴﺘﻨﻢ ﺑﻮﺩ ﺷﺐ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺷﺐ ﺍﺯ ﭘﺎ ﻧﺸﺴﺘﻨﻢ ﺑﻮﺩ ﺷﺐ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺷﺐ ﺑﯽ ﻣﻦ ﺷﺐ ﺩﻝ ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﺷﺐ ﺭﻓﺘﻦ ﺷﺐ ﻣﺮﺩ ﻥ ﺷﺐ ﺩﻝ ﮐﻨﺪﻥ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ ﻭﺍﺳﻪ ﺟﺸﻦ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻣﺎ ﮔﻞ ﮔﺮﯾﻪ ﺳﺒﺪ ﺳﺒﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﻃﻠﻮﻉ ﻋﺸﻖ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺯﻣﯿﻦ ﻫﻢ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﻫﺠﺮﺕ ﺗﻮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻮﭺ ﺗﻮ ﺍﻭﺝ ﺭﯾﺎﺿﺘﻢ ﺑﻮﺩ ﭼﻪ ﻣﻮﻣﻨﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﮔﺬﺷﺘﻢ ﮐﻮﭺ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﻬﺎﯾﺘﻢ ﺑﻮد...
ﺧــــﺪاﯾـــــﺎ ﻫﯿـــــﭻ ﺗﻨﻬـــــﺎﯾــــﯽ رو اوﻧﻘـــــﺪر ﺗﻨﻬـــــﺎ ﻧﮑــﻦ ﮐــﻪ ﺑــﻪ ﻫــــﺮ ﺑـــﯽ ﻟﯿــﺎﻗﺘــــﯽ ﺑﮕــــﻪ : ﻋﺸﻘــــــﻢ
ﺑﻌﻀﻲ ﻭﻗﺘﺎ ﺁﺩﻡ ﻧﻴﺎﺯ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻳﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﻲ ﻣﻨﺖ.. ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﻓﻘﻂ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺎﺷﻪ.. ﮐﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮ ﺍﻭﺝ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﻫﺴﺘﺶ.. ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻪ : ﻫﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺕـــــﻩــــﺵ
میتونم ادعا کنم ، غنی ترین منبع نمک جهانم ... ! از بس که دلشوره اى دارم...بااشکهاى شور...✔
از تنها بودنم راضی نیستم اما خوشحالم که با خیلی ها نیستم...
ﺩﻧﯿﺎ ! ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﯾﺎﺭ ﺑﯽ ﻭﻓﺎ ،ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺩﺭﺩ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺷﻔﺎ ،ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺩﺭ ﭘﯽ ﯾﺎﺭ ﺑﺎﻭﻓﺎ ، ﺑﺎ ﻭﻓﺎ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻣﺎ ﻧﺪﯾﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺟﻔﺎ ،ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻬﺘﺮ..
دلم انقدر خسته و شکسته است که میخواهم گوشه ایی پشت به دنیا زانوهایم را بغل کنم و بگویم: خدایاااا....من دیگر بازی نمیکنم!
لبخند دروغکی چرا ؟ خوب نیستم... مثل قرصی که نیمه شب , بدون آب گیر میکند ... گیر کرده ام در گلوی زندگی ...
همه مرا به خنده های باصدا می شناسند؛این بالش بیچاره به گریه های بی صدا
این روزها بیشترازقبل حال همه را می پرسم، سنگ صبور غم هایشان می شوم ،اشک های ماسیده روی گونه هایشان را پاک میکنم اما ... یک نفر پیدا نمی شود که دست زیر چانه ام بگذارد، سرم رابالا بیاورد و بگوید :حالا تو برایم بگو...
این روزها برای تنها شدن فقط کافیست کمی صادق باشی!
آنچنان ساده ام که گنجشکها هم می توانند در جیب هایم لانه کنند با پروانه ای سال ها دوست می شوم برای پای مورچه ام که به گل می ماند های های گریه می کنم در دور و دراز باور خود کودک می مانم همیشه حالا چقدر با من رو راستی از اینجا تا کجای دنیا برای تو بدوم و یا با کدام شاخه ی خیانت خودم را حلق آویز کنم روزی وقتی که دیگر من نیستم نمی خواهم در پیدا و پنهان تلخ بخندی ویا به خنده بگویی که من واقعا ساده بوده ام حتی در پیله ی تصور و تصویر ...
درسایه دل شکستگى پیر شدم/غم خوردم وباغمت نمک گیر شدم/تاآمدم آشناى قلبت باشم/گفتى که من از غریبه هاسیر شدم
در کنارم نیستی اما به حجم تمام سکوتی که در قلبم جاگذاشته ای. به یادت هستم
شاید بگویی خودخواهم اما گاهی دلم نمی خواهد حتی تو مزاحم خلوت من و تنهایی هایم باشی !!!
راستش از وقتی که تو رفتی هیچ چیز تغییر نکرده!!! من هنوز گریه میکنم... قهوه میخورم... پیاده می روم... بیشتر تلخ تر تنها تر
بغـض میکنم می آیم پشت صفحه ی مانیتورم کامنت مینویسم صورتک میگذارم صورتکی که میخندد و پشتش قایم میشوم که فکر کنند میخندم و بخندند... اشکهایم می آیند و من مدام با صورتک مجازی ام میخندم...
اگــــــــردیــــــــدے
دلــــــےتنہــــــــا
نشستــــــــہ،میـــــان
درد و غـــــــم هــــــا
تـک نشستــــــــہ،
نگــــــــو آن دل چـــرا تنہـــــــا نشستــــــــہ ،بــــــــدان کــــــــہ 
دوریـــــــــــــت اورا ‏ ‎ شکستــــــــــــــــہ
راستش را بخواهید، این روزها ''''خنده های مادرم'''' تنها چیزی است که می تواند لبخند به لبم بیاورد. . . .
هرپایانی راآغازیست,من دچاراندوه پایانی شده ام که آنراآغازی نبوده...
ﻣﻘﺪّﺱ ﺗـﺮﯾﻦ ﺟـﺎﯼ ﺩﻧﯿــﺎﺳﺖ ﺍﺗـﺎﻕ ﺗﻨــﻬﺎﯾﯽ ﻫـﺎﯾـﻢ ! ﻭﻗـــﺘﯽ، ﺑـﺎ ﻧﯿـّـﺖ ﺗــﻮ ﺧـــﻠﻮﺕ ﻣﯿﮑـــﻨﻢ !...
دلـــــــــــم خیلی گرفتدلــــم یک آرامش واقعی و یک خنــده از ته دل می خواد !آرامشی که بعدش طوفانی در کار نباشه !خنــده ای که بعدش بغض و گریه جاش رو نگیره!
سکــــــــوت زیباترین حرفی است که برای دیدن و ندیدن . . . خواستن و نخواستن . . . بودن و نبودن میشه گفت !!! گفتنی ترین واژه برای نا گفتنی ترین لحظه ها ... و آسون ترین کلمه برای سخت ترین جمله هاست !!! سکــــــــــوت ساده ترین پاسخ برای دلتنگی های همیشگیست !!!
‏ عبور میکنم هر روز از نیمکتهای خالی پارک گویی که کسی انتظارم را میکشد.به انجا که میرسم باید وانمود کنم که باز هم دیر رسیده ام........
" ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ " ﺗﺎﻭﺍﻥ ﻫﻤﻪ " ﻧﻪ " ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﻝ ﮐﺴﯽ ﻧﺸﮑﻨﺪ ... ﻫﻤﻪ " ﻣﺤﺒﺘﻬﺎﯾﯽ " ﮐﻪ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻫﺪﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ ﺩﻟﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﻡ ... ﻫﻤﻪ " ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎﯼ " ﺁﺑﮑﯽ ﮐﻪ ﺟﺪﯼ ﮔﺮﻓﺘﻢ ... ﻫﻤﻪ " ﺳﺎﺩﮔﯽ " ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻫﺰﺍﺭ ﭼﻬﺮﻩ ﺧﺮﺝ ﮐﺮﺩﻡ " ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ " ﺗﺎﻭﺍﻥ ﻫﻤﻪ " ﺧﻮﺵ ﺑﯿﻨﯽ ﻫﺎﯾﯽ " ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻭ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﺍﺷﺘﻢ ..
دلی هایم را هنوز با برگهای خشک روزهایم، که زیر درخت خاطراتم ریخته شده ،نجوا میکنم... گوش روزگار از گفتنیهای من لبریز است.... یک به یک قدم میزنم برروی برگهایی که روزی باقلم احساس خود بر آنها یادگاری زده بودی... راستی !!!؟؟ مگربرگ سبزی هم درمیان خاطرات من جا گذاشته ای؟؟؟
دوستی اتفاق است،جدایی رسم طبیعت،طبیعت زیباست،نه به زیبایی حقیقت،حقیقت تلخ است،نه به تلخی جدایی،جدایی سخت است،نه به سختی تنهایی...
ﺑــﺎﺭﺍﻥ ﺳﻨــﮓ ﺍﺳــﺖ ﺭﻧـﺞ ﺑـﯽ ﻫﻤــﺰﺑﺎﻧﯽ .. ﺩﺭﺩﯼ ﮐﻪ ﻣـﺰﻣﻦ ﺷــﺪﻩ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ... ﺳﺮﯼ ﮐﻪ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺍﺳﺖ ...
ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺻﺒﺮ ﮔﻔﺘﻦ ﻭ ﺩﻟﺠﻮﯾﯽ ﺩﺍﺩﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺩﺭﺩ ﺁﻣﯿﺨﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﺴﺘﻦ ﺑﻪ ﻓﺮﺩﺍﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ، ﺩﺭﺩ ﻣﺮﻫﻢ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯾﺖ ﺑﺎﺷﺪ . ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺒﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺯﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺗﺤﻤﻞ ﺭﻧﺞ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ ﻭ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺷﺐ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺗﺎ ﺣﺮﻣﺖ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯼ ﭘﺎﮐﺖ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻧﺸﮑﻨﯽ . ﺁﺭﯼ، ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﻣﻮﻋﻈﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺩﺭﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﺪ ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﺴﮑﯿﻦ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺩﻝ ﺧﺮﺍﺑﺖ ﺑﺎﺷﺪ ... ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺗﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻦ، ﺷﺎﯾﺪ ﺩﻧﯿﺎ ﺷﺮﻣﺶ ﺑﮕﯿﺮﺩ
بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم/ گرچه میدانم که عمری در غریبی زیستم/مثل رودی بستر این خاک را طی کرده ام/تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم/در عبور از لحظه ها بر روی پای اشتیاق/لب شکست از خشکی اما همچنان می ایستم/دستهایت برگهای عمر سبزم را ربود/گرچه اینجا هستم اما در حقیقت نیستم/ای فریماه شب تار یاریم کن تا بدانم سایه گمگشته ای از کیستم
بیشترین دروغی که در این دنیا گفته ام ، این کلمه است......خوبــــــــم
به گوش خدا برسانید حوای این آدم سال هاست که رفته است! این آدم تنها را برگرداند پیش خودش! بهشتش را نمی خواهم به جهنمش هم راضی ام! هر جایی باشد به جز این دنیا این دنیا زیادی بوی حوا گرفته است
آروم آروم به نبودنت عادت میکنم چون هیچوقت داشتنت روتجربه نکردم...دیگه به داشتن چشمهای پرحسرتم عادت کردم...سهم من همینه تنهایی تنهایی تنهایی انقدراین بغض گلوموسنگین کرده که حتی نمیتونم حرفامواینجا بنویسم...دیگه بی هوا خندیدن رویادگرفتم...دیگه تنهایی روخیلی وقته یادگرفتم...یادگرفتم چگونه باتوباشم بی آنکه توباشی...یادگرفتم نفس بکشم..بی تو..وبیادتو...یادگرفتم چگونه نبودنت رابارویای باتوبودن وجای خالی ات راباخاطراتت پرکنم.
divari sakhteam az jense ghorur ba bafteé az bavarhayam ta dar ruz haye tanhayi va deltangi be an tekye konam!
دیگر دل با کسی یار نیست..... رهای رها.....
مانده ام چه حکمتیست که من هرگاه تنهایی ام را به مقصدعشق ترک کردم درپیچ وخم دنیایم گم شدم...!!!
سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست شاید این قصه ی تنهایی ماکار خداست آنقدر سوخته ام باهمه ی بی تقصیری که جهنم نگذارد به تنم تاثیری
تنهایی یعنی این که کسی رو نداشته باشی که منتظرت باشه کسی که به خاطرش بخوای پیشرفت کنی،تنهایی یعنی این،یعنی تو چش باشی و هیچوقت دیده نشی!
چه تفاوت عمیقی است بین تنهایی قبــــل از نبــــودنت و تنهایی بعــــد از نبــــودنت!!!
ما به دنیا آمدیم...اما دنیا به ما نیامد...کبوتر با کبوتر باز تنهاست...!
*من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم * یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم * ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه *و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم
شب ها پرنده هایش میروند... روزها ستاره هایش... ببین آسمان هم که باشى... باز هم تنــــــــــــــــــهایى...
تنهایی با ارزشه چون خالی از انسان های بی ارزشه
دیگرنه آسمان ... نه جاده ... نه تو ... من به اعتیاد بودن هم وابسته نیستم ! سفر تمام سلول های اکسیژنم را در خود بلعید،
دلی که گرفته باشه به جزاز تنهای نوشتن راهی نداره ......
من، از میان همه شما، منتظر کسی بودم... که نیامد!
تنهایی یعنی: نه خودش هست که از تنهایی درت بیاره نه فکرش اجازه میده تنهاییت را با کسی پر بکنی...✔
نبین ک میخندم.. من یکی باورکردم.. کارم ازگریه گذشته..
روزیـــــ که این عکـــــــس دو نفره را گرفتیم, نمیدانستیم کدامیک از مـــــا آن را با چشمـــــ های خیس تماشا می کند!
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ : ﺧﻮﺩﺕ ﺑﻨﻮﯾﺴــــﯽ ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﺧﻮﺷـــــﺖ ﺑﯿﺎﺩ... لعنتی...
امروز کمی از دنیای مجازی فاصله گرفتم.... رفتم ببینم در دنیای حقیقی چه میگذرد دیدم چقدر انسان ها از هم دورند ، مردان به دنبال رفاقت با بیوه زنان و زنان به دنبال خوش گذرانی های موقت و بی مهر دیدم من و دل شکسته ام هیچ جایگاهی میان این آدم ها نداریم دیدم که آنجا ما تنهاتریم... دست دلم را گرفتم و غمگین تر به خانه بازگشتیمو دوباره ما شدیم و دنیای مجازی.... ای انسان های با مهر در دنیای مجازی کاش کمی حقیقی باشیم...
قربون ( تنهاییم ) بشم که ( نمیذاره تنها ) باشم قربون ( خندهام ) بشم که نمیذاره کسی از ( درونم ) با خبر بشه قربون ( حوصلم ) که میشینه ( پا یه درد دل ) دیگران قربون ( دلم ) که حیا داره و و با کسی ( درد دل ) نمیکنه .
صــداے تپـش هـاے قلبــــ ـم رو میشنوم ولـے هیچـ علاقه اے به زندگـے کردنــــ توش نیستـــــ .
آرامش این روزهایم را مدیون همین انتظاری هستم که دیگر از کسی ندارم
دیدی اخر سر هم سهم ما از هم ... فقط یه "یادش به خیر" ساده شد!
یعنی برای بزرگتر شدن تنهایی ام بایدجشن بگیرم...??? تولدم مبارک...!!
چـشـــــم هـــــایـــــــم بـُُغـــْـض کـــــــــــرבهـ . . . . امـّــــــــــٰـا . . . . نـِِـمـــــــی بـــــــــــــٰٰـارََنـــْــــב . . . . اگــَـــر مْــی شــََـــــــــوََב ؛ بــََـــــرایــِِـشــــــــــــــــــٰٰـاטּ نـََمـــــــــــــــــٰٰـاز ِِِِ بــــــــــٰٰـاراטּ بـِِخــــــــــواטּ . . . .
ﺧــــﺪﺍﯾـــــﺎ ﻣــــــﯽ ﺷــــــﻮﺩ ﺑـــﺎﺭﺍﻥ ﺑــــﺒــﺎﺭﺩ .. . ؟ ﺍﯾــــﻦ ﺑــــــﻐـــﺾ ﺑــــــﻪ ﺗــــﻨـــﻬــﺎﯾﯽ . . . ﺍﺯ ﮔـــﻠـﻮﯾــﻢ ﭘـــﺎﯾـــﯿــﻦ ﻧـــﻤــﯽ ﺭﻭﺩ
تنهایی من از اونجایی شروع شد که ، میان این همه " بود " منتظر یکی بودم که "نبود"✔
گاهی سخت می شود... دوستش داری و نمی داند دوستش داری و نمی خواهد دوستش داری و نمی آید دوستش داری و سهم تو از بودنش فقط تصویری است رویایی در سرزمین خیالت دوستش داری و سهم تو از این همه تنهایی است وبس!!!
انگشتانم لای ورق های دیوان حافظ می رود دستِ دلم می لرزد  اما به خواجه می سپارم  تا امید را از دلم نگیرد  دلم میخواهد همیشه بگوید:  یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور ..  ولی.....
دکتر!
پای نسخم بنویس ملاقات ممنوع! 
بگذار
"تنهاییم"
دلیل پزشکی داشته باشد...
ﮐﺴﻲ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﮑﺎف ﻫﺎی روﺣﻢ را ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﺰدﯾﮏ ﮐﻨﺪ و ﭘﺎﻧﺴﻤﺎﻧﺸﺎن ﮐﻨﺪ+ دارد ﻋﻔﻮﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻋﻀﻮ ﻋﻔﻮﻧﺖ ﮐﺮدﻩ را ﺟﺪا ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻣﺜﻼ دﺳﺖ را ... ﻣﺜﻼ ﭘﺎ را اﺻﻼ ﺷﺎﯾﺪروزی ﻫﻤﯿﻦ روح ﻋﻔﻮﻧﻲ ﻣﺮا ...
دردمن تنهایی نیست دردم ازمردمیست؛که روزی میگفتندمتنفرم ازفلانی؛گذرزمان فلانی را خوب ومارا.....
ما از این شانسا نداریم... حتما نیمه گم شده ی ما سقط شده ...!
صبر کردن گاهی معجزه می کند، تنهایی تان را پیش فروش نکنید، فصلش که بشود....!! به قیمت گزافی می خرند...!!
بایادت درتنهایی اشک حسرت می ریزم
تنهایی یعنی کسی که دوسش داری آفلاین میاد که متوجه اومدنش نشی. تنهایی یعنی یکی رو از ته دل دوست داشته باشی اما مطمئن باشی که اون دوستت نداره. تنهای یعنی همه عشقتو ، زندگیتو پای یه نفر بذاری اما اون به یه بهونه کوچیک تنهات بذاره و بره. تنهایی یعنی اونی که دوستش داری میدونه اشتباه از اون بوده نه تنها ازت عذر خواهی نمی کنه بلکه هیچ تلاشی برای موندنتم نمی کنه….!
اگر بودی دلم رسوانمی شد / دوباره چشم من دریا نمی شد اگر بودی نگاه بی پناهم / میان مردمان تنها نمی شد . . .
عشق لمس کردن دست کسی نیست. ارامش بخشیدن به دلی که تنهاست...
بلاخره یــه روز خــــــوب میــــــاد کـــه بـــالای عکســـــم می نـویســــــن : انا لالله و انا الیـــــه راجعون ... یــه خـــط مشکــــی کنــــــارش منـــم دارم لبخنــــد میزنـــــم تـــو عکـــــس...
بغضهایم را به ابرها می دهم وقلبم را از نام تو پر می کنم باران که ببارد آواز قلبم شنیدنی است.
چقدر سخته تنها باشی و از اون طرف هم مطمئن باشی که یکی داره تنهایی تو مسخره میکنه ...
راستش دلم خیلی شکسته....این متنو واسه تموم دلشکسته ها مینویسم... آهای عاشقای دل شکسته به یه چیز فکر کنید به امید به زندگی نه به معشوق.
عمیق ترین درد زندکی مردن نیست.بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی....!
تنهاییم فقط ادعا دارد... با این همه بزرگیش جای خالیت را پر نمیکند.
ﺣﯿﻒ ﺍﻧﺴﺎﻧﻢ ﻭﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﯿﻜﻪ ﺑﺮ ﺟﻨﮕﻞ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﺩﺭﯾﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﺁﻧﭽﻨﺎﻧﻢ ﻛﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺩﺭ ﻛﺠﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﺣﺎﻝ ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺁﺑﯽ ﺍﺳﺖ ﺣﺎﻝ ﺟﻨﮕﻞ ﺳﺒﺰ ﺳﺒﺰ ﺍﺳﺖ ﻣﻦ ﻛﻪ ﺭﻧﮕﻢ ﺭﺍ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﺁﯾﺎ ﻫﺴﺘﻢ ؟ ﻗﻮﭺ ﻣﺮﻏﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﻣﻮﺝ ﻣﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺣﯿﻒ ﺍﻧﺴﺎﻧﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻭﻗﺖ ﺩﻝ ﻛﻨﺪﻥ ﺍﺯ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻛﻪ ﭘﯿﻮﺳﺘﻦ ﺑﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﻦ ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺟﺎﻥ ﺷﺴﺘﻦ ﺍﺯ ﻏﺒﺎﺭ ﻓﺮﺩﺍ ﻫﺴﺘﻢ ﺻﻔﺤﻪ ﺍﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎ ﻣﺪﺍﺩ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﻣﻦ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﯽ ﻛﻪ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻣﺮﻍ ﻭ ﻣﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻧﺪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﺎ ﻫﺴﺘﻢ
عجب بالا و پایین داره این دنیا عجب این روزگار دلسرده با ما یه روز دور و ورم صد تا رفیق بود منو امروز ببین تنهای تنها
تنهایی یعنی عاشق تنهاییت باشی چون طعم عذابه خیانتو چشیدی
انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند …تنهایی من عمیق ترین جای جهان است و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد (...)
انگار نجارها هم کورند، هنوز تخت دو نفره میسازند...! نمی بینند همه تنهاییم، حتی آنهایی که دونفره می خوابند...!!!
هیس دلکم!! کمى ارامتر تنها شو...بى صداتر بشکن....
شده تاحالا نصف شب ازصدای تیک تاک ساعت دلت بگیره؟ خسته شی ازش؟ چیکارش میکنی میزنی داغونش میکنی؟ نامرد…………. من بعدتو ازصدای نفس کشیدنم خسته ام!!!!!!
دیـگه به همه چــیز شــک دارم وقتی تـــو به دوســــت داشــتـن مـن یـــقیـن داشتی و بـی بـــهانـه رفــتی...!
تنهایى ... نتیجه ى توافق هاى بى قید و شرط ؛ من با خودم ...
دیگر به خودم قول دادم هواییت نشوم! پاییز است که باشد... باران هست که باشد... من تنها هستم که باشم!!!! دیگر به خودم قول دادم اما زیر قول دلم ایا بزنم یا نزنم؟؟؟!!!
درویشم و درویش تر از خود ندیدم همرنگ دلم عاشق و درویش ندیدم عمریست که من عابر این راه غریبم جزء سایه ی خود همسفری بیش ندیدم.....
دلا خو کن به تنهایی.... که از تن ها بلا خیزد....!
دیگر حسابش را ندارم کلمه به کلمه رویا هایم را حفظم ولی فکر کردن به تو هر بار برایم تازگی دارد از من دوری شاید همین نزدیکی ها فقط ای کاش جواب تنهایم بودی...
دگر از وحشت مرداب خودم دلگیرم بخدا منتظر فرصت یک تغییرم من اگر برکه صفت ماندم و دریا نشدم چه کنم بسته تقدیرم و بی تقصیرم مگذارید دگر بر سر راهم تله ای من خودم بی تله در دام خودم زنجیرم
ﺗـــــﻮ ﺍﺯ ﻣـــــﻦ ﺻـــــــــــﺒﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫــــــﯽ ... ﮐﻮﯾـــــــــــﺮﻡ ...ﺍﺑــــــــﺮ ﻣﯿﺨــــــــﻮﺍﻫﯽ ... ﻧﻤﯿﺘﻮﻧـــــــﻢ ... ﻧﻤـﯿﺘـﻮﻧـــــــ ــــﻢ ... ﻧــﻤﯿﺘﻮﻧـــــــــــــــــــــﻢ ... ﺗــــﻮ ﻣﯿﺪﻭﻧـــــــــــﯽ ... ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺏ ﺟﺎﺩﻩ ﺩﻟﮕﯿﺮﻡ ... ﭼــﻪ ﺗﻘﺪﯾﺮﯼ !!.. ﺧــــــــــــــ ــــــﺪﺍﯾــﺎ ... ﻣﻦ ﭼــــــــــــــــــﺮﺍ ﺑﯽ ﻫﻤﺴﻔـــﺮ ﻣﯿــــــــﺮﻡ ... ؟؟ ! ﺩﯾﺮﻭﺯ، ﺩﺭ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ؟ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﻏﻮﺷﯽ ﻭﺍﺱ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﺕ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﺑﻬﺖ ﺗﻬﻤﺖ ﺑﺰﻧﻦ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺭﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻗﻠﺒﺘﻮ ﻣﯿﺸﮑﻮﻧﻦ ﻏﺮﻭﺭﺕ ﻭ ﻟﻪ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺑﺎ1ﻧﮕﺎﻩ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ1ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﮐﺲ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﺩﺭﻭﻏﯽ ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻋﺸﻘﺖ ﺑﻬﺖ ﺑﺪﺑﯿﻦ ﺑﺎﺷﻪ.. ﯾﻌﻨﯽ.........
دﯾﺮوز ﮐﻨﺎر ﭘﻨﺠﺮﻩ ذﮐﺮ ﺧﯿﺮت ﺑﻮد ﺑﺎران ﻣﺪام روی ﺷﯿﺸﻪ اسمت را ﻣﯿﻨﻮﺷﺖ ﻣﻦ ﻫﻢ اﻧﮕﺸﺘﻢ را ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪم و ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ ... ﺣﺮف ﻫﺎﯾﺖ را ﻣﺰﻣﺰﻩ ﻣﯿﮑﺮدم ﺗﻤﺎم ﺣﺮف ﻫﺎﯾﺖ را ﻫﻤﺎن ﺣﺮف ﻫﺎی ﺧﯿﺴﯽ ﮐﻪ آﻧﺮوز ﻫﺎ ﭘﺸﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﭘﻨﺠﺮﻩ ی ﺑﺎراﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺰدی ﻗﻄﺮﻩ ﻫﺎ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ دﻋﺎ ﯾﺎدت ﮐﻪ ﻧﺮﻓﺘﻪ ؟ ... دﯾﺮوز ﺧﯿﻠﯽ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﺎرﯾﺪ روی زﻣﯿﻦ روی ﮔﻞ ﻫﺎ روی ﻗﺒﺮ ﺗﻮ روی ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎی ﻣﻦ ... ﺟﺎﯾﺖ ﺑﯿﻦ ِ ﺗﻤﺎم آﺳﻤﺎن و زﻣﯿﻦ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻮد ...ﺟﺎﯾﺖ ﺑﯿﻦ ﺗﻤﺎم ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین سینه را ساختی از عشقش سرشارترین آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین
برعکس پول هایم،زندگى ام گوشه دارد.همان جا که همیشه تنها میشینم...
همیشه خنده دلیل شادمانی نیست... کافیست از زندگی بریده باشی... آنوقت به دردهایت میخندی...
من ... واژه هایی که مدام تخمین زده میشوند ... که کم نیایند.. ... سرمایِ ... زمستانی که هنوز نیامده ... امانم را بریده! همه چیز منجمد شده! آدمها... کوچه ها ... خودم! دلتنگی ... دلتنگی ... آه ... دلتنگی ...مرگ تدریجیِ یک آدم .. است! این حقِ من نبود! ... نفس عمیق! شهر ... پاییز... خزان ... بی برگ و بری!
ﺗﻨﻬﺎﯾـــــــــﯽ ﺭﺍ ﺑﻠﻨــــــﺪﺗﺮﯾﻦ ﺷﺎﺧــــﻪ ﯼ ﺩﺭﺧـــﺖ ﺧﻮﺑــــ ﻣﯿﻔﻬــــﻤﺪ ... ﺍﻧﮕــــــــﺎﺭ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﻣﯿﺸﻮﯾـــــﻢ ﺗﻨﻬﺎﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﯾـــــﻢ ... "ﺑﺮﺍﺳﺘــــﯽ ﺧﺪﺍ" : ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔــــــﯽ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾــــــﯽ ﺑﺰﺭﮒ !...
تنهایی تنها تنهاییست که تنها نیست
کنج گلویم قبرستانیست ...پر از احساساتی که زنده به گور شده اند!قبرستانی به نام بغض...
اگر تنها ترین تنهاهم که شوم خدا هست امده ام بجنگم حتی اگر تنهایم گذاشت باز ایستاده ام دنیا با کفش های اهنی محکمتر از همیشه زخمیم اما سربلند تنهایم اما ایستاده همچون کوه ولی تنهایم
بغض که داشته باشی...... با یه لطیفه هم گریه میکنی وای به حال آهنگ . . .
آنکه مست آمد ودستی به دل ما زد و رفت، خواست تنهایی مارا به رخ ما بکشد"
لبخـــندمـــ را بریـ ــ ــدم قــاب گــرفتمــــ بــ ــه صـورتـم آویختــم ! حــالا بـا خیــال راحــت هــر وقتـــ دلـــــمـــ گـــرفتـــ " بغـــض" مـیکنمــــ ..
اگر دروغ رنگداشت ؛ هر روز شاید ؛ ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود اگر شکستن قلب و غرور صداداشت؛ عاشقان سکوت شب را ویران میکردند اگر براستی خواستن توانستنبود ؛ محال نبود وصال ! و عاشقان که همیشه خواهانند؛ همیشه میتوانستند تنها نباشند
دیگه دلت نمیگیره بهونمو/ نمیبینه اشک ریختن شبونمو/ ازوقتی که گذاشتی رفتی/ هرشب نفرین میکنم این زمونه رو
دوســــــت دارم با یکـــی بشـــینم صحــــــبت کـــنم بـــعـــدش نـــگـــم : کـــاش بـــهـــش نمـــیگفتـــم.
در “نقاشی هایم” تنهاییم را پنهان می کنم در “دلم” دلتنگی ام را در “سکوتم” حرف های نگفته ام را در “لبخندم” غصه هایم را
میدونی؛ حالم اینروزا؛ بدتراز همه ست آخه هرکی رسید دل سآده ی من رو شکست
چه آغوشی باشد که میلی به آن نداری و چه آغوشی که آرزویت باشد و در دستت نباشد در هر دو حال تنهایی. . .
دفتر شعرهایم را سفید میگذارم
بی تو بودن نوشتن ندارد
درد دارد...
دیشب در جاده های سکوت در ایستگاه عشق هر چه منتظر ماندم کسی برای لمس تنهاییم توقف نکرد و من تنهاتر از همیشه به خانه برگشتم .
هرچند بدترین دردتنهاییه ولی هیچی مث تنهایی نمیشه
اینای که باهدفون توگوش میرن بخوابن، اینا رویای براشون نمونده که قبل ازخواب بهش فک کنن اینا تنهان.
همیشه دقیقآ وقتی پُر از حرفی وقتی بغض میکُنی وقتی دآغونی وقتی دلِت شکسته دقیقا همین وقتآ انقدر حرف دآری که فقط میتونی بگی: "بیخیال"
امــروز هـم گـذشـت وُ نیامــدی نا شکـر نیستـم فــردا هم روزِ خـداست!
کاش تلخی زندگی کمی الکل داشت،شاید مستمان میکرد و درد را نمی فهمیدیم...
سال نو مــی شود؛روزها نو میشوند ؛دیدارها نو میشوند ؛ ای دلِ بیچاره ام،تنهازخم کهنۀ تو از سالها خاطره است که کهنه و کهنه تر مــی شود ..
باران که میبارد تمام کوچه های شهرپر از فریاد من است که میگویم من تنها نیستم..تنها منتظرم... منتظر تو..
بازم شب رسید, بازمن وشب تنهاشدیم, راستی داره بارون میاد, بازمن وخیاله بودنت ترشدیم, بازدله من هواتو کرده نازنین, بازاشکام روگونه ام میریزه, بازبالشم خیس اشک شده, بازیاددستهای مهربونت افتادم... باز دیوونه شدم, گیرم که بارونم اومد,هوا هم عالی شد... چه فرقی به حال من داره؟ هوای دل من بی توهیچه...
با همه بوده است ، عجب هرزه ایست ... این تنهایی
وقتی ناراحتین از 1 تا 10 بشمارید اگه آروم نشدنی تا 20 ادامه بدید نشد تا 30 همینطور ادامه بدید تا بشین. من الان به ... 3746936375895646263774636467371 رسیدم . . . .!
زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی جدایی سخت است نه به سختی تنهایی
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
بعضی وقتا انقدر تنهای میشی که دوست داری با اونایی که حتی یه کلمه هم نمیخواستی باهاشون حرف بزنی بشینی یه دل سیر باهاشون حرف بزنی تا شاید تنهاییت فراموشت بشه.
او میرود ،تو میروی ،پس زندگیی که این همه صحبتش را میکنند کجاست؟؟؟
از تنهاییم ژاکتی بافته ام... به گرمی آغوش تو نیست ولی بی منت است و همیشگی...!
یک مشت خاطره جوانه میزند هرشب از بالشتی که سنگین شده از اشکهایم.
گاهی وقتا اونقدر تنهایی که دوست داری یکی صدات کنه .. حتی اشتباهی
امشب از آن شبهایست که دلم هوای اغوشت را کرده...اما افسوس جز پاهای بغل کرده ام مهمان دیکری ندارم
هر شب به امید روزی تازه پنجره دیدگانم را میبندم ولی افسوس... انگار همه تازگیها و امیدهایم رو در دیروز و لابه لای نفسهای گمشده شب جا گذاشته ام...!
" ﺩُﻧـﯿـﺎﯾـــِ ﻣـَﺠـﺎﺯﯾــــ " ﺷـﻠـﻮﻍ ﺗـﺮﯾـﻨــ ﺳـﺮﺯﻣـﯿـﻦِ ﺗـﻨـﻬـﺎﯾـﯽ ﺍﺳﺘـــ ... ﺑـﺎ ﻫـﻤـﻪ ﮐَﺴـــ ﻫﺴﺘـﯽ .... ﻭ ﺑـﺎ ﻫﯿــﭽــ ﮐـَﺴـــ ﻧـﯿـﺴـﺘـﯿـــ !!!
شکایت نمیکنم اما آیا واقعا یکبار شد که در گذره همین همبشه ی بی شکیب، دمی دلواپس تنهایی دست های من شوی؟؟
صبح شد ظهر شد عصر شد وشب تنهایی رسید!! "تو همچنان در گذر زمان پنهانی"
روزی که ازتو جداشم روز مرگ خنده هامه. روز تنهایی دست و فصل سرد گریه هامه.
بمان با من که من بی تو صدای خسته دربادم دراین اندوه بی پایان بمان تنها تودر یادم نمی دانم چرا غمها نمی دانندکه من سلطان غمهایم بیا ای "عشق" بامن باش که من تنهای تنهایم ♥ ♡
تنهایى یعنى : ذهنم پر از تو و خالى از دیگران است ، اما کنارم خالى از تو و پر از دیگران است!
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی درآن نیست... تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست... تنهایی را دوست دارم زیرا در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد...
بعدازتو همه مرا فراموش کردند حتی* تنهایی
ﺷﺐ ﻫﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﺑﺒﯿﻦ، ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ، ﺑﺎﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ...
بگذار اگر این بار سر از خاک بر آرم/بر شانه ی تنها خود سر بگذارم/از حاصل عمر به هدر رفته ام ای دوست/ناراضی ام ،اما گله ی از تو ندارم /در سینه ام آویخته دستی قفسی را/تا حبس نفس های خودم را بشمارم/از غربت ام این قدر بگویم که پس از تو/حتی ننشسته ست غباری به مزارم/ای کشتی جان!حوصله کن می رسد آن روز/روزی که تو را نیز به دریا بسپارم/
بیگانه یعنی من, که در شهرم غریبم تعبیر رویاهای موجودی عجیبم من توی عکسم گفته بودم: سیب! اما بد آفتی انداختی در باغ سیبم این روز ها چون کوچه باغی خلوتم که از یک قرار عاشقانه بی نصیبم با لمس قاب عکس تو وقتی که خالیست چشمان نابینای کی را می فریبم؟! هم بازی پس کوچه های شب کجایی؟ جا مانده برق تیله هایت توی جیبم...
من به زخم کسی نمک نزدم. به کسی تاکنون کلک نزدم. من همینم همین که میبینی.. هیچ برچهره صورتک نزدم. من مسیح همیشه مصلوبم. گرکتک خورده ام کتک نزدم. باعث اضطراب گل نشدم. سنگ بربال شاپرک نزدم. پس چرابردلم نمک زدند؟؟ من به زخم کسی نمک نزدم....
دلم از جای '''' خالیت '''' '''' پر '''' است. . . . . .
دلشوره دارم... میترسم صبح که از خواب بیدار می شوم... از قاب عکس هم رفته باشی.. از تو بعید نیست...
تنها دو راه پیش رو دارم یک راه به تو می رسد و راه دیگر به تنهایی شگفتا که من همیشه تو را انتخاب می کنم و. ... به تنهایی می رسم
ﻗﺪﻡ ﻣﯿﺰﻡ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﺗﺎ ﺭﻫﺎ ﺷﻮﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ... ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﻫﺮ ﺭﻫﮕﺬﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﻧﺸﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﺩ ... ﺩﯾﮕﺮ ﻗﺪﻡ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺯﺩ ... ﮔﻮﺷﻪ ﺩﻧﺞ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﺟﺎ ﺩﺍﺭﺩ...
دستـگاه مشتـرک مورد نـظر، از دسـت ''''دوسـتـت دارم'''' های دروغ تو خامـوش اسـت، لطـفا دیگر تنهـایش بگـذار...!
گم می شوم میان تمام این روزهای سر درگم وقتی هیچ کس نیست که به زبان من حرف بزند من با تمام جهان غریبه ام✔
کار از چسب و باند و پانسمان گذشته ... زخم به روحم رسیده!
نیست درشهر نگاری که دل ما ببرد...!
می خواهم تنهاییم را آنقدر تنها بگذارم تا از تنهایی بمیرد....✔
من خسته ام و غرورم اجازه نمی دهد بیفتم از پا حتی تبرهایی که در ریشه هایم گیر کرده اند با تعجب نگاهم می کنند این درخت مگر چند ساله است؟
هی کافه چی....میزهایت را تک نفره بچین..!نمیبینی؟همه تنهاییم!
من به جرم با وفایی این چنین تنها شدم /چون ندارم همدمی بازیچه دلها شدم
بزرگ که می شوی غصه هایت زودتر از خودت قد می کشند دردهایت نیز... غافل از آنکه لبخندهایت رادر آلبوم کودکیت جا گذاشته ای !! شاید بزرگ شدن اتفاق خوبی نباشد
فرداهایم را در بازار بی حوصلگی به حراج گذاشتم ، رؤیاهایم در ارتش بی ارادگی می سوزند و خاکستر می شوند،آرزوهایم را به بهای ناچیز تنبلی به کلاهبردار فرصت طلب زمان فروخته ام ،لحظه هایم هم که روزی میهمان همیشگی آفتاب بودند در انجماد زندگی بی هدفم یخ می بندند و افسوس به جا میگذارند.
میخواهــــم راحـــــت باشم بی جسـارت و بـی خجالت در جواب چه خــــــــبر ها ؟! چشمانم را ببندم و بگویم : ناخـــــوشی . . .
کوچه را دیدی به وقت شب چه تنها میشود، بی تو از آن کوچه هم تنها ترم....
فاجعه این جاست که چشم هایم هم ، دیگر با من و بغض هایم نمی سازند. . .
بعد از مرگم قلبم را از من جدا کنید ! من و دلم هیچ گاه آبمان توی یک جوی نرفت . . . ! (︶︿︶)
ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣـے ﺷﻮﺩ . . . و ﮔﺎﻫـے . . . ﺗﻨﻬﺎ . . . ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ . . . ★
ﺑﺮ ﺩﻟﻢ ﻏﻢ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻮ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﻫﺴﺘﯽ ... ﺑﺮ ﺩﻟﻢ ﻏﻢ ﺑﯽﺑﺮﮔﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻮ ﺑﻬﺎﺭﻡ ﻫﺴﺘﯽ ... ﺭﻭﺡ ﻣﻦ ﻏﺮﻕ ﺳﺮﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎﯾﯽ ... ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎﯾﯽ
هر روز می نوازم,از چشمانم می توانی بشنوی آهنگ غمگین زندگیم را ..✔
کوتاه است شب برای من! وقتی تو هنوز، قد می کشی؛ ای تنهایی ...
ایستـاده .. و .. لبخــــند زنـــان ! پـایـش را .. رویِ گلـویـــم فـشار میـدهـد .. تنــــهـایـی !
سخت است درک کردن دختری که غم هایش را خودش میداند ودلش... که همه تنها لبخندهایش را میبینند، که حسرت میخورند، به خاطر شاد بودنش... به خاطر خنده هایش... و هیچکس جزهمان دخترنمیداند چقدر تنهاست... که چقدر میترسد... از باختن... از اعتماد بی حاصلش...
اره من تنهام... چون تنهام دلیل نمی شه خوشحال نباشم... چون تنهام دلیل نمیشه شیشه ی ادکلنم خالی بمونه... چون تنهام دلیل نمی شه لباسای خوشگل نپوشم... بعد از یه تجربه ی تلخ فهمیدم تنهایی سگش شرف داره به دوستت دارم شنیدن های الکی... از این لحظه به بعد... تنهایی تقدیر من نیست... ترجیح منه...
ﮐﺎﺵ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺗﺎﺑﻠﻮﯾﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﯾﺶ ﺧﺪﺍ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ : “ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ تنهایی ها
دلم به کمارفته,برای مردنش دست به دعاشوید.....
دلم آسمان " جمعه " است ... میگیرد و نمیبارد ...
شاید برایت عجیب ست این همه آرامشم !خودمانی بگویم ؛به آخر که برسی دیگر فقط نگاه میکنی...
بعضی وقتهادلم میخوادکه یکی ازم اجازه بگیره که وارده تنهاییم شه منم بهش اجازه ندم واون بی تفاوت به اجازه ندادنم بیادتوخلوتموبغلم کنه وببوستم وبگه: مگه من مردم که توتنهاباشی..!.
قاصدک غم دارم/غم آوارگی و دبدری/غم تنهایی وخونین جیگری/قاصدک وای به من همه ازخویش مرا می رانند/همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند.
به یاد خنده هایت گریه دارد این دل من
بمان بامن که من بی توصدایی خسته دربادم/دراین اندوه بی پایان بمان تنهاتودریادم/بلور اشکهای من همان آغاز تنهاییست/مرورخاطرات دل عجب تکرار زیباییست...
تلخ منم همچون چایى سرد ، که نگاهش کرده باشى ساعاتى طولانى و ننوشیده باشى ... تلخ منم چاى یخى که هیچکس هوسش را ندارد ...
ﻛﺎﺵ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﻲ ﺑﺎﺭﻳﺪ . . . ﺍﻣﺸﺐ ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ، ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺑﺮﻫﺎﯼ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺳﮑﻮﺕ ﺳﺘﺎﺭﮔﺎﻥ، ﺑﺮﺍﯼ ﺻﺪﺍﯼ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮐﺎﺵ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﯾﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺳﺤﺮ ﺯﯾﺮ ﻗﻄﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﯾﺪﻩ ﺍﺯ ﻏﻢ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺍﺯ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﮐﺎﺵ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﯾﺪ ﻭ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﺴﺖ ﺍﺯ ﺫﺭﻩ ﺫﺭﻩ ﻏﻢ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﮎ ﮔﺮﻓﺘﻪ، ﮐﺎﺵ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺑﻮﯼ ﺧﺎﮎ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻣﺸﺐ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺒﻮﺩﻡ ... ﮐﺎﺵ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﺎﺵ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺍﻧﺪﮎ ﺷﺎﺩﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻗﺴﻤﺖ ﮐﻨﻢ ﺍﻣﺸﺐ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺷﺎﺩﻡ ... ﺷﺎﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺳﻨﮓ، ﺳﻨﮓ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﻨﺪ ﮐﺎﺵ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﯾﺪ ﻭ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﺳﺎﺧﺖ ﺍﻣﺸﺐ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ ...
عشق حدیث یک نگاه وتنهایی دوقلب است...
تنهـا برنامه اے کــه تـِکرارش آرزوےِهر روز مـَن استـــ پـَخشِ زنده ےِ نگـاهِ توستــ ... هَمیـن...
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺩﻟﺘﻨــــﮕﯽ، ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﺎ "ﺗﻨﻬﺎﯾــــﯽ"ﺍﻡ ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ..
میدونین چه حسی دارم ؟ درست حس آخرین دونه ی بیسکوییت توبستشو دارم تنها اما خرد شده !
امشبم گذشت... امشبم باز یه بغض مهمون نفسهام شد... . امشبم باز هوس آغوشت مرا تا مرزجنون برد.. مطمنم که توان درد هایم را می دهی... اما وقتی او را در آغوشت دیدم و تو خندان... فهمیدم من تاوان تو را می دهم...
هر که می خواهـی بـاش؛ ایـــن عـادت مشـــتــرک انسـان هاســت, تـــو نیــــز روزی , ســــــاعتـــــی , لحظــــه ای؛ احســـــــاس خواهـــــــی کرد کـــه هیــچکس دوســــتــت نــــدارد...✔
ﺩﻓﺘﺮ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣـــﻦ ﭘـــﺮ ﺍﺯ  ﺗـــﻜﺮﺍﺭ ﻭﺍﮊﻩ ﮮ ﺗﻨـــــﻬﺎﻳﻴﺴﺖ  ﻛﺎﺵ ﺗﻘﺪﻳﺮ ﺑﺮﮔـــــﮯ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﮮ  ﺑﺎﻧﺎﻡ ﺗــــــﻮ ﺑﺮﺍﻳـــﻤـ ﻭﺭﻕ ﺯﻧـــﺪ  ﺩﻭﺳﺘﺘــــ ﺩﺍﺭﻡ
دلم خیلی گرفته بود میگن مال غریبیه/تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه/
دلم گرفته..دلم عجیب گرفته..مثل آن روزهای بارانی به حرمت خاطره هایت اشک میریزم و برای درخشش چشمانت دعامیکنم. مثل تمام روزهای پرازسکوت سربرزانومی نهم وبیادلبخندمحزونت بغض میکنم.. تقدیم ب کسی که قایق نگام تودریاچه ی چشاش شکسته.
گلویم درد میکند...همه میگویند مواظب خودت باش سرمانخوری هیچ کس نمیداند دردبغض است
هیچکس همراه نیست . . . . ...تنهای اول!
گاهی دلم می خواهد خرمایی بخورم و ...! فاتحه ای بخوانم برای خودم...! شادییش ارزانی آنهایی که رفتم را... لحضه شماری می کردند .
گاهی تنها بودن بهای آدم ماندن است... اما دگر تنها ماندن بس است و من آدم شدم.. کنون در خلوت تنهایی ام برای نبودنت میگریم...✔
شازده کوچولو پرسید:پس ادمها کجا هستند؟ آدم در بیابان احساس تنهایی میکند.. مار گفت:با آدمها نیز احساس تنهایی میکنی...
ﻫﺮﺟﺎ ﭼﺮﺍﻏﯽ ﺭﻭﺷﻨﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩﻧﻪ .ﺍﯼ ﺗﺮﺱ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﺮﺍﻏﯽ ﺭﻭﺷﻨﻪ
اسمهای مجازی... تصویر های مجازی... مشخصات مجازی... و در بین این همه چیزهای مجازی... تنها یک چیز حقیقت دارد تنهایی من و تو
تنهایی یعنی وقتی برات اس میاد مطمن باشی از طرف اون نیستP_F
بی تو من تَنهایَم . . . گَر چه با تَن هایَم . . . ★
ما سم ِ مـــــار را با پادزهـــــر خنثی می کنیم اما سم ِ کلـــــمات را چه گونه؟نمــــــی دانم!حالــــــم خوب نیست
ای توتنهاخوب دنیا/بی تومن تنهاترینم/باتومن همچون ستاره/بی تومن خاک زمینم.
دیریست که خستگی تبدیل شده است به درهم شکستگی . من خسته نیستم درهم شکسته ام
دوباره نم نم بارون خاک خیس تو خیابون تو رو یاد من میاره یاد اون خاطره هامون نمی دونم که کجایی دست تو دست کی میذاری ... اما من دوباره تنهام زیر چتر اسمونام
ﮐﺎﺵ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﯾﮑﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻨﻮ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﭘﺮ ﺑﮑﻨﻪ
به ریسه می کشم اشکهایم را … امشب چقدر کوچه دلم چراغانی ست !!!
ان لحظه که به شدت احساس تنهایی میکنی،مطمعن باش که یکی برای دیدنت لحظه شماری میکنه.
"با تو بودن" کاش واقعیت داشت.... مثل تمام "بی تو بودن ها"
همه تنهاییشان را با من پر می کنند و من تنها ترین آدم این حوالی ام ..
من به هیچ دردی نمیخورم ... این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند...
ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است
وقتی دلم میگیرد دعامیکنم،روزهاهم شب شود تادرسیاهی شب کسی خیسه گونه هایم رانبیند... اه ه ه ه ک چقد دلم این روزهامیخواهد همیشه شب باشد!
ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﺎﻣﺮﺩﺍﻥ ﻗﺴﻢ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﻧﺎﻣﺮﺩﻡ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﻗﺮﺁﻧﺖ ﺑﯿﺎﻻﯾﻢ ! ﻣﻦ ﺑﻪ ﺁﻣﺎﺭ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺸﮑﻮﮐﻢ !!!! ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﺳﺖ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﻝ ﻫﺎ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ؟؟؟
دنیای ما اندازه هم نیست من عاشق بارون و گیتارم من روزها تا ظهر می‌خوابم من هر شبُ تا صبح بیدارم دنیای ما اندازه هم نیست من خیلی وقتا ساکتم، سردم وقتی که میرم تو خودم شاید پاییز؛سال بعد برگردم
تا سحر ای شمع بر بالین من امشب از بهر خدا بیدار باش سایه غم ناگهان بر دل نشست رحم کن امشب مرا غمخوار باش... آه! ای یاران به فریادم رسید ورنه مرگ امشب به فریادم رسد ترسم آن شیرین‌تر از جانم ز راه چون به دام مرگ افتادم رسد... همدم من، مونس من، شمع من جز توام در این جهان غمخوار کو؟ واندرین صحرای وحشت‌زای مرگ وای بر من وای بر من یار کو؟..
زیر ریزش قطره های سرد و ریز باران دلم چه کودکانه آرزو میکرد گرمی آغوشت را.
درود بر عآشقان تنها که میتونسن با صد نفر دیگه باشن اما عشق تنهایی راترجیح میدن
ﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﮐﺪﺍﻡ ﺯﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺁﺭﺍﻣﺖ ﮐﻨﺪ …؟ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﻐﺾ ﮐﻨﯽ ﭼﻪ ﺯﻧﯽ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﺁﺭﺍﻡ ﮐﺮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ …؟ ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺣﻖ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﯼ… ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺣﻖ ﺍﺕ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻦ ﺍﺳﺖ .… ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻧﻤﺎﯼِ ﮐﻮﻫﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ , ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ .… ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﯾﮏ ﻧﺦ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺩﻭﺩﺵ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﯿﮑﻨﯽ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ را ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻦ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ روﺣﺸﺎن ﺑﺎ دﯾﮕﺮﯾﺴﺖ ...
ﯾــﺎﺩﻡ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﮐﻪ ... ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ ! ﻣــــﺎ ﯾﮏ ﺟﻤـــﻌﯿﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿـــﻢ !!
به ستوه آمدم ای مرگ، چندین دیر چرا؟ بسته غم راه گلو، این همه تاخیر چرا؟
اگه با رفتنم خوشحال میشی خداحافظ نگفته زود میرم چقدر دلتنگِ لبخندِ تو باشم.. از این تنهایــیِ پیش ِ تو سیرم دارم میرم نه غمگینم نه دلخور نه افسوسِ گذشته تو دلم هست تلاشم رو واست کردم عزیــزم غرورت راه ِ برگشت ُ به روم بــســت.... . . دارم میرم ازت کینه ندارم.. فقط خسته ام به آخرش رسیـــدم.......
باز هم مثل همیشه که تنها می شوم دیوار اتاق پناهم می دهد. . . . بی پناه که باشی قدر دیوار را می دانی!....
راســـــتـَـــش دیـــگر کســـــــی نیــــــست کـــ ـه شَــــب های مرا بِــــــخیر کند . . . امٌا شبِ تـُــــــُـــــــُـــــُـــو هـَــــــــــــمــیــشــــه بِــــــخــیـــر و شـــــادی نـــــازنین . . !!
گـفـت : بـگـو ضـمـایـر را گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن گـفـت:فــقـط ◆مــن◆؟ گـفـتـم: …بقـیــه رفـتـه انـــد…
دیووووووووونه من من فقط از تو حقیقتو خواستم نه رفتن و تنها گذاشتنم اونم دیگه نمیخوام بــــــرگـــــرد گر به دروغ هم شده شیوه مهر ساز کن دیده عقل بسته ام کز تو خورم فریب را
میگویند شکستنی رفع بلاست ، ای دل تحمل کن شاید حکمتی است...
زیر دووش به کاشی های حموم خیره می شی.. غذاتو سرد می خوری.. ناهار ها نصفه شب، صبح ها ؛ شام! ساعتها به یه آهنگ تکراری گووش می کنی و هیچ وقت آهنگو حفظ نمیشی!شبها تا صبح بیداری و فکر میکنی... تنهائی از تو آدمی میسازه ؛ که دیگه شبیه آدم نیست...
ی شبهایی هست ک دلم می گیره،گوشیمو برمی دارم می نویسم خوابم نمیبره... بعد می بینم هیچکسو ندارم این متنو واسش بفرستم...!
ساقه نمیلرزد آب ازرفتن خسته ست تونیستى ,نوسان نیست
من بر چشمانم پارچه اى سیاه خواهم بست... تا هیچ چیز را نبینم... نه شکنجه را....نه چراغها را تنها صدایشان را خواهم شنید و هر چه را که بشنوم... لبـــــــــــــــ...باز نخواهم کرد چرا که دهانم بوى مــــــــــرگ میدهد..
همیشه به بچه هاحسودیم میشه میگم خوش به حالشون توعالم خودشون کیف میکننوخبرازغموغصه ندارن،اماحرص میخورم ازاینکه میگن میخوام زودتربزرگ شم کاربزرگ بکنم! مابزرگ شدیم چیشد؟ جزغموغصه چیزی نصیبمون نشد.!
من اگر میخندم تنها به اجبار عکاس است وگرنه... من کجا... خنده کجا!
اعتراف میکنم شب ها که میخوابم خودم با یکی از دستام اون یکی دستمو میگیرم و به یک طرف تختم جمع میشوم جا برای عشقم باز میکنم.... این گونه نبودنش رو برای خودم پر میکنم... خیلی تلخ هست نه؟؟؟
آنکه آمد دستی به دل ما زدو رفت / در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت / خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد / طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت .
دوستت دارم... چقدر این روزها بى ارزش شده بدون آواى آهنگین کلامت...
کســـــــی هستــــــــــــ ــــ کــه شـانــه هـایـش را بــه مـــن قـرض بـدهـد تــــا یکــــــــ دل سیــر گریــه کنــــــــم؟؟! بــدون هیــچ حـرفــــــــ و سـوال و نصیحتــــی ...
بعضی روزا برای فرار از تنهای و دلتنگی برای فرار از این دنیای به ظاهر حقیقی میای تو دنیای مجازی فکر میکنی میتونی آروم بشی خودتو میچسبونی به شیشه موبایلت و به بازیچه های داخلش نگاه میکنی خاطرات برات تازه تر میشن تیکه کلاما, مدل پیاما ,سطح افکار افراد , یه لحظه میبرنت به دوران خوش زندگیت اونروزای که تو هم عزیز کسی بودی اونروزا که دنیا رو زیر پات میدیدی وبی اختیار یه سلام گرم میکنی ولی یه لحظه بعد وقتی جواب سلامت اون جواب همیشگی نیست تازه به خودت میای ومیفهمی کــجـــای دوباره داشتی چه اشتباهی میکردی گوشیو پرت میکنی اونطرف ولی دوباره بر میگردی برش میداری چون تــمــام دنیای حقیقی تو فدای یه نفر کردی که ,,,,,,,,,,
در کافه ی تنهاییم.... خاطراتت دود می شود حلقه حلقه.....دور چشم
هر کس به نوعی تنهاست. تنهایی به این معنی نیست که هیچکسی دوروبرت نباشه.... تنهایی به این معنیه که اونی که تمام زندگیته برای تو نباشد...
باید بدجنس باشی تا عاشقت باشن ؛ باید خیانت کنی تا دیوونه ات باشن ؛ باید دروغ بگی تا همیشه تو فکرت باشن ؛ باید هی رنگ عوض کنی تا دوسِت داشته باشن ؛ اگه ساده ای ، اگه باوفایی ، اگه یک رنگی ، همیشه تنهایی
آرام آرام، دانه دانه سنگ های ریز می اندازی میان برکه ی کوچک تنهایی هایم، چه ساده پریشانم میکنی!
من یه عذرخواهی به خودم بدهکارم.... برای اینکه ساده بودم.... برا اینکه یک رو بودم.... برا اینکه احساساتی بودم..... برا اینکه انسان بودم.... غرورمو شکستم... (خودم).... منو ببخش... از تنهاییت لذت ببر.....
درمحفل خودراه نده همچومنی را/افسرده دلی افسرده کندانجمنی را/ماافسرده دلان ساکن کوی غم ودردیم/درعشق شکست خورده ولی توبه نکردیم/رنج غربت به تن خسته نشست /دردتنهای عمرم راشکست/روزگارم برخلاف آرزوهایم گذشت/یک شبی عاشق شدم سالهاپشیمانی گذشت/سرگذشت دیگران عبرت نشد/خودشدم عبرت برای دیگران.
تنهایی یعنی وقتی واست پیامک میاد مطمعن باشی ایرانسله.. "هناسه کم"
ﺣﮑﺎﯾﺖ ؛ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻫﻤﯿﺸﮕﯿﺴﺖ !! ﺷﺐ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺳﺮ ﺳﺎﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﺍﺯﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ .. ﻣﺤﺾ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﯾﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﺎ ،ﯾﺎ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﺳﺖ ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﻀﺤﮏ ﺑﺎﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ! ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﺯﯾﻨﮑﻪ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺍﺩﺍﯼ ﺍﻣﺪﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺍﻭﺭﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﻟﻢ ﻫﺮﯼ ﺑﺮﯾﺰﺩ ..
به گمانم برابری کند ... غم دنیا با غم یک روز ندیدنت
دردفترخاطراتم نوشتم رفیق زیباست،معلم دفتررادیدگفت این رویاست گفتم ای معلم ازنوازش رفیق چه میدانی،گفت درعالم رفاقت رفیق_ همیشه تنهاست.
فرقی نمیکنه دور و برت چقدر شلوغ باشه وقتی از درون تنهایی …
من از مرگ ماهی ها میترسم وگرنه درد دلهایم را به دریا میگفتم.
فردی از تنهایی باسایه ی خودش حرف میزند چند روزیست هوا ابریست به این می اندیشم که او چه میکشد وقتی هوا ابریست،
همـچـون ساعـت شنی شــده ام کــه نـفــس هـای آخـرش را مـیـزنـد و الـتـمـاس مـیـکــنــد یـکـی پـیـدا شـود و بـرش گــردانـد مــن هــم ... نه ...! ! لـطــفـا بـرم نـگــردانـیـد ! ! ! بــگـذاریــد تــمام شــوم ...
تنهایى را دوست دارم زیرا تجربه کردم تنهایى رادوست دارم زیرا خداوند نیز تنهاست تنهایى را دوست دارم زیرا انتظارکشیدنم را پنهان خواهد کرد...✔
دلم پر است خدایا از تمام دنیا از تمام انسان ها از تمام دوست داشتن ها از تمام دلبستن ها از تمام بی خوابی ها از تمام کابوس ها از تمام دلشکستگی ها از تمام غم ها از تمام غصه ها از تمام فیلم ها از تمام داشته ها و نداشته ها از تمام محبت های زننده از تمام حرف های دروغ از تمام شنیده ها از تمام نشنیده ها و در آخر خلاصه کنم تمام کن.
بغض های زیاد توی گلوم حسرت یه آآآآآه عمیق کشیدنو به دلم گذاشته اخطار.... تقاظا میشود کسى در خیابان نباشد.... طوفان غریبى است... بغض منو و گریه باران....✔
برو...باورکن تنهایی هیچوقت برای دو نفر جا ندارد!
دلم ب کما رفته؛ برای مردنش دست ب دعاشوید..
تـــــــنها نیستم مـدتـــی سـت با تـــــو در خــودم زنــــدگی میکنم ... !
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﮐﺴﻲ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﻴﮑﺮﺩﻡ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻴﻢ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻣﻴﺪﻫﺪ! ﺁﻣﺪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺍﻡ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺩﺍﺩ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﺘﺖ ﺍﻣﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﺗﻮ ﻣﯿﺨﻮﻧﻪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺑﺸﻪ ﻭ ﻻﯾﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﺗﺎ ﺑﻬﺖ ﺑﻔﻬﻤﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﯿﺴﺘﯽ!!!
ﻭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺘﻬﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﻟﻐﺖ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﻯ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺗﺶ ﺯﺩ !ﺟﻠﻮﻯ ﻭﺍﮊﻩ ﻯ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ : “ﻋﺪﻡ ﺣﻀﻮﺭ ﺷﺨﺼﻰ ﯾﺎ ﭼﯿﺰﻯ” ؛ ﻫﻤﯿﻦ !ﭼﻘﺪﺭ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﺎﺩﻩ ﻓﺮﺽ ﻣﻰ ﮐﻨﻨﺪ ؟!
بعضی وقتا آدما ساکت میشن دست خودشون نیست حرفهاشون به جای گلو از چشمهاشون بیرون میاد
آدم که غمگین می شود خودش را جدا می کند از جمع که مبادا آسیبی به خوشی های دیگران بزند ... مورد فراموشی قرار می گیرد و تنهاتر و تنهاتر می شود آنچنان در تنهـایی خود غـرق می شود که دیگـر با هیـچ تلنگری بر نمی خیزد و این آغاز تلخ یک پایان است...✔
مَــــن بــد نـــیســـتم فـــقـــط دیـــگـه حـــس خـــوبـــی بـــه کـــســـی نـــدارم ...
در کنارم روزو شب بی تاب بود. غافل از او چشم من در خواب بود. تا شدم بیدار و مشتاقش شدم.او به خواب و چهره اش در قاب بود.
دراین دنیا ک ابرهم نمیگرید ب حال من..همه ازمن گریزانند توام بگذراز این تنها..
مَن دیگه خَستـــــه شُدَم . .. از این هَمـهِ خَستـــِـه شُدن...✔
میخواهم تنهایی را برایت معنی کنم! در کنار ساحل دریا ایستاده ای٬ هوای سرد٬ صدای موج٬ انتظار انتظار انتظار.... به خودت می آیی٬ یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند٬ نه دستی که شانه هایت را بگیرد٬ نه صدایی که قشنگ تر از صدای دریا باشد...... اسم این "تنهایی" است.............
نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن به هر حال فراموش میکنم،فراموش شدنم را ...✔
ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺗﻨﻬــﺎﯾــﯽ ﺑﻤﯿــﺮ ... ﺍﻣﺎ ﺯﺍﭘـﺎﺱ ﻋﺸــﻖ ﮐﺴﯽ ﻧﺸــﻮ ، ﻏﺮﻭﺭ ﺗﻨﻬــﺎﯾــﯽ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺷﺘــﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣـﺮﻓـﺎﺳـﺖ...
کاش هیچ دستى را به گرمى نمیفشردم تا سرماى تنهایى اینگونه آزارم ندهد..
غمگینم مانند مرد هزار چهره که می گفت نمیدونم تو زندگیم چرا هی نمیشه
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﮐﺴــﯽ ﺷﺮﯾﮏ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﻄﻤــــﺌﻦ ﺑﺎﺵ، ﺩﺳﺖﹺ ﺍﺣﺘــــﯿﺎﺝ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﹺﺗــــﻮ ﮐﻪ ﻫﯿـــﭻ، ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﹺ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ... ﺷﺎﯾـــﺪ ﮐــﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﻕ ﮐﻨــــﺪ..!!!
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ: ﯾﻪ ﭘَﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺎﻟﺸﺖ ﺑﮑﺸﯽ ﺑﯿﺮﻭﻥ ... ﻭﻟﯽ ﻫﯿﺸﮑﯽ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﺑﮑﻨﯽ ﺗﻮ ﺩﻣﺎﻏﺶ !
منو این حجم سکوت منو خاکستر بارون که نشسته رو تنم می خوام از اینجا برم برسم به شهری که اسممو فریاد بزنم یه روز از اینجا میرم دلو به جاده میزنم من می خوام همه بدونن این تن خسته منم...
an ghadar ba tanhayi ons gerefteam k digar zabanash ra mifahmam va fahmidam... tanhayi ham mitavanad eshghe khubi bashad b sharte inke darkash konam!
یــک عمــر دور و تنهــا، تنهــا بــه جــرم ایــن کــه او، ســر سپــرده مــی خــواســت! مــن،دل سپــرده بــودم . . .
تابستان بود خداحافظی کرد ورفت سه شنبه پاییز شروع شد و همچنان بازنگشته است شب از نیمه گذشته من تنها در خانه نشسته ام ، برای زمستانی پیش رو همین طور شعر می بافم✔
ایـــ یادگــــار روز هایـ پـــاییزی... مهــــم نیـــست کـــ ه اکنون دلــ♥ـــت برایـ کسیـ دیــگر میـ تپد!!! مهـــم آن اســـت کــ ه من بــرای همیـــشه تنهــــایم آنـــهم فقط بخــــاطر تـــ♥ــــو.....
یک نفرامدصدایم کرد ورفت باصدایش آشنایم کرد رفت!نوبت تلخ رفاقت که رسیدناگهان تنهایم گذاشت ورفت
ﺑﻪ ﺳﻼ‌ﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﻭ ﻧﻔﺮﻩ ﺑﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺸﻮﻥ ﻗﺪﻡ ﻣﯿﺰﻧﻦ . . .
دلم گرفته از دلم که از تو دوره ، خاطره هات همیشه در حال عبوره ، چیزى ازم نمونده و هنوز میسوزم یاد تو مثل آتیشه مثل تنوره ... دردى که از تو با منه مرد میخواد و مردى که بى تو باشه از اهل قبوره ...
این روز ها... انسان ها تنهایی ات را پرنمی کنند فقط خلوتت را می شکنند..
تنهایی بد است،اما بد تر از آن اینست که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی،آدم هایی که بود و نبودشان به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد…
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که در را باز نمیکنم،حتی برای تو که سال ها منتظر در زدنت بودم.
ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻣـــــــﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺯﯾﺮ ﺳﻘﻒ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿـــــــﺎ ﻣﻦ ﺑـﺮﺍﯼ ﺗــــــﻮ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﻮ ﺑـــﺮﺍﯼ ﻣـــــــﻦ ﺗﻨﻬــﺎ
دیگر صاف راه نمیروم. . . مهم نیست بگویند:سالم نیست. . . مهم این است تو میدانى. . . غم نبودنت کمرم را خم کرده. . .
دل ﺗﻨﮕﻢ! ﻣﺰن ﺳﻨﮕﻢ! ﺗﻮاﻧﻢ ﻧﯿﺴﺖ !آری! آﺷﯿﺎﻧﻢ ﻧﯿﺴﺖ !ﯾﺎر ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﯽ ﺟﺮم از ﺑﺮم داﻣﻦ ﮐﺸﯿﺪﻩ اﺳﺖ او ﻣﻦ ﺧﻮد، زﺧﻤﯽ ام زﯾﻦ ﻏﻢ !ﻣﺰن ﺳﻨﮕﻢ دل ﺗﻨﻬﺎ! ﻣﺰن ﺳﻨﮕﻢ .ﺗﻮاﻧﻢ ﻧﯿﺴﺖ
تنهایی یعنی .عاشقشی ولی نمیتونی بهش زنگ بزنی چون اون دیگه تنها نیست ................!
تنهایى با ارزشه چون خالی از انسانهاى بى ارزشه !
کویند خدا همیشه با ماست...... اى غم... نکند خدا تو باشى
من از دیروز و امروزم کتابی سراسرخاطره در سینه دارم به هر برگی نوشتم یادگاری که با غم خلوتی دیرینه دارم
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم حتی برای ‌تو‌ که سالها منتظر در زدنت بودم...
ساعتها را بگذارید بخوابند . بدون تو زندگی کردن نیازی به شمردن ندارد
شبها وقتی میخوای بخوابی می بیبنی کسی را نداری که الان بهت فکر کنه اینجاست که می فهمی برخلاف شلوغیه دورت چقدر تنهایی.....!
من تنها هستم ، اما تنها من نیستم...
دنیایم پر از تنهاییست... این را می توانی از عنکبوتی بپرسی که سالهاست بر در خانه ام تار تنیده است بدون آنکه حتی یک بار خانه اش آسیب دیده باشد…
وقتی همه بهت بگن که.. " تو هم خدا رو داری " می تونی بفهمی چقدرتنهائی.....!!!
روزگارى جاده بودم جاده اى غرق تردد،جاده اى کز رفت و آمد،لحظه اى خالى نمیشد.من که بسیارى غریبان را به آبادى رساندم.عاقبت خود ماندم و ویرانه تنهایى خود...
ﺗﻮﺭﻓﺘﻲ ﻭﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﻳﻢ ﺯﻳﺮﭘﺎﻳﺖ ﻟﻪ ﺷﺪ ﻭﻣﻦ ﺑﻲ ﺗﻮﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎﺷﺪﻡ ﻭﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻡ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺗﺮﻳﻦ ﻟﻴﻼ‌ﻱ ﺗﺎﺭﻳﺨﻢ
به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت غصه هم میگذرد. . .
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ.... ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺍﻏﻮﺵ ﺑﺮﺍﺕ ﺑﺎﺯﻩ ﺍﻣﺎﺗﻮﻫﻤﻨﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻬﺖ ﭘﺸﺖ ﮐﺮﺩﻩ.....
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهائیست ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشائیست مرا تا اوج میخواهی؟ تماشا کن تماشا کن دروغین بودم از دیروز، مرا امروز حاشا کن در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال ما همه از من گریزانند، توهم بگذر از این تنها...
تنهایی طلاق گرفت از من با آمدنت... اگر بروی میدانی چه می شوم؟!!
منتظرم تلفن زنگ بزند وکسی از آن سر دنیا ساعت مرگم را به من بگوید ومن چمدان خاطره هایم را بردارم ودر آسمان ناپدید شوم..
درست است که تو را ندارم ، ولی لحظه هایی دارم سرشار از تو درست است که تو را ندارم ، ولی چشم هایی دارم که به یادت بی اختیار می شوند،... خیس لحظه های با تو بودن درست است که تو را ندارم ، ولی لبخندهایت که یادم می آید ، شده اند عامل خنده هایی که همه مرا بابتشان، دیوانه ام می خوانند...
شاهپرک دلش گرفت وقتی اشک اونودیدباخودش یه عهدی بست نفس سردی کشیددیگه بعدازاون نفس رنگ تنهایی نداشت توی دوستی شاهپرک ذره ای کم نمیزاشت
دلگیرم از دنیا و روزگارش از بی کسی ها و سکوت ها! این منم که اینگونه خسته ام منی که همیشه خوب بودم و خندان منی که خنده هایم مثالی بود به مثال ضرب المثل! نمی توانی بفهمی و البته عجیب هم نیست برایم! چون “تـو”، “من” نیستی! پس لطفا قضاوتم نکن...
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ اینکه ﺍﯾﺮﺍﻧﺴﻞﺕ ﺭﻭ به ﺟﺎﯼ۱۴۴، ﺑﺎ ۱۴۱ ﺷﺎﺭﮊ ﮐﻨﯽ …
میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق یک نفر دست هایش را تکان داد..
ﺗﻨﻬــﺎﯾــﯽ ﯾﻌﻨـــﯽ : ﺍﻣﺸﺒــﻢ ﻣﺜــﻞ ﺷﺒــﺎﯼ ﺩﯾﮕـﻪ ﺭﻭ ﺗﺨﺘــﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸـــﯽ ﺁﻫﻨﮕـــ ﺑـــﺰﺍﺭﯼ ﻭ ﺑـــﺎﺯﻡ ﻓﮑــﺮ ﮐﻨــﯽ ﺑـــﻪ ﻧﺒــﻮﺩﻧﺶ ﺑـﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾـــﯽ ﮐــﻪ ﺑﺎﻫــﻢ ﻣﯿﺰﺩﯾــﺪ ﺑــﻪ ﺍﯾﻨﮑـﻪ ﺑــﺎ ﻏﺮﯾﺒــﻪ ﺍﯼ ﺭﻓﺘـــﻪ ﻭ ﻣﺜـــﻞ ﻫﻤﯿﺸــﻪ ﭼﺸﻤــﺎﺕ ﺗﻘﺎﺻـــ ﭘﺲ ﺑـــﺪﻥ ... !!! ﻫـــﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔــﯽ ﻟﻌﻨﺘــﯽ ﺯﯾﺒﺎﯾـــﯽ ﻫـــﺎﯾـــﺖ ﮐـــــــــﻮﻭﻭﻭ؟ ؟
درحصاربى کسى بارهاقلبم شکست!به یادکسى که هرگزیادم نکرد..!
ﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ ﮔﻔﺘﻪ ﺳﺖ : " ''''ﻏﻢ ﺟﺪﺍﻳﻲ'''' ﻭ ''''ﻏﻢ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ'''' ﺩﻭ ﻏﻢ ﺍﻧﺪ " ﺣﺎﻝ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﭼﺎﺭﻡ  ﺑﻪ ﻫﺮﺩﻭ ﻏﻢ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ؟
دعا کن دلم بوی باران بگیرد/ و این درد جانسوز درمان بگیرد/دعا کن دلم رنگ آیینه گردد/ و تنهایی از عشق پایان بگیرد
من برکه ایی تنهام که نیازم تلنگر احساسه. من همیشه در حسرته نیلوفرم.. روزگاری جاری بودم تو دشته احساس. ولی حالا تنها منتظره خشکیدنم. من روزگاری مغرورترین بودم. ولی یک روز آسمان اشکاشو ازم دریغ کرد. آره من برکه ای تنها هستم تو کویره بی احساسی.
امشب به سیم آخر زده است این(من) میخواهد بخوابد... میخواهد درخواب تو را داشته باشد... میخواهد به خود دروغ بگوید... میخواهد قبول کند که دیگر تنهاست...✔
زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم
آنقدر "تنهایم" که کسى نیست صندلى را از زیر چوبه ى دارم بکشد... !
زندگی بدون تو چقد خوب می گذرد نه خواب میخواهد نه خوراک...
زندگی پراست از گره هایی که تو آن را نبسته ای. اما باید تمام آنها را به تنهایی باز کنی. تنهای تنها ،
اونکه می خواست منو بفهمه نتونست اونکه میتونست بفهمه نخواست این شد که تنهایی تمام قد منو بلعید ♡
امشب از هر شب تنهاترم. گریه هم دیگر نمی آید!
چه سنگین گذشت عصر بارانی ام گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود تا حرفهایم در بستری از بغض بخوابند
دیوارهایی ک میسازی هر روز و هر روز ببشتر میشوند بنای بی احساس من اخر من از کجا برای این همه دیوار پنجره پیدا کنم؟...
سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم در بزم وصال تو نگویم زکم و بیش چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم لب باز نکردم به خروشی و فغانی من محرم راز دل طوفانی خویشم یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی عمری ست پشیمان زپشیمانی خویشم از شوق شکر خنده لبش جان نسپردم شرمنده ی جانان ز گران جانی خویشم بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر افسرده دل از خویشمو زندانی خویشم...
ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﮐﻪ ﺑﺒﻠﻌﻨﺪ ﻣﺮﺍ ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﺍﺯﻫﻤﻪ ﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﺕ ﺷﻌﺮ ﺑﯽ ﻗﺎﻓﯿﻪ ﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺴﺖ
بوی فراموشی گرفته ام، رنگ تنهایی، دلشکستگی، بغض و خاموشی. چیزی نیست، تاریخ مصرفم گذشته است...!
ﺷﺐ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﯼ ﺭﻭ ﺗﺨﺘﺖ ﻫﯽ ﻗﻞ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ... ﺑﻌﺪ ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﯼ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﯽ "ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻧﻤﯿﺒﺮﻩ ....." ﺳﺮﺩ ﻣﯿﺸﯽ ... ﺑﻐﺾ ﻣﯿﮑﻨﯽ ..... ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﻮ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﻭﺍﺳﺶ ﺍﯾﻨﻮ ﺑﻔﺮﺳﺘﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺳﺨﺘﻪ ... ﺧﯿﻠﯽ ... ﻭ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﮐﺴﯽ ﺗﻨﻬﺎﺕ ﻧﺰﺍﺭﻩ ﻭ ﺩﺭﺩ ﻧﮑﺸﯽ
عاشق شدم به کی بگم غمگین دلم به کی بگم کسی نیست چی کارکنم کسی برام نمونده تنهام یادتون باشه اگه همه چیزتون حتی عشق تون از پیش تون رفت ...خدا........ ...هست که ازتنهای درمون بیاره
تنهاییم را با تو تقسیم میکنم نه این که تو تنها شوی برای اینکه با هم باشیم _________________
نمیدانم دوستش دارم یانه؟ باهم قدم میزنیم/باهم میخوابیم... دلم که میگیردآغوشش راباز میکند وبر گونه هایم بوسه میزند... امــــــــــــــــــانمیدانم دوستش دارم یانه؟ تنهاییم را....✔
سالهاست معنی این را نفیهمیده ام رفت و آمد؟یا آمد‌ و رفت؟ آدمها می‌روند که برگردند ، یا می‌آیند که بروند ..
بس که از غربت و تنهایی خود دلگیرم/دو قدم مانده به تقدیر خودم میمیرم/روزهایم همه رفتند به سمتی حالا/مینشینم به تماشای شب تقدیرم.
دلم اهل تسلیم نیست حمله‌های بغض اما مکرّر و سنگین بود ...
زندگی بازی واژگان است،یکی بجرم تفاوت تنهاست،یکی به جرم تنهایی متفاوت...
تنها برای تو... میتوانم از تنهایی هایم بگویم چون تو... سهم بزرگی از تنهایی های منی...
برایم از بازار یک بغض تازه بخر نه مثل اینهایی که دارم... نه مثل اینهایی که هر روز میشکنند...
تـــــــــــــــنهـــــــایی یــــــــــــعنی من یه موبایل دارم که صدای زنگش رو یادم نمیاد✔
قحطی همدم است!
من به خوش آمد گویی تابلوی خیابان هم دلخوشم...
غمــگیــنـــــم مــث حــس نــقـــــاشـــی که مــعــشــوقــــه اش نـــــابــیــنـــــاســـــت
ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺗﺎﻕ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ...
بغض هایت را برای خودت نگه دار…..گاهی سبک نشوی، سنگینترى
آنقدر پیش این و آن از خوبــــــــی هایش گفتم که وقتی سراغش را می گیرند شرم دارم بگویم تنهایــــــــم گذاشت!!!
تنها گذاشتن تنهاکسی که تنها کس او هستی، تنها گناهیه که هیچ کس و هیچ وقت بخشیده نمیشه .
تنهایی یعنی،اگه هزار بار هم از اول تا آخر شماره های موبایلت رو نگاه کنی، یه نفر رو هم پیدا نکنی که باهاش درد دل کنی
نام مرا گذاشتند "با جنبه"! بی آنکه بدانند ؛ خندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود...
دﻟﻢ ﺷﻮر ﻣﯿﺰﻧﺪ، ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ از ﺧﻮاب ﺑﯿﺪار ﺷﺪم از ﻗﺎب ﻋﮑﺴﺖ ﻫﻢ رﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ از ﺗﻮ یکی ﺑﻌﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ . . . . . !!
درتنهای شکفتم درتاریکی نهفتم باسایه سخن گفتم باعشق به خواب رفتم ازتوخبری افسوس ازتوگذری افسوس باغربت دل ساختم تنهاورهاماندم حالاخاکستری سردم پاییزی بی برگم, ازتوخبری افسوس؟...
"ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ" ﺗﻠﻔﻨﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻧﮓ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﻣُﺪﺍﻡ ﺻﺪﺍﯼ ﻏﺮﯾﺒﻪﺍﯼﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺮﺍﻍِ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﺍﺯ ﻣﻦ ﯾﮏﺷﻨﺒﻪﯼ ﺳﻮﺕﻭﮐﻮﺭﯼﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥِ ﺍﺑﺮﯼﺍﺵ ﺫﺭّﻩﺍﯼ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺣﺮﻑﻫﺎﯼ ﺑﯽﺭﺑﻄﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺮ ﻣﯽﺑَﺮَﺩ ﺣﻮﺻﻠﻪﺍﻡ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺯﻝﺯﺩﻥ ﺍﺯ ﭘﺸﺖِ ﺷﯿﺸﻪﺍﯼﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺐ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﻓﮑﺮﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﺶ ﻗﺪﻡﺯﺩﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽﺩﺍﺭﻧﺪ ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﺑﻨﺪ ﻭ ﭼﺸﻢﻫﺎﯼﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻨﺪﻧﺪ ﺍﻣّﺎ ﺧﻮﺍﺏ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻨﺪ ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﺍ ﺗﺎﺏ ﻧﻤﯽﺁﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﻧﯿﻤﻪﺷﺐ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﻝﺳﭙﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﺴﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﻤﯽﺩﺍﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮔُﻞ ﻧﻤﯽﺧَﺮَﺩ ﻫﯿﭻﻭﻗﺖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺸﺖِ ﺷﯿﺸﻪﻫﺎﯼ ﺍﺗﺎﻗﺖ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺿﺎﻓﻪﺑﻮﺩﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﯿﭻﻭﻗﺖ ﺑﺎ ﺗﻮ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺷﻨﺎﺳﺪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻕِ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺧﻼﺻﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﺎﻃﺮﻩﺍﯼﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﺬﺍﺑﺖ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺧﺎﻃﺮﻩﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﺠﻮﻡ ﻣﯽﺁﻭَﺭَﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﺸﻢﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻨﺪﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻋﻘﺮﺑﻪﻫﺎﯼ ﺳﺎﻋﺘﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﮑﺎﻥ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﺸﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﮐﺸﯿﺪﻥِ ﺗﻮﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻠﻔﻦ ﺯﻧﮓ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﺍﻣّﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪﺍﯼ ﺳﺮﺍﻍِ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﯿﺸﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺐ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ﻫﺮ ﺷﺐ
تنهایی یعنی ... من ، سیگار ، موزیک ... "همه میگن که تو رفتی ... همه میگن که تو نیستی ..." خیره به دیوار ... مبهوت در خاطرات ... "چجوری دلت میومد .... منو اینجوری ببینی ... با ستاره ها چه نزدیک ... منو تو دوری ببینی ..." سیگار بعدی ... خاطره آخرین حرفهای تلخت ... "همه میگن که تو مردی ... همه میگن که تنت رو به فرشته ها سپردی ..." سیگار خاموش .... نفسی عمیق ...و جمله ای که در ذهنم نقش بسته "چجوری فکر کردی رفتنت واسم بهتره"
از اینکه صدای گریه ات را فقط دیوار اتاقت می شود شاکی نباش !
تو ببین با دیوار چه کرده اند که حتی صدای اشکایش هم به گوش نمی رسد...
این چه رسم مزخرفی ست؟ وقتی که تنها میشوی همه میخواهند از تنهایی خارجت کنند و درست آن وقت که تصمیم میگیری بیرون بیایی دوباره ترکت میکنند بازی مسخرۀ روزگار را نمیفهمم...✔
تنهــایی یعنی بیــن آدمــایی بـاشی که میگن دوستت دارن ولــــــی کــنار دلتنگیات نیـــــستن!!
وقتى از درد به خودم مى پیچیدم همسایه ها میگفتند: چقدر قشنگ قر میدى.... الان سالهاست من هنوز رقاص پر درد خیابانهام...
-ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺗﺎ ﻛﻲ؟؟ !ﺑﮕﺬار ﺳﺨﺖ ﺑﺎﺷﻢ و ﺳﺮد !ﺑﺎران ﻛﻪ ﺑﺎرﯾﺪ ...ﭼﺘﺮ ﺑﮕﯿﺮم و ﭼﻜﻤﻪ !ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﻛﻪ ﺗﺎﺑﯿﺪ...ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﺒﻨﺪم و ﺗﺎرﯾﻚ !اﺷﻚ ﻛﻪ آﻣﺪ...دﺳﺘﻤﺎﻟﻲ ﺑﺮدارم و ﺧﺸﻚ ...و ﻧﯿﺸﺨﻨﺪی ﺑﺰﻧﻢ و ﺳﻮت
درتنهاییم به این می اندیشم که در تنهاییش به من می اندیشد...
ﺑﻌﻀﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻓﻘﻂ ﺧﺴﺘﻪ ﺳﺖ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ ﻧﻪ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻭ ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻓﻘﻂ ﺧﺴﺘﻪ ﺳﺖ
میدانی تنهایی کجایش درد دارد !! انکارش
وقتی خسته ام، وقتی کلافم، وقتی دلتنگم بشقاب ها را نمی شکنم، شیشه ها را نمی شکنم، غرورم را نمی شکنم، دلت را نمی شکنم در این دل تنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد، این بغض لعنتی است... که میشکنم
سلام
از طرف اونی که تنهاست! 
تنها اومده
, تنها میره, 
تنهاش میذارن
, تنها نمیذاره
و تنها یه آرزو داره!
 اونم اینه که تو تنهاش نذاری..
گشته ام تنها ترازتنها نمیدانم چرا؟رانده ازهرگوشه وهرجا نمیدانم چرا؟هرکجا پرمیکشم گنجشکها هم پرزنان /میگریزند ازمن تنها نمیدانم چرا؟
ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺗﻨﮓ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻏﻮﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﻣﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﺣﺘﯽ ﺧﻮﺩﺕ
ﺯﯾﺎﺩﻯ ﺧﻮﺑﻰ ﻧﮑﻦ ! ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ ، ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﮑﺎﺭ ﺍﺳﺖ … ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﻰ ﺍﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺗﻨﻬﺎﯾﻰ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﻣﯿﺰﻧﺪ ، ﭘﺸﺖ ﻣﻰ ﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﺗﻮ … ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺵ … ﺣﺘﯽ ﺭﻭﺯﻯ ﻣﯿﺮﺳﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ: ﺷﻤﺎ؟ …!! ﻭ ﺍﯾﻦ " ﺷــﻤﺎ " ﮔﻔﺘﻨﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺳُــﺮﺏ ﺩﺍﻍ ﺭﻭ ﺑﺪﻥ ﻫﻢ ﺑﺪﺗﺮﻩ !!...
ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺵ ﻧﯿﺴﺖ، ﻏﻤﮕﯿﻨﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺑﯽ ﺭﻭﯾﺎ ﻭ ﺑﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻏﻤﮕﯿﻨﯽ، ﮐﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻭ ﻋﺎﺷﻖ، ﻋﺎﺷﻖ ﻭ ﺧﺮﺳﻨﺪ ﺑﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﻟﺨﻮﺷﻢ، ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﻃﻠﻮﻉ ﺧﻮﺏ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﻪ ﺷﺐ ﻭ ﺑﺎ ﺭﻧﺞ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ ﺳﺮ ﮐﻦ ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﻭﺯ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﺑﺎﺷﻪ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺵ ﻧﯿﺴﺖ، ﻏﻤﮕﯿﻨﻢ >>…
بیا ای مرگ امشب راحتم کن سخت دلگیرم

