خانه / عاشقانه جدید / سکوت و خاموشی Silence

سکوت و خاموشی Silence

اگر سر خاکم امدی و دیدی,به احترامت بلند نشدم از سکوتم بفهم که خاک پایت شدم

معنی سکوتم بخشیدن تو نیست … ضربه ات لالم کرد…
سکوت یک دوست معجزه میکند،و به تو می آموزد که همیشه بودن در فریاد نیس!
اگر دلت گرفت سکوت کن 
این روز ها هیچکس معنای دلتنگی را نمی فهمد
ﺳﮑﻮﺕ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺍﺳﺖ

ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺍﺳﺖ

ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ

ﺍﺯ ﺣﺮﮐﺎﺕ ﻧﺎﮐﺮﺩﻩ

ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻫﺎﯼ ﻧﻬﺎﻥ

ﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﻐﺾ ﺑﯽ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻦ

ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ

ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺗﻮﺳﺖ

سکوت انتقام گیرم این روزهای تو را فریاد میزند…
طوفان شدم که شاید دریا مرا ببرد ولی دریا که هیچ ، همچون همیشه یادت مرا برد…
دلم عاشقانه تو را دوست داشت و مغزم عاقلانه تو را طرد کرد…
ای یادگار فصل سرد زندگیم ببین چه چه به روزم آوردی؟؟! حال همان مترسگی شده ام که آرزویش را داشتی … !
کینه ی عشق تو مرا در آغوش گرفته است و من فقط آرام خط و نشان میکشم…
این روزها…
مهربان شده ای!
آرام شده ای!
دلداریم می دهی!
به همه ی این ها قسم ، تو نای عاشقیم را جوییدی..
من بره زاده شده ام…
بره ای که عاشقانه گرگی را پرستید…
و گرگی که بیرحمانه بره را درید لاشه اش را تقدیم لاشخورها کرد…
باید سکوت کنم…
حکم زندگیم این است…
من بره زاده شدم !!
ﺑﻪ ﺗﻮ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﺍﻱ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ
ﺍﻱ ﺣﻀﻮﺭﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﺎﺯﻩ
ﺍﻱ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺭﻭﺷﻦ
ﺑﻪ ﺗﻮ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﻣﺜﻞ ﮔﻠﺒﺮﮔﻲ ﺑﻪ ﺷﺒﻨﻢ
ﻣﺜﻞ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﺑﻪ ﻏﺮﺑﺖ
ﻣﺜﻞ ﻣﺠﺮﻭﺣﻲ ﺑﻪ ﻣﺮﻫﻢ
ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﻋﺬﺍﺑﻪ
ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻦ ﺑﻲ ﺗﻮ
ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺮﮔﻪ
ﺯﻧﺪﮔﻲ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻲ ﺗﻮ
ﻣﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﺮﻳﺰﻡ ﺍﺯ ﻣﻦ
ﺑﻪ ﺗﻮ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﮔﺮﻳﻪ ﺷﺐ
ﺑﻪ ﺗﻮ ﺣﺠﺮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﺑﺎ ﮔﻞ ﻭ ﺳﻨﮓ ﻭ ﺳﺘﺎﺭﻩ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﺧﻠﻮﺕ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﻣﻮ
ﺑﺎ ﺗﻮ ﻗﺴﻤﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﺧﻮﻧﻪ ﻟﺒﺮﻳﺰ ﺳﮑﻮﺗﻪ
ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺧﺎﻟﻲ
ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻣﻴﻞ ﺯﻭﺍﻟﻢ
ﻋﺸﻖ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﻲ
از آنجا که عشق تو
فراتر از تمامی کلام ها بود
تصمیم گرفتم
سکوت کنم…
والسلام!
ﻣﻦ ﭼﻴﺰﮮ ﻧﻤﮯ ﮔﻮﻳﻢ ﺗﺎ ﺑـﺪﺍﻧﮯ ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺗــ ـ ﻫﻢ ﻣﮯ ﺗـﻮﺍﻥ
ﻋﺎﺷـﻖ ﻣﺎﻧـﺪ ﺑﮧ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺎﺩﮔﮯ
به یاد آرزوهایم سکـــــــوتی میکنم بلندتر از فریـــــــاد…
گاهی
سکوت که می کنی
فکر میکنند جوابی نداشته ای که بدهی!

غافل از اینکه داری میسوزی
تا فقط حرمت واژها را نگه داری!

و این سکوت من برهان رضایت من نیست
این خاموشی از سر بهت است
از سر خستگی نایی است که نایی دگر برای فریاد ندارد.
کاش درد را زبان سخنگویی بود
تا شنیده شود و دلی را از عقده ای خالی سازد
کاش سکوت را زبان تعبیری بود
تا جهانی را به همدردی بشوراند
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت، عاشقان سکوت شب را ویران می کردند.
سکوت و تنهایی دنیایِ خودم را،
مدیونِ حضورِ توام،
آمدنت یا رفتنت، کدام را باور کنم…
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﮑﺸﻢ
ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ
ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﻣﻌﻨﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ
ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ
ﻧﺒﻮﺩﺕ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﮐﺮﺩﻩ !!.
روز رفتنت را خوب یادم هست،
و من اشک ریختم برای نبودنت ،
به یاد زمزمه های آرام بی صدائیت،
برای فراموشیت در تاریکی سردابه های زمان،
بر خاکت فریادت زدم تا که تلالو سیاه رنگ واقعیت را به خواب پریشان تیرگیها تعبیر کنم
اما
سکوت بود
و
سکوت بود
و
سکوت….
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺑﺎ ﺳﮑﻮﺕ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﯽ؛
ﺑﻪ ﭘﺎﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﻟﻐﺰﺍﻥِ ﻭﺍﮊﻩ ﺗﮑﯿﻪ ﻧﮑﻦ؛
ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺳﮑﻮﺕ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ ﻃﻼﺳﺖ …
برابر دلتنگیهایم،برابر خستگیهایم،برابر شرمندگیهایم،برابر بغضهایم،برابر اشکهایم
فقط سکوت کردی…
دلم برای واژه های سکوتت تنگ است
سکوت کردن و اه کشیدن که مدرسه نمیخواست ! هنوز نفهمیدم چرا پدرم هرروز هفت صبح بیدارم میکرد !
تقدیر سکوت کرد
من ماندمو انحنای دو راهی..
رسیدنی نمی خواهم
که به جدایی ختم شود یه روزی…
سکوت …و دیگر هیچ نمی گویم …!
که این بزرگترین اعتراض دل من است به تو …سکوت را دوست دارم
به خاطر ابهت بی پایانش …..
ﻓﺮﯾﺎدﻫﺎ ﻣﺮدﻩ اﻧﺪ ،ﺳﻜﻮت ﺟﺎرﯾﺴﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺣﺎﻛﻢ ﺳﺮزﻣﯿﻦ ﺑﯽ ﻛﺴﯽ اﺳﺖ ، ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ .ﺧﺪا ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺧﺪا ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ﭼﺮا ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ!!!!!
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﻟﻢ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺰﻧﺪ؛
ﺍﻣﺎ . . .
ﻣﻦ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ،
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﮐﺴﯽ ﺗﻤﺎﯾﻠﯽ ﺑﻪ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﻧﺪﺍﺭﺩ!!!
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻣﻦ . . .
ﺧﺪﺍﯼ ﺳﮑﻮﺕ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ؛
ﺧﻔﻘﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺩﻧﯿﺎ،
ﺧﻂ ﺧﻄﯽ ﻧﺸﻮﺩ . . !!!.
امــروز

و این ســه نقطــه …

دیــروز

و آن ســه نقطــه …

جــای حـرفــ هایـم خــالــیست

گـــاهــی …

امـان از ایـن سـه نقطه هـای ِ پر از سـکوت …!

ﺳـﮑـــﻮﺗــــــــ ﮐـــﻪ ﮐـﺮﺩ ﺩﻟــﻢ ﺁﺗــﺶ ﮔﺮﻓﺖ
ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻟـــــﺒـــــــ ﺍﺯ ﻫـــﻢ ﻭﺍ ﮐﻨﺪ
“ﻏــﺰﻟـــ ﺧـــﺪﺍﺣـــﺎﻓــﻆــﻲ” ﺭﺍ ﻣـﻴــﺨﻮﺍﻧﺪ . . .
ﺍﻣﺸﺐ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ … ﺍﻣﺎ
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ …
ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﺎﮐﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ
ﺑﯽ ﺟﺎﻥ … ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻻ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻤﺶ !!
ﺍﻣﺸﺐ ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﮕﻮﯾﻢ … ﺍﻣﺎ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻫﯿﭻ
ﻭﻗﺖ ﻭﻗﺘﺶ ﻧﯿﺴﺖ….
سکوتـــ میکنمـ ــ به احتـ ـرامـ ــ آنـ ـ همه حرفــ ــ هایی که در دلــ ــم مُـــرد …
گاهی سکوت معجزه میکند و تو می آموزی که همیشه بودن در فریاد نیست …..
آدم ها فراموش نمیکنند…
فقط دیگر ساکت میشوند…
همین…!
سکوت” متن ساده ای است که همیشه”اشتباه” ترجمه میشود
سکوت را می‌پذیرم
اگر بدانم
روزی با تو سخن خواهم گفت

تیره بختی را می‌پذیرم
اگر بدانم
روزی چشم‌های تو را خواهم سرود

مرگ را می‌پذیرم
اگر بدانم
روزی تو خواهی فهمید
که دوستت دارم

ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﻧﯿﺴﺘﯽ، ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺣﺠﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﮑﻮﺗﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﻢ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺗﻢ
دیگر دنبال کسی که نیستم که با او حرف بزنم….!

دلم میخواهد کسی بیاید،که با هم سکوت کنیم. . . .
به آسمان خیره شویم. . . .

با هم در سکوت،یک فنجان همدردی بنوشیم. . . .

تازیانه صداقتت سکوتم رابه فریادمیکشد
دوستت دارم”بی آنکه” بدانم چرا؟؟؟
.
.
ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﺧﻠﻮﺕ ﺑﻐﺾ ﺷﺒﺎﻧﻪ / ﭼﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﺍﺳﺖ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺣﺠﻢ
ﺧﺎﻧﻪ
ﺗﻮ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺩﻡ / ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﺑﻬﺎﻧﻪ
.
ﻫﻤﯿـﺸﻪ ﺳﮑـﻮت ﺧــﻮب ﻧﯿــﺴﺖ …
ﮔـﺎﻫـﯽ ﺧﹹـﺮد ﻣﯿﺸﻮی زﯾـﺮ ﺑـﺎر ﺣـﺮﻓﻬـﺎی ﻧـﮕﻔﺘـﻪ … ﻏﺎﻓـﻞ از اﯾﻨﮑـﻪ ﺑــﻪ ﺗـﻮ ﺗـﻬﻤـﺖ بى جنبگى میزنند …
دقت کردی؟ هیچ کس به سکوت آدم نمیرسه ، همه منتظرن به فریاد آدم برسن !!!
وقتی سر تا سر نگاهت
پر است از حرفهای
عاشقانه
من در مقابلت فقط
سکوت میکنم…””
ﻧﻴﺎﺯﻡ ، ﻧﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺍﺳﺖ!
ﻧﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ، ﻧﻪ ﮔﻴﺲ ﺳﻴﺎﻩ ،
ﻧﻪ ﭼﺸﻢ ﺧﻤﺎﺭﺕ ﻭ ﻧﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻴﭻ، ……..
ﺑﺎ . . … … … ﻳﻚ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﺳﻜﻮﺕ ﺗﻠﺦ ،
ﻓﺮﻭ ﻣﻰ ﺑﺮﻡ ﺣﻤﺎﻗﺘﻢ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ !!!..
سکوتم را که بشکنم
غرورم را میشکنی
باید هوای سکوتم را داشته باشم
آرام تر ….سکوت کن …….
صدای بی تفاوت هایت آزارم میدهد!!!!!!!
ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻬﺎﺭ
ﺧﻨﺪﻩ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ
ﺍﯼﺩﺭﯾﻎ ، ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻬﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ
ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺮﻧﺪﻩ ؟
ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮔﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﺪ ﻟﺐ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻩ
ﻧﯿﺴﺖ
ﮔﻔﺘﻢﺩﺭﻭﻥ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﺮ ؟
ﮔﻔﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺸﺎﻥ ﺯ ﺑﺎﺩﻩ ﻣﺴﺘﯽ
ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺳﮑﻮﺕ، ﺳﮑﻮﺗﯽ ﮔﺰﻧﺪﻩ
ﻧﯿﺴﺖ
بگذار سکوتم در قبر خویش دفن بماند
زیرا بعد از این همه وقت بوی تعفن گرفته است
ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭﯼ …
ﺗﻮ ﻓﻀﺎﯼ ﺑﻐﻀﺖ ﺑﺨﻨﺪﯼ ..
ﺩﻟﺖ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﻭﻟﯽ ﺩﻟﮕﯿﺮﯼ ﻧﮑﻨﯽ ..
ﺷﺎﮐﯽ ﺑﺸﯽ ﻭﻟﯽ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﻧﮑﻨﯽ …
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﯽ ﺍﻣﺎ ﻧﺬﺍﺭﯼ ﺍﺷﮑﺎﺕ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﻦ …
… ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﺍﺭﻭ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﻭﻟﯽ ﻧﺪﯾﺪﺵ ﺑﮕﯿﺮﯼ …
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺩﻟﺘﻮ ﺑﺸﮑﻨﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ” ﺳﮑﻮﺕ ” ﮐﻨﯽ !!!!…
ﺁﺭﺍﻣﺶ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻭ ﺷﺐ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ
ﺁﺭﺍﻣﺶ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮ ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﻌﺼﻮﻣﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺭَﻭﯼ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻓﺴﻮﻥ ﺣﻀﻮﺭﺕ ﺗﺎ ﺍﻭﺝِ ﺁﺩﻣﯿﺖ ﺑﻪ ﻭﺟﺪ ﺁﯾِﻢ …ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯿﺎﻥِ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺖ ﮔﻢ ﮐﻨﻢ
ﺁﺭﺍﻣﺶ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺧﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﺗﺎ ﻣﺎﻩ ﺷﺐِ ﺗﺎﺭﯾﮑﻢ ﺷﻮﯼ
ﻭ ﺩﯾﺪﻧﯽ ﺳﺖ ﻓـــــــﺮﺩﺍ ﻃﻠﻮﻉِ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﺯ ﺷﺮﻗﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺸﺮﻕ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ
ﺁﺭﺍﻣﺶ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ !!!……
اگر شکستن قلب وغرور صداداشت ،عاشقان سکوت شب را ویران میکردند.
سیاهی شب زیبا نیست،اما چون سکوتش تورا یاد من می آورد،شب رامیپرستم!
ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺳﻨﮕﺮ ﺳﮑﻮﺗﻪ
ﺧﯿﻠﯽ ﺣﺮﻓﺎ ﮔﻔﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ …….
ﻗﺮار دادﯾﻢ اﻣﯿﺪ ﺑ

ﺑﯽ ﻗﺮار ﺗﻮام و در دل ﺗﻨﮕﻢ ﮔﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ آﻩ ﺑﯽ ﺗﺎب ﺷﺪن، ﻋﺎدت ﮐﻢ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ

ﻫﻤﭽﻮ ﻋﮑﺲ رخ ﻣﻬﺘﺎب ﮐﻪ اﻓﺘﺎدﻩ در آب در دﻟﻢ ﻫﺴﺘﯽ و ﺑﯿﻦ ﻣﻦ و ﺗﻮ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ

آﺳﻤﺎن ﺑﺎ ﻗﻔﺲ ﺗﻨﮓ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ دارد ﺑﺎل وﻗﺘﯽ ﻗﻔﺲ ﭘﺮزدن ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ

ﺑﯽ ﺗﻮ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺮا ﺑﯿﻢ ﻓﺮورﯾﺨﺘﻦ اﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﺷﻬﺮی ﮐﻪ ﺑﻪ روی ﮔﺴﻞ زﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎﺳﺖ

ﺑﺎز ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻤﺖ از ﻣﺴﺎﻟﻪ ی دوری و ﻋﺸﻖ و ﺳﮑﻮت ﺗﻮ ﺟﻮاب ﻫﻤﻪ ی ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻫﺎﺳﺖ

سکوت میکنم
نه به احترام آنان که از فریادم خسته شدند!
نه برای آنانی که به دنبال سکوتم هستند!
نه برای دل او که میخواهد با سکوتم،مرا بشکند!
و نه برای بودنی تکراری
سکوت میکنم،
چون صدای تو را در سکوت می شنوم
تو که تمام دنیای پر از فریادم را به یکباره خاموش کردی،
و به من سکوت را هدیه دادی.
یوقتایی هس ک ناراحت میشم از کارش
تذکر میدم
نارراحت میشم
قهر میکنم
ولی امان از وقتی ک حرفش انقدر سنگین و نابود کنندس ک فقط “سکوت” میکنی
کاش بدونه این “سکوت” علامت “رضا” نیست…
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﮑﻮﺗﻢ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ. . . . . . .
ﮔﺎﻫﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﭼﻪ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﺑﺎﺧﺘﯽ . . . . .
دو رکعتــ گـ ـ ــریه برایـــِ خـــاطـره هـــایمـ
یکــ قنـــوتــ ســکوتــ برایــِ یـــادتــ
دو سجــــده بی قـــراری برایــِ عشـ ـ ـقِ بربــــاد رفتــه
یکــــ تشـهد برایــِ مــ ــرگــِ دلـ ـ ـ ـ م. . .
میخوانم.
صدایم را در پیله تنهایی ام پیچیده ام…شاید اگر تو به فریاد رسی،سکوتم پروانه شود…
عاشق تر از خدایی؟؟؟
نه ، پس سکوت کن…
این دنیا اگر حرفی داشت خدایش ساکت نبود …
ﺳﮑﻮﺕ ﮔﺎﻫﯽ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﺎﻧﻪ ﺩﺭﺩﯾﺴﺖ
ﮐﻪ ﻧﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﮑﻨﺪ …
ﻧﻪ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ
ﻧﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ
ﻧﻪ ﮔﺬﺷﺘﻦ !!!
بشکن سکوت عاشقانه را با فریادت
فریاد بزن نام مرا که با رعد صدایت هوای دلم بارانی شود
بعضی وقت هاسکوت میکنی!
چون انقدررنجیدی ک نمیخوای حرفی بزنی…
بعضی وقت هاسکوت میکنی!چون واقعاحرفی واسه گفتن نداری…
گاه سکوت یه اعتراضه!گاهی هم انتظار…
امابیشتروقت هاسکوت واسه اینکه هیچ کلمه ای نمیتونه غمی روکه تووجودت داری توصیف کنی…
ﻫـــ ــﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑــ ــﺎﺭ ﮔـﻔـﺘـ ـﻪ ﺍﻡ ” ﺍﯼ ﮐﺎﺵ “…
ﺍﻣـ ـﺎ ﺍﻧـ ـﮕﺎﺭﺻـﺪﺍﯾـﻢ ﻧـﻤﯿـ ﺭﺳـ ـﺪ
ﺑـ ـﺎﺷـﺪ ﺍﯾــﻦ ﺑـ ـﺎﺭ ﺩﺭ ﺳـ ـﮑﻮﺗـﻢ
ﻣﯿـ ﮔﻮﯾـﻢ …
ﺍﯼ ﮐـ ـﺎﺵ ﮐـﻤﯽ ﺑـ ـﯽ ﺭﺣـ ــﻢ ﺑـ ـﻮﺩﻡ
ﻧـ ـﻪ ﺑـﺎ ﺩﻭﺳـ ـﺖ
ﻧـ ـﻪ ﺑـﺎ ﺩﺷـ ـﻤﻦ
ﺑـ ـﻠﮑﻪ ﺑـﺎ ﺧـ ـﻮﺩﻡ
این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند .. .اما . . .من جلوی دهانش را میگیرم وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!!!این روزها من . . .خدای سکوت شده ام خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود . . .!!!آرزوی خیلی ها بودم اما اسیر قدر نشناسی یک نفر شدم . . .!!!!!!!!!!!!
ﺩﻟﻢ ﮐﺎﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﺳﺖ ، ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﻓﺘﻤﺶ ! ﺗﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺕ

ﭘﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ، ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺮﻳﺪﺍﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ . . .

این روزهادلم اصرارداردفریادبزند!امامن جلوی دهانش رامیگیرم وقتی میدانم کسی تمایل ب شنیدن صدایش ندارد!
این روزهامن خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام!
تاآرامش اهالی دنیاخط خطی نشود!
سکوتم را به باران هدیه کردم تمام زندگی را گریه کردم نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم تکیه کردم
گاهی سکوت رسا تر و گویا تراز فریاد است
گاهی نبودن روشنترین دلیل حضور در یاد است
سکوتی عظیم تمام وجودم را فرا گرفته بود
مرا لحظه ای میهمان چشمانت کردی
یک نگاه به چشمانت
راهنمایم شد به ابدیت
ای یگانه عشق من ، تا ابد با من باش
ﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ
ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ
ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ , ﻣﯽ ﺑﺎﺭﻧﺪ . . . .
ﻭ ﺗﻮ ﭘﺸﺖ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻣﺸﺎﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﯽ !
ﺑﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻗﻬﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ
ﯾﺎ
ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﯽ
ساز نبودنت را چه کسی می سراید که صدای سکوتش، همه هستی ام را فرا گرفته…
ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺕ ﺷﺐ ﻣﻦ ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ . .. ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻭﺳﻮﺳﻪ
ﺍﯼ ﺗﻠﺦ ﮔﺬﺷﺖ .. . ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﮐﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ .. .
ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺕ ﺷﺐ ﻣﻦ ، ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩ .. . ﻭ ﻏﺰﻝ ﺷﻌﺮﯼ ﺷﺪ . ..
ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺕ ﺷﺐ ﻣﻦ،ﻣﻮﺝ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﺮﻕ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ
ﭘﯿﻐﺎﻡ ﻧﺪﺍﺷﺖ . ..
ﭼﻪ ﺳﺮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺭﻡ، ﮐﻪ ﺍﻣﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﺖ … ﺳﺎﻟﻬﺎ ﯾﺦ ﺯﺩﻩ
ﺍﺳﺖ ..
ﮔﺎﻫـــــــﯽ ﺳــــﮑــﻮﺗـــــــ ..
ﯾـﻌـﻨــــــﯽ ﮐــﻠـــــﯽ ﺣــﺮﻓـــــــــ !!!
ﮐــﻪ ﺣـــﺎﻝ ﺯﺩﻧــــــﺶ ﺭﻭ ﻧــــﺪﺍﺭﯼ .. . . .
ﻣـــﯽ ﺧـــﻮﺍﻫـــﻢ ﺳـــﮑــﻮﺕ ﮐــــﻨـــﻢ .. . . .
ﺩﯾـــﮕـــﺮ ﻧـــﺎﯼ ﺣـــﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﻧــــﺪﺍﺭﻡ .. . . .
اگر سکوت کرده ام به روی زندگی, به پای راضی بودنم نگذار!
روزگار با ضربه هایش مرا لال کرد…
فقط گاهی لبخند میزنم که بداند هنوز هم مقاومم برای ضربه هایش!

ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ،
ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺳﭙﯿﺪ
ﻣﯿﺰﻧﺪ ﺑﺮ ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺷﺐ،
ﺑﺎﺯ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺩﻫﺎﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺭﺍﺯﻗﯽ
ﺩﺭ ﺍﻣﺘﺪﺍﺩ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﯽ ﻋﺎﺑﺮ ﺳﮑﻮﺕ .
ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﮑﻮﺗﻢ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﻮﺭ
ﺑﺎﺯ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺩﺭﯾﭽﻪ ﺑﯿﺘﺎﺏ ﺑﺎﻃﻨﻢ .
ﻭﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﭙﯿﺪﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺑﺮﮒ،
ﺩﺭ ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﻦ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺳﯿﺎﻩ،
ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺗﺪﺍﻭﻡ ﻧﻮﺭ ﻭ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺭﺍ
ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ :
ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﺭﯼ ﺑﺰﻧﯽ … ﻫﺮ ﺣﺮﻓﯽ ﻣﯿﺰﻧﯽ … ﮔﺎﻫﯽ ﺳﮑﻮﺕ
ﻣﯿﮑﻨﯽ … ﻗﺪﻡ ﻣﯿﺰﻧﯽ … ﭼﺸﻤﻬﺎﺗﻮ ﻣﯿﺒﯿﻨﺪﯼ … ﺑﻬﻮﻧﻪ
ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ … ﻗﻬﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ … ﺁﺷﺘﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ … ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺑﻔﻬﻤﻪ ﮐﻪ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮﺍﺵ … ﺩﻟـﺘـﻨـﮓ ﺷﺪﯼ …
ﻧﺎﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪﻣﺜﻞ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭﯼ ﻫﺎﯾـﻢ…ﻣﻦ ﺳﮑــﻮﺗﻢ ﺭﺍ ﻓﺮﯾـﺎﺩ ﻣﯽ ﮐِﺸــﻢﺁﺧﺮ ﺍﯾﻦ ﺁﺷﻮﺏ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣــﺮﺍ ﻣﯽ ﮐُﺸﺪ…
در عشق. . . .
ساکت میمانی ! میگذارند به حساب جواب نداشتنت. . .
عمرا بفهمند داری جان میکنی تا حرمتها را نگه داری !
ﺑﻪ دﻧﺒﺎل واژﻩ ای ﻣﯿﮕﺮدم! ﺗﺎ ﻗﻠﻤﻢ راﺳﯿﺮاب ﮐﻨﻢ واﯾﻦ آﺧﺮﯾﻦ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ آﻏﺎزی ﺑﺮای ﻓﺮداﯾﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﻨﻮز در راﻩ ﻧﯿﺴﺖ و ﮐﺎﻏﺬﻫﺎی ﻣﭽﺎﻟﻪ ﺷﺪﻩ ی زﺑﺎﻟﻪ دان ﮔﻮاﻩ ﺑﻪ اﯾﻦ راز دارﻧﺪ و اﯾﻦ آﯾﯿﻨﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﺗﺮ از ﻫﻤﯿﺸﻪ زﯾﺮ ﻏﺒﺎری از دور ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻣﺮا ﺑﺪوﻧﻪ ﻫﯿﭻ واژﻩ ای ﺑﻪ ﺳﮑﻮت ﻓﺮﯾﺎد ﻣﯽ زﻧﺪ اﻣﺮوز ﻏﺒﺎرت را ﺑﻪ . ﺑﺎد ﻣﯽ دﻫﻨﺪ
ﻭﻗﺘﻰ ﻣﻴﺒﻴﻨﻰ ﺳﺎﻛﺘﻢ ﻓﻜﺮ ﻧﻜﻦ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢ ﺷﺪﻩ !

ﻓﻜﺮ ﻧﻜﻦ ﺳﻜﻮﺗﻢ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻯ ﺭﺿﺎﻳﺘﻤﻪ
ﻧﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻢ ،

ﻧﻤﻴﺸﻪ !…
ﺩﻟﺘﻨﮕﻴﺖ ﻣﻨﻮ ﺧﻔﻪ ﻣﻴﻜﻨﻪ …

ﻭﻗﺘﻰ ﺑﻐﺾ ﻣﻴﻜﻨﻢ
ﻫﻰ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻴﮕﻢ ﺗﻮ ﻣﻴﺘﻮﻧﻰ !

ﺑﻐﻀﻢ ﺭﺍﻩ ﮔﻠﻮﻡ ﺭﻭ ﻣﻴﺒﻨﺪﻩ
ﺳﺎﻛﺖ ﻣﻴﺸﻢ؛

ﻣﻨﻮ ﺩﻭﺭﻳﺖ ﺭﺍﺿﻰ ﻧﻜﺮﺩﻩ

ﻣﻨﻮ ﺩﻭﺭﻳﺖ ﺳﺎﻛﺖ ﻧﻜﺮﺩﻩ
“ﻣﻨﻮ ﺩﻭﺭﻳﺖ ﺧﻔـــــــــــــــــــﻪ ﻛﺮﺩﻩ “

ﻣﯽ ﺩﻭﻧﯽ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺧﻂ ﻣﻨﺤﻨﯽ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﯿﻪ ؟ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺭﻭ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﯾﮏ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﻘﺶ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻩ ﺗﺎ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺳﮑﻮﺕ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺰﻧﻪ : ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
انقدر فریادهایم را ساکت کردم
که به چشمهایم بنگری کر میشوی
ای که از اول جاده به سکوت شدی گرفتار.منو از خاطره کم کن .تا ابد خدانگهدار…
ﺳﮑﻮﺕ
ﭘﺸﺖ ﺗﻨﻬﺎﺋﯽ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﯼ
ﮔﻮﺷﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﮑﻮﺕ
ﮔﻮﺵ ﺗﻮﺭﺍ ﮐﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
زخـــــم هـای آدم سرمـــایه استـــــ
ســرمـــایه ات رو بــا این و اون تقـــسیم نکن
داد نــزن هــوار نکش
آروووم و بی ســـر صدا هــمه چی رو تحــمل کن . . .
از یک جایی به بعد…نه بال بال میزنی نه دل دل میکنی،نه داد و بیداد میکنی نه گریه میکنی،نه مشتتو میکوبی تو دیوار نه….!؟
از یه جایی به بعد فقط سکوت میکنی و فقط ادعا میکنی که خوبی…!
سـکوت” خطرناکتر از “حـرفهای نیشدار” است!
بدونِ شَـک کسی که “سُکــوت” مـی کــند؛
روزی حرفهایش را سرنوشت به شما خواهد گفت……
دلم یک آلزایمر خفیف می خواهد
آنقدر که یادم نرود
به نفعم است
که به چند زبان زنده ی دنیا سکوت کنم . . .
ღ♥ღاز یک جایی به بعد…
نه بال بال میزنی
نه دِل دِل میکنی
نه داد و بیداد میکنی
نه گِریه میکنی
نه مشتتو میکوبی تو دیوار!!!
نه………….
از یه جایی به بعد فقط سکوت میکنی
ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺍﯾﺪ ﺍﯼ ﺟﻤﺎﻋﺖ !
ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﯾﺪ ; ﺩﻟﺘﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺷﺐ ﺗﻨﮓ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!!!
ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﯾﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺗﺮ
ﮔﻔﺘﯿﻢ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺧﻮﻧﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﺳﻔﺮ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﻣﺜﻞ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﺁﺳﻤﻮﻧﻮ ﺣﺲ ﮐﻨﯿﻢ ﺭﻫﺎ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﺩﻟﻮ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺰﻧﯿﻢ
ﺭﻧﮓ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﻭ ﺑﻪ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﺑﺰﻧﯿﻢ
ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺮﺍﺏ ﻏﺮﺑﺘﻪ
ﺳﻬﻤﻤﻮﻥ ﯾﻪ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭ ﺣﺴﺮﺗﻪ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻓﺼﻞ ﺑﯽ ﺻﺪﺍﯼ ﻗﺼﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺳﺮﮔﺬﺷﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﻫﺮ ﮐﯽ ﺑﯿﻦ ﻣﺎﺳﺖ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻗﺼﻪ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﺵ ﻣﯿﮕﻪ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻏﺮﺑﺖ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﺵ ﻣﯿﮕﻪ
ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺷﺒﻮ ﻣﻬﺘﺎﺑﯽ ﮐﻨﻪ
ﺷﻬﺮ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﯼ ﺭﻭ ﺁﺑﯽ ﮐﻨﻪ
ﺩﻟﻤﻮﻥ ﺗﻨﮕﻪ ﺳﮑﻮﺗﻮ ﺑﺸﮑﻨﯿﻢ
ﺷﺐ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻭ ﻣﺎﻩ ﺁﺷﺘﯽ ﺑﺪﯾﻢ
گاه سکوت معجزه میکند…

و تو می آموزی که همیشه بودن در فریاد نیست….

سکوت و صبوری ام را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار..دلم به چیزهایی پای بند است کـــــه تـــــو یــادت نــــــمیــــاد….
ازشمع ۳چیزاموختم؛ ایستاده بمیرم . بی صدابمیرم . به پای دوست بمیرم
ﺗﻮ ﻫﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺧﻂ ِ ﺁﺧﺮ ِ ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺍﯼ
– ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪﻡ مرسی
– ﺧﺪﺍ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭ
ﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .
-ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺩﯾﺪﺍﺭ …
بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی …

شاکی بشی ولی شکایت نکنی

گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن …

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری …

خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی …

ﺩﻟﻢ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ

ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﺲ ﺗﻼ‌ﻃﻢ ﻣﻮﺟﻬﺎﯾﺶ

ﺻﺪﺍﯼ ﻋﺸﻖ ﻧﻮﺍﺯﺷﮕﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﺎﺷﺪ…

ﺩﻟﻢ ﺗﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ

ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﯾﺎﺳﯽ ﺍﺕ….

ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﻣﺴﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ

ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺍ…

ﻋﺸﻖ ﻫﺎﯼ ﺍﻓﺮﺍﻃﯽ ﺑﻠﻮﻍ،

ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻫﺎﯼ ﮐﻠﯿﺸﻪ ﺍﯼ،

ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ

ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ…

ﺩﻟﻢ ﺗﻮﯾﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺗﻢ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﯽ ﮐﻨﺪ…

عزیزترینم…

لحظه های دوری مان چه بی نفس می گذرند

عشق مان زمان را هم به حیرت وا داشته…

هر چه از عاشقانه هایمان می نویسم هوایی تر می شود دلم

و پر می کشد برای آغوشت…

واژه ها درد را نمی فهمند…

پس درد دوری از آغوشت را فقط سکوت می کنم…

ﺍﻣﺸﺐ ﺍﺧﻤﺎﺗﻮ ﻭﺍ ﮐﻦ
ﺗﻮ ﻗﻠﺒﺖ ﻋﺸﻘﻤﻮ ﺟﺎ ﮐﻦ
ﺗﻮ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺷﯿﺮﯾﻨﺖ
ﺟﻬﺎﻧﻮ ﻏﺮﻕ ﺭﻭﯾﺎ ﮐﻦ
ﻣﻨﻮ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﮐﻦ
ﺗﻮ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎﻣﻪ
ﮐﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎ
ﻓﻘﻂ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺟﺎﻣﻪ
ﻣﻨﻮ ﺍﺯ ﮔﺮﯾﻪ ﺩﻭﺭﻡ ﮐﻦ
ﮐﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻗﻠﺒﻮ ﻟﺮﺯﻭﻧﺪﻩ
ﺑﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﻧﯿﺴﺖ
ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﻓﻘﻂ ﻣﻮﻧﺪﻩ
ﺗﻤﻮﻡ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﻣﻮﻧﻮ
ﻏﺮﻭﺭ ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﭘﺮ ﮐﺮﺩ
ﺳﮑﻮﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻥ ﺑﺮﺩﺍﺭ
ﯾﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮﮔﺮﺩ
ﯾﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﻋﺎﺷﻘﻢ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ
ﯾﻪ ﻋﻤﺮﯾﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﯾﯽ
ﺗﻤﻮﻡ ﺳﺎﻟﻮ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ
ﺗﻤﻮﻡ ﺳﺎﻟﻮ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ
سکوت میکنم:?نه اینکه دردى نیست?گلویی نمانده براى فریاد…
ﺩﻝ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﮐﺴﮯ ﺻﺪﺍﻳﺶ ﻧﺸﻨﻴﺪ……
ﺁﺭﮮ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺑﮯ ﺻﺪﺍ ﻣے ﺷﮑﻨﺪ……..
ﺣﺎﻼ ﮐﻪ ﺑﺸﮑﻦ ﺑﺸﮑﻨﻪ……..
ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭﻡ ﻳﮑﮯ ﻫﻢ ﻣﺎﻟه ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﺸﮑﻨﻪ…….
ایـن روزهــا زیــــــــادی ساکت شــــــــــــــده ام ،
نمی دانــــــم چـــــــرا حرفــــــــهایـــــــم ،
بـــــه جــــــــــــای گـلـو
از چشمــــــــــــهایــــــم
بیـــــــرون می آیـــــنـــد. . .
ﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ؛
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ،
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ….
ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩﻥ ،
ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ … !!
ﻣﻦ ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺕ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﻢ ﺷﻨﺎﺧﺘﻢ
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﮑﻮﺕ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻏﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ
سکوت سرشار از سخنان ناکفته است و هر قطره اشکی به برفی نریخته میماند
اولین باری که همدیگر را دیدیم او بیرون بود و من پشت شیشه
من خط دادم و او گرفت
امروز که دست نوشته هایم را میخوانی
جفتمان از پشت شیشه فریاد میزنیم
سوکتمان را . . .
اینجا؟؟ هیچ خـــبری نیست
اینروزها فقط به فکر آینده ، گذشته را فراموش میکنیم و با حال خوشیم
آینده ای که خیلی زود گذشتنش را به رخ میکشد.
ماهم که فــــــــاز انکار
عادی یا تأخیری !
بی خیال بیا حالـــــــمان را بکنیم .
عشق من شبیه باران نیست که گاهی ببارد و گاهی نه؛عشق من شبیه هواست؛ ساکت اما همیشه در اطرافت.
وقتی بغضم شکسته شد
و نفس هایم
غرق شد در اندوه و بی تابی
فقط “سکوت” با من بود.
گاهگاهی که تنم
خسته از لحظه ها
به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده میشد
شب هایی که بالشم
خیس میشد از اشک شبانه حسرت
فقط “سکوت” با من بود….
سکوت نو …
شیرینترین ملودی دنیاست …
آنگاه ک قلبم نوازنده مبخواهد …
ﺧِﯿﻠـﮯ ﺳﺨﺘــﮧ !!….
ﮐِـــ ﺑﺎ ﻫﺰﺁﺭ ﺍُﻣﯿــــــــــﺪ …. ﺧَﺴﺘــﮧ ﺍَﺯ ﺗﻤﻮﻡِ ﺩَﺭﺩﺍﺗــ
ﭘَﻨﺎﻩ ﺑﺒﺮﯼ ﺑﻬِﺶ ﮐِـــ ﺁﺭﻭﻣِﺘـــ ﮐُﻨـﮧ
ﺍَﻣﺂ ﺑﺂ ﺣَﺮﻓﺎﺵ ﺗَﻤﻮﻡ ﺩُﻧﯿﺎﺭﻭ ﺭﻭﯼ ﺳَﺮﺗــ ﺧَﺮﺍﺑــ ﮐُﻨـﮧ
ﺧِﯿﻠـﮯ ﺳَﺨﺘــﮧ ﮐِــ ﺗﻮ ﺭﻭﺕ ﻭﺍﯾﺴــﮧ ﻭ ….
ﯾﻪ ﺫَﺭﻩ ﻏﺮﻭﺭﯼ ﮐِــ ﺑَﺮﺍﺕ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺯﯾﺮِ ﭘﺎﺵ ﻟِـﮧ ﮐُﻨـﮧ
}} ﮐِـــ ﺗَﻨﻬﺎ ﭘَﻨﺎﻫﺘــ … ﺭﻭ ﺯَﺧﻢ ﺩِﻟﺖ ﻧﻤﮑــ ﺑﭙﺎﺷــﮧ {{
ﮐِــ ﻭﻗﺘﯽ ﺍَﺯﺗــ ﮔِﻼﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨـﮧ … ﻣَﺠﺒﻮﺭ ﺑﺎﺷـﮯ ﺳُﮑﻮﺕ ﮐُﻨـﮯ
ﭼﻮﻥ ﺩﺁﺭﻩ ﺣَﻘﯿﻘﺖ ﺭﻭ ﻣﯿﮕــﮧ
ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ ﮐِــ ﻣﯿﻔَﻬﻤـﮯ } ﭼﻘﺪﺭ ﺑـﮯﮐﺴـﮯ …{
ﺧِــــــــــــﯽــــــــــــــﻞــــــــــــﮯ ﺳَﺨﺘــﮧ !!!!!!
انقدر دوری که حتی اگرهمه ی دنیا سکوت کنند…صدای ضجه های شبانه ام را نمیشنوی
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺳــﮑـــﻮ ﺗـــــــــ …
ﻗﺎﻧﻮלּ ﺯﻥבﮔــــ ﮮ ” ﻣــــלּ ” ﺑﺎﺷــــב،
ﻭﻗﺘــــﮮ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ בﺭב ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻨــــב …
. ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ …
ﻣﺜـﻞ ﺩﯼ , ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ , ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ
ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــ ـــــﺎﻥ
ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ
ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ
ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ
ﺷـﺪﻩ
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــﺪﻥ ﯼ ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــﻦ ﯼ
ﻏﻤﮕﯿــﻦ
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ
امــروز غروب
پیاده روهــای غمــگین را قــدم میزدم
عابــران بی تفــاوت از کنــارم
سکــوتم را لگــد می کردنــد
زیــر هجــوم افکــارم
تـــو را آرزو کــردم
کــاش یکــی ازاین عابــران بودی
هیــچ نگــاهی آشــنا نبــود
جــز کودک فال فروشــی که نگــاه غمگیــنش
بغــض مرا بــه انفــجار رســاند
انگار سکوت قانون شب است! حتی آنهایی که بیدارند بی صدا گریه میکنند!
دیگه از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست بس که به خاطر ضربدرهای جلوی اسمم چوب روزگار را خورده ام شده ام ساکت ترین شاگرد زندگی.
اکنون ک افکارم راهاله ای ازسکوت احاطه کرده است پناه وگرمای قلب ودستم نوازش لطیف برگ درختی است ک خزان اورامحکوم ب مرگی زیباکرده است؛مرگی ک سالهاست بامن آشناست!
مرگ پرنده ای زیبابرچنگال عقاب،مرگ پروانه ای رقصان ک میخاهدکام خودراازقطره های گداخته ی شمع سیراب کند!آری!
رویای من تشنه ی مردن است،تشنه ی عشق،تشنه ی محبت…!
پنجره ای شکسته ک تمام زیبایی هارادرخودپنهان کرده است
آری من انتهای عشقم،من مست شرابی هستم ک تنهانوش دارویی بیش نیست!
من بازمانده ی نگاهی هستم ک همچون تیغه ی آفتاب برقلب من چیره شده!
من محبوس زندانی هستم ک زندانبان آن سرابی بیش نیست!✔
بهم گفت کمى از حال و روزت بگو
و من سکوت کردم
اونقدر سکوت کردم که مطمئن شدم
چیزى رو از قلم ننداختم! ⇦♚
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ !
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﯽ ﺟﻮﺍﺏ !
ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﯾﺎ ﻧﻪ؟ !
ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ….. ﻣﺤﺘﺎﺟﻢ !
ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺳﮑﻮﺕ ﺳﺘﺎﺭﻩ !
ﻣﺤﺘﺎﺝ ﻟﻄﺎﻓﺖ ﺻﺒﺢ !
ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺻﺒﺮ ﺧﺪﺍ !
ﻣﻦ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻗﻔﺲ ِ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮐﺒﻮﺗﺮﻡ !
شاید همین یه شب باشه بشکن سکوت سنگین رو……..
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد آه ، ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر من می شنوم به آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته.
ﯾﮑــــــــــــــ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺳﮑﻮﺗــــــــــــ !
ﺑﺨــﺎﻃــــﺮِ ﺗﻤــﺎﻡِ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾــــﯽ ﮐــﻪ ﺩﺭ
ﺣـــﺪِ ﯾﮑـــــ ﻓﮑـــﺮ ﻣﺎﻧـــﺪﻧــﺪ!!!
ﺑﺨﺎﻃـــــﺮِ ﺷﺒـــــــ ﻫﺎﯾـــﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻧـــﺪﻭﻩ ﺳﭙﺮﯼ ﻛـــﺮﺩﯾـــﻢ …
ﺑﺨﺎﻃـــﺮِ ﻗﻠﺒـــﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻟِﻪ ﺷــــﺪ !……
ﺑﻪ ﺧﺎﻃــــﺮِ ﭼﺸﻤﺎﻧـــﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ
ﻣﺎﻧﺪﻧــــﺪ!!!
ﯾﻜــــــــــــــ ﺩﻗﯿﻘــﻪ ﺳﻜﻮﺗـــــــــــ ! ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﮔﻔﺘﻪ
ﻧﺸﺪ ………
ﺧﺎﻧﻪ ﺳﻮﺕ ﻭ ﮐﻮﺭ ﺍﺳﺖ
ﺣﺘﯽ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻢ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭﺩ !
ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﺑﺮ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﺍﯾﻦ ﺣﻮﺍﻟﯽ …
ﻫﯿﭻ ﺯﻧﮕﯽ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺯﻭﺯﻩ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ
ﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ
ﺯﺧﻤﯽ ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯ …
ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ
ﻣﻦ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﺗﮑﻠﯿﻔﻢ ﭼﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ؟
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ، ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ …
این روزها زیادی ساکت شده ام حرف هایم نمی دانم چرا به جای گلو ، از چشم هایم بیرون می آیند.
از عذاب بی تو بودن،در سکوت خود خرابم

دوری از صورت ماهت،هر نفس میده عذابم

خاطرات با تو بودن شب و روز میاد بخوابم

اینه آخرین کلامم ،بخدا بی تو خرابم

سکوت من بخاطر شخصیت خودمه، وگرنه تو خیلی زیر سوالی!!!!
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺳﺎﮐﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ …..ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﻢ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮔﻠﻮ ،ﺍﺯ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ !!!
ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﺧﻠﻮﺕ ﺑﻐﺾ ﺷﺒﺎﻧﻪ
ﭼﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﺍﺳﺖ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺣﺠﻢ ﺧﺎﻧﻪ
ﺗﻮ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺩﻡ
ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﺑﻬﺎﻧﻪ
ﺍﻱ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻴﻢ
ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﻲ ﮐﻨﻢ
ﺑﺎ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻢ ﻣﺤﺎﻝ ﺗﺮﻳﻦ ﺁﺭﺯﻭﻱ ﻣﻦ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﻮﺳﺖ
ﺍﻱ ﻫﻢ ﺩﺭﺩ ﺑﺎ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﻳﻢ
ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺷﺮﻳﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﻱ ﻏﻢ ﻭ ﺷﺎﺩﻱ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻲ
ﻭ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺑﺎ ﮐﺴﻲ ﺟﺰ ﺗﻮ ﺩﺭﺩﺩﻝ ﻧﻤﻲ ﮐﻨﻢ
ﺑﺎ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻢ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﻧﻴﺴﺘﻲ
ﺍﻱ ﻫﻢ ﺩﻝ ﺑﺎ ﻗﻠﺐ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﻗﻠﺒﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮ ﻣﻲ ﺗﭙﺪ
ﺑﺎ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺗﻮ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻭﺭﻱ ﮐﻪ ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﺭﻭﻳﺎ ﻫﻢ
ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻨﻢ
ﺟﺰ ﺑﺎ ﻣﺮﮒ
ﺍﻱ ﻫﻤﺰﺑﺎﻥ ﺑﻲ ﺻﺪﺍﺗﺮﻳﻦ ﻓﺮﻳﺎﺩﻫﺎﻳﻢ
ﺣﺘﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﺳﮑﻮﺕ ﺗﻨﻬﺎ ﺣﺮﻓﻲ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﮔﻔﺘﻦ ﺩﺍﺭﻡ
ﺑﺎ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻢ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﻲ ﺻﺪﺍﻱ
ﺩﺭﺩﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ ﺷﻨﻮﯼ
ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯ ﺍﺯ ﻏﻢ ﺩﻭﺭﺑﺖ ﻣﺒﻬﻮﺕ ﻭ ﻣﻐﻤﻮﻡ ﻭ ﻣﺠﻨﻮﻧﻢ
ﺷﺎﻳﺪ ﻫﻢ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ
ﺩﻟﻢ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ . ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻡ.
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺗﻮﯼ ﯾﻪ
ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﺳﻘﻔﺶ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﺑﺎﺷﻪ .
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻩ
ﺳﺮﻣﻮ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻪ ﯼ ﺧﺎﮎ ﺑﺰﺍﺭﻡ .
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺳﮑﻮﺕ ﻫﻤﺪﻣﻢ ﺑﺎﺷﻪ .
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﺍﺑﺮﯼ ﻣﯽ ﺷﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﺩﻟﻢ ﻭ ﺧﺪﺍ.
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺑﻤﻮﻧﻢ ﺗﺎ ﺭﻧﮓ ﺩﻟﻢ ﻋﻮﺽ ﺑﺸﻪ!!!
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭﯼ ﺭﻧﮓ ﺑﺪ ﺭﻧﮓ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ …..
ﻫﻤﺮﻩ ﺑﺎﺩ ﺍﺯ ﻧﺸﯿﺐ ﻭ ﻓﺮﺍﺯ ﮐﻮﻫﺴﺎﺭﺍﻥ
ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺕ ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﻓﺮﺍﺯ ﺑﯿﺸﻪ ﺯﺍﺭﺍﻥ
ﺍﺯ ﺧﺮﻭﺵ ﻧﻐﻤﻪ ﺳﻮﺯ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﺳﺎﺯ ﺁﺑﺸﺎﺭﺍﻥ
ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ، ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ، ﺍﺯ ﺍﺑﺮ ﻭ ﻣﻪ ، ﺍﺯ ﺑﺎﺩ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﺍﺯ ﻣﺰﺍﺭ ﺑﯿﮑﺴﯽ ﮔﻤﮕﺸﺘﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺝ ﻣﺰﺍﺭﺍﻥ
ﻣﯽ ﺧﺮﺍﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺳﻮﺯ ﺳﺎﺯﯼ
ﺳﺎﺯﻧﻪ ، ﺩﺭﺩﯼ ، ﻓﻐﺎﻧﯽ ، ﻧﺎﻟﻪ ﺍﯼ ،ﺍﺷﮏ ﻧﯿﺎﺯﯼ
ﻣﺮﻍ ﺣﯿﺮﺍﻥ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻦ ﺷﺐ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﭘﺮ
ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﭘﺮ ﺑﺮ ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻇﻠﻤﺖ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺳﺮ
ﻧﺎﻟﻪ ﻣﯽ ﭘﯿﭽﺪ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﺮﮒ ﮔﺴﺘﺮ
ﺣﺮﻓﻬﺎﻱ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺍﺭﻱ
ﺳﮑﻮﺕ ﻋﻼﻣﺖ ﭼﻴﺴﺖ
ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻢ ﻋﻼﻣﺖ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ
ﺍﺑﻠﻬﺎﻥ ﺧﺎﻣﻮﺷﻲ ﺍﺳﺖ
ﻣﻌﻨﻲ ﺟﺪﻳﺪﻱ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻱ
ﺳﮑﻮﺗﺖ ﺭﺍ ﻣﻴﻔﻬﻤﻢ
ﻳﻌﻨﻲ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ
بسیار نادرند،کلماتی که ارزش آنها بیشتر از سکوت باشد.
سکوت کن!
بگذار بغض هایت سربسته بماند…
گاهی
سبک نشوی،
سنگین تری!!
ﺳ :ﺳﮑﻮﺗﯽ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎ
ﯾ :ﯾﮑﻪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ
ﮔ :ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﮕﺬﺭﻡ
ﺍ :ﺁﺭﺍﻣﺸﯽ ﮐﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺟﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ
ﺭ :ﺭﻭﺣﯽ ﮐﻪ ﺯﺧﻢ ﺧﻮﺭﺩ ﻭﻣُﺮﺩ..
ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺞ ﻭﺍﮊﻩ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺫﺭﻩ ﺫﺭﻩ ﺩﻭﺩ ﻣﯿﺸﻮﺩ.. ﺳﯿﮕﺎﺭ!
سکوت شب است و صدای مردن ثانیه ها شنیده میشود…چگونه بخوابم از این فریادها که به زنجیر میکشد مرا و از من میپرسد : دلیل رفتنت را…..
سکوتم را بشکن

فضاى خلوتم را بشکن…

اما دیگر دلم را نه…

ﺣﺮﻓﻲ ﻧﻴﺴﺖ
ﺩﺭ ﺳﻜﻮﺗﻢ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺭﺍ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﻛﻨﻴﺪ
ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺩﺭ ﮔﻠﻮ ﺧﺸﻜﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺣﺮﻓﻲ ﻧﻴﺴﺖ
ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺑﻲ ﻓﺮﻭﻍ
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻛﻮﭼﻜﺘﺮﻳﻦ ﺭﻭﺯﻧﻪ ﺭﻫﺎﻳﻲ
ﺯﺑﺎﻥ ﻗﺎﺻﺮ ﺍﺯ ﺑﻴﺎﻥ ﺣﺮﻓﻲ ﻧﻴﺴﺖ
دلیل سکوتم بی جواب بودنم نیست دارم حرفای تورو با دیگری گوش می کنم وخودم را به جای اون میزارم!
سکوتی بودبرقلبم که باآن میزدم فریاد

اگرازشهر غم رفتی مراهرگزنبرازیاد

ﻟﺒﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯼ ﺣﻀﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﻗﻠﺒﻢ ﺭﺍ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﮐﻨﺎﺭ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﭘﻬﻠﻮ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ
ﮔﻮﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺍﻡ . . .
ﻣﻦ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﺰ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺻﺪﺍ ﻧﻤﯿﺰﻧﻢ
ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎ ﻣﯿﺮﻗﺼﺎﻧﻢ
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎﺯ ﺭﻫﮕﺬﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺩﻟﻬﺮﻩ ﺑﺎﺷﻢ
اگر سکوت کردم به روی زندگی…
به پای خوب بودن و خوش بودنم نگذار…!
روزگار با ضربه هایش مرا “لال”کرد….!!!
ﺗﻦ ﻣﻦ ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺳﮑﻮﺕ !!!
ﺩﻟﻢ ﺁﺗﺶ ﺯﺩﻩ ﺍﺯ ﺳﻮﺯﺵ ﺗﺐ !!!
ﻫﻤﻪ ﺷﺐ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺳﺤﺮ ﻟﺨﺖ ﻭ ﻣﻠﻮﻝ !!!
ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﻭ ﺩﺳﺖ ﻃﻠﺐ …
Heeey…
Man SOkout mikonam…
Ah Sardam aZ ataSh darOunam migOyad…!
سکوت…خلوت…بغض شبانه
بى تو چه دلگیر است…
تورفتى ودلى دارم که هر دم براى گریه میگیرد بهانه نبود تو در خانه…✔
سکوت کردی و این یعنی میدونی که گناه کاری
تو این حسرتی که داره منو میکشه دست داری
سکوت کردی و این یعنی از این درد بی خبر نیستی
سکوت کردی و این یعنی پای این دوری می ایستی
واسه این دردی که من دارم به جز تو هیچی تسکین نیست
تو هم دردی و هم مرهم….
وﻗﺘﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻓﺮﯾﺎد ﺑﺰﻧﯽ ﻧﺎﻟﻪ ﮐﻦ ! ﺧﺎﻣﻮش ﺑﺎش ﻗﺮن ﻫﺎ ﻧﺎﻟﯿﺪن ﺑﻪ ﮐﺠﺎ اﻧﺠﺎﻣﯿﺪ ! ﺗﻮ ﻣﺤﮑﻮﻣﯽ ﺑﻪ ، زﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮدن ﺗﺎ ﺷﺎﻫﺪ ﻣﺮگ آرزوﻫﺎی ﺧﻮدت ﺑﺎﺷﯽ ﭘﺲ ﺑﺮای ﺗﻤﺎم آرزو ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ ﺳﮑﻮت

!ﻣﯿﮑﻨﻢ ،سکوتی ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺗﺮ و بالاتر از ﻓﺮﯾﺎد.

این روزها احساس میکنم چقدر شبیه “سکوتم”…
با کوچکترین حرفی…
میشکنم!!
ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎ ﻧﻮﺭﯼ ﺿﻌﯿﻒ …
ﻟﺮﺯﺷﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﺨﺘﻢ ﻣﯿﻔﺘﺪ ..
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﺪﺍ ﻣﺘﻨﻔﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻣﺎ …
ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﻤﺎﻟﻢ ..
new message
ﺗﺎ ﻟﻮﺩ ﺷﻮﺩ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ … ﮐﺎﺵ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ …

ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ، ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﯽ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ
ﺩﻟﻢ ﮐﻔﺶ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﺪ …
ﭘﺎﭘﻮﺷﯽ ﺍﺯ ﭼﻤﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ …
ﺩﻟﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ…
ﺩﻟﻢ ﻫﯿﺎﻫﻮ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ…
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺑﺎ ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﻧﺴﯿﻢ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻧﺪ …
ﻫﻤﯿﻦ….
همیـشه سکـوت خــوب نیــست
گـاهـی خُـرد میشوی زیـر بـار حـرفهـای نـگفتـه
غافـل از اینکـه بــه تـو تـهمـت بـی جنـبگـــی میــزننــد…
اشک های سر کش من!
آن زمان که چشم های بی گناه تو را تصور میکنم….
سرکش تر میشوند….
آهوی رام شده ی من! بی تابی که میکنی
غلیان های درونم دریده تر میشوند…
این هق هق های بی صدا…..
بی صداتر میشوند….
این هق هق ها هم میدانند فریاد ها به جایی نمیرسند! اشک ها دلها را به رحم نمی آورند..
آهوی من!
بگذار چرخ روزگار بگذرد….
این سکوت ها کوبنده تر از فریاد ها خواهند شد…..
سکوت می کنم. اما فقط به یک دلیل:
حال و روزم بی تو، دیدنیست، نه گفتنی.
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﭘﺮ ﺍﺯ ﺣﺲ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺑﻨﺪ
ﭘﺮ ﺍﺯ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ
ﭼﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﻭ ﭼﻪ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ، ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﻳﺎﺩﺷﺎﻥ
ﺧﺎﻃﺮﺷﺎﻥ
ﺣﺲ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺑﺸﺎﻥ
ﺁﺩﻣﻬﺎ
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ
ﺳﮑﻮﺗﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺣﺮﻑ ﻫﺴﺖ
ﭘﺮ ﺍﺯ ﻣﺮﺣﻢ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺯﺧﻢ ﺍﺳﺖ …
این اخرین کلامی است که باتومیگویم،این اخرین کلام من است.ازهیاهوی واژه هاخسته ام،من سکوت راازاوراق سپیدآموختم،آیاسکوت روشن ترین واژه هانیست؟همیشه درخلوت مرگ رامجسم دیده ام،آیامرگ خونسردترین واژه هانیست؟تاچشم گشودم ازچشم زندگی افتادم.شبی شاید..شایدامشب-زیرنوریک واژه خواهم نشست نام خونسردمعشوقم رابرحواس پنجگانه ام خال خواهم کوفت وهم زمان پایین آخرین برگ خاطراتم خواهم نوشت”پایان”.
ﻧﺸﺴﺘﻢ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻋﺬﺍﺑﻢ ﺑﺪﯼ
ﻋﺬﺍﺑﻢ ﺑﺪﯼ ﻣﻦ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﮐﻨﻢ
ﮐﻨﺎﺭﻡ ﭘﺮﺳﺘﯿﺪﻧﻮ ﺣﺲ ﮐﻨﯽ
ﮐﻨﺎﺭﺕ ﺧﺪﺍﺭﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﻨﻢ
ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﯿﻢ ﭘﯿﺸﻪ ﺗﻮ
ﻣﻨﯽ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻨﻮ ﺯﻣﺎﻧﻢ ﺗﻮﯾﯽ
ﺑﮕﯽ ﺗﺎ ﮐﺠﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻨﯽ
ﻣﻨﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻬﺎﻧﻢ ﺗﻮﯾﯽ…
ﺑﺒﯿﻦ ﺍﺳﻤﺖ ﻭ ﺗﺎ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺗﻮﺭﻭ ﺍﺯ ﯾﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺟﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﻣﻨﻮ ﺯﯾﺮ ﺗﯿﻎ ﺳﮑﻮﺗﺖ ﻧﮑﺶ
ﺩﺍﺭﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﮑنم…
گاهی سکوت علامت رضانیست… شایدکسی داردخفه می شودپشت سنگینی یک بغض..
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺳﺎﮐﺖ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺯﻧﻨﺪﻩ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﻗﻠﺒﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﺎﺕ
ﺟﯿﻎ ﺳﯿﮕﺎﺭﺕ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﺗﻮﺗﻮﻥ ﻫﺎﯼ ﺧﺸﮏ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ
ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ …
سکوت
خطرناک تر از حرفای نیش دار است
کسی که سکوت می کند
روزی حرفهایش را
سرنوشت
به شما خواهد گفت
ﺑﯽ ﻗﺮار ﺗﻮام ودر دل ﺗﻨﮕﻢ ﮔﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ آﻩ ﺑﯽ ﺗﺎب ﺷﺪن ﻋﺎدت ﮐﻢ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﻋﮑﺲ رخ ﻣﻬﺘﺎب ﮐﻪ اﻓﺘﺎدﻩ در آب در دﻟﻢ ﻫﺴﺘﯽ وﺑﯿﻦ ﻣﻦ وﺗﻮ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ آﺳﻤﺎن ﺑﺎ ﻗﻔﺲ ﺗﻨﮓ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ دارد ﺑﺎل وﻗﺘﯽ ﻗﻔﺲ ﭘﺮ زدن ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ ﺑﯽ ﻫﺮ ﻟﺤﻀﻪ ﻣﺮا ﺑﯿﻢ ﻓﺮو رﯾﺨﺘﻦ اﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﺷﻬﺮی ﮐﻪ ﺑﻪ روی ﮔﺴﻞ زﻟﺰﻟﻪ ﻫﺎﺳﺖ ﺑﺎز ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻤﺖ از ﻣﺴﺌﻠﻪ دوری وﻋﺸﻖ وﺳﮑﻮت ﺗﻮ ﺟﻮاب ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ

حرفی نیست …

خودم سکوتت را معنی می کنم ..

کاش می فهمیدی …

گــــــــــاهی همین نگــــاه ســـــــــــــــــــردت ..

روی زمستان را هم کم می کنـــــــــد ..!!!

من گرفتار سکوتی هستم که گویا از هر فریادی بلندتر است . . .
ﺍﯾـﻦ ﺁﺩﻣـﻬﺂ ﺍﻧﺴــﺎﻧﯿـﺖ ﺭﺍ ﭼـ ِ ﺁﺳـﺎﻥ ﺯﯾـﺮ ِ ﺳــﻮﺁﻝ ﺑـﺮﺩﻫـ ﺍﻧـﺪ …
ﺩﻧﯿـﺎﯾـﻤـ ﺁﺭﺍﻣـ ﺍﺳـﺖ …
ﺩﻧﯿـﺎﯼ ِ ﺳﯿـﺂﻩ ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـﺎ …
ﺍِﺳــﺘﺮﺱ
ﺁﺩﻣـﻬﺂﯼ ﻟﺒــﺮﯾﺰ ِ ﮐﯿـﻨﻪ ،
ﻋـﺸﻖ ــﻬﺂﯼ ِ ﭘــﺮ ﺍﺯ ﺷﻬـﻮﺕ …
ﺭﺍﺳـﺘﯽ ﭘﺴـ ــﺮ ،
ﻗــﺮﺍﺭ ﺑـﻮﺩ ﺳﮑﺂﻧﺲ ِ ﺁﺧــﺮ ِ ﺍﯾـﻦ ﻗـﺼّـﻪ
ﺑـﺂ ﻣـ ـﺮﮒ ِ ﻧﻮﯾـﺴﻨـﺪﻩ ﺗﻤـﺂﻣـ ﺷـﻮﺩ
ﺍﻣــّﺎ …
ﺍﻭ ﻫﻨــﻮﺯ ﺯﻧـﺪﻩ ﺍَﺳﺖ … ﻧﻔـﺲ ﻣﯿـﮑﺸـﺪ
ﻭﻟــﯽ …
ﺩﻫـﺎﻧﺶ ﻫـﺮ ﺷـﺐ ﺑﻮﯼ ِ ﺳﯿﮕﺂﺭ ﻣﯿـﺪﻫﺪ
ﺑـﻮﯼ ِ ﺍﻟـﮑﻞ
ﺑـﻮﯼ ِ ﮐﺜــﺂﻓـﺖ …
ﺑـﻮﯼ ﻣـﺮﮒ !!
ﺑـﻮﯼ ِ ﻫـ ـﺮﺯﮔﯽ ِ ﺭﻭﺣـﺶ …
ﺑـﻮﯼ ِ ﺗـﻦ ﻭﺣـﺸﯽ ﻭ ﻧـﺂ ﺁﺭﺍﻣـﺶ …
ﺑـﻮﯼ ﻧﻔـﺮﺕ …
ﺑـﻮﯼ ﺍِﻧﺘـﻘﺂﻣـ …
ﺑـﻮﯼ ِ ﻟﺠـﻦ !
ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـﺎ ﻧـﻪ ﺍَﺑـﺮﯼ ﻫﺴـﺖ
ﻧـﻪ ﺣـﺘّﯽ ﺑـﺎﺭﺍﻧـﯽ …
ﺟــﻨﯿﻦ ِ ﻋـﺸﻖ ِ ﻣـﻦ ﻭ ﺗـﻮ ﻣــُﺮﺩﻩ ﺑـﺪﻧﯿـﺂ ﺁﻣـﺪ ﭘﺴــﺮ !
ﺑﺸـﮑﻦ ﺍﯾـﻦ ﺳﮑﻮﺕ ِ ﮐﻬـﻨﻪ ﺭﺍ … ﻟﻌــﻨﺘﯽ
ﺳـﻮﺕ ﭘـﺎﯾﺎﻥ ﺭﺍ ﺑـﺰﻥ …
ﺑـﺎﺯﻧﺪﻩ ﺍﯾــﻦ ﻗـﺼّـﻪ
ﻣﻨــﻤـ
ﺍﺷﻚ ﺍﺯ ﺩﻟﺸﻜﺴﺘﮕﻲ ﺍﺳﺖ
ﺳﻜﻮﺕ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺍﺯ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ
ﻭﺍﻳﻦ ﭘﺴﺖ ﺍﺯ ﺩﻟﺘﻨﮕﻲ…
بگذآر سُ _ ک _ و _ تـ قآنون زندگی مَن بآشد…
وَقتی وآژِه هآ دَرد رآ نِمی فَهمند….
.
این روزها من خدای سکوت شده ام,خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود…اینجا زمین است اینجا زمین است,رسم آدمهایش عجیب است,اینجا گم که میشوی بجای اینکه دنبالت بگردند فراموشت میکنند………
سکوت کـهـ کردم…

گفتی خداحافظ…

فقط میشود دیگر سکوتم را معنی نکنی؟

اگر معنی اش را میفهمیدی که کارمان به خداحافظی نمیکشید…

بعضی وقتا سکوت میکنی
چون اینقدر ناراحتی که نمیخوای حرفی بزنی..
بعضی وقتا سکوت میکنی چون واقعا” حرفی واسه گفتن نداری…
بعضی وقتا سکوت یه اعتراضه …
بعضی وقتا هم انتظار…
اما بیشتر وقتا سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمیتونه
غمی که تو وجودت داری رو توصیف کنه…
من دلم حرفهای نگفته تورا میخواهد و تو
سکوت سکوت سکوت…..!
روانشناس هم دیوانه شد!! وقتی چند لحظه ای از سکوتم را معنا کردم….!
ﺳﮑﻮﺕ ﻧﮑﻦ، ﺳﮑﻮﺕ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻧﯿﺴﺖ !
ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﻟﻢ ﺩﺍﺭﺩ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭ ﻏﻢ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮐﻤﮑﻢ ﮐﻦ ! ﺑﻪ
ﻓﺮﯾﺎﺩﻡ ﺑﺮﺱ ﻃﺎﻗﺖ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻡ
وقتی آرزوها، خاطره میشن
و خاطره ها آرزو،
تنها باید تن به سکوت داد…
ﻋﺸﻖ ﻫﺎﯼ ﺍﻓﺮﺍﻃﯽ ﺑﻠﻮﻍ،
  ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻫﺎﯼ ﮐﻠﯿﺸﻪ ﺍﯼ،
  ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ
 …  ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ…
   ﺩﻟﻢ ﺗﻮﯾﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺗﻢ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﯽ ﮐﻨﺪ…
میگویند سکوت علامت رضاست ,به چه راضی شدی که این چنین سکوت کرده ای!?
.
ﺯ ﺗﻠﺨﯽ ﺳﮑﻮﺗﺖ ﻣﻦ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ / ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻏﻢ ﻫﺎ ﻧﮕﻮﯾﻢ
ﺗﻮ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺑﺎ ﺑﯽ ﻭﻓﺎﯾﯽ / ﺩﮔﺮ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﮐَﺲ
ﻧﮕﻮﯾﻢ . . .
.
.
ازکنارتنهایی من که می گذری گوشهایت رابگیر اینجاسکوت آدم راکرمیکند
ﺣﺮﻓﯽ ﻧﯿﺴﺖ …
ﺧﻮﺩﻡ ﺳﮑﻮﺗﺖ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﯼ
ﮔـﺎﻫﯽ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﺳﺮﺩﺕ …
ﺭﻭﯼ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻛﻢ ﻣﯽ ﻛﻨﺪ!!!
ﺑﺎز ﻫﻢ ﺷَـــــــــﺐ . . .

ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑـﮯ ﺧﻮﺍﺑـﮯ . . .

ﻧﻪ ﺑﻴﺪﺍﺭﻡ ﻧﻪ ﻣـﮯ ﺧﻮﺍﺑﻢ . . .

ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣَﺴﺖِ ﺳُﮑﻮﺗﻢ . . .

ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺵِ ﺑـﮯ ﺗـــــــــــﻮ . . .

اشتباه از من بود…
من از کسی انتظار داشتم سکوتم را بفهمد،که فریادهایم را نشنید…
ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﮔﻢﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﻢ ﯾﮏ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯽ !ﺍﮐﻨﻮﻥ ﮐﻪ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﻧﯿﺶ ﺩﺍﺭﺩ ؛ساکت شو….!
ﺩﯾﮕﺮ
ﻧﻪ ﺑﺤﺚ ﻣﯿﮑﻨﻢ ، ﻧﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ !
ﻧﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻣﯿﺪﻫﻢ ، ﻧﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﻟﯿﻞ ﻣﯿﮕﺮﺩﻡ !
ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ،
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ! . .
ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﯾﻢ !
ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ
ﭼﻘﺪﺭ ﺯﻭﺩ ﻭ ﺭﺍﺣﺖ !
ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ِ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻭﺍﺭ ﺯﯾﺮ ﭼﺘﺮ ﺧﻮﮐﻬﺎ …..
ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﻧﺸﻨﯿﺪﻥ !
ﺑﻪ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺣﺎﮐﯽ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﻭ ﺣﻘﺎﺭﺕ !
ﺑﻪ ﻟِﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ ﻭ ﻟِﻪ ﮐﺮﺩﻥِ ﭘﺎﯾﯿﻦ ….
ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ….
ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ….
ﺑﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ …
ﺑﻪ ﺑﯽ ﻋﺸﻘﯽ ….
ﺑﻪ ﮐﯿﻨﻪ …..
ﺑﻪ ﺩﺷﻤﻨﯽ ….
ﭼﻪ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﺎﻧﻪ
ﺑﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﯾﻢ !!
سکوت میکنم…
بگذارحرفهای دلم آنقدرهمدیگررابزنندتابمیرند…
اینجا فقط واژه می فروشم و سکوت میخرم
چه تجارت دردناکی ست تنهایی !
اگه دلت گرفت سکوت کن این روز ها معنای دلتنگی دو هیچکس نمی دونه
سرطان حنجره گرفته ام ازبس دردهایم رابی صدافریادزدم
سکوت که میکنم نه اینکه منتظر کلام تو باشم، تو خود موسیقی بیکلام زندگی منی، فقط کلنجار میروم با واژه ها که کدامشان را انتخاب کنم، هر چند…. انتخاب اگر حق مسلم من بود، اوی ِ من در آغوش دیگری نبود…
سکوت مقدس,عشق را میستایم بر لبهای بسته اش
بوسه میزنم شاید مرهمی باشد برای فریاد درگلو
ماندام سکوت میکنم ،صبر میکنم،

وهمین است که مرا هرروز به عشق مجنون تر میکند

ﻣـﻌـﻨـﯽ “ﺳــﮑــﻮﺗــﻢ” ﺑـﺨــــﺸـﯿـﺪﻥِ
ﺗـ ـﻮ ﻧـﯿـﺴـﺘــــ !!..
ﺿــــﺮﺑـﻪ ﺍَﺕ ﻟــــــﺂﻟـﻢ ﮐــــﺮﺩ !!..
ﻟـﻌـﻨـﺘـﯽ !!!..
سکوتم رابحساب ازیادبردنت مگذار،یادلحظه های باتوبودن زبانم رابندآورده!
سکوتِ من بخاطر شخصیت خودمه
وگرنه تو, خیلی زیرِ سوالی لعنتی…
دوســـــــتـــت خــــــواهم داشــــــــت در
ســــــــــــــــکــــــــوت
کـــــه مــــبــــادا در صــــــــدایــــم تــــــوقــــــعــــی بـــــــاشـــــد
کـــــــــه خــــــــــاطرت را بیازارد.
به یادت هستم در سکوت!که مبادا در صدایم توقعی باشد که خاطرت را بیازارد
سکوت کردم…

بعدازرفتنت…

شایدبرای خودم عادی باشد…

ولی خسته شده ام…

ازچشمهای نگرانی که…

درسکوت نگاه ام میکنن✔

ﺷـــﺐ ﻫﺎ ﮐﻫ ﺳـــــــــــــــﮑﻮﺕ اﺳﺖ و ﺳـــــــــــﮑﻮﺕ ﺍﺳﺖ و ﺳــــــﻴﺎﻫﯽ . . . . . . ﺁﻭﺍﯼ ﺗـــــــــــــــــــــــــﻮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﺍﺯ ﻻﻳﺘﻨــــــﺎﻫﯽ . . .
هروقت دلت گرفت سکوت کن!این روزهاهیچکس معنی دلتنگی رانمیفهمد…
ﯾﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺗﺎﺭﯾﮏ
ﯾﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﭘﺮ ﺩﻭﺩ
ﯾﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﺴﻤﻮﻡ
ﯾﻪ ﺁﻫﻨﮓ ﻣﻼﯾﻢ
ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﻋﻤﯿﻖ ﻭﺳﻂ ﺁﻫﻨﮓ
ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺷﻬﺮ ﻏﺮﯾﺒﻢ
ﯾﻪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﻧﻪ ﻡ ﻟﻐﺰﯾﺪ
ﺑﻬﻢ ﻓﻬﻤﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
ﺍﻣﺸﺐ ﺩﺳﺘﺎﻡ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﺩﺳﺘﺎﺗﻮ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﺣﺴﺮﺕ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ
ﺍﻭﻥ ﭼﻬﺮﻩ ﻣﻌﺼﻮﻡ
ﯾﻪ ﺑﻐﺾ ﻏﺮﯾﺐ ﺗﻮ ﮔﻠﻮﻡ ﻟﻮﻧﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﯾﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻏﺮﯾﺐ ﺗﺮ ﺩﺍﺭﻩ
ﺗﺒﺮ ﺑﻪ ﺭﯾﺸﻪ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﺍﯼ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﯽ ﺗﺎﺑﯽ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﭘﺎﻫﺎﻡ ﺑﺪﺟﻮﺭﯼ
ﺩﻟﺘﻨﮓ ﭘﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺯﺩﻩ ﺧﯿﺎﻟﺘﻪ
ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺘﻪ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺘﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺩﯾﮕﺮﯾﻪ
ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﺧﻂ ﺑﮑﺸﻢ،ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕﺖ ﻧﺒﺎﺷﻢ
ﺍﺯﺟﺎﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ،ﭼﺮﺍﻏﻬﺎﯼ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﻡ
ﺳﮑﻮﺕ ﺭﻭ ﺷﮑﺴﺘﻢ،ﺁﻫﻨﮓ ﺭﻭ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩﻡ،ﺍﺷﮑﺎﺭﻭ ﭘﺎﮎ …….
ﺍﻣﺎ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﻌﺪﯼ ﻫﻢ ﺭﻭ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﻡ ﺳﺮ ﺧﻮﺭﺩ ….
ﺗﺎﺑﻬﻢ ﺑﻔﻬﻤﻮﻧﻪ ﻫﻨﻮﺯﻡ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ
دکتر روان پزشکم دیوانه شد وقتی چند خطی از سکوتم را برایش معنی کردم…..
ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﯼ ؟؟؟
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﺁﺩﻡ ﻧﻤﯿﺮﺳﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺁﺩﻡ ﺑﺮﺳﻦ…
یک دقیقه سکوت براى آنچه از دست دادیم واجب است….
یک دقیقه سکوت،به احترام همه آنهایی که درحسرت دیدارعشقشان مردند…✔
تو ام درد میکند….. چاره ای جز سکوت ندارم….
اﻱ ﻛﻪ اﺯ اﻭﻝ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﺳﻜﻮﺕ ﺷﺪﻱ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻣﻦ ﻭاﺯ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻛﻢ ﻛﻦ ﺗﺎ اﺑﺪ ﺧﺪا ﻧﮕﻬﺪاﺭ
سکوت چه زیباست…وقتی تمام حرفها از توصیف مهربانیهایت عاجزند
اِمشَب دیوانِگیَم بالا زده نه سکوت نه موسیقی نه هیچ چیز و هیچ چیز دیگَر…. این دیوانِگی را تَسکین نِمی دَهَد جُز عَطر تنت……………
امشب نوبت من نیست که حرف بزنم من سکوت میکنم یک بارهم شده میخواهم صدای تو را بشنوم خـــــــــــــدایا کمکم کن…✔
بعضـــی حــرفـــــارو نمیشـــــه گفتــــــــ

بـــایــــــد خـــــورد!

ولــــی بعضـــی حـرفــــــارو

نــه میشــه گفتــــــ ، نــه میشــه خـورد!

میمـــونــــه ســــــر دل!

میشــــــــه بغـــــــــــض …

میشــــــــه سکـوتــــــــ …

میشــــــــه همـــــون وقتــی کــــه

خــودتـــــم نمـیدونــی چـــــه مـرگتـــــه!!

ﻟـﺤـﻈـ ﻩ ﻫـﺎﯼ ﺳﮑـﻮﺗـﻢ ،ﭘـﺮ ﻫﯿـــﺎﻫﻮ ﺗـﺮﯾﻦ ﻟـﺤـﻈـ ﻩ ﻫـﺎﯼ
ﺩﻧـﯿـﺎﺳـﺖ …
ﻣـﻤـﻠﻮ ﺍﺯ ﺣــﺮﻑ ﻫـﺎﯾﯽ ﮐـ ﻩ ﻣـﯿـﺨـﻮﺍﻫﻢ ﺑـﮕـﻮﯾـﻢ
ﻭ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾـﻤـ !…
ﺧـــــﺎﻃﺮﻩ ﯾـــﻌﻨﯽ؛
.
.
.
.
.
.
ﯾــــﮏ ﺳــــﮑﻮﺕِ ﻏـــﯿﺮ ﻣﻨﺘــــﻈﺮﻩ؛
“ﻣــــﯿﺎﻥ ﺧﻨــــﺪﻩ ﻫـــﺎﯼ ﺑﻠﻨــــــﺪ …
ﺍﯾﻦ ﺳﮑﻮﺕ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺗﻮ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﺩ
ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺍﺵ ﺑﺪﻫﯽ …
ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﻡ !
سکوت بالاترین تفسیر دوست داشتنه. پس به سکوتم اعتماد کن…
بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون آنقدررنجیده ای که نمی خواهی حرفی بزنی.

بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون واقعاحرفی واسه گفتن نداری

گاه سکــــــوت یه اعتراضه

گاهی هم به انتظار

اما بیشتر سکــــــوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو در وجودت داری توصیف کنه

لحظه هاى سکوتم
پر هیاهوترین دقایق زندگیم هستند
مملو از آنچه مى خواهم بگویم
و
نمى گویم..!!!
سکوت کرده بودیم…
برف میان ما ریش سفیدی می کرد….
این سکوت و این هوا و این اتاق ..
شب به شب به خاطرم میاردت
توی این خونه هنوزم یه نفر ..
نمیخواد باور کنه نداردت
نمیخواد باور کنه تو این اتاق ..
دیگه ما با هم نفس نمیکشیم
زیر لب یه عمر میگه با خودش ..
ما که از همدیگه دست نمیکشیم
به هوای روز برگشتن تو ..
سر هر راهی نشونه میکشه
با تمام جاده های رو زمین ..
رد پاتو سمت خونه میکشه
من دارم هر روزمو بدون تو ..
با تب یه خاطره سر میکنم
با خودم به جای تو حرف میزنم ..
خودمو جای تو باور میکنم
توی این خونه به غیر از تو کسی ..
دلشو با من یکی نمیکنه
من یه دیوونم که جز خیال تو ..
کسی با من زندگی نمیکنه
تو سکوت بی هوای این اتاق ..
شب به شب به خاطرم میارمت
خودمم باور نمیکنم ولی ..
دیگه باورم شده ندارمت
روزبه بمانی
ﺩﺭﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺗﻨــﻬـــــــﺎ ﯾﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ، ﺩﻟﺘﻨــــــﮕﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺗﻢ ، ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﻟﺒﺨﻨﺪﻡ ، ﻏــــــﺼﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ
ﺩﻝ ﻣﻦ ﭼﻪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ
ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﺩ
ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﺩ
ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﺪ
ﺩﻝ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺒﺎﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﮐﺎﻫﮕﻠﯽ ﺳﺖ
ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ …
ﺳﺎﺩﻩ ﻣــــﯽ ﺷﮑﻨﺪ …
ﺳﺎﺩﻩ ﻣـــــــﯽ ﻣﯿﺮﺩ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ، ﺗﻨﻬﺎ، ﺳﺨﺖ
ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ
ﺳـﮑﻮﺕ”ﺧﻄﺮﻧﺎﮐﺘﺮ ﺍﺯ “ﺣـﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﯿﺸﺪﺍﺭ” ﺍﺳﺖ !
ﺑﺪﻭﻥِ ﺷَـﻚ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ” ﺳُﮑــﻮﺕ ” ﻣـﯽ ﮐــﻨﺪ؛ﺭﻭﺯﯼ
ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﻔﺖ .. .
ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺩﻭﺭﯾﺖ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ …
ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ … ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭﺗﺮ ﻣﯿﺸﺪﻡ …
ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ … ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭﺗﺮ ﻣﯿﺸﺪﻡ …
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ … ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭﺗﺮ ﻣﯿﺸﺪﻡ …
.
.
.
ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ …
ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻢ … ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ …
ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ … ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ …
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ …ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ …
عاشقی چیزی برای هدیه نیست .طرح دریا,و غروب و گریه نیست عاشقی تنهای تنها یک تب است بی تو ماندن در سکوت یک شب است
سکوت سرد فاصله ها تنم را میلرزاند بیاد روز هایی که بودنت را نفهمیدم…
ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻪ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻼﻡ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ، ﺗﻮ ﺧﻮﺩ
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﯿﮑﻼﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻨﯽ، ﻓﻘﻂ ﮐﻠﻨﺠﺎﺭ ﻣﯿﺮﻭﻡ ﺑﺎ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ
ﮐﻪ ﮐﺪﺍﻣﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﻢ، ﻫﺮ ﭼﻨﺪ … ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﮔﺮ ﺣﻖ
ﻣﺴﻠﻢ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ، ﺍﻭﯼ ِ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﺒﻮﺩ
لـحــظه هــای ســــکـوت پــر هیــاهــو تــریـــن دقــایــــق زنــدگــی هستــنـد
مــملو از آنـــچـه مــی خواهــم به تو بـگویــم ولــی نــمی توانـم بــگویـــم…
مترسک ناز میکند کلاغ ها فریاد میزنند ومن سکوت میکنم…..این مزرعه زندگی من است 
…..خشک و بی نشان…..
سکوت وصبوریم راپاى ضعفم نگذار!دلم به چیزهایى پایبنداست ک تویادت نمیآید…
ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯽ
ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ !..؟
ﮐﺎﺭﯼ ﺟﺰ ﺳﮑﻮﺕ
ﺩﺭ
ﺑﺮﺍﺑﺮ یک ﺍﻏﻮﺵ ﺑﺴﺘﻪ
ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ..؟
سکوت جارى است، فریادها مرده اند، تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است، میگویند خدا تنهاست؛ ما که خدا نیستیم، چرا تنهاییم؟!
شایدتو!سکوت میان کلامم باشی دیده نمیشوی!امامن تورااحساس می کنم…
زندگی به من اموخت هیچ کس شبیه حرفهایش نیست…… و حرفی برای گفتن اگر بود دیوارها سکوت نمیکردند!!!!!!!!
ﻣــــﻦ ﻣــــﯿــــﺪﺍﻧﻢ ﮐــــﻪ ﺑــــﻪ ﺗﻮ ﻣﯿــــﺮﺳﻢ …
ﺁﺭﯼ ﻣﯿﺪﺍﻧــــﻢ ..
ﻣﯿﺸﮑﻨــــﻢ ﺳﮑــــﻮﺕ ﺳــــــــﺮﺩ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ..
ﺑــــﺎ ﺗــــﻮ
ﺑــــﻪ ﺍﻣﯿــــﺪ ﺗــــﻮ
ﺑــــﺮﺍﯼ ﺗــــﻮ
ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺑــــﯽ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿــــﻦ ﺍﺳــــﺖ …
ﺑــــﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺑﺎ ﺗــــــــﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺯﯾــــﺒــــﺎ …
سکوت تنهاتفسیربه یادهم بودن است”پس به سکوتم اعتمادکن؛
ﻣﮕﺮ ﺑﻴﻦ ﻣﻨﻮ ﺗﻮ ﭼﻘﺪﺭ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺳﺖ

ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻴﮑﻨﻢ …

ﻧﻤﻴﺸﻨﻮﻱ ؟

سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد
تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد
بیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من
که بغض آشنای ابر گریه می خواهد
بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم
و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد
چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی
که حتی گریه های بی امانم، گریه می خواهد
ﻣﻦ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﻮ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ
ﺩﻝ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻊ ﺗﭙﯿﺪﻥ
ﻭﺗﭙﯿﺪﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﻦ ﻏﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺕ
ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﺐ
ﺷﺐ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ
ﻭﺑﺴﺘﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﻦ ﺑﻬﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﮑﻮﻓﻪ ﻫﺎﯾﺶ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺍﺵ
ﻭﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﺪﺍﯾﺶ
ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
پــــــــــُرم از سکوت
سکوتی به سنگینی صدا
به کوتاهی صبـــــــــــــــــر
به وسوسه فکـــــــــر تــــــو
و به تقلای حضــــــــــــور
 
حضوری توأم از خلأ
که بشـــــــــکند کنــــــــــج خلوتم را
و همســــــــــاز شود با گوشه ی دنـــــــج خیالم
 
میسازم کلمه ای که به دار کشد بغضــــــــــــم را
و بهترین هذیان جسم٫برهنگی احســـــــــــــاس
عشـــــــــــق را
کـــــــم آورد
 
بگذار جرعـــــــه ای از بی تــــــــــــــــو  بودن سرکشـــــــــم
آنقـــــــدرها هم که گویند تلـــــــــخ نیست
باز لحظه ای سکوت٫درنگ
اما نه …
نیستی ولی
چه خـــــــــوب که
بی تـــــــــو هم
لمس آرامــــــــش  خــــــــــــــــــاردار نبــــــــــود
 
با تو ام سکـــــــــــــوت
فریــــــــاد برآور
و باطل کن
خیـــــال خــــــــــام ِ وسوســــــــــه ی
من٫مــــــــــا شدن را
من سکوت مى کنم و با هر نفس هزار بار دوستت دارم مى شود به همین سکوت راضى باشى من زبان دیگرى نمى دانم
دیگه نه بحث میکنم ،
نه توضیح میخوام ،
نه دنبال دلیل میگردم ،
فقط میبینم
سکوت میکنم و
فاصله میگیرم …تنها بهانه دلخوشیم در این روزهاست…
سکوت هم که میکنی

تصویرت را میشنوم. . .

سکوت به معنی غافل بودن ازهم نیست
باورکن درسکوتم بیشتربه یادتم!
آن لحظه که سکوت نگاهمان رادرهم آمیخت سوگند خوردم تاابد ساکت بمانم.
سکوتی را که یک نفر بفهمد بهتر از هزار فریاد است که هیچ کس نفهمد…
سکوت بلندترین تفسیردوست داشتن است پس به سکوتم اعتمادکن
گاهی سکوت میکند آدم… حرف دارد ولی… کلمه ندارد!!!
شبهاکه سکوت است وسکوت است وسیاهی
خوش میدهدازگرمی این شوق گواهی
دیدارتوگرصبح ابدهم دهدم دست
همواره تویی هرچه توگویی وتوخواهی
دلم کاردست است،خودم بافتمش
تارش ازسکوت،پودش ازتنهایی…
همین است که خریدارندارد
ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﯿﺪﻫﯽ ؛
ﺑﻪ ﻋﻤﺪ … ﯾﺎ ﻏﯿﺮﻋﻤﺪ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ …
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ,
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻢ …
ﺣﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻧﺠﯿﺪﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ …
ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡ …
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﺗﻮ …
ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯿﺪﻫﯽ …
ﻧﻔﺮﯾﻨﺖ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ …
ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣــﺘـــــ . . .
ﺷﮑﺴـــــﺘﻪ ﻫﺎ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻫﻢ ﺑﮑــﻨﻨﺪ ،
ﮔﯿﺮﺍ ﻧﯿﺴـــﺖ !…
ﻧـــﻔﺮﯾﻦ ،
ﺗﻪ ِ ﺩﻝ ﻣﯽ ﺧـﻮﺍﻫﺪ
ﺩﻝِ ﺷﮑﺴـــﺘﻪ ﻫـﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ
ﺳــــﺮ ﻭ ﺗﻪ ﻧﺪﺍﺭﺩ
رضایت معنای سکوتم نیست ،معنای سکوتم فقط یک حرف است …برو !
سکـــوت مــــــال وقتـــی کــــــــه دارم تو چشمــــــات نگـــاه میکنم…وقتـــــــی ازت دورم حرف بزن !!
به کسی که سکوت آدم را بفهمد ،

باید گفت :

“ﺧـــــــﺪا ﻗــــــــﻮت” . . . . (︶︿︶)

همیشه سکوتم به معنای پیروزی ات نیست،
گاهی سکوت میکنم تا بفهمی چه بی صدا باختی…
ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ:ﭼﺘﺮﺑﯿﺎﻭﺭﻡ؟

ﺷﺎﯾﺪﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺒﺎﺭﺩ!

ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ:ﺯﻭﺩﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﯾﻢ ﻣﮕﺮﭼﻘﺪﺭﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻨﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ؟

ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ:ﺑﻌﺪﺍﺯﺳﺎﻟﻬﺎﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﮐﻤﯽ ﺑﻤﺎﻧﯽ..

ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺗﺎﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻧﯿﻢ،

ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﺍﻫﻬﺎﯼ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﺭﺍ..

ﺣﺎﻻ‌ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﺷﺐ ﺍﺳﺖ

ﺗﺎﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﺍﻫﻬﺎﯾﯽ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﺑﺮﺁﻧﻬﺎﻗﺪﻡ ﻧﮕﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯾﻢ..

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺪﻭﯾﻢ،

ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﺑﺎﺷﺪ؛

ﻣﯿﺮﻭﯾﻢ ﺗﺎﺧﻮﺩﺻﺒﺢ ﻣﯽ ﺩﻭﯾﻢ ﺗﺎﺁﻧﺠﺎﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﻢ؛

ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ:ﭼﺘﺮﺑﯿﺎﻭﺭﻡ؟ﺷﺎﯾﺪﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺒﺎﺭﺩ!

ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ:ﭼﺘﺮﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ؛

ﺧﯿﺎﻝ ﮐﻪ ﺧﯿﺲ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ….

ﺳﮑﻮﺗﻢ ﺭﺍ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯼ ﺑﺪﺍﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﺭﺍﻣﺖ !
ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ….
ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﻋﻤﺮﺗﻮ
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﻟﺪﺍﮔﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ .. .
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻫﻔﺖ ﺳﯿﻦ ﻋﺸﻘﻢ ﺗﮑﻤﯿﻞ ﺷﻮﺩ !
دلتنگی هایم را برایت گفته ام…

بشنو اکنون این سکوت تلخ را…

این روزها من خداى سکوت شده ام …خفقان گرفته ام … تا آرامش اهالى دنیا را خط خطى نشود …
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ . . ﺑﺎ ﺻﺪ ﺗﺎ ﮔﻞ ﻫﻢ ﺑﻬﺎﺭ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ .
ﺍﯾﻦ ﺭﻭزﻫﺎ . . ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺳﮑﻮﺕ ﻫﻢ ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ .
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ . . ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻫﻢ ﻧﺰﺩ ﺑﻌﻀﯿﻬﺎ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ . . ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﻧﯿﺰ ﺭﻧﮕﯽ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺁﻥ ﺭﻧﮓ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﻣﺎﺳﺖ
کسانی که با سکوت آشنا هستند یک دنیا فریاد به خود بدهکارند،آرام و بی صدا از تو دور میشوم تا در تنهایی خود سکوتی کنم بالاتر از فریاد…
راز سکوت را نم نم اشک می داند وغم تنهایی عشق را خلوت شب
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﻛﻪ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﻛﻮﭼﺖ
ﺑﯽ ﻣﺤﺎﺑﺎ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺷﺐ ﻣﯽ ﭘﻴﭽﺪ
ﺳﻜﻮﺕ
ﺩﺍﻏﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺳﺎﻳﻪ ﻫﺎ
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻳﺎﺩﺕ
ﺷﺮﺭﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺮ ﻗﺎﻣﺖ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﺎﯼ
ﺍﺷﮏ
ﺍﻳﻦ ﺟﺎ ﻣﻴﺎﻥ ﻏﻢ ﺁﺑﺎﺩ ﺗﻨﻬﺎﻳﯽ
ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺪ ﺍﺣﻴﺎﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﻣﺘﺮﻭﻙ
ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮔﺮﻳﺒﺎﻥ ﮔﻴﺮ ﺁﻓﺘﺎﺑﻢ
ﻭ ﺷﺐ ﻫﺎ
ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﻦ ﻣﻬﺘﺎﺏ
ﻧﻤﯽ ﮔﻮﻳﻢ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢ ﻧﻜﻦ ﻫﺮﮔﺰ
ﻭﻟﻲ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺁﻭﺭ
ﺭﻓﻴﻘﯽ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ
ﻳﺎﺩﺵ
بعضی وقت ها سکوت میکنی؛ چون انقدر رنجیده ای که نمی خواهی حرفی بزنی! بعضی وقت ها سکوت میکنی؛ چون واقعا حرفی برای گفتن نداری گاه سکوت میکنی؛ گاه سکوت یک اعتراض است، گاهی هم انتظار،اما بیشتر وقتها سکوت برای این است که هیچ کلمه ای نمی تواند غمی را که تو در وجودت داری توصیف کند!!
.ﺑﻌﻀـــﯽ ﺣــﺮﻓـــــﺎﺭﻭ ﻧﻤﯿﺸـــــﻪ ﮔﻔﺘــــــــ
ﺑـــﺎﯾــــــﺪ ﺧـــــﻮﺭﺩ ! ﻭﻟــــﯽ ﺑﻌﻀـــﯽ ﺣـﺮﻓــــــﺎﺭﻭﻧــﻪ ﻣﯿﺸــﻪ ﮔﻔﺘــــــ ،
ﻧــﻪ ﻣﯿﺸــﻪ ﺧـﻮﺭﺩ !ﻣﯿﻤـــﻮﻧــــﻪ ﺳــــــﺮ ﺩﻝ !
ﻣﯿﺸــــــــﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕـــــــﯽ … ﻣﯿﺸــــــــﻪ ﺑﻐـــــــــــﺾ … ﻣﯿﺸــــــــﻪ
ﺳﮑـﻮﺗــــــــ … ﻣﯿﺸــــــــﻪ ﻫﻤـــــﻮﻥ ﻭﻗﺘــﯽ
ﮐــــﻪ ﺧــﻮﺩﺗـــــﻢ ﻧﻤـﯿﺪﻭﻧــﯽ ﭼـــــﻪ ﻣـﺮﮔﺘـــــﻪ
کاش دلم برای همیشه سکوت می کرد البته الان هم سکوت کرده اما نه از سر رضا بلکه خفش کردن
ﺍﺻـــــﻼ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺧـــﻮﺩﻡ ﻫـــــﻢ ﻧﻤﮯ ﺁﻭﺭﻡ ﮐﻪ ﻧﯿـــﺴﺘﯽ
ﻫـــــﺮ ﺭﻭﺯ ﺻﺒـــــﺢ
ﺷـــﻤﺎﺭﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﮯﮔـــﯿﺮﻡ
ﺯﻧـــــﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ﺩﺳــﺘﮕــﺎﻩ ﻣﺸـــﺘﺮﮎ …
ﺣﺮﻓــــﺶ ﺭﺍ ﻗــﻄــﻊ ﻣﮯﮐﻨﻢ
ﺻﺪﺍﯾـــﺖ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﻘـــﺪﺭ ﻋـــﻮﺽ ﺷـــﺪﻩ ﻋﺰﯾـــﺰﻡ؟
ﺧﻮﺑﯽ؟ ﺳــــﺮﻣﺎ ﮐﻪ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺍﯼ؟
ﻣﮯ ﺩﺍﻧﯽ ﺩﻟـــﻢ ﭼﻘـــﺪﺭ ﺑـــﺮﺍﯾـــﺖ ﺗﻨـــﮓ ﺷـــﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﭼﻨـــﺪ ﺛﺎﻧﯿــﻪ ﺍﯼ ﺳـــﮑﻮﺕ ﻣﮯ ﮐﻨﻢ
ﻣﻦ ﻫـﻢ ﺧـــﻮﺑﻢ
ﻣﺰﺍﺣــﻤﺖ ﻧﻤﮯ ﺷﻮﻡ
ﺍﺻـــﻼ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺧـــﻮﺩﻡ ﻫـــﻢ ﻧﻤﮯ ﺁﻭﺭﻡ ﮐـﻪ ﻧﯿــﺴــﺘﯽ
ﺍﯼ ﺗﻮ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺩﻟﺮﺑﺎﯾﯽ
ﺍﯼ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻏﻢ ﺑﯽ ﺻﺪﺍﯾﯽ
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺁﻣﺪﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﻦ ﺁﺳﻤﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ
ﺗﻮ ﺭﻓﺘﯽ ﺑﯽ ﻣﻦ ، ﻣﻦ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ
ﺗﻮ ﮏﯾ ﺷﻬﺮ ﺑﻮﺩﯼ ، ﻣﻦ ﮏﯾ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺑﺮﮔﻬﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﺍﯼ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺕ ﺟﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳﮑﻮﺕ
ﺧﻮﯾﺶ ﻧﮕﯿﺮ
ﺟﺎﯼ ﭘﺎﻫﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﺧﯿﺎﻟﻢ ﺭﺩ ﮔﻢ ﻧﮑﺮﺩﻧﺪ
ﺑﯽ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ
ﺑــﻼﺗﮑﻠﯿﻔﻢ …
ﻣــﺜﻞ ﮐﺘﺎﺏ ﻓــﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ
ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻧــﯿﻤﮑﺖ ﯾﮏ ﭘﺎﺭﮎ ﺳﻮﺕ ﻭ ﮐﻮﺭ ،
ﺑــﺎﺩ ﺩﯾــﻮﺍﻧﻪ ،
ﻧــﺨﻮﺍﻧﺪﻩ ﻭﺭﻗــﺶ ﻣــﯿﺰﻧﺪ …
ﻫﺮ ﻭﺭﻗــﺶ ،
ﺑــﯿﺖ ﺑــﯿﺖ ﻏــﺰﻟﺶ ، ﻗــﺼﻪ ﺀ ﻣﻦ .…
سکوت میکنم! و تو فریاد میکشی!
از من انتظار حرف زدن داری! باز هم فریاد…
من هم دل پری از دست تو دارم!
اما فقط سکوت میکنم! این را بفهم!
سکوت من دلیل بی جواب بودنم نیست!
عمرا اگر بفهمی دارم جان میکنم تا
حرمتها را با چنگ و دندان نگه دارم!!!
ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ …
ﺩﺭﺳﮑﻮﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﻦ ﻣﺎﻥ ﺣﮑﻤﻔﺮﻣﺎﺳﺖ ….
ﺫﻫﻨـﻢ ﻓﻠﺞ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ …
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻣﯿﺨــﻮﺍﻧﻤــﺖ ﻭ ﺗـــ ـﻮ ﻧﻤﯿﮕﻮﯾﯽ ” ﺟﺎﻧـﻢ! “
ﺍﻳﻦ ﺳﮑﻮﺕ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﺗﻮ

ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﻣﻰ ﮔﺬﺍﺭﺩ…

ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺍﺵ ﺑﺪﻫﻰ،

ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮ ﻣﻰ ﺷﻮﻡ!!!

ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﮕﻮ “ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ “!
ﮔﻮﺷﻢ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﻟﻔﻆِ ﺍﯾﻦ ﻧﺦ ﻧﻤﺎﺗﺮﯾﻦ
ﺟﻤﻠﻪ ﯼ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﭘُﺮ ﺍﺳﺖ!
ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦِ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﺗﻮﺳﺖ
ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ!
ﺩﺭ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ ﻓﺮﯾﺎﺩﯼ ﺳﺖ
ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮐﻪ ” ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ “ﺭﺍ ﺑﺎ
ﺑﻐﻀﯽ ﺑﯽ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮﻡ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ!
” ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ” ﺭﺍ ﻧﮕﻮ
ﺑﺎ ﺳﮑﻮﺕِ ﻣﻌﺼﻮﻣﺎﻧﻪ ﯼ ﻧﮕﺎﻫﺖ،
ﻓﺮﯾﺎﺍﺍﺍﺍﺩ ﮐﻦ!
ﭼﺸﻤﻬﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ
سکوت من فریاد نیست
فقط سکوت ساده ایست به این همه صدای تو….
ﺳــﮑﻮﺕِ ﺳـــﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﺍ ﻣــﮕﺬﺍﺭ ﺑﻪ ﺣـــﺴﺎﺏ
ﺁﺭﺍﻣــــﺶ … !
ﺧﯿﻠـــﯽ ﻭﻗـــﺘﻬﺎ ﻣﺮﮒ ، ﺩﺭ ﺳــﮑﻮﺕ ﺍﺗــﻔﺎﻕ ﻣـــﯽ ﺍﻓـــﺘﺪ …
آنقــــدر،فریـــاد هایــــم را،سکــــوت کرده ام،که اگـــــر،به چشمـــانم بنگرید،کـــــر میشوید .
دیگـــــــــــــر سکوت هایم ســـــــــــرد شد….
نه به ســــــــــردی هوا….
نه به ســـــــــردی دستانت……
به سردی لحنت…سکوتم سرد شد….
سرد..سرد …سرد…
تو با لحن سردتت دلم را اتش زدی…..
و من هم با نگاه ســــــردم….دنیا را خاکســــــتر خواهم کرد
تقصیر من نیست..
تو به من اینگونه اموختی..
ﺗﻮ ﮐﺠﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﺍﻣﺸﺐ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻣﺴﺘﻢ !
ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﻏﺮﯾﺒﻢ ﺑﺎ ﺳﮑﻮﺕ ﺗﻮ ﺷﮑﺴﺘﻢ
ﻣﻦ ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﺩﯾﺎﺭ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ
ﺑﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﻦ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﺒﺴﺘﻢ
ﺩﺭ ﺷﮑﻮﻩ ﺧﻨﺪﻩ ﯼ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﺳﺖ
ﻭﺭﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻢ !
ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺖ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺳﺎﮐﺖ ﺍﻧﺪ
ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﮐﻨﻮﻥ ﻗﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ
ﺗﻮ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﻣﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﻮﯼ !
ﮏﯾ ﺭﻭﺯ ﻣﻦ ﺳﮑﻮﺕ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ !
…ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ
ﻣﻔﻬﻮﻡ “ﺩﯾﺮ ﺷﺪﻥ ” ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪ !!
سرم را روی شانه ات بگذار تا همه بدانند همه چیز زیر سر من است، هیچ هم سکوت علامت رضا نیست، شاید کسی دارد خفه میشود پشت یک بغض، من بازمانده ی یک قصه ام، همان ٭یکی بود٭ یکی نبود.
سکوتی سنگین زنجیر بر پای ِ حوصله ام انداخته … ،

کش می آیند …

ثا ن ی ه ه ا ی د ل ت ن گ ی …

روزها از پسِ هم می گذرند، ومن این بار دگر می میرم…
در شبی بارانی، در غمی بی فرجام،
در سکوتی که مرا می کاود
تو در این تاریکی، به چه می اندیشی؟!
به من و مُشتی خاک؟! به من و مشتی عشق؟!
به من و سایه ی سنگین شب شوم و سیاه
شب عشقی که مرا می پوسد
من از این ویرانی، به کجا خواهم رفت؟
به تبِ گوری تنگ،
به غم دلهره ی تلخِ گناه
چه سیاه…چه تباه…
تو که می اندیشی، من در این تاریکی جان خود می بازم!،
نه گمانی مبری که پس از این غصه،
تبِ سرد و عطشِ عشق تو را می بازم…
تب سنگین و من ِ سرگردان
گور تاریک و صدایی خندان!
به چه می خندم من؟!
که در این وحشت و ترس،
که در این مرگ و تباهیِ گناه،
آتش عشق تو را می سازم!!!
اشک هایم بی صداست/عشق من بی انتهاست
ردپایم را بگیر / تا بدانی خانه عشق کجاست
دلـــم یـک غــریبــه مـی خــواهـد
بیـــایــد بنشینــد فقـــط سکـــوتــ کنـدو مـــن هــی حـــرفـــ بــزنــم و بـــزنـــم و بــزنــم تـــا کمــی کـــم شــود ایـن همــه بـــار…
بعـــد بلنــد شـــود و بـــرود انگــــار نــه انگـــار …
نه حوصلـــه ی دوســـت داشتــن دارم
نه می خواهـــــــم کسـی دوستـــــــــم داشتـه باشد
ایـن روزهـــا ســـــَــــردم …
مثـل دی , مثـل بهمـــن, مثـل اسفنــــــد
مثـل زمستـــــــان
احســــــاسـم یـخ زده
آرزوهـــــــــایـم قندیــــل بستــه
امیــــــدم زیــر بهمــن ِ ســرد ِ احســاساتم دفــــــــن شـده
نه به آمـــــدن ی دل خوشــم و نه از رفتـــــن ی غمگیــن
ایـن روزهـــا پــُر از سکـــــــــوتـم
اشک مرد ….حرفیــــ نیستـــــ.!خودمـــ سکوتـــــ را معنیــ میکنمـــ کاشــ میفهمیدیــــ گاهیـــ همینــــ نگاهــ سردروی زمستانــ را همــ کمــ میکند!!!!
ﻣﻦ ﻧﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻧﻪ ﻓﺎﻝ ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﺑﺮﻡ

ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻡ ،
ﺗﻮ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﻣﺮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﻡ

ﺑﺒﯿﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﻧﺪﻧﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﻡ .

ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﻣﯿﮕﺬﺭﻡ
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﻧﻮﺍﺯﺩ
ﻭ ﺩﺭﺧﺖ ﺷﺎﻫﺪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻋﺸﻘﻢ
ﺑﺎ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺑﺎﺩ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ
ﺩﺳﺘﻢ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ
ﺑﯽ ﺟﻬﺖ ﺩﺭ ﺟﯿﺒﻢ ﻣﯽ ﺧﺰﺩ
ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺍﻧﺪ
ﺑﺎﺭ ﻏﻤﯽ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﺩﺍﺭﻡ
ﺑﺎ ﻫﺮ ﮔﺎﻣﻢ
ﺯﯾﺮ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﺶ ﺧﺶ ﺭﻧﺞ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﻮﻡ
ﻭ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ
ﺩﺭ ﺑﺪﻧﻢ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﺣﻀﻮﺭﺵ
ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ
ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ
ﺁﻥ ﭼﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﺟﻮﯾﻢ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﻫﺴﺘﻢ
ﻣﻦ ﻭ ﺍﻭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ
ﺑﺎ ﻫﻖ ﻫﻘﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻮﺍﺧﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﻫﻮﺍ ﺳﺮﺩ ﺍﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﮕﺮﯾﻢ
ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ
ﺁﻩ ﻣﻦ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﻭ ﻭ ﺣﻀﻮﺭﺵ
ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻗﺼﯿﺪﻡ
ﻭ ﻋﻄﺮ ﻧﺎﺑﺶ ﺭﺍ ﺑﻮﯾﯿﺪﻡ
ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ …
ﺍﺯ ﻏﻢ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺶ ﺭﻧﺠﯿﺪﻡ …
ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﭘﻮﺳﺘﻢ ﮔﻮﺍﻩ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ …
ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ،ﺑﯽ ﺗﺮﺱ،ﺑﯽ ﻟﺮﺯ
ﺯﯾﺮ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ
ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﻣﺤﻮ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ
ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻋﺸﻘﯽ ﺟﺎﻭﯾﺪﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺖ
ﺟﻠﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﻤﮑﺖ
ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﺷﺎﻫﺪ ﭼﺸﻢ ﻣﯽ ﺩﻭﺯﻡ
ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ …
ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺭﺍ
ﻭ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﺶ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﻡ
ﺑﺎﺩ ﺳﺮﺩﯼ ﻣﯽ ﻭﺯﺩ
ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﮔﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺩﺭ ﺟﯿﺒﻢ
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﺶ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻢ
ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﺧﯿﺴﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ
بنشین و بلند بلند سکوتـــــــــ حرف های مرا گوش کن، هرکس به دیدنم آمد یاس و مریم دستش بود، تو اما با خودت کمی باران بیاور … حرف هایم تشنه اند!
ﺳﮑﻮﺕ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﯾﻨﺠﺎ!
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺧﯿﺎﻝ ﺑﻮﺩﻧﺖ، ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺖ ﻭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﮐﻪ …
ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ! ؟
ﺑﺎ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ! ؟
ﭼﺮﺍ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟!
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻤﺖ
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻤﺖ ﻭ ﻧﯿﺴﺘﯽ …
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﺳﺖ، ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮔﺎﻫﯽ!
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﻓﻘﻂ ﺧﯿﺎﻟﯿﺴﺖ ﺷﯿﺮﯾﻦ!
ﮐﺎﺵ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ
ﺩﺭﺳﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﻣﻦ!
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﮑﻮﺕ
ﻣﻦ ﺟﺮﻋﻪ ﺟﺮﻋﻪ ﺍﺯ ﺷﻬﺪ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺳﯿﺮﺍﺏ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ …
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﯽ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﭼﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﯽ …
ﺩﺭ ﻫﺠﻮﻡ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﻮﭺ ﺟﺪﺍﯾﯽ ، ﺳﮑﻮﺕ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺳﺖ
تقصیر هیچ کس نیست …به نام عشق جسمت را لگد مال بوسه های هوس آلودشان میکنند !!و به نام عشق فراموشت میکنند !!تقصیر هیچ کس نیست …به نام نجابت باید سکوت کنی !!و به نام صبر از درون ویران شوی !! …
برای ارزوهایم که میمیرند سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد..
افسوس که افسانه بود
ارزوهایم…..
براى خودم مردى شده ام…!بى صدا گریه میکنم…این روزهادر سکوت سرسخت دنیا(مواظبم باش)قلبم هنوز زنانه میتپد
گاهی سکوت
یعنی “اما” … یعنی “اگر” …
یعنی هزار و یک دلیل که “دل” میترسد بلند بگوید …
امیــــــد!
خوشبختی یعنی…
دیدن حرف های پشت سکوت
خاموش کردن شمع غرور با یه فوت…
خوشبختی یعنی دیدن نقاش بال شاپرک
خوندن آرزوها توی دست قاصدک…
لمس کردن خاطره ها چه شیرین چه تلخ…
خوشبختی یعنی سفر…
پشت پرچین خیال دیدن چشمای تر…
رها شدن تو لحظه ها از هست و نیست مثل پر….
خوشبختی یعنی شنیدن اسم یه دوست از لب باد…
وقتی که دوره و فاصله ها اونو برده ز یاد
خوشبختی یعنی نقش یه کلید باش به یه قفل
واسه درمونده راه… راه عبور باش مثل یه پل…
برای آن همه احساس عاشقانه ی من
سکــــــــــــــوت ….
.حرف قشنگی نبود
ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺳﮑﻮﺗﺖ ﺗﮑﻪ ﺍﺑﺮﯼ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ
ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﯾﺪﻡ !!…..
من چشم به راه یک اتفاقم
نه شاکی ام و نه غر می زنم
فقط در سکوت خودم منتـــــظرم….
اینجا تاریکه پر از سکوته… میترسم … احساس غریبی میکنم… واسه من یه جای بهتر توی قلبت نیست…!
سکوت می کنیم….به یاد تمام “دوستت دارم” هایی که در گلو ماند !سکوت می کنیم…به احترام تمام خاطراتی که درودیوار زندگی را آذین بسته اند !سکوت می کنیم…برای لحظه ای بیشتر باهم بودنمان . .. .و سکوت انگار سخت ترین کار ِ دنیاست !سکوت می کنیم !آخ !دیدی چه شد ؟من با همین کلمات سکوتم را شکستم….
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
این روزها… احساس میکنم…!!!

چقدر… شبیه سکوتم…!!!

با

کوچکترین حرفی… میشکنم…!!

**********

ﺑﺎ ﺍﺷﻚ ﺗﻤﺎﻡ ﻛﻮﭼﻪ ﺭﺍ ﺗﺮ ﻛﺮﺩﻡ,ﺭﻓﺘﻴﻮ ﻧﺪﻳﺪﻱ ﻛﻪ ﭼﻪ ﻣﺤﺸﺮ ﻛﺮﺩﻡ,ﺩﻳﺸﺐ ﻛﻪ ﺳﻜﻮﺕ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﻕ ﻣﺮﮔﻢ ﻛﺮﺩ,ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﻲ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﻭﺭ ﻛﺮﺩﻡ.
گاهی سکوت علامت رضایت نیست…
شایدکسی دارد خفه میشود،پشت سنگینی یک بغض
سکوت میکنم سکوتم رضایت نیست حجمی بزرگ ازفریاداست که بستری برای حضورنیافته
ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﺍﺕ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻫﺎﺳﺖ:
ﻗﺎﺻﺪﯼ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺧﺒﺮ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ .
ﻭ ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺕ ﺍﺕ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺻﺪﺍﻫﺎ:
ﻓﺮﯾﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
سکوت سرشار از ناگفته هاست! سکوت پایان میاب .
سکوت ….

دردناکترین پاسخ من ؛ به بی رحمی های توست … !!!

چند وقتیست هر چه می گردم ، هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم !
نگاهم اما . . .
گاهی حرف می زند ، گاهی فریاد می کشد . . .
و من همیشه به دنبال کسی می گردم که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید !
سکوت میکنم
نه به احترام آنان که از فریادم خسته شدند !
نه برای آنانی که به دنبال سکوتم هستند !
نه برای دل او که میخواهد با سکوتم مرا بشکند !
و نه برای بودنی تکراری سکوت میکنم . . .
چون صدای تو را در سکوت می شنوم ، تو که تمام دنیای پر از فریادم را به یکباره خاموش کردی و به من سکوت را هدیه دادی . . .
ﻫﻨﻮﺯ ﻻﯼ ﮔﻠﺒﺮﮒ ﻫﺎﯼ ﻻﯼ ﺁﺟﺮ ﻫﺎﯼ
ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺗﺮﮎ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻧﺪﯾﺪﻩ
ﺧﻮﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﻣﯿﺪﻥ ﻭ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﻣﯽ ﺗﺮﻭﺍﺩ
ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺳﮑﻮﺕ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﯽﮐ
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻨﭽﻨﯿﻦ
ﻣﺤﻮ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ
ﻓﺮﻭ ﭘﺎﺷﯿﺪﻥ ﺁﺟﺮ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺟﺎﻥ ﺑﻤﺎﻧﯽ ؟
ﻫﻨﻮﺯ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﯽ
ﻫﻨﻮﺯ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ
ﺭﻧﮓ ﻃﻠﻮﻉ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﻭﺍﺯﻩ ﻫﺎﯾﺖ ﺑﭽﺸﺎﻧﯽ
ﺯﯾﺎﺩ ﺧﺮﺟﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﮐﻤﯽ ﻟﺬﺕ
ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﻟﻘﻤﻪ ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﻋﺸﻖ
ﺑﺨﻮﺭﺍﻧﯽ
ﺷﮑﻮﻩ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ، ﺭﻭﺯﻩ ﺍﻡ
ﺭﻭﺯﻩ ﯼ ﺳﮑﻮﺕ ﻛﻪ ﻧﯿﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
ﺩﺭ ﻧﺒـﻮﺩﻧﺖ ﺑﮕﯿﺮﻡ
ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺳـﺤﺮﺩﻟـﻢ ﺭﺍ ﺳﯿـﺮ ﮐﻨﻢ
ﺍﺯ ﻟﻘﻤﻪ ﻟﻘﻤﻪ ﯼ ﺣﺴـﺮﺕ !
ﻭ ﺑﻪ ﻭﻗﺖ ﺍﺫﺍﻥ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎ
ﺍﻓﻄﺎﺭﯼ ﺍﻡ ﯾﮏ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﺧﺎﻃـﺮﻩ ﯼ ﮔــﺮﻡ ﻭ
ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘــﻪ ﺍﺕ ﺭﻭﯼ
ﻟﺒـﻬـﺎﯾﻢ ﺑﺎﺷـﺪ .
ﻣﻬﻤــﺎﻧــﯽ ﺧـﺪﺍ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﺩ
ﺑﺎﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﺲ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ
ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﮐﺎﻓﺮ ﻣــﯽ ﺷـﻮﻡ !
چه بگویم که ارزشش از سکوت بیشتر باشد….!!!
رویاهایم را در کنار کسانی گذراندم، که بودند ولی نبودند! همراه کسانی بودم که همراهم نبودند! وسیله کسانی بودم که هرگز آنها را وسیله قرار ندادم. دلم را کسانی شکستند که هرگز قصد شکستن دل آنها را نداشتم.نمیدانم عشق چیست؟ شاید عشق همین باشد. سکوتی در برابر همه اینها!
اگر یه روز احساس کردی تنهایی برو سر خور بشین وبه جای فریاد زدن سکوت کن تا خدا صدات بزنه اون موقع هست که می فهمی که عشق واقعی چیه…
سکوت می کنم و حرفی برای گفتن ندارم

حرفا هایم ته کشیده ! در هوایی که تو نفس میکشی حرفی برای گفتن نمی ماند

پاییز هوای توست روزهای توست و بهار من

آرامشــی میخواهم
خلوتــی میخواهم
تــو باشی و من
در کنار هم
تو سُکوت کنــی و مَــن گوش کنم
و من آرام بگویم ترا دوست دارم و تو گوش کنی
و آرام بگوئی .. من هم
و شرمِ زیبائی را بر گونه ی تو ببینم …
این روزها احساس میکنم چقدر شبیه سکوت شده ام با کوچکترین حرفی میشکنم
ﺳﮑﻮﺕ
ﻭﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻢ ….ﺍﯾﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
ﺑﻪ ﺗﻮ …
ﺗﻮﺋﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺷﺘﻢ
ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻫﻢ ﻫﺴﺘﯽ …
… … ﺍﻣﺎ !!!….
ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ….
ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻭﯾﺮﺍﻧﯿﻢ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﯼ …
ﺑﺒﯿﻦ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ …
ﭼﻮﻥ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺳﻮﯼ ﺁﻥ
ﺩﺭ ﺷﺒﺎﻧﮕﺎﻫﺎﻥ
ﺻﺪﺍﯼ ﺟﻐﺪ ﻫﺎﯼ ﺷﻮﻡ … ﺧﺒﺮ ﺗﻨﻬﺎﺋﯽ ﻭﻣﺮﺩﻥ
ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﻨﺪ !!!…
ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ!!!
ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻮ ﺩﻋﻮﺍ ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯽ…
ﺁﺭﻭم ﺑﺸﻴﻨﯽ و ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯽ..
ﺑﻪ ﻓﺤﺶ ﻫﺎﺵ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﯼ و ﺑﺰﺍﺭﯼ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﮔﻴﺮﻳﺎﺷﻮ ﺑﮑﻨﻪ..
ﺑﻌﺪ ﮐﻪ ﺳﺎﮐﺖ ﺷﺪ، ﻣﺤﮑﻢ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﯽ و ﺩﺭ ﮔﻮﺷﺶ ﺑﮕﯽ:
ﺑﺎ ﻣﻦ ﻧﺠﻨﮓ! ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ.
دلم میخواد خیلی چیزا اینجا بنویسم…
ولی تقریبا به این نتیجه رسیدم اینجاهم یه وقتایی باید ساکت بود…
مثل همه جا…
یه چیزایی رو نمیشه گفت…
نه به دوست…
نه به آشنا…
نه حتی به خانواده…
یه چیزایی باید انقدر تو دلت بمونن که باهات دفن بشن…
اره دوست عزیز…
اینجام حتی نمیشه حرف دلو زد…
خوشبحال خیلیا که راحت میان اینجاو حرف میزنن تا خالی بشن…
حیف…
دوستت دارم هایم هم دل شکسته اند از بس در مقابلشان سکوت کرده ای…
ﺳﺎﮐﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﯿﻨﯽ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ ﭘﺎﯼ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺖ، ﻋﻤﺮﺍ ﺑﻔﻬﻤﻦ ﺩﺍﺭﯼ ﺟﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺗﺎ ﺣﺮﻣﺖ ﻫﺎ ﺭﻭ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﯼ…
ﺪﺍﻳﺎ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺗﻤﻮﻡ ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻲ ﮐﻪ ﻭﺍﺳﻢ ﺭﻗﻢ ﺯﺩﻩ ﻱ …
ﭼﺸﻤﺎﻡ ﺭﻭ ﻣﻲ ﺑﻨﺪﻡ …
ﺻﺪﺍﻡ ﺭﻭ ﺩﺭ ﮔﻠﻮ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﻲ ﮐﻨﻢ …
ﺩﺳﺘﺎﻣﻮ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻡ …
ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻳﻪ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﺪﺍﻳﺎ …
ﻣﺎﻩ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺭ …
ﺗﺎ ﻣﺮﻫﻤﻲ ﺑﺸﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺍﻏﻲ ﮐﻪ ﺭﻭ ﺩﻟﻤﻪ …
برای آرزوهایی که میمیرند سکوتی خواهم کرد سنگین تر از فریاد
آخرین یاورم خاک
آخرین فریادم سکوت
هرگز کسی این چنین به کشتن خود برخواسته بود؟
که من به زندگی نشستم
تو رفتی و من تنها به این امید دم میزنم
که با هر نفس گامی به سوی تو نزدیک تر شوم
پشت تنهایی من که رسیدی گوشهایت را بگیر…
اینجا سکوت گوشهایت را کر میکند…!
ایـنـکـــه
میـان دسـتـانت
لـحـظـه ای* چـشـــم هــــایــــم را بـبـنــــدم…
و دنـیــــا بـــه سکـوت صـــدای
نَـفَـس هــایَـت فــــرو رَوَد
نمیــــدانــــــی …
چه هـیـجـــانــــی ست …
میگن سکوت علامت رضایته.!امانمیدونن سکوت قصه دل کسیه که نمیتونه به کسی بگه,
من عروسکی شده ام برای خودم نه میخندم…نه میگریم…نه حرف میزنم….فقط سکوت میکنم تا کسی درد دلم را نفهمد
این روزها ساکت که بمانى میرود به حساب جواب نداشتنت عمرا اگه بفهمند دارى جان میکنى …ﺗﺎ اﺣﺘﺮاﻣﺸﺎن را ﻧﮕﻪ داری …
از کنار تنهایی من که میگذری،گوشهایت را بگیر اینجا سکوت آدم را کر میکند
چرا کسی نمیفهمد سکوت نشانه ی رضایت نیست
شاید کسی دارد خفه میشود
ﺳﮑﻮﺗــــ ﻭ ﺻـﺒﺮﻣــــ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺴــﺎﺏ ﺿﻌﻔـــــ ﯾﺎ
ﺳﺎﺩﮔـــﯽ ﺍﻡ ﻣﮕﺬﺍﺭ !..
ﺩﻟﻤــــ ﭘﺎﯾﺒﻨﺪ ﭼﯿﺰﻫـــﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﮕـــﺮ
ﻫﯿﭽﮑﺴــــ ﯾﺎﺩﺷــــ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ .
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﯿﺴﺖ …
ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﺸﻖ ﺟﺴﻤﺖ ﺭﺍ
ﻟﮕﺪ ﻣﺎﻝ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﻫﻮﺱ ﺁﻟﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ …
ﻭ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﺸﻖ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ …
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﯿﺴﺖ …
ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻧﺠﺎﺑﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯽ
ﻭ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺻﺒﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﻮﯼ
وﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﮔﻮش ﻫﺎ زﻧﮓ زده اﻧﺪ …
ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎر ، ﺳﮑﻮت اﺳﺖ …
ســــــــکوتــــــــــ….
ودیگر هیچ نمى گویم….
که این بزرگترین اعتراض “دل”من است
به”تو”
سکوت را دوست دارم بخاطر ابهت بى پایانش✔
ای که از اول جاده به سکوت شدی گرفتار
منو از خاطره کم کن تا ابد….خدانگهدار!
سرشارم از سکوت اجباری …..

وای از آن روزی که قفل اجبار بشکند !

تمام اطرافیانت را میشکنم

ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﻭ ﯾﮏ ﺑﺮﮔﻪ ﺳﻔﯿﺪ!!!
ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎ ﺣﺮﻑ ﻧﺎ ﮔﻔﺘﻨﯽ!!!
ﻭ ﯾﮏ ﺑﻐﻞ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ…
ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻏﺬ ﮐﻮﭼﮏ ﺟﺎ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ!!!
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﮑﻮﺕ ﺑﻐﺾ ﺁﻟﻮﺩ
ﻗﻄﺮﻩ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﻫﻮﺱ ﺳﺮﺳﺮﻩ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ!
ﻭ ﺑﺮﮒ ﺳﻔﯿﺪﻡ
ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻗﻄﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ!
ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ…
ﺩﺭ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﻡ , ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻥ ﻗﻄﺮﻩ
ﯾﮏ ﻗﻠﺐ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ !
ﻭ , ﻭﻗﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺳﺖ!!!
ﺑﺮﮔﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﻻ‌…
اگه دلتنگ باشی تو ، مثل بارون شروع میشم
که با هر قطره اشکت ، منم که زیر رو رو میشم
همیشه ساده رنجیدی ، همیشه سخت بخشیدی
تورو میبخشم این لحظه ، شاید بازم منو دیدی
زندگی رو سرتاسر لذت میابم
وقتی میبینم یکی هست که
بهم احساس ارامش میده!
نه این که حرفی نباشد ، هست… خیلی هم هست….

اما

، عاشق ها می دانند ،
دلتنگی به استخوان که برسد می شود

“سکوت” . .

ﻧﻤﯽ ﻧﺎﻟﻢ ﻣﻦ ﺩﺭﺩﻡ
ﻧﻤﯽ ﮔﺮﯾﻢ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺣﺎﻟﻢ
ﻭﻟﯿﮑﻦ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺷﮏ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻦ
ﺩﻟﻢ ﺍﺯ ﻏﺼﻪ ﺧﻮﻥ ﮔﺸﺖ ﻭ ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺳﺎﮐﺖ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﮐﺠﺎ ﺭﻓﺘﯽ
ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﻣﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺮﺩﯼ
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﺑﺒﺨﺸﺎﯾﻢ ﺍﮔﺮ ﻧﺎﺑﻨﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻡ
ﺗﻮ ﻋﻔﻮﻡ ﮐﻦ
ﺗﻮ ﺷﺎﺩﻡ ﮐﻦ
سکوت…
و دیگر هیچ نمی گویم…!
که این بزرگترین اعتراض دل من است
به تو…
سکوت را دوست دارم
به خاطر ابهت بی پایانش..
همه به فریادم می رسند… کاش کسی به سکوتم می رسید! ⇦♚
ﻣﻦ ﻭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﻫﻤﺪﺭﺩ ﻫﺴﺘﯿﻢ
ﻣﻈﻠﻮﻡ ….
ﺷﮑﺴﺘﻪ …
ﺳﺎﮐﺖ ..
سکوت،،،
سرشار از نا گفته هاست.
از کارهای نا کرده…
دل من به حس تو خوش بود، ولی آن را هم باشکیبایی خودت شکستی
به من گفتی ارزش هر کس به نگفته های اوست همیشه برای حفظ حرمتت سکوت کردم ندانستم که با سکوتم تو دست دیگری رو میفشاری و به حماقت من میخندید
سکوت گاهی برای خودش کلی حرفست…..
سال هاست سکوت کرده ام پای صحبت دلم، در چشم هایم خیره شو !حرفی اگر ماندههمین حالا ، چشمانم را بگو …شاید که فرداچشمانم هم فرو روند در سکوت …!
ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ..
ﺷﺒﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ
ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ
ﺣﺘﯽ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ..
ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺁﻥ
ﺑﻐﻀﯽ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺳﮑﻮﺗﯽ ﺗﻠﺦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩﻧﺪ..
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ..
ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺮﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺨﻮﺍﻧﯿﺪ..
آن که میگوید دوست ات می دارم
خنیاگر غمگینی است
که آوازش را از دست داده است.
ای کاش عشق را زبان سخن بود…..
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره ی گریان
در تمنای من.
عشق را
ای کاش زبان سخن بود…. . . .
بعضی وقتهاسکوت میکنی چون آنقدر رنجیده ای که نمی خواهی حرف بزنی چون واقعا حرفی واسه گفتن نداری
گاه سکوت یه اعتراضه
گاهی هم یه انتظار
امابیشترسکوت واسه اینکه هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تودروجودت داری، توصیف کنه
فهمیدم چرا سکوت کردم
سکوت که میکنم میگویی خــــداحافظ !
لطفا دیگر سکوت هایـــــــم را تفسیر نکن
اگر می توانستی معنی آن هـــــــا را بفهمی که،
کارمان بــــــه خداحافظی نمی کشید …
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺳﮑـــــــــوت خوب نیست…
گاهى خرد میشوى زیر بار حرفهاى نگفته….
غافل از اینکه به تو تهمت بى جنبگى میزنند…✔
این روزها ساکت که بمانی میرود به حساب جواب نداشتنت…
عمرا اگر بفهمند داری جان میکنی تا احترامشان را نگهداری…
ﺧﺪﺍﯾﺎ ! ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ؟ﺩﻟﻢ ﺁﺷﻮﺏ ﺍﺳﺖ …
ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ … ﺳﮑﻮﺗﻢ ﺭﺍ ﺗﻔﺴﯿﺮ …
ﺩﯾﺮﻭﺯﻡ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ … ﻓﺮﺩﺍﯾﻢ ﺭﺍ ﭘﯿﺸﮕﻮﯾﯽ ….
ﺑﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﻢ ﻣﺸﮑﻮﮎ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﻣﺮﺩﺩ ….
ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﮔﻼﯾﻪ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﻬﺎﻧﻪ …
ﺧﺪﺍﯾﺎ …!
ﻣﻦ ﮐﺠﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﯾﺸﻢ؟
ﺑﺎ ﺩﻟﻬﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﻘﺮﺍﺭﻡ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﮐﻨﺎﺭﻡ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺗﻮ
ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﺳﯿﺮ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻡ
ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺷﻮ
ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺩﮔﺮ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﮐﺎﺭﻡ
ﮔﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺧﯿﺎﻡ
ﻣﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺍﺯ ﻓﻠﮏ ﻧﺜﺎﺭﻡ
ﻣﻦ ﺍﺑﺮﻡ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻬﺎﺭﯼ
ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺪﻩ ﺑﺮ ﺗﻨﺖ ﺑﺒﺎﺭﻡ
ﺩﺭ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﯼ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻫﺎﯾﺖ
ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﺷﻤﺎﺭﻡ
ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﺗﻮ
ﺑﺮ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﺳﭙﺎﺭﻡ
ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺍﻡ ﻣﻦ
ﻟﯿﻼ ﺑﻪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎ ﺩﭼﺎﺭﻡ
ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﻟﯽ ﺍﻡ ﻣﻦ
ﺑﺰﺩﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﻔﺲ ﻏﺒﺎﺭﻡ
ﻣﺎﻫﯽ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﭘﻠﻨﮓ ﺯﺧﻤﯽ
ﺩﺭ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﯼ ﺷﺐ ﺷﮑﺎﺭﻡ
ﺍﯼ ﻭﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺒﺎﻫﺘﯽ ﮐﻪ
ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﻃﻌﻢ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻡ
ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺩﻡ ﮏﯾ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﯿﺶ ﺗﺮ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ ،
ﭼﻮﻥ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺟﺰ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺁﺩﻡ
ﺑﮕﻮﯾﺪ ﭼﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺁﻥ ﺁﺩﻡ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﻨﺪ ،
…ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
فریاد را همه میشنوند هنرواقعی شنیدن صدای سکوتی ست که بیصدا بیادت باشد…
ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺷــﮑﺴﺘﻪ ﻧﮕﻮ
ﮐﻪ ﺩﻟــﮯ ﺩﺍﺭﻡ ﺷــﮑﺴﺘﻪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺗـــ
ﺷــﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ
ﺷــﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺯﺧــﻢ
ﺷــﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﻋﺸــﻖ
گذشت آن زمان کهنه دیدار…

رفت آن دقیقه هاى پر هیاهو…رفت آن حس دیــــدار…شکست آن لحظه ى زیبا سکوت…

سکـــــوت و تــــــــو…

چه ساده گذشتى از این همه احساس…
و…من…و…سکوت…سکوت..سکوت…✔

ﺣﺮﻓــﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺗﻌــﺒﯿﺮ ﻣﯿﮑــﻨﯽ
ﺳﮑـــﻮﺗﻢ ﺭﺍ ﺗﻔـــﺴﯿﺮ
ﺩﯾــﺮﻭﺯﻡ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣــﻮﺵ
ﻓﺮﺩﺍﯾـــﻢ ﺭﺍ ﭘﯿﺸـــﮕﻮﯾﯽ
ﺑﻪ ﻧـــﺒﻮﺩﻧــﻢ ﻣﺸـــﮑﻮﮐﯽ
ﺩﺭ ﺑــﻮﺩﻧﻢ ﻣﺮﺩﺩ
ﺍﺯ ﻫــﯿﭻ ﮔـــﻼﯾﻪ ﻣﯿـــﺴﺎﺯﯼ
ﺍﺯ ﻫــﻤﻪ ﭼﯿــﺰ ﺑﻬــﺎﻧﻪ
ﻣـــﻦ ؛ ﮐــﺠﺎﯼ ﺍﯾــﻦ ﻧﻤﺎﯾــــﺸﻢ . . . ؟
ﯾﮏ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺳﮑﻮﺕ !…

ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺤﻈﻪ ….
ﻫﺎﯾﯿﮑﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺗﻮ ﻣﺮﺩﻧﺪ …

سکوت میکنم ……
بگذار حرفهای دلم آنقدر همدیگر را بزنندتا بمیرند !!
ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺕ ﺳﮑﻮﺗﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺳﯿﻘﯿﺴﺖ،
ﺳﮑﻮﺗﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺳﺮﻭﺩ ﺗﻮﺭﺍ ﻣﯽ ﺳﺮﺍﯾﺪ،
ﺑﺨﻨﺪ ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺨﻨﺪ
ﺩﻟﻢ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
اینجا من هستم؛ سکوتی محض، سکوتی شکسته و درهم بخاطر هر روز ندیدن تو

اینجا من هستم ؛ تهی از زندگی و روزمرد‌گی ، خالی‌تر از همیشه؛ با کلافی درهم و پیچ در پیچ
معنی سکوتم را با چشمانم برایت بارها فرستاده‌ام
اینجا من هستم با آوازی که هرگز نشنیدی
من هستم و سازی مبهم
اینجا من مانده‌آم تنها در پس اندوه صدای کهنه سازم
من هستم و گلی پرپر شده از عشقی کور
من هستم و یکرنگی شکسته‌ام
اینجا در شهری دور من مانده‌ام به انتظار هر لحظه که میایی
در شهری خاک گرفته و غروبی تنگ ، که سینه‌ام را هر آن می‌درد
اینجا من مانده‌ام و سرمایی که استخوانم را داغان کرده است
من هستم و سیمایی شکسته‌تر از همیشه
اینجا من هستم و خیال همیشگی چشمان مشکی تو، حتی کلمات هم دگر از نوشتن دردهایم عاجزند.

سکوت را تنها در اتاقک چوبی با صدای درها در باد تجربه کردم! بیش از سکوت تنهایم بود !
سکـــوت. . .و دیگر هیـــچ نــمی گویم . . . !که این بزرگترین اعتـــراض ِ دل مــن است به تــــو . .
روزی می رسد که دوباره از کنار هم عبور می کنیم
و آن روز تو فقط یک
” غریبه آشنائی… “
ﻣﺘﺮﺳﮏ ﻧﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ…
ﮐﻼ‌ﻍ ﻫﺎ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ…
ﻭ ﻣﻦ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ….
ﺍﯾﻦ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
ﺧﺸﮏ ﻭ ﺑﯽ ﻧﺸﺎﻥ…
sokot sarshar az sokhanane nagofte ast eteraf be eshghhaye nahan va harfhay be zaban nayamade darin sokot haghighati nahofte ast…
زندگی نوشتنی زیاد داره
اما گاهی هیچی پیدا نمی کنی
بنویسی جز…سکوت…
گاهی وقت ها “سکوت” بهترین حرف و “نبودن ” بهترین حضور است.!!!
دوستت خواهم داشت در سکوت که مبادا در صدایم توقعی باشد که خاطرت بیازارد
آزار دهنده ترین سکوت،

وقتی است که دروغ می گوئی و مخاطبت در سکوتی سنگین،

فقط نگاهت می کند…

قانون شب ””سکوت”” است. . .

آن هایی هم که بیدارند ،

بی صدا گریه می کنند. . .

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻣﻦ
ﺧﺪﺍﯼ ﺳﮑﻮﺕ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ
ﺧﻔﻘﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﺗﺎ
ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺩﻧﯿﺎ
ﺧﻂ ﺧﻄﯽ ﻧﺸﻮﺩ …
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﺭﺳﻢ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﺶ ﻋﺠﯿﺐ ﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮔﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮﯼ
ﺑﺠﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻟﺖ ﺑﮕﺮﺩﻧﻦ
ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪﺩ
برای آن همه احساس عاشقانه ی من ،
سکـــــــــــــــوت …..
حرف قشنگی نبود.
سکوت و صبوری من و پای ضعف و بی کسیم نذار .شاید هنوز به چیزایی پایبندم که تو زیر پا له کردی.
وقتها نوشتن برایم سخت ترین کار دنیا می شود

با اینکه هنوزحرفهای زیادی برای نگفتن! دارم

انگشتانم را یارای نوشتن نیست

تنها کاری که از دستم بر می آید سکوت است

و باز هم ناگفته هایم را سکوت می کنم

می خواهم سکوتم را فریاد بزنم

اما صدای سکوتم انقدر بلند هست که نیازی به فریاد نمی بینم.

دنیا پر از تباهى است …
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ وﺟـــﻮد آدﻣﻬﺎی ﺑﺪ، ﺑﻠﮑــﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃـــﺮ ﺳﮑـــﻮت آدﻣﻬـــﺎی ﺧـــﻮب …
ﺧﻴﻠﯽ ﺩﻳﺮﻩ ؛
ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﮐﺖ ﺗﺮ
ﺑﻮﺩ ،
ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺷﺖ ،
ﻭﻟﯽ ….
ﺗﻮ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻳﻪ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻮﺩ !!! …
همیشه سکوتم به معنای پیروزی نیست، گاهی سکوت میکنم تا بفهمی چه بی صدا باختی…
زندگی من آرام میگذشت.
اتفاقی نمی افتاد…!
تا این که سکوتی تمام وجودم را دگرگون کرد!
بی صدا آفتابی شد…و دست مرا گرفت و به راه نوشتن کشید!
آری سکوت!
سکوتی که مشحون تحمل هاست…
سکوتی که از دنیا بریده است!
کاش نبود..اما وجود من آن را شدیدتر می کند.
آی..!ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرق محبت میکنی!
نمیخواهم..محبت نمیخواهم!
آی صدای آشنا!..بد آمدی…چند روزی جرقه زدی رفتی.
تماشای تو وقت میخواست
گوش من پاسخی ندید
دلم میخواهد صدایت را بشنوم…
همین!
اگر دلت گرفت سکوت کن! این روزها هیچ کس معنی دلتنگی رانمی فهمد!
ارام تر سکوت کن, صدای بی تفاوتی هایت ازارم می دهد
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﻦ ﺳﮑﻮﺕ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ !
ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ،
ﻣﻔﻬﻮﻡ ” ﺩﯾﺮ ﺷﺪﻥ ” ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪ …
برای بعضی از دردها نه میتوان گریه کرد، نه میتوان فریاد زد،برای بعضی از دردها فقط میتوان نگاه کرد و بی صدا شکست
ﺣﺎﻻ
ﺣﻜﺎﻳﺖ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﻣﻦ
ﺩﺷﺘﻲ ﺳﻔﻴﺪ ﻭ ﺳﺎﻛﺖ ﻭ ﺑﺮﻓﻲ ﺍﺳﺖ
– ﺍﺯ ﺭﺩ ﭘﺎﻱ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ
ﻧﻘﻄﻪ ﭼﻴﻦ ﺷﺪﻩ –
ﻛﻲ ﺍﺯ ﻣﺪﺍﺭ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﻲ ﺷﻮﻱ؟
تــــو چـــه میدانــــی
از سکـــــوت عـشـق
وقتـــــی تمـــــام بـــــی مهــــری هــــایت را
ســـــــرد بودنت را
سکـــــوت میکنـــــم
و هنـــــوز
ابلهـــــانــه
تــــو بهتــــریـــن منی…..!✔
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻌﻀـــﯽ ﺩﺭﺩـ ﻫـﺎ ﻧﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﮔﺮﯾــــــﻪ ﮐـﺮﺩ
ﻧﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﻓﺮﯾـــﺎﺩ ﺯﺩ
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻌﻀـــﯽ ﺩﺭﺩـﻬﺎ
ﻓﻘـــﻂ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ
ﻧﮕـــﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ
ﺑﯽ ﺻـــــﺪﺍ ﺷﮑﺴﺖ…
ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﻭ ﺷﻌﺮ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻱ ﺑﻲ ﻣﺨﺎﻃﺐ
ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ .
ﻋﺠﻴﺐ ﺗﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ
ﺳﻜﻮﺕ
ﺗﻨﻬﺎ ﻛﻼﻡ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻱ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ
نعره های هیچ شیری خانه چوبی را خراب نمی کند؛
من از سکوت موریانه می ترسم…
عاشقى چیزى براى هدیه نیست, طرح دریا و غروب گریه نیست، عاشقى یک کلبه ویرانه نیست، صحبت از شمع و گل و پروانه نیست، عاشقى تنهاى تنها یک تب است، بى تو مردن در سکوت یک شب است.
ذره ذره آب میشود. خدا….!
وقتی باسکوت درد میکشم و التماسش نمیکنم!
ﺑﯽﻗﺮﺍﺭ ﺗﻮﺍﻡ ﻭ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺗﻨﮕﻢ ﮔﻠﻪﻫﺎﺳﺖ
ﺁﻩ ! ﺑﯽﺗﺎﺏ ﺷﺪﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﻢ ﺣﻮﺻﻠﻪﻫﺎﺳﺖ
ﻣﺜﻞ ﻋﮑﺲ ﺭﺥ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺁﺏ
ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﺑﯿﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻓﺎﺻﻠﻪﻫﺎﺳﺖ
ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﻗﻔﺲ ﺗﻨﮓ ﭼﻪ ﻓﺮ ﻗﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟
» ﺑﺎﻝ « ﻭﻗﺘﯽ ﻗﻔﺲ ﭘﺮ ﺯﺩﻥ ﭼﻠﭽﻠﻪﻫﺎﺳﺖ
ﺑﯽﺗﻮ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﯿﻢ ﻓﺮﻭﺭﯾﺨﺘﻦ ﺍﺳﺖ
ﻣﺜﻞ ﺷﻬﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﮔﺴﻞ ﺯﻟﺰﻟﻪﻫﺎﺳﺖ
ﺑﺎﺯ ﻣﯽﭘﺮﺳﻤﺖ ﺍﺯ ﻣﺴﺌﻠﺔ ﺩﻭﺭﯼ ﻭ ﻋﺸﻖ
ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﺗﻮ ﺟﻮﺍﺏ ﻫﻤﺔ ﻣﺴﺌﻠﻪﻫﺎﺳﺖ
سکوتِ طولانی مفهوم رضایت نیست ،
آغاز ِ ناباورانه ی یک‌ پایان است ..
بگذار س ـ ک ـ و ـ ت قانون زندگی من باشد…
وقتی واژه ها درد را نمی فهمند.
بقول یه جوونی…؛
آنقدر فریادهایم را سکوت کرده ام،که اگر به چشمانم بنگری:کر میشوی…
ای ﮐﻪ از اول ﺟﺎدﻩ ﺑﻪ ﺳﮑﻮت ﺷﺪی ﮔﺮﻓﺘﺎر / ﻣﻨﻮ از ﺧﺎﻃﺮﻩ ﮐﻢ ﮐﻦ، ﺗﺎ اﺑﺪ ﺧﺪا ﻧﮕﻬﺪار…
من سر ریز سکوت توام که
نه حرفی برای زدن داری
نه دلی برای عاشق شدن
تفسیر سکوتت کار راحتی نیست
من شکست خورده ی تفسیر سکوت توام
ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻣﻬﺮ ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﺑﺴﺘﻪ
ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺘﯽ ﺧﻮﺩﻣﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﯾﺎ ﺑﯽ ﺭﺍﻫﻪ
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﺪﻣﻬﺎﯾﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻣﻘﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺍﺳﺖ
ﭼﻘﺪﺭ ﺑﯽ ﺭﻭﺡ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﭼﯿﺴﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﯿﺎﻓﺘﻪ ﺍﻡ؟؟؟؟؟
ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺁﻭﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ !
ﮔﯿﺮﻡ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻣﺪ …
ﺣﺴﺮﺕ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻝ ﺑﯽ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﻫﻢ ﺳﺮﺍﺏ ﺷﺪ
ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎﺯﻭ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﻭﯼ ﻣﻦ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﺮﺩﯼ
ﭼﺘﺮ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ
ﺧﯿﺲ ﻫﻢ ﺷﺪﯾﻢ
ﻣﺸﺖ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﻣﺴﺘﺎﻧﻪ ﺳﺮ ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ
ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻗﺴﻢ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ
ﻧﮑﻨﯿﻢ
ﻣﺪﺍﻡ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﻫﻢ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ” ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ”
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﻋﻄﺮ ﻣﺮﯾﻢ
ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻧﮕﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ !
ﺩﺍﺭﺩ ؟ …
ﻣﻦ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺩﻟﻬﺎﯾﻤﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ
یــکــ روز مــن ســکــوتـــ خــواهــم کــرد

تــو آن روز

بــراے اولــیــن بــار

مــفــهـوم “دیــر شدن” را خــواهــے فـهـمــیــد…

ﻣﯽ ﺧﻨﺪم

ﺗﻈﺎﻫـــــﺮ می کنم…
ﺣﺮف می زﻧﻢ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ. . .
اﻣﺎ ! ﺧﯿﻠﯽ وﻗﺖ اﺳﺖ ﻣﺮده ام ! ﺧﯿﻠﯽ وﻗﺖ اﺳﺖ دﻟﻢ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﺪ روزه ی ﺳﮑﻮت ﺑﮕﯿـﺮم. . .
دﻟﻢ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﺒﺎرم ! … و ﮐﺴﯽ ﻧﭙﺮﺳﺪ ﭼﺮا ….
اﯾﻦ روزﻫﺎ ﻓﻘﻂ ادای زﻧﺪه ﻫﺎ را در ﻣﯿﺎورم . . .

(︶︿︶)

ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺑﻪ ﻛﺴﻲ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻛﻨﯿﻢ ﻛﻪ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺳﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﻭ ﺗﻮﯼ ﻣﺎ
ﺑﻔﻬﻤﻪ:

ﺍﻧﺪﻭﻩ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻟﺒﺨﻨﺪﺕ

ﻋﺸﻖ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻋﺼﺒﺎﻧﻴﺘﺖ

ﻭﻣﻌﻨﺎﻱ ﺣﻘﻴﻘﻲ ﺳﻜﻮﺗﺖ ﺭﺍ …

ﺷﮑﺎﯾﺖ ﻭ ﮔﻠﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﻣﺎ ﭼﺮﺍ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺭﻗﻢ ﺯﺩﻩ ﺍﯼ
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﯼ
ﻣﺮﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﻗﺴﻤﺖ ﻭ ﺣﮑﻤﺘﺖ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﺎ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺭﺳﺪ
سکوتم :صدای تو هوایم :هوای تو دلتنگم :برای تو تنهایم :به یاد تو زندگیم :فدای توعشقم
ﺍﯾــﻦ ﺭﻭﺯﻫــﺎ ﺩﻟــﻢ ﺍﺻــﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﻓــﺮﯾــﺎﺩ ﺑــﺰﻧــﺪ؛ ﺍﻣــﺎ ﻣــﻦ
ﺟــﻠﻮﮮ ﺩﻫــﺎﻧــﺶ ﺭﺍ ﻣﮯ ﮔــﯿــﺮﻡ ﻭﻗــﺘــﮯ ﻣــﮯ ﺩﺍﻧــﻢ ﮐــﺴــﯽ
ﺗــﻤــﺎﯾــﻠــﮯ ﺑــﻪ ﺷــﻨــﯿــﺪﻥ ﺻــﺪﺍﯾــﺶ ﻧــﺪﺍﺭﺩ ﺍﯾــﻦ ﺭﻭﺯﻫــﺎ
ﻣــــــﻦ ﺧــﺪﺍﮮ ﺳــــﮑــــــﻮﺕ ﺷــــﺪﻩ ﺍﻡ؛ ﺧــﻔــﻘــﺎﻥ
ﮔــﺮﻓــﺘــﻪ ﺍﻡ ﺗــﺎ ﺁﺭﺍﻣــﺶ ﺍﻫــﺎﻟــﮯ ﺩﻧــﯿــﺎ، ﺧــــﻂ ﺧــــﻄــﮯ
ﻧــﺸــــﻮﺩ .
برای اینکه دردهایم را نشنوی در سکوت کوچه های دلم آرام گریستم :
آخر چگونه میتوانم اندوه قلب مهربانت را نظاره باشم …
ﺍﻥ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺩﻟﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻣﯿﮕﺬﺍﺷﺘﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﯾﺪ ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻝ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﻠﻮﺩﯼ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺳﮑﻮﺕ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﭼﻮﻥ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺣﺴﺮﺕ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ
سکوتم رابه یاران هدیه کردم
تمام زندگی را گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم!
ﯽﮑﯾ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺕ ﺻﺪﺍﯾﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﺳﮑﻮﺗﻢ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ .
ﺍﯾﻦ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻏﻢ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻫﺪﯾﻪ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ .
ﺍﻭ ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍ ﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﻏﻢ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺳﺖ ﻧﻪ ﻏﻢ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ
ﻏﻢ ﻫﻢ ﻣﺮﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺷﺖ ،
ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺕ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﺍﯼ ﺳﮑﻮﺕ !
ﺻﺪﺍﯾﻢ ﮐﻦ .
ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﺩﻟﻢ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﻭ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻏﻢ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻏﻢ ﻣﻦ
ﺍﺯ ﻫﺠﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺳﮑﻮﺗﻢ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﯿﻘﻢ ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﺳﺖ .
ﻏﻢ ﻣﻦ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ
سکوت و صبوریم را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار !دلم به چیز هایی پایبند است که تو یادت نمی آید !
ســفیر آرزوهــایم ست
صــــدای قــدم هایت
اگر بیـــایی
به حرمــت شـــان
دنیــا را وادار به ســـکوت مـــیکنم!
ﺩﻟﻲ ﺗﻨﮓ ﻭ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﻨﮓ
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﻨﮓ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮓ
ﺷﺒﻲ ﺗﻠﺦ ﻭ ﺷﺒﻲ ﺑﻲ ﻣﺎﻩ
ﺷﺒﻲ ﺟﺎﻧﻜﺎﻩ
ﺻﺪﺍﻱ ﻧﺎﻟﻪ ﻱ ﺟﻐﺪ ﻭ
ﺳﻜﻮﺕ ﺑﺎﻝ
ﻧﻔﺲ‌ﻫﺎﻱ ﻋﺰﻳﺰ ﻣﻦ، ﺻﺪﺍﻱ ﭘﺎﻱ ﺷﺐ ﺑﻮﻫﺎﺱ
ﺻﺪﺍﻱ ﺑﺎﺩ ﻭ ﺑﻮﻱ ﻧﺨﻞ، ﻫﻮﺍﻱ ﺷﺮﺟﻲ ﺩﺭﻳﺎﺱ
ﺳﮑﻮﺕ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺗﻮ، ﻫﻮﺍ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻫﻮﺍﻱ ﺗﻮ
ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻓﻢ: ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮕﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮ
دلم برایت تنک شده ولی سکوت کرده ام. سکوتی به بزرگیه یک مردن!
آنگاه که برای گفتن زخم دلت سکوت را هم کم می آوری….در امتداد نگاهت درختی را خواهی دید که به حرمت دلتنگی هایش …..عاشقانه بوسه بر تبر میزند….
امروز هم می گریم
برای حسرت لحظه های کلامم در حضور سکوت تو،
و برای کلام بی تردیدت در نجواهای صبحدمان تشویش من،
اما این بار
در این رویا، سکوتی از من تا من جاریست.
از نبودنت نه
از ان زمان که بودی
و میدیدی
که میشندی
اما ساکت بودی دلگیرم
که بعد از مدتی
که من در غم و نگرانیت دست و پا میزدم
میامدی و راحت میگفتی
چه خبر
ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ؟!
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﺩﯼ!
ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ !
ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﻋﺎﺷﻘﺘﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ!
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺷﺪﺗﺶ ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻗﺸﻨﮕﺖ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﯽ ﺯﺩ!
ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ؛
ﻭ ﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ …..ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ….. ﺑﻠﻨﺪ !!
ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ؟!
ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺍﻡ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺖ !!
ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ؛
ﺳﮑﻮﺕ ﺩﻫﻦ ﮐﺠﯽ ﻣﺤﮑﻤﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﻫﺎﯾﻢ!
ﻧﻮﻣﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻡ
ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ؛
ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﻥ ﺩﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﮐﺮﺩ ﺍﻓﺘﯽ ﺑﯽ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺯﺩ!!
ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺷﮑﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺑﻮﺩﻡ!!
ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ !
همیشه دوتا کلمه هست که حرفهای زیادی برای گفتن دارن باید نحوه معنی کردنشان را آموخت… یکی سکوت… ودیگری سه نقطه…
ایـنـکـــه
میـان دسـتـانَـت
لـحـظـه ای* چـشـــم هــــایــــم را بـبـنــــدم…
و دنـیــــا بـــه سکـوت صـــدای*
نَـفَـس هــایَـت فــــرو رَوَد
نمیــــدانــــــی* …
چه هـیـجـــانــــی* ست …
برای خودم مردی شده ام،بی صدا گریه می کنم،این روزها در سکوت سرسخت دنیا….مواظبم باش…قلبم هنوز زنانه میتپد …
تمام این روزها سکوت کردی.!امروز که روز جدایمون بود وقت رفتن وقتی گفتم حرفی نداری من دارم میرم.گفتی تو داری میری!اگه تو حرفی داری بزن؟تعجب کردم یعنی بعد این همه سال حرفایم رانشنیده بود.وقت رفتن گفتم.تمام حرفهایم تکراریست.توهمه راشنیده ای…من ازتوحرفی میخواهم…بازهم سکوت کرد.گریه ام گرفت.من منتظرنبودم بگویدبمان؟ من فقط دلم برای صدایش تنگ شده بود که ان هم باسکوتش ازم گرفت.
غرقِ سکوت می شوم
وقتی که تو، عشق را
در چشمانِ خیس من
نادیده می گیری…!
ﺣﺮﻣﺖ ِ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ، ﺳﮑﻮﺗﺶ ﻧﮕﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﺭد….|
سکوت میخواهم و سیگار
.
.
.
شاید سهم من همین باشد از هفت سین روزگار …
ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ !
ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﮔﻠﻮﯼ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﯼ !
ﺍﺯ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ؟
ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ؟
ﺍﺯ ﺍﻣﯿﺪ ؟
ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ؟
ﺍﺯ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ؟
ﺍﺯ ﺗﯿﮏ ﻭ ﺗﺎﮎ ﺳﺎﻋﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﺳﻮﯼ ﮏﯾ ﺍﺗﺎﻕ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ؟
ﯾﺎ ﺍﺯ ﺷﺒﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺟﺎﯼ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ؟
ﺩﺭ ﯽﭘ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ؟
ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺎﻣﻌﻠﻮﻡ؟
ﺣﻘﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ ﻭ ﯾﺎ ﻋﺸﻘﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ ؟
ﮐﺪﺍﻡ ؟
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ٬ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﯿﻢ !!!
ﺑﺎ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ٬ ﺗﻨﻬﺎ ﮏﯾ ﮐﺎﺵ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ …
.
.
ﮐﺎﺵ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﻤﯽ ﺷﺪﯾﻢ …
صداقت اسیب میزند،اما سکوت میکشد…!!!!!
انگـــار

آخرین سهم ما از هم

همین سکوتـــــــــ اجباریست …

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺕ ، ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ﯾﺎﺭﯼ ﺍﻡ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ ، ﮐﺎﺵ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﯼ ﺗﺎ ﺳﮑﻮﺗﯽ ﻣﺮﮔﺒﺎﺭ

ﺑﺮ ﻟﺤﻈﺎﺗﻢ ﺳﺎﯾﻪ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﮑﻨﺪ ، ﮐﺎﺵ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﯼ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯿﺖ ﻏﺮﻕ ﻣﯿﺸﺪﻡ

ﺗﻮ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺍﻡ ﻫﺴﺘﯽ . . .

ﺗﺠﻮﯾﺰ ﮐﻦ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ …
ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺮ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺗﺒﻢ
ﮐﻨﺎﺭ ﺳﻮﺧﺘﮕﯽ ﻫﺎﯼ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ
ﺑﺮ ﻃﺎﻕ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﯼ ﻃﺎﻗﺘﻬﺎ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮ
ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺳﻄﺮﻫﺎﯼ ﺗﺐ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ
ﻭ ﺗﺠﻮﯾﺰ ﮐﻦ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﮔﺎﺭﯼ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ
“ﻣﻦ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﺸﻮﻡ “..
بعضی وقتها سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرف بزنی . . .
بعضی وقتهام سکوت می کنی چون واقعا حرفی برای گفتن نداری . . .
گاهی مو قعها سکوت یه اعتراضه. . .
گاهی موقع هام انتظاره. . .
اما بیشتر وقتها سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری،توصیف کنه………..
غم هجرانت لحظه به لحظه به مرگ نزدیکترم خواهد کرد ،
و هیچ کس راز دلتنگیهایم را نخواهد فهمید.
و هیچ چیز برلب نخواهم آورد
چرا که من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است…
به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز در تورا تشخیص دهد .
اندوه پنهان شده در لبخندت را
عشق پنهان شده در عصبانیتت را
و معنای حقیقی در سکوتت را
سکوتی کرده ام که صدای نعره هایش به آسمان هفتم رسیده… وای به حال وقتی که فریاد بزنم
به قیمت سفید شدن موهایم تمام …
ولی اموختم که:
ناله ام سکوت باشد….
گریه ام لبخند…..
وتنها همدمم ،خداااا….
سلام می کنم به بی صبری
به بغض
به باران
به بیمِ باز نیامدنِ نگاهِ تو…

باور کن من به یک پاسخ کوتاه
به یک سلام سرسری راضی ام
آخر چـــــــــرا سکوت میکنی؟!

سکوت پشت گوشی تلفن سنگین ترین سکوتهاست
نه از دست ها کاری ساخته است
نه از چشم ها…
ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺗﻢ ﺑﺘﺮﺱ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﮐـــﺖ ﻣﻲ ﺷﻮﻡ
ﻻﺑـﺪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺑـﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﭘﻴﺶ
ﺧــــﺪﺍ
دلم کـــــــــــمی خدا میخواد…
کمی سکـــــــــــوت­…
کمی دل بریدن میخواد…
کمی اشک…کمی بهت…
کمی آغوش آسمانی
کمی دور شدن از این آدمها…!
کمی رسیدن به خدا…
سکوتی بود بر قلبم که با آن می زدم فریاد/
اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد

همچنین ببینید

عاشقانه ۹

موهایم نــــوازش دستــــی را می خواهــد با طعـــــم نـــــاز … نه نیـــاز . . .ﺣﺎل …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *