آموزش وردپرس
خانه / بایگانی برچسب: sms فکاهیات

بایگانی برچسب: sms فکاهیات

کرکری ورزشی

به اژدها میگن میتونی ی جا صدهزار نفرا بسوزونی؟میگه نه مگه من(((سپاهانم))) تصدیق غیرت سپاهان از تبریز تا آبادان روییدن اشک بر دیدگان سرخ وآبی وسر تعظیم تهران بر عظمت اصفهان مبارک باد آبی یعنی غرق در خوشحالیم/عشق می ورزم که استقلالیم آسمان گفتا ز قرمز خالیم/گر سرم را از …

ادامه نوشته »

پ ن پ

میرم در سوپری میگم یه نوشابه شیشه ای لطفا. میگه میخوری؟میگم پ ن پ من بازیگر سینمام میخوام باهاش عکس بگیرم تبلیغ شه واسه پپسی!!میگم اینجا خیلی تاریکه ! میگه چراغارو روشن کنم ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ برو شیر آبو باز کن !میگم سیفون دستشویی خرابه، آب نمیده میگه …

ادامه نوشته »

منو میگی

کاملا واقعی امروز دو تا پسر دیدم ک اولی تل خوشگل سرش بود دومی هم کش سر گذاشته بود. دخدراااا بیاین همه دسته جمعی اردو بریم افقکیشتَلَ کیشتو دینگَلَ دینگو خوشحالیه من در حین خوردن ۱ لیوان اب خنک بعد از اذان صبح (روز فطر)گربه دستش به گوشت نمیرسه بش …

ادامه نوشته »

جمله سازی

. به ترکه میگن با آش جمله بساز میگه محمدی اش صلوات !. به ترکه میگن با نسترن جمله بساز میگه نمی تونم می پرسن چرا ؟ میگه آخه من با اون جیگر طلا همه کار کردم الا جمله سازیبا من نپر لب پر میشی، لب تر کنم پرپر میشی!!!!براساس …

ادامه نوشته »

فک و فامیله داریم

آدم باید یه یخچال بغل تختش داشته باشه نیم ساعت یه باریه بالش از توش در بیاره قبلیو بذاره تو:)) مگه نه؟؟؟آغا تو خونه ما هروخت میخان بهم بگن بیا اینو بخور میگن بیا بخور وگرنه خراب میشه باید بریزیمش دور! عایا من=سطل آشغال؟؟؟ اونایی که مث من هسین لایک …

ادامه نوشته »

سوتی ها

یه بار اومدم به دوستم بگم اسم منو به دهن کثیفت نیار. اشتباهى گفتم اسم کثیف منو به دهنت نیار… اصن یه وضى!!!یه بار معلممون برگشت بگه خاندان. گفت خانه دان. بعد بچه گفتن :نمک دان-قلم دان -تیر دان بیچاره معلمه هنگ کرد.یه بار یه دویستی دادم به گدائه، گدائه …

ادامه نوشته »

تخیلات

آخی… یکی از فانتزیای مامانم اینه که بیاد تو اتاقمو ببینه مرتبه D:آرزوم اینه یه روز انقدر بزرگ بشم که از هیچکس و هیچ چیز نترسم غیر از خدا.آقا یکی از فانتزی های من اینه که بدونم اینایی که کرم حلزون درست میکنن ، این همه حلزون رو از کجا …

ادامه نوشته »

نوستالژی

ما دهه شصتیا نسلی هستیم که در صورت بروز شیطنت بیش از حد با یک قاشق روی شعله ی اجاق گاز روبرو می شدیم ! میدونید بهترین روز واسه ما ده شصتیا چه روزی بود ؟ روزی که مشق نمینوشتی بعد فردا معلمت مشقاتو نگاه نمیکرد … میز نیمکت های …

ادامه نوشته »

طعنه به گذشته

ازجوکهای دوران بچگی بود الاغه با گوره خره مسابقه میدن.گورخره برنده میشه الاغه میگه من قبول ندارم تو لباس ورزشی داشتیاعتراف می کنم بچه که بودم من و دوستام از تو آبگیرها قورباغه ها رو جمع میکردیم و توی قوطی میذاشتیم وزیر قوطی أتش روشن می کردم تا قورباغه خوب …

ادامه نوشته »