ملول از ننگ هستی هستم و از زندگی سیرم

اگرجان از تن انسان چو بیرون رفت میمیرد
ندارم جانی اندر تن چرا آخر نمیمیرم

اگرچه عمر کوتاهم برای عاشقی کم بود

بیا ای زندگی بگذر دم آخر ز تقصیرم

از بس تنهایم دیگر خیال با تو بودن هم برایم قصه هست
تنهایی یعنی تو این هوای دو نفره دلت بخواد با یکی بری قدم بزنی اما هر چی فکر می کنی کسی رو پیدا نکنی…
دیـــــــــگر حتی به سایه خود هم اعتماد ندارم چـــــون آن هـــــم جاهای تاریک تنهایم می گذارد .
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺍﺑﺮ ، ﻧﻤﯽ ﮔﺮﯾﺪ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻣﺎ، ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺮﯾﺰﺍﻧﻨﺪ، ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﮕﺬﺭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎ..
دلت اومد که بری دردو به من هدیه کنی
دلت اومد که بری منو پر از گریه کنی
دلت اومد که منو بزاری به حال خودم
چجوری دلت اومد حالا که عاشق توأم
نه ریاضیات کاربرد دارد نه جبر و نه حتی هندسه!..
در این خانه ی لعنتی میان این همه سکوت …
جمع چهار دیوار با هم مساوی است با تنهایی ….
قفسه ی سینه ام پر است از اندوه و دود و آه… این غصّه ی لعنتی را دیگر کجا جا بدهم …!
ﺟـــﺎﯾــﯽ ﺑـﺎﯾـــﺪ ﺑﺎﺷــــﺪ
ﻏــﯿــﺮ ﺍﺯ ﺍﯾــــﻦ ﮐـــﻨــﺞ ﺗـــﻨــﻬـــﺎﯾـــﯽ !
ﺗــــﺎ ﺁﺩﻣــــ ﮔــــﺎﻫـــﯽ ﺁﻧــــﺠـــﺎ ﺟــــﺎﻥ ﺑــــﺪﻫــــــﺪ !
… ﻣــﺜــــﻼ” ﺁﻏـــــﻮﺵ ﺗـــــــﻮ !
ﺟـــــﺎﻥ ﻣـــﯿـــﺪﻫﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺟــــــــــﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ..
نهایی یعنی ببینی گوشیت از خودت ساکت تره..
دل اگر بستى محکم نبند مراقب باش گره کور نزنى او میرود تو میمانى و یک گره کور….
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﮐﻨﻢ …
ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺩﺭ ﻗﻔﺲ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﺩﺭ ﻗﻔﺲ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻢ :
ﭼﻪ ﻏﺮﯾﺒﺎﻧﻪ ﺷﺒﯽ ﺍﺳﺖ
ﺷﺐ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ …
شب خوش خدانگهدارتون
دنیا تنهایى هاى زیادى داره….
اما….
تنهایى من دنیایى داره..
ﺷﺒـــــــﯽ ﻏﻤﮕﯿﻦ،ﺷﺒﯽ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﻭ ﺳﺮﺩ
ﻣـــــــﺮﺍ ﺩﺭ ﻏﺮﺑﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ
ﺑـــــﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻔﺖ،ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻏﺮﯾﺐ ﺍﺳﺖ
ﺑــــــﺒﯿﻦ ﺑﺎ ﻏﺮﺑﺘﺶ ﺑﺎ ﻣﻦ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩ
ﺗــــﻤﺎﻡ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺪﺍﻧﺴﺖ
ﮐـــــﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﻢ ﭼﻪ ﺁﺷﻮﺑﯽ ﺑﻪ ﭘﺎ ﮐﺮﺩ
ﻭ ﺍﻭ ﻫــــــــﺮﮔﺰ ﺷﮑﺴﺘﻢ ﺭﺍ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ
ﺍﮔـــــﺮ ﭼﻪ ﺗﺎ ﺗﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩ
کاش تلخی روزگار کمی الکل داشت؛شاید مستمان میکرد و درد را نمی فهمیدیم..
باز رسیدیم به پارکینگ بارون همه جا رو خیس کرده بود شب بود…
راه زیادی رو پیاده گذرونده بودیم…
 خسته بودیم گفتیم بقیه راه رو با اتوبوس بریم…
بخار از دهنت بیرون میومد…
خستگی رو توی چشمات میدیدم
یادته…
 عشقم بودی… 
مث این فیلما کاپشن خودمو دادم بهت که به حساب سرما نخوری…
 رسیدم خونه با اینکه کاپشنمو دادم بهت ولی سرما نخوردم!
گذشت و گذشت و گذشـــــــــــــــــت…
حالا اومدم توی همون پارکینگ اینبار تنها بودم!!!
 هوا سرد بود…
ولی کاپشنم تنم بود…!!! 
رسیدم خونه…
جلوی آینه وایستادم یه چیزی نظرمو جلب کرده بود یه سری موهای سفید لابلای موهای مشکیم بود…
 یه چایی داغ بعدشم خواب… 
صبح فردا رسید…
حس بدی بود
سرما خورده بودم تنهای تنها…
ﻫﯿﺲ!
ﮐﻤﯽ ﺁﺭﺍﻣﺘﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﻮ
ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﺗﺮ ﺑﺸﮑﻦ
ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺗﺮ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺭﺍ
ﺑﮕﯿﺮ
ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻮﺩ
ﻭﺟﺪﺍﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺵ!
دنیا
متنفرم دیگر ازت.دیگر نه به چیزی دلخوشم,و نه میلی ب زندگی کردن,پس خودت را ب رخم نکش,که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم
نترس از هجوم حضورم…
چیزى جز تنهایى/متعلق به من نیست.
می وزدباد به صورت سرخ زمان

وقت تنگ است…نیمکت خالی گوشه ی پرت خیال منتظرمی ماندکه بنشیند

میهمان گم شده ی دیروزمن…چمدان میبندم ودر این ایستگاه انتظار…منتظرخواهم ماند.این من هستم

مسافری که نشان ازمقصد ندارم…اشک انتظار حلقه میزندازمژه های خیس امروز.

باران وداع میبارد…رخت برمیبندم…کوچ خواهم کردبه فردای دیگر…چمدانم خالی…

بازخواهم گشت

دلم کمی هوا میخواهد….
اما در سرنگ!!!
از زندگی خسته ام…..
کافه چی قهوه ام راشیرین کن انروزها ک تلخ میخوردم روزگارم شیرین بود…
تنها …
تنها صفتی است که هفت میلیارد موصوف دارد …
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮔﻢ ﮐﻪ ﺁﯾﺪ ﺑﺮ ﻣﺰﺍﺭ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﺑﻪ ﺳﻮﮒ ﻣﻦ

ﺳﯿﺎﻩ ﭼﺸﻤﯽ ﺳﯿﺎﻩ ﺑﺮ ﺗﻦ ﮐﻨﺪ ﯾﺎ ﻧﻪ ، ﺗﺮﺍ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺩﻟﺒﺮﺕ ﺳﻮﮔﻨﺪ

ﻣﺮﺍ ﻫﻢ ﯾﺎﺩ ﮐﻦ ﺁﻥ ﺷﺐ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮎ ﺳﺮﺩ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ . . .

به هرکی درددلم راگفتم گفت درست میشه,درست میشه! ای کاش یکی میگفت درست نمیشه! اونوقت شایدبه خودم میومدم!
چقدرسخت است…درجایی که همه کس هست
،بغض کنی از بیکسی!
فلانی
برام از بازار ، یه بغض خوب بخر
نه مثل اینا که دارم
نه مثل اینا که هر روز
میشکنند
“من” یک نقطه دارد؛ من تنها هستم!
“تو” دو نقطه دارد پس تنها نیستی!!!✘♡
رادیو میگوید
«آمار تصادفات خیلی بالاست »
پس چرا من
تصادفأ هم تو را…
نمیبینم،
باز هم آمار دروغ؟!
میبخشم کسانی را که هر چه خواستند با دلم ، با احساسم کردند و مرا دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم . . .
ﺑﺮ ﻋﺼﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ ﺗﮑﯿﻪ ﻧﮑﻦ . . .
ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ
ﺍﺳﺖ . . . ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻭﻭﻭ
چرا نگاه میکنی؟!
تنها ندیده ای؟!
به من نخند…
من هم روزگاری عزیزدل کسی بودم…
کم کم داره به بغضهایم خمس تعلق میگیره.
امشب از اون شباس دلم میخواد داد بزنم تو شهر این غریبه ها اسمتو فریاد بزنم این روزگار لعنتی تلخ بهش هر چی بگم من به زمینو آسمون دست رفاقت نمیدم
ﺑﻴـــــــﭽﺎﺭﻩ دﻟــــــــــﻢ…
ﻫﺮﺷـــــﺐ ﺑــــــﻪ ﻋﮑــــــﺴﺖ ﺭﻭﯼ ﺗﺎﻗﭽـــــﻪ ﺧﻴــــــﺮﻩ ﻣﻴـــــﺸﻮﺩ…
ﭼﺸـــــﻣﺎﻧــــﺶ ﺭﺍ ﻣﻴــــﺒﻨﺪﺩ…
و ﺑــــﻪ ﻳـــــﺎﺩ ﻣﻴـــــ ﺁﻭﺭﺩ ﺁﺧـــــﺮﻳﻦ ﻧﮕــــﺎﻫﺖ ﺭﺍ…
ﻣﻦ ﺟﺪﺍﻳــــﯽ ﺭﺍ ﻣـــﻴﻔﻬﻤﻢ؛ ﺍﻭ ﺭﺍ ﭼـــــﻪ ﮐﻨﻢ…؟
ﺑــــــﻪ ﮐﺪﺍﻣﻴـــــﻦ ﺯﺑــــــﺎﻥ ﺑﺮﺍﻳـــــﺶ ﺗﻨﻬـــــﺎﻳﯽ ﺭﺍ ﺗﻔﺴـــــﻴﺮ ﮐﻨﻢ…
ﺧﻮﺩَﺕ ﺑﻴـــــــﺎ و ﺑـــﺎ ﻫـــﻤﺎﻥ ﺯﺑـﺎﻥ ک ﻋﺎﺷﻘﺸـــ ﮐﺮﺩﯼ…ﺟﺪﺍﻳﯽ ﺭﺍ ﻫَـــﻢ…
midoni qashangi rah rdtan zire baroe chie?? in ke hishki ashkato nemibine
تنهایی حق کسی است که خیانت میکند

اما نصیب کسی میشود که وفادار است . . .

….ﻰ آﻧﮑﻪ ﺑﺪاﻧﻰ ﻣﻦ ﺑﺮاى ﺗﻮ ﻧﻔﺲ ﻣﻴﮑﺸﻢ…

ﺗﮑﺮار ﻧﺎﻣﻨﻈﻢ ﻣﻦ ﺑﻰ ﺗﻮ….

ﺗﻨﻬﺎﻳﻰ ﻫﻤﻴﻦ اﺳﺖ

از تنهـــــا بودن زیاد راضــــی نیستمولی خوشحالــــم که با خیلــــی ها نیستـ
ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﮔﻞ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺮﺱ
ﺗﻤﻮﻡ ﻭﺟﻮﺩﻣﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﻣﻨﻢ ﻳﻪ ﺭﻭﺯﻣﺜﻞ ﮔﻞ
ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺸﻢ . ﺳﺮﻳﻊ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩﺍﺏ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﻡ .
ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﻣﻴﺒﻴﻨﻢ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﺮﺩﺍﺏ ﺷﺪﻡ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻳﻪ
ﮔﻞ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﻧﻤﻴﺮﻡ ﻭ ﺣﺎﻻ ﻣﻲ
ﻓﻬﻤﻢ ﮔﻞ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻧﻴﺴﺖ ﺍﻭﻥ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻭﻗﻒ
ﻣﺮﺩﺍﺏ ﮐﺮﺩﻩ ۰۰۰
غمهایی که چشمها را

خیس نمیکنند

به استخوان رسیده اند…✔

دلم از هزار راه ِ رفته ، بی تو باز گشته است…
ایوب هم اگر بود ، چشم می بست از انتظارآمدنت …
ﭼﻪ ﺳﺨﺘﻪ ؛
ﻭﻗﺘﯽ ﻻﺯﻣﻪ ﺑﻪ ﯾﻪ ﮐﺴﯽ ﻓﻘﻂ ﺑﮕﯽ :
ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮕﻪ !
ﺍﻣﺎ ….
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﺒﺎﺷﻪ …
امتداد فاصلــه
از اعتبار عاطفــه نمى کاهد !

همیشه هستى؛

همین حوالى
ﺣﺮﺍﺝ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻡ : ﺗﻨﻬﺎﻳﻴﻢ ﻧﺼﻒ ﻗﻴﻤﺖ!!!
ﺳﻮﮒ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﺧﺮﺝ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﻳﮕﺮ؟؟؟؟؟؟
تمام صندلی های پارک ۲نفره هستند!…
خیالی نیست!…
روی چمن مینشینم…!
ﺁﯾﻨﻪ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﻢ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﭼﻨﺪﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ
ﻭ ﺍﺗﺎﻕ
ﭘُﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺯﻧﻬﺎﯼ ﻋﺒﻮﺳﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺷﺎﻥ
ﻫﺮﺷﺐ
ﻃﻨﺎﺏ ﺩﺍﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﻫﺎﯾﻢ ﻣﯽ ﺷﺪ
ﻭ ﻟﻐﺰﺵ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻧﺖ ﺑﺮ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﮐﺒﻮﺩﺷﺎﻥ
ﺧﻮﻥ ﻫﺰﺍﺭ ﺟﻨﯿﻦ ﻧﺎﺭﺱ ﺭﺍ
ﺑﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﯽ ﭘﺎﺷﯿﺪ
ﺁﯾﻨﻪ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﻢ
ﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﮑﻪ ﯼ ﺳﺮﺧﺶ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺳﭙﯿﺪﯼ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﭼﯿﺪﻡ
ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﯿﺎ . . .
ﻋﺮﻭﺱ ﺑﯽ ﺣﺠﻠﻪ ﺍﺕ ﺍﻣﺸﺐ
ﺩﺭ ﺣﺮﻣﺴﺮﺍﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﺎﺝ ﻭ ﺗﺨﺘﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺯﺩﻩ ﺳﺖ .
ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﻏﺮﻭﺑﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪﯼ
ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺶ
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮﺳﺖ …
این روز ها…

زل میزنم توی چشمانم…

خودم را بهانه میکنم برای خندیدن!!!

قدم میزنم پا به پای خودم!!!

و…

دستم، دست دیگرم را میگیرد!!!!

تا گم نشوم…

میان این همه تنهایی…

ﻣﺮﻭﺯ ﭼﺎﯼ ﻣﯽ ﻧﻮﺷﯿﺪﻡ ﻭ
ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﻣﯽ ﺯﺩﻡ
ﭼﻪ ﺗﯿﺘﺮ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﻦ
ﭘﺮ ﺁﺷﻮﺏ ﺍﺳﺖ
ﭘﺮ ﺩﻟﺪﺍﺩﮔﯽ ، ﭘﺮ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ
ﮐﻤﯽ ﺩﻭﺭ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩﻥ
ﭘﺎﯼ ﮏﯾ ﻭﯾﺮﺍﯾﺶ ﮐﻮﺗﺎﻩ
ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﺎﺯﻡ
ﭘﺲ ﻣﻦ ﮐﯿﺴﺘﻢ ؟
ﮏﯾ ﺁﮔﻬﯽ ﺗﺮﺣﯿﻢ ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﻫﺎﯼ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﻡ
ﻭ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﺴﻠﯿﺖ ﮔﻔﺖ ؟ ﻫﯿﭽﮑﺲ
ﺣﺎﺷﯿﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ
ﺑﺎ ﮏﯾ ﻧﯿﻢ ﻧﮕﺎﻩ
ﻣﯽ ﺟﻮﻡ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﺟﺰ ﮏﯾ ﺍﻟﺘﻬﺎﺏ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﯾﺎﺑﺪ .
ﭼﺎﯼ ﺗﻪ ﮐﺸﯿﺪ
ﻗﻨﺪ ﺗﻠﺦ ﻭ
ﺁﺧﺮ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺁﺏ ﺷﺪ
ﻭ ﮐﻤﯽ ﺗﺎﺏ ﺧﻮﺭﺩﻡ
ﺩﺭ ﺳﻄﺮ ﺁﺧﺮ

ﮔﻮﯾﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻫﻮﺍ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺳﺖ
ﮔﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺧﻨﺪﯾﺪﯾﻢ
ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻣﻮﻧﻢ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺳﯿﻨﻤﺎ
ﺭﻓﺘﯿﻢ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ، ﺭﻓﺘﯿﻢ ﭘﺎﺭﺗﯽ
ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﺭﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ، ﺳﯿﮕﺎﺭ ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ
…ﮔﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﮏ ﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﯿﻢ
ﮔﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺧﻮﺩ ﺻﺒﺢ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺷﻌﺮ ﺧﻮﻧﺪﯾﻢ
ﺧﻼﺻﻪ ﮔﯿﺮﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺵ ﮔﺬﺭﻭﻧﺪﯾﻢ ﻭ ﮐﻠﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﯾﻢ
ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﯿﻢ !
ﺁﺧﺮ ﺷﺐ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﯾﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﯿﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ
ﺑﺎ ﻏﻢ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﻬﺎ ﻭ ﺳﻨﮕﯿﻨﯿﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻝِ ﺑﯽ ﺻﺎﺣﺐ ﭼﻪ ﮐﻨﯿﻢ ؟!
زیر دست های مرا که بگیری
خواهی دیر که به هیچ آغوشی ختم نمیشود!
من از آغاز خسته ام….
آدمی را دیدم ک با سایه خود درد و دل میکرد،چ رنجی میکشد وقتی هوا ابریست
ﺩﺭ ﺍﻣﺘﺪﺍﺩ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ
ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺑﻐﺾ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ
ﻣﻐﻠﻮﺏ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ..
تنهایی یعنی : ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است

اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است !

هــر چقــدر کــه آدمهــا رو بیشتــر میشنــاســی تنهــــاییــت دلچســب تـر میشــه.
ﻫﯿـــــﭻ ﺗﻨﻬـــــﺎﯾــــﯽ ﺭﻭ ﺍﻭﻧﻘـــــﺪﺭ ﺗﻨﻬـــــﺎ ﻧﮑــﻦ ﮐــﻪ ﺑــﻪ
ﻫــــﺮ ﺑـــﯽ ﻟﯿــﺎﻗﺘــــﯽ ﺑﮕــــﻪ :
ﻋﺸﻘــــــﻢ
ﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﺖ ﻧﯿﺴﺘﻢ ، ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺖ ﺍﯼ ﺗﻮ
ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﯽ
ﺣﺴﺮﺕ ﺷﺪﻩ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﻣﺮﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ …
ﻫﻤﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ،ﺩﻟﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ،
ﺍﻣﺎ ﭼﻪ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﻧﻐﻤﻪ ﻏﻤﮕﯿﻨﯽ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ
ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻣﺜﻞ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺑﯽ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﭘﺮ
ﯾﺪﻥ ﺍﺳﺖ ،
ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻥ ، ﻣﺜﻞ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺩﺭ ﮐﻮﯾﺮ ﺧﺸﮏ ﺩﻭﯾﺪﻥ
ﺍﺳﺖ ،
ﻣﺜﻞ ﺑﯽ ﻫﻮﺍ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺍﺳﺖ …
ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻫﺴﺘﻢ ﻋﺰﯾﺰﻡ ، ﮐﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ
ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡ …
ﻋﺎﺷﻖ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ، ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﺪ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﺍ …
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﻗﻠﺒﻢ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﯼ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ،
ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻤﻨﺎﯼ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ ..
ایـنـجـا کـسـیـسـت کـه در اوج بـی کـسـیـسـت….!!!✔
من چیستم؟ لبخند پرملامت پاییزی غروب درجستجوی شب که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات،گمنام وبی نشان درآرزوی سرزدن آفتاب مرگ
ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ …
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺩﺷﺖِ ﺟﻨﻮﻥ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﺩﻟﻢ ….
ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ..
ﺍﮔﺮ ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺷﻮﻡ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ………
ﭘﺲ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﮐﻪ ..
ﻧﺪﺍﻧﺪ ﺑﯽ ﺍﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ……
ﺩﻭﺭ ﻣﯿﻤﺎﻧﻢ ﮐﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻤﺎﻧﺪ
تنهایی یعنی:
بری عطری رو که اون میزده رو بخری
و بزنی به خودت
تا فکر کنی کنارته
موهایش سفید شده بود!!
کودکی که یواشکی دفتر خاطرات مرا خوانده بود♥♥
تنهایی یعنی یه آدم با یه عالمه سوال بی جواب. یعنی یه دنیا حرف. یعنی چشم انتظاری. یعنی گریه کنی و تو آینه بگی چرا؟؟؟؟؟!!!!
ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﻧﮕو…

ﺣﺘﻰ ﺑﻪ ﺧـــــﻮﺩﺕ…

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﻴﻠﻰ ﺗﻨﻬـــﺎﻳـــم…

تنهایى
چیزهاى زیادى به انسان مى آموزد
اما تو نرو
بگذار من نادان بمانم…!!!
چقدر تنهایی خوبه
وقتی دست نامردی نیست که با هزار رنگ و ریا صورتت رو لمس کنه
وقتی آغوش تاریک و پر از هوسی نیست که تن خستت رو بفریبه
وقتی صدای گریه هات به گوش هیچ غریبه ای نمیرسه
وقتی دیگه کسی نیست که از رفتنش بترسی…
چقدر تنهایی خوبه ببین “خدا هم تنهاست”
””تنهایی””

باارزشه ،چون
خالی از آدمای
بی ارزشه. . . .

اگه با تنهایی و غم تموم بشه عمرم
بدون که تو رو فراموش نمیکنم عمراً
شیشه ی پنجره را شکستم تا اتاقم نفسی بکشد . . .

اسیر پاییز شدم . . .

باید این روزها بروم کتی گرم بخرم
و جیب هایی گرم برای دستانم….
تنهای تنها….
توی این هوای سرد….
زود یخ میزنند….
بهار زندگی هرکسی با دیگری فرق دارد بهار زندگی من از اول پاییز بود …
تنها نشسته ام

با قطره اشکی در گوشه چشمم.

دل گیر از همه به دل مانده ها!!!

اما هیچوقت گدای عشق نبودم ونمیشم

چِقَـــدر دِلــَـــم مــے خواهـــَــــدنامِـﮧ بِنِویسَم…کاغَذ و پاکَتــــ هــَــــم هَســــت و یـِک عالَمـِﮧ حـــَـــرف!کاشــــ ،کَســے ،جایــے ،مُنتَظِرَم بــــود…
عصر جمعه….

یک نفر…..

مشت مشت…….

بر دلتنگی ام….

دلشوره می پاشد………

آشنا هایم ;
غریبه هایی هستند ،
که تنها اسمشان را میدانم …
تنهایی یعنی بین آدمایی باشی که میگن دوستت دارن ولی کنار دلتنگیات نیستن
مـــن برای تنهــــــــا نبـودن . . .

آدم هـای زیـادی دور و بـرم دارم !

آن چیــزی کـه ندارم ؛

کسی برای بـا هـــــــم بـودن است .

هرکسی از دنیا سهمی برمیدارد.
من از دنیاد “دست” برداشته ام…✘♡
هیچ احساسی نیست
که مرا
بر زخم عمیق خویش طاقتم دهد
آه ای سیاه بارانی ای ابر
ببار…….
بر اندوه بی شمار من ببار
طاقت فرسوده ام را
ذهن غم آلوده ام را
شستشو ده
زانوی غم منو بغل گرفته! اینقد دوستم داره ولم نمیکنه! منم که تنها و با معرفت!!!
به کاغذهای مچاله قول داده ام
بر بالشی که دور از توست ، گریه کنم
نه بر شانه ی شعری
که سینه ام را دریده است…✔
گفتند آخر خنده گریه است…
بهانه ای جور کن بخندم…
بغضــــم عجیب گرفته….
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتی دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتی اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن
زمستان را باور نکن …!!!

هوا بی”تو”
سردتر از این حرفهاست … !!!

دیشب خسته تر از هر روز بودم . . .کاش میشد گوشه ای می نوشتم : خدایا خیلی خسته ام ، فردا صبح بیدارم نکن !
نجارها همه کورند!هنوزهم تخت دونفره میسازند.نمیبینند همه تنهاییم,حتی انهایی که دونفره میخوابند.
اگرمی دونستی چقد تنهام همیشه برام اشک می ریختی! اگه می دونستی همیشه اشک می ریزم هیچوقت تنهام نمی گذاشتی
میخواهم تنهایی را برایت معنی کنم!
اسم این تنهایی است
درساحل کنار دریاایستاده ای…هوای سرد…صدای موج…. آهنگ انتظار انتظار, ….به خودت می آیی….. یادت میاد دیگرنه کسی است

ازپشت بغلت کند….نه دستی که شانهایت رابگیرد و نه صدایی که قشنگ تر از صدای دریا باشد….فقط وفقط چند قطره اشک و تصویر لعنتی……!!! 
 .

ﺧـــــﺪﺍﯾﺎ !

ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﻗﺮﺻﻪ

ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻧﯿـــﺴﺖ !

ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍﺣﺖ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﯿﺴﺖ

ﮐﺴﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻧﯿــــﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺯﯾﺮ ﭼﺸﻤﺎﺗﻪ

… ﯾﻪ ﻋﻤﺮﻩ ﯾــــﺎﺩﻣﻮﻥ ﺭﻓﺘﻪ

ﺯﻣﯿﻦ ﺩﺍﺭ ﻣﮑﺎﻓﺎﺗﻪ ! ….

یکی ازم پرسیدمنبع نوشته هایت کجاس؟
گفتم زیاد دور نیس، یک وجبی بغضم!!!

کاش همیشه کودک بودیم
تاتنهاغم زندگیمان شکستن نک مدادمان بود
آنقدربه این روزهای تلخ عادت کرده ام که وقتی لبخندمیزنم قلبم تیرمیکشد;
بیچاره دلم! چه زودعادت میکندبه نبودن هرآنچه میخواست…
دلتان را،
به هیچکس نسپارید؛
تجربه ثابت کرده است،
حتی بهترین آدمها،
امانتداران خوبی نیستند.
تنهایی..درست مثل ایدزه!!از رابطه های زیاد و دوستی های کنترل نشده بوجود می یاد.
“مواظب تنهایی هاتون باشید”‬
اجبار عجیبی ست ،
خوابت بیاید ؛ یک دنیا
اما ؛
از درد تنهایی بیدار باشی !
از سکوت نافرجام !
شاید از حبس نفس !
تنهایی این نیست که هیچ کس اطرافت نباشه!
این نیست که با کسی دوست نباشی!
این نیست که آدمی گوشه گیر و منزوی باشی!
این نیست که کسی باهات حرف نزنه!
این نیست که هیچوقت نتونی خوشحال باشی!
این نیست که کسی دوستت نداشته باشه!
و…..
تنهایی،یه حس درونیه!
تنهایی یعنی هیچکس نمیفهمه حالت بده…
تنهایی یعنی یکی رو از ته دل دوست داشته باشی
اما مطمئن با شی که اون دوستت نداره
تنهای یعنی همه عشقتو،… زندگیتو پای یه نفر بذاری
اما اون به یه بهونه کوچیک..تنهات بذاره و بره…
تنهایی یعنی وقتی بوی خیانت میشنوی
…فقط ازت عذر خواهی کنه و
دیگه هیچ تلاشی برای موندنت نکنه…
تنهایی یعنی سرنوشت من
و تنها یعنی…من✔
آدمایی که این جمله رو میشنون خوشبخـــت ترین آدمـــها هستن

“عیب نداره بـــــاهــــــم درستش میکنیم”

تـنــهایــی یــعـنـی . . .

شبا با هندزفری تو جات آهنگ گوش کنی تا گوشات و بالشتت خیس بشه…

باور کنید”من” تنهاترین ضمیر دنیاست!و “او” خوشبخت ترین ضمیر دنیاچون “تو” رادارد.
چقدر تلخه به هَمه آرامش بدی ولی وقتی خودت یه شونه ی گَرم بَرای دلتنگیهات بخواهی هیچ کَس کنارت نباشه…!
فصل عوض می‌شود
جای آلو را
خرمالو می‌گیرد
جای دلتنگی را
دلتنگی
من تو را دوست دارم،تو دیگری را و دیگری مرا،و اینگونه است که همه ی ما تنهاییم…
ساده مینویسم…

اما تو ساده نخوان دردهای تنهاییم را….!

پستانکم را نگیر مادر…..

این جهان گریه هاى مدام دارد.

ﺑﺎﺯﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻢ ! ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ….ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﺮﺍ …ﻭﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ.
باران نبار…….!
من نه چتردارم…
ونه یار…
فضای دلم خیلی تنگ شده….اندازه ی حجم یک قفس….باور کن رفع کردن دلتنگی ام کاری ندارد….فقط و فقط کمی مهربانی….
بگذار ساعتها بخوابند بیهوده زیستن نیاز به شمردن ندارد.
شاید متنی فراموش شود از خاطرم،شاید صحبتی از خاطرم برود،شاید معنای زندگی یادم رود،اما تو همچون نوری برای زندگی،که با نبودنت زندگیم معنایی ندارد،چونکه خاطره ای ندارد.
آدم ها اصلا” بهتره تو زندیگیت نباشند…

وقتی شادی کنارت نیستند…

وقتی غمگینی در آغوشت نمی گیرند…

وقتی عصبانی هستی نمیشه سرشون داد زد…

وقتی گریه می کنی، محض رضای خدا در چند فرسخی تو هم نیستند…

آدم هایی که همیشه با نبودشان زندگی تو را می سازند!

آدم هایی که آخر سر هم جوری رفتار می کنند که بدهکارشون بشی….

ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻘﻢ ﺣﻘﯿﺮﻩ
ﺍﮔﻪ ﺟﺴﻤﻢ ﮐﻮﯾﺮﻩ
ﺍﮔﻪ ﺧﺎﻟﯿﻪ ﺩﺳﺘﺎﻡ
ﺍﮔﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻨﻬﺎﻡ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﯾﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﻧﯿﺎﻡ
باران که می گیرد به هم می ریزد اعصابم
تقصیر باران نیست…
می گویند: بی تابم…!
گاهی تو را آنقدر می خواهم به تنهایی
طوری که حتی بودنم را بر نمی تابم
هر صبح ،بی صبحانه از خود می زنم بیرون
هرشب کنار سفره ،بُق کرده ست بشقابم
بی تو تمام پارک های شهر را تا عصر می گردم
و انگار دستی می دهد تابم
شب ها که پیشم نیستی…
خوابم نمی گیرد  وقتی نمی بوسی مرا…
با “قرص” هم نمی خوابم…!
من صبورم امامگراین بغض سنگین میداندصبرچیست
ﺁﻫﺴﺘﻪ ،
 ﻗﻠﺒﻢ ﺑﺪﺟﻮﺭ ﺷﮑﺴﺘﻪ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺧﺴﺘﻪ
ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺸﮑﻨﯽ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﺍ ،
ﯾﺎ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ …
زمانی “من و تو ” بودیم و “دیگران” در کنارمان
حال ” من و تو “هستیم اما “دیگران ” بین مان . .
رفته بودم سر حوض ،تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب، آب در حوض نبود ،ماهیان می گفتند : تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ،همت کن ،و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است
غربت آن نیست که تنها باشی
فارغ از فتنه ی فردا باشی
غربت آن است که چون قطره ی آب
در پی دریا باشی
غربت آن است که مثل من و دل
در میان همه کس یکه و تنها باشی…
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ
ﺍﻣﺎ …
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ
ﺣﺘﯽ …
ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ .
دوس دارم همیشه کنارت باشم.دوس دارم چشامو باز میکنم فقط تو رو ببینم.دوس دارم با صدای تو پاشم.بدون تو میمیرم.هیچ وقت ازت جدا نمیشم.تا اخر عمرم باهاتم عشقم.اینا رو اونی گفته که الان نیست وبا کلی ادعا تنهام گذاشت.کی شنیده اینا رو بازم تنها شده؟
دوره،دوره ی تنهایی دستهانیست..
دوره، دوره ی تنهایی دلهاســـــــــــــت.
ﭼﻘﺪﺭ ﻏﺮﯾﺒﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ
ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﻏﯿﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮﻩ ﻫﺎﯾﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﯽ
ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺷﺎﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﻏﺮﺑﺖ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺎﺏ ﺗﺤﻤﻞ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﭼﻪ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ
ﻭ ﺩﺷﻮﺍﺭﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺭﮎ ﺍﯾﻦ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻥ … ﺗﻮﻫﻤﯽ
ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻣﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺘﯽ ﺍﺩﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ
ﺳﺨﺖ ﺷﺪﻩ
ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺘﯽ ﮐﺸﺘﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻏﯿﺮ ﻣﻤﮑﻦ ﺷﺪﻩ
ﮐﺎﺵ ﻓﻘﻂ ﺑﮕﺬﺭﺩ
ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﮐﺎﺵ
آتش میگرد دلم…
زیر بارش سکوت…
این هیزم تنهایی عجب تمامی ندارد
آن احساس منجمد آب نمی شود
از این فاصله ها…..
متن…از…
هوای دلم ابریست دلم سنگین گرفته , نه میبارد که سبک شود نه بادی میوزد که آن را به دوردستها ببرد
میدانی مانند هیزم های مصنوعی شومینه سوختن بدون هیچ پایانی یعنی چه. . . .؟؟؟

درد یعنی این. . . .

و چقدر تازگی دارد برایم روزهایی که به امید آمدن کسی دلخوش نیستم و شبهایی که از نیامدنش دلگیر نمیشوم…بی کسی هم عالمی دارد…
اگه سهم من از این همه ستاره فقط سو سوی غریبی است , غمی نیست . همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است.
ﺍﺳﺘﺎﺩﻡ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﻭ ﻭﺍﺣﺪ “ ﻋﺸﻖ ” ﺭﺍ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﭘﺎﺱ ﮐﻨﻢ … ﺍﺳﺘﺎﺩﻡ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﺷﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺍﺣﺪﻫﺎﯼ “ﺩﺭﺩ ” ﺭﺍ ﭘﺎﺱ ﺷﺪﻡ
ازدنیاپرسیدم بدبخت ترازمن کسی هست؟ سرشوانداخت پایین
تنهایی را دوست دارم زیرا دروغی در آن نیست . . .
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست . . .
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست . . .
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست . . .
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم . . .
تنهایی را دوست دارم زیرا دلهای شکسته همیشه تنهایند. . .
نشستم….
خسته شدم….
دیگر قایق نمیسازم…
پشت دریاها هر خبری که میخواهد باشد باشد….
وقتی از تو خبری نیست….
قایق میخواهم چه کار….
مرا همین جزیره کوچک تنهایی هایم بس است……!
دلى که اندوه دارد
نیاز به شانه دارد نه نصیحت…
کاش همه این را مى فهمیدند….!
باز دوباره بانگاهت این دل من زیرروشدمیدونی حالم این روزا بدتر ازهمه است بانگاه بیقرارت باز دوباره عاشقم کن دیگه تنهاشدم بدون خودم راستشو بگو بگو که این یه بازیه
تنهایی یعنی :
عاشقشی ولی حق نداری بهش زنگ بزنی چون اون دیگه تنها نیست …
نشسته ام
بغض کرده ام
کجاست
بگو بیاید مرا ببرد
تنهایم تنها
کاش درک شود عمق تنهاییه هرکس
از این مردم گریزانم… مرا دیوانه می دانند ! نمی دانند که من پرورده دامان اندوهم که من شبگرد بی اقبال شبهایم که من….تنهای تنهایم!
به آنهایی که باران را دوست دارند،بگویید این همان زندگیست که جاری شده اندوه را به خشکی بسپارد
پُــرم از اشـــک ، آنــقــدر کــه دنـیـــــا بـایـد چتـــر بر سـرش بگیـــرد و بـا احـتـیــــاط مـرا ورق بِـزند …
تنهایی…..

انتظار…..

پیاده رو…..

هر چه دارم طول دارند…!!

دیگر عرضی ندارم….!!!!

کسی که بتونه تو تنهایی خوشحال باشه خیلی وقته آب از سرش گذشته..♥
ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ
ﺩﺍﻧﻪ ﺩﺍﻧﻪ
ﺳﻨﮓ ﺭﯾﺰﻩ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﯼ
ﻣﯿﺎﻥ ِ ﺑﺮﮐﻪ ﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺎﯾﻢ
ﭼﻪ ﺳﺎﺩﻩ
پﺮﯾﺸﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ …
بیتو چمدانی ست دلم که تنهاییم رادرآن تامیزنم وقفلی ازدلتنگی برآن میگذارم که رمزش حروف اسم توست…
ذائــــــقـــه ام پــیــر شـــده
بیست ســـالگی ام ؛طـــعــــم شصــــــت ســــــالــگـــی دارد
طالع بخت مرا هیچکسی یار نبود
پشت من را بخدا ذره ای دیوار نبود
همه از پشت زدند بر کمرم خنجر را
جاده شانس من از کودکی هموار نبود

با تو از عشق میگفتم

از پشیمانی

واز اینکه فرصتی دوباره هست یا نه؟

در جواب، صدایی بی وقفه میگفت: دستگاه مشترک مورد نظر خاموش

میباشد

کاش کسی باشد
تا بغضهایم را قبل از لرزیدن چانه ام بفهمد
کاش . . .
نان و چای و عشق، داغ داغش میچسبد؛
البته هرسه در کنار هم! و افسوس که باز هم ما تنهاییم…………..
کوچه را دیدی؟ یه وقت شب چه تنها میشه، بی تو از آن کوچه ها تنهاترم.
ﺩﺭﺍﺯ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ
ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ
ﺑﺎ ﺳﺮﺍﻧﮕﺸﺖ ﺧﯿﺎﻟﻢ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ
ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﻧﯿﻤﻪ ﺟﺎﻥ …
ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺮ ﺑﺎﻟﯿﻨﺶ
ﺁﺩﻣﮑﯽ ﺗﻨﻬﺎ …
ﺩﻋﺎ ﺑﺮ ﻟﺐ
ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺁﻣﯿﻦ ﻫﺎ …
ﺁﺩﻣﮏ ﻏﻤﮕﯿﻦ
ﭼﻘﺪﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﻣﻦ
ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻔﺖ ﺁﺳﻤﺎﻥ …
ایــــا همیشـــــــــــه جـــــــام
عشـــــــــق بایــــــد از اشــــــــــک
پــــــــر شــــــود؟
آسمـان هـم کـه بـاشی بـغلت خـواهــم کـرد …فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …پـُر از عـاشـقـانـه ای تـودیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…
تنهایی آدمااز آنجاشروع میشه:که درمیان این همه (بود)درانتظارکسی هستن که هرگز(نبود).
همدم تنهایى من کسى جز خودش نیست!!!!
یک پیـــاده رو تقریــبا خلـــوت.. . . .یک مرد ، یـــک زن … یـــک زوج … خـوشــبختیشــان پای خودشان !
یک مرد ، یک مرد … یک شراکت … ســود و ضررشــان پای خودشان !
یک زن ، یک زن … یک رفاقــت … معرفــت و اعتمادشــان پای خودشان !
. . . و انـتـهـــای پیــاده رو …
یک مــن ، یک تـنهایــی ! … یک رنــج … آخـر و عـاقـبتـــش پـای تــو !
تنهایی یعنی:
هنوزعاشقشی امانمیتونی پیشش باشی چون اون مثل توتنهانیست…
هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
انگار یکی دارد صدایم میکند
ه به خیالم تو بودی
تنهایی صبر کن… الان می آیم…
راننده تاکسی اسکناس گرفت وپرسید:یک نفرى؟بغض کردم وگفتم خیلی وقته…
لحظاتی هست که :

هیــــچ چیز این زندگی قانعت نمی کند ؛

فقط و فقط نیاز به اندکـی مُـــــردن داری

دیشب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم
چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم. همه ی دفتر عمرم ورقی بیش نبود
همه در دفتر من حسرت دیدار تو بود…
گاهی وقتا وقتی ناراحتی و دلت گرفته،باخودت فکرمیکنی به کی پناه ببری؟. . .میبینی نه کسی نمونده دلت ازهمه دنیا پره. . .

*

ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﻤﺶ ﯾﻪ ﻋﺪﻩ ﻣﺤﺪﻭﺩﯼ ﭘﺴﺖ ﻣﯽ ﺯﻧﻦ …
ﺍﯾﻨﺎ ﻫﻤﻮﻧﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭼﺸﺎﺷﻮﻥ ﺧﯿﺴﻪ ….
ﻫﻤﻮﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻤﯿﺨﻨﺪﻥ …
ﻫﻤﻮﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺁﻫﻨﮓ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺭﻭ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻥ ….
ﺑﺰﻥ ﺑﻪ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﻭ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ
من دلم فریاد نمی کند
آواز می خواند برای دل تنگی هایش
برای نداشته هایش
اما هم چنان شکر گذار است.
تنهایی خیلی سخته وقتی چشمام به راهه
وقتی که شب سیاهه وقتی بدون ماهه
تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم
تنها می مونه دستم با این دل شکستم
بیقرارترینم!!!???!!!
اینقدربی هوا به هوای دلم سرک نکش!
احساساتم،واژه های سرخم خیس وعریانند!
چشمهایت که حجاب سرشان نمیشود!!!
vaghti…..!
vaghti k digar oo nabod man b bodanash niazmand shodam,vaghti k oo raft man b entezare amadanash neshastam,vaghti k oo nemitavanest mara doost bedarad man oo ra doost dashtam,vaghti oo tamam kard man shoru kardam,vaghti oo tamam shod man aghaz shodam…
va che sakht ast tanha zistan!
ﻭﻗﺘﯽ …
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﺷﺪﻡ .
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻓﺖ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﺎﺯﺁﻣﺪﻧﺶ ﻧﺸﺴﺘﻢ .
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﻣﺮﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﺩ ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ
ﺩﺍﺷﺘﻢ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﻣﻦ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ﻣﻦ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪﻡ .
ﻭ ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ .
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ …
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻥ
ﻣﺜﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺳﺖ ،
ﻣﺜﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺮﺩﻥ
از یک گوشه ی اتاق به گوشه ی دیگر سفر می کند …
تمام فاصله اش تا من همیشه همین قدر است … تنهایی !
گاهی برایم تلخ می شود این لحظات
لحظاتی که حس می کنم نمی گذرد
با امروز سال های سال است
که حس می کنم هنوز
در همین امروز مانده ام …!
گاهی حس می کنم زمین از گردش خسته شده
و دیگر نمی چرخد …!
این چندین سال را که در امروز
گذرانده ام
حس مبهمی به آینده دارم
کاش کسی برایم از فردا خبری بیاورد
راستی شما فردا را دیده ای؟
همشون یکین.
یک جورحرف میزنن.
یک جورشروع میکنن.
یک جورتموم میکنن.
فقط تومیمونی که…….
کسی را میهمان ِ تنهایی ام نمیکنم …..، امّا اگر کسی سراغ ِ تنهایی ام آمد ….، قَدمَش بر دل …..!!!
بعضى وقتها احساس میکنم….

تنهایی زیاد هم سخت نیست. . .

اما بدجور سرده. . ✔

چشم هایم را به بیمارستان بردم

نمیدانم چه مرگشان شده!؟؟
هرشب در خواب،
جایشان را خیس میکنند……!

