خانه / عاشقانه جدید / عاشقانه ۸

عاشقانه ۸

روزای خوب زندگیم را با تو و با عشق تو سپری میکنم. با فکرت می خوابم با عشق دیدنت بیدارم می شم لطفا تهدید به مرگم نکن.

میخوام آرامش همچون دانه های برف آرام وبی صدا برسرزمین قلبت بباره وتو راازخستگی ودلتنگی بیرون بیاره.
ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺭﺍﻩ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺳﺎﺩﻩ ﺗﺮ ﮐﻦ!
ﮐﻪ ﻧﻪ ﺍﻭ ﻳﻮﺳﻒ ﺍﺳﺖ! ﻧﻪ ﻣﻦ ﺯﻟﻴﺨﺎ!
ﻣﻦ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﺒﻮﺩﻡ ….
ﺗﻮ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩﯼ
ﻭﻟﯽ ﻣﺎ ….
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﯾﻢ !
ﺗﺎ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺭﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻡ …
ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ،
ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻻﻑِ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺯﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﯿﺴﺘﯽ ..
ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ …
ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿـــــــــﭽﮑﺲ ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﭘﺎ ﻧﮕﺬﺍﺭﻡ ..
ﺑﻪ ﻫﯿـــــــﭽﮑـﺲ ﻭﺍﺑﺴـــﺘﻪ ﻧﺸﻮﻡ …
ﻗﻠﺒـــــﻢ ﺭﺍ ﻧﺒﺨــﺸﻢ ﺑـﻪ ﻫـﺮ ﺁﺩﻣﯽ …
ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺍﻋﺘﻤـــــﺎﺩ ﮐﻨﻢ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ …
ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ
“ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ”
“ﻫﻤﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﺭﺍﺳﺖ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ
تا تو هستی من او ندارم!!!!!!!!!!!!
برااولین باربایکی دوست شدم.خیلی بامعرفته.هیچ فقط هم ازش جدانمیشم.حتی بعدمرگ.
شکستن ساقه رسم طوفان است تونسیم باش ونوازش کن!!!
هیچ میدانی؟
تاتــــــــــــو دردل من گل نکنی این بهار، بهار نمیشود..
عشق قصه اى نبود که با یکى بود یکى نبود آغاز شه,عشق کلاغى بود که هرگز به خونش نرسید
ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﻫﺎ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﮔﻔﺖ
ﭼﺮﺍ ﻭ ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﭼﺮﺍ …
دراین شب بارانی بشتردلم تورامی خواهد

میخواهم ک درکنارتوزیرباران قدم زنم وهمراه هم نغمه ی عشق سردهیم

توهم یادم کن زیرایادکردن توب من امیدمیدهد

زندگی میدهد

عشق میدهد

یادت میکنم بارهاوبارهاوبارها

یادکردن توقلبم رامالامال زخوشیهامیکند

ومراب دنیای زیبایی هامیبرد

پس یادت می کنم وخواهم کردتا

همیشه…

کف بینی نکن!دستی که به سویت دراز شده…طالعش تویی!
میبوسیمت سه تایی
من و غم تنهایی/امان از جدایی دلتگتم خدایی
در هوای آغوشت سخت خمارم.
دوای دردم را می خواهم، دستان تو…
خدایا این فرشته مهربان کیست که از آسمان برایم هدیه کرده ای؟
این چه گلی است که در هر چهار فصل گل است ؟
این چه ماهی است که در روزها هم در آسمان است و نور میدهد؟
این چه چهره ای است که در آن پر از روشنایی و زیبایی است؟
این چه پروانه ای است که اینقدر رنگارنگ و زیباست؟
این چه ستاره ای است که در بین تمام ستاره ها درخشان تر است؟
خدایا این چه عشقی است که جانم دیوانه او شده؟
چقدر مهربان است مهر و محبت در وجود اوست.
هدیه خداوند برای من از بهشت است ، فرشته ای که مسافر بهشت است.
خدا برایم این مسافر را از بهشت فرستاده تا برای همیشه این مسافردر قلبم بماند.او بهشت را دیده و می داند چقدر زیباست!
خدایا این مسافر کیست که اینقدر قلبش از محبت می تپد و او کیست که اینقدر از چشمانش مروارید می ریزد ، از دستانش گرما احساس می شود ، و از نگاهش عشق خوانده میشود؟
او کیست که آمده در قلبم و غوغا به پا کرده و مرا دیوانه خودش کرده؟
او از سرزمین رویایی آمده سرزمینی که همه آرزوی دیدن آن را دارند.
او از بهشت آمده با کوله باری از امید و آرزو آمده.
با ابرها همسفر بوده ابرهایی که رنگین کمان ریلهای آن بودند.
من افتخار میکنم عاشق فرشته و مسافری از بهشت خداوند شده ام!
.
دیریست دلم را برسراى خیالت جاگذاشته ام چه قفل بزرگى دارد این همه تنهاى بازش نمى کنى?
ﺩﻟﻢ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ.
ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺗﺮﺱ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻟﯽ ﯾﺎ ﺗﻮﻫﻢ ﯾﺎ..
ﻓﻘﻂ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺵ..
ﺍﯾﻦ ﺭﯾﺶ.. ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﯿﭽﯽ!..
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺍﮔﺮ “ﺍﻭ ” ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.
ﻭ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ “ﺍﻭ ” ﺧﻮﺍﺳﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﺷﺪﻥ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ..
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻘﻄﻪ ﺁﺭﺍﻣﺸﻢ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮﯾﻦ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ..
ﺗﻮ ﺯﻧــﯽ !
ﻫﻤﺎﻥ ﺿﻌﯿﻔـﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻮﯼ ﺗﻨﺶ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑـﻪ ﺯﺍﻧـﻮ ﺩﺭﻣـﯽ ﺁﻭﺭﺩ !
ﺗﻮ ﺯﻧــﯽ !
ﻫﻤﺎﻥ ﻧﺎﻗـﺺ ﺍﻟﻌﻘﻠـﯽ ﮐﻪ ﺗﻤـــﺎﻡ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭼﺸﻤـﺎﻧﻢ ﻣـﯽ ﻓﻬﻤـﯽ !
ﺗﻮ ﺯﻧــﯽ !
ﻫﻤـﺎﻥ ﺟـﻨـﺲ ﺩﻭﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺍﻭﻟﯿـﻦ ﻭ ﺁﺧﺮﯾﻨـﻢ !
ﺗﻮ ﺯﻧــﯽ !
ﻫﻤـﺎﻥ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﻟﻄﯿﻔﯽ ﮐـﻪ ﺑﺎ ﺗﻤــﺎﻡ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺍﻡ ﺭﻭﺯﯼ ﻫــﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﺍﻋﺘـﺮﺍﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺑـﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﻫﯿـــﭻ ﺗـﺮ ﺍﺯ ﻫﯿﭽـﻢ ..✘
از خدا دیگر هیچ نمیخواهم ، دیگر هیچ آرزویی ندارم ،

رویایم را میخواستم که به آن رسیدم ، دنیا را میخواستم که آن را به دست آوردم ،

رویایی که همان دنیای من است، و تویی که همان دنیای منی….

من که آسمون دلمو واسه تو زدم زمین … تو چرا منو بریدی ………..؟!احساس می کنم بد بازی رو باختم ……. هی لعنتی اصلاحواست هست که من یارت بودم نه حریفـــت
هواشناس نیستم امافکرمیکنم هوای دلم ابری خیال توست…
قدم زدن با تو را حتی در کوچه علی چپ هم دوست دارم
صدای تو

دستم را می گیرد

انگار که خواب صدایت را دیده باشم،

احساس می کنم

گوشهایم

حریص تر از دستهایم شده است!!!!

صدای تو ، نگاه تو ، مهربونی های تو ، همین جمله دوستت دارم های تو ، دست های تو ، همین قلبت که پیشمه ، آغوش گرم تو همه اینا رو دارم ولی میدونی چی کم دارم یه ساعت میخوام که فقط یه لحظه یک ثاینه برای همه عمر رو ثاینه های کنار تو بودن توقف کنه
شب راخاموش کن

بگذار بتابد

چشم‌هایت!

با سلام، شما برنده ی یک عدد بوسه از بانک لب ما شدید! بفرستیم یا میایید میبرید؟
این لحظه ها تنم یه آغوش گرم میخواهد باطعم عشق نه هوس ،این لحظه ها لبانم رطوبت لبانى را میخواهد باطعم محبت نه شهوت ، این لحظه ها موهایم نوازش دستانى را میخواهد با طعم نازنه نیاز!این لحظه ها تنى را میخواهم که روحم را ارضا کند نه جسمم را.‎
گاه گاهی مرور میکنم خاطراتمان را؛ اما حیف مگر کپی برابر اصل میشود؟
سخن بی تومگرجای شنیدن دارد؟نفسم بی توکجانای دمیدن دارد؟علت کوری یعقوب نبی معلوم است!شهربی یارمگرارزش دیدن دارد….
هى لعنتى … مُوَجّــه نیست روزهــــاى نَبـــودَنــَـت …
عشق همه چیز است ولی هیچ چیز شبیه عشق نیست…
ﺍﺯ ﺑـﺪﯼ ﻫـﺎﻡ ﻣـﯿـﮕـﯽ ﺑـﺎﺷـﻪ ﻫـﺮﭼـﯽ
ﻣـﯿـﺨـﻮﺍﯼ ﺑـﮕــﻮ
ﻭﻟــﯽ ﺧــﻮﺑــﯽ ﻫــﻢ ﺩﺍﺷـــﺘــﻢ ،
ﻧــﺪﺍﺷــﺘــــﻢ ؟
ﺗـﻮ ﺑـﺪﺗـﺮﯾـﻦ ﺣـﺎﻟـﺖ ﻫـﺎ ﻫـﻢ ﻣـﯿـﺪﻭﻧـﯽ
ﮐـﻪ
ﻭﺍﺳـﻪ ﺗـﻮ ﻣـﻦ ﭼـﯿـﺰﯼ ﮐـﻢ ﻧـﺬﺍﺷـﺘـﻢ
.
.
.
ﺑــﻪ ﭼــﯽ ﻓـﺮﻭﺧـﺘــﯽ ﺍﯾــﻦ ﻗـــﻠــﺐ
ﻣـــﻦُ ؟
بدنت را برای خود نگه دار”ذهنت را به من بسپار ” که بدن های زیبا بسیارند و ذهن های زیبا ، انگشت شمار .

چتر ،بهانه بود
تا زیر باران ،
تا انتهای کوچه با هم باشیم
کاش نه کوچه انتهایی داشت و نه باران بند می آمد
عاشقت گشتم تو گفتی عاشقان دیوانه اند عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای؟
تو بهترین دارایی منی. دوستت دارم و هیچ وقت حتی تو لحظه های تلخ زندیگمون اینو فراموش نکن
گر باید زخمی داشته باشم
که نوازشم کنی
بگو تا تمام دلم را
شرحه شرحه کنم
زخم‌ ها زیبایند
و زیباتر آن‌ که
تیغ را هم تو فرود آورده باشی
تیغت سـِحر است و
نوازشت معجزه
و لبخندت
تنظیفی از فواره‌ ی نور
و تیمار داری‌ ات
کرشمه‌ ای میان زخم و مرهم
عشق و زخم
از یک تبارند
اگر خویشاوندیم یا نه
من سراپا همه زخمم
تو سراپا
همه انگشت نوازش باش
انواع بوس:
بوس لب:عاشق بودن 
بوس گردن:نیاز داشتن 
بوس صورت:دوست داشتن 
بوس بازو:شوخی کردن 
بوس پیشانی:آرامش دادن 
توکدومشوبه من میدی!؟
من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم…که بهانه نزدیک تر نشستن مان می شود…و من …روبه روی تو …می توانم تمام شعر های نگفته دنیا را یک جا بگویم
عشق رو نمیشه گدایی کرد
عاشقی رو نمیشه با پول خرید
اگه عاشق باشی عشقتو با تموم دنیا عوض نمیکنی
اگه عاشق نباشی کل دنیا هم بپات بریزند بی ارزشه
اگه عاشق باشی یه تیکه سنگ از طرف معشوقت رو با الماس عوض نمیکنی
اگه عاشق باشی بدون شنیدن صدای عشقت یه روزم تاب نمیاری
اگه عاشق نباشی تموم صداها واست یکسانه
اگه عاشق باشی روزی صد تا پیام واسش
میذاری
اگه عاشق نباشی زحمت خوندن پیاماشو هم به خودت نمیدی
اگه عاشق باشی بایه تلفن هزار کیلومترو تنهایی میری
اگه عاشق نباشی زحمت برداشتن گوشی تلفن روهم به خودت نمیدی
اگه عاشق باشی بین تموم آیدیها دنبال چراغ روشن اون میگردی
اگه عاشق نباشی تادیدی اون اومد چراغتو خاموش میکنی
اگه عاشق باشی از دلتنگیش شبها سربه کوه میزنی وبا مار وعقربها دمساز میشی
اگه عاشق نباشی تو مزرعه زیبا هم که باشی اخم میکنی که قشنگ نیست
اگه عاشق باشی روزها وساعتهاتو صرف نوشتن واسه اون میکنی
اگه عاشق نباشی یه سلام هم واسش اس نمیکنی
اگه عاشق باشی باخدات عهدها میکنی ومسجدها میسازی
اگه عاشق نباشی واسه اون حتی یه پیراهن هم واسه یتیم نذر نمیکنی
اگه عاشق باشی بجز معشوقت به کسی فکر نمیکنی
اگه عاشق نباشی به همه فکر میکنی بجز اون
اگه عاشق باشی هرچی اون بگه واسه تو زیباست
اگه عاشق نباشی همیشه حرفهای خودتو زیبا میدونی
اگه عاشق باشی همیشه حق به معشوقت میدی
اگه عاشق نباشی همیشه حق با خودته
ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻭ ﺑﮕﺬﺭﯾﺪ
ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﻭ ﺩﻝ ﺑﺒﻨﺪﯾﺪ
ﭼﺸﻢ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﯾﺪ ﻭ ﺩﻝ ﻣﺒﺎﺯﯾﺪ ﮐﻪ
ﺩﯾﺮ ﯾﺎ ﺯﻭﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ
بر اوح فلک چو پر کشیدی …
دنیای مرا به غم کشیدی …
آرزوی من ماندن اوست…

اما

خدایا..
اگر آرزوی او رفتن من است،آرزوی او را براورده کن…

من دیگر آرزویی ندارم….

فراموش کردن
تو
هنر میخواهد
و من
بی هنرترین انسان عالمم . . .
من با تمام ِ وجود
او را می خواستم
که مرا …
نمی خواست….
شاید که در من
چیزی جز من را
طلب می کرد….
تا تو هستی که دستانم را بگیری,ارزو میکنم هر روز زمین بخورم!کاش تابستانها هم برفی بود!
اجازه عاشق شدن را از من گرفته اند آنهایی که زمانی خود عاشق بودهاند
و روزی خـــواهـــــد رسیـــــد ..
کــه بــا لبـخـنـــــد زیــبــــــای تـــو بیــــدار میــشـــوم ..
و آن روز ….
هـــَــر روز کــه میــخــواهـــد بـــاشــــــد ♥
فـقـــطـ بــــاشـــــد … !!
کاش که خلیج دلت من بودم که به پهلوگرفتنت من هم می آسودم….
ﻫﺮﮔﺰ ﮐﺴﯽ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﻓﺠﻴﻊ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﻦِ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻧﺨﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺸﺴﺘﻢ! ﻭ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺍﻧﺪﮎ ﺟﺎﻳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻳﺴﺘﻦ ﺍﻧﺪﮎ ﺟﺎﻳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻥ ﻭ ﮔﺮﻳﺰِ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺑﻪ ﻭﻗﺎﺣﺖ ﭘﺎﮐﯽِ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﻬﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﮐﻮﻩ ﺑﺎ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺳﻨﮓ ﻫﺎ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺩﺭﺩ. ﺩﺭ ﻣﻦ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽِ ﺳﺘﻤﮕﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻭﺍﺯِ ﺯﻧﺠﻴﺮﺵ ﺧﻮ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩ ــ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﻧﮕﺎﻩِ ﺗﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪﻡ. ﺑﮕﺬﺍﺭ ﭼﻨﺎﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺮﺁﻳﻢ ﮐﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﺣﻀﻮﺭِ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﻳﺎﺑﻨﺪ. ﭘﻴﺸﺎﻧﯽ ﺍﺕ ﺁﻳﻨﻪ ﻳﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺍﺳﺖ ﺗﺎﺑﻨﺎﮎ ﻭ ﺑﻠﻨﺪ، ﮐﻪ «ﺧﻮﺍﻫﺮﺍﻥِ ﻫﻔﺘﮕﺎﻧﻪ» ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺯﻳﺒﺎﻳﯽِ ﺧﻮﻳﺶ ﺩﺳﺖ ﻳﺎﺑﻨﺪ. ﻭ ﺳﭙﻴﺪﻩ ﺩﻡ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﻳﺖ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮد
احمد شاملو
ﮐﺎﺵ ﺁﺩﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ …. ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ
ﺑﺎﺷﻦ.
غـــرورت را زیــر پـا بگـــذار تـا مـن بــرایت دنیـــا را زیــر پـا بگـــذارم !!!
یک عشق عروج است و رسیدن به کمال
یک عشق غوغای درون است و تمنای وصال
یک عشق سکوت است و سخن گفتن چشم
یک عشق خیال است و خیال است و خیال
بــــــآور کـنּ ، خیلی حرفــــ استـ !!!
وفــآدار دستـهآیت بـاشم،
کـهـ یکـبار همـ لمســشآن نکــرده ام.
گفتى یلدا مى آیى,انار چشمانم را دانه دانه بر سرراهت ریختم تاراه خانه ام را گم نکنى
آفتاب که بر پوستت می تابد من می سوزم
پاییز که از حوالی حوصله ات می گذرد من زرد می شوم
و تا کفش های رفتنت جفت می شود، من می مانم….
چقدر دنیا بزرگ شده تاچشم کار میکند جای تو خالیست‎..‎.
چشمای تو؛
شفاف ترین برکه هاست.
اما؛
قامت من
شاید آنقد بلند
ک توی چشمای تو جا نمی شود.
باید برای عاشقی هایم

دریا می جستم.!!!.

عشق یعنی: وقتی ازت پرسیدن چه نسبتی با اقاداری؟ سرت روبالابگیری وشجاعانه بگی عشقمه.. میفهمی؟؟
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشق رو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هق رو
کارسختی پیش رودارم بعدرفتنت باید زنده بمانم!
گاه می اندیشم،چندان هم مهم نیست اگرهیچ ازدنیانداشته باشم ،همین مرابس ک کوچه ای داشته باشم وباران…وانسان هایی درزندگیم باشندک زلال ترازباران هستند.بی شک تودرزندگی من ازآنانی.
عمر گل رز تنها ۱هفته است پس مراقب اونی که عاشقش شدی باش که پژمرده نشه.
ﺯﻝ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﯼ ﺗﻮ ﮐﺎﺭ ﺩﺭﺳﺘﯽ ﻧﯿﺴﺖ!
ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺸﺴﺖ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ ﺣﺮﻑ ﺯﺩ
ﮐﻠﯽ ﺣﺮﻑ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ
ﻣﺜﻸ ﯾﮑﯿﺶ ﺍﯾﻨﻪ
” ﺁﻫﺎﯼ ﭼﺸﻤﺎﯼ ﻋﺸﻖ ِ ﻣﻦ،، ﯾﻪ ﺧﻮﺍﻫﺸﯽ ﺍﺯﺗﻮﻥ ﺩﺍﺭﻡ
،، ﻣﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺟﺰ ﻣﻦ،، ﮐﺲ ِ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﺭﻭ ﻧﺒﯿﻨﯿﺪ
کاش می آمدی و دستهایِ مهـربانت

مـرهمِ همه ی نبـودنهایت میشد…

بچه که بودیم ازتکلیف می ترسیدیم اما وقتی بزرگ شدیم ازبلاتکلیفی، کتاب زندگی چاپ دوم ندارد پس عاشقانه زندگی کن….
دل کندن از اون همه عشقی که به تو داشتم
منو به جایی رسوند که حالا ،
تو چشمای یکی دیگه زل بزنمو بگ:
عاشقمی؟!! خب به درک…!!
دیگه بسه غصه خوردن
توهوای گریه مردن
اسمتو به لب اوردن
دل به بیگانه سپردن
دلم بوسه ای می خواهد
که از فشارش چشمانم سیاهی رود
چقدر این سرگیجه ای که از مستی عشق برمی خیزد را دوست دارم
گفتی دوستت دارم. قلبم تندتر از همیشه تپید لبخند زدم و باورت کردم با اینکه می دانم لبها دروغ می گویند. با صدایت مرا نوازش کردی تپش قلبت را حس کردم مهربان و پاک بود در اغوشت غرق محبت شدم به تو تکیه کردم و ارام شدم
شاعر میگه: بنی آدم اعضای یکدیگرند
اما مشخص نکرده که مثلا من دقیقا جیگر کی هستم؟‎
درد می کشم درد هـم تـلـخ اسـت…هم ارزان هم گـیـرایـیـش بـالاس …هـم ایـنکـه تـابـلـو نـمیشوم… رفـیـقـی کـه مـرا مـعـتاد کرد: ناباب نبود…فـقـط نـگـفـتـه بـود ماندنی نـیـسـت هــــــــمـــــــیـــــــن
دوست داشتنت
گنـاه باشد
یا اشتـباه
گناه می کنم ، تو را
حتی به اشتباه !
سفر غریبے داشتم توے اون چشم سیاهت سفرے ک برنگشتم گم شدم توے نگاهت..
نفسم بخاطر بودنت در کنارم،
بخاطر تمام مهربونیات ، بخاطر باوفا بودنت از ته قلبم تا روز قیامت دوستت دارم ، عاشقانه …
سالهاست تنش بوی عطش داغ محبت میداد
چه بی رحمانه با آب تن سراب دیگران عطشش را فرو مینشاند…
سرت رابگذارروی شانه ام….
بگذارتمام دنیابفهمندهمه چیززیرسرمن است….
ﺍﻋﺼﺎﺑﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻋﯿﻦ ﺑﯿﺴﮑﻮﯾﺖ ﺷﺪﻩ …
ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺑﯿﺴﮑﻮﯾﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﺗﻪ ﮐﯿﻔﺖ ، ﮐﻪ
ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺮﻩ ﺑﺨﻮﺭﯾﺶ …
ﻫﻤﻮﻥ ﺗﻪ ﻟﻪ ﻣﯿﺸﻪ ، ﺧﻮﺭﺩ ﻣﯿﺸﻪ ، ﭘﻮﻭﻭﻭﻭﻭﺩﺭ ﻣﯿﺸﻪ
زمــآنــ طــ ولــآنــیســ ـتــ

بــرآے کـــســآنــے کـــه غـُـصــهــ دآرنـد

کــو تــآهــ اســتــ

بــرآے کـــســآنــے کـــه شــآد نــد

دیــر میــگـُـذرد

بــرآے مُنــتَظــرآنــ

امــآ جــآودآنــهـ و ابَــدیســتــ

بــرآے آنــآنــ کـِـهــ عــآشــِقـَـنـد …

ﻋﺸﻘﺖ ﺍﮔﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺑﺎﺷﻪ . . . ! ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻮ ﺩﻭﺭﺵ ﺭﻭ ﺍﺯ
ﺍﯾﻦ ﻭ ﺍﻭﻥ ﺧﻠﻮﺕ ﮐﻨﯽ ! ﺧﻮﺩﺵ ﻭﺍﺳﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﻮ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﯿﺰﻧﻪ !
ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﻭﺍﺳﺶ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻭ ﺑﺨﺮﯼ ﺗﺎ ﺑﻤﻮﻧﻪ . . . ﺧﻮﺩﺵ ﻗﺪﺭ ﯾﻪ
ﺷﺎﺧﻪ ﮔﻠﺘﻮ ﻣﯿﺪﻭﻧﻪ ! ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺳﺮﺵ
ﺭﻗﺎﺑﺖ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻋﺸــﻖ ﻣـــﻨﻪ … … ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﺸﻮﻥ
ﻣﯿﺪﻩ … ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﺑﺮﻩ … ﺧﻮﺩﺵ ﺑﻬﺖ ﺛﺎﺑﺖ
ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﻤﻮﻧﻪ .
کاش میدانستی که”دنیا”با همه وسعتش بدون عزیزان جایی برای ماندن ندارد …به رسم سپاس نوشتم که بدانی “عزیزی”،،
پوچ پوچ پوچ…
درآرزوی گل روی تو از روزگار پوچ نصیبم شد…
گاهی وقتا مجبوری احمق باشی..
روی کاغذ مینویسم..
دستهای تو….
و روی ان دست میکشم….
چند ساعتی با هم بودیم،من به تو نگاه میکردم….و تو به ساعتت!
تو قرار داشتی و من بی قراری…
پیشانیم ،چسپیدن به سینه اى را میخواهد…

وچشمانم ،خیس کردن پیراهنى را…

عجب دل پر توقعى دارم من…

تو حداقل یک این بار همان عشق رویایى من باش..

ﺧــﺪﺍﻱ ﻣﻦ! ﺍﺯ ﻣــﻦ ﻧﺨــﻮﺍﻩ ﻙ ﻳﻮﺳــﻒ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺕ ﺑﺸﻢ!
ﻣــﻦ ﺗﺴﻠـﻴﻢ ﺯﻟﻴﺨـﺎﻳـﻲ ﺷﺪﻡ ﻙ ﺩﻝ ﻙ ﻧﻪ ، ﺭﻭﺣــــﻢ ﺭﺍ ﺑﺮﺩ !
ﻏﻤﮕﯿﻨﻢ ﻣﺜﻞ ﻋﮑﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﻋﻼﻣﯿﻪ ﯼ ﺗﺮﺣﯿﻢ ﮐﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺵ
ﻫﻤﻪ ﺭﺍ
ﻣﯽ ﮔﺮﯾﺎﻧﺪ …
ﺩﻟﻢ ﺭﻗﺺ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻫﺪ !…..
ﺩﻧﻴﺎ ﺗﻤﺎﻣﺶ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺳﺎﺯﺕ ﺭﺍ ﻧﺸﮑﺴﺘﻪ ﺍﻡ
دل من هیچ چیز نمی خواهد، جز صدایت
جز شنیدن نفس هایت
جز بوسیدنت از پشت سیم های تلفن
دل من هیچ چیز نمی خواهد، جز در آغوش گرفتنت
دل من هیچ چیز نمی خواهد، جز…تو
عشق دروغی است بزرگ که هیچکس باورش نمیشه
ﺗﻮ ﺁﻧﺠﺎ ، ﻣﻦ ﺍﻳﻨﺠﺎ ، ﻧﻴﻤﮑﺖ ﻫﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺑﺪ ﭼﻴﺪﻩ ﺍﻧﺪ !
ﻋﺸﻖ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ….ﻭﻟﯽ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ
وقتی رفتى گفتی میرم واسه همیشه،اشک توی چشمام جمع شد!چون قراربود دیدن تو ازاین به بعد آرزوم بشه!
نزدیک تر می آیی ؟
می شود لباست را کمی صاف تر کنی ؟
اجازه می دهی موهایت را خودم شانه کنم ؟
می شود
لحظه ای چشم از چشم من بر نداری ؟
میخواهی اصلا با صدای بلند
برایت شعر بخوانم ؟!
یا اصلا در سخت ترین شرایط ،
دست رو دست بگذارم و
برایت جان دهم ؟!
راستی
دور از جانمان ،
گربه که برای رضای خدا ، موش نمی گیرد
– ببوسمت ؟!
تمام زخم هایم

مرهمش

لبــــ های توست

بوسه نمیخواهم! فقط حرفی بزن

چـــــه کــــــار بــــه حـــــرف مــــــردم دارم
زندگـــــی من هــــــمین اســـــت

شـــــب کــــه مـــــی شود
سیــــــگاری روشن مـــــــی کنم

عــــــاشقانه ای مــــــی نویسم
خیـــــــره مـــــــی شوم بــه عــــــکست
و بـــا خــــــودم فــــــکر مــــــی کنم
مگــــــــر مـــــــی شود تــــو را دوســـــت نـــــــداشت …

و من گاهی …
به آرامش ِ عمیق ِ لباس ِ تنت حسادت می ڪنم … !
چقدر خیالش آسوده است …
آغوش ، تنگ ِ آغوشت نفس می ڪشد …
آغوش ، تنگ ِ آغوشت …
پرسیدم تا کی منتظرت باشم وتو گفتی فقط تا فردا
ومن بیخبر از این که هرروز درگیر امروز یا که دیروزم…
ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺁﺩﻡ…
ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻱ ﻭ ﺣﻮﺍﻳﺖ
ﻛﺴﻲ ﻧﺒﻮﺩ ﺣﻮﺍﻳﺖ ﺭﺍ ﻫﻮﺍﻳﻲ ﻛﻨﺪ…

همچنین ببینید

عاشقانه ۹

موهایم نــــوازش دستــــی را می خواهــد با طعـــــم نـــــاز … نه نیـــاز . . .ﺣﺎل …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *