رسم زمانه – ۱۲

میخوای اذیت نشی…!؟ کلا بیخیال همه شو… آخرش ازشون برات هیچی نمیمونه جز پشیمونی….میدانم دیگر برای من نیستی… اما دلی که با تو باشد این حرفها را نمیفهمد..میدانم مفت نمی ارزم… بیخود چانه میزنم!! اقلا تو مرا ارزان مفروش.میدانم مقصر نه منم نه تو نه هیچ کس دیگر مقصر قواعد …

ادامه نوشته »

دلتنگی – ۰۲

چیزی نمیخواهم شاید فقط سهمم را… از آغوش تو ک روزها ب جنونم میکشد شبها عاشق…چیست دلچسبترین نعمت این شهرالله؟ یک سحر، وقت اذان، صحن اباعبدالله…کآش… هیچ وقت آرزو نمے کرد ґ، کفش هاے مادر ґ اندازه ا ґ شﮧ!!کارنیکی که برای دیگران انجام می دهید، وظیفه نیست بلکه یک …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۱۰

شوهرنازه، ننش غازه، شوهرطلا، ننش بلا، شوهربه به، ننش اه اه، شوهربانکه، ننش تانکه، شوهرهلو، ننش لولو… هر هر هر 🙂شُما "" گرچه واژه محترمی است…. ولی "" تو "" شدن لیاقت میخواهد… لیاقت…. میفهمی؟!شک دارم شیطون بتونه تو رو گول بزنه شیطون باید بیاد پیش تو درس دل شکستن …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۹

دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست… آنقدر بخاطره ضربدر های جلوی اسمم چوب روزگار را خوردم که تبدیل به ساکترین شاگرد کلاس زندگی شدم…دیگر از''میم''مالکیت استفاده نمیکنم.. شب بخیر نفسش..دیگر استفاده نمی کنم از میم مالکیت!!! شب بخیر عزیزشدیگر بازی بس است! بیا شمشیرها رو کنار بگذاریم، …

ادامه نوشته »

حکیمانه – ۲۴

انان که بودنت را قدر نمیدانند رفتنت را نامردی می خوانندانان که عوض شدنشان بعید است عوضی شدنشان قطعیست شک نکن !انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده !انتظار ، نغمه خیس نگاه انسانهایی است …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۷

همیشه چوب سوختنی نیست خوردنی هم هست!!! ما گاهی اوقات چوب سادگیمون رو میخوریم…همیشه یاد گرفته ام در برابر کسانی که دوستشان دارم سکوت کنم و با نگاهی ساکن به آنها بنگرم…. وقتی در جواب ابراز احساس قلبم پاسخ بیهوده می شنوم…همیشه یادمون باشه از اومدن یکی تو زندگیمون ذوق …

ادامه نوشته »

دلتنگی – ۰۸

کم باش از کمبودنت نترس اونی که اگه کم باشی ولت می کنه همونه که اگه زیاد باشی حیفو میلت می کنهکمرش را بشکنید اما غرورش را نشکنید.. مردی که گریه می‌کند دیگر چیزی برای شکستن ندارد دست از اذیت کردنش بردارید…کمی دروغ بگو <<پینوکیو>> آینجا آدمها دروغ های شاخ …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۶

تو برای من عشق نمیشوی، تو برایم آنچه که میخواستم نمیشوی از همان اول هم نباید به تو دل میبستم، میدانستم روزی تمام میشویتو بروی چیزی برای فراموش کردن نمی ماند جز خودم…تو بریدی و من نتوانستم بدوزم این تمام قصه بود… ب پایان رسیدتو بشین اونجا با حسادت پشتم …

ادامه نوشته »

عاشقانه – ۰۶

برگ زردی بودم در سکوت و تنهایی شب تو شدی خورشیدم،تو مرا سبز کردی از تو ای عشق واقعا ممنون واقعا ممنونبرگرد ، این آخرین بخیه ایست که به گلویم میزنم … .برگرد و بزار دوباره چشام تو چشای تو واشه برگرد و نزار بدون تو زندگیم ازهم بپاشه برگردو …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۴

اینجا دنیاست.. هیچ چیز جای ِخودش نیست! زندگی آدم ها قلب ها یا یکی بی دل است، یا دو دل! یکی هم اینجا… بی تو…… دل توی ِ دلش نیست…اینجا زمین است بدبختی را مستند می کنند. خوشبختی را سریال. و از جدایی ها فیلم سینمایی می سازند.اینجا زمین گرد …

ادامه نوشته »