تنهاترین تنهای تنهایم
شیداترین شیدای شیدایم
فرهادم و فرهاد شیرینم
مجنونم و مجنون لیلایم
ویرانم… همانند فرمانده ای که دخترش عاشق سرباز دشمن شده است! غمگینم همانند ماهی که تنگش را کنار دریا گذاشته باشند…
دغدغه خودرادرآغوش بگیروبخواب
هیچ کس آشفتگی ات راشانه نخواهدزد
این جمع پرازتنهایی است…
ﺑﺎﺧﺘﻢ ” ﻣﺴﯿﺮ ” ﺭﺍ ﯾﺎﻓﺘﻢ !
ﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﺮﺍﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ .. ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ” ﺭﺍﻫﺖ ”
“ﺭﺍﺣﺖ ” ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ …
ﻫﺮ ” ﭼﺎﻟﻪ ﺍﯼ ” ” ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ ” ﺑﻪ ﻣﻦ
ﺁﻣﻮﺧﺖ …
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎ ” ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ”
ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ …
ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﺍﺯ ” ﭘﺲ ﺭﻓﺖ ” ” ﭘﺲ
ﺑﺎﯾﺪ ” ﺭﻓﺖ ” ﭘﺲ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ” ﺭﺍ
ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ ﺑﻪ ” ﺗﻦ ﻫﺎﯾﯽ ” ﮐﻪ
ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﯾﺴﺖ …
شب به هم درشکند زلف چلیپائی را**صبحدم سردهد انفاس مسیحائی را
گر از آن طور تجلی به چراغی برسی**موسی دل طلب و سینه سینائی را
گر به آئینه سیماب سحر رشک بری**اشک سیمین طلبی آینه سیمائی را
رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دل**تا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را
از نسیم سحر آموختم و شعله شمع**رسم شوریدگی و شیوه شیدائی را
جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق**قیمت ارزان نکنی گوهر زیبائی را
طوطیم گوئی از آن قند لب آموخت سخن**که به دل آب کند شکر گویائی را
دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی**بار پیری شکند پشت شکیبائی را
شب به مهتاب رخت بلبل و پروانه وگل**شمع بزم چمنند انجمن آرائی را
صبح سرمی کشد از پشت درختان خورشید**تا تماشا کند این بزم تماشائی را
جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی**رضارا قرق عزلت و تنهائی را
چقدر تلخه،که اونقدر تنها باشی که روز تولدتو فقط بانک “ملی”بهت تبریک بگه…
و چه لذتی است در تنهایی
باور نداری؟
از خدا بپرس….
تــــوکمان کشیــــده و درکمین,که زنــــی به تیــــرم و من غمــــین,هــــمه ی غمم بودازهمــــین,که خــــدا نکــــرده خطاکــــنی
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ،
ﺷﺎﺧﻪﯼ ﺩﺭﺧﺘﯽﺳﺖ ﭘﺸﺖِ ﭘﻨﺠﺮﻩﺍَﻡ
ﮔﺎﻫﯽ ﻟﺒﺎﺱِ ﺑﺮﮒ ﻣﯽﭘﻮﺷﺪ
ﮔﺎﻫﯽ ﻟﺒﺎﺱِ ﺑﺮﻑ
ﺍﻣﺎ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﺴﺖ !
بگذر از من
بگذار لااقل در نبودت با تنهایی هایم باشم
بگذار دردهای تورا با آنها قسمت کنم
یاد تو مرا با خویش نیز تنها نمیگذارد…
شلوغ شد دوروبرم وقتی تورفتی
تورفتی ومن مردم وهمه برای مرگم آمدند…..
گاهى وقتا مىدونى دلت پره اما جاىى سراغ ندارى که غصه هاتو بازگو کنى،گاهى وقتا حتى دىواراى اتاقت هم از دست تو خسته شدن ودىگه طاقت شنىدن حرفاى پر از اندوه تورو ندارن ،اون وقته که چشات ىکباره هواى بارىن مىکند……..
به تو اندیشیدن را عادتی ساخته ام بهر تنهایی خویش
عاشق که می شی هم حسود می شی ، هم خودخواه !
هم دیوونه ، هم تنها !
ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺑﺎﺩ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ … ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎ ﺁﻩ ﺳﺮﺩﯼ ﻣﯽ
ﮐﺸﻨﺪ … ﺩﺭ ﺯﻭﺯﻩ ﻫﺎﯼ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ … ﻭ ﺍﺗﺎﻗﺖ …. ﺁﺭﺍﻡ
ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ … ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ … ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﻣﺪﻧﺖ
ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﺩ …. ﻣﻦ ﻭ ﮐﻠﺒﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﺭ ﺍﻋﻤﺎﻕ ﺩﻧﯿﺎ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻩ
ﺍﯾﻢ … ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺗﻮ ﺑﯿﺎﯼ …
اگه گریه نمیکنم فکرنکن ازسنگم…
من… تنهایی قدم زدنم ازگریه کردنم دردناک تراست!
رفتن و گم شدن ازماست نه ازفاصله ها، 
دل ازاینهاست که تنهاست نه ازفاصله ها،
گرچه دیگر همه جاپرازجدایی شده است،

مشکل ازطاقت دلهاست نه ازفاصله ها!!
به سراغ من اگر می آیید با پتک و تبر بیایید!!مسابقه است بر سر شکستن چینی نازک تنهایی من!
امروز ک محتاج توام جای تو خالیست…
بعضی حرفا رو نمی شه گفت،باید خورد!!
ولی بعضی حرفارو،نه میشه گفت،نه می شه خورد! می مونه سردل!
میشه دلتنگی! میشه بغض! …
میشه سکوت! میشه همون وقتایی که خودمم نمی دونم چه مرگمه…✔
و برو پیچک من ، فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن ، رو پیشانی من چیزی نیست ، غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهایی
هیچ کس همراه نیست، تنهای اول…!
بزن باران بزن بر زخم هایم، بزن تا خون نگردد اشک هایم ، اسیر پیچش زلف سیاهم گرفتار دو ابروی کمانم، چه کس عاشق تر از من دیده ای تو ، چه کس مشتاق تر از من دیده ای تو! قسم بر شب بر این ماه نظاره، به این دشتی که هر شب ناله داره! قسم بر شب بر این تیره سیه روز! بر این شب که همه زجر است همه سوز،برای دیدنت لحظه شمارم، تو را تا زنده هستم دوست دارم!
به هم میرسیم ۳ نفر میشیم
من و تو و شادی
از هم دور میشیم ۴ نفر میشیم
تو و تنهایی , من و خاطره
ﻣﻦ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ
ﻫﻤﯿﻦ!
ﭼﺮﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟
ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺍﯼ؟
ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺨﻨﺪ
ﻣﻦ ﻫﻢ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻝ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩﻡ…
درد یعنی:
.
.
.
.
.
.
.
اشک خشکیده…سکوت گوش خراش…افکار درهم…غرق در خلوت تاریک تنهایی…
درد یعنی:
امشب
درد یعنی:
من…
دیر باریدى باران …دیر…

من مدتهاست در حجم نبودن کسى خشکیده ام

آدما از آدما زود سیر میشن
آدما از عشق هم دلگیر میشن
آدما رو عشقشون پا میزارن
آدما آدم و تنها میزارن…
ﺩﮔﺮ ﺗـــــــﻨﻬﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!
ﻣﺪﺗﯽ ﺳﺖ ﺑﺎ ﺗـــــﻮ
ﺩﺭ ﺧﻮﺩﻡ…
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ..
اگه دیدنت نباشه
دیگه چشمامو نمی خوام
توی هر لحظه باهامی
تو نباشی خیلی تنهام(s)
ﻭَﻗﺘﯽ ﺗَﻨﻬﺎ ﻭ ﺧَﺴﺘﻪ ﺍﻣــ
ﺑُﺸﻘﺎﺑﯽ ﻧِﻤﯽ ﺷﮑﻨَﻤــ
ﮐﺎﻏَﺬﯼ ﭘﺎﺭﻩ ﻧِﻤﯽ ﮐﻨَﻤــ
ﺩﺍﺩ ﻭ ﻓَﺮﯾﺎﺩ ﻧِﻤﯽ ﮐﻨَﻤــ
ﺍﺯ ﻫَﻤﻪ ﻣُﻬﻢ ﺗـَﺮ، ﺩﻟَﺘــــــــ ﺭﺍ ﻧِﻤﯽ ﺷﮑﻨَﻤــ
ﺑﻪ ﺗَﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺯﻭﺭَﻡ ﻣﯽ ﺭﺳَﺪ، ﺍﯾﻦ ﺑُﻐﺾِ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺍَﺳﺘــ
ﻣﯽ ﺷِﮑﻨَﻤـــــــــــــــﺸــ
تنهایی یعنی وقتی موبایلت زنگ میخوره مطمئن باشی که حتمن باز یکی به مشکلی برخورده …که زنگ زده ، خیالت راحت باشه که هیشکی دلش برات تنگ میشه
ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺁﻥ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﻢ
ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐﻤﯽ ﺑﺎﺑﻮﻧﻪ ﻭﺣﺸﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ
ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻤﯽ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﮐﻨﻨﺪ…
ﺩﺭ ﮔﻮﺷَﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ
ﺑﺎﺑﻮﻧﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ
ﺑﯽ ﺗــــــــــﻮ،
ﺑﺎﺑﻮﻧﻪ ﻫﺎ ﻫﻢ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ
ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﯿﺎﻭﺭ ..
تنهایی رفتن سخت نیست ولی وقتی ما این همه راهو با هم رفتیم تنهایی برگشتن خیلی سخته
من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از ادمهاست
پس چرا اینهمه دلها تنهاست

بیخودی میگویند
هیچکس تنها نیست
چه کسی تنها نیست؟
همه از هم دورند
همه در جمع ولی تنهایند!!

من که در تردیدم
تو چطور؟؟؟

من برای دلتنگی هایم سردرد را بهانه میکنم ،

بقیه چه می فهمند ؟! . . .

یک لیوان آب و استامینوفن که دلتنگی را دوا نمی کند. . . .

کار به اشک نمیرسد..
از چشمهایم بغض میریزد…
هی میگویند سکوت علامت رضاست
کسی نیست بگوید لعنتی
بغض که گفتنی نیست !!!.
با من بمان این روز ها با من که تنها مانده ام . . . .
من تقدیر خود را خط ب خط در چشمهایت خوانده ام.
دور افتادم…
دور ازکسی که دوستش دارم…
هیچوقت فاصله هارا نمیبخشم …
ﺭﻭﺯ ﻫﺎﯼ ﺟﻤﻌﻪ ﯼ ﻣﺮﺍ ﺭﺩ ﮐﻦ
ﻣﺜﻞ ﺁﻫﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ ﺳﺮﯾﻊ ﺭﺩﺵ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﻣﺜﻞ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺍﺯﺵ ﺭﺩ ﻧﺸﻮﻡ
ﻣﺜﻞ ﻋﮑﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﺎﯾﯽ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﻤﯿﺸﺪ
… ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺭﻭﺯ ﻫﺎﯼ ﺟﻤﻌﻪ ﯼ ” ﺗﻨﻬﺎﯼ” ﻣﺮﺍ ﺭﺩ ﮐﻦ !
سخت است میدانی ؟
این همه دل در دنیا هست که هیچ کدام برایم تنگ نمی شود !
دیگر به آمدن کسی دلخوش نیستم!
خودمانیم
بی کسی هم بد کسی نیس…..
درویشی را گفتند که زندگی چند بخش است.گفت:کودکی و پیری.گفتند:پس جوانی چی شد؟گفت:جوانی با عشق سوخت با جدایی ساخت و با بی وفایی مرد.
بغض بزرگترین نوعه اعتراضه… اگه بشکنه دیگه اعتراض نیست التماسه…
مادرم میگفت…
خودت را هم بُکُشی
ردّ این غم ِمشکوک
پشت ِشیطنتهای دائمی نگاهت
گم نمی شود…✔
چرا بودنت جورنمیشود من که تمام پازلهای تنهاییم را درست چیده ام..
بهار همیشه همه جا طراوت و شادابی را تداعی میکند!
من فروردینیم!!!یعنی اوج بهار!!!
پس چرا به سان پاییز سرد و خشک و غمبارم و حالم تعریفی ندارد؟؟
ببارای باران که غم ازدلم رفتنی نیست……اشک های روی گونه ام دیدنی نیست…….ببارای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست…… آن لحـظه های زیباتکرارشدنی نیست…..ببارای باران که شعرتلخ جدایی خواندنی نیست….. غم تلخی که درسینه دارم فراموش شدنی نیست..zz
ﻣـَלּ ﻫﻤـ ــﺂﻧـ َـﻢ

ﺧـﻮب ﺗﻤـ ــﺂﺷـﺎ کـُטּ

… בُﺧﺘــَﺮے کـہ ﺑﺮاے בاﺷﺘــﻨــﺘـــ

ﺗﻤــﺎﻣـــ ﺷﺒـــ را ﺑﯿـבار ﻣـﮯ ﻣﺎﻧـב

و ﺑﺎ ﺗـ ـﻮﯾــﮯ کہ ﻧﯿــﺴﺘﮯ ﺣﺮف ﻣﮯ زﻧـב

… בﺧﺘــﺮے کـہ

زاﻧــﻮ ﻣﯿــﺰﻧـב ﻟﺒــہ ﺗﺨﺘــﺶ و ﭼﺸﻤــــﺎﻧﺶ را ﻣــﮯ ﺑﻨـבَב و ﺗﻨــــﻬـﺎ آرزوﯾـــَﺶ را ﺑﺮاے

ﻫـــﺰارﻣﯿـــﻦ ﺑـــــﺎر ﺑـہ ﺧـُـــבا ﯾـــﺎב آور ﻣـــﮯ ﺷﻮد

ﺧـُــבا ﻫﻢ ﻣﺜــﻞ ﻫﻤﯿـــﺸﻬـ ﻟﺒــــﺨﻨـב ﻣﮯ زﻧـב

از اﯾــטּ کـہ ﺗـ ـــﻮ آرزوے ﻫﻤﯿﺸﮕﮯ ﻣـــטּ ﺑﻮבے…..(︶︿︶)

..ﺗﺤﻤﻞ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ از ﮔﺪاﯾﯽ دوﺳﺖ داﺷﺘﻦ آﺳﺎﻧﺘﺮ اﺳﺖ ﺗﺤﻤﻞ اﻧﺪوﻩ از ﮔﺪاﯾﯽ ﻫﻤﻪ ی ﺷﺎدی ﻫﺎ آﺳﺎﻧﺘﺮ .اﺳﺖ
ﭼﻪ ﺗﻠﺦ ﺍﺳﺖ
ﺷﻌﺮ ﺑﺨﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﺿﻤﯿﺮﻫﺎﯾﺶ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻫﯿﭽﻜﺲ ﻧﯿﻨﺪﺍﺯﺩ …ﺟﺰ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ…
غمگینم مثل مرده ای که توان تسلی دادن به بازماندگانش را ندارد
می خندم تاخندیدن یادم نرود.خداراچه دیدی!شاید روزی واقعاخندیدم
رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بی خوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاج به نور خورشید
تنهای بی سنگ صبور …
آدم ها تنها که نباشند ، می روند
تنها که می شوند ، برمی گردند
وقتی که برگشتند تنها لایق یک جمله اند : “هِررررری
بـانــــو ؛
بغـض ها را گاهـى باید قـورت داد ،
عاشقانـه ها را از پنجـره تـُف کـرد
و درهـا را به روىِ همـه بست …
باور کـــــــن ؛
گاهـى ” هیـــچکــس ” ارزشِ دچار شـدن را نـدارد√
درست موقعه ای که باید درکت کنن ترکت میکنن…
اینه رسم ما ادما
دلــم میخــواهــد بخــوابم

راحــتـ و آســوده

مثــل مــاهـی حــوضمــانــــ

کــه چنـد روزی اســتــ

روی آبـــــ خـوابیــده…

ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﺮﮐﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ
ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﺍﻣﺎ ﮔﺪﺍﯾﯽ ﻣﺤﺒﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻪ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ
ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﻦ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﻧﯽ !
دلم میخواهد سر بر دامن دریای سکوت گذارم

و بخوانم سرودی با آهنگ دلتنگی را

تا آرامشی

برای موج های سهمگین بی تابی ام به ارمغان آورد

که بی رحمانه بر ساحل تنهایی ام می کوبند

این روزا تنهام تنهاتراز خدا. فردایی نمونده بعد از شبام…
امروز پیچیدم پازلهای را دیدم کامل نمیشود بی یاد “تو”
دیشب بعد از یه عمر جدایی ودلتنگی بالاخره به هم رسیدیم به آغوش کشیدمش وبش گفتم همه چی دیگه تمومه دیگه ولت نمیکنم…. که یهو از خواب بیدار شدم وبازهم من بودم و بالشتم…
ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ را ﺑﻪ ﮔﺮدن ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﻤﯽ اﻧﺪازم ﮔﺮدن ﻫﯿﭽﮑﺲ ، ﺗﺎب اﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ را ﻧﺪارد !
و لعنت به شبهای تنهایی که با “موزیک” و “فیسبوک” پر میشوند…
ذره ذره ی وجودم بی تو هر لحظه ازم تو رو میخواد
هر چی فریاد میزنم اسمه تو رو از تو جوابی نمیاد
ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎﺭﺍﻧﻴﺴﺖ
ﻫﻤﮕﻲ ﻣﻲ ﮔﺬﺭﻧﺪ
ﭼﺘﺮ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﺎ ﻧﺒﺎﺭﺩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻭ ﺻﻮﺭﺗﺸﺎﻥ
ﺍﻣﺎ …..
ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻭ ﺭﻫﺎ
ﺯﻳﺮ ﺍﻳﻦ ﺳﻘﻒ ﺳﻴﺎﻩ
ﮔﺎﻡ ﺑﺮ ﻣﻲ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻲ ﭼﺘﺮ
ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﻲ ﺍﻧﺪﻳﺸﻢ !!!!!
من امشب بیدارم اما نه بدارم…

به دار آویخته مرا این بغض های لعنتی….

درگوشه ای ازاین کره ی خاکی امشب بساط کرده ام..خودم،اشک هایم وگناه نکرده ام..خدایامیگویندجنس شکسته راخوب میخری دلم رابخربدجورشکسته،همه چیزم رفت چشمانش رابست ورفت
ﻣﻦ ﺍﮔﻪ ﺧـــــــــــــــــــــﺪﺍ ﺑﻮﺩﻡ . . .
ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﻤـــــــــــــــﻮﻡ ﺑﻨﺪﻩ ﻫﺎﻡ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻤﺮﺩﻡ
ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﺗﻨــــــــــــــﻬﺎ ﻧﻤﻮﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﻪ …
ﻭ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﻭ ﻧﻔﺮﻩ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺭﺥ ﺗﮏ ﻧﻔﺮﻩ ﻫﺎ ﻧﻤﯽ
ﮐﺸﯿﺪﻡ !!..
زندگی بخت دیدن یاره…….یار نیست زندگی عاره
مردگان را هفته ای یکبار یادی می کنند،ما ز خاطر رفتگان از مردگان هم کمتریم.
بعضی اهنگهاوترانه هابرای گوش دادن ساخته نشده اند… اونهابه وجود اومدن برای کمک کردن به ادمها برای<یک دل سیر گریه کردن>
تنهایی همان هوای دونفره بارانی است که چتر بزرگ را طوری بگیرم که تمام تنم را بپوشاندتنهایی یعنی لبخند مصنوعی
تنهایی یعنی شبهای بی ستاره آسمان ما
تنهایی همان دم نزدن و تکرار عاشقانه زیر لب است….
بگذریم….
هرشب تمام”تنهاییم” را محکم بغل میکنم و با هم میخوایبیم
از همان ابتدا دروغ گفتند!مگر نگفتند که “من” و “تو” ، “ما” میشویم؟!

پس چرا حالا “من” اینقدر تنهاست!

از کی “تو” اینقدر سنگ دل شد؟!…

اصلا این “او” را که بازی داد؟!…

که آمد و “تو” را با خود برد و شدید “ما”!

میبینی قصه ی عشقمان!
فاتحه ی دستور زبان را خوانده است!!!

ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ
.
.
.
.
.
.
.

ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻟﻢ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﻣﺸﺐ …

همیشه سخت ترین نمایش به بهترین بازیگرتعلق داره، شاکی سختی های دنیانباش شایدتو بهترین بازیگر خدایی…!
خدایا یا خیلی برگردون عقب یا بزن برہ جلو!اینجای زندگی دلم خیلی گرفتہ.
زخمهایی که روی دلم گذاشتی سرمایی
است که با کل دنیا عوض نمی کنم
دلتنگی رو اون موقعی فهمیدم که با این که این همه شماره تو گوشیت هس اما هیچ کس رو پیدا نکنی دو دقیقه باهاش در د و دل کنی بعد بری یاهو مسنجر ببینی همه چراغاشون خاموشه اونجام کسی رو پیدا نکنی از اون بدتر بری فیسبوک ببینی کسی حتی یک لایک با کامنت نذاشته
به این میگن اوج تنهایی
میگویندخداوندتنهاست من که خدانیستم پس چراازهمه تنهاوتنهاترم.
ﺍﯾـــــﻨـﺠــﺎ ،
ﻫﻤــﻪ ﺗــــــﻨﻬـﺎﻥ !
ﺍﻣّـــﺎ ﺧــــﯿـﻠــﯿـﺎ ﻫــــﻨـﻮﺯ ﮔــَـﺮﻣـَﻦ !
ﻣـــﺘـﻮﺟـّـﻪ ﻧــــﺸـﺪﻥ…
ﺩﻟﻢ ﯾﺦ ﻣﯿﺰﻧﺪﮔﺎﻫﯽ ، ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﺷﺒﻢ ﻗﻨﺪﯾﻞ ﻣﯿﺒﻨﺪﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﯾﺨﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﻗﻠﻢ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﺭﺍﻧﺪ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺧﻂ ﺑﻠﻨﺪ ، ﺍﻣﺎ
ﮔﻤﺎﻧﻢ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﺯ ﻣﻦ ﺍﻧﺸﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
تنهـــــا که باشی آرزو داری یک نفر اسمت را صدا کند،حتـــی اشتباهــــی…
Bentezar
امشب دیگه غم سراغمو نمیگیره
شاید از امشب به بعد تلافی اون همه که نبودی
باز بیای و بهم سر بزنی
خانه ام را عوض کردم
خانه ی جدیدم را ببین
کوچک است اما برای من که از دنیا هیچ نمیخواستم خیلی هم خوب است
تنها چیزی که میخواستم تو بودی
نبودنت مرا با خاک همبستر کرد
و باران سخت می‌بارد در یک شب سرد پاییزی. این آغازی دیگر است و این منم. گم‌شده در مه. ستاره‌ای سرگردان در کهکشانی بی‌انتها. فرورفته در قعر اقیانوسی عمیق و تاریک. من گم‌شده‌ام. من در دنیای متروک تنهایی خود که تاریک‌ترین شب‌ها و ابری‌ترین روزها را دارد و باد زیر آوار غروب کوچه‌هایش را دلتنگ می‌نوازد، گم‌شده‌ام. آری، من گم‌شده‌ام…
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﯾﺎﺏ ﺗﺮﯾﻦ ﻋﻨﮑﺒﻮﺗﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﻦ ﺗﺎﺭ ﺗﻨﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ !!!!
زنده زنده خاطره شدم …دیگه نیازی نیست بمیرم
زندگى پایکوبى واژگان است,
یکى به جرم تفاوت, تنهاست
یکى به جرم تنهایى, متفاوت!!
مــن بــه هیچکــس نمیگـویـــم چقـــدر درد دارم ،

امـــا …خـــدایـــــا …

تـــو کـــه میـــدانـــی؟

درمـــانــــم بــــاش

دوست دارم زمستانی را که معافم می کند
از پنهان کردن دردی که در صدایم می پیچد …
و از اشکی که در نگاهم می چرخد.
و به همه می گویم
ســــرمـــا خــــورده ام !!!
هی نیوتن ! ..
تو که دم از جاذبه میزنی ..
مرا کشف کن ..
منی را که غم ها مدام جذبم میشوند .. !
بـہ تَرَکـ هاےِدیوار کہ ریز میشومـ…
تـازه میـفهمم؛
سـر بـه شـا نہےکَسے داشتنـ
و
احساسـ تنهایـے کردنـ ؛
عجیب مَعنے میـدهد …
دیـوار همـ که باشے؛
ترکـ بـر میدارےوَقتے
سـر بـه شـانہ ات داشتہ
باشـندوبـه حسابتـ نیـاورند …
رازقی پرپر شد…
باغ در چله نشست…
تو به خاک افتادی کمر عشق شکست
ما نشستیمو تماشا کردیم……..
دیـــروز ، همیـــن حَـوالـــی زلـــزله ای آمــد…حـالا همـه حـالـَمــ را می پـُرسند !!!بـی خـبـر از اینـ ـکـه ” مــَن”بـه ایـن لـرزیـدنـهـا سالهـاسـتــ کـه عـادتـــ کـَرده امـــ…بـه لـرزشـهای شـَدیدِ شـانه هایـَمــــو تـَ ـرَ ک ــ ــ های عمــیــقِ قــلــبــمـــ..­.امـّـا هنـوز ” خـــوبَـــمـــ !!! “
دفتر خاطراتم پر شده از دست نوشته هایى که سر تا سر غم و بغض و حسرتن … من موندم فردا به چى این خاطرات خوش باشم … دریغ از یه خاطره خوب … همون بهتر که ننویسم …
آدمهای تنهاخیلی خوش شانسند… چون کسی روندارندکه ازدست بدن…
دیگر نه از حادثه خبرى هست…
و نه از اعجاز چشم هاى آشنا …
از دلتنگى هایم که بگذریم ،
تنهایى تنها اتفاق این روزهاى من است.!!!
غم هایت را نزد اسمان بردی
گریه ها کردی،
گمان کردی باران غم هایت را خواهد شست؟؟
اشکهایت را ندیدم، سرخی چشمانت را چگونه پنهان خواهی کرد؟؟؟
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺯﺧﻢ ﺯﺑﻮﻧﺎ ﺭﻓﻴﻘﻢ
ﻣﺮﺣﻢ ﺑﺰﺍﺭ ﺑﺎ ﺣﺮﻓﺎﺕ ﺭﻭ ﺯﺧﻢ ﻋﻤﻴﻘﻢ
ﺑﺎ ﺗﻮ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﻪ ﮔﺮﻳﻢ ﻣﻴﺨﻨﺪﻱ
ﮐﺎﺵ ﻣﻴﺸﺪ ﺑﻴﺎﻳﻲ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﻝ ﺑﺒﻨﺪﻱ
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﻳﻪ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﺷﻮﻣﻪ
ﻋﺰﻳﺰﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﻝ ﻧﺒﺎﺷﻲ ﺗﻤﻮﻣﻪ
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست…
که نگاه من
در نی نی چشمان تو …خودرا ویران میسازد
و در این حسی است…
که به اندازه یک تنهایی است
ﺧﺪﺍﯾــــــــــﺎ
ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻨـــــﻬﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﻫﯿﭻ
ﻭﻗﺖ ﺗﻨـــــﻬﺎ ﻧﺬﺍﺭ
ﺍﻣـــــﺎ
ﯾﮏ ﻧﻔﺮﻭ ﺗﻮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺑﯿﺎﺭ ﮐﻪ
ﺭﻭﺯﯼ
ﻫـــــﺰﺍﺭﺑﺎﺭ ﺍﺭﺯﻭﯼ
ﺗﻨــــــــــﻬﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻨﻪ
چه میگویند که یکی بود و یکی نبود!!پس چرا برای من فقط یکی نبود مصداق دارد!!
نقش یک درخت خشک را در زندگی بازی میکنم
نمی دانم که باید
چشم انتظار بهار باشم
یا هیزم شکن پیر. . .
بودنم راهیچ کس باورنداشت هیچ کس کارىبه کارمن نداشت بنویسیدبعدمرگم روىسنگ قبرمن باخطوطى نرم وزیباآنکه خوابیده دراین گورتابودبودنش راهیچ کس باورنداشت
ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ
ﺯﻣﺴﺘﺎﻥِ » ﺳﻴﺒِﺮﻱ « ﺍﺳﺖ ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻣﻲ ﺗﺮﮐﺎﻧﺪ ﻻﮐﺮﺩﺍﺭ !
به بدترین شکل تنها خواهد ماند، انکه امروز تنهایت گذاشت…
ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺴﻰ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﻰ ﻣﻴﮕﻢ ﻣﻴﺮﻡ…ﺑﮕﻪ ﻧﺮﻭ!

ﮐﺴﻰ ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﻰ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻴﺮﻡ ﺑﮕﻪ…ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﻣﻨﻢ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺑﻴﺎﻡ…
ﺗﻨﻬــــــــﺎ ﻧـــــــرو…✔

روا نبود که اینجوری از دل تو جابمونم،روا نبود با این همه تنهایی تنها بمونم،حیف دلم که پیش تو موندو به هیشکی دل نبست حیف دل صبور من که عاشقت بوده و هست…
از تنهاییت دلگیر نباش… و هیچ وقت اونو با کسی قسمت نکن مردم این شهر تن-ها دادند تا تنها نمانند…

**********
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

زنده ام!نه از جانی که مانده؛از استخوانهای لجبازی که روی هم ایستاده اند
دیرگاهی است که تنها شده ام/قصه غربت غمها شده ام/دگر آیینه ز من بی خبر است/که اسیر شب یلدا شده ام/من که بی تاب شقایق بودم/همدم سردی یخ ها شده ام/کاش چشمان مرا خاک کنید/تا نبینم که چه تنها شده ام!
کسی که در آغوش غــــــم بزرگ شده است؛تنهـــایـی بهترین همدم اوست…♡♥♡
گاهی اونقدردلم اززندگی سیرمیشه که میخوام تاسقف آسمون پروازکنم،و روش دراز بکشم..آروم وآسوده..
مثل ماهی حوضمون که چندروزیه روی آبه.
ما سایه ی کدام فرهادیم
که زندگی
تیشه اش را از روی گلویمان برنمی دارد
ای خدا
اینجا که زخم گذاشته ای
بیستون نیست!
تنهایی با همه ی دردی که دارد مرا ” مرد ” بار آورده.. آنقدر که با همه ی ” زنانگی ام ” مردانه به خودم تکیه میکنم.. میبینی؟؟! روی پاهای خودم ایستاده ام..
و دلم میسوزد برای تو که حتی روی حرفهای خودت هم نمیتوانی بایستی ” مرد ”

کاش ب جای اینکه دستی بالای دست باشد..دستی توی دست بود!!
دلم میخواهد صدایت کنم ولی افسوس صدایم از زیره خروارها خاک به دنیای تو نمیرسد
تنهایی یعنی اینکه یه آهنگ رو بشینی صد بار گوش کنی و کسی نباشه بگه لامصب اینو عوضش کن..!
تو او را دوست داری..
او دیگری را…
و دیگری دیگری را…
و این گونه است که ما تنهاییم…
به یاد چشمانت خود را خراب خواهم ساخت
تحمل تنهایی بهتراز گدایی محبت است
درد غریبیست “تنهایی” و بی کسی امان از دلی که دلبر ندارد.!!!
هی روزگار!!من به درک؛خودت خسته نشدی ازدیدن تصویرتکراری دردکشیدن من..؟!
پرم ازبغض…
بغض هایی که نمی شکنند …
بغض هایی که همانند جلادی گردنم را گرفته اند و می خواهد مرا خفه کنند …
پرم از بغض هایی بی رحم…
گاه انقدر تنهایم که اسم کوچکم را فراموش میکنم بس که لبانت صدایم نمیکند…
تنهایی تو را دست های من تاب نمی آورد “کافی ست انار دلت ترک بخورد” دانه دانه هاش بریزد در دهان من تا سرخی صدای خنده هام رنگ تو باشد خودت را از آغوش من نگیر آقای من! دنیا در دستان توست که آغاز می شود. …
تنها تر از آن لک لک پیرم امشب

وامانده و زخمی و اسیرم امشب

دیگر بروید و راحتم بگذارید

تا سر بگذارم و بمیرم امشب

امشب دلخسته ازندیدنت…

به تنهاهمدم شبهای بى توبودنم…

پناه آورده ام…

گناه من تنهادل سپردن به دریای دل توبود…

وتوتاوانش راخوب به چشمانم بخشیدی…

چشم دوختن به جاده ای که…

مسافرش هیچ وقت خدابه مقصدنخواهدرسید…

مسافربی جاده من…✔

ﺳــﺨــت است ،درک کردن دُﺧﺘــﺮی ﮐـــﻪ ﻏـــــﻢ ﻫـﺂﻳـــــ ـﺶ را …
ﺧـــﻮدش ﻣﻴـــ ــﺪاﻧـــﺪ و دﻟــــﺶ
ﮐــﻬــ ﻫــﻤـــﻪ ﺗـــﻨــﻬﺎ ﻟـﺒـﺨـﻨـﺪﻫــﺂﻳـــﺶ را ﻣـﻴـﺒـﻴـﻨــﻨـﺪ ﮐـــﻪ ﺣﺴــﺮت ﻣــﻴـــﺨــﻮرﻧــﺪ ﺑـﺨـﺂﻃــﺮ ِ ﺷــﺂد ﺑـــﻮدﻧـﺶ ﺑـﺨـﺂﻃــﺮ ﺧــﻨــﺪه ﻫــﺂﻳـﺶ
و ﻫــﻴــﭽـﮑﺲ ﺟـــﺰ ﻫــﻤﺂن ””دﺧــﺘﺮ”” ﻧـﻤـﻴﺪاﻧـﺪ

ﭼــﻘـﺪر ﺗــﻨــﻬـﺎﺳـﺖ ،
ﭼــﻘــﺪر خسته است از
اشک های بی حاصلش برای تو . . . . . (︶︿︶)

دلم باران می خواهد…
فقط باران…
با یک بغض به اندازه تمام دلتنگی هایم…

بعد تو هم بنشینی کنار منو هردو باهم…

قطره های باران را بشماریم…
یک
دو
سه
و بعد اصلا یادمان برود
که همه اینها خیال است…
تو
باران
من

همه اینها خیال است ….؟؟!!!

تنهابودن قدرت میخواهدواین قدرت راکسی به من دادکه میگفت تنهایت نمیگذارم
وفای تو را نازم ای (( اشک)) من،
که در دیده عمری تو را دیده ام…
به حق اون خداوندی که یکتاست ، وجودش باعث گرمی دلهاست
دلم در عاشقی به قد دریاست ولیکن مثل دریا تک و تنهاست.✔
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
به راستی چه سخت است خندان نگهداشتن لبها
در زمان گریستن قلبها…
و تظاهر به خوشحالی
در اوج غمگینی…
و چه دشوار و طاقت فرساست
گذراندن روزهای تنهایی
در حالی که تظاهر می کنی هیچ چیز برایت اهمیتی ندارد..
اما چه شیرین است در خاموشی وخلوت
به حال خود گریستن
ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ
ﺑﻪ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻭ
ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺕ
ﺑﻪ ﻗﺎﺑﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﺗﺎﻕ
ﺷﺪﻩ ﻫﻤﺪﻡ
ﺑﯽ ﮐﺴﯿﻢ
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ
من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام رابرای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن وبه سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی.
چرا غمها نمی دانند ک من سلطان غمهایم?
بیا ای دوست با من باش ک من تنهای تنهایم
_چای یا قهوه؟
_فرقی نمیکند

کافه چی نمیداند
تنها که باشی
تمامِ نوشیدنی ها
تلخ اند

تنهایی یعنی دیگه دل و دماغ نداشته باشی بری قسمت طنز و پیامک هارو بخونی

تنهایی یعنی تا میای پیامک,, اول بری دنبال اسم اون بگردی تا ببینی آنلاینه یا نه تا خیالت راحت بشه که هنوزم هست

تنهایی یعنی فقط نوشته های “اونو” بخونی نه یک بار و دوبار….ده بار

تنهایی یعنی وقتی ببینی به کسی لایک داده قلبت هُــرّی بریزه پایین ,دستات بلرزه ,نفست بگیره

تنهایی یعنی حَــســرت شنیدن صداش

تنهایی یعنی….من بدون “تــــو”…

تنهایی
چیزهای زیادی
به انسان می آموزد
اما تو نرو
بگذار من نادان بمانم..✔
آنقدرخودم رابرایش کوچک کردم که فکرنکنه ازش بزرگترم!افسوس که منوبخاطرکوچیک بودنم تنهاگذاشت….
ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ !..
ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﻗﺼﻪ ﺍﻡ ﻧﺎﺗﻤﺎﻡ ﺑﻤﺎﻧﺪ !..
ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ ﺑﻤﯿﺮﺩ !..
ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯾﻢ ﯾﺘﯿﻢ ﺷﻮﻧﺪ !..
ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎ ﺁﻣﺪﻥ ﺗﻮ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ …
ﺗﻮ …
ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﻏﺮﯾﺐ ﺷﻌﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ …
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﻧﺒﻮﺩ …
ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ ﺑﺮﺩﯼ
دست بر شانه هایم میزنی تا “تنهایی” م را بتکانی
به چه می اندیشی ؟ تکاندن برف از روی شانه آدم برفی
آدم ها … ،

باهــــــم ها و بی هـــــم ها …

زوج و فــــرد …

و منـی که انگــــار با پـــلاک تـــنهــــائی …

هیچ راهی به محدوده ی زوج و فرد نـدارم…!

به کی بگم حرفمو من
این درد تنها شدنو
من با کی درد دل کنم
هیچ کی نمیفهمه منو
آروم نمی گیره دلم
به آخر خط رسیده
حتی دیگه این گریه ام
دردمو تسکین نمیده
طلوع و غروب عشق:
خود را بوسیله…
درد تنهایی…و..جدایی…
محسوس می سازد.!!!.
ﻫـﯿــــﺲ …
ﺣــﻮﺍﺱ ﺗــﻨــﻬــﺎﯾـــﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ
ﺑـــﺎ ﺧـــﺎﻃـــﺮﺍﺕ ﺧـــﻮﺏ
ﺑـــﺎﺗـــﻮ ﺑــــﻮﺩﻥ
ﭘــﺮﺕ ﮐــﺮﺩﻩ ﺍﻡ … ﺑـﮕـﻮ ﮐـﺴـﯽ ﺣـﺮﻓـﯽ ﻧـﺰﻧـﺪ …
ﺑــــﮕــــﺬﺍﺭ ….
ﻟـﺤـﻈـﻪ ﺍﯼ ﺁﺭﺍﻡ ﺑـﮕـﯿـﺮﻡ.
همه رفتند از این خانه ولی غصه نرفت ،
این یار قدیمی چه وفایــی دارد✔
دلِ دیوونم از تو ، تنها نشونم از تو ، یه عکسِ یادگاری، که خودتم نداری ، شده رفیق شبهام، وقتی که خیلی تنهام، میگیرمش رو به روم، بازم میشی آرزوم ، وقتی تو رو ندارم ، وقتی که بی قرارم ، چشمامو باز میبندم ، شاید بیای کنارم
شکستن قلب منو خوب می دونم شنیدی/رفتیو اشکای منو پشت سرت ندیدی/بدرقه ی راه تو شد گریه ی بی امونم /نمی دونم چرا نشد ، نشد پیشت بمونم/تو دفتر خاطره هام اسم تو موندگاره/عاشق و تنها می مونم این رسم روزگاره
ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﺑﻐﺾ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﻣﻦ، ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﻲ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩﻡ…
دوست داشتم شهر مال من بود و آبشاری درون آن میساختم دوست داشتم تنها در این شهر می زیستم و جز من و یاسهای کس دیگری نیود
ﺑﻮﻱ ﭘﺎﻳﻴﺰ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ!
ﺑﻮﻱ ﺩﻟﺘﻨﮕﻲ ﻫﺎﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮ …
ﺑﻮﻱ ﺩﻟﺴﺮﺩﻱ،
ﺑﻮﻱ ﺭﻭﻳﺎ ﻫﺎﻱ ﻧﺪﻳﺪﻩ!
ﺑﻮﻱ ﺗﻮ،
ﺑﻮﻱ ﻣﻦ ؛
ﺑﻮﻱ ﺑﻲ ﻋﺸﻘﻲ…
ﻣﺴﺘﻲ ﻫﺎﻱ ﭘﻨﻬﺎﻥ!
ﺑﻮﻱ ﺑﺎﺭﺍﻥ؛
ﺑﻮﻱ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﻭ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻦ
ﺑﻮﻱ ﺭﻓﺘﻦ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ،
ﺑﻮﻱ ﺭﻓﺘﻦ ﻣﻲ ﺁﻣﺪ،
ﺑﻮﻱ ﻣﺎﺿﻲ ﻫﺎﻳﻲ ﻫﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﺣﺎﻝ ﻧﺸﺪ
ﻭ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭﻱ ﺑﻮﺩ !
ﺑﻮﻱ ﻣﺮﮒ،
ﺑﻮﻱ ﺁﺭﺯﻭ،
ﺑﻮﻱ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ
بر سر دو راهی ام . . .

یک راه به تــو می رسد

و یک راه به تنهایی . . .

چرا همیشه تو را بر می گزینم و می رسم به تــــنهایی . . . !!!✔

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت
نمی توان گفت
و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی..
مـی آیــم
دردهـایـم را روی ایــن صفحـه ی مجـازی مینـویســم.
ولی هیچـوقتـــ هیچ کس نفهمید

مـن اینهـا را واقعـی “درد” میکشــم ..

رفیق..
دستهآیم یخ زده ازتنهآیی
برآیم هاااا میکنی؟؟..
تنهایی من همان انتظارم است و انتظارم همان عشق! و عشق تنها بهانه ی بودنم! بی بهانه ام نکن…
دیگر باورکردم تنهایى را…
چقدر دلم کسى رانمی خواهد امشب…
تنهایی یعنی لحظه ای که حتی خدا هم فراموش میشه!!!………..لحظه ای که فکر میکنیم اون داره میخنده و ما گریه … و خدا هم فقط نگاه میکنه …
چقدر سخت هست تنهایی ای که خدا توش نیست !!!
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ : ﺫﻫﻨﻢ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻭ ﺧﺎﻟﯽ
ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ، ﺍﻣﺎ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ
ﺗﻮ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ !
کاش هرروزجمعه بود…
آن وقت میتوانستم دلتنگیهایم رابرگردن غروبش بیاندازم!
دیدی ای غمگین تر از من
بعد از آن دیر آشنایی
آمدی خواندی برایم
قصه ی تلخ جدایی
مانده ام سر در گریبان
بی تو در شب های غمگین
بی تو باشد همدم من
یاد پیمان های دیرین
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت
در خزان سینه افسرد
کنون نشسته در نگاهم
تصویر پر غرور چشمت
یک دم نمی رود از یادم
چشمه های پر نور چشمت
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
ﭼـﮧ פֿــﻮﺏ ﺍﺳـﺖ ،

ﮔـﺎﻩ ﮔﺎﻫــﮯ ﺩﺭﻭﻍ ﺑـﮕـﻮﯾــﮯ ﺑـﮧ ﺩﻟـﺖ (!)

ﻭ ﻧـﮕـﺬﺍﺭﮮ ڪـﮧ ﺑـﺪﺍﻧــﺪ ،

ﺑــﮯ ﻧـــــﮩـﺎﯾـﺖ ﺗـﻨـــﮩـﺎ ﺳـﺖ . . .

اول به نام عشق . . .
دوم به نام تو . . .
سوم به یاد مرگ . . .
بر لوح شیشه ای قلبت بنویس : یا تو و عشق ، یا من و مرگ!
زمان به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست ….
بوسیدن قول ماندن نیست …..
و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست !
وجودم در نفس سرد باغ خشکیده است و بغض گلویم ، زخم می زند آخرین نفس هایم را … به فریادم برس ، خدای مهربان …
غمگنیم همانند ماهی ای که تنگش را کنار ساحل گذاشته باشند …
امسال پاییز من
بی تو سپری میشود
نمیدانی چقدر دیوانه ام میکند
بی تو پرسه زدن
~ تنهایی ~

نام دیگر پاییز است. . . .

هرچه عمیق تر ،

برگریزان خاطره هایت بیشتر. . . .

دلم تنهاست دلگیرم همش حس میکنم دآرم بدون عشق میمیرم//دلم تنهاست مجبورم فراموشیت کنم حالا مه از چشم های تو دورم
ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺧــــــــــﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻪ ….
ﻫﺮ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﺩ ….
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺗﻮﯾﯽ …
ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﻡ ﻭ ..
ﻣﯿﮕﻢ :
ﺟﺎﻧﻢ ….. ؟
آخرین تکه قلبم را به پروانه ای دادم که رنگ پرهایش سوی دیدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامی چیزهای دور و برم پاکتر بود ، حتی آبی تر از حوض آبی کلبه ی تنهایی ام …
باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم: من تنها نیستم, تنها منتظرم
ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ
ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﺑﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﻣﺘﺮﻭﮎ ﻭﯾﺮﺍﻥ
ﺭﺍ
ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﺪ ﭼﺮﺍ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ
ﻭﻣﻦ ﭼﻮﻥ ﺷﻤﻊ ﻣﯿﺴﻮﺯﻡ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﻤﯽ
ﻣﺎﻧﺪ
ﻭﻣﻦ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﻭﻧﺎﻻﻧﻢ ﻭﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ
ﺩﺭﻭﻥ ﮐﻠﺒﻪ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺧﻮﯾﺶ ﺍﻣﺎ
ﮐﺴﯽ ﺣﺎﻝ ﻣﻦ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﺪ
ﻭﻣﻦ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺷﮑﻢ ﮐﻪ ﻃﻮﻓﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﻡ
ﺩﺭﻭﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﭘﺮ ﺟﻮﺵ ﺧﻮﯾﺶ ﺍﻣﺎ
ﮐﺴﯽ ﺣﺎﻝ ﻣﻨﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﺪ
ﻭ ﻣﻦ ﭼﻮﻥ ﺗﮏ ﺩﺭﺧﺖ ﺯﺭﺩ ﭘﺎﯾﯿﺰﻡ
ﮐﻪ ﻫﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﻧﺴﯿﻤﯽ ﻣﯿﺸﻮﺩﺑﺮﮔﯽ ﺟﺪﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ
ﻭﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ
مشتاق مرگم!! میخواهم ببینم درد و رنجهایم راخدا چگونه حساب میکند…
ﺩﺭ ﮐـﻮﭼﻪ ﺧﯿــﺎﻟـﺎﺕِ ﺍﻓــﺴﺎﺭ ﮔــﺮﯾـﺨﺘﻪ ﯼ ﺫﻫـﻨﻢ
ﭼـﻨﺪﮔـﺎﻫﯽ ﺍﺳـﺖ ﭼـــﺎﺩﺭ ﺯﺩﻩ ﺍﻡ !

ﻫــﺮ ﺍﺯ ﮔــﺎﻫﯽ ،ﺩﺭ ﻧﺎﺍﻣﻨﯽ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺣِﺮﺹ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻭﻡ
ﺑــﻌﺪ ﺍﺯ ﺳـﺮ ﻧــﺎﺳـﺎﺯﮔــﺎﺭﯼ ﺑـﺎ ﺳﺎﮐــﻨﺎﻥِ ﻭﺟــــﺪﺍﻧﻢ …
ﺑـــﻪ ﺍﺗــﺎﻗـﻢ ﻣﯿــﺨﺰﻡ !

ﺗﻨـﻬﺎﯾﯽ ﻫـﺎﯾﻢ ﺗــﺼﺎﻋـﺪﯼ ﺑــﺎﻟـﺎ ﻣـﯽ ﺭﻭﻧـﺪ
ﻭ ﻣـــﻦ ﺍﻧــﮕﺎﺭ ﻣـﻨـــﺘﻈﺮ ﻣــــــــــﻌـﺠﺰﻩ ﺑــﺎﺷﻢ
ﭼـــــﺸﻢ ﺑـﻪ ﺭﺍﻫــﻢ!

زاپاس . . .!” عشق “! . . .کسی نشو

تنهایی عشق حرمت داره..

در میان بغض کوچه ها من همان تنهاترینم
گر میان هر نگاهی صوت غمگین شنیدی
یاد کن از قلب بی تابی که هر دم یاد معشوق است.
مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید، که چه آفتی به من زد
رگ و ریشه هام سیاه شد، تو تنم جوونه خشکید
اما این دل صبورم – به غم زمونه خندید
آسمون مست جنونی- آسمون تشنه خونی
آسمون مست گناهی – آسمون چه رو سیاهی…
دلم از دوریت گرفته .
ایینه روحم شکسته
شعله ی شمع وجودم
روبه خاموشی نشسته
آغوش گرمم باش ، بگذار فراموش کنم
لحظه هایی را که در سرمای بی کسی لرزیدم
تنهایی یعنی من راه میروم

وشهر زیر پاهایم تمام میشود

وتو هیچ کجا نیستی…!

تنهایی
قشنگترین و بی منت ترین حس دنیاست…
چون
برای داشتنش نیاز به هیچکس نداری….. !
ﭘﺸﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﯼ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ ،
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﮑﻮﺕ ؛
ﮔﻮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﮐﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
انقدرسرگرم«اوقات فراغت»بودم ک فکری ب حال«روزهای فراقت»نکردم
چنان تنهایی وحشتناکی احساس می‌کردم که خیال خودکشی به سرم زد تنها چیزی که جلویم راگرفت این بود که من در مرگ تنهاتر از زندگی خواهم بود –
هزارتا درد تو سینه منه…
که واسه هرکدوم یه بار مردم…
دردی ازین مگه بزرگتر هس…
که هرچی بوده از خودی خوردم…
انقده از گذشته هام خستم…
که میخوام اینده هامو ول کنم…
انقده غریبه دوروبرم هس…
حتی میترسم دردودل کنم…
ﺗﺤﻤﻞﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﮔﺪﺍﯾﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺁﺳﺎﻧﺘﺮ ﺍﺳﺖ،ﺗﺤﻤﻞ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺍﺯ ﮔﺪﺍﯾﯽ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺷﺎﺩﯼ ﻫﺎ ﺁﺳﺎﻧﺘﺮ ﺍﺳﺖ
این شعرها دیگر برای هیچ‌کس نیست
نه! در دلم انگار جای هیچ‌کس نیست

آن‌قدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچ‌کس نیست

حتی نفس‌های مرا از من گرفتند
من مرده‌ام در من هوای هیچ‌کس نیست

هر آنچه خواستم نیامد به دست…
چون که بیگانه بودم به این دنیای پست…
پی آب بودم کوزه به دست…
چونکه آب یافتم… کوزه شکست…
بعضی وقتها آدم از ته دل می خواهد یک نفر تکیه گاهش باشد ، حتی شده از جنس سنگ !!!
تنهـــــــــــایی ام عمیق است

دیگر دست هیچکس به آن نمی رسد!

که بخواهد از تنهــــــــــــــــــایی

درم آورد…

ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ
ﺑﻪ ﮐﻮﭘﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﻗﻄﺎﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ
ﺁﻣﺪ ﭼﻤﺪﺍﻥ ﺑﻪﺩﺳﺖ ﺁﺭﺍﻡ ﻧﺸﺴﺖ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ
***
ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺯﯾﺎﺩ ﻭ ﮐﻢ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﯾﻢ
ﻧﻪ ﻟﺤﻈﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﻏﻢ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﯾﻢ
ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﻣﻦ ﻭ ﺧﺪﺍ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﻓﻘﻂ
ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﯾﻢ
شب است

تنهایم بی رمق نشسته ام

بی حوصله ام

به هر کسی که نزدیکم بود پریده ام

اشتها ندارم اما

بغضهای پر دردیست که باید

در تنهایی تناول کنم

پرچم
‏ کمک داورروزگارمدتهاست

به نشانه آفسایدبودن شادیهایم بالاست.‏‎✔..‎

دل غم از غم من شد پر از غم
سراپا سوخت غم از ماتم من
از آن روزی که غم سوزد برایم
غم غم هم فزون شد بر غم من
کمـــی آرامتـــر بـارانــ…. نکنـد صـدایِ گـریـه هایمـــ در هیـاهـویِ آمـدنتـــ گمــ شـونـد…
چقدر سخته با هیچکس نباشی
فقط خودت باشی و یک دنیا وفاداری به خاطرش
ولی فکر کنه با خیلیها هستی✔
برو…
لیاقت می خواهد واژه ” ما ” شدن
لیاقت می خواهد “شریک ” شدن
تو خوش باش به همین “با هم ” بودن های امروزت
من خوشم به خلوت تنهایی ام
… تو بخند به امروز…
من میخندم به فرداهایت..
توبرو…
تنهایی آنجاست که نبودنت،آه هیچکس را بلند نکند!!
دیدى همیشه عکسایى که از یه جاده مى کشن اخرش باریک و باریکتر میشه؟واسه ى اینه که اون اخرارو باید تنها برى ،تنهاى تنها….
چه تکلیف سنگینی ست بلا تکلیفی وقتی نمی دانم … دارمت یا ندارمت  !!!
تنهــا چیـز با کیفیــت تــو زنـدگیمــون ””””درده” هــر چــی مـی کشیمـش پــاره نمیشــه ..
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩَﺵ ﻋﺎﻟـَﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ !…
ﺣﺪﺍﻗــَﻞ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺳــﺖ ،
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﻟــَﺖ ﻧﻤﯿﺸﮑــﻨﺪ …
تـنـهـایـی یـعـنـی . . .

عـاشـقـشـی . . .

ولـی حـق نـداری بـهـش نـزدیـک بـشـی !

چـون اون دیـگـه تـنـهـا نـیـسـت

بوے فـَـــراموشے گرفتــہ اَم

رَنگــــِ تَنـــ ـهایے

دلشــِکستــِگے

بُغــــض وَ خامـــ ـوشے

چیــــزے نیستــــْ

تآریــ ـخ مَصـــرَفم گذشتـــ ـہ اَستــــْـ !

یه دنیا فاصله است
بین کسی که با دوستت دارم می خوابد
وکسی که با بغض میخوابد….
تمام کسانی که عمری
به جرم تفاوت “قاف” و “گاف”
بر آنها خندیدیم
دیگر مهم نیست…
“قلب” و “گلب” چه فرقی می کند ؟
وقتی زیر خاک دیگر نمی تپد
اشک را
آه را
همه یک جور می خوانیم!!!!
لعنت به این نفس کشیدن,از با وفا بودنش خسته شده ام,چرا مثل بقیه ترکم نمیکند!?……
قلب من خانه ى من ، خانه ى زخم به تن ، خستم از جانى که گرفتار تن است … من به مرگ آگاهم ، مرگ را میخوام …
دلم میخواهد

گاه به دستانت که مینگرى

جاى خالى دستانم را

به یاد بیاورى!

شبیه قطره بارانی که آهن را نمی فهمد
دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد
نگاهی شیشه ای دارم، به سنگ مردمک هایت
الفبای دلت معنای «نشکن»! را نمی فهمد
هزاران بار دیگر هم بگویی «دوستت دارم»
کسی معنای این حرف مبرهن را نمی فهمد
من ابراهیم عشقم، مردم اسماعیل دلهاشان
محبت مانده شمشیری که گردن را نمی فهمد
چراغ چشمهایت را برایم پست کن دیگر
نگاهم فرق شب با روز روشن را نمی فهمد

دلم خون است تا حدی که وقتی از تو می گویم
فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد
برای خویش دنیایی شبیه آرزو دارم
کسی من را نمی فهمد، کسی من را نمی فهمد

ﺩﻧﯿـــــﺎ ﻫـــــﻢ ﺍﮔــــــﺮ ﺯﯾﺮ ﻭ ُ ﺭﻭ ﺷـــــــــــﻮﺩ …
ﺗﻮ ﺩﺭﻫﻤـــــﻪ ﻟﺤﻈــــــــــﻪ ﻫـــــﺎﯼ ﻣﻨﯽ،
ﺍﺻﯿـــﻞ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﺠﻨــــﻮﻥ،
ﻣﺤﻜﻢ ﺗـــــﺮ ﺍﺯ ﻓــــــﺮﻫﺎﺩ،
ﭘﯿــــــﺪﺍ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﻫــــــﺰﺍﺩﻩ ﻫــﺎﯼ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﯼ ﺍﻓﺴـــﺎﻧﻪ ﻫــﺎﯼ
ﺩﻭﺭ،
ﺗــــﺎ …
ﻛـــــــﻮﺭ ﺷــــــﻮﺩ
ﭼﺸــــــﻢِِ ﺗﻨــــــــﻬﺎﯾـــــﯽ
راستش من دیگر نه حرفی برای گفتن دارم، نه چیزی برای نوشتن و نه حتی توانی برای فراموش کردن. . . . . !

میخواهم ساده بگویم :
رفت ،
ماندم ،
مردم. . . . .

آرزو دارم بمیرم
رنج دوریت را نبینم
ای همه دار و ندارم
تاب تنهایی ندارم
امشب … دلم واسه داشتنت … پر که نه…
پرپر میزنه … !!!
واسه بودنت و بغل کردنت…
اینکه سرمو بزارم رو شونت و تو دستاتو فرو کنی لای موهامو بگی…
فقط مال خودمی …✔
اگر این روزهاگریــه نمیکنم فکــر نکن از سنگـــــم !
مــن مـــــرد هستم …
تنهـاییــ قـدم زدنم از گریـه کردنـ دردنـاکــــ تـــر استـــ . . .✔
زیر باران عشق باید ماند تا غبار تنهایی را شست ، نمیدانم زیر کدامین باران ایستاده ام که اینگونه تنها ولی خیس بارانم .
بغضام…
اشکام…
دلتنگی هام…
همه برای بعد!!!
فقط بگو با او چگونه میگذرد که با من نمیگذشت؟؟؟
سلامی از دل تنها،.
دلی آکنده از غمها،
گهی بایار،
گهی بی یار،
گهی ازعاشقی بیزار،
گهی گریان،
گهی خندان،
گهی رنجیده از یاران..
سلام ای بهتر از باران…
بی صدا گریه میکنم
ناراحتیم رو به روم نمیارم
بی صدا فریاد میزنم
دلم میشکند ولی نمیزارم صداش رو بشنوه
بزار فکر کنه من بی خیالم
مهم نیست…
ﺗـﻨــﻬﺎﯾـﯽ ﯾـﻌﻨـﯽ
ﻧـﻪ ﺧــﻮﺩﺵ ﻫــﺴﺖ ﮐـﻪ ﺍﺯ ﺗـــﻨﻬﺎﯾــﯽ ﺩﺭﺕ ﺑﯿـــﺎﺭﻩ
ﻧـﻪ ﻓـــﮑﺮﺵ ﺍﺟـــﺎﺯﻩ ﻣـــﯿﺪﻩ
ﺗــــﻨﻬﺎﯾﯿــﺖ ﺭﻭ ﺑــﺎ ﮐـﺴﯽ ﺩﯾـــﮕﻪ ﭘُـــﺮ ﮐــﻨﯽ!…..
او رفت و من تنها شدم …
مجنون بی لیلا شدم …
نفرین به عشق و اشنایی ..
هیچکس ، تنهاییم را حس نکرد!!!
ﺩﻳﺮﻭﺯ ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯﻡ ﺑﺎ ﻗﻬﻮﻩ ﻫﺎﻱ ﺗﻠﺦ ﮔﺬﺷﺖ …
ﺗﻠﺨﻲ ﻗﻬﻮﻩ …
ﺍﻣﻴﺪ ﻣﻦ …
ﺣﺮﻑ ﻫﺎﻱ ﺗﻮ ….
ﺁﺧﺮﺵ ﻣﻦ ﺗﻨـﻬـــــــــــــــــــــــــــﺎﯾﻢ …
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﺗﻠﺦ !
ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻠﺨــــــــــــــــــــــــــــــﯽ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ !…
دیدی ای دل عاقبت زخمت زدن
گفته بودم مردم اینجا بدن
دیدی ای دل ساقه ی جانت شکست
آن عزیزت عهدوپیمانت شکست
دیدی ای دل درجهان یک یارنیست
هیچ کس درزندگی غمخوارنیست
دیدی ای دل حرف من بیجانبود
ازبرای عشق اینجا جانبود
ای مترسک!آنقدردستهایت رابازنکن،کسی تورادرآغوش نمیگیرد.ایستادگی همیشه تنهایی می آورد…خود را در آغوش بگیر…
تنهایی گاهی وقتا تقدیر ما نیست ترجیح ماست
فقط شادی زندگیم این است که هیچ کس نمیداند تا چه حد غمگینم
تنهایی
استخوان سوز است
حتی
در عاشقانه ترین ساعتها
ﺗﻨﻬﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ !
ﺑﺎ ﮔﯿﺴﻮﺍﻧﻢ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ !
ﺗﻨﻬﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ !
ﺩﺭ ﻗﺎﺏ ﺁﯾﻨﻪ ،ﺑﺮﺍﯼ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻢ !
ﺗﻨﻬﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ !
ﺳﺎﯾﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻡ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﺎﻥ ﮐﻨﺪﻧﯽ
ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ !!
ﺍﺯ ﺍﺭﻏﻮﺍﻥ -ﺳﺎﯾﻪ ﺳﺎﺭ ﺳﭙﯿﺪﺍﺭ
باز من مانده ام و دلی لجوج و یاری آسوده خاطر!
باز من مانده ام و دلی مجبور به فراموشی!
باز من مانده ام…فقط من!
منی که ماندنم را جز من کسی نخواست!
ازتـ ـنهابودن راضی نیستم.اما…خوشحالم که باخیلی هانیستم.
شاید آن روز که رفتم یاد تنهایی کنی / من همان تنهایی ام ، یادت نره یادم کنی . . .
پشت چراغ قرمزی پسرکی با چشمان معصوم گفت چسب زخم نمیخواهی آهی کشیدمو با خودم گفتم اگرهمه ی چسبهایت راهم بخرم نه زخم های من خوب میشود نه زخم های تو …
ﻣﺎ ﻋـــﺎﺩﺕ ﺷـــﺪﯾﻢ
ﭘﺸﺖ ﺁﻥ ﻣﯿــﺰ ﮐﺎﻓﻪ ﯼ ﺭﻭﺯﻣـــﺮﮔﯽ
ﻣﻦ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﻣﯿـــﺰ
ﺟــﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺗـــﻮ ﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﺩﯾﮕــﺮ
ﻫـــﺮ ﺭﻭﺯ …
ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ
ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ …
ﺧﺴﺘﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺍﺯ …
ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻧﻘﺎﺏ ﻫﺎ
دلم سفر می خواهــــد …

نه برای رسیدن به جایی ….

فقط دلتنگ رفتنم …

کـــــــــارم

از یکی بود و یکی نبود گذشت

سهم من همیشه این بود :

ﺑﺎﯾﺪ ﺗـــﻨـــﻬـــﺎﯾـــﯽ ﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﻣــــﺨــﻔــــﯽ ﮐﻨﯿﺪ !… ﺍﯾﻦ
ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽﺷﻪ؛ ﺗــﻨــﻬﺎﯾﯿﻪ
تنهـــــایی

نام دیگر پاییــــــــــزاست

هر چه عمیق تـــــــــر…

برگریزان خاطره هــــــایت

بیشتـــــــــــر…

♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥

ﭼﻪ ﺣﺲ ﺗﻠﺨﯽ ﺍﺳﺖ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺟﻤﻌﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﯼ
ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻧﺪ
ﻭ ﺩﺭ ﺗﻮ ﻗﻠﺒﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻭﯾﺮﺍﻧﯽ ﺳﺖ
ﻟﺒﺖ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯼ
ﻭ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ
ﮐﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻧﺒﺎﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭ….
هی نیوتن،توکه دم ازجاذبه میزنی….

مراکشف کن…

که مدام غم هاجذبم میشوند….!

از تنهایی بمیر
ولی زاپاس عشق کسی نشو…
گاهی صبح ها دلت نمی خواد بیدار بشی ؛

همیشه نشونه ی تنبلی نیست !

خسته ای از زندگی ….

نمی خوای قبول کنی که یک روز دیگه شروع شده … !!!

تنها
یعنی کسی که تنها پناه خستگی هایش

یک مشت آهنگ
یک هندزفری
و همین کلمات پر از بغضند. . . . . (︶︿︶)

ﺗﻨﻬــــــﺎﻳَﻢ….
ﺗﻨﻬــــــﺎﯼ ﺗﻨـــﻬـــﺎ…
ﺍﻣـــــﺎ ﺩﻟــــﻢ ﻧﻤﻴــــﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺴــــﯽ
ﺑـﻳــﻬﻮﺩﻩ
ﺷﺎﻝ ﮔـــــﺮﺩﻥ ﺍﺣﺴــــﺎﺳﺶ ﺭﺍ ﺑــــﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺁﺩﻡ ﺑﺮﻓـــــﯽ ﺩﻟﻢ
ﺑﻴـــــﻨﺪﺍﺯﺩ….
به ما دورغ گفتند….

دردها را بزرگ که شوید فراموش مى کنید…

درست این است….

زندگى آنقدر درد دارد که از درد نو…

درد کهنه فراموش مى شود✔

تنها کسی ک توزندگی بهم پاداد غم بود… الآنم تیریپ ازدواجیم
آرام می خزم کنار پنجره شب
 
شب و شهری که مدام لحظه های بی کسیم را به سخره گرفته اید
 
شهری که نمی تواند حرف بزند و بغضی نداشته تا احساس خفگی کند
 
شهری که دیوارهایش تنها مونس درد دل های من است
 
کاش صدایم را می شنید درمیان این همه و دورنگی ها
 
کاش می فهمید سال ها گریه کردن و نبودن دستی برای هم دلی یعنی چه؟
 
کاش می فهمید بغض فروخورده از خنده نامحرمان یعنی چه؟
 
کاش میفهمید هرروز را به آرزوی مرگ وندیدن فردا یعنی چه؟
 
وقتی کسی به انتظار آمدنم چشمی به در نمی کشد
 
وقتی کسی برای رفتنم دستی بلند نمی کند
 
یعنی  مرگی بی صدا و جون دادنی تنها
 
یعنی هرثانیه از این شب را به انتظار مرگم سپری کردن
 
ای شهر شب نشین روزگار من…
 
مژگانی می دهمت  گر خبر از مرگ دهی!!
 
