نامردی

ﺁﺭﻩ !………………………………………………………
ﺳــــﻴﮕﺎﺭ ﻣﯽ ﮐـــﺸﻢ ﮐــﻪ ﻣــﻨﺖ ﻧﺎﻣــــــﺮﺩ ﻧـــــﮑﺸﻢ!
ﺳﻴـــﮕﺎﺭ ﻣــﯽ ﮐـــﺸﻢ ﮐــﻪ ﺍﺯ ﻧﺎﺭﻓــــــــﻴﻖ ﻧـــــﮑﺸــﻢ !
ﺳـــﻴﮕﺎﺭ ﻣـــﻴﮑﺸﻢ ﮐــﻪ ﺑــﺘﻮﻧﻢ ﻏــﻢ ﻭ ﻏــﺼﻪ ﻫــﺎﻣــﻮ
ﺗﻨـــــ
ـــــــــــــــــﻬﺎ ﺭﻭ ﺩﻭﺷــــــــــــــــﻢ ﺑـــــﮑﺸـــــــــــﻢ !
ﺗـــــــــــﻮ ﺍﺯ ﭘــﺸـــــــــــﺕ ﺧﻨـــــــــــﺠﺮ ﻧـــــــــــــــــــﺰﻥ !
ﻧــــــــﻤﻴﺨﻮﺍﺩ ﺑﻪ ﻓــــــــﮑﺮ ﺳـــــﻼﻣﺘــﻴﻪ ﻣــﺎ ﺑـــﺎﺷﯽ …

اگر بهترین دوستم نیستی
لاقل بهترین دشمنم باش
اگر غم خوارم نیستی
لاقل بزرگترین غمم باش
هر چه هستی همیشه بهترین باش چون بهترین ها همیشه در یاد خواهند ماندپس در بدترین خاطره هایم بهترین باش
آدم است دیگـــر …

گــاهی

حتـــی

برای نامـــردی هایـت هم

د ل ت ن گ می شــود …!

صبر کن سهراب, قایقت جا دارد؟ من از همهمه اى داغ زمین بیزارم.
من می بافم او می بافد
من براى او کلاه تا سرش گرم شود
او برای من دروغ تا دلم گرم شود
به یاد رفیقى که اسم ما گوشه موبایلش خاک میخوره!
نشسته ام ، کجا ؟ کنار همان چاهی که تو برایم کندی ، عمق نامردی ات را اندازه می گیرم✔
زندگی سخت نیست .سخت دلهایی هستند که قادر به زندگی نیستن
یادمه همیشه میگفتی برو من پشتتم ،ولی من هرگز فکر خنجری رو که تو از پشت قایم کرده بودی را نمیکردم.
ز تلخی سکوتت من چه گویم
همان بهتر که از غم ها نگویم
تو کاری کرده ای با بی وفایی
دگر از عشق خود با کـــس نگویم
شغلش این بود بیاید،
عاشق کند…
تــــــــنها بگذارد و
بـــــــــــرود…!
نــــــامـــــــــــرد…
نمی‌دانم! مامور بود یا معذور..:|
سیب سرخی را که اینگونه گاز میزنی
قلب تپنده ی من است…
رفیق سرنوشتم مانند قلیان شد..
تا ک طعم داشتم با من بودند
از طعم که افتادم..گفتند سوخت..بریم
آدم ها عادت می کنند
به هر چیزی…
حتی به خنجر هایی که از پشت می خورند!
عادت آدم هاست،سیگار هم کامش را که داد زیر پا لهش کردند…
شاید تو نمیدانى چقدر سخت است!!!
یار را …با یار …دیدن!!!
دوستى کردم با هر کس زد به قلبم خنجرى عاشق هر کى شدم شد نصیب دیگرى
شنیده بودم که ” خاک ” سرد است …
این روزها اما انگار آنقدر هوا سرد است که زنده زنده فراموش میکنیم یکدیگر را …
شاعر شعرحقایق نیستی مثل من مجنون وعاشق نیستی،من همیشه دوستت دارم ولی،این تویی که مثل سابق نیستی.
سنگ سارم کرد با همان سنگهایی که براش سنگ تموم گذاشتم…
آدم ها لالت می کنند…
بعد هی می پرسند…

چرا حرف نمی زنی

عـــشــق و شــــعور و اعتبار ، کالای بازارِ کـــساد
سوداگران در شکل دوست ، بر نارفیقان شرم باد..
روزی از من پرسید:بزرگترین آرزویت چیست؟
گفتم:یافتن آرزوی تو.
اما هرگز نمیدانستم آرزویش جدایی از من بود.
زخم دستم را می بست و میگفت: چرا با خود چنین کردی…?!ولی زخم بزرگ دلم را ندید تا بگوید: چرا با تو چنین کردم!!!
راستش را بخواهی رفیق زمانه اش عوض شده….دیگر به چشم ها هم اعتمادی نیست…بازیگران قهاری شده اند،با اشک هایشان هم نمایش میدهند اما تو باور نکن…
آقا یه کلام………با مردمان این زمان فقط سلام و والسلام
شبی که در اغوشت نباشم شب نیست انگاری که در تابوت گزاشتن تورو تا زیر خاک ببرنت اما اون با خیال راحت خاب باشه…..
شانس یکبار در خونه آدم رو میزنه…

ولی بد شانسی دستش رو از رو زنگ ور نمیداره…

بدبختی هم که کلید داره هر وقت بخواد رسما میاد تو.!!!

نامرد!!!!
از همه جا بوی مهر می آید،،
از تو هنوزم بوی بی مهری!!!!
از من رگ و از تو تیغ؛ یادت باشد
زخمی که زدی، رفیق، یادت باشد
حالا که خودت خواسته‌ای حرفی نیست
این ثانیه را دقیق یادت باشد
عزیز دلم جدائی مکن
جهان کوچکیست، بی وفائی مکن
ببخش عاشقت را و منت گذار
من که گریه کردم، عاشق آزاری مکن…
*چشم مستت گر ببیند چهره ی زرد مرا*
*لعل شیرینت نماید چاره ی درد مرا*
*پیکر خود خاک راهت ساختم،آخر چرا*
*می تکانی دایم از دامان خود گرد مرا*
*من ز جنس درد و غم، بار تجارت بسته ام*
*جز زیان سودی نباشد برد و آورد مرا*
*در حیات خود، از او ندیدم بهره ای*
*دور سازید از مزارم یار نامرد مرا*
“دنیا” ،بازیهایت راسرم درآوردی…گرفتنی هاراگرفتی..دادنیها را “ندادی”،
حسرتهاراکاشتی …زخمهارازدی…دیگر بس است …چیزی نمانده…
بگذارآسوده بخوابم …محتاج یک خوابه بی بیدارم..”
بازم مرام تیر آهن!!! یه مدت که خبری ازش نگیری خودش زنگ میزنه☆
دردتاریکیست دردخواستن,
رفتن و بیهوده خودراکاستن,سرنهادن برسیه دل سینه ها,سینه آلودن به چرک کینه ها,درنوازش نیش ماران یافتن؛زهردرلبخندیاران یافتن…
از آدم ها مےگذرم!
دلم را بزرگتر مےکنم 
نآراحتِ این نیستم که چرا جاده ے رفاقت با من همیشه یکـ طرفه استـ…
مهم نیست اگرهمیشه یک طرفه ام…
شادم که چیزےکم نگذاشته ام و بدهکارِ خودم، رفاقتم وخدایم نیستم .
سَخت می شکَنند . . .

آنان که تو را ساده شکستند . . .

از ” تـــو ” دلـگیـــر نیستــــم….
از دلـــم دلـگیـــرم….
کــــه بیوفاییت را صبــــورانــــه تحمـــــل میکـنــــد….
زندگیم را دور از تو می گذراندم- روزی به دیدارت امدم اما دلت اسیر دیگری شده بود- اشک از چشمانم سرازیرشدن گرفت فکر کنم قلبم شکست اما صدایی نداشت.
اخرین نفس را به یاد کسی بکش که یادت نیست شاید رسم معرفت را بهش اموختی
ازآنان نیستم که دربازی کلاغ پر،دوست را بال وپردهندوگویند:دوستی پر..!
به سلامتی دوستانی که اتش مردانگی انهاجنگل های نامردی راخاکسترمی کند.
برنارفیقان شرم باد،………………..
صاحب ایـטּ خانہ شکستہ است…
درد دارد …
اگر نمیتوانے از دردش کم کنے …
دردے بر دردهایش اضافے مکن …!
اینجا دلــــــــــــے گرفتہ …!!
اینجا دلــــے شکستہ …!!
دل رسم این شهرغریب است بیابرگردیم.
قصداین قوم فریب است بیابرگردیم.
یک نفربودکه ما دل به نگاهش دادیم .
خنده اش سرد وعجیب است بیابرگردیم.
عشق بازیچه شهراست ولی در ده ما.دفترعشق سفید است
بیابرگردیم.
“عاشق” که میشوی،
همه چیز “بی علت” می شود…
تمام دنیا “علت” میشود،
تا “عشق” را از تو بگیرد…
به هر یاری که جان دادم به پاس دوستی دشمنی ها کرد با من، در لباس دوستی
برای دوستانی که مانده اند چه کرده ایم که این همه از رفته ها گله مندیم
زل زدی به اندامم
انگار نه انگار !
چشم به نگاه هرزه ات دوختم
بی ملاحظه بی ترس
گفتم نگاه ،گفتی بوسه
گفتم آغوش، گفتی بستر
دل بردی، دل باختم
من عشق، تو تجربه
من درد ،تو سرد
زل زدم زل زدی
من به تو ،تو به او !
بی ملاحظه بی ترس
انگار نه انگار..
__________________
این شعر به صورت عمودی و افقی یک جور خوانده می‌شود:
از چهره، افروخته ،گل را ،مشکن!
افروخته، رخ مرو، تو دیگر ،به چمن!
گل را ،تو دگر، مکن خجل ،ای مه من !
مشکن ،به چمن، ای مه من، قدر سخن !
روزی پیری گفت جوانی را که گر خواهی پیر نشوی راز دلت را با کسی بگو که دوستش داری
جوانک گفت پس چرا تو پیر شدی
پیر گفت:دوسش داشتم ،دوسم نداش
به من آموختند دوست بدار تا وقتی که جان داری، ولی هرگز نیاموختند اگر دوست داشتم و دوستم نداشت چه کنم!
به من آموختند اگر با کسی دوست شدی هرگز در راه دوستی ات خیانت نکن و با او باش، ولی هرگز نیاموختند اگر او نخواست چه کنم…!!!
از هرچی آدمه که اسم خودشو عاشق گذاشته ولی بی لیاقت ترینه متنفرم
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

به قولِ نیما

یاد پاییز روشنم می دارد!✔

زیر خودم خط کشیدم شاید کمی مرا هم ببینی
اما تو فکر کردی غلط املایی ام!
پاکم کردی…
اشکالی ندارد…
فرقی نداشت باشم یا نباشم….
زندګی به من آموخت،
همیشه منتظر حمله ی احتمالی ی کسی باشم که
به او محبت فراوان کرده ام.
بدی به خوبان و خوبی به بدان . . .
چه عدالت عادلانه ایی . . .
•عباد•
ارزش محبت به استمرار آن است،نه به اندازه آن.
تو ای سمبل معرفت ! کجایی ؟ سلام
این هم رسم توست ، دوستی بی کلام
ندیدم کسی ، هیچ مانند تو
یک روز خوب ، یک روز بد … بی مرام
سهم من جز شکستن من تو هجوم شب زمین نیست,با پر و بال خاکی من شوق پرواز آخری نیست
ستاره ها وقتى میشکنن میشن شهاب اما دلى که میشکونه میشه یه سوال بى جواب
بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .
عاشق چشمای تو منم من چرا دنبال چشمانی هستی ک برا نگاهت ارزشی نمیگذارد وساده کسی دیگر را در مقابل چشمات ب اغوش میکشد توام مىگی او نیست شبیه اوست:-(اه زندگى اىنست عاشقی
گاهـی دلمون از رفیقایی میگیره که تو معرفت برا همه مثالشون میزدیم.✔
ستم آن نیست که در بند کنی صیدی را
ستم آن است که از بند خود آزاد کنی
ساده راه برو،ساده لباس بپوش اما هرگز ساده نباش.ساده بودنت را نشانه میگیرندبرای شکستن دلت!!!
زیاد خوبی نکن.انسان است فراموش کار است! از تنهاییش که در بیایید تنهاییت را دور میزند پشت می کند به تو وگذشته اش!!!حتی روزی میرسد که به تو می گوید “شما” !!!!
ای قطار راهت را بگیرو برو! نه کوه توان ریزش دارد نه ریزعلی پیراهن اضافه، هیچ چیز مثل سابق نیست، حتی “رفاقت”! //
ﺭﻓﺎﻗﺘﻮ ﺗﻮ ﺣﻖ ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺗﻤﻮﻡ ﮐﺮﺩﯼ ﺭﻓﯿﻖ
ﮔﺮﻓﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﺳﺘﺎﯼ ﻋﺸﻘﻤﻮ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﻧﺎﺭﻓﯿﻖ
ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻭ
ﻧﻪ ﺍﻭﻥ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﺨﻮﺍﺩ ﻧﻪ ﺗﻮ
ﻧﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺭﺍﻩ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻮ
ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺣﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍﻣﻮ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﻮ ﺍﻻﻥ
ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﺩﺳﺘﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺘﻪ ﺍﻻﻥ
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﻢ ﻣﯿﺮﺳﯽ
ﺍﻣﺮﻭﺯﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﻤﻮﻧﻪ
ﺭﻓﺘﻨﯽ ﻣﯿﺮﻩ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﻣﺤﺎﻟﻪ ﯾﺎﺭﺕ ﺑﻤﻮﻧﻪ
ﻧﺎﺭﻓﯿﻖ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﻡ ﺁﻫﺎﯼ ﺭﻓﯿﻖ ﺑﺎ ﻣﺮﺍﻡ
ﺯﺧﻢ ﮐﺎﺭﯾﺘﻢ ﻧﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﻝ ﭘﺮﻭﺍﺯﯼ ﺑﺮﺍﻡ
ﺩﻟﺘﻢ ﺧﻨﮏ ﺑﺸﻪ
ﭘﺮﻩ ﺩﺳﺘﻢ ﺟﺎﯼ ﺗﯿﻎ
ﺿﺮﺑﻪ ﯼ ﺁﺧﺮﺗﻢ
ﺑﻪ ﻫﺪﻑ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺩﻗﯿﻖ
ساده میگویم دوستت دارم
شایدساده باورکنی…
امانمیشود
احساست زمخت شده
دیگردوستت دارم نیز, درتواثرنمیکند…
مقصرتونیستی
من توراسنگ کردم… آری مغرورشده ای
اماعزیزم به زودی خواهی شکست
آنکه جای من آوردی من نیست…
سرد بودنم
را بگذار به حساب
گرم بودنت با دیگران…
سلام به عشقم گر چه در اغوش دیگریست اما میدانم باورش با من است
عشق رازی است مقدس .
برای کسانی که عاشقند،عشق همیشه بی کلام می ماند ،اما برای کسانی که عشق نمی ورزند،عشق شوخی بیرحمانه ای بیش نیست.
آن که “عوض” شدنشان بعید است…
“عوضی” شدنشان قطعی است
شک نکن. . . .
من باختم قبول ولی اونایی که بردن هنوز به باخت من نرسیدن
زیادی دوستت داشتم، میدانی اشتباه از کجاست؟!!!
از تو نیست…
اشتباه از من است،
هرجا رنجیدم به رویت نیاوردم “لبخند” زدم فکر کردی درد ندارد…
“محکم تر” زدی…
دل شکسته ی ما هم چو اینه پاک است
بهای در نشود گم اگر چه در خاک است
ز دوست انچه کشیدیم سزای دشمن بود
فغان ز دوست که در دشمنی چه بی باک است
دل حزینم ازین ناله نهفته گرفت
بیا که وقت صفیری ز پرده ی راک است
دوستم !
پیراهنم را بزن بالا !
کمرم را دیدی ؟
نترس چیزی نیست… !
اینها فقط جای خنجرند ، من نفهمیدم در رفاقت چه شد !
“ تو مواظب باش ”
نفرین به توی نامرد که بازیباترین نقاب به چهره ی رفیق درآمدی، نفرین برآن مرامی که اینگونه به اعتمادم خیانت کردی. نمیبخشمت….
درد, سختی , تنهای, غربت , درماندگی , اجبار , سیاهی ……. نه با کلمه ها بازی نمیکنم ,دوستان قدیمی ام که همیشه همراهم هستند را مرور میکنم …….
دلم از دست این دنیا غمگینه، که صادق بودنم اخر همینه، دورنگی و دورویی کارما نیست، عجب عمری شده، مهر وفا نیست، رفیقان با رقیبان می نشینند، نمکخواران نمکدان را نمی بینند، خوشا روزی که دنیا مال ما بود، رفیقی در پی دیدار ما بود.
بعضی رفیق ها رو حتی با افزودنی های غیر مجاز نمیشه نگه داشت….
سخته برای فهمیدن حقیقت ازطنابی بالابری ک ازدروغ بافته شده….
آهای رفیق؛ سرنوشتم مانند قلیان شد! تا طمع داشتم با من بودند از طمع که افتادم گفتند بریم؛ سوخت.
اینجا سرزمین واژه های وارونه است:جایی که گنج, “جنگ” می شود… درمان,”نامرد” می شود…
قهقه, “هق هق” می شود…
اما دزد همان “دزد” است…
درد همان “درد” و گرگ همان “گرگ”…
ziad ashegh nasho.ziad etemad nakon.chon hamoon ziadi badan ziadi daghoonet mikone.
ﻣﺤﺒﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺮﺩ ، ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺴﯽ
ﻣﺤﺒﺖ ﻧﺸﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻧﺎ ﮐﺴﯽ
ﺗﻬﯽ ﺩﺳﺘﯽ ﻭ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺩﺭﺩ ﻧﯿﺴﺖ
ﮐﻪ ﺩﺭﺩﯼ ﭼﻮ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﻧﯿﺴﺖ
درد است سَرِت به سنگی بخوره که یه وقتی به سینه میزدی….
با هرکس باید مثل خودش بود…
به من یاد بده:
بى معرفتى را…
نامردى را…
بى وجدانى را…
صدای نفس هایت….در آغوش او از این راه دور هم آزارم میده!!!!
 

لعنتی آرامتر نفس نفس بزن!!!!
 
 بیداری؟
رفیق به”جنگل”
می روی برایم
”عصا”بیاور
نامردان”پیرم”کردند..
به روزها دل مبند ، روزها به فصل که میرسند رنگ عوض میکنند
با شب بمان ، شب گرچه تاریک است ، لیکن همیشه یک رنگ است . .✔
رفتن پروبال عبورم راشکستند!مراازخلوتم بیرون کشیدندچه بی پرواحضورم راشکستند!تمنادرنگاهم موج میزدولی رویای دورم راشکستند!
مردانگی جنسیت سرش نمیشه،معرفت که نداشته باشی نامردی…
ﺍﺯ ﺧﻮﺩﯼ ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺿﺮﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻡ
ﺗــــــﺎ ﺍﺯ …
ﺑـــــــﯽ ﺧﻮﺩﯼ ﻫﺎ … ﺍﺯ ﺧﻮﺩﯼ ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺿﺮﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻡ
ﺗــــــﺎ ﺍﺯ …
ﺑـــــــﯽ ﺧﻮﺩﯼ ﻫﺎ …
زمان بر نمیگردد، به عقربه ها دست نزن، زمان بر نمیگردد و تو نمیتوانی دل شکسته را با گذشت زمان پیوند بزنی
از عاشـقانه هایِ دروغی ات سیــر شدم ؛

کـمی حقـــیقت محــبت میکنـی …؟

هر چنــد گزنده باشـد. . .✔

سخت ترین لحظه ی زندگی اون لحظه ای است که بدونی واسه کسی که دوستش داشتی یه تجربه بودی
+ بعضے ها خود را یکرنگ مے پندارند آرے بہ راستے یک رنگند اما سپید کافیست یکبار با منشورِ گذرِ زمان دیدشان تا فهمید همہ رنگهاےعالم را بلدند…

زندگی گل سرخی ست بنام عشق،گل زردیست بنام غم،غرول دلتنگیست بنام جدایی،فریادسهم گینیست بنام مرگ.
بعضیﻫﺎﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﻰ ﻣﯿﺪﺭﺧﺸﻨﺪ
ﺟﻠﻮ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﻥ …
ﻣﯿﺒﯿﻨﻰ ﺩﺭﺧﺸﺸﺸﻮﻥ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺭﺩ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎﺷﻮﻧﻪ
دلت را محکم بچسب رفیق…
آدمها… آنقدر انصاف ندارند…
که…
زیر پایت را خالی نکنند
زندگیم نقطه سر خط برو با خیال راحت/
به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامه ات
بازم مرام تیر آهن!!
یه مدت که خبری ازش نگیری خودش زنگ میزنه!
بدﯾﻨﻮﺳﯿﻠﻪ ، ﺑﻪ اﻃﻼع دوﺳﺘﺎن ﻣﯿﺮﺳﺎﻧﻢ .ﻇــﺮﻓــﯿــﺖ ” ﭘﺸــﺖ ” ﺗــﮑــﻤــﯿـــﻞ ﮔﺮدﯾــﺪﻩ اﺳـــﺖ از اﯾﻦ رو ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﻪ زدن ” ﺧﻨﺠــﺮ ” داﺷﺘﯿﺪ ﺧﻮاﻫﺸﻤﻨﺪﺳﺖ از روﺑــــــﺮو اﻗﺪام ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ. ﺑﺎ ﺗﺸﮑﺮ رواﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﯽ دل ﺻﺎب ﻣﺮدﻩ
ارزش بعضیا اندازه اشکه که از چشمت بیفتن
نه اندازه نبض که اگه نباشی. ..نباشن
آدم هایی که وقتی از خیابون یه طرفه رد میشن
هم چپُ نگاه میکنن, هم راست
همونایی هستن که
هم از دشمن نارو خوردن
هم از دوست . . .
مارو باش به هواداری تو شیشه ی میخونه رو با سنگ شکستیم نارفیق ،سنگ و شیشه اگه دشمنن ما که موندگاریم نارفیق..
صدایم میزد گلم !
گلى بودم در باغچه ى دلش
….اما….
او باغبان عاشقى نبود ،
گاهى سر میزدودل میبرد،
سالها بعد دانستم که من تنها نبودم ،او باغبان گلهاى زیادى بود……….
زندگى غم کده اى بیش نبود…
سهم من جز غم و تشویش نبود…
به کدام خاطره اش خوش باشم…
که کدام خاطره اش نیـــــــش نبود…
رفیق حواست ب عشقم باشه…اون سالاد بدون پیاز دوست داره،از تاریکی بدش میاد،از آمپول زدن بدش میاد،قرصای توی کمد رو بهش بده…
کاش جامو نمیگرفتی و میذاشتی پیشش بمونم…
آخه من میدونم چی دوست داره…
میدونم از چی بدش میاد…
خلاصه میگم…
الان تو رو دوست داره…
از من بدش میاد…
امــــید رهــــایى نیســــت
وقتـــى همه دیـــواریـــم!!
آدم هاى عجیبى دارد اینجا

دوستى هایشان ناگهانى…دل بستن شان غریب…و رفتن شان آسان…✔

ﮔﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻫﻤﺪﻝ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻭ ﻫﻤﺪﺭﺩﯼ ، ﺑﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﭘﯿﻮﺳﺘﻢ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ
زیباترین اتفاق
اشکی بود
که چون من
از چشم ِ تو افتاد
رنگ و رخسار مرد و نامرد یکیست
.
.
.
.
.
زمانه بگذرد تا بدانی مرد کیست
صدای شکستن دلمو شنیدم انگار اون نشید گفت و گفت
قلبمو شکوند و ندید اون دونه دونه اشکامو
نشنید ترک های قلبمو
قلب بشکنه الهی
ای نارفیق…به کدامین گناه ناکرده تازیانه میزنی بر اعتمادم…زیرپایم رو زود خالی کردی….سلام پرمهرت رو باور کنم….یا پاشیدن زهر نامردیت را…
عجـــــــــــــــب…
عجب کلمه ی مظلومیست ” قسمت ”
بار همه نامردی هارا به دوش میکٍشد
دل آدما شیشه نیست که روی اون (ها) کنیم بعد روی اون قلب بکشیم و وایستیم آب شدنش را تماشا کنیم و کیف کنیم.. روی شیشه نازک دل آدما اگر قلبی کشیدی باید مردونه پاش وایستی….
آن روز که بنای خانه ها چوبی بود،گفتار و عمل در همه جا خوبی بود،امروز که بنای خانه ها سنگ شده دلها همه با بنا هماهنگ شده
محبت به نامرد کردم بسی
محبت نشاید به هر ناکسی
تهی دستی و بی کسی درد نیست
که دردی چو دیدار نامرد نیست.
زمان هایی هست ؛

که تمام عاشقانه ها هم می تواند

خلاصه شود در یک عبارت :

به درک

همه رفتدن کسی دور و ورم نیست چنین بی کس شدن در باورم نیست/ اگر این آخرای عاقبت بودکه جز افسوس هوایی در سرم نیست——–همه رفتند کسی با ما نموندش کسی خط دل مارا نخوندش /همه رفتند ولی این دل ماراهمون که فکر نمی کردیم سوزوندش——–چه حاشا تقه ای بر در نخورده که آیا زنده ایم یا جون سپرده چه حاشا صحبتی ، حرفی، کلامیکه جزو رفته هاییم، ما نمرده عجب بالا و پائین داره دنیاعجب این روزگار دل سرده با مایه روز دور و ورم صدتا رفیق بودمنو امروز ببین تنهای تنهام——–خیال کردم که این گوشه کنارایکی داره هوای کار مارایکی هم این میون دل سوز ما هست نداره آرزو آزار ماراعجب بالا و پائین داره دنیاعجب این روزگار دلسرده با مایه روز دور و ورم صدتا رفیق بود منو امروز ببین تنهای تنهام
روی سنگ قبرم بنویسید :عین نخود چی های ته آجیل بود …
وقتی هیچ چیز دیگه ای نبود میومدن سراغش … !!!
اُلفت خوش را,روزگارازما گرفت/آه خوشا روزی که باهم روزگاری داشتیم/
عجـــــــــب طعـــم گسی دارد ..

دروغ هـــــــــایت

وقتـــــــــــی ..

به خورد گوش هــــــــــــایم میرود

تمام ذهنـــم را جــــــمـــع می کنـــد .. !!!

ای مرد!
زن اگر شیطنت نکند
اگر برای گریه به آغوشت پناه نیاورد
اگر تمام حرفهایش را برای تو نگوید
اگر حسادتش را از روی بزرگی عشقش نبینی
اگر صدایش و بوی تنش دلت را نلرزاند…
که زن نیست
زن سراسر ناز است و نیاز
و تو مرد تو اسطوره زندگی زنی
پس
مرد باش نه نامرد.
عشق من?میدونی همه حرفام از سر دوست داشتنه?عشقم یه مرد شاید گاهی برا عشقش از غرورش بزنه…ولی از غیرتش هرگز نمیتونه… ببخش ک نمیتونم شیرین شدنت تو چشم هرزه ها رو ببینم.من رفتم اون دنیا….بیا پیشم
ازروزی به دنیا بی اعتماد شدم که کبریتی دستم راسوزاند که رویش نو شته بود بی خطر
دلم میخواد بد از این همه زخـــم رفیــق واقعــی پیــدا کنم نه یکی بلکه چنــــــدتا گر چه این روزا رفیــــق خـــوب کم پیــــــدا میشــه!!!
کـــــاش بیان دورمـــــو بگیـرند عین حصــار که این نارقیقــــای بی وجــــدان تا این حــد ضربــــه به احساسم نزنند !!!
یعنـــــــــــی میشِــــــــه؟؟؟
کــــاش بشه…..
زمینی مه به دور خودش می‌چرخد و سر خود کلاه میگذارد,از آدم هایش انتظار زیادی نمیرود.
عجیب دنیایست
هر کس هر کاری را برای سودی انجام می دهد…
این دنیا سودی برای من ندارد…پاهایم را از لبه پنجره آویزان کرده ام….
رو به قله ی دماوند چای دارچین می نوشم!!!!
دل شکستن هنر بزرگ ناکسان هست بر دل شکنان ننگ باد ننگ باد
ای باران نبار…..!
نه چتر دارم…نه یار…
زمانی که از عشق چیزی نمی دانستم عاشقانه دوستش داشتم ولی حالا که عشق رافهمیدم دیگربرایم معنایی ودر قلبم جایی ندارد.
راستی! یادم رفت بهت بگم.ان روز اشک امانم رو برید.که بگم..ضربت کاری بود خرد شدم!!
…غلط است هرآنچه گوید دل به دل راه دارد,دل من زغصه خون است,دل اوخبرندارد*
اگرشبی ازشبهای زمستانی،مسافری به امید گرمای نگاهت به تو پناه آوردتنهایش نگذار.شایددرگرمترین روزهای تابستان به خنکی لبخندش محتاج شوی!
این روزها جواب صداقت را با دروغ میدهند !
جواب محبت را با بی محبتی می دهند !
جواب با وفایی را با بی وفایی !
و جواب دوستی را با دشمنی !
چه خوب آرایه “تضاد” را به کار می برند.
دلـَــــــــــــــــــم..

پُــر از زَخـــــــــــــم هاییست

که قرار است وقتی بـــــُـــــزرگ شدم

فراموشــشان کــنم.

ای کاش رسم همه دوستیها این بود……رفاقت تعطیل یا جدایی هرگز…..
من +تو≠ما

تو +او=شما

اینه رسم رفاقت…!!!

این که مردم نشناسند تو را “غربت” نیست
غربت آن است که یاران ببرندت از یاد
اے کاش بعضےھا مےفہمیدن کہ اگہ واسمون مہم بودن
زیرشون خط مےکشیدیم ، نہ دورشون …!
باآنکه توراگرم کندسردمباش،هرآنکه توراشفادهددردمباش،هیچ چیزبه زجوانمردی نیست،رسوای زمانه باش ونامردنباش.
دلم میخواست ماله نسل قدیم بودم ماله نسلی که فقط اونی جرات داشت عاشق بشه مرد بود مردونه عاشق می شد نه ماله این نسل که عاشقی جرات نمیخواد هر نامردی دم از عشق میزنه
اگر یار مرا دیدی به خلوت
بگو ای بی وفا ای بی مروت
غمم دادی و غمخواری نکردی
سر و کارت به فردای قیامت
بدبخت ترین آدم اونیه که عشقش میشه دوست معمولیش…!!!
سوختم.به جرم خوب بودن.به جرم عاشق بودن.به جرم دوست داشتن…اما من میگم بردم.بخاطره وفاداری.به خاطره معرفتم.بخاطره صبوریم…این توبودی که بی لیاقت بودی ونفهمیدی…
اگه صدامو میشنوی دیگه
ازم جدانشو دنیابهم وفا
نکرد تودیگه بی وفانشو
دروغ
دورویی
نامردی..
هرجورنگاه کردم جز این هاچیزی نبود..
بی خیال سهراب!
چشم ها راباید بست اصلانبایددید..
عشــــــــــ ـــق تنهاچیزی است که فاعل خودراازپای درمیاورد!
به نامردی نامردان قسم خوردم نامردی کنم در حق نامردان
بعضیام هستن انگار مادر زاد آچار به دست به دنیا اومدن،بس که خوب وبا ظرافت خاصی آدمارو میپیچونن……..
سخت تر از این نمیشه
که عشقت
زندگیت
همه چیزت
زیر عکس یکی دیگه نوشته باشه عاشقتم
براش کامنت گذاشته باشه دلم تنگ شده!
خیلی سخته……….
وحشتناکه…………✔
اتل متل جدایی-عروسکم کجایی؟-
گاوحسن کجارفت؟نکنه توقصه هارفت!
نه یک پیام نه یک زنگ-دلم شده برات تنگ-
چراشدی بی وفا؟خالی زلطف وصفا-
اخه منم دل دارم حق اب وگل دارم-
هندستون فرنگی-عشق به این قشنگی-
اسمشوبزار رفاقت-تا اخرقیامت…..
ﺷﺎﯾﺪ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﺘﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻍ
ﻧﮕﻔﺖ . .
ﺟﻬﻨﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺧﺮﯾﺪ ﺍﻣﺎ
ﺗﻈﺎﻫﺮ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺁﺩﻡ ﻧﮑﺮﺩ ……
دل شکوندی فدای سرت، ولی خب فکرت مونده باهام
یجوری زدی دلﻣﻮ شکستی
نمیشه وایسم دیگه روی پاهام
شاید هم عادت من شد همیشه فکر تو باشم
نگران حال و روزت بیشتر از خود تو باشم
غصه دار قصه های بد روزای تو باشم…
اینه رسم این زمونه که یکی بره نمونه…
که یکیمون بشه خسته یکیمون هم دلشکسته…
عذاب اورتربن نگاه اینه که نگاهش کنی…
باتمام احساست…
ولی سمت نگاهش روی یکی دیگه باشه…
روزی دربرکه ی عشق بچه هابه شوخی به قورباغه های درون برکه سنگ میزدندومیخندیدن درحالی قورباغه هاجدی جدی میمیرند
چرا اونایی که دم از رفاقت میزنن،تو لحظه ی بی کسی ها قیدتو راحت میزنن؟؟؟؟؟♥♥
دیگر بازی بس است !
بیا شمشیرها را کنار بگذاریم ،
دستهایمان را بشوریم و چیزی بخوریم
اما…
چرا دستهای تو خونیست و پشت من می سوزد ؟ . . .
عاشق که شدی
خودت را برای گریه،ندیدن،حرف های سرد،شکستن غرور،داغ دل،بغض،اشک ،….آماده کن!
شاید او عاشقت نباشد؟!
نارفیق بودی برام آهای رفیقه بامرام
زخمه کاریتم نذاشته باله پروازی برام
دلتم خنک بشه، پره دستم جای تیغ
ضربه ی آخرتم، به هدف خورده دقیق
آدمها آنقدر زود عوض می شوند …
آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی
و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است …
ﻭﻗﺘﯽ ﺳﺮﺕ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮔﺮﻣﻪ …
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﯽ ﻣﯿﺮﺳﯽ ﻣﯿﮕﯽ ﺟﺎﻧﻢ …
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﯼ ﻣﻨﺠﻼﺏ ﻧﺎﻣﺮﺩﯾﺖ ﺩﺳﺖ ﻭ پﺎﻣﯿﺰﻧﯽ …
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺑﺮﺍﺕ ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻝ ﻫﺴﺘﻦ ﻭ ﻗﺮﺑﻮﻥﺻﺪﻗﺸﻮﻥ ﻣﯿﺮﯼ …
ﻭﻗﺘﯽ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﺧﻮﺷﯽ ﻫﺎﺕ ﻫﺴﺘﯽ …
ﭼﻪ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻦ ﮐﺠﺎﻡ !.؟
شکستم…

نه آن زمان که رفتی

همان زمان که گفتی میروی…
.میان آن همه الف و ب و مشق دبستان… آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود …
ﺑﯽ ﺧﯿﺎل ﺑﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ رﻓﯿﻘﻢ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ای ﻧﺎرﻓﯿﻖ ﻫﯿﭻ ﺧﺎﻃﺮه ی ﺧﻮﺷﯽ ﻧﺪارم از ﺗﻮ •
کاش تو تقویم روز نامرد هم داشتیم که بشه به بعضیا تبریک گفت 😐
از مداد رنگی ها میترسم!!!
همان هایی بودند که از هر آدمی چند رنگ ساختند.
وگرنه جز سیاهی و سفیدی رنگی نبود♥♥
بی مـــــرام گاهی یاد کن مرا
من همانم که اگر ساعتی بی خبر بودی ازم
آسمان را به زمین می دوختی !!!✔
بی خبر از حال هم بودن چه سود/بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود/زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید/ور نه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود/گر نرفتی خانه اش تا زنده بود/خانه صاحب عزا تا صبح خوابیدن چه سود/گر نپرسی حال من تا زنده ام/بعد مرگم اشک و نالیدن چه سود.
سر و پا گوش بودم وقتی ک داشتی حرفی…

حالا ک بهت نیاز دارم گذاشتی رفتی…

….چه تلخ محاکمه می شوند پاییز و زمستان که برای جان دادن به ””درخت”” جان میدهند و چه ناعادلانه کمی آنطرفتر همه چیز به اسم””بهار””تمام میشود…..
ســــــــــــخــــت یــــعـــنــی:
بــــعد از ســـه مـــاه زنـــــگ بــــزنی بـــه کـــسی کـــه یــه زمــان لیــلی و مجــنون بــودید بــرای خـــودتون…
بـــعد اون وســـط حـــرفش بــــگــه:
مممممممممم…….راســــتی اســـمـت چــی بــود ؟؟؟
درقمارزندگی عاقبت ماباختیم،بس که تک برگ محبت برزمین انداختیم.
ﺳﻼ‌ﻡ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ…

ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺑﺎ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼﻣﺮﺩﻣﺎﻥ…

ﻣﻦ ﻫﻢ …

ﺍﮔﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ …

ﺩﺍﺭﻡ ﺧﺮﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ…
ﭼﺴﺐ ﻣﯿﺰﻧﻢ…

به امیدکسى که مثل من خرده جمع کرده باشد…

ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ …
ﺩﻝ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ…✔

باید از بهترین دوست ترسید ،
چون هیچکس روح تو را آنقدر عریان ندیده است که جای دقیق زخم ها را بداند
… ﻭ ﻗﻠﺐ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﯿﺒﻪ ﻣﺨﺪﻭﺵ … ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﻄﻮﻁ
ﺍﺻﻠﯽ ﺁﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ؛ﺑﻪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﺳﻨﮕﯽ ﺧﻮﺩ،ﺩﯾﮕﺮ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺍﻋﺘـــــــــــــــــﻤﺎﺩ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ
دراین شهرصدای پای مردمی است که همچنان که تورامیبوسنددرذهن خودطناب دارتورامیبافند،مردمی که صادقانه دروغ میگویندوخالصانه به توخیانت میکنند،دراین شهرهرچه تنهاترباشی پیروزتری
اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که «یاران» ببرندت از یاد
صورت مسئله را حل نکردی،بازهم پاکش کردی،فکر نکردی دل را بانیش کلامت نابود کردی.
من از پاکدلانم که ز کس کینه ندارم
یک شهر پر از دشمن و یک دوست ندارم
صدای شکستن دلم مگرچه اندازه دلنشین است!! که برای شنیدنش ترفندهامیزنی..
رو هرکسی “دست” گذاشتم، روی من “پا”گذاشت…!!!
این روزها کسی به خودش زحمت
نمی دهد یک نفر را کشف کند..
زیباییهایش را بیرون بکشد..
تلخیهایش را صبر کند..
آدمهای امروزی دوستیهای کنسروی میخواهند..
یک کنسرو که فقط درش را باز کنند بعدیک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون و هی لبخند بزند و بگوید..
حق با توست….
سوال من از تو این است ، چرا در آینه ی چشم های تو ، تصویر من پیدا نیست ؟
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺭﺯﻭﯾﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ…
ﮐﻪ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺠﺎﯼ ﻻﻻﯾﯽ ﻫﺎﯼ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﯼ ﺁﻥ ﺷﺐ ﻫﺎ
ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻧﺎﻣﺮﺩﯾﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﻔﺖ !!!!!!!!!!
اگر بودنتون به زندگی کسی معنا میده ،

زندگیش رو بی معنی نکنین … ╰╮

اگر رفتم نگو رفیق نیمه راه بود بگو خسته بود.اگر رفتم نگو همه حرفاش دروغ بود بگو خیلی دروغ شنیده بود. اگر رفتم نگو دلمو شکست بگو دلش شکست بود اگر رفتم نگو عاشق نبود بگو دیوانه عشقش بود. اگر رفتم نگو نامرد بود بگو توزندگیش فقط نامردی دیده بود
ﻓﺘﻨِﺖ…. .ﻧﺒﻮﺩنت.. …ﻧﺎﻣﺮﺩﯾﺖ …..ﻫﯿﭽﮑﺪﻭﻡ ﻧﻪ ﺍﺫﯾﺘﻢ ﮐﺮﺩ,ﻧﻪ ﻭﺍﺳﻢ ﺳﻮﺍﻝ ﺷﺪ…..ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺑﻐﺾ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﻔﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ…ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﻧﮕﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ؟؟؟
ای کاش انسانها همانقــــــدر که ازارتفاع میترسیدند , کمــــی هم از

پستی هراس داشتند…✔

صــرف ِ فعـل ِ بـــودن برای تـــو ی ِمخاطــب ، ســه حــــالت دارد
اینکــه بـــــاشی ،
یا نبـــــاشی ؛
یا ایــنکه بــاشی اما نــــباشی !!
آخــــری از همه سخـــت تر است …
آنقــدر سخــت کـه گــــاهی آرزو می کـــنم کـــــــــاش نــبـاشی !
کـــــاش … نـباشی !!!
دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن،
زندگی رو باختی دل من مردم و شناختی دل من!
روزآی اول از عـشـق مـیـگـن

روزآی بـعـدی از عــآشـق شــدن

روزآی آخـرم از تـقـدیـر و سـرنـوشـت و جـدآیــی ..

ایـن تــمـآم حـکـآیـت ِ عـشـق ِ ایـن روزگــآره ..

تقدیم به همه فراموشکارای دنیا
وقتی تو پاییز روی برگای زرد و خشک پا میذاری
یادت باشه همین برگا یه روزی بهت نفس می دادن✔
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻏﺼﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﭼﺸﻢ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﺯ ﻟﻄﻒ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﺟﻮﺷﯿﺪ. ﺧﻮﺩﻣﺎﻧﯿﻢ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﺎ ﻣﺮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ.
سنگ صبور ….
سنگ بودی سنگ !
صبور فقط نکته ی انحرافی ماجرا بود!!
اینجاسرزمین دگرگونی واژهاست.جاییکه گنج میشود جنگ،مردان میشودنامرد،قه قهه میشودهق هق.امادزد همان دزداست ودردهمان درداست!!
اﯾﻦ روزﻫﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﺗﮑﺜﯿﺮ ﻧﺎﻣﺮدﻫﺎ ﻫﺎ از ﺑﺎﮐﺘﺮی ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﺪﻩ!!!!
نا رفیقان را همه کشتند….
ولی من حتی جرات نکردم نفرینت کنم….!!
در وطن مثل غریبانم نمی دانم چرا/روز و شب سر در گریبانم نمی دانم چرا/هر که را از روی دل جانم فدایش می کنم/مثل عقرب میزند نیشم نمی دانم چرا
زمان هیچگاه با من صادق نبود ; وبدتر از ان هیچگاه مهربان چرا که به اندازه رفتن وامدن یک قاصدک برای حرف زدن با تو فرصت نداد.
شروع شرعیات میکرد وقتی ازمن میخواست ببرد میگفت به من دست نزن…
سیب سرخش را به من بخشید و رفت ‌. ساقه ی سبز دلم را چید و رفت
عاشقیهای مرا باور نکرد عاقبت بر عشق من خندید و رفت،
اشک در چشمان سردم حلقه زد، بی مروت گریه ام را دید و رفت‌.
چشم از من کند و دل از من برید حال بیمار مرا فهمید و رفت،
باغ هجرش را مدارا میکنم گرچه بر زخمم نمک پاشید و رفت
*ﺩﻟﮕﯿﺮﻡ
ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺂ ﻭ ﺭﻭﺯﮔﺂﺭﺵ
ﺍﺯ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﻫﺂ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﻫﺂ!
ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﻣﻨﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺧﻨﺪﺁﻥ
ﻣﻨﯽ ﮐﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺂﯾﻢ ﻣﺜﺂﻟﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﺜﺂﻝ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ!
ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺁﻧﯽ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻋﺠﯿﺐ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﺁﯾﻢ!
ﭼﻮﻥ “ﺗـﻮ”، “ﻣﻦ” ﻧﯿﺴﺘﯽ!
ﭘﺲ ﻟﻄﻔﺎ ﻗﻀﺂﻭﺗﻢ ﻧﮑﻦ…ﺟﺂﯼ ﺁﻥ
ﺩﻋﺂﯾﻢ ﮐﻦ…*
♥≠♡
دل من به تیغ کسانی زخم برداشت
که از آنها انتظار محبت داشتم
نه فراموشی …………….
ﺧﺪﺍﯾﺎ … ﯾﻪ ﺑُﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻥ ﺑﺰﻥ …
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺷﺎﯾﺪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺣﮑﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺩﺳﺘﻤﻮﻥ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺁﺳﺶ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﺥ ﻣﺎ ﻧﮑﺸﻪ !!!
زجر میکشم وقتی میگه تو همه چیزت خوبه تو از سر من زیادی ولی من تو رو برای داداشی میخوام نه ازدواج نه شریک زندگی
عجیب است دریا ، همین که غرقش میشوی پس میزند تو را ، مثل تو !
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست ، با چنین تقدیر بد ، تقدیر نیست
از غمش با ناله ها همدم شدم ، ذره ذره آب گشتم ، کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را ، سوخت بی پروا ، پر پروانه را
عشق من ، از من گذشتی خوش گذر ، بعد از این حتی اسم من را هم مبر
آدم ها تمام نمی شوند. . . .

آدم ها نیمه شب با همه ی آن چه در پس ذهن تو برایت باقی گذاشته اند ،

به تو هجوم می آورند. . . .!

شاید درد را از طرف بخوانی درد داشته باشد،اما درمان که نباشی نامرد میشوی.
شوخی شوخی به من لبخند زدی. من جدی جدی عاشقت شدم تو هم یه روز منو شوخی شوخی تنها میزاری و من جدی جدی بی تو میمیرم
عزیزم!
تو برای من گلی!
ولی مراقب باش!
شاید روزی برسد که پر پرت کنم.
زیرچشم آرزوهایم کبوداست,
عجب دست محکمی دارد زندگی…
Dokhtarak raft vali zire lab en ra migoft:”yaghinan peye mashughash miaayad”
Pesarak mand vali ruye labash zemzeme bud:”motmaenan ke pashiman shode barmigardad”
Eshgh ghorbaniye mazlume”ghorur”ast hanuz…
سخت است پازی تمام احساس پاکت را وهنوزنفهمیده باشی که اصلأدوستت داشت یاتنها یک بازی بود!
به یادداشته باش درتقویم دوست داشتن روزی به نام “فراموشی”وجودندارد
هر کس به طریقی دل ما می شکند،
بیگانه جدا ، دوست جدا می شکند .
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست ،
من در عجبم دوست چرا میشکند.
بشکست دلم ، کسی صدایش نشنید ،
آری ، دل مرد بی صدا می شکند …
از دورویی “دوری” کنیم … جای “دوری” نمی رود.
شبیه قصر بودم که توویرانه ام کردی
شبیه عالمی بودن که تو دیوانه ام کردی
بسوزد خانه ات ای عشق نافرجام
چه آسان با دروغ خود زخودقانعم کردی
خدا یک زن آفرید یک مرد … موندم پس این همه نامرد از کجا پیدا شد ؟!
بخند ای ماه بر حالم که خوش کردی فراموشم
این روزا عده ای یه جوری زیرآبی میرن که دلت میخواد بهشون بگی
من نگاه نمیکنم بیا بالا یه نفسی بکش لااقل خفه نشی !!!✔
ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ ، ﮐﺠﺎ ؟ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﭼﺎﻫﻲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻳﻢ ﮐﻨﺪﻱ ﻋﻤﻖ ﻧﺎﻣﺮﺩﻱ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻡ !
ز من بیرون میروی من از این حس بیرون نمیرومتو بی هوا نفس میکشی و من به هوای تو زندگی میکنموقتی این لحظه ها برای تو مفهومی ندارد ، برای من بی تو اینجا هیچ حس خوبی ندارداینکه بفهمم به عشق من تا اینجا نیامدی ، به این باور میرسم که هیچگاه حرف دلم را نخوانده ایتو در سرزمین عشق گم شده ای و من در تو محو شده ام ، مثل یخ در آتش بی وفایی هایت آب شده امگاهی فکر میکنم ما هر دو عاشقترینیم ، اما تو این فکر مرا نمیخوانی ، تو اصلا مرا نمیخواهیو اشک ها میریزند و حسرتی است که در دلی میماند که همیشه در حسرت بودهحسرت لحظه ای که همیشه در آرزوی به حقیقت پیوستن بودهای کاش این دنیا با این تصویر زشت نبود ، ای کاش سرنوشت ما با هم یکی نبودکه چه آسان دل دادی و چه آسان دل بریدی ، چه معصومانه آمدی و چه بی رحمانه داری میرویو اینجاست که از ارزشهای قلبم کاسته میشود ، تصویر حرکتهای غم در صحنه دلم آهسته میشودو از ریشه خشک میشوم ، وقتی آبی به این خاک نمیرسد ، همه چیز که مثل آن روزهای اول نمیشود!که وقتی غنچه بودم آب به من میرسید ، نور عشق همیشه بر قلبم میتابید ، تا که گل شدم و این قصه ادامه داشت ، پاییز آمد و همه چیز تمام شد ، خشک شدم و آن محبت ها از دلم رها شد ….حالا نه آبیست که به این ریشه های خشکیده برسد و نه کسی است که حتی من خشکیده را از شاخه اش بچیند !لبریز از غمی هستم که تو در دلم نشاندی ، در آتشی نشسته ام که تو مرا به اینجا کشاندی!حالا تو کجایی و من کجا ، تو مرا به گل نشاندی ای بی وفا….
آموخته ام که وابسته نباید شد ، نه به هیچکس و نه به هیچ رابطه ای ‌
و این نشدنی ترین اصلی بود که من آموختم…✔
ازهمان روزی ک دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل ازهمان روزی ک فرزندان آدم زهرتلخ دشمنی درخونشان جوشید آدمیت مرده بود گرچه آدم زنده بود ازهمان روزی ک یوسف رابرادرها به چاه انداختند,ازهمان روزی ک باشلاق وخون دیوارچین راساختند آدمیت مرده بود,بعددنیا هی پراز آدم شدواین آسیاب گشت وگشت,قرنها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغاآدمیت برنگشت
وﻗﺘﯽ زﻧﺪﻩ ای ﮐﻼﻣﯽ ﻧﺪارﻧﺪ ﺑﺎ ﺗﻮ .اﻣﺎن از روزی ﮐﻪ رﻓﺘﯽ ﻫﺮ ﭘﻨﺞ ﺷﻨﺒﻪ ﯾﺎ ﺟﻤﻌﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺳﺮد ﻗﺒﺮت ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮔﻮﯾﺎ اﯾﻦ ﻣﺮدﻣﺎن ﺑﺎ ﻣﺮدﻩ ﻫﺎ راﺣﺖ ﺗﺮﻧﺪ ﺗﺎ زﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﮔﻮﯾﺎ ﮐﻼﻣﺸﺎن را ﺑﺮای ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮت ﻧﮕﻪ ﻣﯽ دارﻧﺪ ﺧﻮش ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺑﺎ ﺳﻨﮕﻬﺎ ای ﻣﺮدم ﺳﻨﮓ ﭘﺮﺳﺖ
این روزها آدمها حوصله اشان که سر می رود با دلت بازی می کنند,هندوانه زیر بغلت میگذارند و موقع خداحافظی پوست موز جلوی پایت می اندازن
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد
و می دانم که آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان کنم در دل؟
چرا با کس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رهگشایی را؟
همه یاران به فکر خویش و در خویشند.
گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها .
چرا یاری ندارم من .
که دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی باریدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به کس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی
بسی من خون دل دارم.
دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
این کیف و کتاب ها را نبین توی دستم
ارام نشستنم را توی ین کافه نبین
انگشت های وهریم را نبین و چند شعر چاپ شده ام را
خیلی م کوچک نیستم
پاش بیافتد بطری م میشکنم
شیشه مغازه و ماشین را هم همین طور!
تازه می وانم با یک دو ریالی نگ بزنم به خانه شما
این ضامن دار را هم گذاشته ام به وقتش
نامردی ا مردی ی ورد!
.
.
.
در ضمن
یک کار دیگر هم بلدم
حواست باشد
می وانم گریه کنم…
شوخی شوخی میان و جاگیر میشن توی دلت ..
تبدیل به یه عشق عمیق میشن !!
ته نشین میشن توی قلبت ..
ولــــی ….
تو سکوت میرن !
سخته ، اما قشنگه ..
باید بلد باشی چطور با یه خاطره کنار بیای .. !!
زمستان بود و هوا سرد بود …
کلاغی غدا نداشت تا به بچه هایش بدهد …
گوشت تنش را میکند و به بچه هایش میداد …
زمستان تمام شد و کلاغ مــُرد …
اما بچه هایش زنده ماندند و گفتند :
خوب شد که مــُرد ، راحت شدیم از این غذای تکراری …
این است واقیت تلخ روزگار و واقعیت تلخ بین” من ” و ” تو “…
*ﺿﺮﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻳﻢ ﻭ ﺷﮑﺴﺘﻴﻢ ﻭ ﻧﮕﻔﺘﻴﻢ ﭼﺮﺍ*

*ﻣﺎ ﺩﻫﺎﻥ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﺑﺴﺘﻴﻢ ﻭ ﻧﮕﻔﺘﻴﻢ ﭼﺮﺍ*

*ﺟﺎﻱ “ﺑﻨﺸﻴﻦ” ﻭ”ﺑﻔﺮﻣﺎ” “ﺑﺘﻤﺮﮔﻲ” ﮔﻔﺘﻨﺪ*

*ﻣﺎ ﺷﻨﻴﺪﻳﻢ ﻭ ﻧﺸﺴﺘﻴﻢ ﻭ ﻧﮕﻔﺘﻴﻢ ﭼﺮﺍ*

*”ﺗﻮ” ﻧﮕﻔﺘﻴﻢ ﻭ “ﺷﻤﺎﻳﻲ” ﻧﺸﻨﻴﺪﻳﻢ ﻫﻨﻮﺯ*

*ﺳﺎﺩﻩ ﻣﺜﻞ ﮐﻒ ﺩﺳﺘﻴﻢ ﻭ ﻧﮕﻔﺘﻴﻢ ﭼﺮﺍ*

*ﺩﻝ ﺳﭙﺮﺩﻳﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ “ﺩﺍﻝ” ﺳﺮ ﺩﺷﻤﻦ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ*

*ﺩﺷﻤﻦ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺮﺳﺘﻴﻢ ﻭ ﻧﮕﻔﺘﻴﻢ ﭼﺮﺍ*

*ﭼﻪ ﭼﺮﺍﻫﺎ ﮐﻪ ﺷﻨﻴﺪﻳﻢ ﻭ ﻧﺪﺍﻧﻴﻢ ﭼﺮﺍ*

*ﻣﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﻭ ﻧﮕﻔﺘﻴﻢ ﭼﺮﺍ*

تاتوانی به جهان باهمه کس یارمشو!خویش را خار نکن لوتی بازارمشو
تکیه برخلق مزن؛عازم گفتارمشو!بابشردرهمه جامحرم اسرارمشو
این رفیقان که همه مایل دیدارتواند؛به خداوندجهان مایل دینارتواند!باچنین طایفه ای مونس وغمخوارمشو
ماکه رفتیم وندیدیم وفاازدوستان؛نیست یک رنگ دراین جا تو گرفتار مشو
سه راه اسان برای مُردن:

۱. هر روز یک پاکت سیگار بکشید! ۱۰ سال زود تر خواهید مُرد

۲. هر روز نوشیدنیه الکلی مصرف کنید! ۳۰ سال زود تر خواهید مُرد

۳. عاشق کسی شوید که شمارا دوست ندارد! هر روز خواهید مُرد…

ایکاش تو دنیا چیزی به اسمه بی معرفتیو خیانت وجود نداشت….

همین

بربادرفته صدباربهتراست از؛
“ازیادرفته”
بکو یادم تو را فراموش
و
بگذر…
اینقد به عکسام خیره شو تا دق کنی
شبا تو بعد از این یاید هق هق کنی
من که ازت گذشتمو رفتم رفیق
شاید بتونی عکسامو عاشق کنی
هی اشک تمساح میریزی که چی بشه
شب و روزت یاید با هم یکی بشه
البوم عکسامونو قیچی میکنم
تموم عکسامون باید تکی بشه
“حاکم کود “شدم رفیق…
تکه دلت رابرای چه نگه داشتی.؟!
اینجا کسی جزمن که یارت نیست….
شـــک کرده بـودم کسی بیــــن مــــــاست !

حالا یــــقین دارم “مــــــن” بین دو نــــفر ایســــتاده ام ,,,

چـــقدر تـــــفاوت وجـــــود داشت

بــــین واقعیـــــت و طــــرز فکــــر مــن !!

شکست عهد من و گفت:هر چه بود گذشتبه گریه گفتمش:آری ولی چه زود گذشبهار بود و تو بودی و عشق بود و امیدبهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذش
هیچ انتظاری از کسی ندارم! و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است
ای نارفیق به کدامین گناه ناکرده.تازیانه می زنی بر اعتمادم…
آدم ها برای هم

سنگ تمام می گذارند

امــا نه وقتی که در میانشان هستی ،

نـه !!!

آنجا که در میان خاک خوابیدی ،

“سنگِ تمام”

را میگذارند و می روند …

شبی ازسوزدل گفتم قلم را/بیا بنویس غمهای دلم را/به من گفت بروبیمارعاشق/ندارم طاقت این بارغم را…
برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی…
نترس گردوی کوچک..! آنچه سیاه میشود، روی تو نیست، دست آنهاست.. )
شد کوچه به کوچه جستجو،عاشق او/شد با شب و گریه روبرو،عاشق او/ من عاشق او بودم و او عاشق او…
::ﺍﺳﻤﺖ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ؟ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﮐﻨﻢ . .
سخته. خیلی سخته. بعد از این همه سال انتظار نیمه ی گمشدتو کامل ببینی
ای بی وفا رسم وفا از غم نیاموزی چرا

غم با همه بی مهریش هرشب به ما سر میزند

سالها بعد چنین میگویند:
عشق سرگرمی ایام فراغت بوده است………
زخم های بدنم…
هرچقدر درد آور باشند ..برایم لذت بخشترند!

چون تورا کلافه می کنند…

این زخم های لذت بخش….دوست داشتنی اند…

بی قراری های تو را…این زخم ها..بی نظیر تر میکنند

دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند گفته بودم مردم اینجا بدند

دیدی ای دل حرف من بیجا نبود از برایت دوستی اینجا نبود

نوبهار عمر را دیدی چه شد زندگی را هیچ فهمیدی چه شد

دیدی ای دل دوستیها بی بهاست کمترین چیزیکه می یابی وفاست

ای دل اینجا باید از خود گم شوی عاقبت هم رنگ این مردم شوی…

درویشی رادیدم شتابان میدوید گفتم درویش کجا؟گفت مراسم عزا_گفتم مگه کی مرده؟آهی کشیدوگفت معرفت ووفا
سلام*
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
او یقینا” پی معشوق خودش می آید;
پسرک ماند ولی زیرلبش این زمزمه بود:
مطمئنا” پشیمان شده برمی گردد;
آری عشق قربانی مظلوم غروراست هنوز…
آنان که بودنت راقدر نمیدانند،رفتنت را”نامردی” میخوانند…!
بی وفایان را دوست دارم چون یارم بی وفا بود…!!!
ﻧـــﻮﺷﺘـــﻪ ﻫـــﺎﯾﻤـــ ﺭﺍ ﮐــﻪ ﻣﯿﺨـــﻮﺍﻧــﯽ…
ﺩﻟﺨــــﻮﺵ ﻧﺒـــﺎﺵ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑـــ ﻣﺨــﺎﻃﺐ ﺗـــﻮﯾﯽ ….
ﺯﯾـــﺎﺩ ﺷـــﺪﻥ ﻧـــﻮﺷﺘـــﻪ ﻫـــﺎﯼ ﻣﻦ ﯾﻌﻨﯽ:
ﺑــﯽ ﺣـــﺪﯼ ﻧـــﺎﻣـــﺮﺩﯼ ﻫـــﺎﯼ ﺗــــﻮ …..
این روزا وقتی ی نفر از غمت خبردار میشه وسعت همدردیش با تو در حد یک کلمس…آخییییی…:|
بعضی دوستیا شوخی شوخی میان و جاگیر میشن توی دلت !
تبدیل به یه عشق عمیق میشن …
ته نشین میشن توی قلبت …
ولی یه روز خیلی راحت تو سکوت میرن !
اونجا باورش سخته ، اونوقته که باید بلد باشی چطور با یه خاطره کنار بیای !
این روزهافقط کافیه کمی حضورنداشته باشی,فراموشت نمیکنن!بلکه برات یه جایگزین انتخاب میکنن که سرگرم بشن،بعدتودلشون میگن:گورباباش که نیست
این روزها اگر خبر مرگ ما هم به گوش دوستان برسد عمق همدردی آنها با ما یک کلمه است : آخی….
بیان نامرادی هاست اینهایی که من گویم
همان بهتربه هرجمعی رسم کمترسخن گویم
شب وروزم به سازهای بی امان طی شد
گهی ازساختن گویم گهی ازسوختن نالم
خدا رامهلتی ای باغبان،تا زین قفس گاهی
برون آرم سر و حالی به مرغان چمن گویم
مرادربیستون برخاک بسپارید،تاشب ها
غم بی همزبانی رابرای کوه کن گویم
بگویم عاشقم ،،دیوانه ام،،بی همدمم،،مستم
نمیدانم کدامین حال و درد خویشتن گویم
از آن گمگشته ی منهم نشانی آوری قاصد
که چون یعقوب نابینا سخن باپیراهن گویم
تو می آیی به بالینم ولی آندم که درخاکم
خوش آمد گویمت اما،،درآغوش کفن ،،گویم
ﻭﻓﺎ !
ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ :
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻨﺖ ….
ﺣﺘﯽ ﻧﮕﺬﺍﺷﺘﻢ ﮐﺴﯽ ﺑﻔﻬﻤﺪ ﻣﺮﺍ ﺩﻭﺭ ﺯﺩﯼ !!!!
بخاطر بسپار : در تقویم رفاقت ، روزى به نام ” فراموشی” وجود ندارد
از غم نامردی ها بغض ها در سینه دارم
شانه هایت را برای خر سواری دوست دارم
درکشـتـن ما …چـه میـزنـﮯ …تـیـغ جـفا …!!
مـارا سـر تـازیـانـه اﮮ …بـس بـاشـد…!
رفیق مثل کفشه و رفاقت مثل جاده،چقدرسخته وسط جاده بفهمی که پابرهنه ای و یکی کفشتو دزدیده !!!
ب نامردی نامردان قسم جانا ک نامردی ک نامردان خجل گشتند از بس ک نامردی
زیبا ترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد . با وفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا شد .
این پرپر شد ن از گل نیست از طبیعت است و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است.هی روزگار
شدم حیران آن چشمان ماهت
زمن دل بردی و رفتی براهت
مشین با دیگری دل را مسوزان
که گر نفرین کنم سازد تباهت
ای نارفیق …..به کدامین گناه ناکرده……تازیانه میزنی بر اعتمادم
زیر پایم را زود خالی کردی.
سلام پر مهرت را باور کنم. یا پاشیدن زهر خیانتت را
زندگی در گرو خاطره هاست , خاطره در گرو فاصله هاست , فاصله تلخترین خاطرهاست
سپاسگذارم ازت
درد را تو به من فهماندی
و اکنون
دستگیری از فقرای شهر، دردمندان عشق، شده کارم
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد،تندیس زیبا نخواهد شد،از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیس است.
poshte ye mashin ashghali neveshte bud: vase har ashghali khodeto kasif nakon
سرنوشتی دارم پراز خطوط سرگردان ومبهم، دلتنگ کسی هستم که روزی قراربودهمیشه ””دوستم داشته باشد””… اماحالاحتی دلش هم برایم تنگ نمیشود!!!
آهای غریبه…..فریادم ازتونیست ازآشنایی است ک اعتمادم رابه تاراج بردوتوراهم ازچنگم درآورد…بیخیال من ازهمه دلگرم وازخودم بیشترازهمه…آه ازاین همه تنهایی وبغض که حتی نمیگذاردخوب بنویسم چشمانم راخیس وگلویم راخفه میکند….
ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﺎﻣﺮﺩﺍﻥ ﻗﺴﻢ ﺟﺎﻧﺎ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ
ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺮﺩﺍﻥ ﺧﺠﻞ ﮔﺸﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﺎﻣﺮﺩی.
عشق را عروسکی میدانستم که میتوان با آن بازی کرد
افسوس اکنون که معنی عشق را درک کرده ام فهمیدم که خود عروسکی هستم بازیچه ی دست سرنوشت
شکستن یک دل مگه چقدر قدرت می خواد که فکر کردی اون که قویتره تو هستی.
ﺭﻓﺘﻨــــﺘــــ
ﻧﺒﻮﺩﻧــــﺘــــ
ﻧﺎﻣﺮﺩﯾــــﺘــــ
ﻧﻪ ﺍﺫﯾﺘــــﻤــــ ﮐﺮﺩ ؟؟؟؟ﻧﻪ ﺳﺌﻮﺍﻟﯿــــ ﺑــــﻮﺩ ؟؟؟
ﻓﻘﻂ ﯾﮑــــ ﺑﻐــــﻀــــ …..
ﭼــــﮕﻮﻧﻪ ﻧﮕﺎﻫــــﺘــــ ﮐــــﺮﺩ ؟؟؟ /ﮐﻪ ﺍﯾــــﻨﮕــــﻮﻧــــﻪ
ﺗﻨﻬﺎﻣــــ ﮔﺬﺍﺷــــﺘﯿــــ
یک عمر فقط فاصله سازی کردند
خط های  عمود  را موازی کردند
از  روی  سیاه  جاده ها  فهمیدم
با  زندگی  من و تو  بازی کردند
دلی که شکستی را گچ چاره نکرد ، گل گرفتمش . . .
دلم گرفته خداجون دلم گرفته هیچ میدونی چقد دلم گرفته حتما میدونی مگه میشه ندونی آخه چرا به دادم نمیرسی خسته شدم از این آدم هایی که آفریدی دلم تو اشک شناوره هزاران هزار اشک تو دلم جا خوش کرده اما چشام سنگینه مثل اینکه هیچی را نمیبینه مات مات کتک میخورم از دست نامردها آخ هم نمیگم عادت کردم به کتک خوری به غصه خوری کاشکی دل منم سنگی بود مثل همونا همونا که دوستی سرشون نمیشه نه وفا میدونن چیه کینه را دوست دارند حسد تو جونشونه فقط خودشونو آدم میدونن خداجون بزار اشکام بیاد دارم دیوونه میشم خداجون منو تنها نزار
رفـــــیق …

زدی ؟ مبـــــــارکــِــت

ولـــــی چرا با خــــنجری که

خـــــودم بـــرایت خـــریدم و تـــــــیزش کردم …

آب را گل کردند.

چشمها را بستند

و چه با دل کردند!

وای سهراب کجایی آخر؟

زخمها بر دل عاشق کردند.
خون به چشمان شقایق کردند.

تو کجایی سهراب؟
که همین نزدیکی

عشق را دار زدند.
همه جا سایه ی دیوار زدند.

آی سهراب کجایی که ببینی حالا ،دل خوش مثقالیست.

دل خوش سیری چند؟
صبر کن ای سهراب!
قایقت جا دارد؟

من هم از دغدغه ی داغ زمین بیزارم.

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

ای کاش قانون همه ب دوستی ها این بود یا رفاقت تعطیل یا جدای هرگز
این ماییم که با کارامون بازی رو به نفع دنیا تموم میکنیم پس بهتر دم از بی مرامی دنیا نزنیم…..
میدونی تنها جمله ای که این روزا آرومم میکنه چیه .
.
.
.
اینکه هیچوقت نمی بخشمت بی معرفت …..
بی معرفت ترین بی معرفتها، از فردا بیشتر مراقب باش تقاص اشک های امشب من سنگینتر از
تمام روزهایی است که عاشقانه گریه کردم…
آقای مجری : اگه سیم لخت باشه چی میشه ؟؟
کلاه قرمزی : خوب سیم خجالت میکشه !!
کلاه قرمزی شرم و حیا حالیش میشه اما بعضیا…….
اگر همیشه فکر کنیم در دنیایی شیشه ای زندگی می کنیم به سمت کسی سنگ پرتاب نمی کنیم زیرا اولین چیزی که می شکند دنیای خودمان است…
بعضی ها هستند که: بی غذا، دو ماه دوام می آورند. بی آب، دو هفته. بی هوا، چند دقیقه. و بی “وجـــدان”، خـیلی!!!
bazi adam ha ra nabayad bala bord…
bayad bala avord
عجب دنیای نامردی

نمونده ذره ای مردی

به هر که رو میندازی

بهت زود میکنه سردی

مرام ومعرفت دیگر

نمونده قد یک گردی

نه خواهر میکنه مهری

نه دنیا داره همدردی

برادر هم نمی پرسه

ببینه خوب میگردی

عجب دنیای نامردی

نمونده ذره ای مردی

دراین دنیا ی بی مهری

رخم غم گشته از زردی

همه در فکر خود هستن

تو این دنیای پردردی

اگر روزی گرفتاری

سراغت آید از دردی

کسی اینجا نمی پرسه

چرا اینگونه میگردی

چرا اینگونه حیرانی

مگر با غصه سر کردی

رفیقان هم نمی گویند

چرا دیگر بد آوردی

فقط در فکر سود هستن

ببینند خوب میگردی

پریشان باشه احوالت

نمی آیند به شبگردی

عجب دنیای نامردی!!!
عجب دنیای نامردی!!!!

رفیقان یک به یک رفتند مرا باخود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند
به بعضیام باید گفت دم از مردونگی نزن..سنگینه سرفه ات میگیره
ای قطار! راهت را بگیر و برو،نه کوه توان ریزش دارد،نه ریزعلی پیراهن اضافه!
روزگار،روزگار دیگریست.
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را
خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را
رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را
التفاتی به اسیران بلا نیست تو را
ما اسیره غم و اصلا غم ما نیست تو را
شکایت از کسی نکن اگه روز دلت شکست
اینم تقاص اون دلی که عمری رو به پات نشست
گریه نمیکنم دیگه غرورمم نمیشکنم
رفتی ولی یادت باشه هیچوقت ازت نمیگذرم
دوست داشتن را دربوسیدن می دید ومن چه ابلهانه باورکردم بوسیدمش تابماند ولی موقع رفتن گفت تو آینه نگاه کن با خیابونیها هیچ فرقی نداری!
ما سوخته دلان ساکن کوه غم و دردیم
در رفاقت شکست خورده ایم اما توبه نکردیم.
دلم را شبی در حضورم شکستی،

نه آینه، حتی غرورم شکستی،

ندادی به خلوتگاه عشق راهم،

پلی بود اگر در عبورم شکستی

دلم میسوزه، از طناب داری اویخته ام که حمکش برای دیگریست
اگه یه روز یه شاپرک زد بهت سرک
یه سری هم به ما بزن نگو ولش کن به درک
باران همیشه می بارد، اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند.

نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن…

باهرکس بایدمثل خودش رفتار کرد.
به من یادبده بی معرفتی را…
نامردی را…
بی وجدانی را…
عادت این قبیله است… به دور آتشی که تو میسوزی می رقصند!!!
ﺯﺑﯿﻢ ﻭ ﺭﻧﺞ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺩﮔﺮ ﺩﺭﺩﯼ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﻢ
ﻣﺰﻥ ﻻ‌ﻑ ﻣﺮﻭﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺩﯼ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﻢ
ﻣﻨﻢ ﺁﻥ ﭼﻮﺏ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﺳﺎﺣﻞ ﻣﯿﺮﺳﻢ ﺯﯾﺮﺍ
ﺩﺭﻭﻥ ﻣﻮﺝ ﺩﺭﯾﺎﻫﺎ ﻋﻘﺐ ﮔﺮﺩﯼ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﻢ
شبیهِ غریبه ها حرف نزن
“شما” که خطابَم می کنی ،
آوار می شود ؛ آغوشَت!
روزی خواهد آمد که در جایی دور،در آغوش دیگری،بیقرار هم باشیم…!
آن روز هر دو فاحشه ایم.
دلی که شکست خرسند کردن مشکل است
چینی بشکسته را پیوند کردن مشکل است
اونی که زود میرنجه،زود میره زودهم برمیگیرده؛ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره،امادیگه برنمیگرده!
زندگی شاید همین باشد یه فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که هیچ کس چون او برایت گرامی نیست بی گمان باید همین باشد
زیرپایم رازود خالی کردی.سلام پرمهرت را باورکنم یــــا پاشیدن زهر نامردیت را.
دستهایم را شکستن….اما گلایه اى نیست , سهم دست بى نمک شکستن است….
.مارو باش رو چه درختی اسممونو جا میزاریم ماروباش قسمی جز اون به چشم نامسلمون که نداریم ماروباش) به هوادار یه توشیشه ی میخونه رو باسنگ شکستیم سنگ و شیشه اگه دشمنه منو تو که موندگاریم مارو باش
kheily bade ehsas koni mesle daroi,faghat vaghte niaz azat estefade konan…
این روز ها یکدیگر را چه خوب فراموش میکنیم
همه ی کارهایمان به این خوبی بود ، چه خوب بود✔
in ja ta pirahanat ra siyah nabinand…
bavar nemikonand chizi ra az dast dadi
ajibe…ye jaye kar eshkal dare!
ye ede na be pedareshon raftan na be madareshon,ona faghato faghat bar bad raftan!!
بهت نمی گم آدم بی معرفتی هستی چون بی معرفت ها که آدم نیستند
از قدیم راست گفتن : خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند.
مهریونم باشی میگن که طرف مرد نیست و بی عرضه هستش…
Vaqti kasi sadeqane behet eshq hadiye mikonad va to pas mizani ,
Montazer bash ta qalbeto be kasi hedye kony vo un to ro pas bezane !!
اینجا بجز درد و دروغ همخانه ای با مانبود
درغربت من مثل من هرگز کسی تنهانبود
عشق و شعور واعتقاد کالای بازار کساد
سوداگران درشکل دوست
*برنارفیقان شرم باد*
اینجا سرزمین واژگان واژگون است..جایی که جنگ، گنج میشود درمان،نامرد بمیشود بقهقهه،هق هق میشود
اما دزد همان دزد است و درد همان درد..
راه که می روم
مدام بر می گردم
پشت سرم را نگاه می کنم
دیوانه نیستم
خنجر از پشت خورده ام
در عشق توام امید بهروزی نیست
وز عهد شب وصال تو روزی نیست
از آتش تو دلم چرا میسوزد?
چون هیچ تو را عادت دلسوزی نیست….
تاتوانی بگریزازیاربد
یاربدبدتربودازماربد
ماربدتنهاتوراازجان زند
یاربدهم جسم وهم عالم زند
دلم را کسانی شکستند که هرگز دلم به شکستن دلشان راضی نمیشد….!!!!
صبوری میکنم هر بار یه حسی تو دلم میگه
دلت آروم گرفت آخر
ولی ” پیش یکی دیگه ”
از امروز هر شبم گریس
با یه حسه عذاب آور
شب و روزام یکی میشن با این قرصای خواب آور
شرم کن ازاین همه علاقه ای که جوابش رابالبخنددادی…
می دونی…
باید فهیمده باشی وقتی دلت میگیره…
تنهایی!
باید یاد بگیری از هیچکس توقع نداشته باشی!
باید عادت کنی که با کسی دردو دل نکنی!
باید درک کنی که هرکس مشکلات خودشو داره…
باید بفهمی وقتی…
ناراحتی…
دلتنگی…
یا بی حوصله ای…
هیچکس حوصله ی تو رو نداره…
دیگه باید فهمیده باشی همه رفیق وقتهای خوشی اند….
علی..اﯾﺠﺎ ﺳﺮزﻣﯿﻦ واژﮔﺎن واژﮔﻮن اﺳﺖ. ﮔﻨﺞ، ﺟﻨﮓ ﻣﯿﺸﻮد. درﻣﺎن، ﻧﺎﻣﺮد و ﻗﻬﻘﻬﻪ، ﻫﻖ ﻫﻖ ﻣﯿﺸﻮد اﻣﺎ دزد ﻫﻤﺎن دزد اﺳﺖ ودرد ﻫﻤﺎن درد
این روزها دلم میخواهد خرمایی بخورم و فاتحه ای بخوانم برای روحم!!!
شادیش ارزانی آنهایی که رفتنم را لحظه شماری میکردند♥♥
دراین بازار نامردی به دنبال چه میگردی؟ نمی یابی نشان هرگز توازعشق وجوانمردی! بروبگذر از این بازار”” ازاین مستی وطنازی ! اگرچون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی
زﺑﺎﻥ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎ … 
ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ
زندگى ساده است…

به سادگى نبودن تو…

به سادگى شکستن من…

دلم ازنارفیقان درعذابه
که اعمال همه همچون سرابه
تظاهرمیکنندآنهابه دوستی
ولیکن حالشان خیلی خرابه!
شب است…
کلنجار می روم با خودم
با دلتنگی هایم
با قلب له شده ام
با غرور شکسته ام
سراغش را بگیرم…؟ نگیرم…؟
نزدیک صبح است, دلم را به دریا زدم…

“مشترک مورد نظر درحال مکالمه است”

اگر یار نیستی… … … بار هم نباش.
ای قطار!
راهت را بگیر و برو،
نه کوه توان ریزش دارد!
نه ریز علی پیراهن اضافه! هیچ چیز مثل سابق نیست…
از فریب انسانها دلگیر نشو. . . اینان بر روی زمینی زندگی میکنند که روزی یکبار خودش را دور میزند
عذاب یعنى:
اونیکه دوسش دارى بشینه کنارت، 
از اونیکه دوسش داره واست بگه
عاشقانه هایم را برای تو مینویسم در دفتری از جنس قلبم اما تو هیچ گاه وقت نکردی ورقش بزنی..
سیب سرخی را به من بخشید و رفت
ساقه ی سبز وجودم چید و رفت
عاشقی های مرا باور نکرد
عاقبت بر عشق من خندید و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد بی مروت گریه ام را دید و رفت…
بلافاصله پس از مرگم…
مرا به خاک نسپارید؛
دوستانم عادت دارند که…
دیر بیایند…
دلم را پیش خود پابند کردی ولی گفتی تو یک دنیای دردی
غرورم را شکستی بی تفاوت برو فکر کن همیشه خیلی مردی.
این روزها به جای” شرافت”از انسان هافقط” شر” و” آفت” می بینی .
باورم شد پاک بودن ذلت است،عاشقی سوزاندن حیثیت است،باورم شد دوستیها لحظه ای است،بی وفایی قسمتی از زندگی است
چیزی ویرانگرتر از این نیست
که دریابیم فریب همان کسانی را خورده‌ایم که باورشان داشته ایم . .
عاشقت بودم ودیوانه حسابم کردی/آشنابودم و بیگانه خطابم کردی/نقشه ها بهر وصال توکشیدم اما/چون حبابی ز جفا نقش برآبم کردی/چه بدی ازمن بدیدی ای یار/ که زخود راندی و بیگانه حسابم کردی!؟
ای نارفیق.. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتمادم؟؟؟؟؟؟؟
زیر پایم را زود خالی کردی……حداقل سر قولت میماندی “مرد”!”!”!
این بود تمامه مرد بودنت؟؟؟؟
§§§§§§§§§§§§§§§§§
دِلـَــم در کوچه پس کوچه ها …سگی, با نگاهی پر از درد …
از من پرسید : غریــــ به ای ؟
گفتم : آری ….
گفت : فـــــــرار کن …. این جا جای تو نیــــــست …

جایی که مرا با سنگ میزنند ، تو را گردن می زننــــــد… کوچــ ه میخواهـَـد …
بــ ی بُـن بَستـــ …
و بارانــ ی نـَـم نـَـم …
و یکـــ *خـُــــدا * کِـ ه کـَمی با همـ راه برویــ م …

هَمیـــن !!!

سلام بى معرفت…

نمیدونی چی میکشم !

وقتی ازم میپرسن کجاست

و جوابی واسش ندارم.

من که اون همه سنگتو به سینه میزدم

حالا توى هجوم پرسشها

هیچ جوابی واسه بی معرفتیات ندارم. . .

ماباهم نان ونمک خورده بودیم رفاقت کرده بودیم….من به تواعتمادداشتم کاش این ناروروازیکی بغیرازتومیخوردم…..امابازم بیخیال رفیق….به مایاددادن زودبخشیدن وبخشیدمت….
ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﻣﻬﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺴﯽ
ﻧﭽﯿﺪﻡ ﮔﻞ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ
ﺑﺴﺎ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺗﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺯﮐﻒ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﺑﻪ ﺣﯿﻠﺖ ﮔﺮﯼ ﺧﻨﺠﺮ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺯﺩ
ﺑﺨﻮﻧﻢ ﺯ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺯﺩ
ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻦ …!ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍَﻡ …
ﺁﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﮑـﺮ ﻣﯽ ﮐـﻨﯽ،
ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ﺑﯽ ﺗﻮ؛
ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ﺍﻣﺜﺎﻝ ” ﺗﻮ”ﺭﺍ…

* * *

دیروز و فردا هر دو نامردند…!
دیروز با خاطراتش و فردا با وعده هایش…
مرا فریب دادند تا نفهمم امروزم چگونه گذشت….
با سیگار کشیدن کسی مرد نشد! ولی با دیدن نامردی ها خیلیا سیگاری شدند…
آب به اندازه ای گل آلود بود که ماهی ، زندگی را تیره و تار میدید
عاشقش بودم و اون همه کسم بود،دوستش داشتم و اون دلیل زنده ماندم بود.!رفت ولی گفت برمیگردم بدقول نبود برگشت!اما داغونم کرد جمله ی داداش…
دیگر نسیم کوی تو هم یادی ز ما نکرد
از پیچ کوچه رد شد و ما را صدا نکرد
باشد خیالی نیست از این بی وفایی ها
دنیا نه به من به هیچکس وفا نکرد…….!!!
هر که را دیدم خیانت کرد و رفت.
هر که با من بود یار من نبود.
هر که آمد بر دلم زخمی گذاشت.
خود ندانستم از این غم ها چه سود.
صد بار به سنگ کینه بستند مرا
از خویش غریبانه گسستند مرا
گفتند همیشه بی ریا باید زیست
آئینه شدم باز شکستند مرا.
این روزها بیشتر از قبل حال همه را میبرسم…
سنک صبور غم هایشان مىشوم…
اشک هاى ماسیده روى کونه هایشان را باک میکنم…..
اما یک نفر نیست که دست زیر جانه ام بکذارد سرم را بالا بیاورد و بکوید:حالا تو برایم بکو….
ﭼﻘﺪﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﻏﻢ ﻣﻲ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪ
ﻣﺤﺒﺖ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﮐﻢ ﻣﻲ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪ
ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻫﮕﺬﺭﻫﺎ ﺟﺎﻱ ﻣﺮﺣﻢ 
ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪﻩ ﺳﻢ ﻣﻲ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪ
ﺩﺭﻭﻍ ﻭ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺭﺍ ﮐﺴﺎﻧﻲ 
ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﺸﻖ ﺩﺭﻫﻢ ﻣﻴﻔﺮﻭﺷﻨﺪ
ﺑﺮﺍﻱ ﺣﻔﻆ ﻫﺮ ﻣﻨﻔﻌﺖ ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﺭﻓﻴﻘﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺁﺩﻡ ﻣﻴﻔﺮﻭﺷﻨﺪ.
صـدای تـپـش قلبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مـن نـیـسـتــــ این
صـدای بــی خـیـال دویـدن تـوسـتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ڪہ بــی مـحـابـا در سـیـنـہ امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پـرسـہ می زنی
بی انـصافــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تـو را بــــــــــــــــــــــــــــــــــخــــدا
ڪـمی آرامـتـر گـامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  بـردار
مـگـر نـمی دانی آنـجـا ڪہ تـو جـولان می دهی
دیـواره هـایـش نـازڪـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شـده انـد
شـڪـنـنـده تـر از هـمـیـشـہ….!
“دیگران” همیشــه برایم ” گـــران ” تمـــام شده اند
بجــای آن که ” نگرانــــم” شوند
از گناهت میگذرم!
شاید خدا نتواند این جفای تو را نادیده بگیرد،و در رسوایی تو از من تواناتر است…
خدا برای خاءنین بی رحمترین است!
این جا زمین است، این جارسم آدم هایش عجیب است
این جا گم که می شوی به جای آنکه دنبالت بگردند فراموشت میکنند
و من خیلی وقت است که فراموش شدم…………
رگم را برایش زدم…
از کنارم رد شد و گفت…
فقر با آدم چی کار میکنه!…
آدامسو با اون همه “شیک” بودنش،بعد نیم ساعت زیر پام له میکنم؛
تو که جای خود داری!!!
شغل شریفی است:
سوختن برای او که لحظه ای برایت تب نکرد
نپرس اهل کجا بودو تو بغض هنجرش کی بود،مهم اینه که اهلی بود،زمینی بودو خاکی بود.کسی که دل به غربت زد تا بغضش موندنی باشه.تا به دنیا بفهمونه نمیخواد خوندنی باشه.پریدن سخته تا وقتی تو دست آدما سنگه،اگرهم دونه میپاشن، یجای کار میلنگه.تا وقتی روبروشونی، رفیقو یارو هم دردن،سرتو برنگردون ک عجیب این قوم نامردن
عجیب آن است که در بازی زندگی ، تنها کسانی ما را می رنجانند که

همیشه کوشیده بودیم از ما نرنجند ….

عزیزم علاوه براینکه جات خالی نیست
سر اینکه کی جات بیاد دعواست
آدم هایی هستند که مهربانی نگاهشان در چشم هیچ انسانی پیدا نیست و تو همانی
بر نا رفیقان شرم باد بر گرگان در پوست میش شرم باد بر این مردم مردم فریب شرم باد این مردمی که عشق را چنین کردن فردا جواب عاشقان چون لیلی ومجنون.شیرین وفرهاد و…..را چه میدهند عشق عشق عشق
از دست دوستان عقرب صفت زندگی با مار هم آرزوست
روزی روزگاری عاشق ومعشوق درکنارهمدیگر بودند یکی از این روزها معشوق به دلایلی کور میشود.عاشق پرستاری معشوق راپذیرفت وکارهایش راانجام میداد که دراین وادی معشوق بینای خودرابدست آورد ومیبیند. ودید که عاشق هم کورشده است وبه اوگفت توکوری من نمیتوانم بایک کور باشم بهتراست که بروی عاشق گفت من میروم فقط مواظب چشمانم باش
اخطار!شماجزء افرادی هستید که به سختی یادی ازمامیکنید در صورت ادامه این بی مرامی شماره شماحذف خواهدشد /
آدما برای هم مثل یک کتابند وقتی به آخرش میرسند میرنا سراغ یه کتاب دیگه ؛ یادمون باشه همدیگرو زود ورق نزنیم
سردی کلامت وقتی مراشما خطاب میکنی ،من که تا دیروز عزیز دلت بودم؛درد دارد…درد…!!!
عاقبت بغض من غم زده کال است عزیز.
دیدن گریه تمساح محال است عزیز.
تا شما خانه تان سمت شمال ده ماست.
قبله دهکدمان رو به شمال است عزیز.
چند روزیست دلم منتظر پاسخ توست.
لعن و نفرین به تو و هر چه خیال است عزیز
اسبها درشکه راکشیده اند،
ولی پول را درشکه چی گرفته است!
به چشمان اسب چشم بند زده و
بر دهانش پوزه بند!
تا کم ببیند وحرف نزند!
چه آشناست زندگی درشکه چی و اسبهایش…..
بعد از مرگم مرا زود به خاک نسپارید،،دوستانم عادت دارند دیر بیایند….
اینجــــــا . . .

نمی توان به کسی نزدیک شد

آدمهـــــا

از دور دوست داشتنی ترند . . . !

دلم میسوزد نه از گرمی … بلکه از اتیشی که به دلم زده اند
عشق هم عشق های قدیم که واسه هم میمردن نه این عشق ها که تا ببینن کارت شارژ بهش نمیدی میره با یکی دیگه
در اﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎ رﻧﮓ ﺳـــﮑـــﻮت ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ زﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺧﻮاﺑﯿﺪﻩ اﻧﺪ، ﮔﻠﻬﺎ رﻧﮓ و ﺑﻮﯾﯽ ﻧoﺪارﻧﺪ ﭼﺸﻢ ﻫﺎ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ، ﮔﻮش ﻫﺎ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﻮﻧﺪ !اﯾﻨﺠﺎ ﺷﺨﺼﯿﺖ آدﻣﻬﺎﯾﺶ رﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻧﯿﺴﺖ ﺧﻮب ﻫﺎ ﻣﺘﻬﻢ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ اﻧﺪ دﻟﻬﺎ ﮔﺮﻓﺘﺎر ﻋﺼﺮ ﯾﺨﺒﻨﺪان اﯾﻨﺠﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﻓﻘﻨﺪ … راز ﻣﻮﻓﻘﯿﺘـــﺸﺎن دروغ اﺳﺖ و ﺗﻨﻬﺎ ﺻﺪای ﺳﮑـــﻮت ﺷﻨﯿﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮد … ﺗﻨﻬﺎ ﺳــﮑــﻮت
اینجا بجز درد و دروغ هم خانه ای با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود
عشق و شعور و اعتقاد کالای بازار کساد

سوداگران در شکل دوست بر نارفیقان شرم باد
هجرت سرابی بود و بس خوابی که تعبیری نداشت
هر کس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت

عادلانه نیست… قبول داری؟
که من برای دیدنت چشمانم را می بندم و تو برای ندیدنم
واقعیت تلخیست…
روزگاری بیدی را شکستند,به نامردی تبر بر ریشه اش بستند,ولی افسوس همانهایی شکستند,که روزی زیر سایه اش مینشستند…
الهی درشب فقرم بسوزان ولی محتاج نامردان مگردان
بدم میآید از آدمهایی که فقط خودشـان را میبینند، آدمهایی که بی دلیل “شاید هم بادلیلِ بی منطقی” دل کسی را می شکنند✔
دل مراشکستند وگفتندکارخداست….مانده ام مگه خدای آنهاخدای من نبود؟!
ای مترسک کلاه از سر بردار ، ما کلاغان دیگر عقاب شدیم . ما از آسودن و نیاسودن ، سنگ زیرین آسیاب شدیم . از بسکه زیربار غم و غصه رنج کشیدیم ، دیگه با دردهم بی حساب شدیم
شعری شکسته بودم و جان داده ای مرا
ناگه شکسته تر به تماشا نشسته ای؟
تکلیف این دل رسوا به حریمت چه می شود؟
ناآشنا نشسته ای و دلم را شکسته ای

آخرین کلمات ورودی

اس ام اس لوتی گری خدافظی

شعریاربدبدتربودازماربد

همچنین ببینید

احساسی عاطفی

ﺯﻧﺪﮔﻴﻢ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﻛﺮﺩﻡ . ﺣﺎﻻ ﻧﻔﺲ ﻛﺸﻴﺪﻥ ﻣﻨﺖ ﺳﺮﻡ ﻣﻲ ﮔﺬﺍﺭﺩ ! ﺣﺲ ﻣﻲ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *