خانه / رسم زمانه (صفحه 2)

رسم زمانه

رسم زمانه – ۰۹

دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست… آنقدر بخاطره ضربدر های جلوی اسمم چوب روزگار را خوردم که تبدیل به ساکترین شاگرد کلاس زندگی شدم…دیگر از''میم''مالکیت استفاده نمیکنم.. شب بخیر نفسش..دیگر استفاده نمی کنم از میم مالکیت!!! شب بخیر عزیزشدیگر بازی بس است! بیا شمشیرها رو کنار بگذاریم، …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۷

همیشه چوب سوختنی نیست خوردنی هم هست!!! ما گاهی اوقات چوب سادگیمون رو میخوریم…همیشه یاد گرفته ام در برابر کسانی که دوستشان دارم سکوت کنم و با نگاهی ساکن به آنها بنگرم…. وقتی در جواب ابراز احساس قلبم پاسخ بیهوده می شنوم…همیشه یادمون باشه از اومدن یکی تو زندگیمون ذوق …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۶

تو برای من عشق نمیشوی، تو برایم آنچه که میخواستم نمیشوی از همان اول هم نباید به تو دل میبستم، میدانستم روزی تمام میشویتو بروی چیزی برای فراموش کردن نمی ماند جز خودم…تو بریدی و من نتوانستم بدوزم این تمام قصه بود… ب پایان رسیدتو بشین اونجا با حسادت پشتم …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۴

اینجا دنیاست.. هیچ چیز جای ِخودش نیست! زندگی آدم ها قلب ها یا یکی بی دل است، یا دو دل! یکی هم اینجا… بی تو…… دل توی ِ دلش نیست…اینجا زمین است بدبختی را مستند می کنند. خوشبختی را سریال. و از جدایی ها فیلم سینمایی می سازند.اینجا زمین گرد …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۲

. … قصه نیست.. . حقیقت است که سر به زانو گرفته.. .. … و هنوز باور نکرده… رفتنش ر!!. از پشت بهم خنجر زدن چه رفیقاى خجالتى دارم من!. امان از روزی که یه ۲زاری, خودشو تراول فرض کنه!. تو رفتی و اینها می مانند تا ابد یک آه …

ادامه نوشته »