خانه / رسم زمانه

رسم زمانه

رسم زمانه – ۰۹

دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست… آنقدر بخاطره ضربدر های جلوی اسمم چوب روزگار را خوردم که تبدیل به ساکترین شاگرد کلاس زندگی شدم…دیگر از''میم''مالکیت استفاده نمیکنم.. شب بخیر نفسش..دیگر استفاده نمی کنم از میم مالکیت!!! شب بخیر عزیزشدیگر بازی بس است! بیا شمشیرها رو کنار بگذاریم، …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۷

همیشه چوب سوختنی نیست خوردنی هم هست!!! ما گاهی اوقات چوب سادگیمون رو میخوریم…همیشه یاد گرفته ام در برابر کسانی که دوستشان دارم سکوت کنم و با نگاهی ساکن به آنها بنگرم…. وقتی در جواب ابراز احساس قلبم پاسخ بیهوده می شنوم…همیشه یادمون باشه از اومدن یکی تو زندگیمون ذوق …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۶

تو برای من عشق نمیشوی، تو برایم آنچه که میخواستم نمیشوی از همان اول هم نباید به تو دل میبستم، میدانستم روزی تمام میشویتو بروی چیزی برای فراموش کردن نمی ماند جز خودم…تو بریدی و من نتوانستم بدوزم این تمام قصه بود… ب پایان رسیدتو بشین اونجا با حسادت پشتم …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۴

اینجا دنیاست.. هیچ چیز جای ِخودش نیست! زندگی آدم ها قلب ها یا یکی بی دل است، یا دو دل! یکی هم اینجا… بی تو…… دل توی ِ دلش نیست…اینجا زمین است بدبختی را مستند می کنند. خوشبختی را سریال. و از جدایی ها فیلم سینمایی می سازند.اینجا زمین گرد …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۲

. … قصه نیست.. . حقیقت است که سر به زانو گرفته.. .. … و هنوز باور نکرده… رفتنش ر!!. از پشت بهم خنجر زدن چه رفیقاى خجالتى دارم من!. امان از روزی که یه ۲زاری, خودشو تراول فرض کنه!. تو رفتی و اینها می مانند تا ابد یک آه …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۵

بعضی از آدم ها شبیه سوراخ های اول کمربندن همیشه هستن اما هیچ وقت به کارت نمیان !بعضی از آدما جاشون تو قلب ما نیست… جاشون ساعت ۹ شب، جلو دَره 😐بعضی از آدمها مارو پشیمون میکنن از اینکه بهشون بدی نکردیم!بعضی از اتفاقای خوب اینقدر دیر می افتن که …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۳

انقدر بدم میاد از این آدم های فضول که موقع درس خوندن آدمو بیدار می کننانقدر خوب هستم که ببخشمت اما انقدر احمق نیستم که دوباره به تو اعتماد کنمانقدر دروغ گفتم که خودم هم باور کردم که… ادم هستم! :' (انقدر زیبا می خندم تا دیگران از گریه انداختنم …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۰۸

دخترک فقط در موقع نماز چادر می پوشید انگار فقط خدا با او نامحرم استدختری که تمام دغدغه اش ست کردن رژ لبش با رنگ پیراهنش است، چه میفهمد از درد دل آن مرد و سیگارش…؟در آزادی که شکارچی در کمین است پس درود بر قفسدر آغوش خدا گریستم تا …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۱۵

ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﻢ ﮐﻪ ﻓﺎﯾﺪه ﻧﺪاﺷﺖ… ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ… اﮔﺮ روزی رﻓﺘﻢ… ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺑﺮاﯾﺘﺎن آﻗﺎ… ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ… ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ… ﻣﻨﺘﻈﺮت ﺧﻮاﻫﻢ ﻣﺎﻧﺪﺣﻀﻮﺭﺕ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﺒﻮﺩ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﻫﻢ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﻭﺯِ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺍﺷﮏ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺭﯾﺨﺖ.ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺒﺰ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ …

ادامه نوشته »

رسم زمانه – ۱۴

کم طاقتی عادت آن روزهایت بود این روزاها برای گرفتن خبری از من عجیب صبور شده ای!!!!!کم کم دارم معروف میشم خدا میدونه تنها دختری که الان تو ایران نه مدله نه خواننده منم والا!!کم کم ز یادم میروی این روزگار و رسم اوست. این جمله را با تلخی اش …

ادامه نوشته »