شعر دوستانه


Warning: Undefined variable $toReturn in /home/ir24/public_html/sms/wp-content/plugins/searchterms-tagging-2/searchterms-tagging2.php on line 1004

تا زمین در گردش وتا اسمان درچرخش است یاد یاران چون شما برقلب ما ارامش است

گرچها الوده دنیای غریبم اما،سینه ای پاک به پهنای صداقت دارم.دل من عاطفه را میفهمد،به خودم میبالم با کسی سبزتر از عشق رفاقت دارم.
اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست،وفا آنست که نامت را همیشه روی لب دارم
ﺑﺎ ﯾﺎﺩ ﺭﻓﯿﻖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﭘﺎﺳﺖ،ﺑﺎﻋﺸﻖ ﺭﻓﯿﻖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎﺯﯾﺒﺎﺳﺖ،ﻓﺮﺩﺍ ﮐﻪ ﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻓﺘﻢ،ﺍﯾﻦ ﺭﻓﯿﻖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﺪ:ﺧﺎﮎ ﺭﻓﯿﻘﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ
کسی نمیداند در این بحر عمیق
سنگریزه قیمت دارد یا عقیق
من همین دانم در این روزگار
هیچ چیز ارزش ندارد جز رفیق.
ﺍﻱ ﺳﺘﺎﺭﻩ،ﺑﺎﻭﺭﺕ ﻧﻤﻲ ﺷﻮﺩ،
ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺎﻍ ﺑﻲ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻱ ﺯﻣﻴﻦ،
ﺳﺎﻗﻪ ﻫﺎﻱ ﺳﺒﺰ ﺁﺷﺘﻲ ﺷﻜﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﻻﻟﻪ ﻫﺎﻱ ﺳﺮﺥ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﻓﺴﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﻏﻨﭽﻪ ﻫﺎﻱ ﻧﻮﺭﺱ ﺍﻣﻴﺪ
ﻟﺐ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻭﺍ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت / عمر بي حاصل ما اين همه افسانه نداشت.

ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را
برایت چه بخواهم ز “خدا” ؟
بهترازاینكه خودش پنجره ی باز اتاقت باشد،عشق،محتاج نگاهت باشد، خلق، لبریز دعایت باشد و دلت تا به ابد وصل خدایی باشد، که
“همین نزدیکیست”
یا رب دل دوستان پر از غم نكنی،
باتیر قضا قامت ما خم نكنی،
اي چرخ تو را به حق قرآن سوگند،
يك مو زتن رفیق ما كم نكنی.
اتل متل گلابى/دوستت دارم حسابى/نه شيرخشك نه شيشه/جيگرمنى هميشه!!!
زهمان روزکه مسکین سرای توشدم/به توسوگند نمک گیرعطای تو شدم/گرکسی سلطنتی یافت به خود مینازد/من کنم نازبه عالم که رفیق توشدم!!!
باد باچراغ خاموش كاری ندارد،اگردر
سختی هستی،
بدان كه روشنی……
بار الها.
هر کسی یادم کند”یادش بخیر”.
هر کسی یادم نکرد”یادش بخیر”.
هر کسی یادش رود یادم کند “یادش بخیر”. //
برايم در رديف کسانى هستى که به قول نيما “يـــــادت روشـــــنم ميدارد.”
اگرپيراهن يوسف علاج درديعقوب است
علاج ماهم ديدن ياران محبوب است.
ای دوست دلت همیشه زندان من است/آتشکده عشق تو از آن من است/آن روز که لحظه وداع من و توست/آن شوم ترین لحظه پایان من است.
تا کی جفا کشم ز تو ای بی وفا برو
بگذاشتم به مدعیان مدعا برو
دشمن نکرد آنچه تو کردی به دوست
بیگانه هم نکرد برو ای بی وفا برو
امید صلح نیست دگر نیست نیست نیست
منشین،منشین برو برو برو ای بی وفا برو…
اگرتنهایي ام چشم مرا بست.
اگردل ازتنم افتاد و بشكست.
فداي قلب پاك آن عزیزی .که درهر جاکه باشد یاد ما هست.
زند گاني باهمين غمهاخوش است
باهمين بيش وهمين كم هاخوش است
زندگي كرديم وشاكي نيستيم
بر زمين خورديم و خاكي نيستيم
از عزيزان دوريم ولي از يادشان غافل نيستيم،
ﻧﻘﻄﻪ ﯼ ﭘﺎﯾﺎﻥِ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﯿﺴﺖ
ﺷﻮﻕِ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺩﺍﺭﯼ
ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻧﻢ ﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ
ﺯﺧﻤﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲِ ﻧﺒﻮﺩﻥ
ﻧﺸﻨﯿﺪﻥ، ﺭﻓﺘﻦ
ﺗﻮ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﺍﻣﺎ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﭘﯿﻮﻧﺪ
ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼِ ﺧﺎﻟﯽِ ﺗﻠﺦ
ﻋﺎﺩﺗﯽ ﺩﺍﺭﻡ
ﮐﻪ ﭘﺲ ﭘﺮﺩﻩ ﯼِ ﻟﺒﺨﻨﺪ
ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﻨﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺷﮏ
ﻭ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﻡ ﭘﺮﺩﻩ …✘
ﺯﻣﺎﻧﻪ ﺑﻰ ﺭﻓﻴﻘﺎﻥ ﺳﺨﺖ ﻭ ﺗﻠﺦ ﺍﺳﺖ ﺩﻝ ﺑﻰ ﺩﻭﺳﺖ ﮔﻮﻳﻰ ﭘﺮ ﺯ ﺩﺭﺩ ﺍﺳﺖ *ﺧﻮﺷﺎ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻳﻜﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻦ * ﻛﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻰ ﺭﻓﻴﻘﺎﻥ ﻣﺜﻞ ﻗﺒﺮﺍﺳﺖ..
ما در اين شهر غريبيم و در اين ملک فقير
به مرام تو گرفتار و به ياد تو اسير
ای عشق شکسته ایم، مشکن مارا/اینگونه به خاک ره میفکن مارا/ ما درتو به چشم دوستی می بینیم/ای دوست مبین به چشم دشمن مارا…
الهی تا زمین دارد حرارت / به کام دل بماند این رفاقت
ای انکه وجودم ز وجودت به وجود امده
قربان وجودت که وجودم ز وجودت به وجود امده
عمر هرکس به تمنای خیالی گذرد
عمر ما جمله به یاد رخ یاران گذرد…
دوست ، واژه است ، واژه اى که از لب فرشته ها چکیده است
دوست ،نامه است ، نامه اى که از خدا رسیده است
نامه ى خدا همیشه خواندنى ست
توى دفتر فرشته ها ، واژه ى قشنگ دوست ، تا همیشه ماندنى ست
آدم خوب كم است،عده اي بي خبرند،عده اي كور و كرند،اندكي هم پكرند،وميان رفقا،عده اي همچو شما تاج سرند.
اگر یادت کنم دیوانه میشم … فراموشت کنم بیگانه میشم … اگر ترکت کنم ، میمیرم از غم … فراموشت کنم میپاشم از هم
اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم/چون مزرعه تشنه به باران برسيم/يا من برسم به يار,يا يار به من/يا هر دو بميريم و به پايان برسيم
مىفرستم اين پيامک را به دوست
او که صدها خصلت زيبا در اوست
با مرام و با صداقت, با ادب
اى پيامک صورت او را ببوس
ﺑﻐﻀﺖ ﺭﻭ ﺑﺸﮑﻦ ﺭﻓﯿﻖ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﻮﺩﯾﻦ
ﺑﻐﻀﺖ ﺭﻭ ﺑﺸﮑﻦ ﺭﻓﯿﻖ ﻫﻤﻪ ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ ﺩﺭﺩﯾﻢ
ﺑﻐﻀﺖ ﺭﻭ ﺑﺸﮑﻦ ﺭﻓﯿﻖ ﯾﺎﺭ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﯽ ﻭﻓﺎ ﺑﻮﺩ
ﯾﺎﺩﻩ ﻫﯿﭽﮑﺴﯽ ﻧﻤﻮﻧﺪﻩ ﮐﻪ ﯼ ﺯﻣﻮﻧﻪ ﯾﺎﺭ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ
نشان دوستی است میدهد / هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست/ قهر اوهم دوستی را دوست، معنی میدهد/ قهر هم با دوست، معنی میدهد
آن راکه بتوان با اراده فراموش کرد؛ هرگز در یادنبوده است!
به سلامتی همه اونایی که هیچ وقت ازیادنمیروند…
اتل متل عزیزم/ نباشی من مریضم/ هجرتوآتیشم زد/ عقرب غم نیشم زد/ اتل متل رفاقت/ مرام ماصداقت/ باشی همیشه هستم/ نباشی دل شکستم.
ﺑﺎ ﻋﺸﻖ دوﺳﺖ ﻣﺎﻧﺪ و ﺑﺎ ﯾﺎر ﺑﯿﻘﺮاري / از دوﺳﺖ درد ﻣﺎﻧﺪ و از ﯾﺎر ﯾﺎدﮔﺎري
رفیق معنای دریا درکویراست مرامش درعدالت بی نظیر است من از هر کاروان این راشنیدم مسیرعشق ازدوست تارفیق است
كوچه اى را بودنامش معرفت*مردمانش بامرام ازهرجهت…سيل آمد کوچه راويرانه کرد*مردمش راباجهان بيگانه کرد…هرچه درآن کوى بود ازمعرفت*شست وباخود برد سيل بى صفت…از تمام کوچه تنهايک نفر*خانه اش ماندو خودش جست ازخطر…رسم وراه نيک هرجا بود و هست*ازنهاد مردم آن کوچه است…چونکه در انديشه، تو اينگونه اى*حتم دارم بچه ى آن کوچه ای.
من که يادم خاطرم ذهنم خيالم باشماست،
پاره گشت اين قلب من ازبس که دلتنگ شماست،
اين قدر پابه پا نكن از دست مي روم
ترسم كه چشم بندم و ديگر نبينمت
دم هاي آخرست و به يك ديدنم رضاست
راضي مشو كه اين دم آخر نبينمت
شهریار*
از گل واشده در دورترين بوته دشت به تو اي دوست سلام..
حالت آيا خوب است؟

روزگارت آبيست؟

همه اينجا خوبند…

ني لبك مي خواند،قاصدك ميرقصد…

باد عاشق شده است!

فكر من باش كه من فكر توام!
به راه عمرصدهاقصه دیدم,سفرکردم وحکایتهاشنیدم,نفهمیدم چه شدتااینکه روزی,سرکوی رفیق بازی رسیدم,به هرباغی رسیدم ازسرشوق,زهردسته گلی یک شاخه چیدم,غلامم,چاکرم,لوتی بفرما,همین ها شدهمه عشق وامیدم,بدون هیچ حرف وسوالی,پیاله هرکس راسرکشیدم,ولی افسوس باهرکه نشستم,رفاقت کردم وخیری ندیدم,چشممام بارونی وقلبم شکسته,از این دنیاواهلش دل بریدم…
ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﻫﻤﺪﻣﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﺜﻞ ﺗﻤﺎﻡ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ، ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻏﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﺩﻟﺒﺴﺘﺔ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺩﺍﻣﻨﮕﯿﺮ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺵ
ﺍﺯ ﻋﺎﻟﻢ ﻏﻢ ﺩﻟﺮﺑﺎﺗﺮ ﻋﺎﻟﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﻛﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﻛﻮﭼﻚ ﻣﭙﻨﺪﺍﺭ
ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺷﻤﻦ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻛﺎﺭ ﻛﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﭼﺸﻤﯽ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﯿﻦ ﻛﻨﺎﺭ ﻛﻌﺒﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ
» ﺍﻧﺴﺎﻥ« ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ » ﺁﺩﻣﯽ« ﻧﯿﺴﺖ
ﺩﺭ ﻓﻜﺮ ﻓﺘﺢ ﻗﻠﺔ ﻗﺎﻓﻢ ﻛﻪ ﺁﻧﺠﺎﺳﺖ
ﺟﺎﯾﯽ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮﺁﻥ ﭘﺮﭼﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ابری میشود گاهی …چشمانم در فراق یار….میزند آذرخش بر دل… خاطرات خوب بی تکرار…
بعد یه رگبار پرا کنده….شر شر بارونه چشمانم…
من از این سردی از این دوری…
آه خدای من پشیمانم…
ﯾﺎﺭﺍ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺍﯼ
ﯾﺎ ﻣﺎ ﭼﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺭﻣﯿﺪﻩ ﺍﯼ
اتل متل گلابى دلم تنگه حسابى برات نامه نوشتم نگي که بى وفايي *
ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ، ﻫﻮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ
ﮔﺮ ﺍﺯ ﻗﻔﺲ ﮔﺮﯾﺰﻡ ﮐﺠﺎ ﺭﻭﻡ، ﮐﺠﺎ ﻣﻦ؟

ﮐﺠﺎ ﺭﻭﻡ ﮐﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﻪ ﮔﻠﺸﻨﯽ ﻧﺪﺍﻧﻢ
ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﺮﮔﺸﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﮐﻨﺞ ﺗﻨﮕﻨﺎ ﻣﻦ

ﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ‌ﺍﻡ ﺑﻪ ﮐﺲ ﺩﻝ، ﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﮐﺲ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﻝ
ﭼﻮ ﺗﺨﺘﻪ‌ﭘﺎﺭﻩ ﺑﺮ ﻣﻮﺝ، ﺭﻫﺎ، ﺭﻫﺎ، ﺭﻫﺎ ﻣﻦ

ﺯ ﻣﻦ ﻫﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺍﻭ ﺩﻭﺭ ، ﭼﻮ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ
ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺮ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ، ﺍﺯﻭ ﺟﺪﺍ، ﺟﺪﺍ ﻣﻦ!

ﻧﻪ ﭼﺸﻢ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﯽ، ﻧﻪ ﺑﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺳﺒﻮﯾﯽ
ﮐﻪ ﺗﺮ ﮐﻨﻢ ﮔﻠﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﺷﻨﺎ ﻣﻦ

ﺯ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﭼﻪ ﺍﻓﺰﻭﺩ؟ ﻧﺒﻮﺩﻧﻢ ﭼﻪ ﮐﺎﻫﺪ؟
ﮐﻪ ﮔﻮﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ‌ﺍﻡ ﭼﺮﺍ ﻣﻦ؟

ﺳﺘﺎﺭﻩ‌ﻫﺎ ﻧﻬﻔﺘﻢ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﺑﺮﯼ
ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ، ﻫﻮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ

اي عشق، شکسته ايم، مشکن ما را/ اينگونه به خاک ره ميفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستي مي بينيم/ اي دوست مبين به چشم دشمن ما را
ما را یک دل از خوبان جدا نیست
ولی صد حیف خوبان را وفا نیست
به دوستان دل سپردن کارسهل است
زدوستان دل بریدن کار ما نیست….
ازهمان روز که سراى توشدم.به توسوگند نمک گيرعطاي توشدم.گرکسي سلطنتى يافت به خود مي نازد.من کنم ناز به عالم که رفيق توشدم….
از شمع سه چیز آموختم:
ایستاده بمیرم،بیصدا بمیرم،به پای دوست بمیرم.
ﺗﺎزماني كه دلم سوي خدا پر نكشد/تا زماني كه اجل خط و نشاني نكشد/دارمد دوست به حدي كه خدا ميداند/راز اين قصه فقط باد صبا ميداند
ﺗﺎ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺩﻓﻊ ﻏﻢ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮ ﻏﻤﻨﺎﮎ ﮐﻦ
ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﮔﺮﯾﺎﻧﺪﻥ
ﺁﺳﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺍﺷﮑﯽ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ
زندگی فاصله امدن و رفتن ماست شاید ان خنده که امروز دریقش کردیم.اخرین فرصت خندیدن ماست.زندگی همهمه مبهمی از ردشدن خاطره هاست.هر کجا خندیدیم زندگانی انجاست
ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﻣﻬﻴﺎ ﮐﻦ ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ
ﺑﺮﺍﻳﻢ ﺧﻴﻤﻪ ﺑﺮ ﭘﺎ ﮐﻦ ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ
ﺷﺒﺎﻧﯽ ﺑﯽ ﺑﻴﺎﺑﺎﻧﻢ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺎﻧﻢ
ﺩﻟﺖ ﺻﺤﺮﺍﯼ ﺳﻴﻨﺎ ﮐﻦ ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ
ﻣﺮﺍ ﺣﻞ ﮐﻦ ﻣﻌﻤﺎﻳﻢ ﮐﻪ ﻧﺎ ﭘﻴﺪﺍﯼ ﭘﻴﺪﺍﻳﻢ
ﻣﺮﺍ ﺑﺸﻨﺎﺱ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻦ ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ
ﺯ ﺟﺎﻧﻢ ﺁﻩ ﻣﯽ ﺁﻳﺪ ﺗﺒﯽ ﺟﺎﻧﮑﺎﻩ ﻣﯽ ﺁﻳﺪ
ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻧﺎﻟﻪ ﺳﻮﺩﺍ ﮐﻦ ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ
ﺍﺟﻞ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﻣﯽ ﺁﻳﺪ ﮐﻪ ﺑﻨﺪ ﺍﺯ ﺭﻭﺡ ﺑﮕﺸﺎﻳﺪ
ﮐﻤﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﮐﻦ ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ
اگرتنهایی ام چشم مرا بست

اگردل ازتنم افتاد و بشكست

فدای قلب پاك آن عزیزی

كه درهرجاكه باشد ،”یاد”ما هست….

ﺩﻟﻢ ﺳﯽ ﺩﻭﺱ ﺩﯾﺮﯼ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭﻩ / ﺷﻮ ﻭ ﺭﻭﺯﻡ ﺗﻤﻮﻣﺶ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻩ
ﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻢ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺯﯾﺘﺮ ﺑﯿﻨﻤﺶ / ﮐﻪ ﺩﻭﻧﻢ ﺩﺭﺩ ﺩﯾﺮﯼ ﭼﺎﺭﻩ ﻧﺎﺭﻩ . . .

دلم برای تو ای دوست بی قراره / شب و روز دارم انتظارتو میکشم
دعا میکنم که زود تر از تو بمیرم / که میدونم درد دوری سخت تر از مردنه . . .

اتل متل گلابي مخلصتيم حسابي نه شير خشک نه شيشه به يادتم هميشه
ان دوست که دیدنش بیاراید چشم
بی دیدنش از دیده نیاساید چشم
ما را ز برای دیدنش باید چشم
ور دوست نبینی به چه کار اید چشم..♥♥♥♡♡
آن رفیقم کجاست که یادم نمیکند,صد غم به سینه دارم شادم نمیکند,یک دم انکه هرگز بی من نمینشست,امروز به یاد کیست که یادم نمیکند
زندگی گرمی دلهای بهم پیوستست/ تا در آن دوست نباشد همه درها بستست/ بسپاریم بهم, بسراییم به آواز بلند/ شادی روی تو ای دیده به دیدار تو شاد/ باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست,
تازه.
عطر فشان.
گلباران.
باتوام کهنه رفیق:
یاد ایام قشنگی که گذشت،
کنج قلبم گرم است!
در همه حال به یادت هستم.
آرزویم این است:
تن تو سالم و روحت شاداب.
ازآدم هابگذر!دلت رابزرگترکن ناراحت اين نباش که چراجاده ي رفاقت باتوهميشه يک طرفه است مهم نيست اگرهميشه يک طرفه اي شادباش که چيزي کم نذاشته اي
وبدهکارخودت,رفاقتت وخدايت نيستي!
زمانيكه تنهائي “تفکر”
زمانیکه غصه داري “سکوت”
زمانيكه به مشكل برخورده اي “آرامش”
زمانيكه همه چيز بهم ريخته “صبر” زمانيكه هيچ چيز آنطور كه بايد نيست “اميد” و در کنار همه اينها خدا را برايت آرزومندم.
آه اگر می دانستی که چه زخمی دارد، که چه دردی دارد خنجر از دست رفیقان خوردن؛ از من خسته نمی پرسیدی آه ای عاشق چرا تنهایی؟!
ای کاش در ان لحظه که تقدیم تو شد هستی من
میسپردم که مراقب باش جنس این جام بلور است
پر از عشق و غرور است.مبادا بازیچه شود. میشکند.
ﺍﻣﺸﺐ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺳﯿﺐ ﺩﻟﻢ ﻧﺎﺧﻨﮏ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ !
ﺑﺮ ﺯﺧﻤﻬﺎﯼ ﮐﻬﻨﻪ ﻗﻠﺒﻢ ﻧﻤﮏ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ !
ﺍﯾﻦ ﻏﻢ ﻧﻤﯽ ﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﺩﻟﻢ، ﻣﺨﻮﺍﻩ !
ﺧﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮ ﺟﮕﺮ ِ ﻣﻦ ﺷﺘﮏ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﻗﺼﺪﻡ ﮔﻼﯾﻪ ﻧﯿﺴﺖ، ﺧﻮﺩﺕ ﺟﺎﯼ ﻣﻦ، ﺑﺒﯿﻦ
ﻣﺎ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ، ﻧﻪ ﺩﺷﻤﻦ، ﻓﻠﮏ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ !
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﻧﺸﺪ
ﺑﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻧﺎﻥ ﺩﻋﺎﯾﺶ ﮐﭙﮏ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ !
ﻫﺮﺷﺐ ﻣﻦ – ﺁﻥ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ
ﻧﺎﻣﺮﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ، ﺑﻪ ﺍﻭ ﻫﻢ ﮐﻠﮏ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ –
ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﺍ :
ﺳﯿﺐ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ، ﻟﮏ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ
با آنکه ز ما هیچ زمان یاد نکردی / ای آنکه نرفتی دمی از یاد ، کجایی
دمی بادوست بسربردن دوصددنیابهادارد
خوشا آنکس که در دنیارفیقی باوفادارد
1 هميشه 1 است ، شايد درتمام عمرش نتواند بيشتراز 1 باشد ، اما همين 1 گاهی میتواندخيلى بزرگ باشد ، مثل 1 نگاه ،1 دنيا ، 1 سرنوشت ، 1خاطره ، و1 عزيز دوست داشتني مثل شما !
به من گفتي که دل دريا کن اي دوست همه دريا از آن من کن اي دوست دلم دريا شد و دادم به دستت مکش دريا به خون پروا کن اي دوست
غم اگر ترکم کند تنھای تنھا میشوم، دوست اگر یادم کند سلطان دنیا میشوم.
تا زمانی که دلم سوی خدا پر نکشد.
تا زمانی که اجل خط و نشانی نکشد.
دارمت دوست به حدی که خدا میداند.
راز این قصه فقط باد صبا میداند
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست/
که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست/ نظیردوست ندیدم اگر چه از مه و مهر/
نهادم آینه ها در مقابل رخ دوست/
اتل متل. اتل متل ستاره، گلم دوسم نداره. نه اس ام اس نه یک زنگ، دلم شده تنگ

اتل متل یه خورشید،کی از دلت منو چید؟ این همه دوری از من کی این روزارو می دید؟

ای پیکر خجسته , چه نامی ؟ فدیت لک
دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک
خوبان سزد که بردرت آیند سر به سر
وانگاه خاک پای تو بوسند یک به یک
اينجا هم همه هستندو جاي تو خاليست.همه خوبندو همه چيز عاليست.جز دوريت مارا ملالي نيست.جز دعا از برايت مارا كاري نيست.به اميد روزي كه لحظه اي بي تو نيست.چشم براه تو خواهيم زيست…
مرام من تو عاشقی یه دل و صداقته
وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته
اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا است مه نامت را زیر لب دارم…
نگى که ما گداييم/ نگى که بىوفاييم/ ما اهل هر کجاييم/ مخلص بعضياييم
من ” ارگ بم” و خشت به خشتم متلاشي
تو” نقش جهان” هر وجبت ترمه و کاشى
درهر نفس اين است دعايم همه اى دوست!
در زير و بم زندگي ازرده نباشي
ﻣﺎ ﻏﻢ ﺯﺩﮔﺎﻥ ﺍﻫﻞ ﺷﺮﺍﺑﯿﻢ،ﮔﺮ ﯾﺎﺩ ﺭﻓﯿﻘﺎﻥ ﻧﮑﻨﯿﻢ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﺍﺑﯿﻢ ،ﻣﺎﮐﺸﺘﻪ ﻋﺸﻘﯿﻢ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﻔﻦ ﻣﺎﺳﺖ ،ﭘﺮﻭﺭﺩﻩ ﺭﻧﺠﯿﻢ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﻫﺪﻑ ﻣﺎﺳﺖ،
بيا بلبل زكوي ما گذر كن بزن چهچه رفيقان را خبر كن اگر گفتند رفيقان در چه كارند بگو در كنج دل چشم انتظارند
هرقدررفاقت بکنم می ارزی؛؛
اظهارصداقت بکنم می ارزی؛؛
آنقدرعزیزی توبرایم ای دوست
صدبارکه یادت بکنم می ارزی***
بیا ای دوست لبخندی بزن بر جام تنهايي
بیا بشکن به سنگی شیشه ایام تنهايي
بیا ساحل نشین ! من غرق در دریای غمهایم
غریقم در سکوت سرد و نا آرام تنهايي
بیا بتهای غم را از خلیل عشق من بشکن
بیا بشکن بدینسان هیبت اصنام تنهايي
که از داغ محبت آتش در دل فروزان شد
نمی دانی چه زجری می کشم هنگام تنهايي
درخت شعر من خشک است و در باغم نمی آیی
بیا شاید بیفتد رعشه بر اندام تنهايي
خزانم را بهاران کن بیا در بزم ما بنشین
که باشم بار دیگر شاهد اتمام تنهایی
ﺩﻭﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺯ ﻋﺰﻳﺰﺍﻥ ﻣﺸﮑﻞ ﺍﺳﺖ

ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﺎﻭﻓﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﺟﺪﺍﻳﻲ ﺣﺎﺻﻞ ﺍﺳﺖ

ﮔﺮ ﭼﻪ ﻣﻦ ﺩﻭﺭﻡ ﺯ ﭘﻴﺸﺖ ﺍﻱ ﻋﺰﻳﺰ

ﺩﻭﺭﻳﺖ ﺩﺭﻳﺎ ﻭ ﻳﺎﺩﺕ ﺳﺎﺣﻞ ﺍﺳﺖ.

/کس نشد پیدا که در بزمت مرا یاد آورد/
/مشت خاکم را مگر بر درگهت باد آورد/
/یک رفیقی دستگیری در جهان پیدا نشد/
/تا به پای قصر شیرین نعش فرهاد آورد/
/در دل خوبان نمیبخشد اثر آیا چرا/
/سنگ را آه و فغان من به فریاد آورد/
/آرزوی مرغ دل زین شیوه حیرانم که چیست/
/تیر خون آلود خود را نزد صیاد آورد/
/در صف عشاق میبالد دل ناشاد من/
/گر به دشنامی لب لعلت مرا یاد آورد/
/دل کند لخت جگر را نذر چشم گل رخان/
/همچو آن طفلی که حلوا پیش استاد آورد/
/باشد آن روزی که آن شوخ فرامش کار من/
/یادی از حال من غمگین ناشاد آورد/
/کیست تا از روی غمخواری درین دشت جنون/
/بهر دست وپای من زنجیر فولاد آورد/
/عشقری از روی علم و فن نمیسازد غزل/
/اینقدر مضمون نو طبع خداداد آورد/
*غلام نبی عشقری*
ﺗﺎ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﻧﺒﻮﺩﯾﻢ ﮐﺴﯽ
ﮐﺸﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻏﻢ ﺑﯽ ﻫﻢ ﻧﻔﺴﯽ
ﺗﺎ ﮐﻪ ﺧﻔﺘﯿﻢ ﻫﻤﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻧﺪ
ﺗﺎ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﯾﻢ ﻫﻤﮕﯽ ﯾﺎﺭ ﺷﺪﻧﺪ
ﻗﺪﺭ ﺁﻥ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺷﮑﺴﺖ . .
اینم بسیجی ترینsmsسال:یا وجیهاعندالله،عشق منی ای والله،دوستت دارم به والله،نوکرتم به مولا،میخوام برم تو قلبت یا الله یا الله …
به یار ما نتوان یافت شهریارا عیب . . .

جز این قدر که فراموش می کند ما را . . .

از تو ای دوست دلم غافل نیست،آنچه در سینه من است تو هستی دل نیست.
اگرازشبنم چشمت بلوراشک جاری شد/دعایی کن مراشایددعای دوست کاری شد.
فلگ تيرم نزن بالم شكسته/غباري بي كسي برمن نشسته/درخت باغ تو سبزه هميشه/خراشيدي دلم رامثل شيشه/رفيقان قدريگديگربدونيد اجل سنگست وادم مثل شيشه
مارا یک دل از خوبان جدا نیست

ولی صد حیف خوبان را وفا نیست

به دوستان دل سپردن سهل است

ز دوستان دل بریدن کار ما نیست…

به یاد باش که دریادم بمانی
که ماباهم رفیق بودیم زمانی
گذشته اگر رفت وگذشتند
ولی درقلب من بازهم همانی
اتل متل جدايي-عزیزمن كجايي،گاوحسن كجارفت-نكنه توقصه هارفت،نه يك پيام،نه يك زنگ-دلم شده برات تنگ،چراشدي بي وفا-خالي زلطف وصفا،آخه منم دل دارم-حق آب وگل دارم،هندستون فرنگي-عشق به اين قشنگي،اسمشو بزار رفاقت-تاآخرقيامت.
دلم قرارنداره
راه فرار نداره
پيام دادم تانگی،،،
“دوستم”مرام نداره.
بازباران باريد/خيس شد خاطره ها /مرحبا بردل ابري هوا / هركجا هستي باش/آسمانت آبي/ و تمام دلت از غصه ي دنيا خالي…
بي دوست شبي نيست كه ديوانه نباشم ،مستم اگر ساكن ميخانه نباشم. دوست آن نيست كه هرلحظه كنارش باشي دوست آنست كه هرلحظه بيادش باشى‎.‎
با غصه نشو همدم
سنت شکن خود باش
آزادترین فردی ، وقتی که نگی ای کـــــــــــــــــــاش ..
اﺗﻞ ﻣﺘﻞ ﺟﺪاﺋﯽ ﻋﺮوﺳﮑﻢ ﮐﺠﺎﯾﯽ ؟ ﮔﺎو ﺣﺴﻦ ﭘﺮﯾﺸﻮن ﯾﻪ دل دارم ﭘﺮ از
ﺧﻮن ﻋﺸﻘﻢ رﻓﺘﻪ ﻫﻨﺪﺳﺘﻮن ﺧﻮﻧﻢ ﺷﺪه ﻗﺒﺮﺳﺘﻮن ﯾﻪ ﻋﺸﻖ دﯾﮕﻪ ﺑﺮدار ﯾﻪ
دﻧﯿﺎ ﻏﺼﻪ ﺑﺮدار اﺳﻤﺸﻮ ﺑﺬا ﺑﭽﮕﯽ ﺗﺎ آﺧﺮ زﻧﺪﮔﯽ آﭼﯿﻦ و واﭼﯿﻦ ﺗﻤﻮم!!
ﺷﺪ ﻋﻤﺮ ﻣﻨﻢ ﺣﺮوم ﺷﺪ
ما دل فروشان
دل به بازار رفاقت میبریم
هرچه داریم میفروشیمو رفاقت میخریم
ما در ره دوست نقص پيمان نکنيم / گر جان طلبد دريغ از جان نکنيم

دنيا اگر از زيبا رويان لبريز شود / ما پشت به دوستان قديمي نکنيم

اتل متل يه بوسه.”ازطرفه يه دوسته”.اتل متل يه گلدون ” بايدبشى گل اون”اتل متل شاپرك “دلم برات زده لك”اتل متل توباختى”توقلبم خونه ساختى”
ماشمع غمیم شعله نداریم
‏‎ ‎آواره تنیم خانه نداریم
جزدوری دوستان غصه نداریم.‏
یاد یاران قدیم نروداز دلِ تنگچون هوای چمن از یاد اسیرانِ قفس
با توأم کهنه رفیق :
یاد ایام قشنگی که گذشت ،
کنج قلبم گرم است ! آرزویم همه سرسبزي توست:
 تن تو سالم و روحت شاداب. آنچه شايسته توست از خدا خواهانم .
دل یکدانه ی تو سبز و بهاری ، روزگارت خوش باد.
ای روی تو آرزوی دیرینه‌ی ما
جز مهر تو نیست در دل و سینه‌ی ما
از صیقل آدمی زداییم درون
تا عکس رخت فتد در آیینه‌ی ما
گذز كن بر فراز خاكم اي دوست/صفايي ده به قلب پاكم اي دوست/بخوان شعري به دوران رفاقت/كه در خاك سيه غمناكم اي دوست
ای مهربان روزی باید دلیل عشق مرا بخود جستوجو کنی
باعشق من گوشه دل خراب شده ات رازیرورو کنی
اما بدان هیچکس به قدروفایم تورانشناخت
هردم به یومن وجود تویی که باید وضو کنی
زندگی چیدن سیبی است که یاید چید و رفت

زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت
زندگی رودی است جاری هر که آمد
کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت
قاصدک،این کولی خانه بدوش روزگار
کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت . . .

درد ياري که رفيقان همه دل مي شکنند، به تو نازم که وجودت غم دل مي شکند…
من دلم ميخواهد،خانه اي داشته باشم پردوست،کنج هر ديوارش،دوستهايم بنشينندآرام،گل بگويند وهمه گل شنوند،شرط وارد گشتن، شست وشوي دلهاست,شرط آن داشتن يک دل بي رنگ و رياست.بردرش برگ گلي ميکوبم،روي آن برگ نويسم اي يار:خانه ي مااينجاست، تاکه سهراب نپرسد هرگز؛خانه ي دوست کجاست؟
ﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﻗﺒﻮﻟﻢ ﮐﻦ ﻭ ﺟﺎﻧﻢ ﺑﺴﺘﺎﻥ
ﻣﺴﺘﻢ ﮐﻦ ﻭ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺟﻬﺎﻧﻢ ﺑﺴﺘﺎﻥ
ﺑﺎ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﻟﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﯿﺮﺩ ﺑﯽ ﺗﻮ
ﺁﺗﺶ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻧﺪﺭ ﺯﻥ ﻭ ﺁﻧﻢ ﺑﺴﺘﺎﻥ
ﺩﻳﺪﻡ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ
ﻫﻮﺍﻱ ﮔﺮﻳﻪ ﺩﺍﺭﻡ
ﺗﻮﺍﻳﻦ ﻏﺮﻭﺏ ﻏﻤﮕﻴﻦ
ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺭﻓﻴﻖ ﻭ ﻳﺎﺭﻡ
ﺩﻳﺪﻡ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ
ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺷﻠﻮﻏﻲ
ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺁﺩﻡ ﺍﻣﺎ
ﻣﻦ ﮐﺴﻲ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﺩﻳﺪﻡ ﻏﺮﻭﺑﻪ ﺍﻣﺎ
ﻧﻪ ﻣﺜﻞ ﻫﺮ ﻏﺮﻭﺑﻲ
ﭘﻬﻨﺎﻱ ﺁﺳﻤﻮﻧﻪ
ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺪﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ
اگرهمین هست خطایم که تورادارم دوست بعدازاین بیشترازبیش خطاخواهم کرد.
گرمحبت ثمرش سوختن وساختن است *یابه میدان محبت سرخود باختن است* من به میدان رفاقت گذرم ازسرخویش*تابدانندکه این حاصل دوست داشتن است*
بايد از عشق بسازم غزلى قابل تو،غزلى ناب و صميمانه به وزن دل تو،دلى از جنس بهار است،كه تقديم تو باد،سبز باشي ودلت خانه ى پایيز مباد٠
برتن مانکندآتش دوزخ اثري، چون به آتشکده ي مهرشما سوخته ايم.
ما جام رفاقت با هر که نوش کنیم
نامرد روزگاریم اگر او را فراموش کنیم
به خودم میبالم که در این عصر یخی، دوستی دارم که دلش آیینه خورشید است
يارب دل دوستان پر از غم نكني
با تير بلا قامت ما خم نكني
اي چرخ تو را به قرآن سوگند
يك مو ز سر عزيز ما كم نكني
اگرخوابی اگربیدارویادرعالم دیدار
بدان قلبی به یادتوهمیشه میتپد ای یار
فلك تيرم نزن بالم شكسته
غبار بي كسي بر من نشسته
درخت باغ تو سبزه هميشه
خراشيدي دلم را مثل تيشه
رفيقان قدر يكديكر بدونيد
عجل سنك است وآدم مثل شيشه
مادل فروشان دل به بازاررفاقت میبریم
هرچه داریم میفروشیم ورفاقت میخریم.
مابه لطف هرعزيزي دلخوشيم

هر زمان او رانبينيم ناخوشيم

در رفاقت ياد دوستان عار نيست

هرپيامک کمتر ازديدار نيست.
اِمشب ای ماه ، تو بر دردِ دلم تَسکینی . . .

آخر ای ماه ، تو هم دردِ منِ مِسکینی . . .

باتوام کهنه رفیق!یادایام قشنگی که گذشت؛کنج قلبم گرم است؛تومرایادکنی یانکنی؛من به یادت هستم؛روزگارت خوش باد..
ان روز از میان همه ادم هاتصمیم گرفتم که تو را دوست بدارم
تصمیم گرفتم که تو رابا تمام ذره های این وجود خسته ام دوست بدارم
تو دران روز چه ارام گذشتیو ندیدی که کسی پشت سرت
یاس ها را به خیال دوستت دارم تو میچیند
من در اینجاو میان همه ی دلهره هایاد تصویر توام…
وتو ان جایی و دوراز تشویش
به گل یاس لب پنجره ات میخندی!
تودران روز نمیدانستی
که به ان خاطره دلبسته شدم
خاطره ی لبخندت…
ومن ان روزنمی دانستم
که فقط خاطره ای!!
گاهی از شدت دلتنگی خویش
تالب مرزدلت می ایم
ودران لحظه هراسیده از این احساسم
که بیایم و تو دلگیر شوی!
باز برمیگردم راه راتنهایی
اب و نیلوفری کوچک روی اب
بید مجنون که هنوزم به صدای نفس باد دلش میلرزد!
پس چرا نیست کسی اشک مرا پاک کند؟!
جای احساس تواینجا خالی!
من هنوزم که هنوز است
به هنگامه ی شب میشنوم
لالایی ارام توکه به من میگوید
خواهد امد روزیکه تواز داشتنم به خودت می بالی
ای که هر صبح از نوبه نگاه قاصدک می خندی
من از دور تورامی نگرم
کاش می دانستی…
من تمام روز را به خودم می بالم                    
که تو برقاصدکم میخندی!
ﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺩﻭ ﺩﺭﻳﭽﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭﻱ ﻫﻢ
ﺁﮔﺎﻩ ﺯﻫﺮ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮﻱ ﻫﻢ
ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺳﻼﻡ ﻭ ﭘﺮﺳﺶ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ
ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻗﺮﺍﺭ ﺭﻭﺯ ﺁﻳﻨﺪﻩ
ﻋﻤﺮ ﺁﻳﻨﻪ ﺑﻬﺸﺖ، ﺍﻣﺎ … ﺁﻩ
ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺗﻴﺮ ﻭ ﺩﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ
ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺷﻜﺴﺘﻪ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﺳﺖ
ﺯﻳﺮﺍ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﺭﻳﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﺴﺘﻪ ﺳﺖ
ﻧﻪ ﻣﻬﺮ ﻓﺴﻮﻥ، ﻧﻪ ﻣﺎﻩ ﺟﺎﺩﻭ ﻛﺮﺩ
ﻧﻔﺮﻳﻦ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ، ﻛﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻛﺮﺩ ﺍﻭ ﻛﺮﺩ
درمرام ما اسیران عاشقی رسمی ندارد*دوستی را میپرستیم چون که پایانی ندارد*
اتل متل گلابی! بیداری یا که خوابی؟ به جون تو که ماهی، دوست دارم حسابی!!
اتل متل صفاتو دلم کرده هواتو الهی زود ببینم صورت مثل ماه تو
ایدوست ماهمانيم كه بايادتومستيم هنوز؛ازدورى تو جام به دستيم هنوز؛درخلوت خويش يادماباش که ما؛ درخلوت خود ياد توهستيم هنوز
امشب اين خانه عجب حال وهوايى دارد
گفتگوبادل ديوانه عجب صفائي دارد
همه رفتندوازاين خانه ولي غصه نرفت
بازاين يارقديمي چه وفائى دارد….
نامت ای دوست زمانی
ز دلم پاک شود که همه پیکر
من زیر زمین خاک شود
ای دوست ما همانیم که با یاد تو مستیم هنوز
از دوری تو جام به دستیم هنوز
در خلوت خود یاد ما باش که ما
در خلوت خود یاد تو هستیم هنوز.
عاشقان شمعند و ما پروانه ایم
بی دلان گنجند و ما ویرانه ایم
برنگردد روی ما جز سوی یار
در هوای دوستان دیوانه ایم
ارزويم اينست:كه دلت خوش باشد نرود لحظه اي از صورت ماهت لبخند نشود غصه كمي نزديكت
لحظه هايت همه زيبا وقشنگ از خدا ميخواهم كه تورا سالم وخوشبخت بدارد همه عمر نباشي دلتنگ
می‌شوند از سرد مهری، دوستان از هم جدا / برگ‌ها را می‌کند فصل خزان از هم جدا
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻣﺜﻞ ﮔﻞ ﺍﺳﺖ
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻮﺩ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎﯾﺪ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻥ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﺪ

ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻣﺜﻞ ﺑﻬﺎﺭ
ﻣﯿﺮﻭﺩ ﮐﻮﯼ ﺑﻪ ﮐﻮﯼ
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻣﺜﻞ ﻧﺴﯿﻢ
ﻣﯿﺮﻭﺩ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ

ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻋﯿﻦ ﻏﻢ ﺍﺳﺖ
ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻬﺘﺎﺏ 
ﯾﺎ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻧﻐﻤﻪ ﯼ ﺷﺎﺩ
ﺍﺯ ﭘﺮﺳﺘﻮ ﺩﺭ ﺑﺎﺩ

ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺟﺎﺫﺑﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﮐﻠﻤﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺩﺳﺖ ﺷﻤﺎﺳﺖ
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﺮﻕ ﺩﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺷﻤﺎﺳﺖ 
ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﯼ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻤﺎﺳﺖ 
ﺩﻭﺳﺘﯽ (ﺣﺲ ﻏﺮﯾﺒﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﺮﻍ ﻣﻬﺎﺟﺮ ﺩﺍﺭﺩ)

ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻣﻬﺮ ﺷﻤﺎﺳﺖ 
ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺷﺎﻋﺮ ﮐﺮﺩ 
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﺪﺍﻥ 
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺭﻣﺘﺎﻥ

زندگی پژمردن یک برگ نیست ، بوسه ای در کوچه های مرگ نیست ، زندگی

یعنی ترحم داشتن ، با شقایق ها تفاهم داشتن .

سلام به اون اهل دلي که بي ريا و باصفاست

قلب پر از محبتش هميشه با ياد خداست

دور باشه از وجودتون هرچي غم و هرچي بلاست

گفتم سلامي عرض کنم نگي فلاني بي وفاست

اتل متل رفاقت، دل به تو کرده عادت، برات دعا مي کنم، اينم رسم رفاقت
بر خال لبت طواف کردم ای دوست
بر جرم خود اعتراف کردم ای دوست
مردم همه در مسجد شهرند و من
در چشم تو اعتکاف کردم ای دوست
به قول سهراب:کاش دانه های دلم همچو اناری پیدا بود…تا میدیدی هردانه،هزار دانه تورا دوست می دارد!هر کجا باشی جایت سبز،لبانت پرخنده باد!و مرا همین بس که دوستم هستى…مثل دیروز…مثل امروز…تا ته فردا.
اتل متل توتوله ، حال رفیق چه جوره ،این را بخوان یادم کن ، لبخند بزن شادم کن
من همانم که اگر دوست مرا یاد کند ، به صفای قدمش دیده ی خود فرش کنم
ازدست دادن توبه قیمت یک زندگی تمام شد

بارفتن تو,تمام آسمان روی سرم خراب شد

تومیدانی باطنین قلب من چه کردی

ای دوست بروکه تمام آرزویم سراب شد

امروزامیردر میخانه،تویی تو/ فریادرس این دل دیوانه،تویی تو/ مرغ دل مارا،که به کس رام نگردد/ آرام تویی،دام تویی،دانه تویی تو/آن مهردرخشان که به هر صبح دهد تاب/ از روزن این خانه، به کاشانه تویی تو/ یک همت مردانه در این کاخ ندیدم/ آن را که بود همت مردانه،تویی تو.
ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﻭﻓﺎ ﻣﯽ ﻃﻠﺒﯽ ، ﯾﺎﺭ ﮐﺠﺎﺳﺖ ؟ / ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﯾﺎﺭ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﮐﺠﺎﺳﺖ ؟
ﺭﻭﺯ ﻣﺮﮔﻢ ﺍﺷﮏ ﺭﺍ ﺷﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ
ﺭﻭﯼ ﻗﻠﺒﻢ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ
ﺭﻭﺯ ﻣﺮﮔﻢ ﺧﺎﮎ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ
ﺭﻭﯼ ﻗﺒﺮﻡ ﻻ‌ﻟﻪ ﺭﺍ ﭘﺮﭘﺮ ﮐﻨﯿﺪ
ﺟﺎﻣﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﮐﻨﯿﺪ
ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﻭﻗﻒ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ﮐﻨﯿﺪ
ﭘﯿﮑﺮﻡ ﺭﺍ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﺷﺒﻨﻢ ﮐﻨﯿﺪ
ﺭﻭﯼ ﻗﺒﺮﻡ ﻻ‌ﻟﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺧﻢ ﮐﻨﯿﺪ
ﺭﻭﺯ ﻣﺮﮔﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺭﺍ ﺩﻋﻮﺕ ﮐﻨﯿﺪ
ﺩﻭﺭ ﻗﺒﺮﻡ ﺭﺍ ﮐﻤﯽ ﺧﻠﻮﺕ ﮐﻨﯿﺪ
ﺑﻌﺪ ﻣﺮﮔﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮ ﮐﻨﯿﺪ
ﺭﻓﺘﻨﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ
ای صباگر بگذری ازکوی مهرافشان دوست/دوستم را گو سلامی، دل همیشه تنگ اوست:-*
ای دوست به خدا دوری تو دشوار است / بی تو از گردش ایام دلم بیزار است بی تو ای مونس جان، دل ز غمت میسوزد / دل افسرده من طالب یک دیدار است✔
ای دوست دلم، دلم، دلم می لرزد* تاسینه من غم توآمد در زد* منهم به غم مبارکت می نازم*هرقلب به قدر غصه اش می ارزد.
بنام دو گل بهشت:يكى عشق و ديگرى سرنوشت،به قلبم گفتم بنويس هر چه دلش خواست نوشت،منو خاك پاى دوست،ودوست را تاج سرمانوشت.
گرچه ما خوابیده اندرسایه ایم دررفاقت تا قیامت پایه ایم با رفیقان از ازل دست رفاقت داده ایم درمرام ما نکن شک گرچه دور افتاده ایم
من اگرروح پریشان دارم.
من اگرغصه هزاران دارم.
به تن وزندگیم زخم فراوان دارم .
به توورفاقتت همیشه ایمان دارم.
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از ان ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
نشد دریا به خون پروا کن ای دوست
امروز بعد عمری دلدار یاد ما کرد
شرم تغافل آخر حق وفا ادا کرد
خاک رهیم ما را آسان نمی‌توان دید
مژگان خمید تا چشم آهنگ پیش پا کرد
ازسكوت پرسیدم براي بهترین دوستم چه بنویسم ؟ گفت : بنویس ماراچون روزگاران فراموش مكن.
…وقتي شب شب سفربود توي كوچه هاي وحشت* وقتي هرسايه كسي بود واسه بردنم به ظلمت* وقتي هرثانيه ي شب تپش هراس من بود* وقتي زخم خنجر دوست بهترين لباس من بود* توبادست مهربوني به تنم مرحم كشيدي* برام ازروشني گفتي پرده ي شبو دريدي* ياور هميشه مومن توبرو سفر سلامت* غم من نخور كه دوري براي من شده عادت* اي طلوع اولين دوست اي رفيق آخرمن* به سلامت سفرت خوش اي يگانه ياورمن* مقصدت هرجا كه باشه هرجاي دنيا كه باشي* اونور مرزشقايق پشت لحظه ها كه باشي* خاطرت باشه كه قلبت سپر بلاي من بود* تنها دست تورفيق دست بي رياي من بود***
گفت رها كن رفيق تابه تو دنيا بدهم،گفتم كه يك موى رفيق به كل دنياندهم،گفت درعوض او تو دنيادارى،گفتم كه با عشق رفيق است كه دنيا دارم
از گمراهی در ضلالت شب ،
در کوچه های بی نور ،
…..ودر ظلمت بی کران عشق باکی ندارم…..
چرا که نور چشمان دوست فانوس راهم است….!
اگر روزي دلت لبريز غم بود
گذارت بر مزار کهنه ام بود
بگو اين بي نصيب خفته در خاک
يه عمري هم رفيق پايه ام بود
باد با شمع های خاموش کاری نداراگر برتو سخت میگذرد بدانروشنی…
اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هشیارمرایارای بودن نیست تو یاری کن مرا ای یارتو…. (داریوش)
اتل متل توماهی غم نخوری الهی برات پیام نوشتم نگی که بی وفایی.
بی توگلزارجهان زندان من است،ای دوست

گرتوباشی دربرم زندان گلستان من است،ای دوست

به امیدچترفردایت خیس بارانم

بی رخ دوست مرا عشرت ایام کجاست ،تا دلارام نباشد دل آرام کجاست؟
چو کس با زبان دلم آشنا نیست

چه بهتر که از شکوه خاموش باشم

چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر

که از یاد یاران فراموش باشم

بوی مهربانی می آید کجا ایستاده ای؟
در مسیر باد ؟
هر کجا هستی خدا یارتو باد!خالق هستی نگه دار تو باد!بر سر راهت نیفتد خار غم ، این جهان پیوسته گلزار تو باد !
بوي گلها ، عالمي را مست وحيران ميكند ، ديدن دوست هزاران درد درمان ميكند.مدعي گويدكه بايك گل نميگرددبهار ، ما گلي داريم كه عالم راگلستان ميكند .
ﺑﻮﯼ ﮔﻨـــــﺪﻡ ﻣﺎﻝِ ﻣﻦ . . .
ﻫﺮﭼﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﺎﻝِ ﺗﻮ . . .
ﻳﻪ ﻭﺟﺐ ﺧـــــﺎﮎ ﻣﺎﻝِ ﻣﻦ . . .
ﻫﺮﭼﯽ ﻣﯽ ﮐﺎﺭﻡ ﻣﺎﻝِ ﺗﻮ . . .
اگرای دوست تحمل بنمایی،همچوخاری که شودهمدم گل باتوتامرزشکفتن،باتوتاسبزشدن،آن طرفترحتی! باتوتازردشدن می مانم…
اگ حریم نفسهایت،زداغستان لبهایت،گل تبخال برویاند،من آن تبخال شیرین را،که تنها یادگار توست،به دنیایی نمیبخشم
اتل متل چشاتو دوبوس کنم لباتو اتل متل اب نمک جگر منی بانمک
یاد ما خواه کنی خواه مکنی،مختاری/لیکن ای دوست بدان کنج دلم جا داری…
از پنجره روزگار به درخت عمر که می‌نگرم،
خوش تر از یاد عزیزان ثمری نیست مرا.
ای دوست ترا دست خدا می سپارم
دست من کوتاه دست دعا می سپارم
از خدا خواهم که زودی به شود احوال تو
ترا به، من اسمه دعا و ذکره شفا می سپارم
گر مارا نکنی یاد ولی ما هستیم
دل به امید پیامی که ندادی نشستیم
باتوام کهنه رفیق:
یاد ایام قشنگی که گذشت،
کنج قلبم گرم است! 
در همه حال به یادت هستم.
آرزویم این است:
 تن تو سالم و روحت شاداب.
دل یکدانه ی تو سبز و بهاری،
 روزگارت خوش باد!
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺑﮕﻮ » ﺩﻭﺳﺘﻲ « ﻣﺎ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻗﻴﻤﺖ؟
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻗﻴﻤﺖ، ﻓﺮﺩﺍ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻗﻴﻤﺖ؟
ﺍﯼ ﺧﯿﺮﻩ ﺑﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻣﺤﺒﻮﺱ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﮓ
ﺍﯾﻦ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﺭﯾﺎﺳﺖ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻗﻴﻤﺖ
ﻳﻚ ﻋﻤﺮ ﺟﺪﺍﻳﻲ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﻱ ﻧﻔﺴﻲ ﻭﺻﻞ
ﮔﻴﺮﻡ ﻛﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﮔﺸﺖ ﺯﻟﻴﺨﺎ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻗﻴﻤﺖ
ﺍﺯ ﻣﻀﺤﻜﻪ ﺩﺷﻤﻦ ﺗﺎ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﺩﻭﺳﺖ
ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻲﺩﻫﻢ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻗﻴﻤﺖ
ﻣﻘﺼﻮﺩ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﻥ ﺩﻧﻴﺎ ﻓﻘﻂ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ
ﺩﻳﺪﻳﻢ، ﻭﻟﻲ ﺩﻳﺪﻥ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻗﻴﻤﺖ
ﺯﺩﻡ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺭﺳﻤﯽ ﺍﺳﺖ ، ﺭﻓﯿﻘﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﻨﺮ ﻧﯿﺴﺖ ، ﺭﻓﯿﻘﺎﻥ ﻗﻠﺐ ﺍﻧﺴﺎﻧﻨﺪ ﺧﺪﺍﯾﺎ ، ﺑﺪﻭﻥ ﻗﻠﺐ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺯﯾﺴﺖ.
کیست که غربت رفته را یاد کند / دل غربت زده را شاد کند / من نوشتم این سخن از بهر دوست / تا بداند این دلم در فکر اوست .
ﺍﮔﺮ ﯾﺎﺭ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﺪﯼ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺑﮕﻮ ﺍﯼ ﺑﯽ ﻭﻓﺎﯼ ﺑﯽ ﻣﺮﻭﺕ
ﻏﻤﻢ ﺩﺍﺩﯼ ﻭ ﻏﻤﺨﻮﺍﺭﻡ ﻧﮑﺮﺩﯼ ﺳﺮﻭﮐﺎﺭﺕ ﺑﻪ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﻗﯿﺎﻣﺖ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺮﺳﺪ ﺑﻠﻨﺪﺍﯼ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﺖ
ﺍﻣﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﺳﺘﻮﺍﺭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺖ
ﭘﺸﺖ ﺑﻪ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻓﺮﺩﺍﻫﺎ ﺑﺎﺵ
ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﺭﻓﯿﻖ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﻫﺎﯾﺖ
اگر روزی رسد دستم به دامانت
کنم جان را به قربانت
ولی بی لطف و احسانت چگونه….
شوم ناخوانده مهمانت چگونه….
گر من از دوست بنالم نفسم صادق نیست
خبر از دوست ندارد , که ز خود با خبر است
گرچه دوست نمیخرد مارابه ریالی به خیالی به تماسی به پیامی/رسم انصاف ووفانیست که نفرستیم پیامی جهت عرض سلامی!
باز يادت ميكنم تا نگويى بى وفاست ازتو دورم ولى اين دل هميشه با شماست.
کاشکی باهم یه رنگ و یک صدا باشیم،بفکرهم تو سختی شبا باشیم.کاشکی رفاقتای مابوی خدارومیگرفت،تا آخرش رفیق بی ریا باشیم.
از اوج فلک ستاره چیدن سخت است/ دور از منی و به تو رسیدن سخت است/ ای دوست که بی تو زندگی زندان است/ بدان که از تو دل بریدن سخت است
به درد هم اگر خورديم قشنگ است 
 به شانه يار هم بوديم قشنگ است 
در اين دنيا كه پايانش به مرگ است 
برای هم اگر مرديم قشنگ است
آلوده دنياي غريبم.اماسينه اي پاک به پهناي صداقت دارم. دل من عاطفه را ميفهمد.به خودم ميبالم باکسي سبزترازعشق رفاقت دارم…
بیگانه شدی دوست
حرفی و حدیثی و کلامی بفرست
ما را نه در این غمکده عمری باقیست
تا خرده نفس هست ، پیامی بفرست
ما مال نداریم که هی فخر فروشیم: اموال نداریم که بر فقر بـپوشیم/داریم گرانمایه ترین ثروت عالم:یک دوست که آنرا به جهانی نفروشیم.
نسیم صبح بکویش اگر کنی گذری
بگو به دوست که ما را ز خاطرت نبری
تا ابد یاد عزیزان زدل و جان نرود ، جان اگر رفت ولی خاطر خوبان نرود
باتوام کهنه رفیق تومرایادکنی یانکنی من به یادت هستم
پشت هرکوه بلند
سبزه زاریست پرازیادخدا
ودرآن باغ کسی میخواند
که خداهست،دگرغصه چرا؟!”
“آرزودارم:
خورشیدرهایت نکند
غم صدایت نکند
ظلمت شام،سیاهت نکند
وتوراازدل آنکس که تنش درتن توست،حضرت دوست جدایت نکند” //
باد باشی خاکتم
درخت باشی برگتم
دریا باشی آبتم
هرجا که باشی بیادتم
امشب ای دوست چه دلتنگ نگاهت شده ام،بازای مونس من چشم به راهت شده ام،برق چشمان تو امشب به سکوتم خندید،چونکه دیوانه آن چهره ماهت شده ام
ای رفیق، هستی ام از آن تو/شادی ولبخندمن هم مال تو/هیج ندارم من فدای روی زیبایت کنم/این دل تنها که دارم باهمه تنهایی اش قربان تو…
ما عاشق فهم وادب ومعرفتیم/
ما خاك قدوم یار زیبا صفتیم/ 
چون تك تك اين صفات در باره توست/ 
ما مخلص دوستان با معرفتيم/
سودا گران در شکل دوست بر نارفیقان شرم باد…
همرازکويرم تب باران دارم/درسينه دلي شکسته پنهان دارم/برگوشه سنگ قبرمن بنويسيد/من هرچه که دارم ازرفيقان دارم/
ﺭﻧﺞ ﺩﻭﺭﯼ ﯾﺎﺩﺧﻮﺑﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﻣﺎﺳﺖ ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻡ ﻫﻢ ﺣﮑﻢ ﯾﮏ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻣﺎﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻧﻔﺲ ﻓﺮﺩﺍ ﻧﻤﯽ ﺍﯾﺪ ﺑﺪﺳﺖ ﭘﺲ ﺑﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﺑﮕﺬﺭﺍﻧﺶ ﺗﺎﮐﻪ ﻫﺴﺖ
آن ها که گفته ان دوری و دوستی
یا طعم دوستی را نچشیده اند
یا درد دوستی را…..
اتل متل هندونه لبات در قندونه ! آهای عزیز دردونه دوستت دارم ، مفهومه !؟
اتل متل پریوش،دلم رفته واست غش،چه باپیام چه باتک،دوست دارم وروجک
الهی زندگیت طعم عسل شه / دعای دشمنت هی بی اثر شهستارت تا ابد روشن بمونه / سیاهی راه خونت رو ندونهالهی مرغ عشق آرزوهات / سر شب تا سحر یکدم بخونه✔
ﻏﻢ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺼﻞ ﻫﺎ ﺭﺍ
ﺑﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﯼ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺑﻨﺸﺎﻧﻢ ﺍﺕ، ﺑﻨﺸﯿﻦ ﻏﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﺁﯾﯿﻨﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﻫﺎﻥ ﺗﮏ ﺗﮏ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﮔﺮﻓﺘﻢ
ﺗﺎ ﺭﻭﺷﻨﻢ ﺷﺪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻧﻢ ﻫﻤﺪﻣﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﻧﻪ ! ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﻦ ﺑﯿﻨﺪﯾﺶ
– ﻟﺒﺮﯾﺰﯼ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦ ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﺳﻮﯼ ﺍﺕ ﻣﺤﺮﻣﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﻦ ﻗﺼﺪ ﻧﻔﯽ ﺑﺎﺯﯼ ﮔﻞ ﺭﺍ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﺰﺍﺩ ﮐﻮﯾﺮﻡ ﺷﺒﻨﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﻢ ﺯ ﭼﺸﻢ ﺷﻬﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺶ ﻣﺮﻫﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﺷﺎﯾﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ
ﺍﯾﻨﮏ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻡ ﺟﺰ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﺒﻬﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ
غریبه بودی واسه من
اما شدی عزیز من
تو لحظه های بی کسی
تنها تویی رفیق من
دوستانم همه نابند ، طلا سیری چند ؟ / درد از همه شان دور ، بلا سیری چند ؟،
بی گل روی عزیزان,نفسم میگیرد
بی حضور رفقا,صلح و صفا سیری چند ؟
اتل متل ستاره ،گلم دوستم نداره،نه اس ام اس ،نه یک زنگ،دلم براش شده تنگ
اگه یا مرا دیدی به خلوت — بگو ای بی وفا ای بی مروت—گریبانم زدستت چاک چاکه—نخواهم دوخت تا روز قیامت
(بابا طاهر)
در هوای یاد تو نام رفیق بر تو کم است/ تو چنان خوبی که دل از دوریت در ماتم است/ من همیشه جای دوست، تو را برادر خوانمت/ چون تو بیش از یک رفیقی من برادر دانمت.
تا نباشد این جدایی ها ،

کس نداند قدر یاران را ،

کویر خشک می داند

بهای قطره باران را..

مي رسد روزي که بي هم مي شويم يک به يک از جمع هم کم مي شويم مي رسد روزي که ما درخاطرات موجب خنديدن و غم مي شويم گاه گاهي ياد ما کن اي رفيق مي رسد روزي که بي هم مي شويم
عطرگل پر شده است در این حوالی
ما به یاد تو خوشیم تو در چه حالی
ای دوست کجایی که دلم یاد تو کرده/بی تو دل من خاطره اش نیز پر درده
با هرقدمی یادتو کردم لب ساحل / ای دوست کجایی که قدمها همه فرده !
اینم بسیجی ترین اس ام اس سال:
یا وجیها عندالله♥
عشق منی ای والله♥
دوستت دارم به ولله♥
نوکرتم به مولا♥
میخوام برم تو قلبت♥
یا الله یا الله یاالله♥
**تو ناخدای عشقی؟ من ساحلی غریبم. لنگر بزن مسافر. من خاک هررفیقم… ***
باران بیاید یا نیاید خاطرات باشد یا نباشد من خیس از یاد توأم فدای معرفتت!
برایت آرزو کردم ک چشمانت اگر تر شد ب شوق آرزو باشد نه تکرار غم دیروز…
ای عشق به هیچکس ازاین دردنگوازانچه که اوبامن ودل کردنگوای عشق من عاشق اوبودم وهستمای عشق اینقدربه اورفیق نامردنگو
درمرام ماسوخته دلان مکرحرام است،این بخت گهی تلخ وگهی نیز بکام است،گرچه مااهل شب ومسجد وتسبیح نباشیم درمذهب ماحق رفاقت به تمام است.
بي دوست عبور از دل شبها شدني نيست شبهاي بر از راز كه فردا شدني نيست كفتم كه برايت بفرستم دل خودرا افسوس كه جون نامه دلم تا شدني نيست
یادت ای دوست بخیر/بهترینم خوبی؟/خبری نیست زتو/دل من میخواهد/ که بدانی بی تو/دلم اندازه دنیاتنگ است.
باران بهانه است!!!..
آسمان راهوس بوسه زدن برخاک است…
چه دعايي کنمت بهترازاين…
که خدا پنجره اي روبه اتاقت باشد…
عشق محتاج نگاهت باشد…
عقل لبريز زبانت باشد،
ودلت وصل خدايت باشد..
اين غصه هاي لعنتي از خنده دورم ميكنه
اين نفسهاي بي هدف زنده به گورم ميكنه..!
چه اعتراف تلخيه انگار رسيدم ته خط
وقت خلاصي از همه ست،آي دنيا بيزارم ازت!!
ان یار که بی وفاست دشمن به از اوست
ان نقره که بی بهاست اهن به از اوست
ان کس که نمک خوردو نمکدان بشکست
در مذهب رندان جهان سگ به از اوست…
وصیتنامه من:درآن هنگام که میگرددنفس درسینه خاموش،نمیخواهم پدر برهم نهد چشمان بازم را،نمیخواهم که مادر سختیه جان کندنم بیند ولی ای دوست اگر روزی رفیقی مهربان آمد ز تو پرسید فلانی کو بگو درسنگرناکامی وحسرت بسی جان داد ولی تالحظه آخرچنین گفت:امیدمن رفیق من
از خدا خواهم نبخشاید تو را / این چه رسم دوستی باید تو را
تو که می دانی در قلب منی / این همه دوری و بی مهری چرا ؟
ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻨﯽ ﺑﮑﻦ ﻭﻟﯽ٬ﺍﺯ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺳﻔﺮ ﻣﮑﻦ
ﯾﺎ ﮐﻪ ﭼﻮ ﻣﯿﺮﻭﯼ ﻣﺮﺍ٬ﻭﻗﺖ ﺳﻔﺮ ﺧﺒﺮ ﻣﮑﻦ
ﺭﻭﺯ ﺟﺪﺍﯾﯿﺖ ﻣﺮﺍ ﯾﮏ ﻧﮕﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﮑﺸﺪ
ﻭﻗﺖ ﻭﺩﺍﻉ ﮐﺮﺩﻧﺖ٬ﺑﺮ ﺭﺥ ﻣﻦ ﻧﻈﺮ ﻣﮑﻦ
ﻣﻴﺮوم دﻳﮕﺮ ﺷﻤﺎ ﻳﺎدم ﮐﻨﻴﺪ / ﻣﻦ ﮐﻪ رﻓﺘﻢ اﻳﻦ ﻏﺰل ﻫﺎ را ﺷﻤﺎ
دﻓﺘﺮ ﮐﻨﻴﺪ
ﻣﻴﺮوم ﺗﺎ دل ﻧﺒﻨﺪم دل ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻫﺎﻳﺘﺎن / ﺑﺎز ﻫﻢ دل ﺑﺴﺘﻢ و . ..
زﺧﻤﻲ ﺷﺪم ، ﺑﺎور ﮐﻨﻴﺪ
بی دوست عبورازدل شبهاشدنی نیست! شبهای پرازرازکه فردا شدنی نیست!گفتم که برایت،بفرستم دل خود را!افسوس،که چون نامه دل تاشدنی نیست.
هر قدر رفاقت بكنم مي ارزي اظهار صداقت بكنم مي ارزي
آنقدر عزيزي تو برايم اي دوست صد بار كه يادت بكنم مي ارزي
برایت ی بغل گندم،دلی خوشنود از مردم/برایت قدرت آرش ک دشمن را زنی آتش/برایت یک بغل احساس دوبیتی های عطر یاس/برایت هرچه خوبی هست صمیمانه دعا کردم
ﺭﻧﺞ ﺭﺍ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺩﺭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

ﺗﺎ ﺩﻟﺶ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﮕﺮﺩﺩ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺖ …

چنديست ز ياران قديمي خبري نيست-ازآن همه خوبي ومحبت اثري نيست-چشمم به در و گوش بگوشي و دلم تنگ-دركوچه تنهايي ما رهگذري نيست
دلم براي رفيقان بيرياتنگ است
ما نه آنیم كه دربازى تكرارى اين چرخ فلك،هركه ازديده مارفت زخاطرببریم ، وسعت ديده ماخاك قدم هاى رفیق،خاك زيرقدمش رابه دوعالم ندهيم
ﺍﻧﺘﻬﺎﻱ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎ
ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺭﺳﺪ
ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺖ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻲ ﭘﺮﻭﺍ ﭘﻴﻤﻮﺩﻩ ﺍﻡ
ﺯﻣﻴﻦ، ﭼﻘﺪﺭ ﺯﻳﺒﺎﺳﺖ
ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻗﺪﻡ ﻣﻲ ﮔﺬﺍﺭﻱ
ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺁﺑﻲ ﺗﺮﻳﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ
ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻲ ﮐﻨﻲ
ﺍﻱ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺷﺐ ﻫﺎﻱ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ
ﺍﮔﺮ ﺩﻟﺖ ﻫﻮﺍﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺑﺮﻱ ﻳﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﺭﺍ ﮐﺮﺩ
ﻧﺸﺎﻧﻲ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻫﺎ ﺑﭙﺮﺱ
ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺳﺤﺮ ﺑﻴﺪﺍﺭﻡ
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺁ ﯾﺎ ﻣﺮﺍ ﻣﻬﻤﺎ ﻥ ﭼﺸﻤﺎ ﻧﺖ
ﮐﻨﯽ .؟
.. ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺁ ﯾﺎ ﻧﮕﺎ ﻫﯽ ﺳﻮﯼ ﻣﻬﻤﺎ ﻧﺖ ﮐﻨﯽ ؟
./. ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
بی فروغ روی یاران زندگی تابنده نیست

دولت بی دوست در جهان پابنده نیست♥

من اسير واژه محبتــــــــــــــــــــــم
خالي ازكينه وهر حسادتــــــــــــــــــم
عاشق دستهاي با رفاقتـــــــــــــــــــــم
زندگي اينجوري داده عادتـــــــــــــــــــــم
عمرى ساقى بودم ودلم میخانه ى رفیقان”
سقفش ریخت، شدم خراب رفیقان
دیوارش ماند، شدم تکیه گاه رفیقان
حالا دیوارهم ریخت، شدم خاک پاى رفیقان
بار الها ، ای خدای عدل و داد / هرکه کرده یادی از ما زنده باد
ما که معتاد رفیقیم و خمار روی دوست / در مرام ما نباشد ترک این نوع اعتیاد
گلی دارم به دور از دیدگانم ولی مخفی میان قلب و جانم که گهگاهی کند یادی ز خاکش فدای آن رفیق و قلب پاکش
اتل متل گلابی, دلم تنگه حسابی, یه روز به خرج خودت”” می برمت کبابی !…..navid t.k
پابه پای کودکی هایم بیا/ کفش هایت را به پا کن تا به تا/قاه قاه خنده ات راسازکن/ باز هم باخنده ات اعجاز کن/خاله بازی کن به رسم کودکی/با همان چادر نماز پولکی/طعم چای و قوری گلدارمان/ لحظه های ناب بی تکرارمان/ مادری از جنس باران داشتیم/ در کنارش خواب آسان داشتیم/یاپدر اسطوره ی دنیای ما/ قهرمان باور زیبای ما/قصه های هرشب مادربزرگ/ ماجرای بزبزقندی وگرگ/غصه هرگز فرصت جولان نداشت/خنده های کودکی پایان نداشت/هرکسی رنگ خودش بیشیله بود/ثروت هربچه قدری تیله بود/ای شریک نان و گردو و پنیر/ رفیق باز دستم را بگیر.
یارب دل دوستان پر از غم نکنی با تیر بلا قامت ما خم نکنی ای چرخ تو را به قرآن سوگند یک مو ز سر عزیز ما کم نکنی

آخرین کلمات ورودی

شعر دوستانه

همچنین ببینید

عاشقانه ۵


Warning: Undefined variable $toReturn in /home/ir24/public_html/sms/wp-content/plugins/searchterms-tagging-2/searchterms-tagging2.php on line 1004
دوست داشتم به جای اینکه با دیدنت دستم بلرزه و همش نگاهم به زمین باشه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.