❤ ❤❤ ❤❤ ❤❤ ❤
دل هیچکس نمی سوزدبرای حال غمناک من مگرسوزدهمان شمعی که می سوزدسرخاکم.
دلم میگیرد وقتی می بینم اوهست
من هستم،اما”قسمت”نیست.
عشق من توباش.نه برای اینکه دراین دنیای بزرگ تنهانباشم.برای اینکه دردنیای بزرگ تنهاییم تنهاترین باشی…
ﻧﮑﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﻓﺮﺩﺍ
ﺩﻟﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺯﯾﺮ ﭘﺎ
ﺑﯿﺎ ﺍﯼ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﺍﯼ ﯾﺎﺭ
ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺮﺩﺍﺭ
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻭﺍﻧﻔﺴﺎ
ﺗﻮﯾﯽ ﺗﻨﻬﺎ ، ﻣﻨﻢ ﺗﻨﻬﺎ
ﻧﮑﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﻓﺮﺩﺍ
ﺑﯿﺎ ﺑﺎ ﻣﺎ ، ﺑﯿﺎ ﺑﺎ ﻣﺎ
ﺷﯿﻄﻨﺖ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ ﻧﺎﺁﺭﺍﻡ
ﺍﺻﺎﻟﺖ ﯾﮏ ﻣﻠﮑﻪ ﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ
ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﺩﻟﺒﺎﺧﺘﻪ ﯼ ﻧﺎﮐﺎﻡ
ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﮏ ﻟﺸﮑﺮ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ،
ﺩﺭ ﻣﻦ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ
ﺗﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ،
ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺷﻮﻡ…✘
دلم پرمیزندبرای امیددادن به یک نفر… افسوس که وجودندارد… یعنی هیچکس باحرفهای من امیدوارنمیشود؟
تنهایی … دیوار … قهوه های سر رفته از حوصله ام

اتاقی که چهار تاق باز ، روی من خوابیده

چشم هایی که از ساعت ، کار افتاده ترند

و شانه های تو ، که زیر بار ِ باران نمی روند

باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم

و این یعنی تنهایی

تنهایی حس خوبیست،چون بت کلک نمیزنه،معرفتشم زیاده هیچوقت تنهات نمیزاره
گاهی دلم میخواهد دمپایی هایم راتابه تا بپوشم تاببینیم هنوز کسی حواسش به من هست یانه
همه در دنیا کسی را دارند
برای خودشان. . .
خسرو و شیرین
لیلی و مجنون
ویس و رامین
پیرمرد و پیرزن
“تو” و اون
“من” و تنهایی………
دل هیشکی مثه من غربت اینجارو نداره
دیگه حرفای علاقه همه مردن تو دلم
مثه گنجشکای بی لونه و بی جای محله
دیگه هیچ جا تو درختا جای من نیست که برم
با تو بودن خیلی وقته که گذشته
بی تو بودن مثه مهره سر نوشته
دیگه اسمه تو رو هی زمزمه کردن
واسه من نه تو میشه نه فرقی..
..
..واسه من نه تو میشه نه فرقی داره ……
دوباره نمیخوام چشای خیسموکسی ببینه … یه عمره حالو روزمن همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه
ﺩﻟﻢ ﻳﮏ ﺩﻧﻴﺎ ﺗﻨﻬﺎﻳﯽ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ..
ﺑﺎ ﻳﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﺗﻮ!
و ﺗﻤﺎﻡ ﮔﻮﺷﻪ ﮐﻨﺎﺭﻫﺎﯼ ﺁﻏﻮﺷﺖ..!
اشکی که بی دلیل بیاید ، اشک دلتنگی نیست ، اشک بی کسی ست…!✔
آدم یه روزایی به بـــــــودن بعضیـــا خیـــــلی احتیـــــاج داره

که همیـــــشه این روزا دقیقــــــا مصـــــــادف میشــــــه بــــا روزایی که اصلا نیســـــت!✔

دلم هواتوکرده…

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار

زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

بـه خـدا نـمــیـری از یاد

تاریکه سرنوشتم/فانوس من شکسته/عمریه بغض سنگین راه گلمو بسته/از شب به شب رسیدم/از کوچ های بن بست/آی آدمهای سر خوش جایی برای من هست.
بغض میکنم ازترس روزهایی که سهممان ازهم فقط یک یادش بخیرساده باشد.!!
درکویربی نهایت دلم تنهاسراب عشقت به من امیدمیداد،اماافسوس تونیزسرابی بیش نبودی.
رد پاهایم را پاک میکنم…
به کسی نگویید من روزی در این دنیا بوده ام !
خدایا…
میشود استعفا دهم ؟؟؟!!!
کم آورده ام…
ﺧﺪﺍﯾﺎ . . .
ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ
ﺍﻣﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺧﻨﺪﺍﻧﺖ ، ﻣﺮﺍ ﺷﺮﻣﮕﯿﻦ ﮐﺮﺩ
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺗــﻮ … !
=============
ﺍﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﻮﻡ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ ﺍﻭ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
——————-**
ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﻻﯼ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﻣﺠﺴﻤﻪ ﻣﯽ ﺳﺎﺧﺘﯿﻢ
ﺗﺎ ﺗﺮﺱ ﺭﺍ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺫﻫﻨﻤﺎﻥ ﻧﮑﻨﯿﻢ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ
ﮐﻪ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﺍﺳﺖ !
ﺑﯿﺮﺍﻫﻪ ﻧﺪﺍﺭﺩ
تنهایى یعنى بین آدمایى باش که میگن دوستت دارن…
ولــــــــــــــــــــــــــــى…
کنار دلتنگیت نیستن… ✔
چه سخت می گذرد این روزگار سخت . . .

وقتی که سخت می شکند این بغض های سخت . . .

ﮔﺎﻩ ﺟﻠﻮﯼ ﺁﯾﻨه
ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﻢ، ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ…
ﺩﺳﺖ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﻭ
ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ….
ﭼﻪ ﺗﺤﻤﻠﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﻟت
بعضی حرف ها را هیچ وقت نباید گفت هیچ وقت … همان بهتر که خفـــــــــه شوم ولی کسى ناراحت نشه …
بغض همیشه نشانه ی ضعف بغض کننده نیست ؛ گاهی بیانگر شدت بیرحمی مخاطبش است ..
ﺣﺎﻝ ﻭ ﺭﻭﺯ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺩﺍﺭﻡ…
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﻭ ﺭﺍﻫﯿﻢ..
ﯾﮏ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﻭ ﯾﮏ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﺉ ﯼ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺰﯾﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﺳﻢ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﺋﯽ!
ﻣﻲ ﻧﻮﻳﺴﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﻳﺪﻧﺖ ﺯﻧﺪﻩ
ﺍﻡ
ﭘﺲ ﻧﺎﺯﻧﻴﻨﻢ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﻴﺎ …
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻤﻲ ﺩﻭﻧﻢ ﺍﺯ ﭼﻲ ﺑﻨﻮﻳﺴﻢ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﺍﻱ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺑﺎﺯ
ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺍﺯ ﺗﻮﺑﻨﻮﻳﺴﻢ
ﻭﻟﻲ ﻫﺮﭼﻪ ﻓﻜﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﺍﻱ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﻢ ﺧﻄﻮﺭ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻪ
ﭘﺲ ﺑﻲ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﻣﻲ ﮔﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺕ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
ﻛﺎﺵ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻛﻤﻲ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﻟﺠﺒﺎﺯﻱ ﺑﺮﻣﻲ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﻦ ﻳﻚ
ﺑﺎﺭ ﺩﻳﮕﻪ ﻣﻲ ﺩﻳﺪﻣﺖ
ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ ﻫﻢ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﺑﻨﺸﻴﻨﻢ ﺑﺮﺍﻱ
ﻣﻦ ﻛﻢ ﺍﺳﺖ
ﻭﻟﻲ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﻱ ﺩﻳﺪﻥ ﺗﻮ ﻣﻲ ﺗﻮﻧﻪ ﺩﻟﻤﻮ ﺗﺎ ﻣﺪﺗﻲ ﺁﺭﻭﻡ ﻛﻨﻪ
ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻢ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﻗﺼﺪ ﻣﻐﻠﻮﺏ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﻨﻮ ﺩﺍﺭﻩ
ﻭﻟﻲ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻣﻲ ﺯﻧﻢ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺸﻨﻮﻧﺪ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻓﻌﺎﺕ ﻗﺒﻞ ﻓﺮﻕ
ﺩﺍﺭﻩ
ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻡ ﻫﻤﻪ ﺑﺪﻭﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻟﺬﺕ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺬﺕ ﻫﺎﻱ
ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺧﻮﺩ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻡ
ﻭ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺷﺎﻋﺮ : ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﮔﺮﭼﻪ ﻛﺸﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﺧﻴﻠﻲ
ﻋﺰﻳﺰﻩ
ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻗﺴﻤﺖ ﻛﻨﻢ
ﺗﻮﻳﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺪﻳﻪ ﺩﺍﺩﯼ
بگو بارون بیاد که دلم خیلی گرفته
بگو بارون بیاد به یاد اونی که رفته
ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻦ ،ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ، ﺗﺎ ﺑﺎ ﻏﺒﺎﺭﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﺍﻡ
ﺗﻮﺭﺍﻏﺰﻝ ﮐﻨﻢ . ﻣﻦ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﯾﮕﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ
ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺍﺯﻏﺼﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺷﻌﺮﺗﺮ ﮐﻨﻢ . ﺁﻥ ﺳﺮﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎﯼ
ﺑﯽ ﮔﻼﯾﻪ ﺍﯼ ،
ﮐﻪ ﻓﺮﺳﻨﮕﻬﺎ ﺩﻭﺭﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﺷﮏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ ،ﺑﺪﻭﻥ
ﻣﻨﺘﯽ ،
ﺷﺴﺖ ﻭﺷﻮﯼ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ
به آخر رسیده ام اما گریه نمیکنم،

قایم شدم پشت لبخندی تلخ…

دیر آمده ای ، تمام شده ام دیگر…
میبخشمت
با آنکه هزار شب بیخوابی طلب دارم از تو
یه آدمایی هم هستند از ۲ شب به بعد فقط چندتا چیز نیاز دارند :
هندزفری
موزیک
یه پنجره
کلی خاطره. .
۳ تا سوال دارم که دنبال جواباش میگردم :۱ کوه چون سنگ بود تنها شد؟ ۲ یا چون تنها بود سنگ شد؟ ۳ من که نه سنگ بودم نه کوه چرا تنها شدم؟
آهای مگر صدای نگاهم را نمیشنوی
به نام آنکه غربت را بنا کرد
مرا ازتو؛تورا ازمن جدا کرد…..
بیاین به هم قول بدیم که قبول کنیم. . . .
تقدیر بعضی دستها خالیه. . . .
تقدیر بعضی اسمها تنهائیه. . . .
نگاه ساکت مردم به روی صورتم دزدانه می افتد.همه گویند:عجب شاداست،عجب خندان. دل مردم چه میداند که من دنیایی از اشکم
وقتى از مادر متولد شدم،صدایى در گوشم طنین انداخت،که بعد از این باتو خواهم بود،به اوگفتم توکیستى؟گفت غم.فکرکردم غم عروسکى ست که بااو بازى خواهم کرد،ولى بعدها فهمیدم من عروسکى هستم در دستان غم.
ﻭ ﺑﯽ ﺗﻮ
     ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺣﺘﯽ ﺩﻟﻢ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﻤﯽ ﺁﺭﺩ
               ﻭ ﺑﺮﻑ ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ ﯾﮑﺮﯾﺰ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ
 ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﮕﺬﺭﻡ
     ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ،
          ﺍﺯ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎﯾﻢ ؟
                ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ؟
تنهایی قشنگ ترین و بی منت ترین حس دنیاست چون برای داشتنش نیاز به هیچ کس نیست
گفت احوالت چطور است ؟گفتمش عالیست، مثل حال گل
حال گل در چنگ چنگیز مغول!
دلم میخواست باهم دیگه تنهایى را قال بذاریم
دل بکنیم از این قفس براى هم بال بذاریم
سر بذاریم رودوش هم براى هم گریه کنیم
باهم دیگه مهربون باشیم…براى هم گریه کنیم
کاش بعد از همه دلقک بازیهایم…
کسی می آمد ماسک را از روی صورتم بر میداشت!
میگفت… حالا از دردهایت بگو… من گوش میکنم!
شب دریاست ودلم کشتی, کاش میدانستم ناخدایش کیست
نمیدانم!
انگار کسی برایم نماز باران خوانده است…
که این روزها آسمان چشمانم همیشه بارانی است…
دیشب باران قرار با پنجره داشت .روبوسی آبدار با پنجره داشت. یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد .چک چک چک چکار با پنجره داشت ؟!!!
ﺩﻓﺘﺮ ﺳﭙﯿﺪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ،
ﭘﯿﺮ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﻢ.
ﺁﻥ ﻭﻗﺖ، ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ
ﺷﻌﺮﯼ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺳﺮﻭﺩ
ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﯾﯽ
ﮐﻪ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩ…
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهاییم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه ی پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آنکه با آغاز من مانوس بود
لحظه ی پایانیم را حس نکرد
وقتى تمام احساس دلتنگیت را با یک “به من چه”پاسخ میگیرى به کسى چه….
که چقدر تنهایى..
ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﻡ …
ﺗﻮ “ﺑﺎﯾﺪ ” ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﯽ ..
ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺳﺮ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻧﺖ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ…
ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺸﺐ” ﺑﺎﯾﺪ ” ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﻭ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ
ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﻨﯽ..
ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺸﺐ” ﺑﺎﯾﺪ ” ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﺁﺭﻭﻣﻢ ﮐﻨﯽ…
ﺍﻣﺎ ….
ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺎ ﻫﺎ ﻭ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻭ ﺣﺴﺮﺕ ﻫﺎ…ﺁﺧﺮ ﻣﺮﺍ ﻣﯿﮑﺸﺪ …
ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ
ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﻗﺒﺮ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺰﻥ ،
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺑﯿﺎﻭﺭﯼ ﮐﺠﺎ ﻣﺮﺍ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ …
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﺗﺮﯾﻦ ﻗﺒﺮ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺧﻔﺘﻪ ﺍﻡ …
ﺻﺪﺍﯼ ﮐﻼﻏﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ ؟ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﺮﺍﯾﻢ
ﻓﺎﺗﺤﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ …
او رفت………. همین!!! قصه ام کوتاه بود… به سر رسید…! کلاغ جان تو هم برو… شاید جایی دیگر… قصه ای زیبا منتظرت باشد….!

من از غصه،من ازاندوه،نه از خاک و که از گردم
من از وحشی مه آلود،من ازاسطوره غربت،من ازآلاله زردم
شبم غمگین،شبم خاموش،شبم افسانه وحشت
پر از احساس تنهایی ، پر از گریه ، پر از دردم
ﯾﻪ درﯾﺎ اﺷـــــــــــــــﮏ ﺑﺮای رﯾﺨﺘﻦ دارم …
ﯾﻪ زﻧﺪﮔﯽ پﺮ از ﺧﺎﻟــﯽ… ﯾﻪ دل ﮔﺮﻓﺘﻪ… ﻣﻦ ﺳﺮﺷﺎرم از ﺗﻨــﻬﺎﯾـــــــــﯽ…
قیمت گذاشتن به حراج شدم بیمار ناعلاج//آدم ها داروگرشدن میگیرن از دلم حراج***دلم پر درد دله غمه مردن واسم یه مرحمه//آدم بدا رسم اش نبودتوزه حواستون کمه
dar nabodat ba sayeam be jay to harf mizada,emroz ke hava abrist tanhaye tanhayam.
ﺁﺳﻤـﺎﻥ ﻫـﻢ ﮐـﻪ ﺑـﺎﺷﯽ
ﺑـﻐﻠﺖ ﺧـﻮﺍﻫــﻢ ﮐـﺮﺩ …
ﻓﮑﺮ ﮔﺴﺘـﺮﺩﮔﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﻧﺒﺎﺵ
ﻫـﻤﻪ ﺩﺭ ﮔـﻮﺷﻪ ﯼ ﺗـﻨﻬﺎﯾـﯽ ﻣـﻦ ﺟﺎ ﺩﺍﺭﻧـﺪ …
ﭘـُﺮ ﺍﺯ ﻋـﺎﺷـﻘـﺎﻧـﻪ ﺍﯼ ﺗـﻮ
ﺩﯾـﮕﺮ ﺍﺯ ﺧـﺪﺍ ﭼـﻪ ﺑـﺨﻮﺍﻫـﻢ ؟؟؟
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﯾﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺩﺍﺭﯾﻢ
ﺩﻭﺗﺎﻣﻮﻥ ﺧﺴﺘﻪ ﯼ ﺩﺭﺩﯾﻢ، ﺭﻭ ﻗﻠﺒﺎﻣﻮﻥ ﺗﺮﮎ
ﺩﺍﺭﯾﻢ
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﮐﻮﻩ ﺩﺭﺩﯾﻢ ﻭ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﺯﺧﻤﯽ
ﺍﻓﺘﺎﺩﯾﻢ
ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺟﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺭﻭ ﺯﺧﻤﺎﻣﻮﻥ ﻧﻤﮏ
ﺩﺍﺭﯾﻢ
ﺗﻤﻮﻣﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻥ ﺳﻮﺧﺖ، ﺗﻤﻮﻣﻪ ﻟﺤﻈﻪ
ﻫﺎﻣﻮﻥ ﻣﺮﺩ
ﻫﻮﺍﯼ ﻋﺎﺷﻘﯿﻤﻮﻧﻮ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﯽ ﮐﺴﯿﻤﻮﻥ ﺑﺮﺩ
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻣﺎﻝ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺟﻮﻥ ﻫﻢ
ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺧﻮﺭﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺟﻮﻧﻤﻮﻥ، ﺗﻤﻮﻣﻪ ﺟﻮﻧﻤﻮﻧﻮ ﺧﻮﺭﺩ
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﺳﯿﺮ ﺩﺳﺖ ﺗﻘﺪﯾﺮﯾﻢ
ﻫﻤﺶ ﺩﻟﻬﺮﻩ ﺩﺍﺭﯾﻤﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭﮔﯿﺮﯾﻢ
ﻧﻔﺲ ﮐﻪ ﻣﯿﮑﺸﯿﻢ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﻥ ﺷﮑﻨﺠﻤﻮﻥ ﻣﯿﺪﻥ
ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﯿﻤﯿﺮﯾﻢ
ﺷﺪﯾﻢ ﻣﺜﻠﻪ ﯾﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﺮﯾﺰﻩ
ﻫﻮﺍﯼ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺳﺮﺩﻩ ﻣﺜﻞ ﻏﺮﻭﺑﻪ ﭘﺎﯾﯿﺰﻩ
ﺗﻘﺎﺹ ﭼﯿﻮ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﻪ ﯽﮐ ﻭﺍﺳﻪ ﯽﭼ ﭘﺲ
ﻣﯿﺪﯾﻢ
ﺁﺧﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﯾﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺩﺍﺭﯾﻢ
ﺩﻭﺗﺎﻣﻮﻥ ﺧﺴﺘﻪ ﯼ ﺩﺭﺩﯾﻢ، ﺭﻭ ﻗﻠﺒﺎﻣﻮﻥ ﺗﺮﮎ
ﺩﺍﺭﯾﻢ
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﮐﻮﻩ ﺩﺭﺩﯾﻢ ﻭ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﺯﺧﻤﯽ
ﺍﻓﺘﺎﺩﯾﻢ
ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺟﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺭﻭ ﺯﺧﻤﺎﻣﻮﻥ ﻧﻤﮏ
ﺩﺍﺭﯾﻢ
این قانون طبیــــــــــعت است
زخم که میخوری اعتمادت به آدم ها سست میشود
و باوَرت رنگِ شک می گیرد !
آن وقت تنها تر از همیشه می نشینی کنجِ زنـــــــدگی
و می شماری درد هایت را ……!✔
دلم میگیرد. . .
وقتی میبینم سهمم از تمامه تو. . .
از تمام یک عشق. . .
فقط چند عکس و
چند پیام و
کمی خاطره است . . . .
بعضی چیزا رو باید بنویسی نه واسه این که بقیه بخونن و بگن “عالیه !”

فقط واسه این که خفه نشی. . . . (︶︿︶)

ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺪﺍﻡ ﭘﺎﯾﺎﻥ ! ﺧﻼ‌ﻑ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﯼ ؟

ﭼﺮﺍ ﺗﺎ ﻋﺎﺩﺗﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﯼ ؟
ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ؟ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ ؟
ﮐﺠﺎﯼ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﺪ ﺑﻮﺩﻡ ؟ ﮐﺠﺎﯼ ﻗﺼﻪ ﺑﺪ ﮐﺮﺩﻡ ؟

دلداری هرکه دادم آتش دلش را بردلم ریخت ورفت….!
کو تنگ دلی تا که در این دایره تنگ، اندازه کند وسعت تنهایی مارا✔
تنهایی یعنی با تمام وجود بهش بگی “دوستت دارم”ولی اون بخاطر یکی دیگه بگه بیخیال آشنایی منو تو اشتباه بود!!♥♥
تنهایی یعنی اینکه…
تلویزیون روشن کنی با صدای زیاد.
نه اینکه بخوای برنامه هاش و نگاه کنی…
فقط برای اینکه صدایی تو خونت باشه.
غم آمده، غم آمده، انگشت بر در میزند!
هر ضربه انگشت او بر سینه خنجر میزند
ای دل بکش یا کشته شو، غم رادر اینجا ره مده
گرغم در اینجا پا نهد آتش به جان در میزند
از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا!
غم با همه بیگانگی، هر شب به ما سر میزند!
تنهانشسته ام …… اماتنهانیستم…..
یادت امان تنهایی نمی دهد!
ﺁﺭﺍﻡ ﺑﻪ ﺷﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﺰﻧﺪﻭﻣﯿﮕﻮﯾﺪ : ﺁﻑﺭﯾﻦ ؛ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﺮﺱ
ﻧﺪﺍﺭﺩ !ﺑﻌﺪﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺩﻭﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯﻧﺒﻮﺩﻥ
ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﯽ …
بعضی ” آه ” ها راهر چقدر هم که از ته دل بکشی باز هم سینه ات خالی نمیشود امروز سینه ی من پر است از آن ” آه ” ها !!
باران حضورت که بباردتنهاییم خشکسالی اش راتعطیل میکند””به حرمت قطراتی ازجنس تو
دود میخیزد ز خلوتگاه من
کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟
با درون سوخته دارم سخن
کی به پایان میرسد افسانه ام ؟
درد من و تمام تبر خوردگان یکیست
هردو باور نمیکنیم،مرده ایم مدتیست
آنها در انتظار دوباره ی پرنده ای
من ب فکر بازگشت کسی که نبود و نیست
من عاشق توام ، تو عاشق دیگری و دیگری عاشق من و همه ی ما تنهاییم !
آموخته ام:کسی که یادم نکرد،من یادش کنم شایدکه او تنهاترازمن باشد
سرد بودم

گرمم کردی

از عشقت داغم کردی

لبالب از تو

وجودم گره در آتش خورد

از هر چه زیبایی و صفا بود در این دنیا

سهمم مرا جدا

و با خدا

و با خودت

تنها کردی…

کاش تو ای بغض لعنتی منو ول میکردی … کاش میفهمیدی خستم… دنبال شادی میگردم…حالا که شادی اومده…کاش تو ای شادی می دانستی که سخت بود بدست آوردنت…کاش میدانستی مشکلاتم را که هنوز پنهانند…کاش تو می فهمیدی ترس از دست دادنت را… کاش تو میفهمیدی بی تو غمگینم… کاش میدانستی که تو واسه من همه چیزی …کاش میدانستی که به شادیم حساسم …خیلی حساس…آنقد که از فکرت به دوره…کاش میتونستم قلبمو پاره کنم !… هم تو آزاد هم من …
راستش را بخواهی !

تو که نیستی ،

تمام این زندگی

درد می کند . . . .

دلت هنگامی غم میگیرد که نگاهت به دستان گره خورده ی دو آدم خیره می ماند…
درعشق اکرعذاب دنیابکشی
بااشک به دیده طرح دریابکشی
تاغربت من هزارفرسنک باقیست
تنهانشدی که درد تنهای بکشی
آشیانه کوچکش رانگاه طوفانی توازهم گسست…. حالامیلرزد درسرما،گنجشک کوچک وبی پناه دلم…♥
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﺻــﺪﺍﯼ ﺁﮐـﺎﺭﺩﺋـﻮﻧﯽ ﺳﺖ . . .
ﮐـﻪ ﻫـﯿـﭻ ﻭﻗـﺖ ﻧﻤﯽ ﻓـﻬﻤﻢ ﺍﺯ ﮐــﺠﺎﯼ ﺧﯿـﺎﺑـﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ .
دیگر آرامِ آرامم….حالم توپِ توپ است…به خواسته ام رسیده ام…
راحت شدم….ولی نمیدانم…اولین نفر کیست که وارد اتاقم میشود…و جسم بی جانم را از طناب دار پایین میاورد..
دوستان غم بزرگیه تنهایی
بی کسی عاطفی
چشم به راه نداشتن
نگاهی نگران دنبالت نبودن
تنهایی ات را از تو گرفتم ، در خنده هایم شریکت کردم ، نگفته بودی بازرگان عشقی ، من از کجا می دانستم سود من تنهاییست .
اشک را نازم که در شبهای تنهایی،گشاید بغض هایی را که پنهان در گلو دارم!
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻓﻘﻂ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺭﻭﺯﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺑﮕﺬﺭﻭﻧﯽ
ﯾﻌﻨﯽ ﻧﯿﮕﺎﻡ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﯿﺖ ﻧﮑﻨﯽ ﭼﻮﻥ ﻣﻄﻤﺌﻨﯽ ﺻﺪﺍﺷﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺩ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺗﻪ
چـــــقدر عکس دو نــفره داریم … مـــن و تنـــهایی
انقدر جای تو خالیست که هیج کزینه ای ان رو بر نمیکند حتی همه موارد…
در نبودت یاد گرفتم که چگونه خودرادرآغوش بگیرم وبا نوازشهای دستم که به خیالم دست توست آرام بگیرم!
لعنت به جهانی که غمش نصیب ما شد!!
گاهی وقت‌ها دلت میخواهد با یکی مهربان باشی…دوستش بداری و برایش چای بریزی…گاهی وقت‌ها، دلت میخواهد یکی را صدا کنی، بگویی سلام، می آیی قدم بزنیم؟! گاهی وقت‌ها دلت میخواهد یکی را ببینی…شب بروی خانه بنشینی…فکر کنی و کمی برایش بنویسی…
گاهی وقت‌ها…آدم چه چیزهای ساده ای را ندارد!
هراسی از تنهایی نیست!
بگذار اغوشم برای همیشه یخ بزند. نمیخواهم کسی شال گردن اضافیش را دور گردن ادم برفی احساسم بیندازد…..
به فکر نوازش دست های منی!
بی انکه بدانی دلم است که تنها مانده دست هایم دوتایند!!!!!!!
شمارو نمیدونم ولی این جله روخیلی دوس دارم وآرومم میکنه:
آنه؛
تکرارغریبانه ی روزهایت چگونه گذشت…
ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﯾﮏ ﻣﺘﺮﺳﮏ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ
ﺁﻏﻮﺵ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺭﻭﯾﺎﺳﺖ
ﻗﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺭﺳﻢ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﭼﻮﻥ ﺳﺘﻮﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﺩﯼ
ﮐﻤﺮﺕ ﺧﻢ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﺯ ﻫﺠﻮﻡ ﺗﻨﺪ ﺑﺎﺩ
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﺍﺯ ﺗﻮ ﯾﺎﺩ
ﯾﮏ ﻣﺘﺮﺳﮏ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﻤﺪﻣﺶ ﺧﺎﺭ ﻭ ﺧﺺ ﺍﺳﺖ
ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺑﺪﻧﺶ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯾﺶ ﻋﻠﻒ ﺍﺳﺖ
ﻫﻤﺪﻣﺶ ﺯﺍﻍ ﺳﯿﺎﻩ ﻗﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﺷﻮﻩ ﻭ ﻧﺎﺯ
ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﯽ ﭘﺮﺩ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺳﻮ
ﺭﺳﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﺶ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ
ﺑﺎﺩ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ﺻﺒﺎ ﺧﺮﺩ ﮐﺮﺩ ﭘﺸﺖ ﻣﺮﺍ
ﺗﺎ ﺗﻮ ﺁﺧﺮ ﺁﯾﯽ ﺳﺮﮐﻨﻢ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
درکت میکنم…….
ته دلم لرزید
انگار تاریخ داره تکرار میشه
منم این حس لعنتی با تمام وجودم حس کردم
دنیای عجیبی دارم….
روزگاری جاده بودم،جاده ای غرق تردد٪
جاده ای کز رفت و امد لحظه ای خالی نمیشد٪
من که بسیاری رفیقان را به ابادی رساندم٪
عاقبت من ماندمو ویرانه تنهایی خود.
دل را به کف هر که سپارم پَسَش آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
دل من قیمتیه ، نه حراج روزگار
شرتونو کم کنین،آدمای نابکار
دل من قیمتیه،نه یه برگ زیر پا
نه یه بازیچه واسه،مردم بی سر و پا
هرکس و ناکسیو،تو دلم راه نمیدم
مهر هر آدمیو،تو دلم جا نمیدم
من همونم که شکست ،بدیاتون دلشو
واستون غریبه بود،نمی دیدین غمشو
من به این سادگیا،نمی شم رام کسی
اختیارمو یه آن،نمی دم دست کسی
دل من قیمتیه،راهش از شما جداس
بهتون نیازی نیست،دل من پیش خداس
کیو باورش کنم،که یه روزی بد نشه
بعد عمری اعتماد،بی بهونه رد نشه
هنوز ندیدم آدمی،که باشه لایق دلم
احساسمم فروشی نیست،که دست هر کسی بدم
تنهاییامو دوس دارم،وقتی بهای پاکیه
وقتی که روح من جدا،از این دیار خاکیه
شهر خاموش دلــــــم به عشـــــق تو روشن بود
تو کوچه های دلــــــه من به غیره تو کسی نبود
یه گذشته که گذشــت یه کوله باره خاطــــــــره
کابـــوس تنهــــــایی تــــو نشـــــد که از یادم بره
این تنهایی لامصب خیلی باوفاس.. هروقت هم خواستم ولش کنم بهم گفته من عاشقتم!! بخوای نخوای باهات میمونم…! به بدیهاش نگا نکن وفارو حال کن! دارم کم کم عاشقش میشم…!
تنهایی یعنی وقتی با دوستات توو یه جمعی هستی و اونا میخندن تو تو فکر فرو بری و به اونی که پیشت نیست فکر کنی!!!!
تلخ ترین قصه دنیا….
صبح تا شب بخندی…!
شب تا صبح بغض…
زیر این سقف کبود ، زیر این شعله ی سنگین سکوت ، اگر از یاد تو یادی نکنم ، تک و تنها به خدا میسوزم
ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ … ﺑﺎﻭﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﻮﻧﺪﻥِ ﺗﻮ
ﻧﻤﯿﺎﺩ
ﺍﮔﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺒﻮﺩﻥِ ﺧﻮﺩﺷﻪ !!!.
گاهی از غم می‌شود ویران دلم/کاشکی دلها همه مردانه قسمت می‌شدند.
همانند کودکی هق هق میکنم…
که مادر او را تهدید کرده اگر بار دیگر اشک بریزد…
او را میکشد!! ¡
ای خدای متکی
تاکی بخوابم من تکی
اونم تکی
تاکی بشیم ما جفتکی
دیـــشَـــبــ
ـ اَوَلــــیــــن بـــآری نَـــبود کـــه لَـــبانَـــم را مـــی بـــوســـید
اَشـــکـــ را مــی گـــویـَــم
دیگرازتنهایی خسته ام…ب کلاغ هازیرمیزی می دهم تاقصه ام راتمام کنند
از اونجایی که هیچ کسی رو نداشتیم برایِ تولدمون یه تبریک بگه!! در یک اقدام خداپسندانه برای آرامش دل باحسرت وبا یاد گذشته سکوت کردم!!!
ﮔﺂﻫﯽ ﺩِﻟــَﺖ ﻧــِﻤﯿﺨﻮﺁﻫــَﺪ . . . ؛
ﺩﯾــﺮﻭﺯ ﺭﺁ ﺑِﻪ ﯾﺂﺩ ﺑــﯿﺂﻭَﺭﯼ . . .؛
.
.
ﺍَﻧﮕــﯿﺰﻩ ﺍﯼ ﺑــَﺮﺍﯼِ ﻓــَﺮﺩﺁ ﻫـَﻢ ﻧــَﺪﺁﺭﯼ . . !!!.
.
.

ﻭَ ﺣﺂﻝ ﻫــَﻢ ﮐِﻪ . . .؛
.
.
ﮔﺂﻫﯽ ﻓــَﻘــَﻂ ﺩِﻟــَﺖ ﻣﯿﺨﻮﺁﻫــَﺪ . . .؛
.
.
ﺯﺁﻧﻮﻫﺎﯾــَﺖ ﺭﺍ ﺗــَﻨﮓ ﺩَﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑــِﮕﯿﺮﯼ . . . ؛
.
.
.
ﻭَ ﮔﻮﺷــِﻪ ﺍﯼ ﺍَﺯ ﮔﻮﺷــِﻪ ﺗــَﺮﯾﻦ ﮔﻮﺷـِﻪ ﺍﯼ ﮐِﻪ ﻣﯽ
ﺷــِﻨﺂﺳﯽ . . . ؛
.
.
ﺑــِﻨـِﺸﯿﻨﯽ ﻭَ ﻓــَﻘــَﻂ ﻧــِﮕﺂﻩ ﮐــُﻨﯽ . . !!!.
.
.
ﮔﺂﻫﯽ ﺩِﻟﮕــﯿﺮﯼ . . . ؛
ﺷﺂﯾــَﺪ ﺍَﺯ ﺧﻮﺩَﺕ . . . ؛
ﺷﺂﯾــَﺪ . . !!
تنهایی یعنی هزاران سه نقطه ای که در حضورت میگذارم و هیچ کدامش را نمیفهمی…!!
نردبان دلم شکسته است، میشودبرای،من کمی دعاکنی؟؟یا،اگه خدا،اجازه میدهد،کمی بجای من خدا خدا کنی؟راستش دلم مثل یک نماز بین راه، خسته وشکسته است،میشودبرای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق باوفا (خدا)کنی؟
وقتى تو خیابون بشت سر هم دود میکنم همه یجورى نکام میکنن و میکن:جوون بود حیف شدش..
ولى روزى که داشتم زار زار اشک میریختم یک نفر هم نکفت طفلکى جى میکشه با غمش…
الان که این را برایت مینوسم!!

ساعت دقیقا رأس نبودن توست تو هر موقع دلت خواست بخوان..

چون جنسمان انسانی بود گفتند : به همه چی عادت میکنه ، چه به غم چه به خنده چه به تنهایی و چه به …
غافل از آن که این عادت نیست ، مرگ تدریجیست …
تنهایی یعنی….
این همه اغوش برات بازه
اماتوهمنو میخوای که بهت پشت کرده…..
امشب از ان شب هاییست که دلم هوای اغوشت را کرده….
اما..
افسوس…
ک جز پاهای بغل کرده ام مهمان دیگری ندارم!
تنها باران است که گاهی ،در اوج تنهایی من ،در آن لحظه که هیچ کس نیست ،با من از تو می گوید…ولی درد من از این است که دیریست باران نمی بارد!!!
من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم
یک همدم باوفا ندیدم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﻋﺮ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ 
ﺑﺎ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ﻧﺎﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ 
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺩ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ 
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ 
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﯿﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺩﺷﻤﻨﺎﻧﺖ 
ﺧﻨﺠﺮ ﻓﻘﻂ ﭘﺎﺩﺭﻣﯿﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ 
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻣﻦ ﺑﯽ ﺑﺮﮒ ﻭ ﺑﺮ ﺭﺍ 
ﻫﺮﮐﺲ ﮐﻪ ﻋﻤﺮﯼ ﺑﺎﻏﺒﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ 
ﮐﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﯾﮏ ﺯﻧﺒﻖ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺑﺮﮒ 
ﺑﺎﻻ‌ﯼ ﻧﯽ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ 
ﺍﯼ ﮔﻞ ! ﻧﺒﯿﻨﻢ ﻧﺸﻨﻮﻡ ﺩﺳﺖ ﭘﻠﯿﺪﯼ 
ﻟﺐ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﯿﺰﺭﺍﻧﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ …
امشب از آن شب هایی است که ، دلم هوای آغوشت را کرده
افسوس
که جز پاهای بغل کرده ام مهمان دیگری ندارم
دل نبند که تهش تلخیه
میشی مثل من نفس تخلیه
گاهی وقت ها
آنقدر از زندگـــی خستـــه می شوم

که دلــــم می خواهد
قبل از خــــواب ؛

ساعت را روی “هیچوقــت” کـــوک کنم…✔

ﻭﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ، ﻭﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﮔﯿﺮ
ﻭﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﻔﺴﮕﯿﺮ ،ﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﺑﯿﺎ ﻭ
ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﺳﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ، ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻡ…
میخوام به سردی شب ها بخندم میخوام به پوچی فردا بخندم وقتی میبینم با دیگرونی تو اوج گریه هام میخوام بخندم میخوام داد بزنم تنهای تنهام میخوام وقتی میگم تنهام بخندم…
هر چقدر که این بغض ها را قورت دهی

از غصه سیر نمی شوی !

چیزی که دلت را سیر می کند

گریه است

گریه کن ………

من از تبار تیشه ام،بامن غمی هست،در ریشه ام احساس درد مبهمی هست،جز زخم،این دنیا نخوردم تلخوشیرین،آیادر آن دنیا امید مرهمی هست؟
امروز که یاد من نیستی
بگذار برایت ترانه ای بخوانم از آدمکی برفی
که در حسرتت آب شد
و تو چشمان خیسش را …
به آستین پیراهنت دوختی.
دیگر به کسی نمیگویم دوستت دارم . انگار دوستت دارمهای من خداحافظ شنیده میشود
میخواهم گریه کنم ولی حیف…متاسفانه دیگر چشمانم هم یاد دلم نیست..
سادہ کنار مےکِشم… ھرچند پاے من

هیچوقت وسط نبود…!

هوس کوچ به سرم زده،شاید هم هجرت..نمیدانم،ز این بی دلی ها خسته شدم،دستانم را به دستان هیچکس می سپارم و درد و دل میکنم با درختان،دیوانگی هم عالمی دارد…..
تنهایی تنبیهی است برای روزهای دوست داشتن تو…
امروز… انگار کسی آمد…
و هوای دلتنگی ات را هی در آسمان اتاقم پاشید … و تو نبودی……
دلم تنها ترین دلهاست اینجا که از دست رفاقت تیر خورده. دلم با پای خسته لنگ لنگون دل زخمیشو از کوی تو برده. قدیما مونس و یارش تو بودی ولی حالا دلم تنها ترینه چه خوش بودم به حرفهای دروغت که عشق من پناه آخرینه…..
ﻭ ﺗﻮ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﯾﺎﺩ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﻗﺎﯾﻘﯽ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ
ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﮔﺬﺷﺖ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ !
ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ …
بیـــا برای یکــبار هــم که شـــده…

دست به خلاف بزنیـم…!

من اندوه تـــو را مـــی دزدم…!

تو تنهـایـی مـرا…!!

بر شیشه ى تنهایى من سنگ بزن
بر دیده نقاشى من رنگ بزن
اینبار اگر شماره ام را دیدی
با نام مزاحمى به من زنگ بزن
تنهایی یعنی : من ، تو ; ما
یادت هست ؟
تمام شد …
حالا : تو ، او ; شما
من هم به سلامت . . .
دیشب وقتى انsmsدوستت دارم به دستم رسید در جایى از این شهر نبودم…در اسمان بودم…
درست موقع نوشتن من بیشتر
smsامد…
اشتباهى بود…
گاهی وقتا که میگویم “حالم خوبه” دوس دارم کسی در چشمهایم نگاه کند و بگوید:
راستشو بهم بگو
دیگر خبری نیست در شهر
الّا این‌که :تو رفته‌ای وُ
روزنامه‌ها همه، سفید چاپ می‌شوند!
به گمانم بغض هایمان هم ” ساخت چین ” هستند…!!!
لعنتی ها هر شب میشکنند…!!!
دیگه این قوزک پا طاقت رفتن نداره.لبهای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره.
گاهی نیاز داریم که کسی فقط حضور داشته باشد …
نه به خاطر اینکه چیزی را درست کند ،
یا کار خاصی انجام دهد ،بلکه فقط به این خاطر که احساس کنیم کسی کنارمان هست و به ما اهمیت میدهد !
دیدی گفتم که سراب شهر چشمات
که دروغ همه حرفات
که فریب همه کارات
دیدی گفتم که هنوز خیلی جوونی
که تو عشق و نمیدونی
تو داری قصه میخوونی
دیدی گفتم تو یه روزی میریو تنها میمونم تک و تنها با همه غمها میمونم
دیدی آخر
دیدی رفتی
سال هاست نبودنت …
درشب های زمستان…
یک ساعت زودترشروع میشود…
نه از تنهـــایی می ترســم

نه از تنـهــا مـاندن !

ترســم از تنهــا بـودن در کنـار دیگریســت . . .

گاهى حالم بدجور خراب است اون موقع است که با خودم فکر میکنم…
تنهایی قشنگ‌ترین حس دنیاست
چون برای داشتنش نیاز به هیـــــچ‌ کـــــس نداری✔
»قسمت بود«

که تا دل سپردم،دیگر نباشی…

این تنها حرفیست

که نبودنت را توجیه می کند.
شاید هم مرا آرام…

ﮐﻮﭼﻪ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﯼ،
ﺑﻪ ﻭﻗﺖ ﺷﺐ ﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ؟
ﺑﯽ ﺗﻮ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﻢ ﺗﻨﻬﺎﺗﺮﻡ
بغض میکنم زمانی که میدانم قرار است روزی برایم خاطره شوی..
دیشب باتنهاییهام مچ انداختم،بدباختم… نامردخیلی قوی شده بود
در فضا نیست
در آغوش من است
که خالی شده از تو..
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻲ ،
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻧﻲ ،
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﻓﻴﻠﻢ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻲ ،
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﻃﻨﺰ ﻧﻴﺶ ﺩﺍﺭﺩ ،
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﺕ ﻫﺮﮔﺰ ﺳﺮﺩ ﻧﻤﻲ ﺷﻮﺩ ،
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﻧﻮﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﺍﺳﺖ ،
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﺩﻳﺮﺗﺮ ﺷﺐ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ،
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻨﺪ ،
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﻣﻮﻫﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﻣﺮﺗﺐ ﻧﻤﻲ ﮐﻨﻲ ،
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﺷﻴﺸﻪ ﻋﻄﺮﺕ ﭘﺮ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﺪ ،
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﺑﻬﻤﻦ ﻫﻢ ﻣﺎﺭﻟﺒﺮﻭﺳﺖ . . .
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﭼﻴﺰﻫﺎﻱ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﻣﻲ ﺧﻨﺪﻱ ،
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻲ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﻧﻴﺴﺖ . . . !
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﺑــــــــــــــﻪ …
مـَن که میـدانــَم،

از یـآد خواهـَم رفــت

پیــر میشـوم و فـرامـوش میکـُنــَم خـــودَم را…

مـَن مـُدت هـآســت

که مــُرده ام!

عیــسی را خبـَر کنیــد!

                                                             میخواهــَم زنـــده شـوم

تاکنون دوستی را پیدا نکرده‌ام که به اندازه تنهایی شایسته رفاقت باشد.
می خواستم آنقدر کمیاب شوم تا دلی برایم تنگ شود ولی نمی دانستم که ” فراموش” می شوم!!!!
غمگینـم
وقتـــی همــه جفــت هــا تنهـــاییـم
را بــه رخـم مـــــــی کشنــــد
حتـــــــی جورابـــــــــهایــــم…✔
تنهایی هایم را به گردنِ هیچ کس نمی اندازم” گردنِ ” هیچ کس تاب این همه سنگینی را ندارد …
دلم را به شیشه عطر هایم خوش کرده ام
همان هایی که هر کدامشان
یک خاطره را برایم تداعی میکند
یک با هم بودن را
درد من تنهاییم نیست درد من این است که هر روز از خودم میپرسم مگر خودش مرا انتخاب نکرد!
اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شادو خندان بازگرد
بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن داناترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد چاپلوس
روزمهمانی کوکب خانم است
سفره پرازبوی نان گندم است
باوجودسوز و سرمای شدید
ریزعلی پیراهن از تن میدرید
تا درون نیمکت جا میشدیم
پر ز تصمیم کبری میشدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود
همکلاسی های من یادم کنید
بازهم درکوچه فریادم کنید
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بود و هیچ تفریقی نبود
کاش میشد باز کوچک میشدیم
لااقل یک روز کودک میشدیم
یاد آن آموزگارساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت بخیر
یاد درس آب بابایت بخیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشق ها را خط بزن…
هرچنددلم راضی نیست اما…امشب…تمام آرزوهایم رامیگذارم پشت در…بیچاره رفتگر…چه بارسنگینی دارد؟!!
وامانده ام که تا به کجا می توان گریخت,

از این همیشه ها که ندارند باورم ,

حال مرا نپرس که هنجارها مرا

مجبور می کنند بگویم که بهترم…

به کلاغ ها زیر میزی داده ام….که غصه ام را زود تمامش کنن…
بچــه تــر از حــالا کــه بودیــــم ؛

میگفتــــن خــــدا نــه مــی خوره ، نــه مــی پوشــه نــه منـــزل داره ..!!

کمــی بزرگتـــر که شدیــم .

دیدیــم اتفاقــا خداونـــد ،

هــم خیلــی میخــوره ، هم خوبــــ می پوشـــه

هـــم منـــزل و مسکــن داره !

میخـــوره ؛ غـــم بندگانـش را

مــی پوشــه ؛ گناهانشــون را

منـــزل و مسکــن داره ، در دل هــــای شکستــ

دلم آنقدر از نبودنت پر است که از چشمانم چکه می کند
کاش میشدسرنوشت خویش راازسرنوشت/کاش میشدتاریخ رااندکى بهترنوشت/کاش میشدپشت پازدبرتمام زندگى/لحظات عمرخودراگونه اى دیگرنوشت
بدترین درد اینه که تنها باشی
اما بدتر از اون اینه که تنها نباشی اما بازم احساس تنهایی کنی…
بدترین غم اینه که غمخوار همه باشی اما غمخوار نداشته باشی…
مگه ما چند سالمونه؟؟؟ نه هممون اما بیشترمون غمگین و تنها و دلشکسته…
آخه چرا؟؟؟؟؟
انان که رفتنشان را طاقت اوردم “تو” نبودند…
برگرد هیچکس برای من “تو” نمیشود!
تنها بمان… تنهایی پاک است….
اینجا آدم ها “تن ها”داده اند تا تنها نمانند!
دیگرغصه نمیخورم ،غصه مرامیخورد
وهرلحظه مرا به نیستی نزدیک میکند!!
در نگاهت خوانده ام غرق تمنایی هنوز
گرچه در جمعی ولی تنهای تنهایی هنوز
بی تو امشب گریه هم با من غریبی می کند
دیده بر راهند چشمانم که باز آیی هنوز…
بعضی درد ها از تنها بودن نیست..
تاوان با یکی بودن است..!!
ﻣﻦ اﮔﺮ ﮐﺴﻲ رو داﺷﺘﻢ دﯾﮕﻪ در ﺑﻪ در ﻧﺒﻮدم / ﺑﺎ ﻏﻢ ﻏﺮﺑﺖ و اﻧﺪوﻩ دﯾﮕﻪ ﻫﻤﺴﻔﺮ ﻧﺒﻮدم
کسی بلده قلنج گلو بشکنه؟؟؟
بغض دارم…
نمیشکنه!!!
دلم دل نیست
دریا نیست
مرداب است که موجی هم سراغش را نمیگیرد
نه میل زیستن دارد
نه میمیرد. . .
دلم گرفته از این تنهایی از این بی کسی از اینکه انتظار عشقت بکشی اما اون…
دلم یک چهار دیوارى ساده میخواهد
بدون هر گونه شئ
فقط تو” فقط من”..
فقط نگاه..
از عمق وجود..
در تیر رس نگاهم…
هیچ چیز حتى لحظه اى حواس مرا از تو پرت نکند…
افسوس میخورم وقتى پیشت بودمو از تو غافل !!!
ﺁﺭﺯﻭ ﮐﻦ ﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺑﺮﻭﺩ
ﮔﺮﻣﯽ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺷﺪ
ﺁﺭﺯﻭ ﮐﻦ ﺑﺎ ﻣﻦ “ﻣﺎ”ﯼ ﻣﺎ “ﻣﻦ” ﻧﺸﻮﺩ
ﺳﺎﯾﻪ ﺍﺕ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ ﮐﻢ ﻧﺸﻮﺩ !
تنها برکه‌ ای که در آن برهنه می‌شوم
تنهایی‌ست
آن‌جا تن می‌شویم
آوازهایی می‌خوانم که واژه‌هایشان را نمی‌دانم✔
دل من همانند اتوبوس های شهر شده !!!! غصه ها وارد میشوند ٫ فشرده به روی

هم و من راننده ام که فریاد میزنم : دیگه سوار نشید !!! جا نیست …

ﺳﺮﺍﻍ ﺗﻮﺭﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ
ﺳﺮﺍﻍ ﺗﻮﺭﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﺍﺯﯾﻦ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﯼ ﺧﺴﺘﻪ
ﺍﺯﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﮐﻬﻨﻪ, ﺍﺯﯾﻦ ﺁﯾﻨﻪ ﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ
ﺳﺮﺍﻍ ﺗﻮﺭﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﺮ ﺑﺎﺭﻭﻥ
ﺍﺯ ﺁﻫﻨﮕﺎﯼ ﻗﺪﯾﻤﯽ, ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﭘﺮﯾﺸﻮﻥ
ﺳﺮﺍﻍ ﺗﻮﺭﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ
ﺑﯿﺎ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﯽ ﮐﻦ
ﺑﮕﯿﺮ ﺩﺳﺖ ﻣﻨﻮ ﺑﺎﺯﻡ
ﺗﺎ ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﻧﮕﺎﻫﺖ
ﻗﻤﺎﺭ ﺩﻟﻮ ﺑﺒﺎﺯﻡ
ﺑﯿﺎ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﯽ ﮐﻦ
ﺑﻤﻮﻥ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﯿﺸﻢ
ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺯﺧﻤﻪ
ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺗﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺭﯾﺸﻢ
ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﯼ ﺧﯿﺴﯽ
ﮐﻪ ﺑﺮﺩﻩ ﺩﻝ ﺗﮕﺮﮔﻮ
ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺣﺲ ﯾﻪ ﻟﻄﯿﻔﯽ
ﮐﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺩﻫﻦ ﺑﺮﮔﻮ
ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﯼ ﺳﺮﺧﯽ
ﮐﻪ ﺭﺩﺕ ﺗﻮﯼ ﻏﺮﻭﺑﻪ
ﺑﺪﻭﻥ ﺣﺎﻟﻪ ﻣﻨﻪ ﺧﺴﺘﻪ
ﻓﻘﻂ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﯾﯽ ﺧﻮﺑﻪ
ﺑﻤﻮﻥ ﭘﯿﺶ ﺩﻝ ﺗﻨﮕﻢ
ﺗﺎ ﻋﻄﺮ ﺗﻮﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻩ
ﺑﺬﺍﺭ ﻋﺎﺷﻖ ﻗﺪﯾﻤﯽ
ﺗﻮﻭ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺑﻤﯿﺮﻩ
ﺑﯿﺎ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺷﺒﻬﺎﻡ
ﺑﯿﺎ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﻡ
ﺑﻤﻮﻥ ﺑﺎ ﻣﻨﻪ ﺗﮑﯿﺪﻩ
ﮐﻪ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺗﻮﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ
هر که در سینه دلی داشت به دلـداری داد
دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز…
امروز…

انگار کسی آمد…

و هوای دلتنگی ات را …

هی در آسمان اتاقم پاشید …

و تو نبودی……

بنیشن قاصدک خبر رسان کنارمن این روزها خبر تلخ بردن برای توو شنیدن برای من عادت است من عادت کردم تو هم عادت کن….
یکئ بود،هیچکس نبود…
.
.
.
.

گفته بودم که قصه من شنیدن ندارد…
کاهی انقدرغمکین میشوم که”شادی”هم برایم غصه میخورد
تنهایی یعنی:
سکوتی بی پایان…
تنهایی
تو اگر می دانستی
که چه زخمی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی:
آه! ای مرد،چرا تنهایی؟✔
من آن تنهای شبگردم که از ظلمت نمیترسم. در این تنهایی مطلق من از غربت نمیترسم. اگر قسمت شبای تلخ تنهایی است. هرآنچه درد و غم دارد بگو بارد که از قسمت نمیترسم…
بوے دلتنگے مے دهم. . .

حتے بهار هم پیله ے تنهایے ام را

به روے پروانه هایش نمے گشاید. . .
(·_·)

گاهی وقتا ویسکی جلوته ، سیگار هم کنارته ، صدای موزیک هم بلنده . . .
ولی نه پیک میزنی نه پک ، نه با موزیک حال میکنی . . . 
فقط یه لبخند تلخ به تنهاییت میزنی !
به “او”بگویید دیگه نگران شبهایم نباشد!سکوتم،قرصهایم،لرزش دستانم و”پاکت سیگارم”همه هستند!”تنها نیستم”
هرگز کسی چنین فجیع به کشتن خود برنخواست ،
اینسان که من به زندگی نشسته ام …
تا تو آشوب میکنی در دلم آغوش میشود وجود من از وجود گریه ها…
شب بود و شمع بود و من بودم و غم، شب رفت و شمع سوخت و من ماندمو غم.
زندگی در حال بارگذاری است ، لطفاً صبر کنید

اینجا سُرعت خوشبختی بسیار کم اَست !

تا زِندگی ات لُود شود

عُمــرت تمـام شــده . . .!

هیچ کس همراه نیست ، تنهای اول!!!
کجایی که بی تو عمیق ترین چیز دنیا تنهاییم شده
ﻓﮑﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﺒﺎﺵ ، ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ ، ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ .
ﻫﻤﻪ ﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺎﻝ ﺗﻮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ
ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ
ﭼﻘﺪﺭ ﮐﻢ ﻫﺴﺘﻢ!
.
هر روز میمیرم

هر روز میشکنم

هر روز میگریم

هر روز میـ …..

روزها تکراریست یا افعال من ؟!

خسته ام از این میـ … ها


ﻧـﺘــﺮﺱ ﺍﺯ ﻫﺠـــــ ـــ ـﻮﻡ ﺣـﻀــــــ ــــ ــﻮﺭﻡ ..
.
.
.
.

ﭼــــﯿﺰﯼ ﺟــــ
ـــ ـﺰ ﺗـــﻨــﻬﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻧﯿـــﺴﺘـــــ…

کیم من ؟ آرزو گم کرده ای ،تنها و سرگردان نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی…✔
این روزها

صدای ثانیه ثانیه

فراموش شدنم را

می شنوم …

شکست عشقی نخوردم اما…احساسمو از دست دادم!
کسی تنهام نذاشته اما…
دلم تنهاست!
قلبم نشکسته اما…
احساس می کنم یه زخم عمیق روی تنش جا خوش کرده!
از این زندگی خسته نشدم اما…
فقط گاهی احساس می کنم باید بگم دیگه کم آوردم؛ انصراف می دم!
دلتنگ نشدم اما…
یه وقت هایی دلم هوای بودن کسی رو می کنه که خودمم نمی دونم کیه!!
افسرده نیستم اما…
خب گاهی پیش میاد حوصله ی هیچ کس و ندارم؛ حتی خودمو!
حالم بد نیست اما…
گاهی وقتها خوب می فهمم چقدر می تونه یه اتفاق ساده از پا درم بیاره! 
هنوز دیوونه نشدم نه…؟!!
ما آدمها چقدر سختیم و سخت گیر
چقدر عجیبه حال و احوالمون!
چقدر بد می فهمیم احساساتمون رو!
و چقدر ساده خودمون رو فراموش می کنیم!
در حالی که تمام این سردرگمی ها واسه فراموش کردن وجودیه که تمام ما رو می سازه…!
یه عده شبا با موهاى یارشون بازى میکنن تا خوابشون ببره یه عده هم مثل ما با گوشى موبایلشون
تنهایی یعنی
امشبم مثل شبای دیگه
رو تختت دراز بکشی
آهنگ بزاری و بازم فکر کنی
به نبودنش
به حرفایی که باهم میزدید
به اینکه با غریبه ای رفته
و مثل همیشه چشمات تقاص پس بدن… !!!
از دیگران بپرسید یک شب چند روز میگذرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مطمئن باشید کسانی که به شما میخندند انسانهای تنهایی نیستند…
mimiram bedune to tanham
ba to man bedune to tanham age nayay divune misham…
بغض آخرین دیدارمان را پلک نمیزنم
میترسم دنیا را سیل ببرد…
دلم یه دختر می خواد. سه ساله فرض مثال.
یکی بیاد بگه جناب این دختر شماست.
بگم جونم به قربونش.
نوکرشـــــــــــــــــــــــم.
ببرمش پارک. بستنی و پشمک بخرم براش.
اسبش بشم سواری بدم. دوچرخه شُ هُل بدم.
واسش عروسکُ سِت باربی بخرم.
زانو بزنم خرش بشم.
یه قول دوقول بازی کنم باهاش.
بشینم به پاش موهام سفید بشه و دندونام بریزه.
خلاصه یه عمر سه ساله بمونه.
بزرگ نشه. از کسی خوشش نیاد. کسی دلشُ نبره. نَـــره.
دل کوچکم رابه خاک سپردم وبابیلچه خاکهای سرد راکنارزدم،زمان راآرام روی گورم میریزم،دلم رابه خاک میسپارم تامگر ازیاد بیرم”زندگی را”،”عشق را”و”اورا”
یک عالمه حرف دارم برای گفتن

و یک مداد و چند برگه ……………پاکت و تمبر هم هست اما…………….

ای کاش کسی در جایی منتظرم بود

این روزا حس صفرى رادارم که قبل ازعدد میاد بودنم هیچ لزومى نداره.
دلم آبی رنگ است،دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت ازکوچه لبریزاست،صدایم خیس وبارانی است،نمی دانم چرادرقلب من پاییز طولانی است
این روز ها امیدی به آمدن هیچ کسی ندارم. . . .

بی کسی هم بدکسی نیست. . . !

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍ ﺑﯽ ﻭﻓﺎ ﻧﯿﺴﺖ ….
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍ ﻋﺸﻖ ﺩﺭﻭﻏﯽ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﯿﺴﺖ …..
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ …
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﻢ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ ….
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍ ﺩﺭ ﮐﻠﺒﻪ ﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ
ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﺮﯾﺴﺖ …
ﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﮐﺸﯿﺪﻧﻢ ﺭﺍ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ
میخوام مشتی از خاک بردارم!
شاید این همان نیمه گمشده من باشه که خدا یادش رفته خلقش کنه..
یه وقتایی از درد تنهایی خودمو بغل میکنم و میگم:غصه نخور دیوونه من ک باهاتم!…
یلدا زود بگذر برو…حوصله ات رو ندارم،،!!
من هزار شب طولانی تر و تنها تر از تو رو گذروندم و میگذرونم و صدام در نیومد ،کجا بودی تا ببینی ….
تنهایی
مال آدم های شریف است
آدم های هرزه
هیچ وقت تنها نمی مانند
که طعم تنهایی را
بچشد …!!!
دیگر آرزویى ندارم…
دیگر خودم نه…
حداقل موهایم سپید بخت شدند…عاقبت…
تنهایى چیزهاى زیادى یاد ادم مى اموزد. اماتو نرو. بگذار من نادان بمانم
اهل کوچه همه رفتند ولی ما ماندیم/حقمان است اگر بی دل و تنها ماندیم/هیچ تقصیر کسی نیست اگر رنجوریم/روشنی هست،خدا هست،فقط ما کوریم
آدم های تنهــــــــــــــا ،
گاهی خیلی خوشــــــــــــ شانسند
چون کـــسی را ندارند تا از دستــــــــــ بدهند✔
بگذار این یک دفعه

به جای ””تو””
برای خودم بنویسم !

: بمیرم

برای ♥خودم♥

که انقدر تنهاست. . . . ! (︶︿︶)

دوست داشتن گاهی سخت می شود…دوستش داری و نمی داند..دوستش داری و نمی خواهد…دوستش داری و نمی آید …دوستش داری و سهم تو از بودنش فقط تصویری است رویایی در سرزمین خیالت…. دوستش داری و سهم تواز این همه، تنهایی است
ﺩﺭﯾﺎ ﻣﺮﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ
ﻣﺮﺍ ﺑﻔﻬﻢ
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺷﺪﻩ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﻠﻊ !!!
ﻣﻦ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ …
ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ …
در تنهایی ام به این می اندیشم که در تنهایی اش به من می اندیشد؟
همیــشه تو دلــت گفــتی:
این مــگه باچــند نــفر دوســته که همیــــشه آنلایــنه؟
یه جمــله همــیشه یادت باشــه:
همیــشه آنلایــن تــرین ها تنــــهاترینــــند…
*
به رسم این دوره زمونه
تنهایی قسمت منه
بازی تقدیرو ببین
دلمو آتیش میزنه
اون که رفیق راهته
برات هزار بار میمیره
اگه بگی دوسش داری
تورو به بازی میگیره.
تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم
گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد !
ته دیگ” عشق ِ اول ” را هر چقدر که بسابی ، چه با اسکاج ِ دوست داشتن های بعدی ، چه با سیم ِ ظرفشویی عاشق شدن های بعدی از ” دل “ت پاک نمی شود ..
اینقدر دستهایت را با نکن مترسک”
کسی تو را در بر نخواهد گرفت…
ایستادگی تنهایی می آورد…
گاهی تنها ماندن تمرین بدی نیست،زیرا در همه حال باید منتظر بی وفایی بود
هرشب دل من کارش اینه…
جلو عکسات میشینه…
میدونم راهی نیس غیر از تنهایی
هر شعر
گریز از یک گناه بود
هر فریاد
گریز از یک درد
و هر عشق
گریز از یک تنهایی عمیق
افسوس که تو
هیچ گریزگاهی نداشتی…!
تنهایی ریشه تمام گناهان و دردهاست.
“”چوپان”” را تنهایی “”دروغگو کرد
به غصه هایت فکر نکن بگذار آنهابه توفکرکنن وحسرت باتوبودن رابخورن
دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام
بارون غصه انگاری میباره تو ترانه هام
من میمیرم دیگه میرم…..
دل بیا بریم… از عشق ب کسی نگیم
درد عشقی ک کشیدیم جز خدا ب کسی نگیم…
شهری به تو یار است و من غمزده باید.
در شهر تو بی یارو پرستار بمیرم….
دلم را هیچکس باور نداشت
هیچکس کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگم روی سنگ
با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
او که خوابیده است در این گور
بودنش را هیچکس باور نکرد
دلم با تو بود
تو ولی سرد شدی
آنقدر سرد که به ناچار گرمایم را به تو بخشیدم
و تو به من تهمت سرد شدن زدی.
ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ
ﺗﻨﻬﺎ ﻣُﺮﺩﻥ
ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺎﻡ ﺧﻮﺭﺩﻥ
ﺗﻨﻬﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ..
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﻪ ﺧﻮ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯼ
ﺑﺎ “ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ” ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
ﺷﺎﻡ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ
ﺑﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ، ﻣﯽ ﻣﯿﺮﯼ .
ﺩﺭﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﯿﺴﺘﯽ…
امشب کم توقع شده ام آرزویم کوچک است و کم حرف هیچ نمیخواهم جز(تو)
ﻳــــــــﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘــــــــــﻢ ﻛــﻪ ﻋﺸـــــﻖ ﺑــﺎ ﺗﻤـــﺎﻡ ﻋﻈﻴﻤﺘــــــﺶ
ﺩﻭ ، ﺳـــــﻪ ﻣـﺎﻩ ﺑﻴﺸﺘــــــﺮ ﺯﻧــــﺪﻩ ﻧﻴﺴـــــﺖ … !
ﻳـــــــــﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘــــــــﻢ ﻛـﻪ ﻋﺸــــــــﻖ ﻳﻌﻨـــــــﻲ ﻓﺎﺻﻠـــــــــــ
ـــــــــــﻪ ﻭ ﻓﺎﺻﻠـــــــــﻪ ﻳﻌﻨــــــــﻲ ﺩﻭ ﺧــﻂ ﻣﻮﺍﺯﻱ ﻛـﻪ
ﻫﻴـﭽﮕﺎﻩ ﺑـﻪ ﻫـــﻢ ﻧﻤﻲ ﺭﺳﻨــــﺪ … !
ﻳــــــــــــــﺍﺩ ﮔﺮﻓﺘــــــــــــﻢ ﺩﺭ ﻋﺸــــــــﻖ ﻫﻴﭻ ﻛـﺲ ﺑــﻪ
ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻱ ﺧﻮﺩﺕ ﻭﻓــــــــﺎﺩﺍﺭ ﻧﻴﺴﺖ … !

ﻳــــــــــــﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘــــــــــــــﻢ ﻫـﺮﭼﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﻱ ، ﺗﻨﻬــــــــــــ
ــﺎﺗﺮﻱ
یه وقتایی آدم اونقدر تنهاست که آرزو داره یکی صداش کنه ، حتی اشتباهی !
ﺧـــﺪﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﻭﺯﻧﻪ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺑﺴﺘﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ …
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﻫﺎﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺻﺪﺍﯾﺶ
ﮐﺮﺩ …
ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺭﻓﺖ …
ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺮﯾﺪﺍﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺟﻨﺎﺱ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺮ ﻣﯽ
ﺩﺍﺭﺩ …
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ …
… ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﭘﺸﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﯽ ﮔﺸﺎﯾﺪ …
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﻣﺤﺮﻣﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ …
ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻠﻄﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻟﺶ ﺑﺎ ﺑﺨﺸﯿﺪﻥ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻧﻪ
ﺑﺎ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﮐﺮﺩﻥ
بی کسی یعنی روی زخمهای من نمک بپاشی و زخمهایم پشت سرت راه بیفتند و محتاج دست های شورت شوند
دلم اصرار دارد
فریاد بزن
اما…
من جلو دهانش را میگیرم
وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد..
عادت کرده ایم

ما به تحمل عادت کرده ایم

دلم اتـــاقــی میـــخـواهد

تـا تمـــامـ تحـمـــلـم را گـ ـریه کـــنـم

ﺷﺨﺼﯽ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ
ﺁﻫﻨﮕﯽ ﺭﺍ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ . . .
ﺩﻧﯿﺎ ﺍﮔﻪ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﻣﻦ ﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻦ . . .
ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮ ﺑﻬﺶ ﺷﺪﻡ
ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻗﺪﻡ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺷﺖ
ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﭘﻮﺯ ﺧﻨﺪﯼ ﻣﯿﺰﺩ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺸﺪ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺤﻮ ﺁﻫﻨﮕﺶ ﺷﺪﻡ:
ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﻭﻟﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻏﺮﻭﺭ ﻣﻦ ﺷﮑﺴﺖ
ﺍﮔﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﻦ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﺳﺖ
ﺭﻓﺘﻢ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ
ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﺑﻮﺩ
ﭘﺮ ﺍﺯ ﯾﺎﺱ ﻭ ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪﯼ
ﺭﻓﺘﻢ ﭘﯿﺶ ﺍﻭ
ﺩﺭ ﮔﻮﺷﺶ ﮔﻔﺘﻢ
ﺁﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﻻﯾﻖ ﺗﻮ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺣﺎﻝ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺧﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﺑﺪﺍﻥ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ
ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺖ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺷﮑﺖ ﺟﻠﻮﯼ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺍﺳﺖ
ﺍﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺮﻡ ﺩﺍﺭﺩ
ﺷﺮﻡ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﮐﻦ
ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺵ !!
ﺗﻨﻬﺎ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﻣﺎ ﺑﺪﺍﻥ
ﺍﻭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ . .
ﭘﻠﮑﻬﺎﯼ ﻣﺮﻃﻮﺏ ﻣﺮﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ،
ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﺎﺭﺩ ،
ﺻﺪﺍﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ
سخت است
“او” کردنِ “تویى” که همه زندگى “من” بود !
آغوشی که برای تو گشودم ، زانوانم را بغـــــل کرد !!!
تـنـهـا کـه بـاشـی گـاهـی آرزو مـیـکـنـی
یـک نـفـر اسـمـت راصـدا کـنـد
.
.
…حتی اشتباهی …✔
ﺗﻨﻬﺎ ﻳﻲ ﺍﻡ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺑﺮﻡ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﭽﺮﺧﺎﻧﻢ
ﺍﺯ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺷﻌﺮ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻧﻢ
ﺣﺘﻲ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻢ ﻧﺸﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺗﺎ ﻻ ﺍﻗﻞ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻣﻲ ﺩﻳﺪﺕ
ﺣﺘﻲ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺭﻓﺘﻲ ﺗﺎ ﺫﺭﻩ ﺍﻱ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺎﻧﻢ
ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﻦ – ﻟﻄﻔﺎ – ﺷﻴﺮﻳﻨﻲ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺷﻌﺮﻡ ﺭﺍ
ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﻭﺭﻕ ﻫﺎ ﺭﺍ، ﺩﺭ ﻧﻲ ﻧﻲ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﺮﻗﺼﺎﻧﻢ
ﺗﻘﻮﻳﻢ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﺪ ﻫﺮ ﺳﻴﺼﺪ ﻭ ﺷﺼﺖ … ﺗﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﺑﺮﮔﻪ
ﻫﻲ ﺑﺮﻑ ﻣﻲ ﺑﺎﺭﺩ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺗﻮ ، ﻫﻲ ﺑﻲ ﺗﻮ ﻛﺶ ﺩﺍﺭﺩ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﻢ
ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺍﻡ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺑﺮﻡ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ، ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﭘﺴﺶ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻡ ﺩﻟﺘﻨﮓ
ﺍﻭ ﺭﺍ ﭼﻪ ﻣﺪﺕ ؟ ﺗﺎ ﭼﻪ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ؟ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺩ ﺑﭽﺮﺧﺎﻧﻢ
ﭘﺎ ﺑﺮ ﺯﻣﻴﻦ ﻣﻲ ﻛﻮﺑﺪ ﻭ ﺩﺍﺭﺩ ، ﺣﺎﻝ ﻣﺮﺍ ﺑﺪﺟﻮﺭ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ
ﻳﻌﻨﻲ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺣﺎﻻ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﻮﺭﻱ ؟ ﻳﻌﻨﻲ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺗﻨﻬﺎ … ؟ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻢ
تنهایی یعنی …
همیشه سر به شیشه میگذارم و اشکهایم جاری میشوند بر سینه پنجره…
تلخ است ،

همه فکر کنند سرت شلوغ است ،

و تنها خودت بدانی چقدر

تنـــهایی …

ﻭﻗﺘے ﮐﻪ ﻫﻴﭻ ﺷﻮﻧﻪ ﺍﻳـے ﻧﻴﺴﺖ . . .

ﮐﻪ ﺑُﻐﻀَﻤﻮ ﺧﺎﻟـے ﮐُﻨﻢ . . .

ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮﻡ ﺗﻨﻬﺎﻳﻴﻤﻮ . . .

ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﺣﺎﻟـے ﮐُﻨﻢ . . .

تنها حریف دلتنگی هم خودم ام
خودم به خودم حمله میکنم
وحشیانه بغض خودم را میشکنم
با خود در تنهایی درگیرم
برای تو
برای نبودنت
ﺩﺍﺭﻡ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻡ …ﯾﻬﻮ ﯾﻪ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﻣﯿﺎﺩ …_ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﺍﺯ ﻣﺎﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟_ ﻣﻨﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻪ؟ﺩﻭﺭﺑﯿﻨﻮ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺑﻪ ﺗﻮ …ﮐﺎﺭﻩﺩﻧﯿﺎﺭﻭ ﺑﺒﯿﻦ,ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﺭﻭ ﺍﺯﻡ ﺩﺯﺩﯾﺪﻩﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﻡ …ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﯿﺎﺭﻡﺍﻣﺎ,ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ,ﺗﻮ ﺣﺘﯽ ﻣﻨﻮ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﯽ …ﻣﻦ ﻫﻤﻮﻧﻢ, ﻓﻘﻂ ﻣﻮﻫﺎﻣﻮ ﺑﻠﻨﺪ ﺗﺮ ﺷﺪﻩ ﻣﺜﻞ ﺭﻭﺯ ﻫﺎﯼﺗﻠﺨﻢ , ﭼﻬﺮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﺟﻮﺍﻧﯿﺶﺑﺮ ﺑﺎﺩﺭﻓﺖ …ﭘﯿﺮﺵ ﮐﺮﺩﯼ …ﻣﺜﻞ ﻗﺪﯾﻤﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﻭ ﻟﺒﺎﻡ ﻧﯿﺴﺖ …ﺻﻮﺭﺕ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺻﺎﻓﻢ ﺣﺎﻻ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺭﯾﺶ ﺷﺪﻩ …ﺷﺎﯾﺪﻡ ﮐﻼ ﯾﺎﺩﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﻣﻦ ﮐﯿﻢ …ﭼﻪ ﺗﻮﻗﻌﯽ ﺩﺍﺭﻡ …ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺜﻞ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ …ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ ﻣﯿﮕﻔﺘﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺟﺰ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻏﻮﺵﺑﮑﺸﯽﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﻋﮑﺴﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻢ_ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺍﻭﻥ ﺩﮐﻤﻪ ﻫﺴﺘﺶ_ ﺑﻠﻪ ﺑﻠﻪ ( ﭼﯿﮏ ﭼﯿﮏ)ﭼﻪ ﻟﺐﺧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺯﺩﯼﻣﺜﻞ ﻫﻤﻮﻥ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺯﺩﯼ ﺗﻮ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﻡ ﮔﻔﺘﯽﺗﻮ ﯾﻪ ﺩﯾﻮﻧﻪﺍﯼ ﺩﯾﻮﻧﻪ !!_ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﻣﻤﻨﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺣﺎﻝ ﺩﺍﺩﯼ_ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻗﺎﺑﻠﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖﺭﺍﺳﺘﯽ ﻋﺸﻘﻢ ﻗﺎﺑﻞ ﻧﺪﺍﺷﺖ ؟؟ﯾﺎ ﺛﺒﺖ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺷﻤﺎ ﻫﺎﺍﺍ؟؟ﯾﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﻫﺎﯾﻢﺍﺭﻩ ﻗﺎﺑﻠﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ!!؟!
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺩﺍﺩﺍﺵ خوش باشید…..
وقتی تنها شدم فهمیدم همیشه قصه مادربزگا درست بود.همیشه یکی بود یکی نبود.
نا آرام میشوی ، گاهی حسود ، گاهی خود خواه ، گاهی دیوانه، گاهی آرام ،
گاهی شاد ، گاهی غمگین ، گاهی خوشبخت ترین

یک روز به خودت میایی میبینی تنهایی ؛
تنها ترین هیچ کسی رو نداری
حتی برای درد و دل کردن و حرف زدن…
تنها غم میماند کنارت و تنهایی

تنهایی هم از چند لحاظ بد نیست…
دیگه منتظر پیامش نیستی…
دیگه از کاراش دلخور نمیشی…
دیگه نمیترسی که بهت خیانت کنه…
ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ
ﺍﯼ ﺷﻤﻊ
ﺳﺮ ﻣﺘﺎﺏ
ﮐﻪ ﻫﺮ ﺩﻡ
ﺑﻪ ﺧﯿﺎﻟﻢ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﯾﺎﺭ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
وقتی تمام دلتنگیت رابایک به من چه پاسخ میگیری به کسی چه که چقدرتنهایی….!
ﻏﯿـﺮﺗﺖ ﮐُﺠﺎﺳـﺖ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣَﻌﺸﻮﻗﺖ ﺍﺯ ﺗﺠﺎﻭﺯِ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭَﻧﺞ ﻣﯽﮐﺸﯿــﺪ ﺑﻪِ ﺟـﺎﯼ ﺩَﺭﮐــﺶ ﺗﺮﮐـَـﺶ ﮐﺮﺩﯼ
تنهایی را با کسی قسمت کن که در جمعیت بی تو تنهاست و کسی را دوست بدار که نیمه تنهایت را پر کند.
دوستی ها کم رنگ …
بی کسی ها پیداست …
راست گفتی سهراب !
ادم اینجا تنهاست …!!
ساعتم رو برداشتم وعکس تورو جاش گذاشتم، حالا تو شدی تموم لحظاتم.
آدم هــــــــا . . .
بـــــــاهــــــــم هــــــــا و بـــــــــے هــــــــم هــــــــا . . .
زوجو فــــــــــــرد . . .
و مــنـــــــــے ڪـــــــــــــﮧ انــگـــــــــار . . .
بـــــــا پــــلاڪــــــــــــــ تـــــنهـــــایــــــــــے . . .
هــیـــــــــچ راهـــــــــــے . . .
بـــــــــﮧ مــحــــــــدوده ے زوج و فــــــــــرد نـــــــــــدارم . . .
تجربه آموخته:

آدم هایی که زیاد می خندند . . . .

درد های عمیق تری دارند. . . !

(︶︿︶)

تنهایم …
اما دلتنگ اغوشى نیستم…
خسته ام…
ولى به تکیه گاه نمی اندیشم…
چشمهایم تر هستند و قرمز …
ولى رازى ندارم…
چون مدتهاست دیگر کسى را خیلى دوست ندارم!!!
فقط خیلى ها را دوست دارم..
میگویند شکستنى رفع بلاست…… اى دل تحمل کن……. شاید حکمتیست….
هرشب تنهایى … هزار یک ، هزار دو ، هزار سه ، رکورد هزار یک شب شکست …داستان شبهاى تنهاییم …
اکر تنهایی ناراحت نباش…
این عقاب است که تنهاست…
لاشخورها همیشه باهمند…..
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ …
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﯾﺶ ﺩﺭﺩ ﭘﺴﺖ ﻣﯽ
ﺷﻮﺩ …
ﻭ ﻻﯾﮏ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﺗﺎﺋﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺎ , ﺩﺭﺩ ﻫﺎ …
ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺷﺐ ﻫﺎ ، ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺍﺏ ، “ﺩﻝ ﮔﺮﻓﺘﮕﯽ ”
ﺳﺮﺍﻏﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺁید…
در لحظاتی از زندگی همه تنهایم کردند زیرا رنگ احساسم با رنگ احساس انها فرق داشت …
ببینمت . . .
گونه هایت خیس اســـت . . .
باز با این رفیق نابابت . . .
نامش چه بود؟
هان!
باران . . .
باز با باران، قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . .
همدم خوبی نیست برای درد ها . . .
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد . . .
باران میخواهم
آنقدر شدید که من و تنهاییم را با خودش بشوید و ببرد……
نیستیم ‌.
به دنیا می آییم ،
عکس یک نفره می گیریم !
بزرگ می شویم ،
عکس دو نفره می گیریم !
پیر می شویم ،
عکس یک نفره می گیریم ‌
و بعد دوباره باز نیستیم✔
“خدا “سه حرف دارد
اما برای تنهایی من حرف ندارد…
دیگر چه فرقی میکند تلفن همراهم جلوی چشمم باشد……..
یا در جیبم و یا در کشوی میز ؟!

وقتی خبری از تو نیست عزیز!!!

گربدانم نیستی غمی نیست زتنهایی.امااینکه هستی وتنهایم غم دارم و میسوزم
بعضـــــــــــے آه هْــا رو هر چقـــدر هم از ته دٍل بکشیے

سینـــــــــــه ات خالے نمیشود. . .

امرٌوز سینــــه من پٌر از همان آه هاســــت . . .! ! !

ازدردتنهای بمیر…اما زاپاس عشق کسی نشو، غرورتنهای باارزش تر ازاین حرفاست.
مانده ام درکوچه های بی کسی..
..سنگ قبرم را نمیسازد کسی..
..روزگار بی مروت لحظه ای یادم نکرد
…در قفس جان دادم و صیاد آزادم نکرد
دیشب بغضم ترکید…
باران شد…
به زمین افتاد…
از زندگی،از من،از تکرار خارج شد…
دارم به تکه تکه های خودم چنگ میزنم…
به دردهای خاکستریم
و های های سکوت های بی وقفه ام…
چقدر آسمان دلم بارانیست…
و روی گونه هایم میلغزد…
شاید زندگی همین است…
میخواهم خودم را به افق های دور ببرم دور دور…
من در من خوابیده است…
و دیگر هیچ
همدم تنهایی شب های من ، اشک است و بس / مرهم زخم دل تنهای من ، اشک است و بس / گر نمیبینی غمی اندر نگاه خسته ام / آنچه میشوید غم از چشمان من ، اشک است و بس.
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است!
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯿﺒﺮﻡ ، ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﺑﻪ
ﻗﻠﺒﻢ ﺑﺪﻫﻢ؟؟؟ ،
ﺗﺎ ﮐﯽ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﻝ ﺁﻣﺪﻧﺖ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﺩﺳﺖ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺳﺎﯾﻪ ﯼ
ﺧﯿﺎﻟﯽ ﺍﺕ ﺑﺪﻭﻡ؟
ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﻝ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﮐﺮﺩ ، ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﺳﺮﺩ …
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯿﺘﺎﺑﺪ ﺁﺏ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺗﻦ ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ﺭﺍ …
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﺖ ﻧﯿﺴﺘﻢ ، ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺖ ﺍﯼ ﺗﻮ
ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺷﻨﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ …
ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺧﺎﮎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ ، ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ
ﺗﻨﻬﺎ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺗﻮﺍﺳﺖ …
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺳﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ،
ﻓﺮﺩﺍ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻮ ﺑﺎ ﺣﺴﺮﺗﯽ ﺳﺮﺩ ﺷﺐ ﻣﯿﮑﻨﻢ …
عمرم گهی به حبس وگهی درسفرگذشت/تاریخ زندگیم همه بادردگذشت/این زندگانی سزای جوانی من نبود/حیف از جوانیم که بادردگذشت.
با اینکه دورو برم شلوغه نمیدونم چرا تنهام شاید چون اونی که به یادش نفس میکشم دور وبرم نیست
میدونی قشنگی تنهایی چیه…………؟؟؟؟ اینه که هیچکس نیست دلتو بشکنه……..!!!‎
فریادها مرده اند
سکوت جاریست
تنهائی حاکم سرزمین بی کسی است.
میگویند خدا تنهاست
ما که خدا نیستیم پس چرا از همه تنهاتریم؟
در میان تب و تاب لحظه های تکراری
تنها تو بر جا می مانی…
ای تک افکار خشکیده ی من
بر هجوم کابوس نوشته های
تلخِ کاغذ بی خط…
و من شب هایم راتنها با یاد تو می گذرانم…
در قاب خالی از عکست
روی طاقچه غبار گرفته خاطرات…
نــه نمـی دانــی…!
هیچــکس نمــی دانـــد…!
پشت ایــن چهــره ی آرامـ در دلــــم چه میگــذرد…!
نمـی دانـی…!
کســی نمـی داند…..!
ایــن آرامش ظاهــــــر و این دل نـــــــا آرام…!
چقــدر خسته امـ میکنــد…!
معشـــــوقه ای پیداکرده ام به نام روزگار

این روزهـــــا سخت مرا درآغـــــوش خویش به بازی گرفـــــته است

بد بیارى مال وقتیه که…
بد بى یارى….
دلم احساس غم دارد
در این انبوه ویرانى
کمى تا قسمتى ابرى …
و شاید باز بارانى!!!
ﺑـﺎﺯ ﻫـﻢ ﻣﺜـﻞ ﻫﻤﯿـﺸﻪ ﮐـﻪ ﺗﻨﻬـــﺎ ﻣﯿﺸـﻮﻡ …
ﺩﯾـﻮﺍﺭ ﺍﺗـــﺎﻕ ﭘﻨــﺎﻫﻢ ﻣﯿـﺪﻫـﺪ …
ﺑـﯽ ﭘـﻨﺎﻩ ﮐـﻪ ﺑـﺎﺷﯽ ﻗـﺪﺭ ﺩﯾـــﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﻣﯿــﺪﺍﻧﯽ !
تنهایی همین است…

تکرارنامنظم من بی تو…

بی آنکه بدانی برای تونفس میکشم…✔

تنهایی یعنی:انقدر کسی بغلمون نکرد تا خودمون زدیم بغل&
ﻣﻦ ﺍﻳﻨﺠﻮﺭﮮ ﻧﻤـے ﺗﻮﻧﻢ . . .

ﺗﻮ ﺍﻳﻨﺠﺎﻳـے و ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎﻡ . . .

ﺩﺍﺭﻡ ﻣـے ﻣﻴﻤﻴﺮﻡ ﺍﺯ ﺑَﺲ ﮐﻪ . . .

ﻧﮕﻔﺘﻢ ﭼـے ﺍﺯَﺕ ﻣـے ﺧﻮﺍﻡ . . .

تلخ شده ام این روزها. . . .

مثل لیمویی چاقو خورده ،

مانده کنار بشقاب. . . . !

مردم از نامهربانی،مهربانی ها کجاست؟
هم صداییها چه شد؟ هم داستانی ها کجاست؟
زندگی با مهربانان یاد باد
خاطرات با اشک باران یاد باد
ﻓﺼﻞ ﻫﺎ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ
ﺍﻣﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﻓﺼﻞِ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽِ ﻣﻦ
زندگی دو نیمه است :
نیمه ی اول به امید نیمه ی دوم می گذرد
و نیمه ی دوم به حسرت نیمه ی اول …
بُغضِتو بشکن رفیق…
.
.
.همه اینجا خودی هستن,همه مبتلا به دردی دچارش شدی هستن,
.
.
.بغضتو بشکن رفیق…
.
.
.یارِ منم بی وفا بود…
وقتی میخوای بخوابی …
کسی نیست بوست کنه
کسی نیست نوازشت کنه
حتی کسی نیست بهت یه شب بخیر ساده بگه……..
به این میگن کپه مرگ!!!!
امشب از اون شبهاست…

یادت که هست؟!…

دلم گوش شنوا میخواهد…

کاش بودى تا یه دل سیر…

برات گریه میکردم…✔

من که به هیچ دردی نمیخورم …
.
.
.
این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند…
ﻧــﻪ ﻣـﻦ ﺩﺳﺘــﻬـﺎﯾَـﺶ ﺭﺍ ﺭَﻫـــﺂ ﻣــﯿﮑُﻨــﻢ…
ﻧــﻪ ﺍﻭ ﺩِﻟـﺶ ﻣـﯽ ﺁﯾـَـﺪ ﺍﺯ ﻣـﻦ ﺟُــﺪﺍ ﺷــﻮﺩ…
ﻫﻤﯿـﺸــﻪ ﻭ ﻫﻤـــﻪ ﺟــﺎ ﺑـﺎ ﻫﻤﯿــــﻢ ، ﻣـَﻦ ﻭ
ﺗَﻨﻬـــــﺎﯾـﯽ
دلم قهوه میخواهد

از همانهایی که برای آشنایی

با اصرار مرا به آن دعوت میکردی

نه از این قهوه هایی که در تنهایی سر میکشم

این روزها تنهایی ام به اوج میرسد
ولی در این اوج خدایا تو را دارم…
رفتن به سراغ دوستان صرف نداشت*یه سینه درین شهر،دل ژرف نداشت
من بودم و تنهاشدنی محض و زلال*تنها شدنی که واقعا حرف نداشت!!
غم در دل من بقدر عالمه غم های عالم برای من کمه تنگه غروب مثل افسردهام غرق سکوته وجود مرده ام وای از منو غم های من وای از دل تنهای من
روزی میشود که برک برنده ات دل میشود
اما تو دیکر حاکم نیست…
ﺷﺪﻩ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺗﻮ ﺩﻟﺖ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﮐﻨﻪ .…؟؟؟
ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﻪ ﺁﺩﻡ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ …
ﺩﻟﺶ ﻟ
ﮏ ﺑﺰﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯽﮑﯾ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﮐﻨﻪ ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﻧﺒﺎﺷﻪ …
ﻧﺘﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻨﻪ …
ﻫﺮ ﯽﭼ ﺳﺒﮏ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﮐﻨﻪ ﺗﺎ ﺩﺭﺩﺵ ﺭﻭ ﺑﻪ ﯽﮑﯾ ﺑﮕﻪ ﻧﺘﻮﻧﻪ ,
ﺁﺧﺮﺵ ﺑﺮﺳﻪ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ …
ﺗﮏ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺩﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﺍﻭﻧﻮ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﻪ …
ﺍﻣﺎ ﺭﺍﻫﯽ ﺭﻭ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻪ ﺳﺮﺵ ﺭﻭﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻪ
ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﺑﮕﻪ …
ﺧﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﻫﻢ ﻧﺪﯾﺪﻩ
ﻣﮕﻪ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯼ ﺷﺒﻮﻧﺶ ﺭﻭ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻩ … ؟!
ﺑﻬﺶ ﻣﺤﻞ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺩﻩ
ﺗﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﻪ ﺯﻭﺩ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﺎﻁ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺵ ﺭﻭ ﭘﻬﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺗﺎ ﮐﻢ
ﻧﯿﺎﺭﻩ …
ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﻪ ﺍﺩﻡ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﺵ ﮐﻨﻪ ﺍﻣﺎ ﺩﻟﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ
ﮐﻪ ﻣﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻨﺎﻟﻪ …
ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﻪ ﺍﺩﻡ ﻧﺪﻭﻧﻪ ﮐﺪﻭﻡ ﻃﺮﻓﯿﻪ؟ !
ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﻪ ﺍﺩﻡ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻭﻧﻮ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﻩ ﻫﺎﺵ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ …
ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﻪ ﻧﺪﻭﻧﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺩﺭﺩﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺎﺕ
ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﺩﻩ ﯾﺎ …
ﭘﺮﺩﻩ ﯼ ﮔﻨﺎﻫﺎﺕ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺿﺨﯿﻢ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﺕ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﻪ .…
ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﺩﺭ ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ
ﺗﻨﻬﺎ ﺭﻫﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻣﺮﺍﻭ
ﺑﺪﺗﺮﯾﻦِ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺗﻮ
ﻣﺮﺍ
ﺗﻨﻬﺎ
ﺭﻫﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
وقتی که هیچ شونه ایی نیست ، که بغضمو خالی کنم . . .

باید برم تنهاییمو ، به کوچه ها حالی کنم . . .

نبسته ام به کس دل،نبسته کس به من دل
چوتخته پاره برموج،رهارهارهامن
زمن هرآنکه اودور،شده به سینه نزدیک
به من هرآنکه نزدیک،ازاوجداجدامن
نه چشم دل به سویی،نه باده درصباحی
که ترکنم گلویی،به یادآشنامن
ستاره هانهفته درآسمان ابری
دلم گرفته ای دوست هوای گریه بامن!!!
بــلاتکلیفم…
مــثل کتاب فــراموش شده ایکه روی نــیمکت یک پارک سوت و کور ،بــاد دیــوانه،نــخوانده ورقــش مــیزند…
هر ورقــش ،بــیت بــیت غــزلش ، قــصه توست…
امان از بهانه هایی
که باید برایشان
تا خود صبح
یواشکی اشک بریزی …
دیروزهایم به آتش کشیده شدند ومیدانم که فرداهایم پرپر خواهندشد وبازهمشکستم،

عجب هیاهوی خاموشیست،ماجرای ویران شدن من

ﺑﻬﺎﺭ ﻫﻢ ﻓﻘﻂ ﺑﻠﺪ ﺍﺳﺖ
ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ
ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻓﻘﻂ ﺑﻠﺪ ﺍﺳﺖ
ﺩﻝ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﺪ
ﻭ ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ
ﻭ ﻫﯿﭻ ﺟﺎ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺗﻮ
ﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺗﻮ
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ …
ﺑﯿﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﻣﻦ
ﺑﯽ ﭼﺮﺍﻍ ﻭ
ﺩﺭﯾﭽﻪ
ﺳﺎﺯﯼ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﯿﺎﻭﺭ
ﺗﺎ ﺑﻨﻮﺍﺯﻡ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻏﺮﯾﺐ ﺁﺩﻣﯿﺎﻥ ﺭﺍ …
ازدرد تنهایی بدتر
.
.
.
درد دیدن پیر شدن
.
.
.
مامان باباهامونه
دلم می خواد یه گوشه بشینم گریه کنم و گریه کنم و گریه کنم
مثل بچه ای که از گریه اش خجالت نمیکشه
خسته شدم از این ژست آدم محکم عاقل
گاهی آنقدر دلم از زندگی سیر میشود که میخواهم روی آن دراز بکشم؛آرام و آسوده…مانند ماهی حوضمان که چند روزیست روی آب دراز کشیده است…!
فال حافظ هم دیگر فال نمیگیرد…
حال میگیرد…
شب است و من قلم به دست در غم نبودنت فقط مینویسم! تنها دلیل دلتنگی های من، کاش لبهای زهر آگین مرگ بر لبهایت مهر خاموشی نمیزد، کاش رفتن از روی خیانت بود! بی انصاف نبودنت کاخ آمالم را لرزاند و رعشه بر ستون تنم انداخت! سخت است تفس کشیدن در هوایی ک نفس های تو نیست ، سخت است قدم زدن در باغ خاطره وقتی ک دیگر شاهد قدم زدن های تو نیست! سخت است ک دیگر چهره ی نمک دارت را نمی بینم! سخت است که دیگر بوسه از لبانت نمیچینم، سخت است این همه رنج را تنهایی به دوش کشیدن، سخت است همه را دیدن و تورا ندیدن…
ﻭﻗﺘﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻃﻠﺴﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﻤﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺷﺪﻩ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺮﯾﮏ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﮕﺎﻫﻪ ﺭﻭﺷﻨﺖ ﺣﺎﻻ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺑﺎ ﭼﺸﺎﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻪ ﺍﺳﻤﺖ ﯾﺎﺩﻣﻪ ﻧﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ
تاشدآشنا جانم با نواى تنهایى
عالم دگر دارم در هواى تنهایى
بیگانه به لبخندم دل به کسى نمیبندم
اشک دیده اى دارم آشناى تنهایى…✔
ﺣﺎﻻ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﻮﺭﻭ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺧﯿﺎﻟﻪ
ﺩﻝ ﺍﺳﯿﺮ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﻣﺤﺎﻟﻪ
ﻏﺒﺎﺭ ﭘﺸﺖ ﺷﯿﺸﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﺭﻓﺘﯽ
ﻭﻟﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻟﻢ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﺣﺎﻻ ﺭﺍﻩ ﺗﻮ ﺩﻭﺭﻩ
ﺩﻝ ﻣﻦ ﭼﻪ ﺻﺒﻮﺭﻩ
ﮐﺎﺷﮑﯽ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﻣﯿﺪﯾﺪﯼ
ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﭼﻪ ﺳﻮﺕ ﻭ ﮐﻮﺭﻩ
ﺁﺳﻤﻮﻥ ﺍﺯ ﻏﻢ ﺩﻭﺭﯾﺖ
ﺣﺎﻻ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﻣﯿﺒﺎﺭﻩ
ﺩﯾﮕﻪ ﺗﻮ ﺫﻫﻦ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ
ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺟﺎ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ
ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻣﺜﻞ ﯾﻪ ﭘﯿﭽﮏ
ﻣﯿﭙﯿﭽﻪ ﺭﻭ ﺗﻦ ﺧﺴﺘﻢ
ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﺩﻝ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺗﻮ ﺑﺴﺘﻢ
میدونید چرا خیلی از ماها تنهائیم ؟چون……….حوصله اسباب بازى شدن نداریم ..
. ﮔـﻔـﺖ : ﺑـﮕـﻮ ﺿـﻤـﺎﯾـﺮ ﺭﺍ ﮔـﻔـﺘـﻢ : ﻣــَﻦ ﻣـَﻦ ﻣـَﻦ ﻣــَﻦ ﻣَــﻦ ﻣــَﻦ ﮔـﻔـﺖ:ﻓــﻘـﻂ ﻣــﻦ ؟ ﮔـﻔـﺘـﻢ: ﺑـﻘـﯿـﻪ ﺭﻓـﺘـﻪ ﺍﻧـــﺪ . . . .
ﮐﺎﺵ ﺩﺳﺘﯽ ﺍﺯﻓﺮﺍﺳﻮﯼ ﺍﻓﻖ،ﮔﻮﺵ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍﻣﯽ
ﮐﺸﯿﺪ.ﻫﻤﺰﺑﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺩﻭﺭ،ﻃﻌﻢ ﺗﻨﻬﺎﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ
ﭼﺸﯿﺪ
آینه ی اتاقم را

با آینه اتاقت عوض می کنی..؟

این فقط مرا نشان می دهد….!!

دیر بیایی تنهایی را بسترم می کشانم
بترس
شاید ثمره ی این همخوابی
عقده باشد و بس.
سر عشقت خودمو لو دادم
راز چشممامو همه فهمیدن

منو اواره دنیا کردی !!!!
غم زده و تنها
خدا!!!!

دیدی دلم شکست

دیدی که این بلور درخشان عمر من

بازیچه بود؟

دیدی چه بی صدا دل پر ارزوی من

از دست کودکی که ندانست قدر ان

افتاد بر زمین

دیدی دلم شکست؟

روز های دور از تو را هرگز نخواهم شمرد ،تا همیشه بگویم همین دیروز بود …
چہ سربہ رآہ است
دلتنگے ام رآ مے گویم
از گوشہ دلم
جم نمے خورد
تنهایی یعنی تو ترافیک بمونی ، گوشیتم شارژ نداشته باشه اما نگران این نباشی که ممکنه کسی نگرانت بشه …
امشب
سکوت کوچه‌های تارِ دلم
گریه می‌خواهد
تمام بندبندِ استخوانم، گریه می‌خواهد
ببار ای ابر باران‌زا
میان شعرهای من
که بغض آشنای آسمانم، گریه می‌خواهد
منتظر قطارم‏!قطاری که مسافرم درآن نیست‏!من در ایستکاه نیستم ،روی ریلم‏!‏‏!‏‏!‏
مــن به جــای خــالی اش
بــیــشتر از خــودش عــادت کردم
اعتــراف تــلــخیست…!!
امان ازدوری…
این روزها باهرصدایی برمیگردم وهر بار باید به روی دلم نیاورم که “تونبودی”!..
dishab khabe moalemam ro didam.goft zamayer ro begu;goftam man.man.man.man.man.man
goft pas baghie chi?
goftam baghie raftan…
قفس هرجادنیا هم که باشه قفسه
اما اسیر میتونه کسی باشه که یه عمر یا توهوسه یا بی هم نفسه
کاش تابازمعلمی بود وانشایی میخواست “روزگارخودرا چگونه گذرانده اید” تاکمی برایش دردودل کنم!
من تنهام
توام تنهایی
غصه نخور اگه تنهایی بد بود خدا هم تنها نبود…
ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ ﺳﺮ ﺑﺰﻧﺪ
ﯾﺎ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﻭﺍﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺑﺰﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ﺍﻓﺴﻮﺱ
ﺍﻭ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﺷﺪ
ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﺳﻮﺕ ﻭ ﮐﻮﺭ ﺍﺳﺖ
ﺑﯽ ﺻﺎﺣﺐ ﻭ ﻟﺐ ﮔﻮﺭ ﺍﺳﺖ
بزرگترین حقیقت دنیا….
.
.
.
.
.
.
.تنهایی است
تنهابمان تنهایی پاک است! اینجا آدمها “تن” داده اند تا تنها نمانند…
اگه چشات از دیدنم یه روزی دل میکنه
می پذیرم چون میدونم تنهایی سهم منه
بی تو اگر این روزگار به جونم زخم میزنه
سعی می کنم بجنگم با نبودنت یک تنه
اگه در مسر ما هیچ چراغ روشنی نیست
می پذیرم این شکستو
چون همیشه خواستنی ها داشتنی نیست!
برف پاک کن خاطرات،بیهوده جان میکندیادتواین سویه شیشه است!وپاک شدنی نیست….
دست هـــﺎﯾــَـــﻢ ﺧــﺎﻟـــﯽ اَﻧـــﺪ

ﺟـﺎیِ ﺧــﺎﻟــﯽ دَﺳــــﺘـِـــ ﺗــﻮ را ﻫــــﯿـــــﭻ ﮐــَــﺴــ

ﺑــَــﺮاﯾــَــﻢ ﭘــُــﺮﻧــﻤـــﯽ ﮐــــﻨــﺪ

راﺳــــﺘــــ ﻣــــﯽ ﮔـــُـﻔــﺘــــ ﺷـــــﺎﻣــــﻠﻮ :

” دَﺳـــــﺘـــِـــ ﺧـﺎﻟـﯽ را ﺑـﺎﯾــَـــﺪ ﺑــَـــﺮ ﺳــَـﺮ ﮐــوبید. . . . . .

ﯼ ﻧﺴﯿﻢ
ﺑﺎ ﮐﺪﺍﻣﯿﻦ ﺍﺑﺮ ﻣﯽ ﺁﯾﯽ ؟
ﮐﻮﯾﺮ ،
ﺳﻮﺯﺍﻥ ﺳﺖ ﻭ ﻋﻄﺸﺎﻥ .
ﺑﺎﺭﺍﻥ ِ ﮐﺪﺍﻣﯿﻦ ﺍﺑﺮ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺴﺖ
ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮ ﻣﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﺍ ؟
ﭼﻪ ﺳﺘﺎﺭﮔﺎﻥ ِ ﺑﯿﺸﻤﺎﺭ
ﺗﮏ ﺑﻪ ﺗﮏ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ
ﺗﺎ ﺗﺮﺍ ﯾﺎﻭﺭﯼ ﮐﻨﻨﺪ ….
» ﺍﯾﻨﮏ ﺍﻧﺒﻮﻩ ِ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ِ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ «
ﺍﯾﻦ ﺧﻨﺠﺮ ﺑﺠﺎﯼ ﮔﻞ ،
ﮐﻪ ﻧﺸﺎﻧﺪ، ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﯼ ﻣﺎ ؟
ﻣﺎ ﻗﻠﺐ ﻣﺎﻥ ،
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺒﺰ ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺮﺥ
ﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺯﺧﻤﯽ
ﺍﯼ ﺩﺭﺧﺖ
» ﺗﻮ ﻗﺎﻣﺖ ِ ﺑﻠﻨﺪ ِ ﺗﻤﻨﺎﺋﯽ «
ﺍﮐﻨﻮﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ
ﺳﺮﺧﯽ ﺁﻭﺍﺯ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ؟
ﺩﺭ ﺑﺎﻍ ِ ﺭﺍﺯ ِ ﮐﺪﺍﻣﯿﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ
ﺁﺭﻣﯿﺪﻩ ﺍﯼ ؟
ﺻﺪﺍﯾﺖ ،
ﺑﺎ ﺗﻨﻤﺎﻥ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ .
ﺍﯾﻨﮏ ﺍﯾﻦ ﻫﺮﺍﺱ !! ؟
ﺑﯿﻢ ِ ﮐﺸﺘﻨﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ! !
ﺍﯾﻨﺴﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ .
ﺍﯼ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺭﻓﺘﻪ
ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ
این لحظه ها
تنم یه آغوش گرم میخواهد با طعم عشق نه هوس
این لحظه ها
لبانم رطوبت لبهایی را میخواهد با طعم محبت نه شهوت
این لحظه ها
گیسوانم نوازش دستی را میخواهد با طعم ناز نه نیاز
این لحطه ها
تنی می خواهم که روحم را ارضا کند نه جسمم را
نگاه کن
آن دور دستها
یکی تنها به انتظار ایستاده….!
دستی برایش تکان بده تا بشکند حصار سنگی
تنهایی اش.!
تمــام غصـه هـای دنیـا را
می تـوان با یک جمله تحـمل کرد :
خــــــــــــــــــــدایـــا !
می دانــم کـه می بینـی …
مـن. . .

غــم بـرای خـوردن بسیـار دارم

تـو دیگـر بـرایـم لـقمــه نـگیـــــر

تنهایی

درست مثل ایدزه

از رابطه های زیاد و دوستی های کنترل نشده

بوجود می یاد.‬..✔

دور از تو شبیه ساعتی تکراری/هر روز اسیر چرخهای تکراری/عمریست که از اهل قبورم اما/محکوم به زنده ماندنی اجباری
بــــــرایم ،
از بازار …
یک بغــــض خوب بخــــر !
این بغضـــــی که من دارم ؛
هــــر روز میــــشکند !!
دچـــــار غمگینـــــــی مذمن شـــــدم …
بــــــــی هیچ اشـــــــکی
بــــــــی هیچ بغضــــــی
فقط یه نگــــــاه خیرهــ
فقط یه سکوتـــــ ِ لعنتـــــی
فقط مـــــن …
یه گوشــــــــه،مــــردم!
تنهاییم را با تو قسمت میکنم ، سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست . . .

آره تنهام
آره درست فکر کردى عذااب مىکشم
ولى اونقدر غرور دارم و عاشقم که
نه سمت تو بىام باز نه سمت کس دىگه برم
ﻣــُﭽــﺂﻟــﻪ ﮐـــُﻦ …
ﺧـــَﻂ ﺧـــَﻄـﯽ ﮐـــُﻦ …
ﺑـــِﺸـــﮑـﻦ … ﺧــُﻶﺻــﻪ ﺭﺁﺣــﺖ ﺑــﺂﺵ ….
ﺍِﺭﺙ ﭘــِﺪَﺭَﺕ ﮐـــِﻪ ﻧــﯿــﺴـــﺖ !!!
/ ﺩِﻟــﻪ ﺗــَﻨـﻬـﺂﯼ ﻣــَﻨــِﻪ …
ﺍﻣﺸﺐ
ﻣﻦ
ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﻟﻌﻨﺘﯽ
ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾـــــــﯿﻢ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﻋﺖ
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﻐﺾ ﻟﻌﻨﺘﯿﻢ ﺧﺴﺘــــــــــــــــــــــــــــــــﻢ
ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ ﺧﺪﺍ
ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻗﺸﻨﮕﯽ ؟؟؟؟؟
امسال بهار بی تو یعنی

“پاییز”…..!!!

تقویم به گور پدرش می خندد….!!

به لبان خشکیده من اینگونه نظر مکن
ما هم رفیق غم ومی وپیمانه بوده ایم
“تنهایی” را ترجیح می دهم…!
 به “تن” هایی که روحشان با دیگریست…!
کاش تنهایی از تو یاد میگرفت وتنهام می گذاشت
کاش تو از تنهایی یاد میگرفتی وتنهام نمیذاشتی
زندگیم بهاربود!

اماازوقتی بهاراومد به زندگیم

زندگیم پاییزه حالا بعده رفتنش

دیگه زندگیم بهارنشد

توپاییزگیرکرد.

از مترسکی پرسیدم:آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزارنشده ای؟گفت:در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمیشوم!
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم:راست گفتی!من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!
گفت:تو اشتباه میکنی!
زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببردمگرآنکه درونش مانند من با کاه پر باشد.
امشب بغض های تنهایی من دوباره می شکند

چشمانم بس که باریده تحمل نور مهتاب را هم ندارد

آخ که چقدر تنهایم…

دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده

و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته شده اند

روبروی آئینه نشسته ام…

. آیا این منم؟؟!!

شکسته…

دلتنگ…

تنها…

تو با من چه کردی؟

دلم کمامیخواهد!از آنهایی که دکتر میگوید:
متأسفم! 
فقط برایش دعاکنید…
ازخیابان تنهایی دلم گذرکردم کسی نبود حتی گنجشک ها هم نمیخواندند…
روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم ……
تنهایی را دوست دارم چون بی وفا نیست
تنهای را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام
تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغین در آن نیست
تنهایی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست
تنهایی را دوست دارم چون در خلوت و تنهاییم
در انتظار خواهم گریست و هیچ کس اشکهایم را نمی بیند
سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.
همـیشه که نـباید زلزله بیایدکه ویرانی را ببـینی …همـین کـه تـنها شـدی … ویـرانـی
دل شکستگی یعنی عاشق یه دیوونه ای باشی واون ازسردیوونگی خیلی شیک ومجلسی یهو،بی هوا،بی دلیل،بی خداحافظی ولت کنه بره….

بیشتر مواقع پشت جمله
“عیب نداره، مهم نیست “
یه دل شکسته خوابیده . . .
من می خواهم همین یک دفعه را ””خودم”” باشم و عکس بگیرم. . . . .

خسته ام از لبخند های مصنوعی. . . !

میخواهم توی عکس یک دل سیر زار بزنم! . . . . .

دنیای من پر شده از آرزوهای خاکستری/
چیشدتنها شدم کدوم خوبیه من شده بدی
بخاطر رفتنه تو حتی باخدا حرفم شد/
تنهایی وتنهایی وتنهایی;همدم قلبم شد
روزای رقتنت داره به سال میکشه/
با اونهمه وفاداری اخه دل این حقشه
مگه بایداتفاقی بیفته که پیشم برگردی/
رفتن تو ازاین خونه;توهینیه که به من کردی
نظرت چیه? این جون دادن شبیه زندگیه/
اشوبه حالم وقتی هرکسی یه حرفی برات میگه
سختمه بیخبرباشم ازبودنت با یه آدم نو/
ازمن که عاشقت بودم وبگذری و…
بگی مزاحمم نشو

تنهایی بد است،
اما بد تر از آن اینست که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی.
اونقدر هیچ کس حالی ازم نمی پُرسه ،
.
.
.
.
که یه وقتا شک میکنم نکنه مردم و خودم خبر ندارم !!!✔
تمام شد. . . .

من به جز این اشک ها چیزی برای باختن ندارم. . .

بریزم به پایت ، میمانی ؟. . .

(︶︿︶)

اﻣﺮوز ﻋﮑﺲ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ را ﻗﺎب ﮔﺮﻓﺘﻢ !عکسى در ابعاد ﺳﻪ در ﺑﯽ ﻧﻬﺎﯾﺖ…!
دلشوره مرا نداشته باش !اینجا هم اتاقی من حسرت توست ،رنج میخورم ، اشک مینوشم ،من خوبم ! میدانم با حسرتت چگونه تا کنم ،فقط برای من بنویس :” هنوز هم لبخند میزنی؟
ﺩﺭﯾﺎ ﻋﻤﯿﻖ ﺍﺳﺖ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻋﻤﯿﻖﺗﺮ
ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﺑﺪﻩ
ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﺑﺰﻧﯿﻢ
ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻏﺮﻕ ﺷﻮﯾﻢ …
تنها مزیت وضعیت الان میدونین چیه؟؟؟
اینه که در آینده نمیگیم یادش بخیر ..
کجــــــــایی؟؟؟؟؟؟
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﭘﺲ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺮ ﺍﻭﻣﺪ…
همواره در این توهم خام پخته میشوم….

پخته میشوم که

هنوزکسی هست که به نقطه درکش نزدیک شده باشم؟

نیست….نیست…..

آهای کافه چی!!

از ما که گذشت…

اما هر که تنها آمد اینجا ،

نپرس چه میل داری؟!

تلخ ترین قهوه ی دنیا را برایش بریز!

آدمهای تنها…

مِزاج شان به تلخی ها عادت دارد . . .!✔

.از تنها بودنم راضی نیستم اما خوشحالم که با خیلی ها نیستم ….
این تنهایی لعنتی ، آدم هایی رو همدمت میکنه …
که واقعا لــــــیـــــــــــاقـــــــــت با تو بودن رو ندارن …
مینویسم..نه برای هیچ کسی…برای خودم
برای دلتنگی هایم…برای اینکه کمی سبک ترشوم…
من عاشق هیچکس نیستم…
.اینجاااا بجز خودم و رهگذرها خواننده ای ندارد. ➴ ..
ھے فلآنے
من زآدھ ے تنہآیم…
خدآ تورآ برآے “او” نگہ دآرد!
به آرزوی بچگی رسیدم
چقدر دلم می خواست تو صف اول نماز جماعت باشم
این بار نه تنها صف اول، بلکه جلوتر از صف اول جای گرفتم
حتی جلوتر از پیش نماز
چقدر مهم شدم
همه به سمتم می آیند
روی دست بلندم می کنند
یکی فریاد می زند:
بلند بگو لا اله الا الله…
ببین…!
سراغ مرا هیچکس نمی گیرد…
مگر که نیمه شبی…
غصه ای…
غمی…
چیزی…
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﻧﺘــــــــﺮﺱ !…
ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺗﻢ !…
ﺍﯾﻦ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﺮﻩ،ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﻧﺘــــــــﺮﺱ !…
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﺮﺱ ﻧﺪﺍﺭﻩ !…
تمام

آرزوی

امشبم

ندیدن فرداست…

دلتـــ کــه گرفتـــ ؛ بـــآهــآش کــل کــل نکـــن
دستــش را بگـیـــر …
پـــآ به پـــآیش راه بیـــآ…
بگــذار خـــآلـــی شـــود
کمـ دردی کــه نیستـــ … بـــآرآن ببـــآرد و دلتـــ بهـــآنه اش را نگیـــرد!!
تحمل “تنهایی” بهتر از گدایی محبت است.
بی تو چمدانی ست دلم که تنهاییم را در آن تا می زنم
و قفلی از دلتنگی بر آن می گذارم ، که رمزش حروف اسم توست.
انسان همیشه به محبوبش چیزهای زیادی هدیه میکند:

کلام ،اسایش و احساس لذت….

وتو ارزشمند ترین اینها را به من هدیه دادی….
»»فقدان«««…..

بیکسی هایم هوای آغوشی رادارد که بی منت…
آتش بزند تمام…
نبودنهایت را…!!!
“ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ”
ﮔﺎﻩ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻓﮑﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﯼ ﺟﻨﻮﻥ ﻣﯿﺮﺳﺎﻧﺪ
ﮔﺎﻩ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﺸﺎﻧﺪ
ﮔﺎﻩ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ
ﮔﺎﻩ ﻇﺎﻟﻤﺎﻧﻪ ﺩﻕ ﻣﯿﺪﻫﺪ
“ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ”
ﺍﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﯼ ﻏﺮﯾﺐ ﺩﻓﺘﺮﻡ . . .
ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻏﻨﭽﻪ ﯼ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺎﺯ ﮔﻮﯾﻢ ﯾﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﻮﭺ ﭘﺮﺳﺘﻮ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ
ﭘﻨﺎﻩ؟ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺑﯽ ﺟﻨﮓ ﯾﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﯽ ﻋﺸﻖ؟ ﺧﺒﺮﯼ
ﻧﯿﺴﺖ ﺩﮔﺮ ﺁﺩﻣﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ
برف پا کن بیهوده جان میکنی!!! باران این طرف شیشه است..
ازمن دوری!
اما…
به تواندیشیدن راعادتی ساختم بهرتنهایی خویش!
این بارقبض موبایلم خیلی کم شده بود.اما اصلا خوشحال نشدم از عددی که تنهایی ام را به رخم میکشید.
دلم گرفته
هوا ابریست
هوای دلم ابریست
باز باران گرفت
هوای آسمان و چشم من یکیست
بارانی
بارانی

دیرگاهیست که در خطوط پر معنی لحظه هایت کمرنگ شدم؛ جایی برای بودنم کنار وجود پر رنگت نمیبینم؛ حتی به اندازه ی سردیه باد هم حس نمیشوم
دیروز دورتر از امروز و امروز بیرنگ تر از همیشه ام …
من رفیق غم وغم یارمن است
من درخت غم وغم بارمن است
آغوش توتنها ایست که برای فتحش باید اول تسلیم شد….
ب فکرنوازش دستهای منی
بی آنکه بدانی دلم است ک تنها مانده
دستهایم دوتاست.
دیشب غم تو بود و من و جان بی امید
من بودم و شبی که به پایان نمی رسید
جسمی که سر به سر همه غم بود درد
درد چشمی به کام اشک که یکدم نیارمید
ﻧﻮﺍﺯﺷﻢ ﮐﻦ !!!… ﻧﺘﺮﺱ ….؟؟؟ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭﺍﮔﯿﺮ ﻧﺪﺍﺭﻩ… ﺁﻧﻘﺪﺭ
ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ ﻭﺁﻧﻘﺪﺭ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺳﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﺮﮔﻢ ﺭﺍ ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ
ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﻟﺪﻡ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﯾﺴﺘﻢ !!…
چه بده تنهایی

وقتی که هیچکس بات نیست

و تو در خیالی

ﺗَﻨـــــــــــﻬﺎ ﺑﻮﺩﻥ . . .

ﺑﻬﺘَﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ . . .

ﺗَﻨــــــــــﻬﺎ ﺷُﺪن . . .

روزی میرسد که بـی هیـــچ خبـری، با کولــه بار تنهاییـــم ، در جــاده های بی انتهای این دنیــــای عجیــب ، راه خواهـم افتــــاد !
من کــه غریبـــــم ..
چه فرقی دارد کجـای این دنیـا باشم … !
بـــرای تـــو
بـــرای چشمهـــایـــت
بـــرای مـــن
بـــرای دردهـــایـــم
بـــرای مـــا
بـــرای ایـــن همـــه تنهـــایـــی
کـــاش خــــــــــــدا کـــاری کنـــد…

♡♡ ♥

ومن..همچنان..تنهایم..واین تنهایی تاریک و تلخ را هیچ کس درک نمی کند،..
هنوزهم در پیچ و خم نادانسته هایم پرسه میزنم،..
هنوز راه حلی برای این دلتنگی مرگ آور پیدا نکرده ام،..
خسته از این راه بی پایان،..
خسته و رنگ پریده از وحشت بی تو بودن،..
هنوز در گیرو دار احساسم دست و پا میزنم…
ﺩﻟــــﻢ ﺗﻨـﮕـﺘــ ﻩ
ﺍﯾــﻦ ﺑﻬﺘـﺮﯾــﻦ ﺣﺎﻟـﺘـــﻪ ﺑـﺮﺍﯼ ﺭﺳﻮﻧــﺪﻥ ﺗﻨﻬـﺎﯾـﯽ ﺍﻡ ﺑـﺎﻭﺭ ﮐـﻦ !
آدما تنها که نباشند میروند

تنها که میشوند بر میگردند

وقتی که برگشتند تنها لایق یک جمله اند

برو گمشو

دلِ سبزم را “گره” زد و رفت تا به آرزوهایش برسد…
تنهایى
اگه کسى از با امدنش تنها تورو پایان بده بعد از رفتنش تنهاییهم عذابت میده
به تنهائیم خیانت نمیکنم زیرا خیانتی سنگینتر انتظارم را خواهد کشید ….
شعر از خودم:
در آرزوی مرگم،در این دنیای واهی
من عاشق جدایی،از این همه سیاهی
در آرزوی روزی که بی خبر بیایی
من عاشق سکوت،لحظه ی دلربایی
من عاشقم من اما،خسته از این جدایی
در انتظار پرواز به سوی انتهایی
یک چشم من به رفتن،به سوی آسمانی
یک چشم من به فردا،شاید کند نگاهی
شاید که برق چشمت،روزی نصیب من شد
شاید چشم کبودم،روزی به خنده واشد!
شاید که عطر رویت،را روزی چشیدم
شاید دل سیاهم،روز به گچ بدل شد
گر نه ما چه دانیم،شاید دلم بسوزد
شاید که چشم خیسم،از ریشه خشک آید
شاید که در نگاهت روزی غریبه باشد
شاید اوست که عطر،رویت رو می چشاید
خسته شدم از اینها،شاید ولی و اما
تا کی کنم خیالم سرگرم آرزوها
حرف حسابم این است:جز تو کسی نخواهم
من از تمام دنیا،دنیا رو هم نخواهم
دنیایی که من وتوداخلش زندگی میکنیم دنیای رفت وآمده. هرکسی ازیه جایی میادوبه یه جایی میره فکرکنم چندوقته دل توهم شده مثل خیابونا پرازآدم! هرکسی میادومیره اما دل من مثل قدیماهنوزهمون کوچه بن بسته که هرکس تابلوشو میبینه راهشو قبل ازداخل شدن کج میکنه ومیره!
مدتى پیش ، همین حوالی
زلزله ای آمد…
حالا همه حالم را می پرسند !!!
بی خبر از اینکه ” من”
به این لرزیدنها
سالهاست که عادت کرده ام…
به لرزشهای شدید شانه هایم
و ترک های عمیق قلبم…
بعد از مرگم دلم را جدا از من دفن کنید
هیچ وقت منو دلم آبمان توی یک جوب نرفت !
تنهایی یعنی عاشقشی ولی نمیتونی بهش زنگ بزنی چون اون دیگه تنها نیست……….!
تنهایی مثل ایدز است ، از رابطه های زیاد و دوستی های کنترل نشده حاصل میشود.
بغض میکنم….
درد دارد……
نبودنت را میگویم….
آخر شبی این بغض راه نفس کشیدنم را میبندد
تاوان عشقت مرگ است.
ای کـاش تـنـهــا یـکــــنـفــر…
هــم در ایــن دنـــــیــــا مـــرا یــاری کـنــد ..
ای کـــاش مـــی تـــوانــستـــم …
بــا کـسـی درد دل کـنـــم تـــا بـگــویـــم کــه …
مــن دیــگــر خـســتـــه تـــر از آنـــم کـــه زنـــدگــی کـنـــم
تـــا بـــدانـــد غــم شـبــهـــا یــــم را….
تــــا بــفــهــمـــد درد تــــن خــستـــه و بـیــمــــارم را …..
قــانـــون دنــیـــا تــنـــهــایـــی مـــن اســـت…
تنهایی محض
و تـنــهــــایــی مـــن قـــانـــون عــشـــق اســـت….
و عــشـــق ارمــغـــان دلــدادگــیــســت……
و ایـــن ســـرنــــوشـــت ســـادگـیــســـــت
تنهایی ام را دوست دارم، بوی پاک نجابت می دهد…
بــعضی وقــتها ،مختـصوصا آخـــر شبا که خواب از چشمات می پره و زل می زنی به سقف و فقط و فقط خودتی با همه گذشته پشت سرت و آرزوهای پیش روت…..یهو می بینی یه چیزی سخت داره گلوت رو فشار میده ….آره!بغضه

حالا داری مرور می کنی

عشقتو

خاطره هاشو

تکه کلام هاشو

صداشو

گناهی که اون موقع واست مهم نبود رو

جدایی رو

و عذاب وجدانی که اون کار اشتباهتو حالا که اون رفته به یادت میاره و عین پتک می زنه تو سرت…..

از آن همه مهربانی ، نصیبم تنهایی شد … خدایا : می شود کمی بی رحم باشم ؟!!
ﺗـﻨﻬـــﺎ ﻧــﺸﺴﺘــﻪﺍﯼ
ﭼـﺎﯼ ﻣﯽ ‌ ﻧـــﻮﺷﯽ
ﻭ ﺑـﻐـــﺾ ﻣﯽ ﮐــﻨﯽ
ﻫﯿـﭻ ﮐـﺲ ﺗــﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻧـﻤــﯽ ‌ﺁﻭﺭﺩ
ﺍﯾـﻦ ﻫﻤــﻪ ﺁﺩﻡ
ﺭﻭﯼ ﮐــﻬﮑــﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺑـﺰﺭﮔﯽ
ﻭ ﺗـــﻮ …
ﺣـﺘــﯽ ﺁﺭﺯﻭﯼ یکی ﻧﺒـﻮﺩﯼ ..
تنهایـی یـعنی : یـه بـغض ِ کهـنه و یـه چشـم ِ خـیس و
یـه موزیک لایت و
یـه فـنجون قهـوه ی ِ تـلخ ……………………….
انگار ازمن دور شدی! به وسعت قطره های جاری شده ی احساسم. ومن هرشب کنار پنجره خیال به ورق های نیم سوخته ی باهم بودنمان خیره میمانم وازسرمیگیرم سطرهای سپیدبودنت را. دلگیرم ازشب! کمی نزدیکتر بیا! کمی آغوشم راپرکن از خلا نبودنت. کمی نزدیکتربیا. کمی نزدیکترازجدایى

دیــــوار اتاقــــــم پــــر از عکسهـــــای دو نفـــــــره ایست…
که قـــــــرار است بعـــــــــدا بیندازیم … !
همان بعـــــــدا که نیســــــت شد در تقویــــــم بودنمــــــان
ﭼﻪ ﻓﻀﺎﺣﺘﯽ , ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ …….
ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ……..
ﺟﻨﯿﻨﯽ ﺁﺭﺍﻡ
ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ……
ﺗﻨــــــــــــــــﻬﺎﯾﯽ
نمیدانم در کدام فاجعه دستهای دیگری را با دستهای خدا اشتباه گرفته ام که امروز این همه تنهایی من بی انتهاست!!!!!
لبخندی که برلبانم نشسته است به اصـ ـرار عکاس است وگرنه من کجـ ـاو سـ ـیب سرخ کجا؟
بشکن این بغضی که داری درگلو .هرچه میخواهد دل تنکت بگو
ﺩﻫﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎﺋﯿﻢ ﺁﺏ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﻮﺩﻧﺖ
تنهایی را بلندترین شاخه درخت خوب میفهمد!
انگار هر چه بزرگترمیشویم تنهاترمیشویم ;
براستی خدا از بزرگی تنهاست
یا از تنهایى بزرگ …!؟
کجایی مرگ؟

چرا دیگر سراغ از من نمی گیری؟

کجایی مرگ؟

مگـــر از مـن گــریزانی؟

چنان دلشوره دارم من. . .

چنان دلتنگ دیدارم!

که گویی آسمان هم از حضورم شکوه ها دارد!

دل من خواب می خواهد. . .

کمـے آرامش مـطلق. . .

بیا ای مرگ. . .

بیا از غـــــم رهـــایم کن. . .✔

به بن بست رسیدم.
جایی رسیدم که نه میتونم بخوامش.
نه میتونم فراموشش کنم
پاییـــــز که بـــاشد
جُـــمعـــه هم بـــــاشد
غـــــروب هَــــم بـــ ـــــآشد
تَـــنـــها هَــــم بــــاشی
مَــــگَــــر گَــــند تَـــر از این هَــــم میشَـــــود ؟!!✔
دلم از خیلی روزا با کسی نیست،تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست!!
سالهاست که مُرده ام
بی تو
نه بوی خاک نِجاتَم داد،
نه شُمارِش سِتاره ها تَسکینَم….
چرا صِدایَم کردی؟
چرا؟
چه چیز در این جهان
غریبانه تر از زنی است
که تنهایی اش را بغل میکند
و میبوسد
اما..
حاضر نیست دیگر.. کسی را دوست داشته باشد..!!!!
زندگی همچون کلافی پیچ درپیچ است اولش پیج وآخرش هیچ است.
دستم را گرفت و با خود برد…
همه هرچقدر هم تلاش کردند…
نتوانستند…
چه قدرتى وچه عظمتى داشت تنهایى..
دست هـــــای مـــــــــن

از روزی کـــــــــــــــه

رهـــــــــایـــــشان کردی

بــــــه موزه ی اشیـــاء

گمــــشده پیــــوست.

لبهایم خاموشند ولی ای کاش غوعای درونم را میشنیدی و باور میکردی که دلتنگم…
دیگر آن مجنون سابق نیستم
آن بیابان گرد عاشق نیستم
اینک از نسل نسیم و سایه ام
با تب صحرا موافق نیستم
با سلامی با کلامی دلخوشم
در پی کشف حقایق نیستم
دریــــــای تنهایی ، زلال است همچون آیـــــینه ،
عاشــــــق تنها را میبینم، آنقدر هوا صاف است که وقتی حرف هـــــای تنهایی اش را فریاد میزند حتی تا اسپــــایکا هم می رود
تنها که باشی ترک هم نمی شوی!!!….افسوس ازاین بی کسی
نمی نویسم
تا احساساتم را محبوس کنم
تا نخوانی
ندانی
که چه می گذرد این روزها بر من!!
می خندم
تا یادم بماند
تظاهر بهترین کار است
بگذار ننویسم
من
لبخند می زنم
soot mizanam tanhaiam ra gonjeshki ashegham mishavad…
دنـــــیـــــــا :
بازی هایت را سرم درآوردی
گرفتنی ها را گرفتی
دادنی ها را ندادی
حسرت ها را کاشتی
زخم ها را زدی
دیگر بس است چون چیزی نمانده ، بگذار بخوابم …
محتاج یک خواب بی بیدارم !
دقت کردین ؟؟؟
واسه لمس احساس خوشبختی ، همه ی ما لَنگِ همون “یه نفریم” که نیست !
دلم از دوریش سوخت و دلش از دوریم سوخت کاش به جایه سوختنه دلمان زبان میسوخت
دنیاى من همه جایش بارانی است…
هر چه کمتر بدانى کمتر خیس خواهى شد…
ﺍَﮐﻨﻮﻥ ﺗـــﻮ ﺑﺎ ﻣَﺮﮒ ﺭَﻓﺘﻪ ﺍﮮ . . .

و ﻣَﻦ ﺍﻳﻨ ﺠﺎ ﺗَﻨﻬﺎ . . .

ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺍُﻣﻴﺪ ﺩَﻡ ﻣـﮯ ﺯَﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫَﺮ ﻧَﻔَﺲ . . .

ﮔﺎﻣـﮯ ﺑﻪ ﺗـــﻮ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺗَﺮ ﻣـﮯ ﺷَﻮﻡ . . .

ﺍﻳﻦ ﺯﻧﺪﮔـﮯِ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ . . .

یکی ,ی جایی ,واقعا دوسم داشته باشه ,مردم از بس به آینه خیره شدم و ازش پرسیدم “دوسم داری ?”
همه زندگیم درد است ” درد ” نمیدانم عظمت این کلمه را درک میکنى یا نه ، وقتى میگویم درد ، تو به دردى فکر نکن که جسم انسان را به یک بیمارى شدید بکشد … نه !!! روحم درد میکند …
چون شاخه گلی در لیوان
از تو آب می خورند …
زخم های تنم…
کی ریشه دهند خدا میداند…
کاش خودکشی گناه نبود
الان چن سال پیش مرده بودم
به قران دیگه طاقت ندارم
اخه این چه زندگی هس که داریم ما
دلخوشیمون فقط شده شبا با اهنگ اونم با چشای خیس خوابیدن
صبح ها هم با همون اهنگ بلند شدن باز منتظر شب شدن تا….
خوش به حال اونایی که با عشقشون هستن
دیگرتنهاییم راباکسی قسمت نخواهم کرد…یک بارقسمت کردم،چندین برابرشد..
در یک لحظه تمام شد
اورفت…
دو کلمه ای که معنای زندگی ام را برای همیشه تغییر داد . . .
اینجا جایی است که وقتی زانوهایم را ازشدت تنهائی بغل گرفتم
به جای همدردی،
برایم پول خرد می اندازند…
تنهایی یعنی تمام دنیات بشه اندازه مانیتور کامپیوترت و دوستات بشن آدمایی که تا حالا هیچوقت ندیدیشون… اما حداقل تنها کاری که از دستشون برمیاد رو انجام میدن تا از تنهاییت درت بیارن…
تنهای ریشه تمام گناهان ودرد هاست(چوپان راتنهای دروغگو کرد.
ﺷﺮﺍﺏ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ
ﻭ ﯾﮏ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ . . .
ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻢ . ..
بودن من ، بی مخاطب است ! ! !
اما نوشته هایم ، همه برای تنهاییهای کسانی است که مثل من هستند !
رسم بازی عشق این بود که من بشمارم و تو قایم شوی ..
به همان رسم های قدیمی کودکانه (قایم باشک) هنوز نشمرده بودم که رفتی و چنان ناپیدا که برای همیشه بدنبالت سرگردان و آواره شدم..
لعنت به این بازی بچه گانه !!سعی کن تنها باشی زیرا تنها بدنیا امدی و تنها از دنیا خواهی رفت.بگذار عظمت عشق را درک نکنی.زیرا انقدر عظیم است که تورا نابود خواهد کرد
نامردها،،،،
چند بغض به یک گلو …….
غمگینم همانند :جوانى که در لحظه اعدام به گریه مادرش میخندید؛ خاطرش آمد بچگی اش مادرش گفته بود :خنده ات آرامم میکند
امسال عجب تولدی گرفتم ،چقدر شلوغ شد دورم، من بودم، غمم بود، ماتمم بود، بی کسی ام بود، زانوی بغل کرده ام بود، خلاصه اینقدر بود که جای خالی واسه ادما نمونده بود، ببخش اگه دعوت نشدی…. تولدم مبارک
تنهایی را بلندترین شاخه درخت خوب میفهمد! انگار هر چه بزرگتر میشویم تنهاتر میشویم، براستی خدا از بزرگی تنهاست یا از تنهایی بزرگ!
تلخی و سوزش گلوی من ردپای زهری است که به سلامتی تو سر کشیده ام در شبی که تنهایی مرا به دار می آویخت…
روزهای تنهـــــایی سخت نیست،ســـــــرده
بعد از رفتن تو تنهاییم رافقط هاله های مبهم خاطراتت لمس کردوبس…..
هزارنفردر حسرت تو، تودرحسرت یکی وچقدر همه تنهاییم….
این روزها چرا این قدر تنهایم؟؟؟

این روزها عجیب غریبم………

این روزها تمام نخواهد شد؟؟؟

این روزها بی قرارم از چه نمی دانم

این روزها این روزهای لعنتی کی غروب می کنند؟؟؟

این روزها روزهای زجر آوری است……..✔

ﻭ ﺍﻣﺎ ﺣﺮﻑ ﺁﺧﺮ
ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺗﻨﻬــﺎﯾــﯽ ﺑﻤﯿـــــــــــــــــــــﺮ …ﺍﻣﺎ ﺯﺍﭘـﺎﺱ ﻋﺸــﻖ ﮐﺴﯽ
ﻧﺸــﻮ !!!!
ای بغض………
بیا بیرون…….
دیگر صدای هق هقت کسی را بیدار نمیکند!
نمیبینی؟؟ تنهایم…
ﻭﺳﻌﺖ ﺁﻭﺍﺭﮔﯽ ﺩﻝ ﭼﻪ ﺯﯾﺎﺩﺳﺖ ﻭﺍﯼ
ﺣﺠﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻧﮕﻔﺘﻦ ﻫﺎ ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﻭﺍﯼ
ﺭﻧﮓ ﺑﯽ ﺗﺎﺑﯽ ﻣﻦ ﺑﯽ ﻧﻮﺭ
ﺳﻘﻒ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻣﻦ ﺑﺲ ﻓﺮﺍﺥ ﺍﺳﺖ ﻭﺍﯼ
قلک بغض هایم را کنارت میشکنم.
این است تمام پس اندازهای من.
امروز باز هم باران بارید
انگار او هم خوب می دانست که وقت دلتنگی ست
او می بارد و می بارد و می بارد ….وتمام می شود
من هم می بارم و می بارم و می بارم…
اما تمام نمی شود این گریه ی لعنتی…
وسعت دلتنگی ام برای خودم هم نا معلوم است
اما می دانم که تمام نشدنی ست…!
دلتـــــــنگم!
بیچاره عروسک که دلش میخواهد زار زار گریه کند اما خنده را برلبانش دوخته اند
بایدبدجنس باشی.!تاعاشقت باشن.!بایدخیانت کنی.!تادیوونت باشن.!بایددروغ بگی.!تاهمیشه توفکرت باشن.!بایدهی رنگ عوض کنی.!تادوست داشته باشن.!اگه ساده ای.!اگه باوفایی.!اگه یه رنگی.!همیشه تنهایی… //
تنهایی هایم را هم هدفمند کنند ، راحت میشوم این روزها زیــاد به چشم می آیند
ﺩﻭﺭﻩ ، ﺩﻭﺭﻩ ﯼﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﺳﺘﻬﺎ ﻧﯿﺴﺖ
ﺩﻭﺭﻩ ، ﺩﻭﺭﻩﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﻟﻬﺎﺳﺖ …
دسـتـمـال کـاغـذی!

