عاشقانه – 29

تـن تـو آهـنگي است

و تـن من کلمه اي است

که در آن مي نـشيند

تا نـغمه اي در وجود آيـد

تفاوتی ندارد خواب باشم یا بیدار :

زیباترین تصویر پیش چشمانم همیشه “تویی”

تمام دنیا هم که بگویند تو مال من نیستی ، باز این دل زبان نفهمم بهانه ات را میگیرد

تمام شهر خوابیده ، من از فکر تو بیدارم

تمام عمر مرا مهر آشنايي برد / تمام عشق مرا داغ بي وفايي برد

گذشت عمر و نيامد نگار و من مردم / بگوش او برسانيد از جدايي مرد

تمومه عمر آوازم ديگه خاموشه خاموشم / نميري هرگز از يادم من از يادت فراموشم

شروع رفتنت بي من شروع شعر اندوهه / بدون بعد از تو ياد تو برام سنگين تر از کوهه

تنم می لرزه رو پاهام مثِ سقفی که سنگینه

کسی که دوستش دارم منو حتی نمی بینه

تنها تنهایی است که بی تو به من می آید

تنهایی یعنی نه خودش هست که از تنهایی درت بیاره نه فکرش اجازه میده تنهاییتو با کس دیگه ای پر کنی …

تو ای روحم ، عزیز دلنوازم / ز پیغامت نمودی سرفرازم

تو در یاد منی ، من شرمسارم / صفای قلب پاکت را بنازم

تو خواستی مرا به خودت وابسته کنی

تو خواستی قلبم را اسیر قلب پاکت کنی

دیگر محال است بتوانی مرا از خودت سیر کنی

تو را در باد گم کرد

و به انتظار نشست

و نمی دانست

مسافران باد را

بازگشتی نیست

تو را نه عاشقانه و نه عاقلانه و نه حتي عاجزانه که تو را عادلانه در آغوش مي کشم

عدل مگر نه آن است که هر چيزي سر جاي خودش باشد؟

تو ساحل سرخ دلت اسم کسي رو حک نکن

از اينکه من دوست دارم ، حتي يه لحظه شک نکن

تو فقط با من باش

من قول میدهم با خودم هم قطع رابطه کنم

تو لبخند می زنی !

گل سرخ معنا می شود !

تو میگذری زمان میگذرد چه کنم با دلی که از تو توان گذشتنش نیست ؟

تو چنان زیبا شده ای میان شعرهایم

که گمان نکنم خودت هم بدانی

این که داری می خوانیش

خودِ تویی

توي مغازه ي قلبم، ياد تو تنها چيزيه که روش نوشتم ” سوال نکنيد” فروشي نيست

توی اردو گاه قلبت… منم یه اسیر جنگی…تو منو شکنجه میدی…توی این قلعه ی سنگی.

توی تنهایی من یاد تو مهمون منه / میدونی عشق تو هم قفلای زندون منه

تو” آن نیستی که به یادت بیاورم ، “تو” آن همیشه ای که به یادم می مانی . . .

تکرار شو شاید ما سهم هم باشیم

شاید به جرم عشق ما متهم باشیم

باز در حضور تو آشفته خویشم

در سفره عشقت درویش درویشم

جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک می‌بینم.

بی تو جز گستره بی کرانه نمی‌بینم میان گذشته و امروز.

جز من اگر عاشق شيداست بگو / ور ميل دست به جانب ماست بگو

ور هيچ مرا در دل تو جاست بگو / گر هست بگو نيست بگو راست بگو.

جغرافیای کوچک من بازوان توست !

ای کاش تنگ تر شود این سرزمین من …

جلوتر نيا! خاکستر مي شوي. اينجا دلي را سوزانده اند

حالا فهمیدم چرا ترکم کرد و رفت

من میخواستم مالک دلش باشم

امـــا او

فقط یک مستـاجر میخواست

حتی اگر کفش تنگ باشد ، زخم میکند ؛ وای به حالی که دل تنگ باشد

حرارت لازم نیست ، گاهی از سردی نگاهت میتوان آتش گرفت

حرفی نزنی طاقت جنجال ندارم / بدجور شکسته ست دلم حال ندارم

درهای قفس باز و دلم عاشق پرواز / از حس پریدن پرم و بال ندارم . . .

حـالا کـه میـخـواهـی بـروی لطفــا قـدمـهـایـت را تنـدتـر بـردار

دلـم را فـرستــاده ام دنبـالِ نخــود سیـــاه

حق من از تو رهایی و تنهایی بود ، خدا داند حق دیگری را چه خواهی داد …

حلقه ی دستانمان را دوست دارم وقتی دستت توی دست من است و دل توی دلم نیست

خاطرات خیلی عجیبند؛

گاهی اوقات می خندیم،

به روزهای که گریه می کردیم

گاهی گریه می کنیم؛

به یاد روزهایی که می خندیدیم

خواب مرا نمی برد

تو را می آورد

بی آنکه باشی

خوابیدن میان دستان تو

بیدار شدن روبه روی چشمان تو

دیدن لبخند هر روزه ی تو

گرفتن دستان گرم تو

سر بر بازوی تو نهادن

خواستی دیگه نباشی ، آفرین ، چه با اراده

لعنت به دبستانی که تو از درس هایش فقط تصمیم کبری را آموختی

خوشبختی ملاقات دوباره چشم های توست حتی اگر در نگاه تو تصویری از رویای با هم بودنمان نباشد !

خیاط خوبی است خدا اما دل مرا به عمد یا سهو نمیدانم ؟ شاید بی هوا “تنگ” به سینه ام کوک زد

خیلی مواظب باش !

اگه با شنیدن صداش دلت لرزید …

اگه با بدی هاش فرار نکردی و موندی …

دیگه تمومه … اون شده همه ی دنیات !

داشتنت را تمنامي كنم پس اهسته اهسته قدم بگذار بر روي چشمانم كه مبادا خارمژه گانم تورا برنجاند وتنهايم بگذاري
در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند

به دشت پر ملال ما، پرنده پر نمی زند . . .

در بودنت به نبودنت و در .

روزایی که “تو” توشون نیستی ، حیفم میاد زندگیشون کنم …

در سکوت دادگاه سرنوشت عشق بر ما حکم سنگيني نوشت، گفته شد دلدارها از هم جدا، واي بر اين حکم و اين قانون بي رحم!

در عجبم چطور هنوز ستون فقراتت سالم است وقتي با اين انهدام سخت از چشمانم افتادي

در مشرق عشق دشت خورشید تویی

در باغ نگاه یاس امید تویی

در بین هزار پونه آن کس که مرا

چون روح نسیم زود فهمید تویی

در ميان دست هايت عشق پيدا ميشود / زير باران نگاهت، نسترن وا ميشود

با عبور واژه ها از گوشه ي لب هاي تو / مهرباني خوب معنا ميشود

در ميان هزاران کلمه تو را مي يابم تو را آرام و آهسته مي بويم

و دوباره ميان آنها پنهانت مي کنم تا نداني که هنوز دوستت دارم

در نبودت بانو از تو بتی ساخته ام اما حالا که آمده ای ، ابراهیم از کجا بیاورم ؟؟؟

در نگاهت همه ي مهـربـاني هاست

قـاصدي که زنـدگي را خبر مي دهد

و در سکـوتـت همه صداها

فـريـادي که بـودن را

تـجربـه مي کـند

درد هایم دلنشین می شوند وقتی درمان تویی !

دروغ میگفتن که “ها” علامت جمع است ،

پس چرا وقتی تن + ها را جمع کردم ، خودم ماندم و خودم ؟

درون سینه دریا گشته ای تو / در این ویرانه پیدا گشته ای تو

تو را نامی بغیر از دل ندادند / برای من معما گشته ای تو

دست هایت کجاست که کنار بزند دلتنگی ام را ؟

دل تمنا میکند تا من بسازم خانه ای / عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای

دل پا برهنه ام ریگی به عشق ندارد …

دلایل بودنم را مــــــــرور میکنم هر روز

هر روز از تعدادشان کــــــــم میشود

آخرین باری که شمردمشان

تنها یک دلیل برایم مانده بود

آنهــــــــــم دیدن تو بود

دلتنگ کودکیم ، یادش بخیر

قهر میکردیم تا قیامت و لحظه ای بعد قیامت میشد

دلتنگم

همین ! و این نیاز به هیچ زبان شاعرانه ای ندارد

دلتنگی ام را با تو تقسیم می کنم

دلم مال تو ، تنگنایش برای من

دلتنگی تموم نمیشه ، فقط از روزی به روز دیگه منتقل می‌شه !

دلتنگی نه با قلم نوشته می شود نه با دکمه های سرد کیبورد

دلتنگی را با اشک می نویسند !

دلتنگی یک حس کشنده ی لذت بخش است …

مثل لیسیدن عسل از لبه شکسته لیوان !

دلــــــم

اگـــر بــرای تــو تـنگ مـی شــود

ببخـش !

روزم ایـن گـونه ، قـشنـگ مـی شـود

دلم باغی پر از ریحان و گل بود / به روی رود عشقت مثل پل بود

نگاهم کردی و ویران شد این دل / مگر چشم تو از قوم مغول بود؟

دلم برای خودم تنگ شده ، همونی که قبلا بودم همونی که هنوز قلبش نشکسته بود !

سلام … من از اداره برق مزاحمتون مي شم … شما شاکي خصوصي دارين !!!! آخه برق چشماتون يه نفر رو کشته …

سلام به اون اهل دلی که بی ریا و باصفاست

قلب پر از محبتش همیشه با یاد خداست

دور باشه از وجودتون هرچی غم و هرچی بلاست

گفتم سلامی عرض کنم نگی فلانی بی وفاست

سلام. از املاکیه عاشقان مزاحم میشم، قلب شما مستاجر نمیخواد؟؟!

سکوت سرد فاصله ها تنم را ميلرزاند

بياد روزهايي که بودنت را نفهميدم

شاید به هم باز رسیم

روزی که من به‌سانِ دریایی خشکیدم

و تو چون قایقی فرسوده بر خاک ماندی

(احمد شاملو)

شاید روزی تنم لرزید و دستانت را روی شانه هایم گذاشتی و گفتی زیر لب اشک شوق بریز من به کنارت آمده ام برای همیشه !

شب در خم گیسوی تو عابر میشد / با هر نفست بهار ظاهر میشد

ای فلسفه ی شگفت ، افلاطون هم / با دیدن چشمان تو عاشق میشد

شب سردی ست و هوا منتظر باران است

وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است

شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من

ماه پیشانی من دلبر بارانی من

شد کوچه به کوچه جستجو ، عاشق او / شد با شب و گریه روبرو ، عاشق او / پایان حکایتم شنیدن دارد / من عاشق او بودم و او عاشق او .

شعله گفت کاش روزی به شمعدان میرسیدم شمع بدون اینکه حرفی بزند ذره ذره آب شد تا شعله به آرزویش برسد

صدای آب میآید ٬ در حوض دلتنگیم چه میشوئی ؟

کمی آهسته تر … ماهی کوچک دلم را در میان دستانت نمیبینی ؟؟

صندوق پیام موبایلم هر روز پیامی جدید دارد از

فامیل/ دوستانم/ ایرانسل یا( همراه اول)/ تبلیغات/ حتی پیامک اشتباه

از همه.. همه جز …..تو

ضربان قلبم

با تو : _/_/_/_

دور از تو : __ __

بدون تو : _____

عاشقي با قلب من بيگانه شد / خنده از لب رفت و يک افسانه شد

حس و حالي بعد عشق آمد پديد / بعد آنشب زندگي غمخانه شد.

عاشقی مقدور هر عیاش نیست، غم کشیدن کار هر نقاش نیست..

عزیزترین آدما مثل تکه های پازل اند

نباشن هیچ چیز دیگه ای نمیتونه جاشونو پر کنه

عشــق

همین خنده های ساده ی توست

وقتی با تمام غصه هایت میخندی

تا از تمام غصه هایم

رها شوم

عشق ، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است . برنارد شاو

عشق آدم را داغ می کند و دوست داشتن آدم را پخته می کند

هر داغی یک روز سرد می شود ، ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود . . .

دوستت دارم . . .

عشق از من و نگاه تو تشکیل می شود

گاهی تمام من به تو تبدیل می شود

عشق اين توانائي را مي دهد که بگوئيد ، پوزش مي خوا هم . کن بلانچارد

عشق براي روح عادي يک پيروزي و براي روح بلند يک فداکاريست . کوستين

عشق براي مرد از احساسات عميق و غير ارادي نيست ، بلکه قصد و عقيده است . مادام دوژيرادرن

عشق به دیگری ضرورت نیست ، حادثه است

عشق به وطن ضرورت است نه حادثه

عشق به خدا ترکیبی است از ضرورت و حادثه.نادر ابراهیمی

عشق تاريخچه زندگي است…. اما در زندگي مرد واقعه اي بيش نيست . مادام دواستال

عشق تجارت خطرناکيست که همواره به ورشکستگي مي انجامد . شانفور

عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد

عشق حيات عاشق را تشکيل مي دهد و الا معشوق بهانه است . آلفونس کار

عشق خوشبختي است که دو طرف براي هم ايجاد مي کنند . ژرژسان

عشق درديست شديدتر از تمام دردهاي ديگر ، زيرا در عين حال روح و قلب و کالبد را رنج مي دهد . ولت

عشق درديست که فقط سه دارو دارد: گرسنگي ، انتظار ، انتحار . کراتس

عشق رازی است مقدس ، برای کسانی که عاشقند

عشق برای همیشه بی کلام میماند

اما برای کسانی که عشق نمی ورزند

عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست

عشق رمز بزرگيست . افلاطون

عشق شيريني زندگيست . مارسل تينر

عشق ظالمي است که به احدي رحم نمي کند . کرني

عشق عبارت است از وجود يک روح در دو کالبد. عامليست که دو تن را مبدل بفرشته ي واحدي مي کند . ويکتور هوگو

عشق ما را مي کشد تا دوباره حياتمان بخشد . شکسپير.

عشق مانند بيماري مسري است که هر چه بيشتر از آن بهراسي زودتر به آن مبتلا ميشوي . شانفور

عشق مزيت دو فرديست که دائم سبب رنج و اندوه يکديگر مي شوند . سنت بوو

عشق معجزه ايست . اميل زولا

عشق ميوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش مي رسد . مادر ترزا

عشق نبوغ عقل است. توسنل

عشق نخستين سبب وجود انسانيست . وونارگ

عشق نمي دانم چيست و نمي دانم چگونه سپري مي شود . مادموازل دوسگوري

عشق هميشگي است اين ما هستيم که ناپايداريم ،عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق هميشه قابل اعتماد است اما مردم نيستند . لئوبوسکاليا

عشق همچون توفان سرزمين غبار گرفته وجود را پاک مي کند و انگيزه رشد و باروري روزافزون مي گردد . ارد بزرگ

عشق هنگامي که شما را مي پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس مي کند . جبران خليل جبران

عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است . زابوتن

عشق يعني ترس از دست دادن تو . مثل ايتاليائي

عشق يعني موسيقي اسم تو…

ساده اما تا ابد شنيدني…

يعني تو که بي بهانه و دليل…

بهترين دليل عاشق شدني

عشق يکنوع تب و حرارت شديد است . استاندال

عشق پاک و واقعی تنها دلیل زندگی است !

عشق چيزيست که به هيچ چيز ديگر شباهت ندارد . ريشله

عشق چیست؟

تمایلی درونی ست

چمشمها حسش را بیان میکنند

و

لبها از بیانش عاجزند،کمتر حرفی از آن میزنند

عشق گل کميابي است . آندره توريه

عشق یعنی شب موقع خواب تا چشماتو میبندی صورتشو با تمام جزئیات ببینی و بعد آروم لبخند بزنی …

عشق یعنی طوری نگاهت میکنم که انگار تنها آدم دنیایی …

عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست. نادر ابراهیمی

عطرها بی رحم ترین عنصر زمین اند

بی آنکه بخواهی میبرنت تا قعر خاطراتی که برای فراموشیشان تا پای غرور جنگیدی

علت بی خوابی ام را چگونه بگویم وقتی یاد تو از سقف اتاقم چکه میکند ؟

عمریست غم و درد نشانم داده / در آتش سینه اش امانم داده

رنجور ترین درخت باغش هستم / هر بار مرا دیده تکانم داده

عهد کن یارم بمانی تا قیامت ، ای رها / اولین و آخرین عشقم بمانی ، با وفا

کلبه ای با هم بسازیم با ستونی استوار / گر کنارم تو نباشی بیقرارم ، بیقرار

عیب کار از جعبه تقسیم نیست ، سیم سیار دل ما سیم نیست

این هم هزاران طول موجش ، دیش احساسات ما تنظیم نیست

غزل دوست داشتن تو به بلندای قصیده ی زندگیست که هر بیتش ، شعر کوتاه من است

فاصله گرچه دست هاي ما را از هم جدا کرد

ولي خوشحالم

که جـرات ندارد به دل هايمان نزديک شود

فاصله خط عابر پياده ندارد ، دست مرا بگير و از آن رد کن ، قرار

ديدار ما هر نيمه شب ، خيالت که نمي گذارد بخوابم

فاصله ها در عين كوتاهي چه بلند خلق شده اند

كجاست دستي كه به درازي فاصله ها باشد

فاصله ها هرگز مانع فراموش کردن بهترين هايمان نميشود

مهم قلبهايمان است که از پشت فاصله ها براي بهترين هايمان مي تپد

فاصله يا تو

چه فرقي مي کند ؟

هر دو مرا ياد يک چيز مي اندازد …تنهايي

فراق و دوريت ديوانه ام کرد / چو مجنون راهي ويرانه ام کرد

چنان داغي به دل ماند از جدايي / که با هر آشنا بيگانه ام کرد

فرقی نمیکنه هوای الان چند نفره ست

.

.

.

مهم اینه که تو نیستی و من مجبورم”تنهایی” دلتنگی آسمون رو تحمل کنم

فروغ چشم بر آبم تو هستي / دليل اينکه بيتابم تو هستي

گرچه آدمي ناچيز هستم / خدارو شکر دنيايم تو هستي

فقط حرف از آزادی نزن که دوست دارم تا ابد زندونی قلب تو باشم . . .

فلسفه ی تنهایی را هرچقدر هم خوب ببافند ، بی قواره بر تن آدم زار می زند …

فنجان چای توام ، ببین چگونه قند در دلم آب می شود به شوق لبت !

قافیه های بلند نگاهت

همیشه در آخرین لحظات

به داد بیت های کوتاه غزلم می رسند

وقتی که نیستی اما

دستهای سیاه شعر سپیدم بالاست

قبل از اینکه تو رو ببینم دریا رو ندیده بودم

اما فهمیدم تو دریایی با این تفاوت که دریا شوره ولی تو شیرین

قبول که ما ، دو خط موازي

هيچگاه به همديگر نمي رسيم

فقط

کمي فاصله را کمتر کن

مي خواهم بهتر ببينمت .

قشنگترین اتفاق ذهنم حادثه ی شنیدن صدای تو بود …

چقدر تنهایم وقتی گاهی کم می شوی …

قلب من اندازه مشت منه ٬ مشتمو برای تو باز میکنم

چشم من اندازه پنجره هاست ٬ تو رو بی پرده تماشا میکنم . . .

قلب من قطعه اي از مزار تنهايي هاست / غم دنياست که در گوشه ي قلبم پيداست

وقتي احساس کنم نيمه اي از جان مني / بي تو هر جا بروم باز وجودم تنهاست

قلبم درد میکنه

از وقتی آخرین نگاهت رو ذخیره کردم ، قلبم ویروس گرفت

قهر که می کنی

بی حواس ترین آدم روی زمین می شوم

آنقدر که

دست نوشته هایم را توی یخچال پیدا می کنم

بشقاب غذای دست نخورده ام را در کتابخانه

لبخند تو می فهماند که چه جای دوست داشتنی و زیبایی ست دنیا

لحظه ای با من بیا باران شویم / در نگاه شاپرک مهمان شویم

لحظه های دور از همه تردید ها / در جوار عاشقی پنهان شویم

ما به هم نمی رسیم

امّا بهترین غریبه ات می مانم

که تو را همیشه دوست خواهد داشت . . .

ما پيغام دوست داشتنمان را با دود به هم ميرسانيم

نميدانم آنسو براي تو تکه چوبي هست؟

من که اين سو

جنگلي را به آتش کشيده ام!

ماه در روی کسی غیر تو دیدن ممنوع / ناز چشم کسی جز تو خریدن ممنوع

تابلویی بر سر دروازه ی قلبم زده ام / که ورود احدی جز تو اکیدا ممنوع

ماه را خاموش می کنم تا بتابد چشمانت !

مبادا مثل برگی زرد باشیم / رفیق مردم بی درد باشیم

مزن بر عاشقان از پشت خنجر / بیا ای دل همیشه مرد باشیم

مثل اتاق زیر شیروانی پر از خاطره ی بارانم ، کدام واژه می فهمد برایت چقدر دلتنگم ؟

مثل اون وقتا هنوز دلم برات لک می زنه

حسرت داشتن تو ،‌پیر شده ، عینک می زنه

صورتم سرخ شده بود ،‌اما حالا کبود شده

جدایی یه عمر داره توی اون چک می زنه

مدّ چشمت بي شتابم مي کند

موج اين دريا حبابم مي کند

باز لبخند تو مي گويد بيا

باز مي آيم، جوابم مي کند

مانده ام سر گشته در يک انتظار

تا غمت کي انتخابم مي کند

مرا ببخش ! اگر به تو پيله کرده ام ، قدري طاقت بياوري پروانه ات ميشوم

مرا به ذهنت ، نه به دلت بسپار ، من از گم شدن در جاهای شلوغ می ترسم

مرا حبس کن در آغوشت ؛ من برای حصار بازوان تو مجرم ترین زندانی ام !

مرا خیال تو بیخیال عالم کرد

مرد برای عاشق شدن

به یک دقیقه نیاز دارد

و برای فراموش کردن

به چندین قرن

مرگ ،سخن دیگری ست

مرگ ،سخن ساده یی ست.

ومن دیگر برای تو از نهایت ،سخن نخواهم گفت

که چه سوکورانه است تمام پایان ها .نادر ابراهیمی

معجزه لبخند کسی است که دوستش میداری !

معلمم به خط فاصله مي گفت خط تيره، خوب مي دانست فاصله ها چه به روزگار آدمها مي آورد!

معنای دنیا را در کسی ببین که دنیا برایش بدون تو معنایی ندارد …

مـــرا يک شــب تحمل کن که تا باور کنـي اي دوست

چگونـه با جنون خود مـدارا مي‌کنم هـر شــب!

مــن اگــر مـي خـنـدم تـنـها بـه اجـبـار عـكـــاس اســت وگـرنه بي تو…

مــن كـجـا؟ خــنــده كـــجــا؟

من از اداره گاز مزاحمتون می شم، اجازه می دین لپتونو گاز بگیرم؟

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

همه اندیشه ام اندیشه فرداست

وجودم از تمنای تو سرشار است

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

من ایمان دارم به پایان این روزهای سرد و مه آلود

ماهِ من، می دانم که بزودی آفتابی خواهی شد

من این را از قاصدکهای خوش خبر شنیده ام

من برای با تو بودن از همه چیز گذشتم

تو چی؟ داشته هایت را به رخم میکشی؟

من تمام نمی شوم در عشق تو

ثانیه به ثانیه شروع می شوم !

من دوتا تو را دوست دارم : یکی این دنیا … یکی اون دنیا

من شیفته ی برق نگاهت شده ام / دلباخته ی روی چو ماهت شده ام

بعد از غزل عشق که جوشید ز دل / با ثانیه ها چشم به راهت شده ام

من صبح را با عسلِ نگاه تو میخواهم !

من ماندم و ۱۶ جلد

لغت نامه که هیچ کدام از واژهایش

مترادف “دلتنگی” نمیشود…

کاش دهخدا میدانست دلتنگی معنا ندارد!!

درد دارد

من هميشه تشنه ما بودم و تو هميشه از من سير بودي

من هنوز تو را مثل تمام شد مشق شبم ، دوست دارم

مثل ستاره های رنگی که چفت می خورد به سفیدی دفترم

من هنوز شعری نگفته ام ، من فقط تو را تماشا کرده ام و کلمات را از یاد برده ام …

من و باران، من و دریا، من و تو / من و شب‌بو، من و فردا، من و تو

دوباره عاشقی را می‌سراییم / من و مجنون، من و لیلا، من و تو

من و یاد تو و یک سینه تنگ

شبی تار و سه‌تاری خسته آهنگ

کمی با چشمهایم مهربان باش

مزن ای دوست بر آیینه‌ات سنگ

من چیستم؟

لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب

که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

من گریزانم از این شکل حیات و از این غربت تلخ که به اجبار به پایم بستند

می گریزم از عشق و تو ای نازترین خاطره ها همه جا در پی تو می گردم . . .

من یک فردم ؛ زوجم تو باش !

مهرباني باغ سبزي است که از روزنه پنجره ها بايد ديد

مهربانم مگذار لحظه اي روزنه پنجره ها بسته شود

مهم نیست دور باشی یا نزدیک …

از رو به رو بیایی یا که روی بگردانی از من …

ماه را از هر طرف که ببینی ماه است !

مهم نیست عمر “کوتاه” باشد یا “بلند” …

مهم ، نفس هایی ست که با تو “کوتاه” و بی تو “بلند” کشیده می شود

مواظب لپات باش چون وزیر نفت گفته از هر جا بتونیم گاز میگیریم …

مى دونى takzang یعنى چه؟

t: تا

a: آخر

k: خط

z: زندگیم

a: عاشق

n: نگاه

g: قشنگتم

پس بدون به خاطر کم شارژی نیست که تک میزنم !

مي بوسم مي گذارم کنار ، تمام چيز هايي که ندارم را ،دست هايت را

شانه هايت را ، عاشقي ات را ، همه را

مي خواهم فاصله ها را بشكنم تا به تو برسم ولي افسوس فاصله ها درست برعكس دلهــا شكستني نيستند

مي نويسم خاطرات با اشک و آه / در شبي تاريک و غمگين و سياه

مي نويسم خاطرات از روي درد/ تا بداني دوريت با من چه کرد

ميتوان باهم بود بي هراس از همه فاصله ها

ميتوان دلخوش کرد به صداي تپش ثانيه ها

اي صميمي اي خوب باشما هست دلم باوجود همه فاصله ها

مگر با باد نسبتي داري؟ چقدر شيبه تو يک لحظه آمد مرا پيچاند و رفت

می خواهم خودکشی کنم؛

نه اینکه تیغی بردارم و رگم را بزنم؛

قید احساسم را می زنم

می دانم تا پلک به هم بزنم

می آیی ؛ با انار و آینه دردست هایت

به قول ِ فروغ

” من خواب دیده ام ”

می دونی دلتنگی یعنی چی ؟

دلتنگی یعنی اینکه بشینی با یادش به خاطراتت فک کنی

اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت ولی چند لحظه بعد شروع اشکهای لعنتی

می پذیرم همه ی تاریکی ها را / غصه های تلخ دنیا را

غمهای ناتمام روزگار را / اما نمی پذیرم یک لحظه غم بی تو بودن را

میان قلب من عشق تو پیداست / لبانت مثل گل خوشرنگ و زیباست / مشو غمگین اگر از هم جداییم / که بی رحمی همیشه کار دنیاست

میدونی فرق آسمون خدا با آسمون دلم چیه ؟

تویه آسمون خدا یه ماهه با بی نهایت ستاره ولی تو آسمون دلم یه تک ستارست بی نهایت ماهه

میدونی چرا ستاره ها به هم چشمک میزنن ؟

میخوان به ما بفمونن تو سکوت و فاصله هم میشه گفت

دوست دارم

نازنینا گر طبیبی بنده بیمار توام / با دلی پر آرزو مشتاق دیدار توام

گر بگویی جای پایت روی چشمان من است / چشمها سهل است ، من با جان خریدار توام

ناسپاس از عشق پاکت نیستم / من که عمری با خیالت زیستم

دوستت دارم به جان تو قسم / روی حرفم تا ابد می ایستم

نشود خوش دلم از نامه و پیغام کسی

توسن سرکش طبعم نشود رام کسی

آن که دربند تعلق نبود خاطر ماست

که نه دربندکسی هست و نه در دام کسی

نفس شاید دلیلی باشد برای زندگی اما بی شک “تو” بهانه ی آنی …

نفس کشیدن را دوست دارم گاهی ؛ گاهش را فقط “تــــــــو” می دانی !

نفسم شاید دلیلِ زنده بودنم باشد ولی بی شک تو تنها دلیلِ همین نفسی !

نقاشي تو را مي کشم ولي به جاي رنگ قرمز به قلب فلزي ات ضد زنگ مي زنم ! تا از آسيب اشک هايم در امان باشد!!!

نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم

اما

ایـــــــــــــن روزها

به لطـــــــــــفِ تــــــــــو

انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم

نمیزارم تنگ غروب ، دلت بگیره از کسی

تا وقتی من کنارتم ، به هرچی میخوای میرسی

نمی‌دانم چه افسونی گریبان‌گیر مجنون است

که وحشی می‌کند چشمانش‌آهوهای صحرا را

چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی

فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را

نگران نبودنت نباش نفرينت نميکنم! همينکه ديگر جايت در دعاهايم خاليست برايم کافيست!

نیلوفرانه دوستت می دارم

من درست مثل خودم ، هنوز و همیشه دوستت می دارم

هر بار که تو را یاد میکنم ، گم میشود تکه ای از من ، در من ! همین روزهاست که تمام شوم

هر راهی را که رفته باشم هرچقدر هم دورتر ، کوتاه ترین است برای رسیدن دوباره به تو ، کافی ست که یکبار دیگر نامم را صدا بزنی ، برمیگردم !

هر رهگذری محرم اسرار نگردد ، صحرای نمک زار ، چمن زار نگردد

هر روز این “عشق” یکطرفه را طی میکنم

یکبار هم تو گامی بدین سو بردار … نترس ، جریمه اش با من

هر روز بر روی دلــــم می نویسم: ” عاشــــقی تا اطلاع ثانــوی ممنــــــــوع ”

به رویـــــای با تـــــو بودن که می رسم دیــــگر بـــــار دلـــــم می لـــــرزد

هر شب زغم عشق تو من خواب ندارم / فکر دل من کن که دگر تاب ندارم

بس گريه نمودم ز فراق غم عشقت / چشمم به زبان آمد و گفت اشک ندارم.

هر نگاهت ز روشنی کار ستاره میکند

هرکه دوباره بیندت ، عمر دوباره میکند

هر کسی بوسه ستاند ز لب یار کسی / بی گمان دست در آغوش نگارش ببرند

هرجا که رسیدی مکش طرح رفاقت ، هر کس که به تو یار وفادار نگردد

هرچند تنهایی را دوست ندارم اما دوست دارم در قلب تو تنها باشم تنـــهای تنـــها …

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق

هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق

قایقی در طلب موج به دریا زد و رفت

باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق

هميشه از فاصله ها گله ميکنيم شايد يادمان رفته که

در مشق هاي کودکي براي فهميدن کلمات کمي فاصله هم لازم بود!

هميشه رفتن بهترين نيست گاهي ميان رفتن وماندن هيچ فرقي نيست ، چه قهر باشيم چه آشتي اصل درست اين است که عزيزان ما در خانه ي دل ما جاي دارند

همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست ، خیلی ها می روند تا ثابت کنند که عاشقند

همیشه می گفتند ترک عادت موجب مرض است

اما اینبار موجب مرگ میشود ترک عادتِ با تو بودن

هنوز تکه ای از تو در من است که گاهی لعنتی بدجور دلتنگت می شود

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود

هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم

و هنگامی تشنه آتش شدم،

که در برابرم دریا بود و دربا و دریا

هوا دو نفره است و نيستي …

من هي کوچه ها را بالا و پايين مي کنم براي دهن کجي به هواااا

هوای فاصله سرد است ، من از کلاف دلم برایت خیال گرم می بافم

هيچ داني نازنينم مي تواني / راحت اسرار سعادت را بداني

رمز خوشبختي انسان نسيت جز اين / مهرباني ، مهرباني ، مهرباني

هيچ کس تنهائيم را حس نکرد ، برکه طوفانيم را حس نکرد ،

او که سامان غزل هايم از اوست ، بي سر و سامانيم را حس نکرد

هيچوقت آرزوي “افتادن” چيزي را نداشته ام

حالا براي اولين بار ميخواهم :لطفا بيفت

اي زيباترين اتفاق زندگي من

هی ( ر ا ه ) آمدم با تو

هی (ه ا ر ) شدی با من

.

.

.

مشکل اینجاست که ما از هر کرمی ، انتظار پروانه شدن داریم

هیچ چیز تو دنیا ارزشمندتر از این نیست که بدونی کسی حتی بیشتر از جونش دوستت داره !

هیچ کجا

جز خواب روی بازوهای مردانه ات ،

امنیت را معنا نمیکند

برایم

هیچ کجا هم جاییست !

همانجاییست که بی تو میشود بود …

و بي تو لحظه اي حتي دلم طاقت نمي آرد / و برف نا اميدي بر سرم يکريز مي بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگي هايم ؟ / چگونه مي روي با اينکه مي داني چه تنهايم

و من چه عاشــــقانه می پرستم تمام آن لحظه هایی را که به نـــــــام میخوانمـت !و تو با جانـم گفتن هایت مرا بیــــخود کنی از خـــودم

و چقدر خوب است که ما (تو و من) هرگز خوشبختی را در خانه همسایه جستجو نکرده ایم. نادر ابراهیمی

واژه ي حقيقت آنقدر با زبان ما صميمي بود که براي بيان کردن دوستت دارم ، نياز به قسم خوردن نبود

وقت خریدن لباسهای پاییزی دقت کنید

لباسهایی بخرید با جیب های بزرگ به اندازه ی دو دست

شاید همین پاییز عاشق شوید

وقتي تو با مني

ترافيک ميتونه زيباترين مکث عالم باشه

وقتی تمام بدنم از دلتنگی درد می کند کجاست مخدر آغوشت ؟؟؟

وقتی می آمدی حیاط پر می شد از عطر ترنج حالا تو رفته ای… و فقط رنج مانده است

وقتی کسی تو را

عاشقانـــــــه

دوست دارد

شیوه ی بیان اسم تو

در صدای او متفاوت است

…و تــــو

می دانی

که نامت

در لبهای او ایمن است

وقتی کسی گفت :نمی‌تونم بی تو زندگی کنم ، یعنی به نبودنت فکر کرده

وقتی که تنهام ، بالاتر و بهتر میتونم پرواز کنم چون نه نگران جا موندنم و نه نگران جا گذاشتن …

وقتی که خوابی نیمه شب، تو را نگاه می‌کنم

زیبایی‌ات را با بهار گاه اشتباه می‌کنم

از شرم سر انگشت من پیشانی‌ات تر می‌شود

عطر تنت می‌پیچد و دنیا معطر می‌شود

وقتی‌ داغونی از غصه ، “یکی”‌ هست که بهت مسیج میده و سلام میده که با همون سلامش آروم میشی‌ و همه غمهات یادت میره …

این”یکی” همون صاحب خونه قلب آدمه …

يک پلک زدن فاصله از تو تا من / بايد بزنيم پلک يا تو يا من

هرچند که گفتند گناه است اين کار / اما تو يکي بزن گناهش با من

پا برهنه دوست دارم که نگي يه ريگي توکفشته

پای دستهای تو که وسط باشد چاله های خیابان بهترین بهانه اند برای سقوط به امن ترین جای دنیا !

پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت يار منه / چون که ديدم روز و شب در پي آزار منه

هرکه دستي از محبت حلقه کرد بر گردنم / ديدم اين دست محبت ، حلقه دار منه

پنداشتی گذشته مرد ؟

آن بوسه ها چو دانه های الماس در گوشواره از یادم آویزان است

پیاز هم که خرد میکنی برایش اشک میریزی ،

از پیاز هم کمتر بودم ، مرا خرد کردی و خندیدی

چای دم کن … خسته‌ام از تلخی نسکافه‌ها

چای با عطرِ هِل و گل‌های قوری، بهتر است

چرا هرچه خواب میبینم

تعبیر آن

تو نمیشود؟

راستی

خواب من چپ است

چشم بسته از فرسنگ ها می شناسمت ، این تلاشت برای گم شدن مرا می خنداند !

چشمهای بستهٔ تورو

با بوسه بازش می‌کنم

قلب شکستهٔ تورو

خودم نوازش می‌کنم

چشمهایت عقیق اصل یمن

گونه ها قاچ سیب لبنانی

تو بخندی شکسته خواهد شد

قیمت پسته های کرمانی

چقد دلواپسی سخته / چقد دلشوره بی رحمه

دارم دق میکنم بی تو / دلت اینو نمیفهمه

چقدر تلخ است بعد از سال ها انتظار

نیمه گم شده ات را کامل بیابی . . .

چندان هم دور نيستي ؛ فقط به اندازه ي يک نميدانم از من فاصله گرفته اي

آري ، “نميدانم” کجايي ؟

چنين گفت زرتشت:عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار. از تنفر متنفر باش، به مهرباني مهر بورز، با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش

چه دریایی میشود آسمان چشمانت وقتی نگاهت موج میزند.

چو گل هاي شقايق داغدارم / بيا پروانه شو بنشين کنارم

بشو مرهم به زخم قلبم اي دوست / که خنجر خورده ي اين روزگارم

چي ميشد تو هم منو دوستم ميداشتي نا زنين

جاي گريه رو لبام خنده مي كاشتي نازنين

حالا كه قهري باهام ولي بدون دوستت دارم

طاقت قهر ندارم پس آشتي آشتي نا زنين

چیزی نیست،خرد خمیرم فقط همین

کم ما مانده است بی تو بمیرم،فقط همین

از هر چه هست و نیست گذشتم ولی

در عمق چشمهای تو گیرم،فقط همین

کاش جایی برویم تابلویی داشته باشد که رویش خدا نوشته باشد :

“پایان تمام دلتنگی ها”

کاش فاصله‌هامثل سیاهی مداد بودند که بتوان هنگام دلتنگی آنها را پاک کرد

کاش ميشد بر جدايي خشم کرد / شاخه هاي نسترن را با تواضع پخش کرد

کاش ميشد خانه اي از مهر ساخت / مهرباني را در آن سرمشق کرد

کاش میتوانستم صدای تــــــــو را بنویسم !

کاش میتوانستم صدایت را ببوسم وقتی اسمم را صدا میزنی…

کاش میدانستی عشق و هوس دو مقوله ی جدا از هم هستند

عشق بهانه ات است ، به هوس هایت برس

کاش میشد در آسمان ها پر کشید / چون عقابی ابرها را هم درید

پر کشید و در حضورت جان سپرد / لحظه ی آخر دو چشمان تو دید

کتاب زندگی چاپ دوم ندارد ، پس تا میشود عاشقانه زندگی کنیم

کسی چون تو مرا غریب و تنها نگذاشت / اینگونه در التهاب فردا نگذاشت

سوگند نمیخورم ولی باور کن / کسی چون تو به خلوت دلم پا نگذاشت . . .

کسی که بیشتر از همه دوسِت داره ، بدون دلیل شاید هر روز باهات دعواش بشه

اما وقتی که ناراحتی ، با “همه ی دنیا” می جنگه تا به ناراحتیت پایان بده

کمی از غصه هایم یاد بگیر که وقتی بودی با فکر رفتنت و وقتی رفتی با فکر برنگشتنت همراه من ماند

کنارِ تو کودک میشوم

هر بار پیشِ تو هزار بار متولد میشوم !

کوچه به کوچه سر زده‌ام کو به کوی تو

چون حلقه در‌به‌در زده‌ام سربه‌خانه‌ها

یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم

سودا کند دمی به همه جاودانه‌ها

کی من خلاص میشوم از انتظار تو ؟ / کی میرسد بمقصد دل این قطار تو ؟

خواهد رسید فصل بهاری که میشود / آرام تکیه کرد و رها شد کنار تو

گاهي با دويدن براي رسيدن به کسي ديگر نفسي براي ماندن درکنار او باقي نخوهد ماند.

گاهی دلم برای دلت تنگ میشود

چشمان من به اشک تو دلتنگ می شود

روزی اگر صدای تو در گوش من نبود

دنیا به خاطرت پر آهنگ می شود

گاهی که دلم عجیب می گیرد ، دیگر ول نمیکند

گر محبت ثمرش سوختن و ساختن است

يا به دنبال محبت سر خود باختن است

من به ميدان رفاقت گذرم از سر خويش

تا بداني که اين حاصل دوست داشتن است .

گر نیایی تا قیامت انتظارت میکشم ٬ منت عشق از نگاه پر شرابت میکشم

ناز چندین ساله چشم خمارت میکشم ٬ تا قیامت باقی ست اینجا انتظارت میکشم

گفته بودي :يا تو يا هيچکس ولي من ساده انگار فراموش کرده بودم

که اين روزها هيچکس هم براي خودش کسيست. کسي حتي مهم تر از من

گفتي که ما به درد هم نمي خوريم!اما هرگز نفهميدي

من تو را براي دردهايم نمي خواستم

گیرم که از حصار کوتاه دلم ساده می پری ، با دیوار بلند خیالم چه می کنی

ی کاش که از حال دل من خبرت بود / ای کاش دمی ار سر کویم گذرت بود

من مرغ اسیرم که ندارم پر پرواز / ای کاش که کاشانه من زیر پرت بود

یاد یاران قدیم نروداز دلِ تنگ

چون هوای چمن از یاد اسیرانِ قفس

یادتــــــــ باشد ؛

مــــــــــن اینجا،

کنار همین رویاهای زودگذر،

به انتظار آمدن تـــــــو ،

خط های سفید جاده را می شــــــــمارم

یار باوفایم ؛ در روزهای با تو بودن بی تو بودن را نفرین میکنم

و در روزهای بی تو بودن ، با تو بودن را آرزو میکنم

۲تا صدا هست که خیلی دوستشون دارم

۱/صدای تو وقتی که هستی ۲/صدای اس ام اس تو وقتی که نیستی

“با تو بودن” را برای این باور دارم که “بی تو بودن” را نمی توانم باور کنم …

“تــــــــــــــــــــــو” یادگار روز هایی هستی که نه فراموش می شوند و نه تکرار …

“دل”

این کلمه ی بی نقطه ، گاهی برایت تنگ می شود تا حد یک نقطه …

“زندگی” پژمردن یک برگ نیست

بوسه ای در کوچه های مرگ نیست

“زندگی” یعنی ترحم داشتن

با شقایق ها تفاهم داشتن

“من”ی که کنارش “تو” نباشد ، بزرگترین پارادوکس دنیاست …

♥ (●̮̮̃•̃) (●̮̮̮̮̃̃•̃̃) ♥

♥ /█ ♥/█

♣¤═══¤۩۞۩ஜஜ۩۞۩¤═══¤

╔══╗ ♥ ♫ ♥

║██║ ♫ ♥ ♫

║(o)║♥i’m lover ♥

╚══♣¤═══¤۩۞۩ஜஜ۩۞۩

ﺗﻮ ﺟﺎﻧﻤﻲ ، ﭼﻪ ﺧﻮﺵ اﺳﺖ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﻟﺒﻢ ﻣﻲ ﺭﺳﻲ

ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ، ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﺴﺘﯽ

آدما خیلی نمیتونن از هم دور باشن ، بالاخره یه چیزی جا میمونه که مجبورن برگردن

سعی نکن از من دورشی . . . دلت اینجاست و یکی دوستت داره . . .

آرام بخوان چون آهسته نوشتم ، بی پروا بخوان چون از خود نوشتم

نزدیک کسی نخوان چون تنها نوشتم و از دل بخوان چون با دل نوشتم دوستت دارم . . .

از حقیقت های تلخ خسته ام …

یک دروغ شیرین بگو

بگو دوستت دارم

با تو از نابترین لحظه سخن خواهم گفت

دوستت خواهم داشت

هیچ میدانی چیست ؟

لحظه ای نیست که در خاطر من یاد تو نیست . . .

تنها این کوه است که اگر به او بگویی دوستت دارم

او نیز بلند فریاد می زند: دوستت دارم دارم دارم . . .

دوست دارم از ته دل ٬ دلی که پر پر میزنه / دلی که ساز عشقتو از همه بهتر میزنه

دوست دارم حتی اگه یه شب به خواب من نیای / عاشقتم مثل همه حتی اگه منو نخوای

دوستت دارم ، بیشتر از خودم ، کمتر از خدایم

چون عاشق توام و محتاج خدایم . . .

زیباترین غروب: غروب عاشقان

زیباترین سنگ: دل یار

زیباترین مایع: اشک

زیباترین ناله: آه

زیباترین دف: قلب تو

زیباترین کلام :دوستت دارم . . .

عاشقانه دوستت خواهم داشت بی آنکه بخواهم دوستم داشته باشی

و عاشقانه در غمت خواهم مرد بی آنکه بخواهم در مرگم اشک بریزی . . .

قابل توجه !

بسیاری از «من هم دوستت دارم» ها

نتیجه رودربایستی ای هستند که «دوستت دارم» ها

ایجاد می کنند ، جدی نگیرید !

معما ! :

میدونی کی بیشتر از همه دوستت داره !؟

راهنمایی ! :

بالای صفحه اسمش رو نوشته !

هر گاه قادر به شمردن قطرات باران شدی ، خواهی دانست که چقدر دوستت دارم . . .
واژه ی دوستت دارم برای عظمت و شکوه قلب مهربانت

چقدر بی رنگ است وقتی تو سرچشمه ی تمام خوبی ها هستی . . .

چی میشد توهم منو دوستم میداشتی نازنین/جای گریه رولبام خنده میکاشتی نازنین

حالا که قهری باهام ولی بدون دوستت دارم / طاقت قهر ندارم پس آشتی آشتی نازنین . . .

گفتی ” دوستت دارم ” حسودی ام شد !

حتی زیبا ترین دروغ سیزده را هم تو گفتی !

یه دارو تو دنیا هست که بیشتر آدمای مریض رو خوب میکنه

نام دارو : “دوست دارم “

فقط می شود از داروخانه های محبت تهیه کرد !

همیشه رفتن بهترین نیست گاهی میان رفتن وماندن هیچ فرقی نیست چه قهر باشیم چه آشتی اصل درست این است که عزیزان ما در خانه ی دل ما جای دارند
.

برام بمون ، بهونه باش برای دل سپرد/نزار که آرزوم بشه یه روزی بی تو مردن

.

بوسه پلی است بین قهر و آشتی ، بیا هی قهر کنیم هی آشتی !

.

بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم *بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم * بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم

.

منو ببخش تنهام نزار ، برای آخرین بار

تنهام نزار ، بی من نرو ، نگو خدانگهدار

……..” ســــــــکـــــــــــوتـــــــــــــــ مــــــــــــــن “…….. خوابم نمیبرد… برایم قصه میخوانی؟؟ قصه آمدنت را… میخوانی؟؟؟
از تو به يك حرف ناروا نكشم دست
وز سر راه تو دلربا نكشم پا
عاشق زيباييم اسير محبت
هر دو به چشمان دلفريب تو پيدا
اگه راهم این روزا از تو یکم دوره ببخش
توی زندگی آدم یه وقتا مجبوره ببخش
ای خدا تنها تو از دردم خبر داری من که میدونم.منو تنها نمیذاری خدایا به اونی که ازم نارااحته بگو تنهام مذاره
ای که از کوچه تنهای ما می گذری گوش کن ناله من از سر دیوار کذشت
بدخواه تو کو تا که درآرم پدرش را بیرون بکشم با ته چاقو جگرش را با مشت به صد ضریه کنم خرد سرش را فردا توی روزنامه بخوانی خبرش را خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
برام بمون ، بهونه باش برای دل سپرد/نزار که آرزوم بشه یه روزی بی تو مردن
بوسه پلی است بین قهر و آشتی ، بیا هی قهر کنیم هی آشتی !
بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم *بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم * بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم
تو اگه با من قهری من که آشتی ام … میدونم دیگه خز شده ولی بازهم کاربرد داره !
جنس من از آهن و از سنگ نيست
من دلم تنگ است و يار دلتنگ نيست
حال دل از من نميپرسي چرا
حال پرسيدن كه ديگر ننگ نيست
دوستي را دوست، معني مي دهد
قهر هم با دوست، معني مي دهد
هيچ كس با دشمن خود، قهر نيست
قهري او هم نشان دوستي است
سلام عزیزم اخه من چه قدر برات اسمس آشتی برات بفرستم که باهام آشتی کنی . بیخیال شو
شاه قلبم بی تو کیشه، زندگی بی تو نمیشه، به خدا قسم عزیزم، تو رو دوست دارم همیشه
قدیما وقتی می خواستیم آشتی کنیم انگشت کوچیکامونو گره می کردیم بهم اینو می خوندیم آی آشتی آشتی آشتی فردا میریم تو کشتی
من رو ببخش نه به خاطر اینکه من لایق بخشش هستم بلکه تو لایق ارامش هستی من ارامش تو رو حتی به ارامش خودم نیز ترجیح میدم
منو ببخش تنهام نزار ، برای آخرین بار
تنهام نزار ، بی من نرو ، نگو خدانگهدار
منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم
می سوزم و خاموشم تو خودم اشک می ریزم
منو ببخش اگه خیلی بهت بدی کردم
با تو از عشق میگفتم از پشیمانی

و از اینكه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!…

در جواب صدایی بی وقفه می گفت:

“دستگاه مشترك مورد نظر خاموش می باشد!

مهم نیست که چه اندازه می بخشیم .

بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد

بدترین شکست عشقی عمرمو کلاس سوم خوردم، که فهمیدم جایزه ها رو مامانم می خریده می داده به معلما!
در کودکی از تکلیف میترسیدیم و اکنون از بلاتکلیفی!!
آدما مترسک سر جالیز نیستن؛
که وقتی واسه کلاغای دلت تکراری شدن عوضشون کنی؛
پس یه کم در مورد آدما منصف باش؛
تا مترسک یکی دیگه نشی،،،!
آن دم که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم سجده کرد
(مدار صفر درجه :علیرضا قربانی)
آنشب که دلی بود به میخوانه نشستیم، آن توبه صد ساله به یک جرعه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم که آنشب، ما توبه شکستیم، ولی دل نشکستیم.
اتل متل سرسبزی بوست کنم میلرزی
اتل متل آب نمک
نفس منی بانمک
ازدواج مثل بازار رفتن است، تا پول و احتیاج و اراده نداری به بازار نرو
اى چاوش لحظه هاى بدرود، کلاغ
هیزم کش جشن آتش و دود، کلاغ
هى جدایى خواستى میان من و او
این علت رو سیاهى ات بود، کلاغ
اگر قرار بود هر کس بزرگترین غمش رو برداره و ببره تحویل بده، با دیدن غم های دیگران آهسته غمش رو در جیبش میگذاشت و به خونه برمیگشت
اگرنمیتوانی خورشید باشی ستاره باش، اگر نمیتوانی شاهراه باشی کوره راهی باش، کمیت نشانگر پیروزی یا ناکامی تو نیست بهترین هر آنچه هستی باش
اگه این….
زندگی باشه…
من از مردن هراسم نیست…
یه حسی… دارم این روزاااااا
شاید مردم حواسم نیست…
اگه تو عادت داری به با همه بودن، از من نخواه بتونم با همه بینمت….
من فقط می تونم کلن نبینمت.
اگه دلیلی واسه زندگی بهتر نداری دلیلی بهتر واسه مرگ داشته باش!
توپاک آمارو شکور
ای زندگی دلگیرم از تو
غم هات منو دیوونه کرده
هرچی غم ودرد تو دنیا
انگار تو قلبم لونه کرده
اینو از تو یاد گرفتم که تک وتنها بمونم
هیچ کسو لایق عشقم دیگه تا ابد ندونم
اگه عشق اومد سراغم پیش پاش زمین نیفتم
نکنم حرفاشو باور
اﺗﻞ ﻣﺘﻞ ﺗﻮﺗﻮﻟﻪ / ﮔﺎﻭﻩ ﺣﺴﻦ ﭼﻪ ﺟﻮﺭﻩ / ﻧﻪ ﺷﻴﺮ ﺩاﺭﻩ ﻧﻪ ﭘﺴﺘﻮﻥ / ﮔﺎﻭﺷﻮ ﺑﺮﺩﻡ ﻫﻨﺪﺳﺘﻮﻥ / ﻫﻨﺪﺳﺘﻮﻧﺶ ﺧﺮاﺏ ﺷﺪ / ﺩﻝ ﺑﺎﺑﺎ ﺟﻮن ﻛﺒﺎﺏ شﺪ / ﺁﭼﻴﻨﻮ ﻭاﭼﻴﻦ ﻳﻚ ﭘﺎﺗﻮ ﻭﺭ ﭼﻴﻦ
بازباران… بی ترانه…. گریه های بی بهانه…. میخورد برسقف قلبم… یادم آرد روی ماهت…. باورت شایدنباشد…. این دلم تنگ است برایت..!
باهمیم امااین رسیدن نیست/اون که دنیامه عاشق من نیست
باهمیم اماپیش هم سردیم /این یه تسکینه این که هم دردیم
ببین دلخوری، باش! عصبانی هستی، باش!
قهری، باش! هر چی میخوای باشی، باش!
اما، حق نداری با من حرف نزنی… فهمیدی؟؟؟
(خسرو شکیبایی)
برای حفظ هر چیز باید ان را ببخشید
ترنس گورسکی
برای هر کسی که ادعای عاشقی می کند؟ در را باز نکن…!
خیلی ها مثل بچه ها در میزنند و فرار میکنند
برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند تا به ما درسهایی
بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم
بزار خیال کنم تو دلتنگی هات
غروب که میشه یاد من میأفتى
تویى که قصه ى طلوع عشق رو
گفتى و دوست دارمو نگفتى
بنویس از سرخط = بنویس که دیگه دلت به یاد اون نیست
به آینه نگاه کن من آن را برایت آرزو می کنم
به اندازه تمام سه نقطه های دنیا با تو حرف داشتم…
اما '. ' نقطه…
به بعضی ها باید گفت:
یکی از شرایط ناز کردن، ناز بودنه!!!
به دوستی پشتیبان هم باشید به یاری پناه همدیگر باشید
به سراغ من اگر می آییدنرم وآهسته بیایید/مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من…
شعر روی سنگ قبر سهراب سپهری
به سلامتى پنگوىن که نیم وجب قد داره ولى بازم لاتى راه میره.
به سلامتی پت و مت
نه به خاطر خنگیشون… واسه اینکه این همه اشتباهه همو بخشیدنو یه بارم باهم قهر نکردن
به کسانی که به تو حسودی میکنند احترام بگذار چون آنها تنها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند شما بهتر از آنها هستید.
بگذار بگذرند روزهایی که روز ما نیست!!!!!!!
بیا ذوب کن در کف دست من
جرم نورانی عشق را..
ترس خوب است،، ترس از آنکه، نکند خطایی ازت سر بزند تا کسی را که دوست داری از دست بدهی…!
تفنگ نقره کوبم را فروختم
برای یار قبای ترمه دوختم
قبای ترمه ام را پس فرستاد
تفنگ نقره کوبم داد بیداد
مامان بزرگه-وضعیت سفید
تمام اشتباهم این بود
بهم میگفت داداشی
و من عاشقش بودم
قبل از اینکه داداشش بشم باید میگفتم دوسش دارم
تنها تو را ستودم، آنسان ستودمت که بدانند مردمان، محبوب من بسان خدایان ستودنیست… (حمید مصدق)
تو دلیل بودنی تویی اون راز و نیاز
توی قله ی دلت واسه من خونه بساز
تو را ساده دوست خواهم داشت
مثل بوی قهوه تازه دم صبح و یک لبخند با چشمانی پر از خواب! 
به همین سادگی
تو هم مثل منی تو هم کم درد نداری درد اصلیت اینه که تو هم درد نداری…
توروآرزونکردم ته تنهایی جاده/آخه حتی آرزوتم واسه من خیلی زیاده
توروآرزونکردم این یعنی نهایت درد/خیلی چیزاهست تودنیا که نمیشه آرزوکرد
توی غمگین ترین آهنگ یا تو خوشحالی و شادی
همیشه پشت من بودی تو به من زندگی دادی
(امروز تولد منه-محسن یگانه)
جی میشد این همه دلتنگی
نمیساختی…
حرف هایی نگفته ماند
بین ما دو تا
برای فاتحه که آمدی…
روی سنگ مزار حتما بخوانشان!
حضورت در قلبم مثل نفس کشیدن است:
آرام…
بیصدا…
اما همیشگی…
حقیقت نه با شنا کردن، بلکه با غرق شدن کشف می شود.
شنا کردن حادثه ای است که در سطح اتفاق می افتد،
غرق شدن تو را به اعماق بی انتها می برد…
خدایا؟؟؟ چرا من هر کی رو دوست دارم، تبدیل میشه به محبوب ترین جنس بازار؟؟؟:- (
خوب میدونم جای تو رو زمین نیست
خیلی فرق تو فقط همین نیست
آدمای قصه های گذشته
به کسی مثل تو میگن فرشته
دارم درد و دل میکنم گوش کن/چقدر حرف دارم که خالی بشم/چه حرفایی رو تو خودم ریختم/ببین از نبود تو چی میکشم
محسن یگانه
داری آغوشتو از من میگیری
مثل دیوونه ها تشویش دارم
خودت میدونی بعد از رفتن تو
چه روزای بدی در پیش دارم
در زندگی آدم هایی هستند که دهنتو آسفالت میکنن… این به کنار
مرحله بعد از آسفالت شدن کسانی میان که با بتن کن می افتن به جونت تر تر تر میرن رو اعصابت!
دروغ می گویند
این همه سال نشسته ام
کنار لاشه قلبم
تو اما
به صحنه جرم بر نمی گردی
درگیر رویای تو ام منو دوباره خواب کن دنیا اگه تنهات گذاشت تو منو انتخاب کن
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به مدرک یا جان ز تن درآید
دلم تنگ شده برآیِ روزهآیِ کودکی که بهآنه ی ِ گریه ام دآشتنِ یک عروسک بود! نه یک آدم..
دلم میخواد که برگردی بگی بد کاری کردی که منو تنها گذاشتی بگی دوسم میداشتی
دلم میخواد که برگردی بگی بد کاری کردی که منو دیوونه کردی بگی که برمیگردی
دلم واسه اون دمپایی نوک بسته ها که تو بچگی میپوشیدم تنگ شده
یه کشم میبستیم تهش که از پامون در نره:))
کیا یادشونه؟؟؟
دم دم دم… اقای مقدم….. چایی رو بذار دم…. تاساعت چند؟ کیا یادشونه؟
دنیا رومیبینی, حرف حرف میاره، پول پول میاره، خواب خواب میاره، اما محبت خیانت میاره!!!?
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دنیا کاری کرده چشمای من هرشب اشکه…
ولی نمیبازم مگه دنیا از روو نعشم رد شه…

همچنین ببینید

عاشقانه – 19

جز تو درد و دل کردن با دیگران مشکل است، پر شدن جای تو با …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.