آری سـهـم اشـکـهـای مـن فـقـط هـمـیـن اسـت…

نـه قـلـب یـک آدم!

دل من یه روز به دریا زد و رفت / پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودن / خودشو تو مرده ها جا زد و رفت . . .

تنها دارایی من تنهاییست ، تنهاییم را
به بهای
عشق
میفروشم.
کیست که از من قدری

تنهایی

بخرد؟؟؟✔

تنهایی یعنی وقتهایی که بغضت میشکنه اما حتی یک نفرو واسه دردو دل نداشته باشی
یعنی وقتایی که ساعت ها تو اتاقت میشینیو هیشکی نباشه که حالتو بپرسه
یعنی هفته ها بگذره وهیشکی حتی یه زنگ بت نزنه
یعنی اشکای بین هر ثانیه…
웃◎
شب سیاه هستو منم بیدارم/چه کنم دل گرفتست هوای می مطرب دارم/یاد آن یار جفا کرده مرا داده به باد/آنقدر می خورم، مست کنم، که دهم دیده به باد/آنقدر مست کنان ره بروم تا که رسم/به امامی که کنم، شکوه از این صنم بی بنیاد/نه نگاهش به نگاهم نه جوابش به سوالم/نه که یادش که بیادم نه خیالش بخیالم/چه شدم بی کس و تنها در این شب چه باک/میروم مست کنان تا دم صبح هر چه بادا باد
صدایت را…

به وسعت حسرت دیدنت دوست دارم باآرزوی دیدنت ندیدنت راتحمل میکنم…

آنقدرآرزوهای باتو بودن را به گوربردم که دیگرجایی برای جسدم نیست…

وقتی نه دستی برای گرفتن هست
نه آغوشی برای گریه کردن
و نه شانه ای برای تکیه دادن …
خنده ام واقعی نیست !
احتیاط

در این شهر لاکردار تمام کوچه باغ های عاشقی به اتوبان تنهایی وصل میشوند

این شهر، پر از صدای پای مردمی است که همچنانکه تو را میبوسند، طناب دار تو را میبافند..مردمی که صادقانه دروغ میگویند و خالصانه به تو خیانت میکنند..در این شهر هرچه تنهاتر باشی پیروزتری.
شعرتنهایی من قافیه انگارنداشت دل بیچاره من همدم وغمخوارنداشت من همان خسته ترین ادم دنیابودم حیف این خسته که یک محرم اسرارنداشت
تنهاترین رفیق زندگیم تنهایى بود
تـنها کـه بـاشـی سیــگار را بـهتـر میـفهـمی
تـنها کـه بـاشـی بیـشتـر کتـابــ میـخـوانـی
تـنها کـه بـاشـی فیلـمــ را بـهتـر میـبـینـی
تـنها کـه بـاشـی قِهـوه اتــ هـرگز سَـرد نمـیشـود
تـنها کـه بـاشـی دیـرتر شَـبــ میـشـود
تـنها کـه بـاشـی مـوهـایَـتــ را مُـرتَـب نمـیکنـی
تـنها کـه بـاشـی شـیشـه عَطـرتــ پُــر بـاقـی میـمانـد
تـنها کـه بـاشـی هیـــچ چیـز خنـده دار نیـسـت
تـنــهـایـی خـــــــــوبـــهـــ

به خودت می آیی،

یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند،

نه دستی که شانه هایت را بگیرد،

نه صدای که قشنگ تر از باد باشد

تنهایی یعنی این…✔

اینجامن هستم;سکوتی محض
سکوتی شکسته ودرهم بخاطرهرروزندیدن تو اینجامن هستم;تهی اززندگی وروزمره گی خالی ترازهمیشه;باکلافی درهم وپیچ درپیچ
معنای سکوتم رابارهابرایت بارهاباچشمانم فرستاده ام.اینجامن هستم باآوازی که هرگزنشنیدی من هستم وسازی مبهم
اینجامن مانده ام تنهادرپس اندوه صدای کهنه سازم
من هستم وگلی پرپرشده ازعشقی کور
من هستم ویکرنگی شکسته ام
اینجامن مانده ام درشهری دوربه انتظارهرلحظه که میآیی
درشهری خاک گرفته وغروبی تنگ که سینه ام راهر آن می درد.اینجامن مانده ام وسرمایی که استخوانم راداغان کرده است.من هستم سیمایی شکسته ترازهمیشه”اینجامن هستم وخیال همیشگی”.
بازی روزگار را نمی فهمم ! من تو را دوست دارم تو دیگری را دیگری مرا

و همه ی ما تنهاییم . . .

زندگی یعنی همین ! یه تلاش بی سرانجام .یه نشونه که بدونم واسه همیشه تنهام
ازتنهایی دارم میمیرم
۰<----< دیگه نفسهای آخرمه.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ساعتها به عقب برگشتند اما تو نه. حتی پاییز هم نتوانست تو را برگرداند[divider style="solid" top="20" bottom="20"]اگرشکستن قلب وغرورصداداشت، عاشقان سکوت شب راویران میکردند[divider style="solid" top="20" bottom="20"]روانه ی پاییزم فصلِ زردِ تنهایی و امتدادِ زیبای افق تصویرِ نابِ بهارِ چشمانِ همیشه سبزِ تو که در برابرم خودنمایی می کنند و عطرِ شکوفه را به برگ ریزانِ دل نوید میدهند من در سرزمینِ دلتنگی به انتظار نشسته ام انتظارِ دوباره ی عشق[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﺕ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺑﮕﻮ ... ﺍﯾﻦ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺧﺘﯽ ﻧﻪ ﻣﻦ!!! ﻣﻦ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩَﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧَﺪﺍﺷﺖ !.. ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻋﺎﺷِﻘِﺖ ﺑﻮﺩ ..[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دلم هم دم میخواد . شبها خیلی بد میگذره بدون تو . جای سرت رو بازویه من خالیه و خالی میمونه.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]کاش امشب خنده هاجان میگرفت.ماجراى دردپایان میگرفت.آه ازاین روزگاربدسرشت.سرنوشتم راچه نازیبانوشت. دردهاامشب فراموشم کنید.بادهاى مرگ خاموشم کنید.کاروانى ازپرستوهاگذشت.قسمت من حسرت وافسوس گشت.اى آدمها ازشماجامانده ام باهزاران دردتنهامانده ام[divider style="solid" top="20" bottom="20"]معنی زندگی را از دست داده ام وقتی تنها من مانده ام و خدا مگر مرگ همین نیست؟[divider style="solid" top="20" bottom="20"]به کسانی فکر میکنم که یادی ازم نمیکنن شاید شاید اونا تنهاترازمن باشن...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]گاهی تنهایی اوج خوشبختی است وقتی کل عاشق شدنمان شده خیانت...تنهایی ممنونم[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ ... . . . . . . . ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ ﺳﺘﻮﻥ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻭﺍﺭﮔﯽ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺷﻐﻠﺶ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻨﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺮﻭﺩ ... ﻧﺎﻣﺮﺩ ... ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﯾﺎ ﻣﻌﺬﻭﺭ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]مثل معجزه است وقتی که شب به "خیر"میگذرد, درحالیکه کسی نیست شب به خیربگوید....[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﻣﻬﻤـ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻬـ ﺩﯾﮕﻬـ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻧﻬـ . ﻣﻬﻤـ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻬـ ﺩﯾﮕﻬـ ﺩﻭﺳﺘﻤـ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻧﻬـ. ﻣﻬﻤـ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻬـ ﺩﯾﮕﻬـ ﻣﻨﻮ ﺑﻬـ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﯿﺎﺭﯼ ﯾﺎ ﻧﻬـ . ﻣﻬﻤـ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﯾﮕﻬـ ﺗﻮﺭﻭ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻬـ ﻣﯿﺒﯿﻨﻤـ ﯾﺎ ﻧﻬـ . ﻣﻬﻤـ ﺍﯾﻨﻬـ ﮐﻬـ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻬـ ﺗــﻨﻬﺎ ﻣﯿﺸﯽ.. . ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻬـ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ... ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻭ ﺑﺎ ﭼﻬـ ﺭﻭﯾﯽ ﺳﺮ ﺑﻬـ ﺍﺳﻤﻮﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻭ ﻣﯿﮕﯽ: "ﺧﺪﺍﯾـــــﺎ ﻣﻦ ﮐﻬـ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﻧﮑﺮﺩﻣـ .. . ﭘﺲ ﭼﯽ ﺷﺪ؟! ؟؟ !؟[divider style="solid" top="20" bottom="20"]اینقدرتنهایم که وقتی میخواهم باکسی دردو دل کنم زبانم به حرکت نمی آید..[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺍﮔﺮ ﮔﺮﯾــﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨـــﻢ ﻓﮑــﺮ ﻧﮑﻦ ﺍﺯ ﺳﻨﮕـــــﻢ ! ﻣــﻦ ﻣـــــﺮﺩ ﻫﺴﺘﻢ ... ﺗﻨﻬـﺎﯾﯿــ ﻗـﺪﻡ ﺯﺩﻧﻢ ﺍﺯ ﮔﺮﯾـﻪ ﮐﺮﺩﻧـ ﺩﺭﺩﻧـﺎﮐــــ ﺗـــﺮ ﺍﺳﺘـــ . . . .[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهاییم را دوست دارم بوی نجابت میدهد...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]نه میشود فریادتنهایى را کشید نه میشود صداى دلتنگى را شنید ب باد" دادمشان شاید باد" کارى کند..[divider style="solid" top="20" bottom="20"]یا دیوارهاى ما موش ندارند... یا موشها کــــــــــــر شده اند... ونمیشنوند صداى ناله هاى پر از بغضم را... تا به گــــــــــــوشى برسانند...✔[divider style="solid" top="20" bottom="20"]هرچه میروم ، نمیرسم ! گاهی با خود فکر میکنم نکند من باشم ، کلاغ آخر قصه ها...!!؟؟[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺗﻨﻬﺎﯾﻰ ﭼﯿﺰﻫﺎﻯ ﺯﯾﺎﺩﻯ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﻰ ﺁﻣﻮﺯﺩ ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﻧﺮﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻣﻦ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺑﻤﺎﻧﻢ!!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]رسم بدیست پشت سر هر مسافری آب میریزند.... بی انصاف ها آب نریزید! گفته است برمیگردد....! آب نریزید!ردپایش را نشویید!شاید دیگر پیدایم نکند.....![divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایی ام، فقط ادّعا دارد! با اینهمه بزرگی اش.. جای ِ خالی ات را.. پُر نمی کند![divider style="solid" top="20" bottom="20"]دیر آمدی ... دُرُست!پرستارِ پروانه و ارغوان بوده‌ای، دُرُست!مراقب خواناترین ترانه از هق‌هقِ گریه بوده‌ای، دُرُست!رازدارِ آوازِ اهل باران بوده‌ای، دُرُست!خواهرِ غمگین‌ترین خاطراتِ دریا بوده‌ای، دُرُست!اما از من و این اندوهِ پُرسینه بی‌خبر، چرا؟"[divider style="solid" top="20" bottom="20"]درخلوت من صدای سبزت جاریست این قسمت بی تو بودن اجباریست افسوس نمیشودکنارت باشم بی تو همه زندگیم تکراریست.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]انگشتانت رابه من قرض بده...!برای شمردن لحظهای نبودنت کم اورده ام...![divider style="solid" top="20" bottom="20"]هر آهنگی که گوش میدهم به هر زبانی که باشد بغضم را میشکند ... نمیدانم بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]سالها دویده ام، با قلبی معلق و پایی درهوا، دیگر طاقت رویاهایم تمام شده است، دلم رسیدن میخواهد... سالها دویده ام، با قلبی معلق و پایی درهوا، دیگر طاقت رویاهایم تمام شده است، دلم رسیدن میخواهد...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایی یعنی اینکه تو بزرگسالی دلت بغل بخواد.حتی بیشتر از وقتی که بچه بودی...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺗﻨﻬﺎﻳﻢ ، ﺗﻨﻬﺎﻱ ﺗﻨﻬﺎ ؛ ﺗﻨﻬﺎ ﻗﻠﻢ ﻣﻴﻔﻬﻤﺪ ﺣﺮﻓﻢ ﺭﺍ ... ﻗﻠﻢ ﻣﻴﺪﺍﻧﺪ ﺩﺭﺩﻡ ﺭﺍ ، ﭼﻮﻥ ﻣﻴﺪﺍﻧﺪ ﺭﺍﺯ ﻟﺮﺯﺵ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ... ﺑﺮﮒ ﻫﺎﻱ ﺧﻂ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻭ ﺳﻴﺎﻩ ﺩﻓﺘﺮﻡ ﻣﻴﻔﻬﻤﻨﺪ ﻋﻤﻖ ﺍﻧﺪﻭﻫﻢ ﺭﺍ ... ﻣﻴﻔﻬﻤﻨﺪ ﭼﻮﻥ ﺩﻳﺪﻩ ﺍﻧﺪ ، ﭼﺸﻴﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻋﻤﻖ ﺷﻮﺭﻱ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ... ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﻦ ﺯﯾﺮ ﺳﯿﮕﺎﺭﯼ ﻣﯿﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺳﯿﮕﺎﺭﻫﺎﯾﻢ ﻣﯿﺴﻮﺯﻡ ﭼﻮﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺭﻧﺞ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺭﺍ ، ﻏﻢ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺩﺭ ﭘﮏ ﻫﺎﯼ ﻋﻤﯿﻖ ﺳﯿﮕﺎﺭﻡ ﺭﺍ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]و باز هم تکرار ... تکرار روزهای سرد ... من , و دستی که نیست ... بــرای گــرم کردن پنج انگشت ... افسوس , نفسی هست , هااا ... گرم می شود کمی , با دل یخ زده ام چه کنم , میدانی ؟ ...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]منم و تنهایی .... و تو چه میدانی؟؟ که دلم از جای خالی تو چقدر پر است؟؟؟[divider style="solid" top="20" bottom="20"]انقدر تنهایم که صدای لولای در اتاق برایم نعره اوست از رفاقت در و او[divider style="solid" top="20" bottom="20"]فرق است بین تنهایی قبل از بودنت با تنهایی بعد از بودنت[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﻏﺮﻳﺒﻪ ﺑﻮﺩﻯ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﺍﻣﺎ ﺷﺪﻯ ﻋﺰﻳﺰ ﻣﻦ ﺗﻮ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﻯ ﺑﯽ ﮐﺴﻰ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮﯾﻰ ﺭﻓﻴﻖ ﻣﻦ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایی یعنی اگه هزار بار هم از اول تا آخر لیست شماره های موبایلت رو نگاه کنی ، نتونی یک نفر رو پیدا کنی که باهاش درد دل کنی . . .مثل همین حال من[divider style="solid" top="20" bottom="20"]کاش دختری بودم که سیاهی غم هاشو مثل سیاهی موهاش زیر روسری پنهون میکرد نشد برای پنهون کردنش باید جلوی اشکام هم بگیرم[divider style="solid" top="20" bottom="20"]غم که نوشتن ندارد! نفوذ میکند در استخوان هایت ،جاسوس میشود در قلبت و آرام آرام از چشم هایت میریزد بیرون ...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]درآغوش خودم هستم، من خودم رادرآغوش گرفته ام...! نه چندان با لطافت نه چندان بامحبت اما وفادار... وفادار....[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایى تنها کسى بود که به من راست گفت چون از همان اول گفت تنهایت میگذارم[divider style="solid" top="20" bottom="20"]مــرا که هیچــ مقصدی به ناممـــ .. و هیچــ چشمی در انتظارمــ نیستـــ را !.. ببخشید ! که با بودنمــ ترافیکـــ کرده امـــ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]میدونی تنهایی یعنی چی؟؟یعنی ذهنم پراز تو و خالی از دیگران است،اماکنارم خالی ازتو وپراز دیگران است!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]دیر کرده ای ! عقربه ها گیر کرده اند در گلوی من ، انگار که رد نمیشود … نه زمان ! نه آب خوش ![divider style="solid" top="20" bottom="20"]درد یعنی مدتی هست که نیست.....[divider style="solid" top="20" bottom="20"]هرجاچراغی روشنه ازترس تنهابودنه... ای ترس تنهایی من اینجاچراغی روشنه!!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]همیشه هم قافیه بودند ، سیب و فریب همه با هم میگوییم : سیب … و دوربین های عکاسی را فریب میدهیم تا پنهان کنیم آن اندوه موروثی را پشت این لبخند مصنوعی …[divider style="solid" top="20" bottom="20"]اشک ای همدم تنهاییم ,تورامی پذیرم وبرسرسفره تنهایی قلبم تاج سرقرارمیدهم,پس لعنت به هرکه گفت:مرد نمی گرید! آری مردهم به هنگام شکستن غرورش حقیرانه می گرید.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]بهمدگفت برنامه ات واسه اینده چیه???? گفتم مررررررررررگ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایی یعنی آدم واسه گوشیش که تو خونه جا مونده یه میس کال بندازه که وقتی رسید خونه دق نکنه که هیچ تماس و مسیجی نداشته[divider style="solid" top="20" bottom="20"]اتاق تنهاییم پا به ماه اتفاق تازه ایست به گمانم یکی نبود قصه های من در راه است✔[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایی یعنی: در میان دیگران باشی و نتوانی به هیچ کس اعتماد کنی!✔[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایی ام را کســی شریک نیست مطمــــئن باش، دستِ احتــــیاج به سمت ِتــــو که هیـــچ، به سمت ِ خودم هم دراز نخواهم کرد... شایـــد کــه تنهایی هایم از تنهایی دق کنــــد..!!!✔[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺁﻧﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ، ﺁﻩ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﮑﻨﺪ !!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]دیگر گذشته ؛از سر و سامان من مپرس.. من بی تو دست از این سر و سامان کشیده ام[divider style="solid" top="20" bottom="20"]از زمستانم معلوم بود... که این عید را هم تنها باید سر کنم![divider style="solid" top="20" bottom="20"]با او بودن را تصوّر کردم… بی او بودن را تجربه!
این بود سهم من از رویا تا واقعیت[divider style="solid" top="20" bottom="20"]این روز ها انسان ها تنهایت را پر نمیکند فقط خلوتت را میشکنند[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻟﺖ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺑﺸﻪﺩﯾﮕﻪ ﺣﺘﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﯼ ﺍﯾﻨﻮ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺸﻨﻮﯼﭼﺮﺍ ﻣﺴﯿﺠﻤﻮ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﯼ ؟ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺻﻦ ﺩﻟﺖ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﯾﻪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﺕ ﺭﻭﺻﺮﻑ ﺍﯾﻦ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻣﺘﻘﺎﻋﺪﺵ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎ ﻧﻪﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﯼ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖﻣﯿﺮﺳﯽﯾﻪ ﺷﺎﺭﮊ ﺩﻭ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﮐﻢِ ﮐﻢ ﯾﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪﻭﺍﺳﺖﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﺪﻭﻡ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﺕ, ﭼﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﺎﺷﻦ ﻭ ﭼﻪﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍﺣﺖ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﯽﻭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﯾﻨﻢ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﭘﺲ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﮕﻪ "ﻓﻼﻧﯽﮐﯽ ﺑﻮﺩ? " ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺍﻧﻘﺪ " ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ " ﻭﺍﺳﺖ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﻣﯿﺸﻪﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺟﺎﯼِ ﺧﺎﻟﯽِ ﮐﺴﯽ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺣﺲﻧﻤﯿﺸﻪ ....[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنها ترین ها مهربان ترینند، غمگین ترین ها بیشترین لبخند را می زنند، مصدوم ترین ها عاقل ترینند فقط چون نمی خواهند ببینند شخص دیگری به دردی که آن ها می کشند ، مبتلا گردد . . . (︶︿︶)[divider style="solid" top="20" bottom="20"]tanhai.... tanha uni nist ke adam doresh nabashe ... tanha uni nist ke yeki velesh karde bashe ..... tanhai yani nadashtane eshq..... tanhayi yani nadashtane qalbe por ehsas.... ,tamame ehsasamu azam gerefti.... man az darun tanham!!!! :-([divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﻣــــﺮﺩ ﻣـﻦ ﻭﻗﺘــﯽ ﺗــﻮ ﻧﯿﺴﺘـﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻭﺍﯾـﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﭼـﺸﻤﺎﻥِ ﻟﻌﻨﺘـﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺭﻭﯼِ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿــﺎ ﺑﺒﻨـــﺪﻡ ... ✘[divider style="solid" top="20" bottom="20"]پر از بغضم !!! . . . . . شانه ات ساعتی چند رفیق ؟ :-[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دنیا ،دنیای ریاضی است!وقتی عشق را تقسیم کردند و تو خارج قسمت من شدی...![divider style="solid" top="20" bottom="20"]زمستان است نیمکتی تنها در پارک نشسته است ... من تنها بر نیمکت و تو تنها درمن... می بینی؟؟ چه در همیمو تنها...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]گولِ شلوغیهای خیابان را نخور... لا به لای این همه رفت و آمد... دست روی هر کسی بگذاری... قدِ خودم و خودت تنهاست ...!!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایی ، دوری ، دلتنگی ، بغض ، ناله و گریه همه و همه واسه یه لحظه با تو بودن .[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دنیا کوچکتر از ان است که گم شده ای را در ان یافته باشی. هیچ کس اینجا گم نمیشود ،ادم ها به همان خونسردی که امده اند چمدانشان را میبندند و ناپدید می شوند یکی در مه یکی در غبار ،یکی در باد و بی رحم ترینشان در برف .انچه بر جا میماند رد پایی است و خاطره ای که هراز گاهی پس میزند مثل نسیم سحر پرده های اتاقت را..[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﻭﻟﯽ ﺻﺒﺢ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ ﻣﯿﮑﻨﺪ . . .[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهائی را بلندترین شاخه درخت، خوب میفهمد؛ انگار هرچه بزرگتر می شویم تنهاتر می شویم، براستی خدا.. از بزرگی تنهاست یا از تنهائی بزرگ!!!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]به یاد تنهایی ام افتادم که هیچکس سکوتش را نشکست “جز خیال تو” ♡[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺍﮔﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻧﻘﻞ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﮕﻮ : ﺑﯽ ﮐﺲ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯽ ﮐﺲ ﻧﮑﺮﺩ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺬﺍﺷﺖ ﺩﻟﺸﮑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﻝ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻧﺸﮑﺴﺖ ﮐﻮﻩ ﻏﻢ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﺪ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ ﺳﻼ‌ﻣﺘﯽ ﺩﻟﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دیگه بهم ثابت شده که ما بهم نمیرسیم اشکای من بی فایده ست،دستای تو تو دست اونه،جشن عروسی تونه خداحافظ تودیگه میری میدونم نمیتونم به تو برسم عزیزم دارم میمیرم ،دیگه اینجا جای من نیست دیگه دستتات مال من نیست دیگه اون غروربی حد عزیزم همراه من نیست. خداحافظ عزیزم که اگر چه دیره کاش بغضم وا شه گریه م بگیره اما انگار که قسمت همینه عشقت توی همین جاده بمیره خداحافظ عزیزم ازهمین جاده که رفتی پی بختت منم میرم عزیزم بی تو میمیرم دیگه دنیا جای من نیست دیگه فردا ماله من نیست دیگه دستای نجیبت عزیزم همراه من نیست!!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]دلـم برای خودم تنگـــ میــشود... آری همیشه بیخبر از حال خویشتن بودم غریب بودم و گشتم غریب تر اما ؛ دلـــم خوش است که در غربت وطن بودم.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]گاهی اوقات احساس آخرین بیسکوییت ساقه طلائی را دارم تنها شکسته وازهمه بدتر این که: اوکه مرا میخواست دیگر سیر شده است[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺗﻦ ﻫﺎ ﭼﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ... ﺩﺭ ﺑﻴﻬﻮﺩﮔﻰ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﭘﻴﻮﺳﺘﻦ ﭼﻪ ﺑﻰ ﺻﺒﺮﺍﻧﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ .. ﭼﻪ ﺧﻮﺍﻧﺎ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺳﺮ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﻮﺷﺖ... ﻭ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻥ ﺁﻥ ﭼﻪ ﭘﺎ ﻓﺸﺎﺭﺍﻧﻪ ﻣﺎﻧﺪﻡ... ﭼﻪ ﺯﻳﺒﺎﺳﺖ ﺩﻭ ﺭﻭﻳﻰ ﻫﺎ...ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﮔﺴﺴﺘﻦ ﻫﺎ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻬﻤﻪ ﻫﺎ ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ ﺗﻨﻬـــــــا مانده ام...[divider style="solid" top="20" bottom="20"].....خیالی نیست! خداتنهاتنهاییست که تنهاراتنهانمیگذارد...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]هرکه می خواهی باش این عادت مشترک انسان هاست.... تو نیز روزی, ساعتی , لحظه ای , احساس خواهی کرد که دیگر هیچکس دوستت ندارد......[divider style="solid" top="20" bottom="20"]هیچکس ویرانی ام را حس نکرد/وسعت تنهایی ام را حس نکرد/در میان خنده های تلخ من/گریه پنهانی ام را حس نکرد/[divider style="solid" top="20" bottom="20"]فلسفه ی تنهایی را هر چقدر هم خوب ببافند بی قواره ، بر تن آدم زار می زند.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]از این پس تنها ادامه میدهم.... میخواهم تنهاییم را به رخ این هوای دو نفره بکشم.....!! باران نبار... من نه چتر دارم نه یار..... ♡[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایی یعنی......توی کافی‌شاپ پشت یه میز دو نفرهتنها نشستی، که یه دختر خانوم میاد سمتت و میگه: ببخشید شما تنها هستید؟ و وقتی میگید، آره من تنهام، صندلی روبروتون رو برمیداره میره…[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺣﺎﻻ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﺘﻮ ﺑﺒﻨﺪﯼ ﭼﺮﺍﻏﺎ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﻨﯽ ﭘﺘﻮ ﺭﻭ ﺑﮑﺸﯽ ﺭﻭ ﺳﺮﺕ ﭼﺸﺎﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﯽ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﻔﺴﻬﺎﺗﻮ ﺑﺸﻨﻮﯼ ﺗﯿﮏ ﺗﯿﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﭘﺘﮏ ﺑﺸﻪ ﺗﻮ ﻣﻐﺰﺕ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺑﺒﯿﻨﯽ،ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺒﯿﻨﯽ،ﯾﺎﺩ ﮔﺬﺷﺘﺖ ﺑﯿﻔﺘﯽ ﮔﺮﯾﺖ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﺿﺠﻪ ﺑﺰﻧﯽ،ﻫﻖ ﻫﻖ ﻫﺎﺗﻮ ﻗﻮﺭﺕ ﺑﺪﯼ ﺗﺎ ﮐﺴﯽ ﻧﺸﻨﻮﻩ ﺻﺪﺍﺷﻮ ﺑﻌﺪ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﭼﻘﺪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻌﺪ ﺑﻔﻤﯽ ﭼﻘﺪ ﺑﯿﮑﺴﯽ ﺑﻌﺪ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﯿﺴﺘﯽ ... ﻧﺸﺪﻩ؟[divider style="solid" top="20" bottom="20"]یکی تنها،بی کس ویار همدمش غصه شدانگار بانگاهی سردوبی روح دلشوشکستن هربار یکی چشماش خیس اشکه حسرت ی بال پرواز یکی هم سرش تولاکه یکی توخیال پرواز یکی توخلوت کوچه نگران و دل شکسته ادمامیانو میرن امااون تنهانشسته بله...زندگی همینه یکی رفته یکی مونده زیرگنبده کبوده قصه ی بودونبوده[divider style="solid" top="20" bottom="20"]به او گفتم: غمگین ترین ترانه را برایم بسرا. چشمانش رابست و آرام آرام گریست....گریست...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]من در خلوت تنهایی ام به این باور رسیدم ک اینجا برای زنده ماندن باید مرد[divider style="solid" top="20" bottom="20"]بعضی از اشیا حس دارند … گریه می کنند … مثل بالشت من … هرشب غرق اشک است ![divider style="solid" top="20" bottom="20"]tanhai yani:man rah miravam va shahr zire pahayam tamam mishavad va to hich koja nisti!!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]ترجیح می دهم تنها باشم و باوقار تا اینکه در رابطه ای باشم که به خاطرش لازم باشد عزت نفسم را قربانی کنم.☆[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﮔﻞ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺮﺱ ﺗﻤﻮﻡ ﻭﺟﻮﺩﻣﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﻨﻢ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﻣﺜﻞ ﮔﻞ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺸﻢ . ﺳﺮﯾﻊ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩﺍﺏ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﻡ. ﺣﺎﻻﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﺮﺩﺍﺏ ﺷﺪﻡ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﯾﻪ ﮔﻞ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﺮﻡ ﻭ ﺣﺎﻻ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻢ ﮔﻞ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻭﻥ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻭﻗﻒ ﻣﺮﺩﺍﺏ ﮐﺮﺩﻩ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]گــاهـ ـی باران دغـ ـدغــه اش بــاغچـ ـه نیسـت شـ ـاید از غصـه تنـ ـها شدنـش مـ ـی بـ ـارد[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دیر آمدی کمی تغییر کرده ام ! برای شناختنم عکسم را مچاله کن....[divider style="solid" top="20" bottom="20"]عجب خیاط ماهریست این دنیا ... دل هیچکس را برایم تنگ ندوخت ...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]به یاد یاری که داشتـــ مرا ، ولی در گوش همه زار میزد که تنهایم...✔[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺗﻨﻬﺎﺋـــــﯽ ... ﻧﻪ ﻧﻮﺷﺘــﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻧﻪ ﺧﻮﺍﻧـــﺪﻩ ... ﺑﻐـــﺾ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ... ﮔﺮﯾــﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ... ﺩﺭﺩ ﺑﯽ ﺩﺭﻣـــﺎﻥ ﮐﻮﻓــــﺖ ﺯﻫﺮ ﻣـــﺎﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]امروز که این شعر را مى نویسم، به تقویم روى دیوار دقیقأ.... سال یکهزارو سیصد و نبودن توست... آرى گلم، تاریخ بى حضور تو اینگونه مى گذرد...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]بدترین چیز در زندگی این نیست که سرانجام تنها شوید. بلکه آن است که سرانجام گرفتار آدمهایی شوید که باعث شوند احساس "تنهایی"کنید.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دیگه روخاک وجودم نه گلی هست نه درختی، لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی، دل تنها وغریبم داره این گوشه میمیره، ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]بغض یعنی کنارت باشم ولی دیده نشم[divider style="solid" top="20" bottom="20"]عزیزترینم.... همراه روزهاى دردم.... ستاره ى شب هاى سیاهم... میخاهم باشى....کنار دلتنگی هایم ...تن خسته ى من محتاج دست هاى توست.... نگزار دست تقدیر مثل همیشه غرورم را له کند.... روزگار نابودم کند... ثانیه ها با صداى قدمهایش نبودنت را به رخ بکشد.. خیابان هاى این شهر چنگ بزند بر خاطرات تکرار نشدنیم... دستهایم....گونه هایم...لبهایم..دیگر از آن من نخواهد بود... اگر نباشى یعنى تنهایی مطلق....یعنى درد.... یعنى "حسرت"....[divider style="solid" top="20" bottom="20"]هر گاه خبر مرگم را شنیدی در پی مزاری باش که بر سنگش نوشته: ساده بودم...... باختم.....![divider style="solid" top="20" bottom="20"]میشه تنهایى سفرکرد، میشه تنهایى بازى کرد، میشه تنهایى خندید، ولى خیلى سخته تنهایى ،تنهایى راتحمل کرد.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]من بالاخره فهمیدم این دوربین ها چگونه کار می کنند ! برای آدم های " تنها " تشخیص لبخندش را off کنید. . . ![divider style="solid" top="20" bottom="20"]من خسته ام، تو خسته ای آیا شبیه من؟ یک شاعر شکسته ی تنها شبیه من؟ حتی خودم شنیده ام از این کلاغها درشهر.. یکنفر شده پیدا شبیه من، امروز دل مبند به مردم که میشود.. اینگونه روزگار تو فردا شبیه من، ای همقفس بخوان که زسوز تو روشن است.. خواهی گذشت روزی از اینجا شبیه من، از لحن شعرهای تو معلوم میشود.. مانند مردم است دلت یا شبیه من...!؟[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دلم بایگانی رؤیاهای شکسته ای ست که در حسرتت خاک می خورند چه اشتباه مهیبی ! آنجا که سرنوشت عشق را به دلم پیوست کرد و مرا در پوشۀ تنهائی گذاشت ![divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﻫﯽ ﻓﻼﻧﯽ ... ﻣﻦ ﺯﺍﺩﻩ ﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ ، ﺧﺪﺍ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ " ﺍﻭ " ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ ...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]روزهای سختی را میگذرانم.....! وقتی نیستی همه چیز تنگ می شود نفسم....دنیایم....دلم عجب قفسی برایم ساخته ای با نیودنت....[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﻳﻪ ﻭﻗﺘﺎﻳﻲ ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﺎﺩ ﻳﮑﻲ ﺑﻴﺎﺩ،ﺍﺯﭘﺸﺖ ﭼﺸﺎﻣﻮ ﺑﮕﻴﺮﻩ،ﺑﮕﻪ ﺍﮔﻪ ﮔﻔﺘﻲ ﻣﻦ ﮐﻴﻢ؟ ﻣﻨﻢ ﺩﺳﺘﺎﺷﻮ ﺑﮕﻴﺮﻡ ﺑﮕﻢ ﻫﺮﮐﻲ ﻫﺴﺘﻲ ﺑﻤﻮﻥ ! ﺧﻴﻠﻲ ﺗﻨﻬﺎﻡ ...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دلم گم کرده راهش را و چشمانم نگاهش را شبیه آسمانی که شبی گم کرده ماهش را[divider style="solid" top="20" bottom="20"]اینجا تنها، من ماندم و غمها! نیست دری یا نفری، تا رسد به یاوری نیست دستی و دادرسی تا بدهد دلداری سوزد دلم از داغ بی کسی و نیست هیچ دادرسی! من و مانده و دنیایی حرف؛ که بر دلم میکنند سنگینی! خسته ام از این سکوت طولانی دلم خواهد که کشم فریاد افسوس! که در گلو نمانده هیچ صدایی! میکنم بی صدا فریاد تا کشد آخر مرا این درد پنهانی!!...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]نمی دانم عظمت این کلمه را درک می کنی یانه؟ وقتی می گویم درد. تو به دردی فکرنکن که جسم انسان ممکن است از یک بیماری شدید بکشد!نه روحم درد می کنه!!!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]غمیگینم ، مثل مادر پیرى که آخرین سرباز برگشته از جنگ ، پسرش نیست...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ایـــــنـجـا همــه تــــــنهـان امّـــا خــــیـلــیـا هــــنـوز گــَـرمن مـــتـوجـّـه نــــشـدن[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دلگیرم از تنهایی های مکرر . . . از مردمانی که بودنشان را ادعا میکنند . . . و از زمانه که محبت طلب کردم و هیچ نبود .. . .نه دستی . . .نه دوستی . . . و باز تنهایی...!!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]همیشه برایم سوال است که چرا میگویند " ها " علامت جمع است ؟ " تن " را با " ها " جمع میکنی خودت میمانی و خودت....[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﺭﻧﺞ ﻭ ﻏﻢ ﺩﻭﺭﯼ ﺷﮑﯿﺒﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺩﺭ ﭘﯿﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﻏﺒﺎﺭ ﺭﻩ ﺷﻮﻡ ﻣﻦ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﻧﻘﺶ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺮ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻓﺎﻧﻮﺱ ﺑﯿﺮﻧﮕﻢ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻏﺮﻭﺏ ﺳﺎﺭﺑﺎﻧﻢ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﻭ ﺑﺼﺤﺮﺍ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺭﻓﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺭﺳﻮﺍ ﻧﻤﺎﻧﯽ ﺍﯼ ﺩﺭﯾﻎ ﮐﺎﯾﻦ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺭﺳﻮﺍ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﯽ ﻧﯿﺎﺯﺕ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ ﺑﺎ ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﺯ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻤﻨﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺭﻫﻨﻮﺭﺩ ﺑﺎﺩ ﭘﯿﻤﺎﯾﺖ ﺳﺒﮑﺴﺮ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺩﺭﻣﺎﻧﺪﻩ ﺳﺮ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﭼﻮﻥ ﺭﺳﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻭ ﻋﺪﻩ ﻓﺮﺩﺍ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﻓﺮﯾﺐ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﯾﺎﺩ ﮔﻮﻫﺮ ﻧﺎﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ ﺩﺭﯾﺎ ﮐﻨﺪ ﮔﻮﻫﺮﯼ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﺭﯾﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﻣﯿﺮﻭ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻧﻢ ﻣﯿﺴﭙﺎﺭﺩ ﺍﻭ .... ﺧﻮﺩ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]من ازمردن نمی ترسم، هراس از زندگی دارم که هر روزش چون دیروز، از این تکرار بیزارم من از مردن نمی ترسم، که هر چی باشه یکباره هراس از زندگی دارم، که دردش پر ز تکراره[divider style="solid" top="20" bottom="20"]مثل دیوانه زل زدم به خودم گریه هایم شبیه لبخند است چقدَر شب رسیده تا مغزم چقدَر روزهای ما گند است من که مفتم! اگرچه ارزانتر راستی قیمت شما چند است؟![divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍﯼ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻗﺪ ﺗﻦ ﭘﻮﺷﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺩﻭﺭﻡ ﺯ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢ ﺷﺪﻩ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍﯼ ﻣﻦ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺷﺪﻩ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﻋﺠﺐ ﺟﺎﯾﯽ ﺷﺪﻩ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻦ ﻟﺒﻬﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ ﻗﻠﺒﻬﺎ ﻭ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﻏﻤﮕﯿﻨﯽ ﻭ ﭼﻪ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﻭ ﻃﺎﻗﺖ ﻓﺮﺳﺎﺳﺖ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎﭼﻪ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﻭ ﺧﻠﻮﺕ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ ...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]کاش میشد گوشه ای نوشت خدایا خسته ام فردابیدارم نکن[divider style="solid" top="20" bottom="20"]gahi bayad haghighat ra shenid . . . . . . . . hatta be gheymate TANHAYI[divider style="solid" top="20" bottom="20"]سهراب گفته بودی قایقی خواهم ساخت...قایقت جادارد؟؟منم ازهمهمه اهل زمین دلگیرم[divider style="solid" top="20" bottom="20"]هر روز خط خطی هایم بی معنی تر از دیروز میشوند... ! جز خودم،هرکسی بخواند خنده اش میگیرد... ! اما... من هرکلمه را،مینگارم با بغض...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دستم رابگیر؛نترس"تنهایى واگیرندارد''''فقط کمى دلت میگیرد؛از روزگارم......[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺩﻭﺭﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻭ ﺩﻝ ﻧﺎﺷﺎﺩﺳﺖ ﺩﻭﺭﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻝ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﺴﺖ ﺑﯽ ﺗﺎﺑﻢ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭﻡ ﭘﺮ ﺍﺯﻓﺮﯾﺎﺩﻡ ﺍﯼ ﯾﺎﺭ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دیگر نمیدانم چگونه باید بی تو بودن را بی تو رفتن را بی تو خندیدن را بی تو... بی تو و هزاران بی تو دیگر را چگونه تحمل کنم[divider style="solid" top="20" bottom="20"]به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم با دنیا مشکلی ندارم با خودم لج کردم دنبال راه فرارم از دنیا نه از خودم قسمت میگه فایده نداره بسه دیگه رویا چرا خسته نمی شی از من بی نشونه منی که هرشب و روزم مثه هم میمونه خیلی خسته ام از خودمو این زمونه[divider style="solid" top="20" bottom="20"]طناب اعدام را بر دور گردن آویختم اما. آنقدرتنهایم.که کسی نیست صندلی رااززیرچوبه دارم بکشد.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تمام جهنم در یک کلمه وجود دارد : “تنهایی”[divider style="solid" top="20" bottom="20"]غم دردل تنگ من ازآنست که نیست یک دوست که با آن ,غم دل بتوان گفت[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایى ام ... استکان چایى به نمیه رسیده ... نه میداند که تمام میشود ... نه میداند که نیمه رها میشود ...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]بی حس شده ام از درد ! از بغــــــض ! فقط گاهـی … خـط ِ اشـــــکی …میســـــوزانـد صـورتـــــم را.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]هیچ کس بامن دراین دنیانبود.هیچ کس مانندمن تنهانبود.هیچ کس دردی زدردم برنداشت.بلکه دردی نیزبردردم گذاشت.هیچ کس فکرمراباورنکرد.خطی ازشعرمراازبر نکرد.هیچ کس معنای آزادی نگفت.دروجودم ردپایش رانجست.هیچ کس آن یاردلخواهم نشد.هیچ کس دمسازوهمراهم نشد.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ای مست شب رو کیستی آیا مه من نیستی گر نیستی پس چیستی ای همدم تنهای دل[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایی یعنی: در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]اﯾﻨﻘﺪرﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﯾﺎب ﺗﺮﯾﻦ ﻋﻨﮑﺒﻮت ﻫﺎ دراﺗﺎق ﻣﻦ ﺗﺎرﺗﻨﯿﺪه اﻧﺪ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]من آن شکسته بنایم درین خراب آباد/که در خرابی من نازمیکند سیلاب.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دفترم خیس و سایه هایت نیست شک ندارم که شعر بی تو گریست حس و معنای شعر یعنی تو بی تو معنای شعرهایم نیست راستی از خودت نمیپرسی آن که با لحظه لحظه های تو زیست تازگی ها چرا کناره گرفت گوشه ای در خودش شکست و گریست گفت از آن دقیقه های قشنگ آن خیال خوشی که با تو یکی است سرد و بی روح , سایه اش پاشید صفر تنها که با تو میشد بیست میگذاری و میروی , باشد.... حرف آخر, همیشه خواهش نیست[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دو... رِ... مےْ... فآ... سُلْ... لآ... سےْ... نه!!! هیچْ نُتی جای خالی صدایَتْ را پُر نمی کند!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]هــَمیــشه نمے شـَود زد بــه بیـخیــالے وگــُفت ... تــَنهـاآمده ام ... تـَنهـامـیـروم ... یـکــــ وقتـهــایـے ... حــَتے بـَراے سـاعت یـآدقیقــه اے ... کــــــــــــــَـــــم مے آوری ... دلِ وامـانده ات یکــــ نـَفــَررامیخــواهـَد ..[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ردپاهایم رادنبال کن...فقط بدان جایی که میروم فرمانروایش غم است...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]رودیوارکوچه مون نوشتم رفاقت زیباست مردی دیدوگفت:بچه این یه رؤیاست!گفتم:شما ازباهم بودن چی میدونید؟
گفت:درعالم رفاقت؛
رفیق همیشه تنهاست[divider style="solid" top="20" bottom="20"]بچه که بودم چرخ و فلکی میومد تو کوچمون و بچه ها سوار میشدن اما من پول نداشتم که سوار بشم و از دور نگاه میکردم... از اون موقع تاحالا چرخ وفلک به کام ما نچرخید که نچرخید ومن هنوز دارم نگاه میکنم![divider style="solid" top="20" bottom="20"]بعدازمرک بیاای خوش نکارم،بیاباجمع خوبان برمزارم،کمرخم کن ببین سنک مزارم،که من درزیر خاک در انتظارم[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﻭﻗﺘﯽ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﺪﻧﺒﺎﻝ ﻫﻤﻪ ﮔﺸﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﻢ ﺷﮑﺴﺖ ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﮐﻮﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎ ﮐﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﻻﯼ ﮐﺎﻏﺬﯼ ﭘﯿﭽﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺵ ﺟﺰ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﻧﮕﺬﺍﺷﺖ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دلــــــــــــــــــــم گرفته آسمون / نمیتونم گــــــــــــــریه کنم شکنجــــــــه میشم از خودم / نمیتونم شکــــــــوه کنم انگاری کــــــــــوهِ غصه ها / تو سینه من اومده آخ داره بـــــــــاورم میشه / خنـــــــــده به ما نیومده دلــــــــــــــــــــم گرفته آسمون / از خــــــــــودم خسته ترم تو روزگـــــــار بیکسی / یه عـــــــمره که در به درم حتــــــــــــی صدای نفسم / میگه که توی قفـــــــــــــسَم من واسه آتــــــــــیش زدنِ / یه کولبار شــــــــب بَسَم دلــــــــــــــــــــم گرفته آسمون / یکم منـــــــــو حوصله کن نگــــــــــــو که از این روزگار / یه خرده کمتر گــــــــــله کن منُ به بـــــــــــازی میگیرن / عقربه های ســـــــــاعتم برگه ی تقـــــــــــویمم میکنه / لحظه به لحظه لعنـــــــــــــتم آهــــــــــــای زمین یه لحظه تـــــــــــــــو نفس نزن نچـــــــــــــرخ تا آروم بگــــــــــــــیره یه آدم شکســــــــــــــــته تن[divider style="solid" top="20" bottom="20"]می گویند : شب سیاه است ، من دیده ام سیاه تر از جدائی نیست ... می گویند : مرگ سخت است ، اما سخت تر از بی وفائی نیست ... می گویند : زهر تلخ است ، من چشیده ام ، اما تلخ تر از تنهائی نیست ...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏برد و از میانشان می‏گذرد از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی . . .[divider style="solid" top="20" bottom="20"]زندگی ام را تنهائی برداشته ودستهایم بی دستهایت هر شب هدر می روند.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]وفای اشک را نازم که در شبهای تنهایی گشاید بغض هایی را که پنهان در گلو دارم....[divider style="solid" top="20" bottom="20"]من خوبم 
خسته نیستم
فقط گاهی دستم
به این زندگی نمی رود...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]بعضی وقتا دلم میخواد هرچی دارم بدم فقط یه شونه داشته باشم که روش گریه کنم...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]زود رفتی گلم رفتی داغت موند رو دلم[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ ؟ ﺟﺰ ﺁﻧﮑﻪ ﺯﻥ ﻫﻤﺪﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻥ ؟ ﯾﻌﻨﯽ ﻓﻬﻢ ﻭ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﻢ ﺧﻂ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺳﺨﺘﻪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﻨﺪ ! .[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺩﯾﺮﯾﺴﺖ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻞ ﻫﺎ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻗﺸﻨﮕﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺵ ﺭﻧﮓ ﺍﺳﺖ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﺧﻮﺭﻡ ﻭﻟﯽ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﺳﻨﮓ ﺍﺳﺖ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دنیا نخواستیم.یار بی وفا ,تنهایی بهتر درد تنهایی نخواستیم شفا, تنهایی بهتر یک عمر در پی یار باوفا, باوفا بودیم اما ندیدیم به غیر از جفا,تنهایی بهتر![divider style="solid" top="20" bottom="20"]بوی ربنای تـ ـ ـ ـ ـ ـو ماه دلتنگی های مـــن افطار میکنم خاطرات نبــــــــــــــــودنت را.♥[divider style="solid" top="20" bottom="20"]شعرهایش را در نبودت برای که بخوانم وقتی تو نیستی ک با نگاهت وزن خاصی ب شعرهایم بدهی...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دنیاچیست؟ سرزمینى پر از دردوغم،پرازبى وفایى،پرازتنهایى .هرگاه عاشقانه کسى رادوست دارى گرگى به نام تقدیرآن راازتومیگیرد ، هرگاه نمیخواهى فراموشش کنى کس دیگرى به اجبار جاى اورامیگیرد،هرگاه میخواهی به اوفکرکنی چیزی بنام زندگی گریبانت رامیگیردوهرگاه میخواهی بایادش عمرت راسپری کنی مرگ جانت رامیگیرد...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دنبال یکی هستم که باهاش بمونم... اگر پیداش کردم و اون باهام نمونه... گناه من چیه؟!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایم ..اما دلتنگ قلب نیستم .. خسته ام ..ولی ب تکیه گاه نمی اندیشم چشم هایم ترهستند و قرمز ولی رازی ندارم .. چون مدت هاست دیگر کسی را خیلی دوست ندارم[divider style="solid" top="20" bottom="20"]چرا می گویند “ها” نشانه جمع است؟! اما وقتی با “تن” جمع ببندی تنها”خودت می مانی و خودت![divider style="solid" top="20" bottom="20"]تقدیر من این است که با درد بسازم از این دل نامرد، دلی مرد بسازم انگار قرار است که من داغ دلم را باگریه ی چشمای خودم سرد بسازم.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽِ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺎﺷﻮ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﻨﻪ ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﻬﻤﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ ![divider style="solid" top="20" bottom="20"]آخیششش, فصل دو نفره هم تموم شد...!! . . . دیگه دور , دور ماست...!! غروبا تنهایی بریم خیابون، *هـــا* کنیم...!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]غمگینم همانند گمشده ای که بجای اینکه دنبالش بگردنند،بیشتر فراموشش میکنند[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دلم یه خواب راحت میخواد.تو بغل تو.تو دنیای کودکی.اره خدا با شمام.میشه امشب بغلم کنی بگی اروم بخواب.دیگه نمیزارم کسی اذیتت کنه.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]براے دل خـــودم مے نویسم ... براے دلتنگــے هایــم براے دغدغــہ هاے خـــودم براے شانہ اے کہ تکیہ گاهــم نیستــــ ! برای دلے کہ دلتنگم نیست ... براے دستے کہ نوازشگــ ـــر زخـم هایم نیست ... براے خودم مے نویســـم ! بمیـ ــرم براے خـ ـودم کہ اینقـــدر تنهاستـــ. . . .✔[divider style="solid" top="20" bottom="20"]چـه کسـی گُفـته که مـــــــن تنــــهایم؟!... مـــــــــن، سُکـوت، خـــــــاطِرات، بغـــــــض، و اشــک،همـــیشــــــه با همیـــــــم...!! بگـذار تنـهایــی از حســــودی بمیرد!...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]قدم زدن را هم دوست نداری چای هم برایت بی مزه شده از سیگار کشیدن میترسی از حرف زدن با دیگران حالت بهم میخورد حتی اعصابت هم خورد نیست خسته نیستی دل زده نیستی اما تا دلت بخواهد غم داری شاید الکی بعضی وقتا حالتان مثل همیشه ی من است[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﻫﻲ ﻓﻼﻧﻲ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻲ ؟ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺭﺳﻢ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ ... ﻣﻲ ﺁﻳﻨﺪ .... ﻣﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ .... ﻋﺎﺩﺕ ﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ .... ﻭﻣﻲ ﺭﻭﻧﺪ . ﻭﺗﻮ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﻲ ﻭ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﻲ ﺭﺍﺳﺘﻲ ﻧﮕﻔﺘﻲ ﺭﺳﻢ ﺗﻮﻧﻴﺰ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ؟ .... ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ ﻓﻼﻧﻲ ﻫﺎ .... ؟[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دیـــر آمــَدی عـزیــزم! شـهــر هـمان شـهــر اســت. . . خانــه هـمـان خانــه. . . فـَــقـــَط مــَن کـمــی مُـرده ام. . . . ! [divider style="solid" top="20" bottom="20"]بوی دلتنگی میدهم…حتی بهار هم پیله ی تنهایی ام را به روی پروانه هایش نمی گشاید[divider style="solid" top="20" bottom="20"]به ظاهر گرچه می خندم در سکوتم تلخ می گریم خدایا یاران چه می دانندکه من دنیایی از دردم.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنها نشسته ام اما تنها نیستم ... یادت امان تنهایی ام نمیدهد..[divider style="solid" top="20" bottom="20"]امروزرفتم ساعت بخرم اماهیچ ساعتی به زیبایی ساعتهایی که باهم بودیم نبود..[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ذهن را درگیر باعشقی خیالی کرد و رفت جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت چون رمیدن های آهو ناز کردن های او دشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت کهنه ای بودم برای دست های این و آن هرکسی مارا به نوعی دستمالی کرد و رفت ابرهم در بارشش قصد فداکاری نداشت عقده در دل داشت روی خاک خالی کردو رفت[divider style="solid" top="20" bottom="20"]"با من به ایوان بیا هر نیمه شب و تک تماشگر کنسرت اشک هایم باش در این سمفونی پرسکوت دردآلود"[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایم . اما دلتنگ آغوشی نیستم ، خسته ام ، ولی به تکیه گاه نمی اندیشم، چشم هایم تر هستند و قرمز، ولی رازی ندارم ، چون مدتهاست دیگر کسی را"خیلی" دوست ندارم، فقط خیلی ها را دوست دارم...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دلم رقص نمیخواهد ...هی دنیا ،تمومش کن وگرنه سازت را میشکنم ![divider style="solid" top="20" bottom="20"]تاس من جفت شیش هم که می آورد،باز هم خانه ی "مارها" سهم من است...![divider style="solid" top="20" bottom="20"]ای مترسک! آنقدر دستهایت را باز نکن کسی تو را در آغوش نمی گیرد "ایستادگی همیشه تنهایی می آورد"✔[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دیگر بهار در سبد روزگار نیست دیگر قرار نیست ، نه دیگر قرار نیست شادم که زود می گذرد شادیم ، ولی غم می خورم که هیچ غمی ماندگار نیست... [divider style="solid" top="20" bottom="20"]باورنکن تنهاییت را/ هرجای این دنیا که باشی من باتوام تنهای تنها/ من باتوام هر جا که هستی/ حتی اگر باهم نباشیم/ حتی اگر یک لحظه یک روز/ باهم در این عالم نباشیم/[divider style="solid" top="20" bottom="20"]همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی وقتـــی بغــــض میکـــُنی وقتـــی دآغونــــی وقــــتی دلــِت شکــــستـه دقیقــــا همیـــن وقـــــتآانقــــدر حـ ـرف دآری کـــه فقــط میتونــی بگــی:"بیخـــیآل"...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دلم این روزها براى دردها و زخم هایش تنها "محــــــرم" نمیخواهد "مرهـــــــم" میخواهد... که نیست...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]بعضی جملات،شعرها، آهنگ ها. . . . مال خود آدمند. . . . انگار برای خودت نوشته اند. . . . تا بخوانی، بشنوی، بغض کنی. . . . خیره شوی به یک نقطه تا مبادا اشک هایت بریزند. . . . شاید مثل همین لحظه. . . .! (︶︿︶)[divider style="solid" top="20" bottom="20"]این روزهاانسان هاتنهائی ات راپرنمی کنند...فقط خلوتت رامی شکنند![divider style="solid" top="20" bottom="20"]کاهى دلم میخواهد خرمایى بخورم... فاتحه اى بخوانم براى روحم شادى اش ارزانى کسى که بودن و رفتنم برایش فرقى ندارد.....[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دل من غمگین است غصه ام سنگین است گر چه بی همنفسم زندگی شیرین است میل گل در من نیست بال من خونین است اشک غم باید ریخت رسم دنیا این است[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دیگر گرمی نمی بخشی زندگی ای خورشید یخ بسته خسته ام از نفس کشیدن هم خسته ... ![divider style="solid" top="20" bottom="20"]آدم های عاشق تنها میشوند و آدم های تنها عاشق.... مرگ اگر نبود تا ابد دور خودمان میچرخیدیم [divider style="solid" top="20" bottom="20"]هر جا چراغی روشن است؛ از ترس تنها بودن است... ای ترس تنهایی من؛ اینجا چراغی روشن است...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]بیا برای یک بار هم که شده دست به خلاف بزنیم ....!من اندوه تورا میدزدم ....! تو تنهایی مرا...!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]اینجا آسمان ازدل من تیره تر است،روزگارم ابریست،من اگرتنهایم،یادتوبامن هست،مهربانم روزگارم ابریست،کاش این بار جای خورشید تو آفتاب شوی......[divider style="solid" top="20" bottom="20"]آنقدر با تنهایی انس گرفتم که دیگر زبانش را می فهمم ! و فهمیدم … تنهایی هم می تواند عشق خوبی باشد به شرط اینکه درکش کنم ...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﻏﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﺁﺧﺮﺕ ﺗﻮ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺧﺪﺍحاﻓﻈﯽ
 ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﺑﯽ ﻭﻗﻔﻪ ﯼ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍﯼ ﮐﺎﻏﺬﯼ 
ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻦ ﻧﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ 
ﭼﻪ ﺑﯽ ﺩﻭﻭﻡ ﺑﻮﺩ ﻗﻮﻟﻤﻮﻥ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﯾﻢ ﺁﺧﺮﮐﺎﺭ 
ﺗﻮ ﺣﺴﺮﺕ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ...
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻟﺘﻢ ﺧﻮﺷﻢ..
ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺎﺭ 
ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻣﻮ ﻣﯿﮑﺸﻢ.!
ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﭘﺮﻩ ﺣﺴﺮﺕ...
ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﯾﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺭﺩﻩ
 ﻣﺜﻞ ﺁﻭﺍﺭﻩ ﺍﯼ ﺗﻨﻬﺎﻡ 
ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﺩﻩ..!
ﺗﺎ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﮔﺮﯾﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ.
 ﺁﺭﻭﻡ ﺁﺭﻭﻡ
 ﺩﻝ ﺗﻨﮕﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﯿﺮﻩ
 ﮔﻞ مغرﻭﺭ ﻗﺸﻨﮕﻢ
 ﻣﻦ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﻧﮑﺮدم![divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﻫﯿﺲ ..… ﺣﻮﺍﺱ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺑﺎﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ … ﺑﮕﻮ ﮐﺴﯽ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺰﻧﺪ… ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕﯿﺮﻡ…[divider style="solid" top="20" bottom="20"]چه کسی حرف مرا می فهمد؟ چه کسی درد مرا می داند؟ در پس پرده ی اشک چشمم چه کسی راز مرا می خواند؟ چه کسی واژه ی تنهایی را در دل غم زده ام می بیند؟ با سر انگشت محبت چه کسی قطره ی اشک مرا می چیند سال ها غیر خداوند بزرگ هیچ کس از غمم آگاه نبود توشه ی زندگیم در همه عمر جز غم و غصه ی جان کاه نبود مرگ یک روز و یا یک شب سرد چشم غمگین مرا می بندد شاید آنجا پس از این رنج و عذاب سردی گور به رویم خندد.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]من از پایان شروع کردم............من از مغرب طلوع کردم من از اعماق گم نامی...........من از گودال ناکامی من از بن بست هر تصمیم............پر از زخمهای بی ترمیم به دشواری شروع کردم...........به دشواری طلوع کردم هزار مانع،هزار دیوار.........هزار چاه کن به اسم یار هزار شب ترس تیر خوردن........به دست نارفیق مردن من از وحشت شروع کردم........پر از تردید طلوع کردم قدمهام گاهی سست میشد........ تنم گاهی یخ میکرد یکی مثل شبه از دور........سرم داد میکشید ، برگرد ولی مقصد مقدس بود.........توقف مرگ زودرس بود صلیب بر دوش و لب خاموش.........نه برگشتم نه ایستادم به هر گردباد تن دادم..........چه جون سختم نیفتادم ن از پایان شروع کردم.........من از مغرب طلوع کرد[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺘﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﻯ ﯾﮏ ﺟﺮﻋﻪ ﺁﺏ ﺧﻮﺵ؛ ﺑﻐﺾ ﺍﺯ ﮔﻠﻮﯾﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﻰ ﺭﻭﺩ ..[divider style="solid" top="20" bottom="20"]هیچکس اشکى براى ما نریخت هرکه بامابود ازما مى گریخت چندروزى هست حالم دیدنیست حال من ازاین وآن پرسیدنیست گاه برروى زمین زل میزنم گاه برحافظ تفائل میزنم حافظ دیوانه فالم راگرفت یک.غزل آمدکه حالم راگرفت:ما ز یاران چشم یارى داشتیم ,خودغلط بود آنچه مى پنداشتیم.[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهاییم را باکسی قسمت نخواهم کرد یکبار تقسیم کردم چندین براربرشد![divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﻣــــــﻦ ﺍﺳـــــﺘﺎﺩِ ﺩﻝ ﺑﺴـــــﺘﻨﻢ، ﺳﺎﻋــــﺖﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﯾـــﻮﺍﺭ ﺧﯿــــﺮﻩ مےﺷــــﻮﻡ .. ﻭ ﺑﻪ ﺗــــﻮ ﻛﻪ ﻧــــﮕﺎﻩ ﻣـــےﮐﻨﻢ ﺍﺳــــﺘﺎﺩِ ﻧﺒــــﻮﺩنے !!...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]سست میشوم، لال می میرم! همیشه که نمی شود فریاد زد... وقتی حقیقت مثل باد وحشی به صورتم می خورد، من بانوی سیاه پوش شعرها میشوم..! درد نبودن توست و حقیقت این هم آغوشی نابرابر..![divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایی چیزهای زیادی به انسان می آموزد اما تو نرو بگذار من نادان بمانم...   [divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ... ﺗﻨﻬﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﺸﻪ ... ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺷﺐ ... ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ... ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺍﺭﺍﻡ ﺍﺭﺍﻡ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﻢ ...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنها نشسته ام...چای مینوشم، و بغض می کنم!هیچکس مرا به یاد نمی آورد !این همه آدم، روی کهکشان به این بزرگی !و من ...حتی آرزوی یکی نبودم[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﻫﺮ ﺷﻌﺮ ﮔﺮﯾﺰ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﻫﺮ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮔﺮﯾﺰ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺭﺩ ﻭ ﻫﺮ ﻋﺸﻖ ﮔﺮﯾﺰ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻋﻤﯿﻖ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻫﯿﭻ ﮔﺮﯾﺰﮔﺎﻫﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﯽ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایی یعنی بعضی اشکای بی دلیل، بی‌بهانه، یه دفعه‌ای، نصف‌ شبی عجیب آدم رو آروم میکنه…[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دلـــم می لـــرزد هـــر گــاه صــدای جدیـدی سلام می کــند ! قــلبم می کـــوبد ؛ نفـــَسم تـــنگ می شود دســـتانم بــه لـــرزه می افــتند ! مـــن دیگــر کـــشــش خداحـــافظــی نــدارم ببــخشید کــه دیــگر جــواب سلامِ کســی را نمی دهـــم ... !!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]این روزهااگرخون هم گریه کنی
عمق همدردی دیگران با تویک کلمه است
"آخی"[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺑﻪ ﺣﯿﺎﻁ ﺳﺮﺩﻣﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ! ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻤﺎﻥ ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭﺑﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ ﮐﻪ ﺳﻬﻤﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ. ﻭ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﺧﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﺪ ﻭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ ﮐﻪ . .. .... ..... ....... ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﺭﻣﺎﻥ ﺳﺮﮎ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تقصیر من نبود! تقصیر هم جنس های خودت بود.! آنقدر به بهانه جسمم و همخوابی باهام، "دوست دارم" و "عشقم" گفتند که من تنهایی را حتی به با تو بودن ترجیح دادم[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﺩ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺑﯽ ﮐﺴﯿﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﮐﺴﻢ ﺑﻮﺩﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺗﻠﺨﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺣﯿﻦ ﺩﻭﯾﺪﻥ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻡ ﺁﺭﯼ ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﭽﮕﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺕ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩﻡ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تا شد آشنا جانم با نوای تنهایی عالمی دگر دارم در هوای تنهایی بیگانه به لبخندم دل به کس نمی بندم اشک دیده ای دارم آشنای تنهایی!!!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]sangin ast taklif bi to boodan!to asoodeh bekhab!!man mashgh geryehayam mande!!!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺑﺎﻭﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ،، ﺩﻟﻢ ﺩﯾﮕﺮﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺟﺰ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دیگر تنهایی هم برایم قیافه میگیرد. میگوید فلانی توهم تکراری شده ای[divider style="solid" top="20" bottom="20"]به طور ِ خِیلی تَلخی آرامَم...![divider style="solid" top="20" bottom="20"]کاش دستی از فراسوی افق گوش سنگین زمان را میکشید,همزبانی میرسیداز راه دور,طعم تنها بودنم را میچشید,,,[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺩﺭﺩ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯽ ﮐﺲ ﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺲ ![divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایی یعنی... کسی نباشه بهت بگه: دوستت دارم... و بی تو نمیتونم... تنهایی یعنی... خودت با خودت عاشقی کنی!!! نه با هر کس و ناکسی...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]درانتظارکدام فرداباشم؟؟؟بااین همه فردایی که دیروزشدند...؟؟!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]به بالشی که زیر سرمون میذاریم میشه دروغ گفت ؟؟ چی بگیم ؟؟ بگیم خواب بودیم و خواب بد دیدیم خر که نیست !!! بالشه ! میفهمه....!!! نه بالش جان دلم گرفته بود. . . .![divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺮﺍﯾﺖ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻓﺘﺮ ﺳﻔﯿﺪ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮑﺴﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﭼﻨﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺎﺯ ﮔﻮﯾﺪ . ﭼﺮﺍ ﻣﺮﺍ ﺷﮑﺴﺘﯽ ؟ﭼﺮﺍ؟ ﺍﺷﻌﺎﺭﯼ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺳﺮﻭﺩﻡ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻣﺠﻨﻮﻧﯽ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﻣﻈﻠﻮﻣﯿﺖ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﮐﻨﺪ ﭼﺮﺍ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ ؟ﭼﺮﺍ؟ ﭼﻬﺮﻩ ﭘﺎﮎ ﻭ ﻣﻌﺼﻮﻣﺖ ﺭﺍ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻭﺭﻕ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﻧﮕﺎﺷﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﻣﻦ ؟ﭼﺮﺍ؟ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺳﺘﺎﺭﮔﺎﻥ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﭼﯿﺪﻡ . ﺧﻮﺷﺒﻮ ﺗﺮﯾﻦ ﮔﻠﻬﺎﯼ ﺳﺮﺥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺭﯾﺨﺘﻢ . ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺪ / ؟ﭼﺮﺍ؟ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ؟ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ؟[divider style="solid" top="20" bottom="20"]شـَب هایی که دِلم میگیره ، گوشیمــو بـَـر میـــدارم میــنویســـم "خوابـــم نمیبـــره..." بـــَعد میبینم هیچکســـو نــَدارم که واســش اینــو بفرستـــم ... "من تنهای تنهام[divider style="solid" top="20" bottom="20"]سلام مرا به غرورت برسان و به او بگو : “بهای قامت بلندش ؛ تنهاییست …”[divider style="solid" top="20" bottom="20"][ تنهایی ] بودن با کسیست که نیست . . . . (︶︿︶)[divider style="solid" top="20" bottom="20"]اندکی دست های تنهای مرا بگیر " نترس " تنهائیم واگیردار نیست[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دیــوونگــی یعــنی : عکسشــو تو گوشــیت هی نیگــاه کنی ، واســه بار هــزارم . . . انگــار تاحــالا نــدیدیش . . ! بگی خــو آخــه دلم همــش یه ذره میشــه بــرات . . . بغــض کنــی و زرتــــی اشکــات بــریزه . . شمــارشــو با ذوق بگــیری شــاید اینبار جــوابتو داد. . . شــاید با مــهربونی بگــه جــــــونم . . شــاید. . شــاید. . شــاید. . .ای تــــو روحــــت با هــمین شاید گفتــنات . . بــازم هــمین صــدای مســخــره تو گوشــت بپــیچه : مشــــترک مورد نــظر پاسخــگو نمیــباشــد . . لطــفأ مجــددا بمــیرید . . . ![divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایی و دل تنگی هایتان‌ را پیش‌فروش نکنید فصل‌اش که برسد به قیمت می‌خرند !![divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهاىى یعنى این که یه صندلى خالى بزارى جلوى خودت!!! چشماتو ببندى ویه عالمه باهاش درددل کنى ودرنهایت باچشمهاى خیس، چشماتوباز کنى وبگى عشق من کجا رفتى..!!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایی هم مد شده... همه به هم خیانت می کنند... و بعد داد می زنند که تنهایم!!![divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﻫﺮﭼﻘﺪ ﺗﻨﻬــﺎﺗﺮ ﻣﯿﺸﯽ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺷﺮﻭﻉ ﯾﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﺣﻤﻘــﺎﻧﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯿﺸﻪ !!...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]"ﻫﻤﻪ..." ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺍﺑﺮ... ﺍﺑﺮ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ... ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻤﻪ ﺍﺷﮏ... ﺍﺷﮏ ﻫﻤﻪ ﺑﻐﺾ... ﺑﻐﺾ ﻫﻤﻪ ﻣﻦ... ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻮ... ﺗﻮ ﻫﻤﻪ ﻋﺸﻖ... ﻋﺸﻖ ﻫﻤﻪ ﺣﺴﺮﺕ... ﺣﺴﺮﺕ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ... ﺩﺭﺩ ﻫﻤﻪ ﺷﺐ... ﺷﺐ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﻩ... ﻣﺎﻩ ﻫﻤﻪ ﺑﯽ ﻣﻦ، ﺑﯽ ﺗﻮ، ﺁﻩ...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دیر آمده ای بى معــــــــرفت دیر آمده ای . . . . تنهایی من سرش شلوغ است امشب...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]معتاد به اینترنت مجرم نیست تنهاست![divider style="solid" top="20" bottom="20"]اگر تنهاترین تنها شوم ، باز خدا هست ، او جانشین همه ی نداشتن های من روی زمین است .[divider style="solid" top="20" bottom="20"]ﺑﺮﺍﯼ ﻣـــــــــــــﻦ ﻧﻘﺸﻪ ﻧﮑﺶ !!!!!!!!!!!!!! ﻣﻦ ﺟﻬﺎﺕ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺷﻨﺎﺳﻢ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪﻫﺎﯾــــــــﯽ ﮔﻢ ﻣﯽﺷﻮﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻩﺍﻡ . ﻧﻘﺸﻪ ﻧﮑﺶ !!!!!!!!!!! ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﻧﻘﺸﻪﺍﯼ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دراز میکشم خیره میشوم به سقف اشکهایم میچکد سر میخورند و میروند به جایی که تو همیشه میبوسیدی[divider style="solid" top="20" bottom="20"]دست دلم رابگیرتنهایی زیرباران پاییزی قدم زدن دیوانه ام میکند![divider style="solid" top="20" bottom="20"]کاش وقتای تنهایی یکی از تو سایه میوند و مثل پسر خاله میگفت: نون بگیرم؟ نفت بگیرم؟ دلت گرفته؟ منم میگفتم آره بعد آروم مینشست کنارم و سکوت میکرد، منم مثل کلاه قرمزی سرم رو میذاشتم رو زانوهاش...[divider style="solid" top="20" bottom="20"]شب خوابیدی تو تختت ، هی قلت می خوری . . . ! بعد گوشیتو بر می داری می نویسی خوابم نمی بره . . . سرد می شی ، بغض می کنی ! می بینی هیچکس و نداری که اینوواسش بفرستی . . . تنهایی سخته . . . خیلی[divider style="solid" top="20" bottom="20"]تنهایی یعنی عکسشو توگوشیت نگاه کنی،ببوسیش بگی آخه لعنتی دلم یه ذره شده برات مثل یه بچه احساساتی بشی،بغض کنی،شمارشو بگیری شاید جوابتوداد...این صدارو بشنوی:<<<مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد>>>
دلارو کن به تنهایی که ان هم عالمی دارد.
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﺣﺮﻑ
ﺑﺰﻧﻢ
ﮐــﺎﺵ ﮐــﺴــﯽ ﺑــﻮﺩ
ﭼــﯿــﺰﯼ ﺑــﮕــﻮﯾـــﻢ ﮐـﻪ ﺩﺭﮎ ﮐـﻨـﺪ
ﺣـﺎﻝ ﺍﻻﻧﻢ ﺭﺍ
ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺳﺮ ﮔﺸﺘﻪ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺯ
ﺩﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﺠﺎﺯﯼ
ﻓﻘﻂ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﮕﻮﯾﻢ …
” ﮐـــﺎﺵ ﮐــﺴـﯽ ﺑـــﻮﺩ “
عشق زاییده ی تنهایی است وتنهایی زاییده ی عشق!!!
man to ra dust daram to kese digari ra va dar in miyan hame tanhayim!
ﺍﻭﺝ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺸﯿﻨﯽ
ﻭ ﺑﺪﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻬﺶ ﻧﻤﯿﺮﺳﯽ
تنهایی همین است
تکرار نا منظم من بی تو
بی آنکه بدانی برای تو نفس میکشم .
ﭼﻘﺪﺭ ﺗﻠــــــــــــــــــــــــــــــــﺦ …. ﺑـــﻪ ﻫﻤـــــﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ
ﺑﺪﯼ !!!
ﻭﻟـــــــــــــــﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﯾﻪ ﺷﻮﻧﻪ ﯼ ﮔﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ
ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﻬﺎﺕ ﺑﺨﻮﺍﯼ ….
ﻫﯿــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــﭻ ﮐـــــــــــــــــــــــــــــﺱ ﮐﻨﺎﺭﺕ
ﻧﺒﺎﺷﻪ….
امروز و فرداهایم، پس فرداها، همه و همه
خراب شده اند بعد از تو
برگرد
بغض هایم را به آسمان داده ام….

خدا به خیر کند باران امشب را….!

هیچکس مرا به خویش نخواند…
هیچکس مرا آرزو نکرد…
هیچکس همدم تنهایی هایم نشد…
از تو هم انتظاری نیست…
ای غریبه آشنا….
دسـت بــه صــورتــم نـــزن

می تــرســمـــــــ بیفتـد..

نقـــاب خنــدانــی کــه بــر چهــرهـ دارمـ! و بعـد ..

سیـــل اشـکــــــ هـــایم تــو را بـــا خود ببــــــــرد ..

و بـــــــــاز ..

من بمـــانــمـ و تنهـــایــی . . .

هـی تو
مـن کـه زاده تـنـهاییم ، خـدا تو را برای او نـگـه دارد
بریزای اشکه نا کامی،بریز از بی سرانجامی،که نفرینه دلی قلبی شکسته ، پس این بی سر انجامی نشسته !
گاهی تنها ماندن
بهای آدم ماندن است …
ﭼﺮﺍﻏﺎﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﺧﺎﻣﻮﺷﻦ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﯽ ﻫﯿﺸﮑﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ
ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺐ ﻫﺎ ﻋﺎﺷﻘﻮﻧﻪ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﻨﻪ
انقدر تنهام که کسی نیست صندلی رو از زیر چوبه ی دارم بکشه . . .
نوشتم “قم ها” همه بهم خندیدند!
گریستم گفتم ب غم هایم نخندید که هرجور بنویسم درد دارد
از اخر به اول بخوانید تا من این روزها را بشناسید
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ

ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﺧﯿﺲ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻨﻨﺪ
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﮏﯾ ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﯾﺪ
ﭼﺮﺍ ﻟﺒﺨﻨﺪﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺑﯽ ﺭﻧﮓ ﺍﺳﺖ
ﺍ ﻣﺎ ﮐﺴﯽ ﻧﺒﻮﺩ . . .
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ
ﺍﯾﻦ ﺩﻓﺘﺮ ﺷﻌﺮﻡ
به تنهایی قطار می آفرینم با این همه فکر!
نمیشنوی سرم چطور سوت میکشد؟✔
تنهاترین خطوط موازی دنیا
جفت ریلهای خسته قطار بودند…
با اینکه مطمئن بودند هیچگاه بهم ن میرسند…
از هیچ تلاشی برای رساندن من به تو دریغ نکردند…اماهرگزنشد✔
آن که دستانش را اینقدر محکم گرفته ای!دیروز عاشق من بود.دستانت را خسته نکن،محکم یا آرام؛فردا تو هم تنهایی!؟
میدانی بن بست دنیا کجاست؟ جایی که نه حق خواستن داری نه توان فراموشی.. به بن بست رسیدم.
در نانوایی هم
صف “یک دانه ای” جداست
از جذام هم بدتر است
تنهایی. . .
هرچه غم بود درین ملک درامیخت بهم/ریخت یکسر همه درسینه ئ پر درد وبرفت.
بعضی از حرفا تو دل آدم می مونه مثل تیکه آخر رانی هلو تو قوطی …
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺮﺩﻡ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ
ﺍﻣﺸﺒﻢ ﻣﺜﻞ ﺷﺒﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ
ﺭﻭ ﺗﺨﺘﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸﯽ
ﺁﻫﻨﮓ ﺑﺰﺍﺭﯼ ﻭ ﺑﺎﺯﻡ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ
ﺑﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺶ
ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﻣﯿﺰﺩﯾﺪ
ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺭﻓﺘﻪ
ﻭ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭼﺸﻤﺎﺕ ﺗﻘﺎﺹ ﭘﺲ ﺑﺪﻥ !!
نبسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج

رها
رها
رها
من….

وجودم پاره اى ازشب/دلم تنهاترین پاییز/بساطم بقچه اى اندوه/وکوچه مثل من خالى/دلم تنگ است/دلم اندازه ى صحن قفس تنگ است/سکوت از کوچه لبریز است/صدایم خیس و بارانیست/نمیدانم چرا در قلب من پاییز طولانیست!
دراین شبهاچه خاموشم به یادتوهم آغوشم به من گفتی وفاداری چه شدکردی فراموشم؟؟؟
“گاهی هیچ کس را نداشته باشے بهتر است
داشتن بعضی ها ، تنهاترت میکند✔
انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود
دست دلم میلرزد!
اما به خواجه میسپارم تا امید را از دلم نگیرد 
دلم میخواهد همیشه بگوید 
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور!
ﺑﻪ ﻋﺼﺮ ﺟﺎﻟﺒﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ !
ﺩﺭ ﻗﺮﺍﺭﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﻢ ﻣﯽﺷﻪ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﺣﺲ ﻛﺮﺩ !
نه هوا ابریست
نه بارانی می بارد…
پس بهانه دلم برای این همه سنگینی چیست….!!!؟
دعامیکنم
مانند کودکی که
تاوان اشتباهات امتحان جغرافی خود را از خدا میخواهد
اما..!
نه تهران پایتخت فرانسه میشود
نه تو می آیی
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ- ﻋـــﺎﺷـــﻖ ﮐــﻪ ﻣــﯽ ﺷـــﻮﯼ . . .
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ- ﻟـﺎﻟـﺎﯾــﯽ ﺧــﻮﺍﻧــﺪﻥ ﻫـــﻢ ﯾـــﺎﺩ ﺑــﮕـﯿــﺮ . . .
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ- ﺷـــﺐ ﻫـــﺎﯼ ﺑـــﺎﻗـــﯿــﻤــﺎﻧــــﺪﻩ ﯼ ﻋـــﻤــﺮﺕ . . . 
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ- ﺑـــــﻪ ﺍﯾـــــﻦ ﺳــــــﺎﺩﮔــــــــﯽ ﻫـــــــﺎ . . .
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ- ﺻـــﺒـــﺢ ﻧـــﺨـــﻮﺍﻫــﻨــﺪ ﺷـــﺪ . . .
بعد از من اگر روزی بغض گلویت را فشرد…

پای احساست اگر بر سنگ خورد…

یا اگر یک روز دستان تو هم

گرمی دست کسی را در میان خود ندید…

و ندر آن هنگام تلخ

که فضای سینه ات جز آه آتشناک

چیزی را نمی داد گذر…

یادی از این پسر افسرده کن

بعد از من اگر زین کوچه ها

قلب تنهایی گذشت…

در نگاه او اگر برق نیاز

بر دو پایش پینه بود…

یادی از این خسته ی دلمرده کن

روزگاری بعد از این شاخه خشکی اگر دیدی به باغ…

بلبل افسرده ای دیدی به شاخ…

یادی از این شاعر پژمرده کن

گر شبی تنها شدی در خلوتی…

یافتی از بهر گریه مهلتی…

لیک اشکی گونه ات را تر نکرد…

درد خود را با خدا گفتی ولی باور نکرد…

روزگاری بعد از این

گر تو هم عاشق شدی…

یاد کن از من که…

هیچ…♥#♡

یه وقتایی دلت میخواد یکی از پشت سر چشماتو بگیره و ازت بپرسه اگه گفتی من کی ام؟تو هم دستاشو بگیری و بگی هر کی هستی بمون!!!
ﺍﻱ ﻛﺎﺵ ﺍﮔﻪ ﻛﺴﻲ ﺑﻪ
ﺩﻟﻤﻮﻥ ﭘﺎ ﮔﺬﺍﺷﺖ
ﺩﻳﮕﻪ ﺩﻟﻤﻮﻧﻮ ﺗﻨﻬﺎ
ﻧﻤﻴﺬﺍﺷﺖ !!!… ﺍﻱ
ﻛﺎﺵ ﺍﮔﻪ ﻳﻪ ﺭﻭﺯﻱ
ﺩﻟﻤﻮﻧﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷﺖ
ﺭﺩ ﭘﺎﺷﻮ ﺭﻭ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﺟﺎ
ﻧﻤﻴﺬﺍﺷﺖ.
مى خواهم عصاره نه،
شراب تلخ زندگى خودم را
چکه چکه در گلوى خشک سایه ام چکانیده
و به او بگویم:
بنوش, این زندگى من است!
ادد لیــــــست موبایــــــل و مسنجرمــــــون

روی حرمســــــرای ناصرالــــــدین شاه رو کم کرده …!

اما وقتی تنهایــــــی . . .

یکیشــــــون مرهـــــم نیستــــــن …

او رفت و من در حسرت نگاهی پر راز ماندم
ماندم تا بیاید و پاسخ دهد چرا چرا تنهایم گذاشت
در حسرت پرسیدن این سوال هم ماندم✔
دیرباریدی باران…دیر!!!
من مدتهاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام..!
ﺍﯼ ﺗﻨــــــــــــــﻬﺎ ﮐــــــــﺲ ﺑﯽ ﮐــــــــــــﺴـــــــــــــﺎﻥ
ﺗﻨــــــــــــــــــﻬﺎ
ﮐﺴـــــــــــــﻢ ﺭﺍ ﻣــــــــــﮕﯿـــــــــﺮ
بیچاره تنهایی

این عروس نگون بخت

آه و اشک را دوست ندارد

اما همنشین همیشگی اش

چشم امیدش به دلی ناامید

و شکستن سکوتش

میداند عادت ، دشمن است

اما عقل کجا و دلتنگی کجا !

دل ناامید امیدوار میرود

و باز تنهایی میماند و تنهایی . . .

سرد. . . .
سردرد. . . .
دردسر. . . .
سرگیجه. . . .

عجب سر به سر ما میگذارد این هوای سرد با تو نبودن…..!

دلم گرفته از تو و این دنیای بی حیا
از تو که رفتی و از دنیایی که تو را بی وفا کرد
تنها غم نبودنت را سهم این دل بی گناه کرد
و دل من را بازیچه دست آن دل بی وفایت کرد
تنهایی یعنی وقتی که بری زیره پرده بخوابی منتظر باد باشی تا پرده نوازشت کنه…
بعضی وقتها دوست دارم وقتی بغضم میگیره خدا بیاد پایین و اشکامو پاک کنه و دستمو بگیره و بگه ادما اذیت میکنن?
*** بیا بریم***
مراچشم تری چون رود دادند/دلی غمگین ودردآلود دادند/ره رسم جهان این بود از آغاز/به هرکس هرچه لایق بود دادند
سرمای زمستان را باور نکن!
 روزگاربی تو سردترازاین حرفهاست…
تنهاشادی زندگیم این است که هیچ کس نمیداند تاچه حدغمگینم
وقتی تنها باشی از تعطیل بودن هیچ روزی ذوق نمیکنی! همیشه توتعطیلات تنهایی آدم چند برابرمیشه
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ …
ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ
ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ
ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﺤﺾ ﺍﺳﺖ !
ﺩﻟﺶ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ …
ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ !
ﻭ ﻓﻘﻂ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺗﻮﺳﺖ …
ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ !
تا بوده ، همین بوده :همیشه دلتنگ اونی هستیم که نیست و حوصله کسی رو نداریم که هست !بعد شکایت می کنیم از تنهایی هامون. .
تمام شد….من به عقد غم ها درآمدم….خیلی دیر آمدی…..
در آئینه شب   خواهم نگریست   و تو را خواهم دید   ای تقدیر من                 ای دوست من   ومن   بر تنهایی خود   خواهم گریست
زمانی شعر می گفتم
برای غربت باران
ولی حالا..
خودم تنهاترم
تنهاتر از باران
این شبها
در کنج اتاقم
حتی تنهایی به من تجاوز میکند…!!!
تنهــایـم , اما دلتنگ آغــوشی نیستــم
خستــه ام ولـی به تکیـه گـاه نمـی اندیشــم
چشــم هـایـم تـر هستنــد و قــرمــز ولــی رازی نـدارم
چــون مدتهــاست دیگــر کسی را “خیلــی” دوست ندارم
ﺑﺎﺯ ﺷﺐ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﻡ….
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ !
ﮐﻤﯽ ﻋﺸﻖ…
ﮐﻤﯽ ﺗﻮﺟﻪ …
ﮐﻤﯽ ﺻﺒﺮ…
ﮐﻤﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ….
ﮐﻤﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ…
ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﮐﻤﯽ ﮔﻢ ﺷﺪﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﻟﻢ….
ﺍﻣﺎ ….
ﺗﻮ ﻏﺼﻪ ﻧﺨﻮﺭ …..
ﺍﺷﮑﻬﺎ ﻭ ﺷﺐ ﺯﻧﺪﻩ ﺩﺍﺭﯾﻬﺎﯾﻢ ﻓﺪﺍﯼ ﯾﮏ ﻟﺒﺨﻨﺪﺕ…
دیگه نیستی تا حتی توخیالمم توبغلت غرق بشم… د آخه لعنتی موقع رفتنتم بهم نگفتی ازت متنفرم..
گاهی بخوان ز دفتر شعرم ترانه ای
بنگر که غم به وادی مرگم کشانده است
تنها مرا به تشنه طوفان من ببین
ای بس حدیث تلخ که ناگفته مانده است
گفتم :ز سرنوشت بیاندیش و اسمان
گفتی:غمین مباش که ان کور و این کر است
دیدی که اسمان کر و سرنوشت کور
صدها هزارمرتبه از ما قوی تر است ..
میخواهم همه بدانند این ادم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند
از بغض هایم که بگذریم ،

تنهایی

تنها اتفاق این روزهای من است . . .

(︶︿︶)

دست تواگربود….دست من درجیبم نبود!
بعضی ” آه ” ها را

هر چقدر هم که از ته دل بکشی

باز هم سینه ات خالی نمیشود…

امروز سینه ی من پر از آن ” آه ” هاست!!

اخ که چقدر سخته حس کنم اینجایی اما نبینم جز یه عالم تنهایی
اخ چقدر تلخه رها شدن بی تو بسوزی کسی نبینه تنهایی تو…
دِلــــم بــاران می خواهــــد
بــارانی آرام….
امــــا طـولانــــــــــــی
تا دسـت در دسـتِ قطــــره هـایش
و پـا به پـایِ نمنــــــاکـی اش
تمــــام کـوچــه بــاغ ها را
با پـــاهایی بِرَهنــــــــــه قــدم زنــــم
مــن بُغـــــــ ــــض کنــم
آسمــــــان ببـــارد
آسمـــــــان بُغـــــــ ـــــــض کنــد
مـــن اشکــــــــ ریــزم
آنگـاه هـــــــر دو آرام شَویــــــــــــــــم.
راسـت می گـویند
یک لَحظـه غفلت یک عـُمـر پشیمانی
مدت زیـآدی طـول نکشیـد تا مَرا عــاشـق کـُنی
اَما مَن سـالـهـاست که دارَم در این تنـهایی پَر پَر می شـوم
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺳﮑﻮﺕ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﻢ ﻭ ﺑﻐﺾ ﮐﻬﻨﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﻢ
ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ، ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ
ﺑﺎ ﺳﺎﻋﺖ ﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻭ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺍﻡ
ﻣﮕﺮ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﻓﺮﻗﯽ ﻫﻢ ﺑﺎﻫﻢ ﺩﺍﺭﻧﺪ؟
ﻣﮕﺮ ﺑﻬﺎﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻧﯿﺴﺖ، ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ؟
ﻣﮕﺮ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ، ﮔﺮﻡ ﻭ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ؟
ﻣﮕﺮ ﺑﺮﻑ ﻓﻘﻂ ﺳﺮﻣﺎ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﻧﺎﺯﯾﺒﺎ ﻧﯿﺴﺖ؟
ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﻧﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ
ﺩﺭ ﻫﺮ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺵ ﺗﻮﯾﯽ
ﺑﺒﺎﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ، ﺍﯾﻦ ﮏﯾ ﺑﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻦ
ﺑﺒﺎﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﯽﮑﯾ ﺷﻮﻡ ﺑﺎ ﺍﻭ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻟﻤﺴﺶ ﮐﻨﻢ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﺎﻧﻢ ﻫﻮﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺸﻢ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﭘﺮ ﺷﻮﻡ ﺍﺯ ﺍﻭ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻣﻦ ﺷﻮﻡ ﺍﻭ
ﻧﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺷﮑﺴﺖ ﺑﻐﻀﻢ ﺭﺍ
ﺣﺘﯽ ﮏﯾ ﻗﻄﺮﻩ
ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺷﮏ
ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﻡ
ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﻭﯼ
ﻧﻪ ﺗﺴﮑﯿﻦ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻣﮕﺮ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺗﻮ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ؟
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻤﺖ ﺣﺘﯽ ﺩﺭﺩ ﺩﻭﺭﯾﺖ ﺭﺍ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺴﻮﺯﻡ ﺗﺎ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺗﻮ ﺷﻮﻡ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺗﻮ ﺷﻮﻡ
عشق چیست…؟؟؟
جز آنکه زن همدمی باشد برای مرد…
و مرد تکیه گاهی برای زن؟؟؟
یعنی فهم و اجرای این نیم خط آنقدر سخت است که همه تنهایند…
غمناکم
غ : غصه
م : میخورم
ن : نمی شود
ا : آنچه
ک : که
م : میگویم
سراغ کلبه ما را کسى جز غم نمیگیرد ، خوشا روزى که غم هم گم کند ویرانه ما را
روزی خواهیم فهمیداززندگی هیچ چیزی نداریم جزخاطراتی که رهایمان نمیکنند.
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ /
ﺍﺯ ﻣﻦ ﺟﺰ ﺍﯾﻦ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻓﺮﺳﻮﺩﻥ ﭼﻪ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ /
ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ﺟﺰ ﺍﯾﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﯽﭘ ﺩﺭ /ﯽﭘ
ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﮕﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ /
ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻟﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ/
ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﻗﺒﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﻟﺒﺎﺱ ﺗﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ /
ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﺮ ﺑﯽ ﻓﺮﺩﺍ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ /
ﺍﺯ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﺭﻓﺘﻪ ﯼ ﺭﻭﺷﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ /
ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﮐﻮﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﯾﺎ /
ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﯿﺎﻥ ﻗﺎﺏ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ /
ﺑﯽ ﺗﻮ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺍ /
ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﻏﺒﺎﺭ ﻭ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺁﺩﻡ ﭼﻪ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ/
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﭙﺮﺳﺪ/
ﺍﺯ ﺷﻌﺮ ﻭ ﺷﺎﻋﺮ ﺟﺰ ﺷﺐ ﻭ ﺷﯿﻮﻥ ﭼﻪ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ /……
دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند

دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد

میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم

که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست.

مانند مسجدی در بین راه تنهایم،هرکه می گذردمسافریست،می آید،می شکند،هم نمازش را ،هم دل مرا
ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ
ﺍﻧﺪﺭ ﺧﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ
ﺑﺎ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻏﺼﻪ ﻭ ﻏﻢ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﻼﺵ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻓﺘﻪ ﺍﻡ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺁﯾﺎ ﺭﺍﻩ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﯽ ﺭﺍﻫﻪ ﻫﺴﺖ
ﯾﺎ
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺧﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﯽ ﺭﺍﻫﻪ ﺍﺳﯿﺮ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﻡ
ﺁﺭﺍﻡ ﭼﺸﻢِ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ
ﻭ ﭘﻠﮏ ﻫﺎ ﺭﺍ
ﺯﯾﺮ ﮏﯾ ﺧﺮﻭﺍﺭ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﺩﻓﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻢ
ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ
ﭼﻪ ﺭﻧﮕﻬﺎﯼ ﭘﺮﯾﺪﻩ ﺷﺐ
ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺳﺤﺮ
ﺷﺐ ﻫﺴﺖ ﻭ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺷﺐ
شجاعت می خواهد
وفادار احساسی باشی
که میدانی
شکست می دهد
روزی نفسهای تنهایی دلت را
تنهایی

ذره ذره خودی نشان می دهد

وقتی تو آن قدر کم پیدایی

که سنگینی روزگارم را مورچه ها به کول می کشند

و من تماشایشان می کنم

عاشقی یعنی اسیر دل شدن/با هزاران درد وغم یکی شدن/عاشقی یعنی که شبها تا سحر/وارد دنیایی از غمها شدن/عاشقی یعنی تحمل انتظار/مثل ماه آسمان تنها شدن.
چقدر دلم تمام شدن می خواهد…
از آن تمام شدن هایی که بشود نقطه سرِ خط…
و آنگاه دیکته تمام شود!
و من دیگر آغاز نشوم…
ﮐﺎﻓﻴــﺴﺖ ﮐـَﺴﻲ ﺍﺳﻤَـﻢ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺑﺰﻧـَﺪ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﺳْﻤَﻢ ﻭﯾﺮﮔﻮﻟﻲ ﺑﮕـُﺬﺍﺭَﺩ !
ﮐـَﻤﻲ ﻣــَﮑﺚ ﮐــُﻨﺪ ﻭ ﺑﮕﻮﯾَﺪ :ﺧﻮﺑﻲ ؟ !
ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﻲ ﮔﻮﯾَﻢ ﻭ ﻓـَﻘﻄـْ ﺍﺯﮔﺮﯾـﻪ ﻣــُﻨﻔﺠﺮ ﻣﻲ ﺷَﻮﻡ
تنهـــــــــــــایـــــی …………….

یعنی مــــــــن … !!!!!

آغوش خالـــــــــــــــی مـــــــــــن … !!!!!

بغــــــــــــض … !!!!

و ســــــــری که روی شــــــــانه های تــــــــــــــو نیست.

ﻋﺸﻖ ﻭ ﻫﻮﺱ
ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﻋﺸﻖ ﺍﺷﮏ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ !
ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ !
ﭼﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻏﺮﯾﺒﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻋﺸﻖ ، ﭼﻪ ﺯﺟﻪ ﺍﯼ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ !
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻫﻮﺕ ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺍﻧﺪﺷﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﯾﺎﻭﺭ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ !
ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺗﺸﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ، ﻧﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ، ﻧﻪ ﺍﺷﮏ !
ﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻔﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻮﺱ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﮕﯿﺮ !
ﺁﻧﮑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺘﺎﯾﺸﺖ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﯿﺴﺖ . ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ .
ﮔﺮﮒ ﺧﻮﻧﺨﻮﺍﺭﻩ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﺖ ﮐﻤﯿﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻮﺱ ﺑﺎﺯ ﺷﻨﺎﺱ !
ﮔﻞ ﺑﻤﺎﻥ . ﭘﺎﮎ ﺑﻤﺎﻥ ! ﻭ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺑﺪﺍﺭ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻫﻮﺳﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺭﺍﻩ ﻧﺒﺎﺷﺪ
اغوش گرمم باش. . .

بگذارفراموش کنم. . .

لحظه هایی راکه درسرمای بی کسی لرزیدم. . .✔

-ﻣﻦ آن ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ دروﯾﺸﻢ ﻗﻠﻨﺪر وار ﻣﯿﮕﺮدم … ﻣﺘﺎع ﻋﺎﺷﻘﯽ دارم ﭘﯽ دﻟﺪار ﻣﯿﮕﺮدم … ﻟﺒﺎس ﻓﻘﺮ ﻣﯿﭙﻮﺷﻢ ، ﺷﺮاب ﺗﻠﺦ ﻣﯿﻨﻮﺷﻢ … ﺳﺨﻦ ﻣﺴﺘﺎﻧﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ وﻟﯽ ﻫﻮﺷﯿﺎر ﻣﯿﮕﺮدم ﺑﺮای ﺧﺎﻃﺮ ﯾﮏ ﮔﻞ ، ﺑﻪ دور ﺧﺎر ﻣﯿﮕﺮدم
چه سخت اس در جمع بودن / ولی در گوشه ای تنها نشستن

به چشم دیگران چون کوه بودن / ولی در خود به آرامی شکستن . . .

تـــنهاِیی خیـلی سختـــه ولیــ سختــ تـر از اونـــ میدونیـن چیـــه؟؟؟
ایــنکه تنهـــانباشیـــ ولیـــ حســـ کنیـــ از همیشــه تنـــها تری!!!!!!!
ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
ﻓﻘﻂ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﮔﺎﺭﺳﻦ ﺣﻮﺍﺱ ﭘﺮﺗﯽ ﻫﺴﺘﻢ
ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﮏﯾ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﭼﺸﻢ ﺩﯾﮕﺮﺵ ﺑﻪ ﻣﯿﺰ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ ..
نام ایوب بخاطـر صبـرش جاودان شد….
نام یوسـف بخاطر زیبــاییش….
نام سلیـمان بخاطــر وسعت قلمرو اش….
به گمــانم روزی از همـین روزهاسـت ،
که نـام من هـم بخاطر غصـه ها و تنهایـی هایم در ذهن ها جاودان مـی شــود….
این روزها برای تنها بودن ،کافیست صادق باشی…
برگ به برگ پر از برف و تگرگ این است حال و روز تقویم زندگى ام به سال نکشیده, رو به احتضار است رو به خاموشى و مرگ……
ﺷﺎﻳﺪﺗﻨﻬﺎﻛﺴﻰ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ،ﺍﻣﺎﮐﺴﻰ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﺗﻮﺭﺍﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ!
ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﻫﺎﻳﻢ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﺁﻣﺪﻱ ﻭ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻋﻄﺮ ﺣﻀﻮﺭﺕ ﺳﺮﻣﺴﺖ ﮐﺮﺩﻱ
ﺁﻣﺪﻱ ﻭ ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭﺕ ﺁﺗﺶ ﺯﺩﻱ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﻲ ﮐﺴﻲ ﻫﺎﻳﻢ
ﻭ ﺭﻓﺘﻲ ….
ﺭﻓﺘﻲ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﻳﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻲ ﺑﺎ ﺣﺠﻢ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﺍﻳﻦ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻫﺎ
ﺗﻮ ﺑﮕﻮ
ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﻮ ، ﺣﺎﻝ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﺳﻨﮕﻴﻨﻲ ﺍﻳﻦ ﺣﺠﻢ ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﺎﻟﻴﺴﺖ ﺍﺯ ﺣﻀﻮﺭﺕ
ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﻱ ﻧﻪ ﻣﻨﻲ
ﺑﺎﺷﺪ ، ﺧﻴﺎﻟﻲ ﻧﻴﺴﺖ ….
ﺗﻮ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﺎﺵ
ﻣﻦ ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﻝ ﻻﻣﺼﺐ ….
ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻔﻬﻤﺎﻧﻤﺶ ﮐﻪ ﺳﺎﺩﮔﻲ ، ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﻱ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺑﻪ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺣﻤﺎﻗﺖ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺗﺎﻭﺍﻧﺶ ، ﻭﻳﺮﺍﻧﻴﺴﺖ
ﺗﻮ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﺎﺵ ،
ﻣﻦ ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﻝ ﻻﻣﺼﺐ …..
ﻨﻬﺎﯾــــــــــ ـــــــ ــــﮯ ﯾﻌﻨﮯ …

ﯾــــــــــــــ ـــ ــــﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ

ﻭﻗﺘــــــــــــ ـــــ ــــﮯ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﯿﺮﮮ ﺑﯿﺮﻭﻥ

ﺩﺳﺘــــــــــــ ـــــ ــــﮑﺸﺖ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺑﺒﺮﮮ،

ﭼــــــــــــــ ـــ ــــﻮﻥ ﮐﺴﮯ ﻧﯿﺴﺖ


ﮐﻪ ﺩﺳﺘــــــــــــ ـــــ ــــﺖ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﻭ
ﻫــــــــــــــ ـــ ــــﺎ ﮐﻨﻪ…
و مرگ مردن نیست:
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!
من مرده گان بیشماری را دیده ام
که راه می رفتند،
حرف می زدند،
سیگار می کشیدند
و خیس از باران،
انتظار و تنهایی را درک می کردند،
شعر می خواندند،
می گریستند،
قرض می دادند،
می خندیدند
و گریه می کردند…
ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍ ﭼﻪ ﻣﻴﮕﺬﺍﺭﻱ .. .
.
ﺑﻴﻘﺮﺍﺭﻳﻬﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﺩﻝ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﺭﺍ …
.
ﮐﻪ ﻣﻴﺪﺍﻧﺪ ﺧﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ
.
ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﺑﻴﺘﺎﺑﺎﻧﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﻣﻴﮑﺸﺪ…
یعنی تنهای…..
ﺣﻖ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ ، ﺧﺪﺍ ﺩﺍﻧﺪ ﺣﻖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﭼﻪ
ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺩﺍﺩ …
ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ
ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﮐﻨﺞ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﺪ ﺑﺮﻭﺩ .
ﺗﻨﻬﺎﺋﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﻗﺴﻤﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ
ﺗﻮ ﺭﻭﺯﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ
همچنان می گذرد این روزها …
همچنان لحظه های سرد تنهایی میگذرد
اما هنوز باور ندارم که تنهایم.
همچنان عمر میگذرد
ولی هنوز باور ندارم که
در این دو روز دنیا
دو روز آن پراز غم است
همچنان زندگی ساز خودش را میزند ولی
سرنوشت با آن ساز نمی رقصد.
همچنان در حسرت بهار نشسته ام ،
اما نمیدانم که خزانی زیباتر از بهار را پشت سر گذاشته ام .
این دل لحظه به لحظه بهانه هایش را بیشتر میکند
اما نمیداند حتی این بهانه ها نیز دیگر به یاری او نمی آید.
همچنان هوای چشمهایم گریان است ،
روزها بارانیست و شبها طوفانیست.
همچنان این لحظه های نفسگیر زندگی را میگذرانم اما هنوز باور ندارم که
دیگر هیچ امیدی در قلبم نیست.
امید من دیروز بود که گذشت ،
امید من فرداست که از فردا نیز نا امیدم.
دیروز هر چه بود گذشت ،
اما هر چه پیش خواهد آمد
دیگر نخواهد گذشت و در دلم باقی خواهد
ماند.
همچنان از نگاه گل پژمرده در گلدان خشک میفهمم که پرپرم.همچنان از آواز بی صدای پرنده در قفس میفهمم که من نیز در قفسی به بزرگی دنیا اسیرم!همچنان از سکوت سرد شبانه میفهمم که آسمان بی مهتاب است و امشب نیز شب دلگیریست !کسی نیست که به داد این دل برسد ،هر کسی به داد دل خودش میرسد،به داد و فریاد این دل تنها نمیرسد.همچنان باید درون خودم فریاد بزنم ، درون خودم اشک بریزم و ناله کنم .ای خدا تو شاهد روزگار من باش ، و بیا این درد بی درمان مرا درمان کن.دلم میخواهد شاد باشم ، اما شادی جای دیگری اسیر است.دلم میخواهد امیدوار باشم ، اما امید من خواب است .همچنان لحظه های سرد زندگی میگذرداما هنوز باور ندارم که وجودم از سردی لحظه ها یخ زده است…
این روزها ؛ زانو ها در بغل خوابیده
سر به زانو تکیه زده و چشمهایم به دیدار اشک می روند
پرده ها را می کشم … مبادا روشنایی خلوتم را بر هم ریزد
شعله ها زبانه می کشند …
من انگار در حوضی از یخ دست و پا می زنم
این روزها اگر کوک سازم غمگین است … چاره نیست …
ارتعاش صدای قلبم ؛ انگشتان مرا به روی ساز می کشد
این روزها صدایم درگیر ناله است…
بغضم به صدا راه نمی دهد
شبها که وصفش ناگفتنی ست…
من می مانم و تمام تاریکیهای شهر من
من می مانم و تصویری تاریک از روز …
من می مانم و یک بغل داغ شقایق
گاه که به ترس رویی نشان می دهم …
آغوش عشق تنها پناهگاه من است
تنها مآمن امن دلواپسیهایم …
تنها گرمای روح بخش روح خسته ام
این روزها به خیابان نمی روم …
شاید به اجبار خزان صدای شکستن برگی بیاید
طاقت شکستن ندارم …
طاقت دیدن بی پناهی شاخه ها را ندارم
این روزها به آسمان نگاه نمی کنم …
شاید پرستویی به کوچ رود
توان غیبت پرستو ندارم …
این روزها روزهای درد است…
هر وقتی یه آهنگ قدیمی گوش میدم…

به جای اینکه به خود آهنگ گوش کنم

بـه خـاطـره هـایـی کـه بـا آهـنـگ داشتـم فکــر مـی کـنــم . . . ! آهنگ ها خیلی نامردن ….✔

دیدى که سخت نیست تنها بدون من
و صبح مى شود شبها بدون من
این نبض زندگى بى وقفه مى زند
با من یا بدون من
دیروز اگر چه سخت بود اما
امروز هم گذشت
طورى نمى شود فردا بدون من
تنهایی از پس تنهایی هام برنمیام…میشه برگردی و منو از پس تنهایی هام در بیاری میشه???
من تمام دلخوشیهایم را ازدم باخته ام،اما حالاخوش میگذرد امادل خوش نیست
در عشق اگر عذاب دنیا بکشی
با اشک دو دیده طرح دریا بکشی
تا خلوت کن هزار فرسنگ باقیست
تنها نشدی که درد تنها بکشی…
ما اب را برای گریستن نوشیده ایم!
امشب به وسعت تمامی شب هایی که تو را نداشتم…..

دلم به حال تنهایی خود سوخت…..

در کنار پنجره ام رویای دوست داشتنت را……

به دست اشکهایم می سپارم ……….

نوازشم کن نترس!!! تنهایى واگیر نداره
این روزهاآغوشت خیالی شده واشکهایم واقعی،بگمانم تنهایی همین باشد…
تنهایم..!! بی سرزمین تر از باد…من هستم و دیوار بلند تنهایی ….من هستم و شبهای یخ زده ی خیابان ….ای کاش شبی به دیدار چشمان تنهایم می آمدی….!!
نه بهانه گیر بودم، نه شکننده!
اما چندروزیست…
باهراخمی، بغض می کنم!
وباهرزخم زبانی می گریم!
بی انکه اشک بریزم پایم می لغزد!
وصدای سقوط خود رادر اعماق وجودم می شنوم!
به انتهای بودنم رسیده ام…
اما…
اشک نمیریزم…
پنهان شده ام پشت لبخندی ک درد میکند…
پرنده باشی و آسمان نداشته باشی
حال مرا می فهمی
دیوانه نیستم اما ،،
،این روزها از فرط بی کسی با دکمه های پیرهنم حرف می زنم.
اشکهایم …
جاودانه است برای نبودنت
ﻣﺜﻞ آن ﻣﺴﺠﺪ ﺑﯿﻦ راﻫﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﻫﺮﮐﺲ ﻫﺮﮐﻪ ﻣﯽ آﯾﺪ ﻣﺴﺎﻓﺮ اﺳﺖ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ﻫﻢ ﻧﻤﺎزش را ﻫﻢ دﻟﻢ را و ﻣﯿﺮود
اگرغم هم ترکم کند تنهای تنهامیشوم
اشک مراهیچ کس ندید،..
تا کنارم بنشیند و دلداریم بدهد. ..
هیچ کس نفهمید که خورشید چقدر دیر طلوع کرد،..
دل من هزار بار با یاد تو خروشید و انقلاب کرد ومن با تازیانه ی عقل این شورش را خفه کردم،..
حالا خسته و زخمی گوشه ای زانوی غم بغل گرفته و منتظر آخرین فرصتها و تصمیمهاست،..
حالا امید وهستی اش در گرو قدرت عشق من است،..
حالا فقط می تواند با”عشق”آرام بگیرد و خواهد گرفت،..
چون:
“من عاشق دیوانه ای بیش نیستم”
از تنهایی گریزی نیست . . بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند . . . نمیخواهم کسی شال
گردن اضافی اش را دور گردن آدم برفی احساسم بیاندازد.
کاش می دانستم
چه کسی این سرنوشت را برایم بافت
آنوقت به او می گفتم:
یقه را آنقدر تنگ بافته ای
که بغض هایم را نمی توانم فرو بدهم…!
زندگى آبشاری است به نام وفا،می ریزدبه جویی به نام صفا،می رودبه رودی به نام عشق،می رسدبه دریایی به نام ودا
دلم به پاکی دامان غنچه میلرزد//که بلبلان همه مَستند و باغبان تنها
ﻏﻤﺨﻮﺍﺭ ﻣﻦ ! ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪﯼ
ﺑﺎﻣﻦ ﺑﻪ ﺟﻤﻊ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﺵ ﺁﻣـﺪﯼ
ﺑﯿﻦ ﺟﻤﺎﻋﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ
ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻤﺖ ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪﯼ
ﺭﺍﻩ ﻧﺠﺎﺕ ﺍﺯ ﺷﺐ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﯼ ﻣﻦ ! ﺑﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﺐ ﺩﻧﯿﺎ ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪﯼ …
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﺩﻝ ﻭ ﻋﺸﻖ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ
ﺍﯼ ﻗﺎﯾﻖ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪﯼ
ﺑﺎ ﺑﺮﻑ ﭘﯿﺮﯼ ﺍﻡ ﺳﺨﻨﯽ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﺒﻮﺩ
ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﺎ ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪﯼ
ﺍﯼ ﻋﺸﻖ ، ﺍﯼ ﻋﺰﯾﺰ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﻋﻤـﺮ
ﺩﯾﺮ ﺁﻣﺪﯼ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻧﻢ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺵ ﺁﻣﺪﯼ
وقتی سرفه ام میگیرد،همه بالیوانی آب به سوراغم می آیند…
اما وقتی دلم میگیرد…
بیخیال ..بگذریم..
نمیدونم چرا چن وقته گریه کردن واسم لذت بیشتری از خندیدن داره… ولی حیف که کسی رو ندارم آرومم کنه. اخه چرا دوربر مردم پر همدله، اون وخ من تک وتنهام….
چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟
چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟
پیله ات را بگشا …تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی
تنهایی ام را کسی شریک نیست
مطمئن باش
دست احتیاج به سمت تو که هیچ
به سمت خودم هم دراز نخواهم کرد…
شاید که تنهایی هایم
از تنهایی دق کند!!
برایِ کســـــی کهـ میگوید :

صِـــــدایَشـ گرفتهـ …

سَـــــرشـ سَنگین استـ …

وَ آبـــ ریزشـــ بینی دارد …

هِــــــــی نُســــــخهـ نَپیچـــــــــید !

شــــــــایَد بُغضـــــــی دَر گلویشـ ترکیدهـ باشَــــــــد………..

چه سخته در جمع بودن ولی در گوشه دنیا تنها نشستن.به چشم دیگران چون کوه بودن ولی در خود به آرامی شکستن
دگر تـــــــنها نیستم!!!
مدتی ست با تـــــو
در خودم…
زندگی میکنم…
ﺧﻮﻧﻪ اﺟﺎرﻩ ای داری ﺑﺮای ﯾﻪ آدم ﺗﻨﻬﺎ؟ …ﻗﻠﺒﺸﻮﭘﯿﺶ ﻣﯿﺪﻩ ﺟﻮﻧﺸﻢ ﻣﺎﻩ ﺑﻪ ﻣﺎﻩ*
روی زیبا ناز دارد ناز آن باید خرید،وصل دلبر هجر دارد هجر آن باید کشید،در روزگار غربت تنهایی شیوه ی دلدادگی است بی کسی هم درد دارد درد آن باید کشید
ﺗﻨــﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌــﻨﯽ ﺍﯾـــﻨﮑﻪ ﻧﻘــﺎﺏ ﺧﻨـــﺪﻩ ﺭﻭ ﻓـﻘــﻂ ﺷــﺐ ﻫﺎ ﺗﻮ
ﺗــﺨﺖ ﺧــﻮﺍﺏ ﺑــﺮﺩﺍﺭﯼ…
مرا اینگونه باور کن ، کمی تنها کمی بی کس ، کمی از یادها رفته ، خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته ؟ نمیدانم مرا ایا گناهی هست؟ که شاید هم به جرم ان: غریبی و جدایی هست . . . . . .
من مال تنهایی هایم هستم ….

بی شک تو مال کیستی؟؟؟؟

نوشتـــــــه هــایم را مـی خوانی و
می گـــــویی چه زیبــــــا….
راســـــــــــــــــــتی!!!
درد های آدم هــــــــــا زیــبایی دارد؟✔
من فرزندی به دنیا نخواهم آورد

بگذار منقرض شود نسلِ غمگین چشمانمان

نسلِ دل بستن های یواشکی

نسلِ خیسِ گونه هایمان

بگذار منقرض شود این دردهای سر به فلک کشیده مان

و این دل های شکسته مان !

هر چقدر هم که بگویی :
تنهایی خوب است؛
هم من و هم تو میدانیم که:

تنهایی خوب نیست …
ولی چه میتوان کرد وقتی خوبی نمانده تا به تنهایی ، واژه تنهایی را از تخته سیاه زندگی پاک کند …

ﺧﺒﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﻝ ﺁﯾﻨﻪ ﺩﺭ ﻗﺎﺏ ﺷﮑﺴﺖ
ﭼﯿﻨﯽ ﻧﺎﺯﮎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺷﮑﺴﺖ
ﺧﺒﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﻏﺮﯾﺐ ﺍﺳﺖ ﻏﺮﯾﺐ
ﻭﻩ ﮐﺰﯾﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﻭ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺷﮑﺴﺖ
ﺁﻧﮑﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻢ ﻭ ﻣﻬﺮﻡ ﻧﻮﺭ ﺍﺳﺖ
ﻗﺒﻠﻪ ﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﺷﮑﺴﺖ
ﺁﻧﮑﻪ ﻣﯿﺴﺎﺧﺖ ﻭﺿﻮ ﺑﺎ ﺗﭙﺶ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎ
ﺩﯾﺪﯼ ﺁﺧﺮ ﺩﻟﺶ ﺍﺯ ﻏﻔﻠﺖ ﺍﺣﺒﺎﺏ ﺷﮑﺴﺖ؟
ﺩﻝ ﭼﻮﻥ ﺑﺮﮒ ﮔﻠﺶ ﺑﻮﺩ ﺯ ﺑﺲ ﻧﺮﻡ ﻭ ﻟﻄﯿﻒ
ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺳﻔﺮ ﺁﯾﻨﻪ ﻭ ﺁﺏ ﺷﮑﺴﺖ
ﻣﺎ ﮐﺠﺎﯾﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺧﻤﻮﺷﯿﻢ ﺧﻤﻮﺵ
ﻭ ﻫﻤﻪ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﺮﺍ ﻗﺎﺏ ﺷﮑﺴﺖ
ﻭ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭﯾﻐﺎ ﮐﻪ ﺑﭙﺮﺳﺪ ﺯ ﭼﻪ ﺭﻭﯼ
ﭼﯿﻨﯽ ﻧﺎﺯﮎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺷﮑﺴﺖ؟
بیزارم ازین :
“خوبم” “ممنون” “توپم” “عالیم” های مصلحتی
گاهی بهتر است از حالم
بیخبر باشی
تنهایی راباید باخط بریل نوشت

شنیدنش کافی نیست،بایدلمسش کرد…

لبخند بزن!!!عکاس مدام این جمله را تکرار میکند .اصلا برایش مهم نیست که در وجودت حتی یک بهانه برای شادمانی نداری…
هوا دارد سرد می شود و من باید کتی گرم بخرم. . . .

تن های تنها زود یخ می زنند. . .

قصه ى دردناکیست اینکه…
روزها از پی هم بگذرانی دریغ از اینکه بدانی برای چه مانده اى…
درحالی که نه چشمی انتظارت رامیکشد….
نه کسی دلتنگ توست…
نه آغوش کسی بی تابانه تورا طلب میکند…
ونه کسی بدون تو خوابش میبرد…
ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من!
ای حسرت روزهای شیرین در من!
بی مهری انسان معاصر در توست…
تنهایی انسان نخستین در من…
بهشت ،نه مکانی بعد ِ مرگـــ !
زمانی ست به وسعت ِ زندگی…
که گردنم محصور ِبازوان ِ توست !

تو زنانه که ناز میکنی
چه لذتیست ،مردانه ،نیاز شدن

 اشک هایم را می بوسم وقتی در نبودنت برایم  خودکشی می کنند!

دستم را بگیر و ببین تنهایی چه کاری با آدم مـی کـنـد!

آهنگ ها تنهایی را تسکین می دهند اما تسکین تنهایی تسکین درد نیست.
وقتی آدم کسی را دوست داشته باشد ،بیش ‌تر تنهاست.
چون نمی ‌تواند به هیچ‌ کس جز همان آدم بگوید که چه حسی دارد …
و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق کند،
تنهایی تو کامل می‌شود
این روزها که می گذرد یک ترانه تلخ قصه ی تنهایی های مرا می سراید سمفونی گوش خراشی است روزهاست پنبه دگر فایده نداردباید باور کنم تنهایم …
آدما رو زیاد تنها نذارین ،تو تنهاییشون یه دنیایی برا خودشون میسازن که دیگه شما توش نیستین !
گاه خندیدم وگاه گریستم،باورکرده ام هرکه تقدیری دارد،تقدیرمن هم همین است که درتنهایی بسوزم،دراین تنهایی که هیچکس یادم نیست،بایدانتظارمرگ رابکشم.
دیـشـب خـدا آهـسـتـه درِ گـوشـم گـفـت:
دیــــــگـــــه بـــَـســــــه…
بـاران از اشــک هــایــت خــجــالــت مـی کــشــد..
دست به صورتم نزن
می ترسم سیل اشک هایم توی خیال را هم
با خود ببرد
و باز من بمانم و تنهایی…
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺗﺤﺖ ﺍﻟﺸﻌﺎﻉ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﮐﻪ
ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﺯﺩﺣﺎﻡ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺧﻮﺍﻧﺪﮤ ﺍﯾﻦ ﺣﻮﻝ ﻭ ﺣﻮﺵ
ﻣﻨﺤﺮﻑ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﺴﯿﺮ ﺩﻟﻢ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ﺗﻨﻬﺎﻡ ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺁﻏﻮﺷﮯ ﻧﻴﺴﺘﻢ…..ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﻭﻟﮯ ﺑﻪ ﺗﮑﻴﻪ ﮔﺎﻩ ﻧﻤﮯ ﺍﻧﺪﻳﺸﻢ…..ﭼﺸﻢ ﻫﺎﻳﻢ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ و ﻗﺮﻣﺰ…..ﭼﻮﻥ ﻣﺪﺕ ﻫﺎﺳﺖ ﺩﻳﮕﺮ ﮐﺴﮯ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ…..
ذهـــنم پـر از تـــو و خالے از دیـــگران است ، امـــا کنارم خـــالے از تــو و پر از دیـــگران است.
منم به خاک تپان، ماهیی که دور از آب فلک درآتش هجران جویبارم سوخت
باتوبرمرغان دریاامیرم.بی تودرزندان تنهایی اسیرم.
تنهایى را ترجیح میدهم به تن هایی که روحشان با دیگریست ….
درنبودت باسایه ام به جای توحرف میزدم،امروزکه هواابریست تنهای تنهایم
به تنهایی و بدون تو روزگار میگذرانم؛
ناراحت نباش، این روزها همه کمکم میکنند باور کنم:
تنهایی خوب است…
هر چه هم که قهوه های این روز هایم را تلخ می کنم
به پای تلخی لحظاتم نمی رسد.
ﺑﻰﻭﻓﺎﺷﺪﺍﻭﻥکه میگفت من تمام آرزوشمخیلى سخته که بتونم باحقیقت روبه روشمبى وفاشداون که میگفت من نباشم بى قرارهاون که میگفت تادم مرگ دیگه تنهام نمیزاره.
تنهایی یعنی:
یه بغض کهنه
یه چشم خیس
یه موزیک لایت
یه فنجون قهوه تلخ
و یه پاکت سیگار
تلخ تر از همه اینست که ندانی

ندانی چرا پر از غمی . . .

ندانی چرا خسته ای . . .

ندانی دردت چیست . . .

و تلخ تر از این ها هم

اینست که ندانی چرا

چرا .. هنوز هم به او می اندیشی ؟

ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ
ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ !!!…
ﭼﯿﺰﯼ
ﺑﺮﺍﯾﺖ
ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ !!!…
ﺟﺰ !!!…
ﯾﮏ ﺑﻐﻞ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ !!!…
ﭼﻨﺪ ﺧﻂ
ﺣﺮﻑ
ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ !!!…
ﻭ ﯾﮏ ﺩﻝ
!!!….
تنهــا بودن قــدرت مــی خــواهــد
و ایـن قــدرت را کســی بـه مـن داد
کـه روزی مـی گفت تنهــــایـت نمــی گــذارم !!
همیشه سکوت علامت رضایت نیست!
شاید کسی دارد خفه می شود پشت سنگینی یک بغض…
من تنهاى تنهاشده ام. دلم که به بودن اب عادت کرده بود.براى دىدنت بى قرارى مىکند, ومن نمىدانم دىگرچه عذرى براى بهانه گىرى هاىش بىاورم, امروز باجملات توصداىش زدم (تنهاىت نمىگذارم)ولى انگارصداى من براىش بىگانه بود!
چون بغض اش لحظه هاراخىىس کرد,
دىگرچه بهانه اى براىش بىاورم ؟
ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﯽ ﺗﺮﺍﻧﻪ
ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﻫﺎﯼ ﺷﺒﺎﻧﻪ
ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮ ﻣﺮﺩ ﺗﻨﻬﺎ
ﻣﯽ ﭼﮑﺪ ﺑﺮ ﻓﺮﺵ ﺧﺎﻧﻪ
ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﮏﭼ ﮏﭼ ﻏﻢ
ﺑﺎﺯ ﻣﺎﺗﻢ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺷﯿﺸﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ،
ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻢ ﮐﺠﺎﯼ ﻗﻄﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ
ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻢ ﭼﺮﺍ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ
ﮐﻪ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﺿﺮﺑﻪ ﺷﻼﻕ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﺳﺨﺖ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﺩ
ﮐﺠﺎﯼ ﺫﻟﺘﺶ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ
ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻢ ﮐﺠﺎﯼ ﺍﺷﮏ ﮏﯾ ﺑﺎﺑﺎ
ﮐﻪ ﺳﻘﻔﯽ ﺍﺯ ﮔِﻞ ﻭ ﺁﻫﻦ
ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﭼﮑﻤﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﻫﻤﺴﺮﻭ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺵ
ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺭﯾﺪﻩ ﮐﺠﺎﯾﺶ ﺑﻮﯼ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺩﺍﺭﺩ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ …
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ
ﭼﺮﺍ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ
ﮐﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻋﺸﻖ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﯿﺴﺖ
ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻤﺘﺪﺵ
ﺩﺭ ﺍﻣﺘﺪﺍﺩ ﺭﻧﺞ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﻬﺎﺳﺖ
ﮐﺠﺎﯼ ﻣﺮﮒ ﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ
ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻢ ﯾﺎﺩ ﺁﺭﻡ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ
ﯾﺎﺩ ﺁﺭﻡ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺩﺭ ﮐﻨﺞ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﺮﺩ
ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮﺩﻡ
ﻣﯽ ﺩﻭﯾﺪﻡ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﺍﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺎﻥ
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﺴﺖ ﺷﻬﺮ
ﺁﺭﺍﻡ ﺟﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ
ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﮔِﻞ ﻫﺎﯼ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﮐﺠــــﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﻟﺠـــــﻦ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ
ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮐﻮﺩﮎ ﻣﻦ
ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩ ﻓﺮﺩﺍ
ﮐﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﺴﺖ ﺯﯾﺒﺎ
ﺍﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺑﺎﻻ ﺩﺳﺖ
ﻭ ﺁﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺩﺍﺭﺩ ﻓﻘﻂ
دلی که از بی کسی غمگین است
هر کسی را میتواند تحمل کند …
به تاوان کدامین جرم تنم سنک بلا خورده،سکوتم حرفها دارد ببین در من خوشی مرده،ببین ای خوب دیروزی کجا بودم کجا هسم،تو که همدرد من بودی ببین باغم چه بشکستم؟چه ها کفتند و نشنیدم،بدی کردندو بخشیدم،زتیغ کریه،اشکم ریخت،ولی بادرد خندیدم.
بـه فکر نــوازش دست های منی!

بی آنکــه بدانی ؛

دلـــم است کــه تنهــا مانــده ..

دست هایــم ، دو تاینــد!

دلم شکست از صدای شکستنش گوشهایم کر شدپاهایم بی حس شدو دستانم بی اختیار…من ماندم وکلی آرزوهای روی دل مانده
دیگه حس و حال مردنم ندارم…
بی * تو * از تموم این زندگی خستم…
انسانها به همه چیز عادت میکنند…. مثل من که به تو عادت کردم… نیستی…. هواست باشد….. دارم به نبودنت هم عادت میکنم…..!
گاهی وقتاحس آخرین بیسکویت مونده توبسته ساقه طلایی رودارم
“تنهاوخردشده”
ﻏﺮ ﻧﺰﻥ ﺳﺘﺎﺭﻩ …
ﺑﺎﺯ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪ ﺗﺮﯼ ، ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺷﺒﻬﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ، ﻣﻦ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
از تنهایى خودم راضیم…
چون رابطه هایى که تنهایى دلیل شکل گیریشون میشه…
عاقبتشون دوباره تنهایى میشه…✔
ﻭ ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪ ﻛﻪ ﭼﻪ ﺷﺪﻡ …
ﻧﻪ ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺩﻡ، ﻧﻪ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ …
ﺍﻣﺎ ﻫﻴﭻ ﺩﻟﻲ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺍﺵ ﻧﮕﺮﻓﺖ
ﮔﻮﻳﻲ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﻫﻴﭻ ﺍﻧﺪ
ﻭ ﻓﻘﻂ ﺍﺑﺮﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺒﺎﺭﻧﺪ …
ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺭﻳﺪﻡ …
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ …
عجب رسمى!

محبتت رامیگذارندبه پای احتیاجت
صداقتت رابه پای سادگیت
سکوتت رابه پای نفهمیت
نگرانیت رابه پای تنهاییت
وفاداریت را به پای بی کسیت
و آنقدر تکرارمیکنند که باورت میشود که تنهایی و بی کس و محتاج!
تا کجای قصه،باید که ز دلتنگی نوشت؟تابه کی بازیچه بودن در دودست سرنوشت؟تابه کی باضربه های درد باید رام شد؟یا فقط با گریه هایبیقرار آرام شد؟بهر دیدار محبت تابه کی درانتظار؟خسته ام درزندگی باغصه های بی شمار…
همچون ساعت شنی شده ام
که نفس های آخرش را میزند
و التماس میکند
یکی پیدا شود و برش گرداند
من هم…
نه…!!
لطفا برم نگردانید!!!
بگذارید تمام شوم…
بایدفکری برای غرورم بکنم،دلم برایت تنگ شده،آخریکی نیست به من یادآوری کند مراچه به تحمل دوری تو،مراچه به این همه فاصله؟مدت هاازآخرین سلاممان میگذرد ومن درانتظارسلامی دوباره تن به خداحافظی داده ام…✔
قلبم غمگین است روحم سنگین است اما خوب میدانم ک درونشان را هر چ بگردی از عشق هیچ خبر و ردپایی نیست ک نیست
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ ﻋﺸﻖ ﺣﻜﺎﻳﺘﻲ ﺍﺳﺖ ﺗﻠﺦ ﻛﻪ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻭ ﺍﻧﺘﻬﺎ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﻛﺎﺵ ﺩﺭ ﮔﺮﺩﺍﺏ ﺁﻥ ﮔﻢ ﻧﺸﻮﻳﻢ

ﺁﻣــــﻮﺧـــــــــــﺘـــﻢ ﻛﻪ ﺗﻨـــــــــﻬﺎﻳﻲ ﺯﺧﻤﻲ ﺍﺳـــــــــﺖ ﻛﻪ
ﻣﺮﻫــﻢ ﻧـــــــــﺪﺍﺭﺩ …
آنقدر پشت نقاب ماندیم
که گم شدیم
حالا هیچ کس آشنا نیست
غریبه هایی هستیم
نشسته بر سوگ تنهایی✔
ﻣﺮﺍ ﮐﺠﺎ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ
ﮐﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽﺷﻮﻡ
ﺑﯽ ﺗﻮ؟
من پر از بغضم “بغض شکن” هم داریم….؟
آﺭﺍمـــه آﺭﺍمـَـــم…
ﻣﺜــﻞ ﻣﺰﺭﻋـﻪ ﺍﻯ ﮎ ﻣـَﻠَــﺦ ﻫﺎ ﻣﺤﺼﻮﻟـﺶ ﺭﺍ
ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻧـــﺪ …..ﺩﻳﮕـــﺮ ﻧﮕـﺮﺍﻥ “ﺩﺍﺱ ﻫﺎ” ﻧﻴﺴﺘـﻢ. . .
از طرف اونی که تنهاست, تنها اومده, تنها میره, تنهاش میزارن,
تنها نمیزاره, تنها یک آرزو داره! اونم اینه که تو تنهاش نزاریش
تمام کوچه رنگ غربتم بود.همیشه دوری ازتو قسمتم بود.کسی حرف مراباورنمیکرد.دلم تنهاترین هم صحبتم بود,
درست همان کسی که فکر می کنی ،
با همه فرق داره !
یک روز مثل همه …
گند میزنه به زندگیت …!!!
زورم به تو که نمی رسد
فقط حریف واژه ها می شوم !
گاهی،هوس می کنم،تمام کاغذهای سفید روی میز را،از نام تو پرکنم …
تنگاتنگ هم،بی هیچ فاصله ای !!
از بس،که خالــی ام از تو …
از بس،که تو را کـم دارم …
آخر مگرکاغذ هم،زندگی می شود ؟
اوج “تنــهاییـــــــ را”فقطــ در شلوغی می تــوانی حس کنـی
وقتی بالشت زیرسرم دلیل اشکامو برسید.جه خوب میشد میتونستم بهش دروغ بکم،بکم که خوبم بکم که اشکم اشک شادیه،بکم که تنهانیستم…امابالشت کفت:اکه حالت خوب بود خوابت میبرد_هیجکی اشک شادیو نصف شبارو بالشتش سوارنمیکنه_اکه تنها نبودی به بالشت رونمیاوردی.
در می زنند! پابرهنه تاحیاط میدوم..
بزودی دیوانه خواهم شد
ب زودی زود از دست خوابها وشوخیهای ک ادای آمدنت را بی مزه، باد در می آورد….
دلا دردت بجان خویش برگیر و به دست غصه ها سر کن ‎
که یاری نیست در دنیا بجز قلبی که داری و به ایمانش تو باور کن‎ ‎
روزگار را میبینی حتی تنهایی هم تنهاییاش را به رخ ما میکشد
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻼﻓﻢ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ
ﺑﺸﻘﺎﺏ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﮑﻨﻢ
ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﮑﻨﻢ
ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﮑﻨﻢ
ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﮑﻨﻢ
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺗﻨﮕﯽ ﻫﺎ ﺯﻭﺭﻡ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﺳﺪ
ﺍﯾﻦ ﺑﻐﺾ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﺍﺳﺖ …ﮐﻪ ﻣﯿﺸﮑﻨﻢ
نه من دستهایش را رها میکنم, نه او دلش میاید از من جداشود! همیشه و همه جا با همیم, من و تنهایی…
سُـ ـ ـکوتـ ـِ سـ ـ ـَرد فـ ـ اصـ ـ ـــِله هـ ـا تنـ ـ ـ ـَم رآ می لـ ـ ـَرزانــــــَد

وقتـــــی به نبـــــودنت فــــــــِکر می کـــــُنم

میســــوزم به یاد روزهایــــی کِــــه بودنـــــَتـــــ رآ نفهــــــمیدم…!!!
 
چند روز است که آرام … با پنجــــــــره ی این اتاق حرف میزنم …
نمیدانـــــــــــم چرا …
حرفهایم تمام نشده بغضـــــــــــــــــش میترکد … خیس ٍ خیــــــس میشود
 
مردمانی هستند که می‌خواهند بدانند تو چه مرگــــتـــــــــــــــــــ است…
 و وقتی بفهمند چه مرگــــتـــــــــــــــــــ است…
 بهت می‌گویند بس کن،
 انرژی منفی نَفرس!!!
 اینجاست که سکوتـــــــــــــــــــــ معنا پیدا می کند…
 و تنهـــــــــــــــــــــــایی می شود تنها چاره…

او می رود دامن کِشان،
من،
زهر تنهایی چِشان.
دیگر مپرس از من نشان،
کز دل،
نِشانم می رَود…!

سینه مالامال درد است،
ای دریغا مرحمی
دل ز تنهاییی به درد آمد
خدایا، همدمی
“تنها” بودم…
که یکی…
“تنهاترم”…
گذاشت و رفت!!!
از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس/این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ اشنا نیست/می خوام ارامش بگیرم من که تو غصه اسیرم/حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم…

***

ﺯﻧﺪﺍﻥ
ﺩﻝ ﻭﺣﺸﺖ ﺯﺩﻩ ﺩﺭ ﺳﻴﻨﻪ ﻣﻦ ﻣﻲﻟﺮﺯﻳﺪ
ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺿﺮﺑﻪ ﺑﻪ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻛﻮﺑﻴﺪ
ﺁﻱ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﻲ ﻣﻦ
ﺿﺮﺑﻪﻱ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺍ ﭘﺎﺳﺦ ﮔﻮﻱ
ﺿﺮﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺍ ﭘﺎﺳﺦ ﻧﻴﺴﺖ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﻛﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎ
ﻭﻧﺪﺭ ﺍﻳﻦ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺯﻳﺴﺖ
ﺿﺮﺑﻪ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﻓﺮﻭ ﻛﻮﺑﻴﺪﻡ
ﭘﺎﺳﺨﻲ ﻧﺸﻨﻴﺪﻡ
ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺭﻓﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ
ﻛﺮﺩﻩﺍﻡ ﺑﺎ ﻏﻢ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺧﻮ
ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﭘﺎﺳﺦ ﺧﻮﺩ ﻧﻮﻣﻴﺪﻡ
ﺭﺍﺳﺘﻲ ﻫﺎﻥ
ﭼﻪ ﺻﺪﺍﻳﻲ ﺁﻣﺪ؟
ﺿﺮﺑﻪﺍﻱ ﻛﻮﻓﺖ ﺑﻪ ﺩﻳﻮﺍﺭﻩ ﺯﻧﺪﺍﻥ، ﺩﺳﺘﻲ؟
ﺿﺮﺑﻪ ﻣﻲﻛﻮﺑﺪ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﻲ ﻣﻦ
ﭘﺎﺳﺨﻲ ﻣﻲﺟﻮﻳﺪ
ﺩﻳﺪﻩ ﺭﺍ ﻣﻲﺑﻨﺪﻡ
ﺩﺭ ﺩﻝ ﺍﺯ ﻭﺣﺸﺖ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺍﻭ ﻣﻲﺧﻨﺪﻡ
مادرم گفت بیچاره خسته بود خوابیده
اما بیداربودم
خواستم برگردم بگم خسته تر از اونم که بخوابم
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ، ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﺮﺍ ﺭﻧﺠﯽ ﺩﮔﺮ، ﺗﻮ
ﭘﺲ ﮐﯽ ﺷﻮﺩ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﺍﻡ ﺍﯾﻦ ﻏﻤﻬﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ
ﺁﺧﺮ ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﺩ ﻭ ﻏﻢ ﺩﻝ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪ
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ، ﭼﺮﺍ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺗﺮ ﺷﺪ
ﭼﻮﻥ ﻣﺮﻏﮑﯽ ﺑﯽ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎ
ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻪ ﯼ ﺳﺮﺩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﺭﻫﺎ ﺷﺪ
ﺁﺧﺮ ﺩﻟﻢ، ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ ﺷﺪ، ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﺷﺪ
ﭼﻮﻥ ﺷﺎﺧﻪ ﺍﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﺁﺗﺶ
ﺩﺭ ﺷﻌﻠﻪ ﺳﻮﺯﻧﺪﻩ ﯼ ﻏﻤﻬﺎ ﻓﻨﺎ ﺷﺪ
ﺁﺧﺮ ﺩﻟﻢ، ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ ﺷﺪ، ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﺷﺪ
ﭼﻮﻥ ﺷﺎﺧﻪ ﺍﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﺁﺗﺶ
ﺩﺭ ﺷﻌﻠﻪ ﺳﻮﺯﻧﺪﻩ ﯼ ﻏﻤﻬﺎ ﻓﻨﺎ ﺷﺪ
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ، ﭼﺮﺍ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺗﺮ ﺷﺪ
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ، ﭼﺮﺍ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺗﺮ ﺷﺪ
تنهایی شاید همان چوب خدا بود که هیچوقت صدایی نداشت…
رنج را آشفته در لبخند پنهان می کنم تا دلش غمگین نگردد هر کسی با من نشست …
چاى را انتظاری نیست…
تلخ است… و اگر تنهایش بگذاری، سرد میشود..!!
اما مرا انتظاری هست…
نکند تلخ شوم… یا که از تنهایی، سرد…!!
هیچ وقت براى تنهایى خودم گریه نکردم دلتنگ آن هایى شدم که تنهایم گذاشتند!
روزگاریست که پیمان بسته با جان منی/خانه ات آباد باد ای غم که مهمان منی.
بعضــــــی ها گـــریه نمی کنند !
اما…
از چشـــــم هایشان معلوم است ؛
که اشکــــی به بزرگی یک سکــــوت ،
گــــوشه ی چشمشان به کمیــــــن نشسته …
غـم که نوشتن ندارد,
نفوذ می کند در استخوان هایت
جاسوس می شود در قلبت…..
آرام آرام از چشم هایت می ریزد بیرون… ..
اینجا مهم نیست کجاست,بی تو همه جا دور است.
نه نمیدانی…
هیچکس نمیداند…!
پشت این چهره ی آرام در دلم چه میگذرد…!
نمیدانی…!
کسی نمیداند…!
این ظاهر آرام و دل ناآرام…!
چه قدر خسته ام میکند…
گاهی باران همه دغدغه اش باران نیست گاهی از غصه تنها شدنش میبارد
میروم درکویرتنهاییم، مشتی ازخاک برمیدارم، شاید این همان نیمه ی گمشده ی من باشد ک خدا یادش رفته خلقش کند…!
این روزها که می گذرد
یک ترانه تلخ
قصه ی تنهایی های مرا می سراید
سمفونی گوش خراشی است
روزهاست پنبه دگر فایده ندارد….. باید باور کنم
تنهایم
ﻭﻗـﺘﯽ ﮐــﺴﯽ ﻧﯿـــﺴﺖ
ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻓﺮﻭ ﮐﻨــﯽ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺸـ
ﻭ ﮔــــﻢ ﺷﻮﯼ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎـﻬﺎﮮ ﺷﺒﺎﻧـﻪ ﺍﺷـ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺑﺎﺷـﯽ
ﻏــــﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﻏــــﺮﯾﺒـﻪ ﺍﯼ
تــــــلخ یعنــــــــــی

تـو نبـــــآشی و مــــــــــــــــن…

دردامــــــــــو روی
دیـــــــــــــــوار مجـآزی…

بنـــــــــــویسمـ…✔

وقتی که تموم احساس دلتنگیت رابایک ((به من چه))پاسخ میگیری((به کسی چه))که چقدرتنهایی
نــه مـن دستــهـایَـش را رَهـــآ مــیکُنــم… نــه او دِلـش مـی آیـَـد از مـن جُــدا شــود… همیـشــه و همـــه جــا بـا همیــــم، مـَن و تَنهـــــایـی♥
نبودن…هیچگاه به تلخیه فراموش کردن یک بودن نیست…
*** وقتی دلم میگیرد دعا میکنم روزها هم شب شود تا در سیاهی شب کسی خیسی گونه هایم را نبیند اه ه که چقد دلم این روزها میخواهد همیشه شب باشد ***
دهان تنهائیم آب می افتد
برای یک قطره بودنت !
بعضی وقتا احساس تنهای میکنم مثل اخرین بیسکویت ساقه طلای یکه تنها شکسته
ﮔﺎﻩ
ﺁﺩﻣﯽ ﺗﻨﻬﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺗﺶ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ
ﺩﯾﺸﺐ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ
ﺗﺎ ﻧﻮﮎِ ﻣﺪﺍﺩﺕ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﯽ ﺍﻡ !
ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﯽ ﺍﻡ !
ﮔﺎﻩ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﻨﻬﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﺷﻮﺩ …
میکوشم غم هایم را در دلم غرق کنم اما…بى شرف ها یاد گرفته اند با خون دلم نیز شنا کنند!
عاشق که می شوی . . .

تن به تنهایی بده . . .

نه تن به تن ها . . .

اشک من،خودتو نگه دار نیا پایین….منورسوامیکنی
آخه غم،تو.میوون جمعی،چراتنها منو پیدا میکنی…
میریزه روبالش من،هرشبی اشکای لرزون
بی تومن، غمگین وتنها…
برایت نوشتم:

“در این غبار بی کسی،

از گرد تنهایی،

سرفه ی رنج، عذابم می دهد؛

تصمیمم را گرفته ام،

تو را می کشم و زنده می مانم.”

ترسیدی و ناپدید شدی…

شاید نامه ام را اشتباه خواندی؛

تو هیچ وقت باور نکردی که نفسم بودی…

**********
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

تابستان بود…

روزهایی که دستانم را به گرمای دستانت عادت دادی. . .

به فکر زمستان نبودم که میروی!

زمستان

دستهایت که نباشند

دستانم مجبور میشوند به گرفتن بهانه. . .

باز باران، چتر نمی خواهم
می خواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم
تنهایی هم تقدس دارد…
تـو راحت بـخواب …
من مـشق گریه هایـم هـنوز مـانده..
بسترم
صدف خالی یک تنهایی است
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دگری…
” هوشنگ ابتهاج “
انقدر عرض کوچه را در انتظارت قدم زدم که یادم رفت کدام سمت کوچه بن بست است حالا دیگر از هر طرف بیایی فرقی نمی کند … غریبه ای … غریبه . . .
دیگه دارم به کفشاتم حسادت میکنم…
آخه اونا باتو قدم میزنن ولی من در حسرت دیدار تو..
رفت … بدون خداحافظی… به همین سادگی…
خدایا چه امتحان سختیه… دوباره تنها شدم!
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻨﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻠﺮﺯﺩ ﻣﺤﮑﻤﺘﺮ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ، ﺩﻝ ﺁﺩﻣﻲ ﺍﺳﺖ.((؟))
به خدا بگویید :
زمستانش سرد نیست جمع کند تکرار فصلهایش را !!!
من در تابستانش هم از “بی وفایی” دندان به دندان ساییده ام …
تنهایی یعنی یه وقتهایی هست

میبینی فقط خودتی وخودت!

رفیق داری…

همدرد نداری!

خانواده داری…

حمایت نداری!

عشق داری…

تکیه گاه نداری!

مثل همیشه…

همه چی داری…

وهیچی نداری!!!

ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ آﻏﻮﺷﺶ را,

ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ را

ﺑﻪ ﻣﻦ ﻗﺮض ﺑﺪﻫﺪ!

ﺗﺎ ﯾﮏ دل ﺳﯿﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﻢ؟!

ﺑﺪون ﻫﯿﭻ ﺣﺮف و ﺳﻮال و ﺟﻮاب و دﻟﺪاری و ﻧﺼﯿﺤﺘﯽ ؟

“خدایا”….از “تجربه تنهاییت” برایم بگو… این روزها سراپا “گوشم …”
میگن خدا تنهاست بنده هاشم تنهان…اما بنده هاش بدتراز تنهایی جدا هستن
اماده ام تنهایی هایم را به اتش بکشی…. اما ببین خودم هم دارم میسوزم…..
من اینجا در اتاقم نشسته ام و چشم دوخته ام به آینده ای که می دانم رقم نخواهد خوردو نشنیده بگیر اما این شب ها به هوای مرگ میخوابم
فکرنکن یه رویاست درعالم رفاقت رفیق همیشه تنهاست
دیر آمدی!
ببین چه عشق بازی باشکووهی ست… من و سکوت وموریانه های گوورستان!
بـــــــــاور کـــن

” مــــــــــــــن ”

تنهــــــــا ترین ضمیر دنـیاســـــت

و . . . .

” او ” . . .

خـــــــــوشبخت ترین ضمیـــــــر دنیـــــــــــا. . . .

چـــــــــــون

” تــــــــــــــو ” را دارد . . . .

‧٠•◆●♦▶┃ℳ┃◀♦●◆•٠‧

یه دریا اشک برای ریختن دارم
یه دل گرفته
یه زندگی پر از خالی
من سرشارم از تنهایی . . .
ستاره ها را هم نگاه کنی تنهایند
تو دیگر هیچ…
من حلزون وار زندگی میکنم،خسته ازامیدهای واهی،خسته از دوست داشتن های کذایی،خسته از دل بستن به کسانی که ازخون وتبارمن نیستند،من خسته ام…
خسته خسته…
بعضی حرف ها گفتنیست…
بعضی ها شنیدنی…
بعضی ها هیچکدام…
این روز ها به هیچکدام نزدیکترم….
امروز هم گذشت ونیامدی
نا شکر نیستم
فردا هم روز خداست
کویرشده ام…انقدردلم ترک برداشته…ولی نشکسته ام…
هنوز به وسعت یک بغض خشک ام
گاهی وقتاکه دلتنگ میشم حرفهایی ازدلم فوران میکنه سبک ولی سنگین سردولی سوزناک,نمیدانم سهم من اززندگانی چه بوده وچه خواهدشد ولی میدانم غم کوله بارم بوده وتنهایی سرنوشتم ومرگ آرزویم!!!
دلیل نیامدنت از این دو حالت خارج نیست
یا نمی خواهی ام

یا …
یا خدا!

یعنی نمی خواهی ام؟!

یه وقتایی ادم انقد تنهاس که ارزوداره یکی صداش کنه حتی اشتباهی.
ای خدا خبر نداری عاشقا دارن میسوزن??!!
اگه تا یکی رو میخوان لباشو بهم میدوزن
ای خدا خبر نداری عاشقا تنهای تنهان??!!
قطره قطره اشک خون میریزن
چقدر خوب است
صبح بیدار شوی
“تنهایی”
و مجبور نباشی به کسی بگویی،
“دوست اش” داری
که او دیگری را دوست دارد!
ﯾﺎدﻣﺎن ﺑﺎﺷﺪ از اﻣﺮوز ﺧﻄﺎﯾﯽ ﻧﮑﻨﯿﻢ

ﮔﺮ ﮐﻪ در ﺧﻮﯾﺶ ﺷﮑﺴﺘﯿﻢ ﺻﺪاﯾﯽ ﻧﮑﻨﯿﻢ

ﭘﺮ ﭘﺮواﻧﻪ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﻫﻨﺮ اﻧﺴﺎن ﻧﯿﺴﺖ ؛

ﮔﺮ ﺷﮑﺴﺘﯿﻢ زﻏﻔﻠﺖ ﻣﻦ و ﻣﺎﯾﯽ ﻧﮑﻨﯿﻢ

ﯾﺎدﻣﺎن ﺑﺎﺷﺪ اﮔﺮ ﺷﺎﺧﻪ ﮔﻠﯽ را ﭼﯿﺪﯾﻢ ؛

وﻗﺖ ﭘﺮﭘﺮ ﺷﺪﻧﺶ ﺳﺎز و ﻧﻮاﯾﯽ ﻧﮑﻨﯿﻢ

ﯾﺎدﻣﺎن ﺑﺎﺷﺪ اﮔﺮ ﺧﺎﻃﺮﻣﺎن ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪ ؛

ﻃﻠﺐ ﻋﺸﻖ زﻫﺮ ﺑﯽ ﺳﺮ و ﭘﺎﯾﯽ ﻧﮑﻨﯿﻢ …

تنهاییم را از تو ب یادگاری داشته ام.
چه تنهایه سرد و تلخی
فک میکنم با یک من شیرینی نیز شیرین نخواهد شد
من تلخی را پسندیدم به شیرینی خیانتت.
تو با او باش
دعایت میکنم خوشبخت باشی
درک کردم تنهایى فقط این نیست ک بى یارو یاور باشى…
عمق تنهایى آنوقتى آشکار میشود
ک در کنار یارت باشى و تنها باشى…
احساس این لحظات یعنى خیلى وقت است
تن ب مرگ دادى!
وقتى حالت بده روحت بى پناهه/میبینى هرکارى کردى اشتباهه…
وقتى بجز شب هیچ رنگى توى نگاهت نیست..
وقتى کسى اندازه تنهاییات نیست…✔
بـــــــــه آویـشن هــــــای باغچــــــــه بگـــــــــو :

بیهـــــــــــــــــــــوده میروینــــــد. . . .

تـنهـایـیـــــــــــــــــــــــم ؛

دیگــــــــر به سـُُــرفه هــای شبـــانه اش

خـــــــــــو گرفتـــــه. . . .

‧٠•◆●♦▶┃ℳ┃◀♦●◆•٠‧

بگذار غرورم
در تمام کوچه پس کوچه های این شهر
هر روز بدون تو
بشکند…
من تنهایی ام را
بعد از تو
به هیچ کس حواله نخواهم داد …✔
0 0
|/|/
//
دستاتو سفت گرفتم که یهو گمت نکم آخه بی تو من تنهام
ﺑﺮﻭ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﺑﺰﺍﺭ

ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺮﻭ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﺑﺰﺍﺭ ﻣﺜﻞ ﺍﻭﻧﺎ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻦ

ﻧﺪﯾﺪﻧﻢ ﺷﮑﺴﺘﻤﻮ ﺑﺎﺭ ﺳﻔﺮ ﺭﻭ ﺑﺴﺘﻦ

ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺮﻭ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﺑﺰﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﺍﻡ ﺑﺒﺎﺯﻡ

ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﺸﻢ ﻣﯿﺴﻮﺯﻡ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﯿﺴﺎﺯﻡ

ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺮﻭ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﺑﺰﺍﺭ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﯽ

ﻧﺪﻭﻧﺴﺘﯽ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ ﻭ ﺭﻓﺘﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﻮﻧﯽ

ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮏ)ﺭ( ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﯼ ﮐﻼﻓﻪ ﺍﻡ

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﯼ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻮﯼ ﮐﯽ ﻭ ﺑﺒﺎﻓﻢ؟

ﺗﻮ ﻣﯿﺮﯼ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﺕ ﺑﺮﺍﻡ ﻋﺬﺍﺏ ﺳﺨﺘﻦ

ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻦ

به پندار تو :
جهانم زیباست…
جامه ام دیباست…
دیده ام بیناست…
زبانم گویاست…
غم از دلم جداست…
خنده بر لبانم پابرجاست…
شادی بر دلم حکم فرماست…
قفسم هم از طلاست…
تو بگو به این ارزد که دلم تنهاست….؟؟؟؟؟
دیگه تمام شد آرزو هایم را گذاشتم در کوزه
با آبش قرص های اعصابم را میخورم…!!!
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ,,,,
ﭼﺮﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ
ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ
ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ
ﺗﻨﻬﺎﯾﺖ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﺩ
آخرین عشقم قربانی هوس های دیگری شد
من دیگر عشقی ندارم
خوب است که دیگر شرافتمندانه تنهایم
تا صبح گریه میکنم و غنچه می دهند،
گل های ریز صورتی روی
بالشم…
میروم…به کجا؟
نمیدانم …حس بدی است….بی مقصدی!
کاش نه باران بند می آمد….نه خیابان به انتها میرسید…
تنهایی
زمستانِ « سیبِری » است انگار

استخوان می ترکاند لاکردار!

تنهام…
خستم…
به سختی دارم …
با خودم…
آدما…
اصلا کل دنیا …
کنار میام! .. به سختی …
من دلمـــ … فقط یک شانه میخواهد …
از جنس باور…
تنهاترین آدم‌ها یه سایه دارند باهاش حرف بزنند ، از وقتی رفتی آنقدر غرق ظلماتم که سایه ای هم برایم نمانده !
ﻧﯿﻤﮑﺖ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎﺳﺕ ….ﻣﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭﻡ ….ﺗﻮﺩﻟﯿﻞ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﺎﺵ
زندگی تلخ تر از زهر بود گر تو نباشی
بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم
چه “سیاه” است . . .

شب های تنهایی . . .

ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻛﻪ ﺑﺒﺎﺭﺩ
ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ
ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺍﺕ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻛﺮﺩ
ﻭ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷﻜﺴﺖ
ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ
ﺑﺎ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺎﺭﻳﺪ
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺎﺭﻳﺪ
ﻛﻪ ﺑﻴﺎﻳﻲ
ﺑﺎ ﺗﻮ ﺯﻳﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﻛﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ
ﺁﻭﺍﺯ ﺳﺮﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺩﺍﺩ
ﺑﺎ ﺗﻮ ﺯﻳﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﺍﮔﺮ ﻛﻪ ﺑﻴﺎﻳﻲ ….
کسی که قدم می‌زند
چه کسی می‌داند
که برمی‌گردد…
یا می‌رود…؟
کسی که قدم می‌زند
تنهاست
انیقدر تنهام که حتی کسی نیست

لگد به چهارپایه دارم بزند…!

تنهایی… دیوار… قهوه ای سررفته از حوصله ام… اتاقی که چهارتاق باز… روی من خوابیده… چشم هایی که از ساعت کار افتاده ترند… و شانه های تو که زیر بار باران نمی روند… باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم… و این یعنی تنهایی..

دلخسته از امروز و فردای بهارم….چیزی شبیه باد و باران کوله بارم….باران نمیبارد ولی امشب به جای یک آسمان بی تو نشستن گریه دارم
ﺣﺎﻻ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺧﺒﺮﻯ ﺍﺳﺖ…
ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻋﺠﺎﺯ ﺁﻥ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﻯ ﺁﺷﻨﺎ…
ﺍﺯ ﺩﻟﺘﻨﮕﻰ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﻳﻢ …
ﺗﻨﻬــــــایى…تنها اتفاق این روزهاى من است…✔
شاید بپرسی از خودت کجام و در چه حالیم/برای دل خوشیت میگم خوش باش عزیزم عالیم/اما حقیقت اینه که بدون تو شکسته ام/رو مرز مرگ و زندگی بدون تو نشسته ام
قصد رفع زحمت نداردبه این زودى ها …مهمان ناخوانده ایست…
“تنهایى”!!!
بنامامروز؛؛؛ از غم دیروز؛؛؛ درحسرت فردا؛؛؛ لعنت بر جدایى؛؛؛ نفرین بر بى وفایى؛؛؛ فریاد از تنهایى؛؛؛امیدوارم که خدایه روزی منوبه عشقم که توباشی برسونه
ما شقایقهای باران خورده ایم
سیلی ناحق فراوان خورده ایم
ساقه ی احساسمان خشکیده است
زخمهاازتیغ وطوفان خورده ایم
تاچه بوده تاالان تقصیرمان
تاچه باشدبعد ازاین تقدیرمان
انگاه که تنهایی تو را می آزارد، به خاطر بیاور که خدا بهترین های دنیا را تنها آفریده!
تنهایی یعنی زل بزنی به آی دی روشن طرف و هی بگی لعنتی پی ام بده…
بعد یارو آف می شه…! دقیقا
ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮی ، ﻧﺎ آرام ﻣﯿﺸﻮی ، ﮔﺎﻫﯽ ﺣﺴﻮد ، ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮد ﺧﻮاﻩ ، ﮔﺎﻫﯽ دﯾﻮاﻧﻪ، ﮔﺎﻫﯽ آرام ﮔﺎﻫﯽ ﺷﺎد ، ﮔﺎﻫﯽ ﻏﻤﮕﯿﻦ ، ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ. ﯾﮏ روز ﺑﻪ ﺧﻮدت ﻣﯿﺎﯾﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ؛ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ رو ﻧﺪاری ﺣﺘﯽ ﺑﺮای درد و دل ﮐﺮدن و ﺣﺮف زدن ﺗﻨﻬﺎ ﻏﻢ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ﮐﻨﺎرت و ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ و ﺳﯿﮕﺎر….
اصلا حسود نیستم اما وقتى دیدم واسه رفیقم اس ام اس اومد کى میرسی خونه عشقم؟
یه ذره دلم خواست……………
چه تلخ است
شعر بخوانی و ضمیرهایش
“تو”
را به یاد هیچ کس نیندازد…
جز تنهایی!
لطفاآینه هاراپایین ترنصب کنید من دیگربه زانو درآمدم..
دلیل رفتنش را ندانستم!به گمانم دوستت دارم های من خیلی خیلی معصومانه بود…
یادم نرود که :

من تنها هستم ، اما تنها من نیستم . . .

شمع ها را خاموش کردم تا تو مرا نبینی…
آرام از درون شکستم تا تو صدایش را نشنوی…
پرواز کردم تا تو مرا فراموش کنی…
و به کنج تاریکی خزیدم تا مرا حس نکنی…
تنهایی همین است ، تکرار نامنظم من بی تو ، بی آنکه بدانی برای تو نفس می کشم .
بی وفـــایی مکــــــن ای نگــارمدل کــه بردی زکــــف بیقــــــرارمبی رخت شام من کی سحر شددر بدر گشـــتم حـالــــم بـدتر شـددلبـــرم کــــی ز حالــــم خبـر شـدغـمـــــم همـــراه و همــسفر شــد
رد اشک هایــم روے میز…
رد پاے رفتنت ته فنجان قهوه…
بوے باران دراین گرماے تابستانی!
عطر پیراهنــے که جا مانده روے صندلــے..
.
.
این است شرح حال من که بعد از تــو
فقط لبخنــــد مونــالیـــزا را بر صورت دارم
؟____اومدم یه ذره با خودم تنها باشم….____؟

؟___خیلی وقت است فراموش کرده ام___؟

؟_____کدامیک را زودتر می کشم____؟

؟_________رنج ؟_________؟

؟______انتظار؟______؟

؟__یا نفس را …؟؟؟؟__؟

ﺖِ ﻛﻮﭼﻚِ ﺗﻨﻬﺎ، ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺑﺎﺩ
ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ
ﻭ ﺑﺎﺩ
ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ
*
ﺗﻤﺎﻡ ﻗﺼﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩ، ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ
ﮔﻔﺘﯽ !
* ﺩﺭﺧﺖ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ
ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺑﯽ ﺳﺎﻣﺎﻥ .
ﮐﺠﺎﺳﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺩ؟ ﮐﺠﺎﺳﺖ
ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺩ؟
ﻧﻮﺍﺯﺷﻢ ﮐﻦ …
ﻧﺘﺮﺱ …
ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ …
ﻭﺍﮔﯿﺮ ﻧﺪﺍﺭﺩ …
“تنهایی “یعنی یه پر از بالشت بکشی بیرون ،اماکسی نباشه بکنی تو دماغش!!
ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ  ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﻴﺰﺍﺭﻱ ﺗﻮ ﺭﻭﺯﺍﻱ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻱ ﺗﻨﻬﺎﻥ ﻧﻤﻴﺰﺍﺭﻱ

 

ﭼﻴﺰﻱ ﺑﻪ ﺟﺰ ﮔﺮﻳﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻡ ﻓﻘﻂ ﻭﻗﺘﻲ ﺯﻣﻴﻦ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﻡ

 

ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﺍﻳﻲ ﺑﻪ ﺭﻭﻳﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﮔﻢ ﻛﺮﺩﻡ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻡ

 

ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﻨﻲ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺻﺪﺍﺕ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺗﻮ ﻫﺮ ﺩﻭﺭﯼ ﺗﻮ ﻫﺮ ﺩﯾﺪﺍﺭ

 

ﺩﻝ ﺗﻨﮕﺘﻢ ٬ ﺩﻝ ﺗﻨﮕﺘﻢ ﺣﺎﻻ‌ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﯾﻪ ﻋﻤﺮﻩ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺩﯾﺪﻡ

 

ﺩﻝ ﺗﻨﮕﺘﻢ > ﺩﻝ ﺗﻨﮕﺘﻢ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﯾﯽ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﻧﻤﯿﺰﺍﺭﯼ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ

 

ﻣﻦ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﻮ ٬ ﺗﻮ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﻣﯿﮕﺸﺘﻤﻮ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻭﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻨﯽ

 

ﺗﻮ ﺑﺎ ﺳﮑﻮﺗﻢ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻡ ﺗﻮ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻡ ﺗﻮ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﻡ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻨﻮ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﺒﯿﻨﯽ

او آنجا و من اینجا همه راست میگفتند”او کجا و من کجا”!
عشق یعنی از دست دادن….
یعنی میره….ن این ک خودش بره ن میره بی اراده میره….
«تنهـایی ات را با مـن قسمت کـن زیرا مـن تمام تنهـایی ها را بر دوش کشیده ام»
دلم یک تصادف جدی میخواهد!
پر سروصدا
آمبولانس ها سراسیمه شوند و کار از کار بگذرد،
تنهایی یعنی
گودی کمرت
قالب دستهای هیچ کسی نیست
نـــه ایـــــنکــــــــه زانـــــو زده باشــــم
نـــــــــه
فــــقـــط تـــنهــــــایـــــــــــى ســـــــنگیــــــن اســــــت.
سخت نیست دردناک است از بی کسی حرف هایت را به خودت بزنی…
تو این دنیا احساس فروشى شده….
عشق اجاره اى شده…
وتنهایى هم براى ما آدم شده…✔
برایم بـــهـار و تابـستانی نـیست…..

ســـالـهـــایـــم ســـرشـار اســت….

از خـــزان….

آسمـــان چـشـمــــانـم دائمــا ابـریـست……

ﺷﺒﯿﻪ ﺑﺮﮒ ﭘﺎﯾﯿﺰﯼ ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻗﺴﻤﺖ ﺑﺎﺩﻡ / ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ، ﻭﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﻡ
ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ 
، ﻭ ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺗﻮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻡ / ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻄﻠﻖ ، ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﺩ ﺑﻪ ﺯﻧﺠﯿﺮم

اینم از شعرای خودمه

گوشه ای میگریستم…

عابری پرسید خوبی؟؟؟

گفتم خوبم…فقط تکه ای تنهایی به چشمم رفته است!!!

تنهایى ام فرشى نیست که زیر پاى هر کس و ناکسى پهن کنم…
.:.ﺑﺲ ﮐﻪ در ﺗﺪﺑﯿﺮ ﻓﺮدا ﻣﺎﻧﺪﻩ اﯾﻢ … ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻢ اﻣﺎ ﭼﻪ … ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ اﯾﻢ … در ﮐﻼس ﺟﻤﻊ و ﺗﻔﺮﯾﻖ زﻣﺎن

ﻋﺸﻖ ﺟﻤﻌﯿﻢ و ﻣﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ اﯾﻢ

ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ
ﺩﺭ ﭘﺴﯿﻨﮕﺎﻩ ﺧﯿﺎﻟﺖ
ﮔﯿﺴﻮﯾﺖ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﻛﻮﻩ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺳﭙﺮﺩﯼ
ﺩﺭ ﺍﺑﺮﯼ ﭘﯿﭽﯿﺪﻣﺶ
ﻛﻪ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺧﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻛﻪ ﭼﺸﻢ ﮔﺸﻮﺩ
ﺁﺫﺭﺧﺸﯽ
ﺍﺯ ﮔﯿﺴﻮﯾﺖ ﺑﺮ ﺷﺪ:
ﺩﻟﻢ ﺑﺎﺭﯾﺪ
ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﺧﯿﺎﻟﺖ
ﺍﺧﮕﺮﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺎﻝ
ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﺷﺪﻡ
ﻣﺮﺯﻫﺎﯼ ﻓﺸﺮﺩﻩ ﯼ ﻣﻪ ﺭﺍ ﺷﻜﺴﺘﻢ
ﺗﺎ ﯾﺎﻓﺘﻤﺖ
ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺑﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮ
ﺑﺎﺯ ﮔﺸﺘﯿﻢ
ﺑﻪ ﺳﭙﯿﺪﻩ ﮔﺮﺳﻨﮕﺎﻥ !
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ
ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﺗﻮﻗﻒ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﺧﯿﺎﻟﺖ
غم نویس نیستم
اما گاه و بی گاه آب و هوای دلم را مکتوب میکنم
این که هوای دلم همیشه ابریست
چه کنم ؟
ﺗﺎ حالا‌ ﺷﺪﻩ…

ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺯﯾﺮ ﺩﻭﺵ ﺑﻪ ﮐﺎﺷﯽ ﻫﺎﯼ ﺣﻤﻮﻡ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯿﺸﯽ غذاﺗﻮ ﺳﺮﺩ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ
 ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﻭ ﺷﺎﻡ ، ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻭ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ
 ﻟﺒﺎﺳﺎﺕ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﻨﺖ ﻧﻤﯿﺎﺩ
 ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺭﻭ ﻗﯿﭽﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ
ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺁﻫﻨﮓ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ
 ﺍﻭﻧﻮ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﯿﺸﯽ
 ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﻋﻼ‌ﻣﺖ سؤالا‌ﯼ ﺗﻮ ﻓﮑﺮﺗﻮ ﻣﯿﺸﻤﺮﯼ
 ﺗﺎ ﺁﺧﺮﺵ ﺭﻭﺑﺎﻟﺶ ﺧﯿﺴﺖ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﺑﺒﺮﻩ
 ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﺩﻣﯽ ﻣﯿﺴﺎﺯﻩ
 ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ
تَنْهـــــــــــایـــے…

چِه تَلخ اَست…!!! اَشکی کِه نِمیدآنی بِه کُدآمین بَهآنِه می چِکَد !!
ﺁﺧﺮ ﻗﺼﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺒﺮ
ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮑﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﯾﮑﯽ ﻧﺒﻮﺩ
ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻨﺒﺪ ﮐﺒﻮﺩ
ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﮕﺬﺍﺭ
ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﺷﺮﻭﻋﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻡ
ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﮐﺲ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﺒﻮﺩ
انگشت حیرت بر دهان بغض هایم مانده است
نه چاهی برای فریاد دارم
نه روی ناله به آسمان
نمیدانم
درکدامین فاجعه
دست های دیگری را
با دست های خدا اشنباه گرفتم
که امروز
اینهمه تنهایی من بی انتهاست…
بغض ها را گاهى باید قورت داد،
عاشقانه ها را از پنجره تف کرد و درها را به روى همه بست…
گاهى هیچکس ارزش دچار شدن را ندارد!
کاش می شد
انگشت را تا حلق فرو کرد … و دلتنگی را بالا آورد!
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ
ﺷﺐ ﻫﺎ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ
ﺷﻌﺮ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ
ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺗﺎ ﺷﺐ، ﺧﻮﺍﺏ ﻫﺎﯼ ﺳﭙﯿﺪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ
ﻫﯿﭻ ﺟﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﻧﻪ ﺑﺎﻧﻮﯼ ﺭﻭﺯ
ﻧﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﯼ ﺷﺐ
ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ
ﺷﺎﻋﺮ ﻫﺬﯾﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺑﺎﺷﻢ …
دل بعضی ها میگیره دل بعضی ها نمیگیره بعضی ها خوشن اما بعضی ها نه کمک کنید تا اونا هم خوش باشن
من به مرگ راضیم و هرروز خواستارشم…
اما چه فایده که مرگ هم برای ما ناز می کند…
کاش اون لحظه که یکی ازت میپرسه حالت چطوره؟!و تو جواب میدی خوبم!یکی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه میدونم که خوب نیستی!
ﻣﺎﺩﺭﻡ ”
ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ
ﺩﺭﺩِ ﺑﺪﻧﻢ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ،
ﮐﺴﯽ ﺭﻫﺎﯾﻢ ﮐﺮﺩﻩ
ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻡ
ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ…
میدانی؟
این آرامش ظاهرم گمراهت نکند
در درون، خانه به دوشم
سهراب!! قایق دیگرجوابگونیست کشتی بایدساخت اینجامثل من تنهازیاداست.نگران نباش کمکت خواهیم کرد
بعد از مرگــــــ تو
نه حوصلـــه ی دوســـت داشتــن دارم
نه می خواهـــــــم کسـی دوستـــــــــم داشتـه باشد
ایـن روزهـــا ســـــَــــردم …
مثـل دی , مثـل بهمـــن, مثـل اسفنــــــد
مثـل زمستـــــــــان
احســــــاسـم یـخ زده
آرزوهـــــــــایـم قندیــــل بستــه
امیــــــدم زیــر بهمــن ِ ســرد ِ احســاساتم دفــــــــن شـده
نه به آمـــــدنی دل خوشــم و نه از رفتـــــنی غمگین
چون حــــــس دوست داشتنت
با قلبــــــم یخ زده…
و بیــــــرون نمیرود…
این روز ها پر از سکــــوتم…
اینروز ها قلب من ….

قلب من مانند مرداب است ….

مرداب تنها وفراموش شده دریا ….و

وعشق تو تنها نیلوفر این مرداب است …..

وهیچ کس نمی داند که این متروکه تنها چه……

چه گوهری در سینه دارد …..

ای گوهر این تنهایی متروک …..هنوز عاشقانه …..

هنوز دلبرانه دوستت دارم

به نسلهای بعدبگوییدنسل ما نه سرپیازبودنه ته پیاز,نسل ماخودپیازبودکه هرکه مارادید,به گریه افتاد….
سهراب از بازترین پنجره ناحیه اش با مردم صحبت کرد و حرفی از جنس زمان نشنید… !
وای به حالمان که در ناحیه مان،نه پنجره ای باز است و نه گوش شنوایی… !
بسی شبها به یاد تو بیدار ماندم
بسی روزها در اوج نیاز بی یار ماندم
دلم سرد و سرم درد و تنم خسته
دور از تو هم همیشه من بیمار ماندم
تنهـــــایی ام را دوســــــت دارم
چون بوی پــــاک نجـــابــــت میـــدهد. . .!
ﺩﯾﮕﻪ ﯽﭼ ﻣﯿﺸﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ؟
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺒﻮﺩ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻠﺖ ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﻨﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﺰﯾﺰﺍﻧﺖ ﺭﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺑﺎﺗﻼﻕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ
ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯾﺖ ﻭ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﻮﺩ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﮏﯾ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭﺩ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﮒ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ
ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ !
دیدم دلم گرفته , هوای گریه دارم
تو این غروب غمگین , دور از رفیق و یارم

دیدم دلم گرفته,دنیا به این شلوغی
این همه آدم اما من کسی رو ندارم

دیدم غروبه اما , نه مثل هر غروبی
پهنای آسمونو هرگز ندیده بودم از غم به این شلوغی

دیدم که جاده خسته س, از این که عمری بسته س
اونم تموم حرفاش,
یا از هجوم بارونه
یا از پلی شکسته س
اونم تمومه راهاش, یا انتها نداره یا در میونه بسته س

من و غروب و جاده
رفتیم تا بی نهایت از دست دوری راه
یکی نداشت شکایت

گم شدیم از غریبی , من و غروب جاده
از بس هوا گرفته , از بس غم زیاده

پر از غبار غم بود هر جا نگاه می کردی
کی داشت خبر که یک روز میری که برنگردی

درحال تماس…..
ساعتهاست پشت خط
به صدایی گوش می دهم که آرامم نمی کند
که دلداریم نمیدهد
که… حتی ساکت نمی شود.. خدایا…!
چرا مدتیست مشترک مورد نظر خاموش است؟
سفر کردی کجا رفتی چرا تنها چرا بی من” نگفتی سخته دلتنگی نگفتی زوده این رفتن” به دنبال چه پایانی خلاف جاده ایستادی” چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی ” چرا باید به تنهایی دوباره بی تو برگردم” کجای قصه بد بود کجای قصه بد کردم” تو خواستی فاصله کم شه تودعوت کردی ازدستام ” من اینقدرعاشقت بودم که یادم رفته بود تنهام “
دیدمش سلامم را جواب داد…
باخودگفتم…
چه خوب!
هنوزفراموشم نکرده؛…
کمی آن طرف تر از یکی پرسید…
آن غریبه رامیشناسی!؟…
ﭼﻘَـــﺪﺭ ﺩﻟــَـــــﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﻧﺎﻣﻪ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ …
ﮐﺎﻏﺬ ﻭ ﭘﺎﮐﺖ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ …
ﻭ ﯾﮏ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﺣﺮﻑ …
ﮐﺎﺵ … ﮐﺴﯽ … ﺟﺎﯾﯽ …
ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺑﻮﺩ …
به غم فرصت مده ،ساقی سرت گردد، که ملک دل چو ویران گشت نتوان کرد دیگر بار آباد.
من از تنها بودن نمیترسم ،نزدیک کرد به مرگ اما نمردم هنوز، دارم نزدیکتر میشم خیلی نزدیک
مخاطب خاصی ندارد نوشته هایم …اما تا دلت بخواهد همدرد دارد داغ تمام نوشته هایم…
هرگز این چنین بی کس شدن در باورم نیست…خدایا
ریاضی یادم داده اگر تقسیم کنم کم میشود …تنهاییم راتقسیم که کردم چند برابر شد…ریاضی هم دروغ میگوید
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺷﻢ
ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻟﯽ ؛ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﻫﺎ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﮔﺬﺷﺘﻪ
ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺗﯽ
ﮐﻨﺞ ﺁﺭﺍﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﺎﻟﯽ
ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺍﻥ
ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻢ ﺭﺍ ﯾﺎﺩ ﮐﻨﻢ
افسوس ….!!تو ….هیچ چیز ….!کم نداری…!حتی مرا…!!
تلخی زندگی ام حاصل بی تجربگی است…
“گاهی” دلم می خواهد,
میان تاریکی شب “همه چیز” را بگذارم؛
آرام و بی سر و صدا؛ پاورچین پا و ر چین,
“خودم” را ترک کنم “تا” دور…
و دیگر بر نگردم…
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻣﺮﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺭﺩ ﮐﻨﻢ …
ﺑﺒﯿﻦ ؛ ﮔﺬﺭﻧﺎﻣﻪ ﺍﻡ ﻓﻘﻂ ﻣﻬﺮ ﻟﺒﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻢ ﺩﺍﺭﺩ …
دنیای بدون تو
شباهت عجیبی با این غروب های لعنتی دارد
دلگیر و دل گیر و دل گیر
امشب هم گذشت کسی به ما شب به خیر نگفت …

امیدوارم شما یکی رو داشته باشین که فردا بهتون صبح به خیر بگه …

فریادهای خفه شده در گلویم را که ناشی از
مظلومیتم بود هیچ کس نشنبید.
تنهایی یعنی اینکه شبا گوشیت رو رو سایلنت نذاری
تنها ترین تنها منم
سرگشته و رسوا منم
آه ای فلک ای آسمان
تا کی ستم بر عاشقان
بشنو تو فریاد مرا
آه ای خدای مهربان
عشق تو خوابی بود و بس
نقش سرابی بود و بس
این آمدن این رفتنم
رنج و عذابی بود و بس
ای فلک بازی چرخ تو نازم
بی گمان آمدم تا که ببازم
ای دریغا که شد دو چشم سیاهی
قبله گاه من و روی نمازم
تو ای ساغر هستی، به کامم ننشستی
ندانم که چه بودی ندانم که چه هستی
ﺳــَﺮ ﺑﻪ ﻫــَﻮﺍ ﻧﯿﺴﺘـﻢ ﻫﺎ ؛
ﺍﻣــﺎ ﻫﻤﯿﺸــﻪ ﭼﺸــﻢ ﺑﻪ ﺁﺳﻤـﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ،
ﻣﯿﺪﺍﻧــﯽ ﺟﺎﻧــﻢ ؟
ﺣﺎﻝ ِ ﻋﺠﯿﺒــﯽ ﺩﺍﺭﺩ ،
ﺯُﻝ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﺁﺳﻤـﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗــﻮ
ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿــﻪ ﭘﯿﺶ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﮕــﺎﻩ ﮐــﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷـﯽ …
بچها خب شما هم بزارید دیگه تنهای خسته شدم!
سختی تنهایی را وقتی فهمیدم که دیدم مترسک به کلاغ میکفت:هر جقدر میخواهی نوکم بزن ولی تنهایم نزار !!
بغض هایت را برای خودت نگه دار

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

گاهی سبک نشوی ، سنگینتری

لبخندم تلخ و غمگین است. . . . .

مثل عکسی در مجلس ترحیم که ””لبخندش”” بقیه را می گریاند.

چگونه استـــ حال من…
با غمـــ ها می سازم…
باکنایه ها می سوزم…
به آدم هایی که مرا شکستند لبخند می زنم…
لبخندی تـــلخ….
خــــــــــداونــــــــــــــــــــدا…
می شود بگویی کجای این دنیـــــــــــــا جای من استــــــــ…
از تــــــــــــــو و دنـــیایی که آفـــــــــــریدی
فقط در اعماق زمینـــــ اندازه یه قـــــــبر
فقط یک قبـــــــــــــــر…
در دور تـــــــــــرین نقطه جــــــهان می خــــــــــــواهمـــــــــ
خــــــــدایـــــا خــــــسته ام خــــــسته…
من خوبم . . .

از همان ””خوب”” هایی که مادربزگم بود

و

صبحش مرد . .

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻭ ﺩﻟﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ . .
ﮔﻔﺘﻦ “ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ” ﻫﺎﯾﺖ
ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . . . !
گفتم:
تنهایی یعنی: ذهنم پراز تو و خالی ازدیگران است،،اما کنارم خالی ازتو و پرازدیگران است…‎
ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻨﮑﻪ: ﺑﺸﯿﻨﯽ ﺑﻪ
ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ ﺑﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ .. ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﯾﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﯿﺎﺩ ﺭﻭ
ﻟﺒﺖ .. ﻭﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪ … ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮑﻬﺎﯼ ﻟﻌﻨﺘﯽ ،
ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺍﻭﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺒﺮﻧﺪ !…
می خواهی از حالم بدانی؟

“بد”

حالم خوب است و خوش می گذرد

تنهایی سر میکنم تمام لحظه هایم را

گِله ای نیست…

هوا خوب است و آفتابی نیمه جان می تابد
شکایتی نیست
چون دیگر دوستی نیست…

بی کسی یعنی لای استخوان های من نمک بپاشی …
و زخم هایم پشت سرت راه بیفتند و معتاددست های شورَت شوند…
آموزگار نیستم
تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
تا شنا کنند
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا
خواندن نمی دانستند…
ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ …

ﯾﺦ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺪﻧﻢ …
ﻣﯿﻠﺮﺯﻡ
ﻭﻟﯽ
ﻧﻪ ﺍﺯ ﻫﻮﺍﯼ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ
ﮐﻼﻡ ﺗﻮﺳﺖ
ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺭﺍ … ﻣﯿﻠﺮﺯﺍﻧﺪ !!
ﻣﺮﺍ ﺩﺭﯾﺎﺏ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ

اینایی که اس ام اس های ایرانسل رو تا آخر میخونن ، بهشون نخندید ، نگید اینا دیگه چه بی کارایی هستن !
اونا خیلی تنهان ! درکشون کنید …
آرام به شانه ام میزند
ومی گوید:آفرین،
تنهایی که ترس ندارد و بعد آرام آرام دور می شود!
نمی فهمد که من از نبودنش میترسم،نه ازتنهایی…
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ . . . .
ﺧﺴﺘﻪ . . ! !
ﺗﺎ ﮐﯽ ﭘﺸﺖ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﻤﺎﻧﻢ . . . ! !
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ . . . ! !
ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ . . .
ﺍﺯ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ . . .
ﻫﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻣﯿﺸﻮﺩﮎ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﻣﻦ ﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺠﺮﻩ
ﺧﺘﻢ ﻣﯿﺸﻮﺩ . . . . !
تنهایم بزار تا با آتش حسرت نداشتن تو جیگرم را برای عشق دیگری کباب کنم
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺗﮑـ ـﺮﺍﺭ ﺑﺎﺭﺍﻧـ ـﯽ
ﺩﻟـ ـﻢ …
ﯾﮏ ﭼﺘـ ـﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫــ ـﺪ !
ﻭﺧﯿﺎﺑـﺎﻧـ ـﯽ
ﺑﻪ ﺩﺭﺍﺯﺍﯼ ﺗﻨﻬـﺎﯾـ ـﯽ ﺍﻡ
ﮐﻪ ﺑﻐﻀـ ـﻢ ﺭﺍ
ﺯﯾﺮﺁﻥ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻧـ ـﻢ …
ﺷﺎﯾﺪﮐﺴـ ـﯽ ﺑـ ـﯽ ﭼﺘـ ـﺮ
ﺩﺭﺍﻧﺘـﻬـ ـﺎﯼ ﺧﯿﺎﺑـ ـﺎﻥ
ﺩﻟـ ـﺶ ﮔﺮﻓﺘـ ـﻪ ﺍﺳـ ـﺖ …
غمگینم مثل عکسی که در اعلامیه ترحیم خنده اش دیگران را میگریاند..
آسمان هم باشی”بغلت”خواهم کرد
فکرگستردگی واژه نباش
کنج تنهایی من جاداری
■اگر روزی به من گویند، بگو از غم■بگویم روی قبرم این نویسید■بنازم غم، بنازم غم، بنازم غم■فراموشم نکرد یک دم■
پروردگار مهربان من! از دوزخ این بهشت رهاییم بخش… کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم… دردم درد بیکسی بود…
دلم میگیرد…
دلم برای دلم میگیرد ، برای غربت غریبانه اش ، پذیرش بی چون و چرایش و سهم نه چندان عادلانه اش میگیرد و دلم برای غمهای دلم میگیرد … میخواهم دلداریش دهم آرام نمیگیرد ، میخواهم ندیده اش بگیرم تحمل نمی آورد، گاه توبیخش میکنم از تمام گردشهای احساس محکومش میکنم و در قفس احساس محکوم به ماندن،..اما باز دلم برای دلم میگیرد…
وقتی کسی صدایت نمی‌کند،
یعنی تنهایی؛
و وقتی تو کسی را صدا نکنی،
یعنی مرده‌ای.
نوشته هایم را بخوان. . . .

نترس !!

بی کسی که واگیر ندارد. . . . . !

دیر گاهی است در این تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است بانگی از دور مرامیخواند لیک پاهایم در قیر شب است
دیروزها کسی را دوست میداشتی امروز دلتنگی، تنهایی! تمام عمر به همین سادگی گذشت…
تنها بودن قدرت میخواد
این قدرتو کسی به من داد
که می گفت هیچ وقت تنهات نمیذارم …
مدتهاست احساس میکنم کرولال شده ام این روزها صدای احساساتمو فقط صفحه ی کیبوردم میشنود.
در آغوش خودم هستم…

من خودم را در آغوش گرفته ام!

نه چندان با لطافت…

نه چندان با محبت…

اما وفادار… وفادار…!

‏”زنها”تنهایشان را گریه می کنند و”مردها”گریه هایشان را تنهایی…
زندگیم یکنواخت شد وقتی تو سازم را کوک کردی و تنهایم گذاشتی تا بنوازم سوز نبودنت را…
گاه باران همه دغدغه اش باغچه نیست.گاهی ازغصه تنهاشدنش میبارد؟.همیشه بودنت باعث ارامش و حضور سبزت باعث دلگرمی میشد..حال با این تنهایی چه کنم؟؟؟
تنهاییم را پک میزنم
تا ریه هایم زندگی را کم بیاورد و شرعی ترین خودکشی را تجربه کنم!
یه خونه اجاره ای داری واسه یه ادم تنها؟قلبشو پیش میده جونشوماه به ماه
دلــم..
را بـه روی عالــم و آدم بستـــه ام..!

مگر “دلبستـگــــی”همیــن نــیست…!!!

ازخودم دورمیشوم تابه تونزدیکترشوم!!!
اینروزهاخیال تنهاراه باتوبودن است!!!
سعی کن تنها باشی زیرا تنها بدنیا آمدی و تنها از دنیا خواهی رفت
بگذار عظمت عشق را درک نکنی
زیرا آنقدر عظیم است که تو را نابود خواهد کرد
تا آسمان شکستنم را دید ب هوایه دلم ابری شد…
تا دید ک بغض گلویم نمیشکند برایم گریست…
آنگاه بود ک زیر باران چشمانم ابری شد…
مرواریدهایه چشمانم ریختند…
اما خدا هم فهمید ک من قلبم شکست…
فرشته ای فرستاد تا قلب شیشه ایِ مرا بند زند…
درستش کرد و رویش را با سنگ پوشاند…
گفت عشق زمینی چ سود؟…
شکستن دیگر با تو غریب ست!
تنهایی ؛ یعنی این همه آغوش واسه تو بازه
اما ….. تو همونیو میخوای که بهت پشت کرده… !!!
هرچه گشتیم دراین شهر نبود اهل دلی که بداند درد دلم را
درشبی تیره گرفتارشدم بعدازتو..
کهنه وتلخ ودل ازارشدم بعدازتو..
زندگی چیززیادی به من ساده نداد..
روحی اشفته وتب دارشدم بعدازتو..
من که تا آخرایینه نگاهم میرفت ..
اخرازایینه بیزارشدم بعدازتو..
طرح تکراری یک مردبه داراویزان..
مثل نقاشی دیوارشدم بعدازتو..
قصه غصه من قصه یک روزنبود..
فاجعه فاجعه تکرارشدم بعدازتو……..
بــزرگ شده ام…دیگر آنقدر کــوچک نیستـم که در دلتنگی هایم گم شوم…!
آمـوختــه ام،که این فاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش “زندگی ست”…
آمــوختــه ام،که دیگــر دلم برای “نبــودنـت” تنگ نشــــود.
راستی،
دروغ گفتن را نیز، خوب یاد گرفتـه ام…!
“حال مـــن خوب اســت” … خوبِ خوب …
تا حرف میزنى چشمهایم خیس میشود!!!!
گویى غمی درصدایت نهفته است!!!!
سرم متورم شده…
دکترها میگویند توده ای از حرف های نگفته است
کاش میدانستم چه کسى سرنوشتم رابافت
آنوقت به او میگفتم..
یقه را تنگ بافته اى…
آنقدرتنگ که…
بغض هایم رانمیتوانم فرو دهم.
ما درد را مینوشیم

حسرت را باذره ذرۀ جانمان حس می کنیم

تن پوشمان وهم است ,روزهامان لحظه لحظه جلوۀ سراب دارد!

ماه شبهامان رنگ خون ,از آسمانمان گریه می بارد

ما خود دردیم

ما خود از این زندگی سردیم

ای زمین تو دیگر چرا؟

تو دیگر چرا؟

میونه چند تا اتاقک
دو تا گل خسته و خاموش
یه نفر نشسته تنها
انگاری شده فراموش 
دوتا چشم بارون نم نم
میزنه به روی گونه چقدر این دل غصه داره 
آخ ;فقط خدا میدونه…..
دیگه عشق واقعی تو قصه ها وجود داره .هر چی هست کشک .عشق مال ما نیست .وقتی که تنهایی رفیق فابریک
بغضی دارم و داشته ام که ن میتوانم آن را بخورم ن میتوآنم بیرون ریزم
خدا بخیر کند امشب را
طعم تلخ رفتنت از یک طرف
طعم تنهاییم از طرف دیگر
خدا بخیر کند امشب را
مرا فکر و نام و یاد و خاطرات
مرا بدبختی و دود سیگار
خدا بخیر کند امشب را
هـیـچ شبـاهتی به یــوســف ندارم…

نه رسولــم، نه زیبــایم، نه برای کسی عزیــزم، نه چشــم بـه راهی دارم….

فقطــ…

در “چــــاه” افتـاده ام…!
وکسى نیست نجاتم دهد…✔

سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید
از قلبت به من لحظه هایی رسید مثل این لحظه که همچنان اشک میریزم از اینکه دیگر نیستی
طعمه ی سرنوشت شده ام ، و زندگی آنقدر بی خیال است که جان مرا نمیگیرد !
عشق هرگز نمیمیرد و تو هیچگاه  دوباره نمی آیی!
امروز میگذرد و تو هیچگاه مرا نمیخواهی ، دیروز گذشت و من تو را فردا هم نخواهم دید
پس چه فایده دارد با نفسها رفتن ، با آه کشیدن ماندن !
بمانم که بسوزم ، یا نمانم که چشم به نبودنت بدوزم؟
خشکیده تر از آنم که کویر باشم ، گرفته تر از آنم که ابری باشم و من یک تنهای دلگرفته و دلم آرزو به دل مانده !
دلم گرفته ای خدا ، امروز را میگذرانم تا بگذرد ، تا فقط تمام شود ، شاید فردا به اعتقاد این دل خوش خیال تو را ببینم !
هر چه به این دل میگویم بی خیال ، دلم به خواب رفته در خیال این آرزوی محال!
دلم گرفته از تو و این دنیای بی حیا ، از تو که رفتی و از دنیایی که تو را بی وفا کرد ، تنها غم نبودنت را سهم این دل بی گناه کرد ، و دل من را بازیچه دست آن دل بی وفایت کرد!
اگر مثل سنگ هم بودم میشکستم، و اینک شکسته ام و حبابی هستم در هوای دل گرفته ی این عالم!
هیچکس نمیفهمد ، نمیداند ، نمیخواهد که بداند چه حالی ام ، نمیخواهد که بفهمد خیره به چه راهی ام، همه دور از من و من تنهاتر از تنهایی ، همه گفته بودند روزی تو تنها میمانی، من نفهمیدم ، نخواستم که بدانم روزی تو می آیی و میشکنی دلم را ، بهتر است تو هم نخوانی این شعر نیمه تمامم را…
.
ﭼﻪ ﺣﺮﻑ ﺑﯽ ﺭﺑﻄﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ
ﮔﺎﻫﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻐﺾ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﯽ …
درونم غوغاست … ساده میشکنم با یک تلنگر کوچک این گونه نبودم … شدم !
شده با گفتن یک حرف…
شده با یک نگاه سرد…
پشیمونم کن از رفتن
یه کاری کن برای من
واسه تقویم بی فردام
برای من که می دونی بدون تو چقدر تنهام…
رسم غریبی بود…
هم آغوشیه چشمان من و تو…
خواستیم قصه غربت را…
به پایان ببریم…
قصه دلتنگی آغاز شد…
آری…
شهرنگاهت…
عجیب غریب نواز بود…
نمی دانم کجای قصه ام رابدنوشتم ،صدای زجه ام راکم نوشتم ،غرورم راسپرکردم به جای فریاد درخودشکستم وبازنوشتم ،به آخر سرخط که رسیدم ،آتش دردم شعله کردودفترم راهم سوختم .
ستارم…..ی سوژه ی توپ..

ب تنهاییم بخندید..سالهاست که ادمی روندیده ام…

ﺗﻨـﻬﺎﯾــــﯽ ﯾﻌﻨــــﯽ . . .
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﭼﻬﺎﺭ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺣﺮﻑ
ﺑﺰﻧﯽ
ﻭ ﻫﻤﺶ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺖ ﺭﻭ ﺗﺎﯾــﭗ ﮐﻨﯽ …
دلم نم نم باران میخواهد…
خوشبحالت اسمان چه بی ادعا خودتو خالی میکنی.
آدما نباس دوست پیدا کنن
چون وقتی میرن
وقتی دیگه نمیشه بهشون زنگ بزنی
وقتی نمیتونی درد و دل کنی
یا حتی باهاشون شوخی کنی و بخندی
و همه دوستی خلاصه میشه تو عکسهات و خاطراتت
هی بغض تو گلوت گیر میکنه
خفه ات میکنه
آدما باس همیشه تنها بمونن…!
هروقت دلم میگرفت بادوست خوبم(سایه)صحبت میکردم…آه امروزهوا ابریست..
بغض های مرطوب مرا باور کن!این باران نیست که می بارد،صدای خسته ی قلب من است که از چشمان آسمان بیرون میریزد…
وقتی تنهاییم دنبال دوست می گردیم، وقتی پیدایش کردیم دنبال عیبش می گردیم، وقتی از دستش دادیم دنبال خاطراتش می گردیم و باز هم تنهاییم…
دچار مرگ عاطفی شدم …
متقاضی باشد زندگیم را ( اهداء ) می کنم …
دلم برای تو می سوزد،
که این شب ها گوشه ای می نشینی و فکر می کنی
اگر اتاق ها گوشه نداشته باشند
با تنهایی ات چه کنی؟

برای خودم،
که این شب ها تا به تو فکر می کنم
حلقه ای دستِ چپم را پیر می کند
و تاریکی این خانه اگر
کفاف پنهان کردن اشک‌هایم را ندهد، چه کنم؟

برای او
که این شب ها بیشتر اگر روزنامه نخواند، چه کند؟

دلم می سوزد
و شما،
آقای محترم!
شما که چه نسبتی با این خانم دارید!؟
این زن میان تمام نسبت های خودش گیر کرده‌ست
مثل کوه نوردی مرده، میان کوه و دره گیر کرده‌ست
و آنکه از سقوط به اعماق درّه نجاتش می دهد،
مگر چند سال
با جنازه‌ای بر پشت زندگی می‌کند؟

ناامیدی،همان امید است که بوی”نا”میگیرد از بس که می ماند ته دل…
– ﺍﻳﻨﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﺪﻓﻮﻥ ﺗﻮﮔﻮﺵ ﻣﻴﺮﻥ ﺑﺨﻮﺍﺑﻦ. ﺍﻳﻨﺎ ﺭﻭﻳﺎﻳﻲ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﻧﻤﻮﻧﺪﻩ ﮐﻪ ﻗﺒﻞِ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻦ
ﺍﻳﻨﺎ . . . ﺗﻨﻬﺎﻥ !…
از درد تنهای بمیر … اما زاپاس عشق کسی نشو، غرور تنهای با ارزش تر از این حرفاست
دیگــَـردِلم نمیخوآهـَـدبَرگَردﮮ

تــُوکــِـﮧ ماندَنـــﮯ نیستــﮯ مــﮯ آیــﮯ ومیرَوﮮ

دوبآره مَن میمآنمــ بآ یــِــﮧ دُنیآ غَم..

دلت که گرفته باش
شلوغترین مکانها، تنهایی ات رابه رُخت می کشندو شادترین روزها، برای توغمگین ترینست
مدتها طول میکشدتا خاک بگیردخاطره های رنگارنگ
اما یک خواب ِ ناغافل، گرد و خاک تمام خاطره ها را می گیرد
میشودمثل روز ِاول!
وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر
وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر
خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام
در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست
هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند
دلم گرفته ….
خیلی دلم گرفته….
انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…
انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…
وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم…
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام
نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید
من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم…
دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها
میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را….
میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد باهمین دستهای غم میمانم
درد ناک است
باران ببارد
خیس شوم
و بدانم تو
گرمای دستت مال من نیست
پای به پای دیگری راه میروی
زیر چتری که خودم به تو داده بودم. . .
عاشق که میشی
هم حسود میشی
هم خودخواه
هم دیوونه
هم تنها
رفتم که نبینی پریشان شدنم را ، غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را ، در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم ، تا دوست نبیند غم تنها شدنم را .
اتفاق غمگینی است وقتی تنهاییت سالها از تو بزرگتر باشد!!!
تنهایی آدم را حشره شناس میکند

حتی نایاب ترین عنکبوت های دنیا هم

در اتاق من تار تنیده اند

بعضی وقتا انقدر آدم زندگیش غمناک میشه که دوست داره یکی یهو بگه کات!
عالی بود بچه ها
واسه امروز دیگه بسه!
امشب
دیوانگیم بالا زده..
نه سکوت نه موسیقی..
نه هیچ چیز و هیچ چیز دیگر…
این دیوانگی را تسکین نمیدهد.. جز عطر تنت لعنتی….
الهی تو رو به تنهاییت اونکه در تنهاترین لحظه تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت در تنها ترین لحظه تنهاییش تنهای تنهایش گذار
دلم گریه میخواهد…اخم های توکجاست؟!

آخرین کلمات ورودی

اهنگ من بی تو میمیرم وقتی حالم ومیفهمی

چقدر سخته بخای تنهاییاتوباهرکسی سرکنی

همچنین ببینید

سیگار cigarette

ﺍﺯ ﻭﻗﺘﻲ ﺭﻓﺘﻲ ،ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﻛﻨﺞ ﻛﺎﻓﻪ ﺍﻱ ﺩﻟﮕﻴﺮ،ﻟﻢ ﻣﻴﺪﻫﻢ ﺑﺠﺎﻱ ﻟﺐ ﻫﺎﻱ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *