خانه / رسم زمانه / رسم زمانه – ۱۴

رسم زمانه – ۱۴

کم طاقتی عادت آن روزهایت بود این روزاها برای گرفتن خبری از من عجیب صبور شده ای!!!!!

کم کم دارم معروف میشم
خدا میدونه تنها دختری که الان تو ایران نه مدله نه خواننده منم
والا!!
کم کم ز یادم میروی این روزگار و رسم اوست. این جمله را با تلخی اش صدبارتضمین میکنم.
کمترین آرزویم این است؛

هرگز با قلب مهربانت

نامهربانی روزگار را نبینی

تقدیم به عشقم
کمترین آرزویم برایت این است که با چشمان مهربانت هرگز نامهربانی روزگار را نبینی هرچند که با من نامهربان بودی!
کمى زود بود ولى دعایت گرفت مادر….!
دلم زود پیر شد…!!
کمی دور بایست……. من دیوانه تر از آنیم که بی هوا در آغوشت نگیرم!
کمی زود بود، ولی دعایت گرفت مادربزرگ…
پیر شدم…
کمی که بگذره می فهمی همه چی خواب بوده. واقعیت اینه که هیچ چیز راست نیست. هیچ چیز.
کنار برکه دلم نشستم و نیامدی/دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی/سوال کردم از خدا نشان خانه ی تو را/سکوت کرد ودر سکوت شکستم و نیامدی…..؟؟؟؟
کنار تو خوابیدنم محاله
اما اونقد به یادت میخوابم تا
دل خدا واسم بسوزه
کنار تو در باران قدم می زنم
"چتر" برای چه؟!
خیال که خیس نمی شود
کنارم نیستی، اما به حجم تمام سکوتی که در قلبم جا گذاشتی به یادت هستم
کنج تنهایی من قشنگ تر از بودن با کسی ست که هر بار دلش به هوای دیگری می پرد
که چی؟!
من بگویَ‌م تو بد بودی،
تو بگویی من!
بعد باغچه بمیرد
ناودان
آب شچود از شرمِ نداشته‌‍‌یِ ما
که چی؟!…
کهنه فروش کوچمون دادمیزدکهنه میخریم، وسایل کهنه، شکسته میخریم، بی اختیارفریادزدم قلب شکسته میخری؟ گفت اگه ارزشی داشت کسی انو نمیشکست!
کودن ترین آدمیان هم در فریب خود؛ مهارتی نبوغ آسا دارند..
) کلیدر)
کودک بود عاشقش شدم!!!
اولین اسباب بازیش "زندگى من بود"!
کودک تازه به دنیا آمده حقیقت تلخی را پشت کامیونی دید و اشکش درآمد، نوشته بود:
"مردو مردانگی افسانه شد"
کودک درونم دلتنگی می کند برایت!
بچه است دیگر نمیدیاند دور بودن یعنی چه؟!
کودکی بیش نبود، سرطان تمام وجودش را گرفته بود، نگاهم کرد و معصومانه پرسید؛ مردن درد داره؟ بغض گلویم راگرفت، لبخندی زدم و گفتمش؛ نه به اندازه زندگی…
کودکی را دوست دارم
زمانی که به حای دلم روی زانوهایم زخمی بود
کودکی را گذراندیم تا به جوانی و میانسالی برسیم، به امید رسیدن به آرزوهای دست نیافتنی اما ندانستیم که کودکی خود آرزوی بزرگ ما دراین دوران است
کودکی ک میدانست دستان پینه بسته ی پدرش و گریه ی مادرش از فقر است چگونه در مدرسه بنویسد علم بهتر است از ثروت!!!!!؟؟؟؟
کودکی که میداند دستان پینه بسته پدرش
تن فروشی خواهرش و گریه مادرش از بی پولی است
در مدرسه چطور بنویسد
علم بهتر از ثروت است????!!! :-/
کورستان پر است از افرادی که می پنداشتند چرخ دنیا بدون آنها <<هرکز>>نمی چرخد…
کوسفندان میدانند جوبان دوستشان دارد، اما نمی دانند جوبان دوست قصاب هم هست
کوله بارم را زمانی از من بگیر که تمامش درد و رنج است.
نه زمانی که شادیهایم را در آن میگزارم….
کوله بارمو دارم می بندم برم یه جای دور که هیچ خاطره ای نداشته باشم!
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین "درد"
‏"شاملو"
کوه ها لااقل شما کاری کنید…
اینجا آدمها هبچ وقت به هم نمی رسند…
کوه ها گرچه باهمند ولی تنهایند… چیزی شبیه این روزهای آدمها!!!
کوچ پرنده به من آموخت…
وقتی هوای رابطه سرد است…
باید رفت
کوچه های علی چپ برفی اند اهسته بروید
کوچه های فقر
مسکینی دیدم با کفش پاره شکر میکرد خدا را
گفتم که کفش پاره شکر خدا نداره
گفتش یکی شکر میکردم دیدم که پا نداره
کوچه های قدیمی راباریک میساختند تا آدمابه هم نزدیکتر شوند.
‏"حتی دریک گذر"
اکنون چقد آواره ایم دراین همه اتوبان پهن…
کوچک که بودم ترس بزرگ من، سیاهی بود…
حالا که بزرگ شده ام از کوچکی ام در سیاهی چشمانت میترسم
کوچک که بودیم جغجغه ها را تکان میدادیم بزرگ که شدیم دغدغه ها تکانمان میدهند…
کوچیک که بودم دعا میکردم روزها بگذرن که خوشبخت بشم ولی خوشبختی همون روزهایی بود که گذشت…
کوک میکنم چشمانم را روی آمدنت، نمی آیی و من برای همیشه خواب می مانم!
کَسی که یِ بار رَفت دوباره هَم میره… پَس دِل نَبَند… از ما گفتَن بود
کَفش های کهنِه را دور نَیاندازید
شایَد…
با آن بِه کوچِه قَدیمی بازگردیم…
کُلاهِ یکیو بر داشتَم کلاً که اونم "آ" ''ا''بود..
کچل باشی بری بالای شهر میگن مده بری مرکز شهر میگن سربازه بری پایین شهر میگن زندانیه
کچل شدم چیزی ندیدم!!!
چه شد آن دنیایی که میگفتی خراب میکنی اگر یک تار مویم کم شود…
کی با من موافقه که کسایی که از همه بدترن از بقیه تو زندگی شون خوش بخت ترن؟! اما مظلوم ها بیشتر سختی میکشن تو دنیا
کی میاد به حرفای من گوش بده،،؟
آخه من غریبه هستم با همه..
یکی آشنا میاد به چشم من..
ولی از بخت بدم اونم غمه…
کی گفته مرد گریه نمیکنه؟؟؟
بخدا اونی ک گریه نمیکنه نامرده…
خیلیا میدونن چی میگم…
گآهے
هَنوز گآهے…
مَرا به جآטּ ِ تُرا قَسم مے دهند؛
نگآه کن؛
هَمه مے دانند کِ برایم هَمیشگے ترینے!
گانیکاس :یه مرد باید خودش به خودش دلداری بده…
گاه آدمی در بیست سالگی می میرد ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده می شود…
گاه آنچه امروز داریم و از آن لذت نمی بریم، آرزوهای دیروزمان هستند!
گاه ارزش واقعی یک لحظه را یک لحظه را تا زمانی که به یک خاطره تبدیل شود نمیفهمیم………
گاه به غم ها باید خندید تا از روزگاری که وفا بلد نیست انتقام گرفت.
گاه در صبر و سکوت بر سر درد قدرتی ست که در بیتابی و فریاد نیست.
گاه سکوت بیجا همه چیز را بر باد میدهد!
همانگونه که حرّافی تمام آرامش را…
گاه می اندیشم، چندان هم مهم نیست اگرهیچ ازدنیا نداشته باشم!
همین مرا بس که
انسانهایی درزندگیم باشندکه زلال تراز باران هستند.
گاه میتوان تمام زندگى را
درآغوش گرفت، فقط کافیست تمام زندگیت یک نفرباشد
گاه گاه در میان اه سینه ام کاه دودی از غم تنهایی و خاطرات شیرینی که مانند بختک سینه ام را میفشارد دیده میشود!!
گاهى اوقات دلم میخواهد خرمایى بخورم و براى خود فاتحه اى بفرستم؛ شادیش ارزانى کسانى که رفتنم را لحظه شمارى میکردند…
گاهى در زندگى باید نام بعضى هارو توى
کتاب تاریخ بنویسى
و بعدش اون کتاب رو براى همیشه ببندى..
حالا ببین چه قدر زندگى قشنگ تر مى شه.
گاهى لازمه کرکره زندگیموبکشم پایین، یه پارچه سیاه بزنم رودرش وبنویسم :کسى نمرده؛ فقط دلم گرفته…
گاهى هیچ کس رانداشته باشی بهتراست باورکن!!! بعضی هاتنهاترت میکنن
گاهی وقتها بهتر است اجازه دهی تا خدا انتقامت را بگیرد.
گاهی " تنهایی " یعنی خیلیا در " حدت " نیستن
گاهی آدم احتیاج داره یکی بیادبزنه روشونش بگه هی رفیق ازچیزی ناراحتی اون وقت آدم برگرده بگه اره رفیق ازهمه چیز….
گاهی آدم حرفهایی دارد که باید گفته شوند اما نه مخاطب دارند و نه معنا و نه منظور… فقط روی زبانمان سنگینی می کنند
گاهی آدم دلش می خواهد کفش هاش را دربیاورد،
یواشکی نوک پا نوک پا از خودش دور شود،
بعد بزند به چاک،
فرار کند از خودش…..
گاهی آدم لال میشود. حرف دارد، ولی…………….
کلمه ندارد
گاهی آدم
ناخواسته چقدر دلش لک میزنه؛
یه SMS براش بیاد
بگه دلم خیلی واست تنگ شده!
هیچ وقت ازم دور نشو!!
گاهی آرزو می کنم کاش من هم فراموشی داشتم….
شاید من هم روزی فراموش می کردم بیدار شوم…..
گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه گنی…
گاهی آنقدر دلم از زندگی سیر میشود که میخواهم تا سقف آسمان پرواز کنم
مثل ماهی حوضمان که آرام و آسوده چند روزی است که روی آب شناور است
گاهی آه،
آهن میشود
میزند بر کمر……
بترس از آه من!!!
گاهی احساس آخرین بیسکوییت باقیمانده در بسته ی ساقه طلایی را دارم،
"تنها و شکسته"
گاهی احساس میکنم که رو دست خدا موندم. خسته شده از دستم. نمیدونه باهام چیکار کنه!
گاهی از این
قهر کردن ها می ترسم
شاید در نیمه شبی
زمین بلرزد
و…
گاهی ازکسی بتی میسازم انقدربزرگ که از دست ابراهیم هم کاری برنمی اید…
گاهی انقدر دلتنگی که فقط میخوای اونو ببینی، حتی با دیگری…!
گاهی اوقات انقدر از بودنم خسته میشم ک دلم میخواد بگم خدایا من دیگه بازی نمیکنم میخوام برم…..
گاهی اوقات باید بگذری و بگذاری و بروی وقتی می مانی و تحمل می کنی از خودت احمق می سازی!!!
گاهی اوقات بی قانونی؛ عجیب بیداد می کند در عاشقی
یکی دور می زند…!!
اما دیگری جریمه میشود و تاوان میپردازد…!!
گاهی اوقات دلت می خواد زمان به عقب برگرده تا اشتباهاتت رو جبران کنی ولی حیف بازی زندگی فقط یه بار بازی میشه هیچ رمز تقلبی هم نداره
گاهی اوقات دلم میخواهد خرمایی بخورم برای خود فاتحه ای بفرستم شادیش ارزانی کسانی که رفتنم را لحظه شماری میکردن!
گاهی اوقات لطف، سریع تر از یک گلوله آدم رو میکشه!
گاهی اوقات کاسه ی صبرم که هیچ صبر کاسه ام لبریز میشود!
گاهی اوقات…
مجبوریم بپذیریم…
که برخی از ادم ها…
فقط میتوانند در قلبمان بمانند….
نه در زندگیمان……….
گاهی با حرف چه راحت جراحت وارد میکنیم
گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی، دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نخواهد ماند…
گاهی باید آرزوهایت را مثل قاصدک بگذاری
کف دست و بسپاریشان به دست باد
تا بروند و سهم دیگران شوند….
گاهی باید باور کنیم که بعضی ها فقط در قلبمان باقی میمانند ونه در زندگیمان.
گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید نه برای اینکه دیگران را از خود دور کنیم بلکه برای اینکه ببینیم چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب می کند
گاهی باید بی رحم بود. نه با دوست، نه با دشمن، که با خودت!!
و چه بزرگت می کند آن سیلی که خودت می خوابانی بر صورتت…
گاهی باید دور شد و از دور نگاه کرد
ان وقط که تازه میفهمی چه گندی زدی
گاهی باید ساکت شوید، غرورتان را ببلعید و بپذیرید که اشتباه کرده اید.
این تسلیم شدن نیست، بزرگ شدن است…
گاهی باید کسانی را از گذشته مان فراموش کنیم به یک دلیل ساده آنها به آینده مان تعلق ندارند
گاهی باید
آدمای اطرافت رو کنار بذاری!
بعضیارو برای یک ساعت
و بعضیارو برای همیشه…
گاهی برای تنها نماندن تاوان سختی می پردازیم، به قیمت بودن با کسانی که دوستشان نداریم!
گاهی برای جلب توجه کسی این است که دست از توجه کردنش بکشید
گاهی برای دلم پدر میشوم, خشمگین میگویم :بس کن دیگه بزرگ شدی!!!
گاهی برای مادربزرگ لاک میزنم، مثل بچگی که او برایم لاک میزد
آن وقتها دست من میلرزید، حالا دست او
اما دستهای او هنوز هم زیباتر است
گاهی بعضی آدمها تنهایت نمیگذارند!
نه اینکه عاشقت باشند… نه؛
بلکه
از تنهایی بیزارند…!
گاهی بعضی ها رو؛ خیلی راحت میبخشی!
چون دوس داری، بازم تو زندگیت باشن…..
گاهی به جایی می رسد
که آدم دست به خودکشی می­زند!
نه اینکه تیغ بردارد رگش را بزند
نه..
قید احساسش را می زند…
گاهی به دلت شک کن
عشق شاید یک شایعه باشد…
گاهی بوی خیانت به مشام میرسد.
ای کاش همیشه ببارد باران،
شاید بشوُید عطر گند خیانتهارا..
گاهی تنها ماندن بهای آدم ماندن است!!!!!!
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم.. حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم
گاهی تو سه نقطه های آخر بعضی جمله ها اینقدری حرف هست که تو یه کتاب نیست.
گاهی حرفا وزن ندارند
ریتم ندارند
قافیه ندارند
ولی خوب گوش کن
درد دارند
گاهی حس میکنم روی دست خدا مانده ام!! خسته اش کرده ام… خودش هم نمیداند با من چه کند
گاهی خدا انقدر زود به خواستمون جواب میده که باورمون نمیشه از طرف اون بوده، اینجاست که میگیم عجب شانسی آوردیم!
گاهی وقتا دوس دارم برم بالای بلندترین قله دنیا فریاد بزنم خدایا ایا میشه تمومم کنی دیگه واقعا کم اوردم منم با خودت ببر قول میدم اذیتت نکنم خدااا
گاهی وقتا لازمه از گوشیمون بشنویم..
مشترک مورد نظر ادم نمی باشد…
لطفا قطع کن.
گاهی وقتا چقدر اذیتت میکنه، این دروغی که پشت فراموش کردن پنهون شده،
زبونت میگه فراموشش کردی، ولی دلت هنوز داره با یاد وخیالش زندگی میکنه
گاهی وقتا چه ساده عروسک میشویم!
نه لبخند میزنیم و نه شکایت میکنیم فقط احمقانه سکوت میکنیم.!
گاهی وقتا که باخدا دعوا میکنم جای اینکه بامشت بر دهانم بکوبد با انگشتان مهربانش نوازشم میکند ومیگوید :عیبی نداره, میدونم جزمن کسی رو نداری…
گاهی وقتا یه نفر کافی ِ تا بی خیال ِ دنیا شی…
گاهی وقتا هم دنیایی ناکافی ِ… واسه اینکه بی خیال ِ یه نفر شی!
گاهی وقتاانقد از دنیا سیرم ک دلم میخوادبرم تو آسمون دراز بکشم مث ماهى تو حوضمون ک چند روزى تو کف آب دراز کشیده…!
گاهی وقتامجبوری بپذیری که بعضی آدما فقط میتونن در قلبت باقی بمونن نه درزندگیت…
گاهی وقتها آنقدر بهانه داریم
که بی بهانه گریه میکنیم…..
گاهی وقتها مجبوری احمق باشی!
رویِ کاغَذ مینویسم
دَستهایِ تُو…
و رویِ آن دست میکشم…!!!
گاهی وقتها مشکل از خود ماست… واسه کسی که یه قدم واسمون ور میداره ۲کیلومتر راه پیاده میریم
گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخندمی زنیم نه شکایت می کنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم
گاهی وقتها…
”یک شب ”،
” چند روز “ طول میکشد…
از سر دلتنگی……………….!
گاهی چه اشتباه از کاه کوه می سازیم
باید به چارپایان میدادیم بخورنشان
گاهی چه اصرار بیهوده ایست، اثبات دوست داشتنمان. چرا که دوست ترمان دارند وقتی که دوستشان نداریم…
گاهی کسی که همیشه کنار دیگران است خودش هم نیازمند کسی است تا کنارش باشد.
گاهی یه جوری رفتار میکنی که انگار اهمیت نمیدی در حالیکه داری از تو داغوون میشی….
گاهی یه دوست کاری میکنه
که دلت بدجوری برای دشمنت تنگ میشه
گاهی یک نگاه آنقدر مهربان است که چشم رهایش نمیکند، گاهی یک عشق آنقدر ماندگار است که زمان حریفش نمیشود، و گاهی یک نفر آنقدر عزیز است که قلب رهایش نمیکند.
گاهی ۵شنبه ها دلم می خواهد خرمای بخورم و برای خودم فاتحه ای بفرستم شادیش ارزانی کسانی که رفتنم را لحظه شماری میکرد
گاهی… 
دلم برای زمانی… 
که نمیشناختمت تنگ می شود…
گاهی
احساس میکنم روی دست خدا مانده ام… خسته اش کرده ام… خودش هم نمی داند بامن چه کند!!!
گاهے وقتا خدا دست بعضیارو جورے برات رو میکنه که فقط میخواے بهش بگے
دمت گړم
گاهﮯ ندانستﮧ از یک نفر بتﮯ درست میکنﮯ
آنقدر بزرگ کﮧ از دست ابراهیم نیز کارﮯ بر نمﮯ آید
گذاشتم دارم بزنند! خیانت نکرده بودم حوصله اثباتش را نداشتم…
گذر زمان هیچ چیز را حل نمی کند……… فقط ماست مالی می کند…
گذردنیارا زمانی دریافتم که روزی به مامیگفتندبه عموسلام کن، حالابه مامی گویندعموسلام!
گذشت آن زمان هایی که مردم همدیگر را دور میزدند حالا از روی هم رد می شوند.
گذشت اون وقتای که آدما همدیگرو دور میزدن،
الان دیگه از روی هم رد میشن…!
گذشته ای که حالمان را گرفته است
آینده ای که حالی برای رسیدنش نداریم
و حالی که حالمان را بهم میزند
چه زندگی شیرینی
گذشته رو اگه به دوش بکشی کمرت خم میشه.. ولی اگه بذاری زیر پات قدت بلند میشه
گذشته هایت را فراموش کن…. زیرا آنان همانند کفشهای کودکیت نه تنها برایت کوچکند بلکه تو را از گام برداشتنهای بلند باز میدارند….
گذشته چه تلخ چه شیرین همیشه خاطره انگیزه
گر بمیرد پسری دختری ترشیده شود
گر بمیرند پسران کل جهان لیته شود
گر سگ نشوی در کوچه و بازار، هرگز نشوی گرگ بیابان
گر محبت از حد بگذرد نادان فکر بد کند
گر نباشد چیزَکی یه سری باز زر زر میکنن!
گر نشان زندگی جنبندگی ست / خار در صحرا سرا پا زندگی ست
گر چه آب رفته باز آید به جوی
ماهی بی چاره اما مرده بود…!
گرحکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنچه هست گیرند…
گررفاقت ثمرش سوختن وساختن است، یابه میدان محبت سرخودباختن است، {من به میدان رفاقت گذرم ازسرخویش}، تابدانند که این حاصل دل باختن است.
گرمای آغوشی که تورا سوزانده مرا ذوب میکند…
گره به روز هایم میزنم
که شاید ۹ ماه بعد
تولد سقط نشدگیم را
جشن بگیرند
گرچه از عمر دل سیری نیست / مرگ می آید و تدبیری نیست
گرچه ز شراب عشق مستم/عاشق تر از این کنم که هستم
گرگ با همنوعان خود شکار می کن, خو می گیرد و زندگی می کند ولی موقع خواب یک چشم خود را باز می گذارد گویی گرگ معمای رفاقت راخوب درک کرده است..
گرگ زاده عاقبت گرگ شود
اگر چه با آدمی بزرگ شود
گرگ شده اند این روزها…
کافی است سر به زیر باشی با بره اشتباهت میگیرند
خیز برمیدارند برای دریدنت
گرگ ها را دوست دارم! چون مرگ را می پزیرند. اما گردن به قلاده نمیدهند.
گرگ ها هرگز گریه نمیکنند
ولی گاهی چنان عرصه زندگی بر آنان تنگ میشود که برفراض بلندترین کوه ها میروند و دردناک ترین زوزه ها را میکشند
گرگ هم با محبت رام میشه ….. تنها موجودی که با محبت هار میشه انسانه …!
گرگ هم که باشی ✗
عاشق بره ای خواهی شد ✗
که تو را به علف خوردن وا می دارد ✗
و رسالت عشق این است :✗
تبدیل شدن به آنچه نیستی ✗
گرگ همان گرگ است ٫ شغال همان شغال ٫ بین این همه حقیقت…
تنها آدم است که آدم نیست….!!!
گرگهارادوست دارم!!! چون مرگ رامیپذیرند؟؟؟ 
اما گردن به قلاده نمیدهند!!!
گرید و سوزد و افروزد و نابود شود
آنکه چون شمع بخندد به شب تار کسی
بی گمان دست در آغوش نگارش ببرند
هر که یک بوسه ستاند ز لب یار کسی
گریه می کنی از غم هایت ولی رفتن چیزی در چشمت را بهانه می کنی تا غم هایت پنهان بمانند
گریه نمی کنم؛ چیزی رفته توی چشمم ¡
به گمانم یک خاطره است…
گریه نکن عزیزم! رسمه زمونه اینه… عاشقاتنها می مونن.. لعنت به این زمونه…
گریه هایش موازی، خنده هایش موازی، حتی نفس هایش به اندازه فاصله میله ها بود زدانی تنها…
گریه کردن، خنده دار ترین کار دنیاست….
گفت :تا ابد " تنهایت "
نمیگذارم،،
ابدش چه زود "عفو" خورد…!
گفت :دوستت دارم… هر چی گشتم مثه تو پیدا نشد…
گفتم :خوب گشتی؟؟؟
گفت :آره
گفتم :اگه دوستم داشتی نمی گشتی!
گفت احوالت چطور است؟
گفتمش عالی است
مثل حال گل!
حال گل در چنگ چنگیز مغول!
گفت بهم اعتماد کن، کردم
گفتم عاشقشم شو، شدمو
دستامو بهش داد
تنم رو بهش دادم
ولی ولم کرد
دیگه به کی میتونم اعتماد کنم؟؟
گفت جز تو کسی را دوست ندارم
راست میگفت اما…
من نمیدانستم چند تا تو را دو
گفت دهانت بوی شیر میدهد و مرا تنها گذاشت و رفت… به او بگویید: حالا بوی دروغ میدهد… برگرد
گفت محبت را از که آموختی؟ گفت از پسرک بازی گوشی که در دفترچه نقاشی خود رنگ خورشید را سیاه می کشید تا پدرش از نور آفتاب نسوزد…
گفت مرا فراموش کن اما ندانست که اصلا ارزش به یاد ماندن را ندارد
گفت هروقت سردت شد بگو برات بسوزم
گرم بودم تا روزی که
او را با دیگری دیدم…
سرد نبود اما
وقتی با بی تفاوتی از کنارم گذشت یخ بستم
گفت گورت را گم کن حال با گریه دنبال قبرم می گردد…..
گفتم :ای جنگل پیر تازگی ها چه خبر؟
پوزخندی زد و گفت :هیچ, کابوس تبر!
گفتم :بی من چه میکشی؟
گفت :نفس!!
گفتم :بیا
گفت :پاهام یخ زده..
به پایش سوختم
گرم شد
رفت سراغ دیگری..!!!
گفتم :غم تودارم
چیزی نگفت وبگذشت
حافظ خوشابه حالت
یارم گذشت و یارت
گفتا غمت سرآید
گفتم :میری؟
گفت :آره
گفتم :منم بیام؟
گفت :جایی که من میرم جای۲نفره نه ۳نفر…
گفتم ای جنگل پیر
تازگی ها چه خبر?
پوزخندی زد و گفت:
هیچ
کابوس تبر
گفتم ای فرهاد،
دگرفکرشیرین نیستی؟ گفت :آهسته تر ای دوست، لیلی بامن است! ‎ :-|‎
گفتم به من خیانت میکنی؟؟
میگه من مجبور نیستم کارها مو به کسی توضییح بدم!!!!
میگم :چه زود دیر شد و چه زود من (کسی) شدم
گفتم تمام وجودم از آن تو بود…
مشکلت چه بود که با من چنین کردی؟؟؟
گفت:آنقدر خوبی که حالم را بهم میزنی…
گفتم دوستش داری گفت آره!
گفتم باشه من میرم کنار
تو منت بکش
من سیگار…!
گفتم عشق منی, گفت :عشق؟
هرگز! توفقط دوست منی….!…
گفتم نرو بی تو دلم وا نمی شود / یک پلک زدن شبی را تا نمی شود
رفتی، در غربت و تنهایی دلم شکست / برگرد کسی مثل تو پیدا نمی شود
گفتم نگرانم از دستت بدم…. گفت خیالت تخت من با توام…. و من در اوج سادگی خیالم را تخت کردم برای عشق بازی او با دیگری…..
گفتم که خاکی ام اما نگفتم که آسفالتم کنی…
عجباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
گفتم که فراق را نبینم دیدم
آمد بسرم ازآنچه می‌ترسیدم
نوحی به هزاران سال یک طوفان دید
من نوح نیم، که هزاران طوفان دیدم
گفتم که لعن بر تو ای یار بی صداقت خندید و رفت و گفتا کردم به لعن عادت
گفتم؛ عاشقت هستم
گفتی کوچکی برای عاشق شدن
رفتم.. که بزرگ شم اما….
آنقدربزرگ شدم که یادم رفت عاشقت هستم
گفتمش صاحبدلا نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش عشق چیست؟
گفت اتش است!!
گفتم مگراورادیده ایی؟
گفت نه دران سوخته ام!!
گفتن عاشقتم ۳ ثانیه است ولی فهموندنش ۳ ساعت و ثابت کردنش یک عمر….!
گفتند :خنده بر هر درد بی درمان دواست…
اما گاهی سکوت بر هر درد بی درمان دواست..
گفتند بخشش ازبزرگاست
ولی ما هرچی بخشیدیم گفتند بی عرضست
گفتند دلت چه میخواهد؟؟؟؟؟
آهی کشیدم و گفتم:
اینکه دلم دیگر چیزی نخواهد….
گفتند دم ببند که با هم برادریم
من یوسفم، که است که با من برادر است؟
گفتند
باد آورده را
باد می برد،
اما
تو که
با پای خودت آمده بودی..
گفتندآخرخنده گریه است! بهانه ای جورکن بخندم، بغضم عجیب گرفته…
گفتنیهایش را گفت و رفت نشنید انچه باید میشنید
حرفهایم در دلم ماند نمیدانم کی وقتش میرسد تا خودم را رها کنم چون هنوز گرفتارش هستم
گفته اند:
روز محشر با کسی که دوستش داری
محشور می شوی..
یعنی ما با هم..؟!
چقدر برای تمام شدن دنیا بی تابم
گفته بودم :که هیچوقت بی من نرو….
به خیالت به آبادی رسیدی؟
نه!!!!
چراغی که در سیاهی می درخشد, چشم گرگان بیابان است…..!!!
گفته بودم کت بسیاردوستت دارم اما این تو بودی که بسیار زود تمامش کردی
گفته بودم که لب تر کنی جونمم میدم اما نه تا این حد که لباتو با لبای دیگری تر کنی
گفتی :نفرین میکنی؟
گفتم :نه، اما از خدا میخوام
هیچکس، اندازه من دوستت نداشته باشد…
گفتی ب شرفم قسم ک تنهایت نمیگذارم
حال بگو ببینم
بی شرف…!! کنار او بی من خوش میگذرد…؟؟!!.
گفتی به دردَت نمیخورم
اما نمیدانم
آن درد چه بود
که هیچ مردی
دوایش نشد
گفتی خیالت تخت من وفادارم! خیالم را تخت کردم، تختی برای عشق بازی تو با دیگری…
گفتی دوستم داری
به اندازه ی تمام قطرات بارانی که روی صورتت می ریزد…
و من هم دوستت دارم
بدون توجه به چتری که روی سرت گرفتی…!
گفتی چشام سگ داره پس کو؟ چرا پاچه دلتو نگرفت؟ فقط وفای سگه واسم موند که داغونم کنه
گل ها زیبایی خود را به دست باد نمی سپارند، به عادت چشم های ما می سپارند و این است قصه ی تلخ عادت…
گل های مصنوعی ام پژمردند، چون وانمود نکردم بهشان آب می دهم…!
گلایه ها عیبی ندارد،
کنایه هاست که ویران می کند آدمی را…
گله دارم ز همه قول و قراری که نشد / سردی عشق تو و فصل بهاری که نشد
گلو پر از بغض تا حد انفجار…
نگاه پر از غم
سرد
بی روح
و سیگار
فقط میسوخت.
گلوله نمی دانست، تفنگ نمی دانست، شکارچی نمی دانست که پرنده داشت برای جوجه هایش غذا می برد… خدا که می دانست… نمی دانست؟
گلوله نمیدانست
*تفنگ نمیدانست*
شکارچی نمیدانست
پرنده داشت برای جوجه هایش غذا میبرد…
خ دا که میدانست…
نمیدانست؟
گلویم پاره شد از بس بغض هایم را شکسته قورت دادم…..
گم کرده ام دلی را که هرکه یافت مژدگانیش تمام زندگیم بود.
گمان کردم که با من همدل و همراه و همدردی
به مردی با تو پیوستم، ندانستم که نامردی
گمشده این نسل اعتماد است نه اعتقاد
افسوس که نه بر اعتمادشان اعتقادیست
نه بر اعتقادشان اعتماد.
گناهش گردن خودت اما آن روز روزه بودم که حسرت بودنت را خوردم…
گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم… من می گریستم به اینکه حتی او هم محبت مرا از سادگی ام می پندارد…
گور پدر دنیا وقتی با سه کام میشه رفت تو رویا…!!
گور پدر همه ی فال های قهوه…
من تورا دوست دارم…
از این پس تنها چای مینوشم…
گورستان با همه ی سکوتش می گوید سخت نگیر، زندگی ارزش ناراحتی ندارد.
گوزهایم صدای خرده شیشه میدهد.
به گمانم باز هم دلم شکسته!
گوسفند که باشى باید تحمل کنى. برتنت زخم هاى گرگ ها را وبردلت زخم زبان آنهایى که نشناخته تو را گرگ مى خوانند…
گوسفندانم را پشم چینی کردم…
ناگهان دیدم..
همه ی آنها گرگ بودند!!..
گوسفندانی بودیم… آمدند "خرمان" کنند… گرگ شدیم!!!
گوسفندبودم!
خواستن خرم کنند
گرگ شدم!!!
گوسفندی بر جنازه گرگی میگریست… که اکنون چه کنم با این همه زندگی….
گوش هایم را میگیرم. چشم هایم را میبندم. زبانم را گاز میگیرم. ولی حریف افکارم نمیشوم.
چقدر دردناک است فهمیدن…
گوشه ی راستم بنویس "زنده" پخش مستقیم!!!
بنویس زنده است هرچند دلش گرفته باشد!
گوشهایم را میگیرم… چشم هایم را میبندم…. وزبانم راگاز میگیرم…. ولی…. حریف افکارم نمی شوم چه دردناک است…. فهمیدن…!!!
گوشی که گرون میشه اس ام اس های تبلیغاتی هم زیاد میشه. نه که میفهمن دیگه نمیتونیم گوشیمونو بکوبیم زمین، سوء استفاده میکنن.
گول ظاهرش را نخور به ظاهر انسان است ولی گاهی اوقات کاری می کند که از هیچ گرگی بر نمیاید
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که اب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از ان نسیه بدار
که آواز دهل شنیدن از دور خوش است…
گویند که :بی عشق نمی توان زنده بود!!!
گویم :با عشق نیز نمی توان زنده بود!!!
گویند که صدبار اگر توبه شکستی بازآ… من هزاربار شکستم چه کنم؟؟؟
گُربه دستش به گوشت نمیرسه بهش میگه :"آبجی"…!:|
گیتار زندگی ات را به دست نامردان نده!
چون آنان آهنگ جدایی را خوب بلد اند!
گیرم ک تو عاقل. زخم خورده،
بزرگ و پشت دست داغ کرده؛..
با کودک درونت چ میکنی ک حریص یک لبخند بی ریاست!!!
گیرم که باران هم آمد…
همه چیز را هم شست…
هوا هم عالی شد…
فایده اش برای من چیست؟
هوای دل من بی تو پس است…
گیرم که بوسیدی ام
دوست هم داشتی ام
مگر آرزوهای من تمام می شود؟
شاید به سرم زد
آرزو کنم رهایم کنی!
من دم دمی ام
گیرم که پیر گردی و در تنگنای دهر
با مردم زمانه بسازی هزار سال
آیا میان این
همه اندوه و درد و رنج
هرگز تفاوتی کند امسال و پارسال
گیریم که سلام!
به فرض که حالت را بپرسم! سراغت را بگیرم، بودنت را گدایی کنم؟!
چه فرقی میکند؟ وقتی آن گونه هستی که نباید باشی…
ی ''دوستت دارم'' هایی هست!!! میدونی ک دروغ ها!!!
ولی قلبت واس باورش به عقلت التماس میکنه…
ی زمانی فک میکردم اگه تنها شم از غصه دق کنم و بمیرم اما حالا هزاربار آرامشم را به آدمهای بی ارزش که موجب غم و غصه ام بودن عوض نمیکنم هرگز
یآدَش بخیر
مجازی پیمآن بسته بودیم
حقیقی بآورش کردم
یا آدمها دارن عجیب تر میشن یا من دارم نفهم تر میشم
یا بمیر یا دَس از دوست داشتنم بِکش! تصمیمم رو گرفتم میدونم با این حرفت چیکار کنم. / هر روز آرزوی مرگ /
یا دمان باشداز امروز خطایی نکنیم
گرکه خویش شکستیم صدایی نکیم
پر پرواز شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت من و ما یی نکنیم
یا علی گفتیم و قسط آغاز شد،،،، اینم یه شعر خوب برای کارت دعوت عروس دامادهای جدید،
یا واسه کسی همه کس نشو..
یا اگه شدی فکر بی کسی هاشم باش…
یا کودکان شهر بی خبرنی از جنون ما
یا اینکه این جنون سزاوار سنگ نیست
یاد "خوشی" های دیروزمان تلخ ترین "غمی" است که امروز داریم.
یاد آور سوره‌ی توبه‌ای برایم, بی بسملا آمدی و به توبه کردنم انداختی.
یاد بگیر :گاهی نباید ناز کشید،
آه کشید…. درد کشید، فریاد کشید…..
تنها باید دست کشید ورفت!!!!!!!!
یاد سهراب بخیر آنکه تا لحظه خاموشی گفت تو مرا یاد کنی یاد نکنی من به یادت هستم…
یاد ها رفتن وما هم میرویم از یادها. تا بماند پرکاهی در میان یادها
یاد کودکی ام بخیر روزهایی که به جای دلم سر زانوهایم زخم بود :' (
یاد گرفتم دیگه ب کسی اعتماد نکنم… دیگه حرف کسیو باور نکنم… بعضیا تنها چیزه راستشون ک….. رشونه…
یاد گرفتم وقتی از کسی میشنوم بیا دوست معمولی باشیم؛
یعنی بمون توی آب نمک؛
تا هروقت حوصلم سر رفت, بازم باهات سرگرم بشم….
یاد گرفتم که عاشقی چیزی نیست جز دل بستن… دل بستن چیزی نیست جز نرسیدن… نرسیدن چیزی نیست جز حسرت… حسرت هم همیشه با ماست!
یاد گرفتم… دستانم اینبار که یخ کرد دیگر دست کسی را نگیرم… آستین هایم با ارزش تر و ماندنی ترند…
یادآور سوره ی ت وب ه ای برایم…! بی بسم الله آمدی… و به ت وب ه کردنم انداختی…!!
یادت باشه گلم!
وقتی که داری گنده تر از دهنت حرف می زنی
منتظر جر خوردن دهنتم باشی
یادت شده ویروس ذهنم، هیچ ویروس کشی هم نداره
حالا هنگه هنگه، ریسیت هم نمیشه
یادتان باشد دلتنگ شدن جزئی از فرایندفراموشی است… مگذارید احساس دلتنگی شما را به آغوش کسی برگرداند که می دانید با او آینده ای ندارید.
یادته جناق میشکستیمومیگفتیم من یادتو رافراموش!؟
حالاکه نیستی، تموم استخونام خوردشده اما هنوز فراموشت نکردم…
یادته گفتی به شرافتم قسم تا اخرش هستم. شرافتت پیش ما گرو مونده حالا با عشق جدیدت چیکار میکنی بی شرف….
یادش بخیر بازی کودکانه قایم باشک خنده شورو حال
هی الان خیلی وقته تو خودم قایم شدم کسی پیدام نکرده
یادش بخیر وقت های که خواب نمیرفتم شب ها مامانم واسم قصه های قدیمی میگفت اما حالاخودمو به خواب میزنم که کسی متوجه شب بیداری و گریه هام نشه
یادش بخیر یه استاد داشتیم می گفت:
آنکهاز حد برون رود سیم و زرش/یا خود دزد بوده یا پدرش
حقیقتی تلخ
یادش بخیر… وقتی بچه بودم آرزوم بود قلقلکم که میدن مثل آدم بزرگا، نخندم… اما حالا آرزومه برای چند لحظه از ته دل بخند حتی با قلقلک
یادش به خیر، بچگی ها میگفتیم :قهر قهرتا قیامت و چه زود قیامت میشد
یه دردی هست که افراد کوچیک تر خانواده اونو بیشتر درک میکنن اونم کمتر شدن افراد سر سفره به مرور زمان
یه دوست دارم هایی هم هست میدونی دروغه ها ولی قلبت واسه باورش به عقلت التماس میکنه…!!!
یه دونه مادر می تونه از چند تا بچه مراقبت کنه اما چند تا بچه نمی تونن از یه دونه مادر مراقبت کنن…
یه رابطه هایی مث ریگ کفش میمونه
اولش سعی میکنی قلش بدی ته کفشت تا باهاش کنار بیایی
ولی اخرش مجبور میشی بندازیش بیرون…
یه راه برای جذب مردم واسه شرکت توی مسابقه ها اینه که جایزه رو نگن و نکره بمونه!!
باور کنید "جایزه ای نفیس" لثه ی سوسک مغول هم نیست!!!
یه روز خوب میاد امآ قطعآ من شب قبلش مردم.
یه روز یکی. میاد یه روزیم میره دیگه فقط سعی کن وابستش نشی
یه روزى، یه جایى، وقتى اصلا حواسش نیست…
همون بلایى که سرت آورد، سرش میاد
یه روزی زندگی رو صداقت استوار نگه میداشت اما الان دروغ است که زندگیهارو استوار نگه داشته
یه روزی من بودم نفسش
ولی بعد شدم عامل تنگی نفسش
رفت سراغ یه نفس تازه!!!
یه روزی میشه که مثل من اینجا, تو هم با غصه هات هم تخت میشی, من انقدر مرد بودم که ببینم, تو داری با کسی خوشبخت میشی
یه روزی میگفت بدون ِ من نمیتونه
حآلا به جایی رسیده که میگه
یه روزَم بآ من نمیتونه
یه روزی یه جایی جوری اشکت در میاد که اشکایه من ریخت. امیدوارم اون روز به یادم بیوفتی. اما حیف خیلی دیر شده
یه روزی یکی بود…
اما با یکی نبود!
یه زد و خورد ساده بود! اون جا زد، من جا خوردم!!!
یه زمانی از محبّت خار ها گُل میشدن…
الآن دیگه از محبّت گُل ها هم هار میشوند…
والّا…!
یه زمانی حاشیه دور فرش, جاده اتومبیل رانیمون بود!
یادش بخیر
یه زمانی زن و مرد رو میتونستی از هم تشخیس بدی، اما الان میمونی به طرف بگی سلام داداش یا سلام آبجی………..:)
یه زمونه ای شده که اگه برای عشقت کوه بکنی به پای فرهاد بودنت نمیذارن…
به پای کنه بودنت میذارن!!!!
یه سری از آدما مغزشون فقط مسئولیت کنترل اندامشونو به عهده داره. . . . . . . . . . .
و فکر کردن براش تعریف نشده
یه سری حرفای تلخ هست که باید نگفت و قورت داد و به گور برد
هرچی بیشتر از این حرفا داشته باشی,
بیشتر سیگار به دهنت شیرین میاد…
همین!
یه سری هستند خیلی سر راستن ما میکاشتیم اونا برداشتن
یه سریام هستن که غرورشون دهنِ خودشونم سرویس کرده…… 😐
یه سوال فنی :چرا “فوت” سرده و “ها” گرمه؟ مگه جفتشون از دهن در نمیاد چرا “فوت” میکنی سرده و “ها” میکنی گرمه؟
یه شال گردن به زمین افتاده همیشه نشانه یک مادر سر به هوا نیست که دست پسرش را در خیابان گهگاهی میگیرد،
گاهی آدم برفی ها هم خودکشی می کنند…
یه شیر هیچوقت خودش رو با عقاید یه گوسفند نگران نمیکنه…
یه عده آدم نفهم هستن که میفهمن نفهمن.! ولی نمیفهمن که میفهمیم نفهمن.!!!! خدایییییییییی………………..
یه عمر روی "خوشحالی بعد از گل" تمرین کردیم بدون اینکه حتی یه دونه "شوت به سمت چارچوب" تو کارناممون باشه…
یه عمری بعد از حال اون روزا
یه پیرمردم توی کافه
دلم بارون میخواد اما….
هوا مثه موهای دخترت صافه……………..
یه قانون :اونی که آرزوته آویزونه یکی دیگس 😐 اونی که آویزونته آرزوی یکی دیگس 😐 این یه حقیقته هر کیم بگه غلطه جف پا میرم تو دهنش..
یه قورباغه بایه طوطی ازدواج می کنه بچشون می شه ((قوطی))
یه لحظه فکرشو کن
چند نفر تو زندگیت هستن که میتونی همه حرفای دلتو بهشون بزنی؟!
فهمیدی ما آدما چقدر بدبختیم!
یه لحظه وایسا!! خط نزن! خودکارتو بذا کنار! پاککن رو بردار برای همیشه پاکم کن!
یه مادر میتونه ده تا بچه رو تو کوچیکی نگه داره…. ولی ده تا بچه نمیتونن همون یه مادر رو تو بزرگسالی نگه دارن………
یه مدل بی شعورم داریم که وقتی باهاش مشورت میکنی در آخر میگه
نمیدونم والا هرطور خودت می دونی
یه نفر ازم پرسید :میشناسیش؟؟! هزارتا خاطره ت اومد جلوی چشمم،
اما فقط یه لبخند زدم و گفتم :میشناختمش
یه نفر که میخواد بره میگیم فراموشت میکنم
اما نمیشه نمیشه به خدا نمیشه
یه نوع گشنگی داریم، گشنگیه بعد مسواک زدن!
یه وقتا اینقد آدم زندگی ایش غمناک میشه
که دوس داره یکی یوهو بگه…. کاااااات…. عالی بود عالی…
خسته نباشین بچه ها… واسه امروز بسه!
یه وقتایى میرسه که نه یادش آرومت میکنه نه عکسش
فقط باید خودش باشه
فقط خودش…
یه وقتایی بود وقتی خودتو می زدی به کوچه ی علی چپ تنها بودی! اما الان که می ری می بینی همه جمعن!
یه وقتایی دلم میخواد یکی از پشت سر چشمامو بگیره و ازم بپرسه اگه گفتی من کی ام؟ منم دستاشو بگیرمو بگم :هر کی هستی بمون خیلی تنهام!!!
یه وقتایی هست که باید لم بدی یه گوشه و جریان زندگیت رو مرور کنی، بعدشم بگی به سلامتی خودم که اینقدر تحمل داشتم!
یه وقتایی وقتی میگن"شب خوش"ینی نذار با این حالم بخوابم… اینو بفهمین…
یه وقتایی کسانی و تو زندگیون راه میدیم
که…
ننه باباهاشون به زور توی خونشون راه میدن
یه وقتایی یه کسایی رو تو زندگیمون راه میدیم
که ننه باباشون تو خونه به زور راشون میدادن….
یه پایان تلخ، بهتر از یه تلخیه بی پایانه!
یه پیشنهاد
مجرمای ایرونی رو بجای اینکه بندازن زندون یک ماه بفرستن یه کشور اروپایی یا آمریکایی بعدا که برمیگردن بخاطر کلاسشون هم که شده خلاف نمیکنن.
یه چیزی باعث شده چشمای تو سرد بشه ولی هنوزم تو تنها چیزی هستی که من میخوام
یه کاری کن خدایا
من از این دل جدا شم
نفرین به هر چی عشقه
میخوام عاشق نباشم
یه کلام
ختم کلام:
هرکی پاکتره
تنهاتره…
یه ﺑﭽﻪ ﺩﯾﺪﻡ، ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻪ…
ﺗو ﺩﻟﻢ ﮔﻔﺘﻢ، ﺗﻮ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﻮ، ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻦ.
یهو میرسی یه جایی که میبینی هیچ جایی نرسیدی!
یواشکی دوستم داشته باش!
آدمای دنیای من،
چشم دیدن عشق رو ندارن!
یوقتایی هیچی آرومت نمیکنه جز یادش و شاید یادگاریاش…..
یک انسان چند بار می تواند سرش را برگرداند و وانمود کند که چیزی ندیده؟!!!
یک بار دیگر سلامم کن مادر! به خداحافظیت قسم دلم برایت تنگ شده!
یک بار هم برگد و من را ببین، خدا را چه دیدی شاید من همان دختر آرزوهایت بودم..
یک تلنگر
هم
کافی بود
برای اینکه بشکنم
ب هرحال ممنون ازمشتت…
یک جای کار اشکال دارد… نه به پدرم رفته ام، نه به مادرم… من بر باد رفته ام"
یک جایی می رسد که آدم دست به خود کشی می زند 
نه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند… 
نه! 
قید احساسش را می زند…
یک جایی میرسه که آدم دست به خودکشی میزنه…
نه اینکه ی تیغ بر داره و رگش و بزنه…
نه…
قید احساسش و میزنه…
یک جرقه در ذهن می تواند دنیا را نجات دهد یا یک دنیا را به اتش بکشد
یک دانه سیگار دارم و هزار معمای لاینحل
حسین پناهی
یک روز به خودت میایی
ان روز میفهمی خودت را
ب پای کسی ک هیچوقت
پیشت نبوده..
پیر کردی!
یک روز دیگر کم شد از عمرت؛ مبارک باد!
امروز، قدری کمتر از دیروز، دلتنگی…
یک روز زمان زیادیست برای کسی که دنیایش را از دست داده است.
یک روز زود از کنار هم خواهیم گذشت
اما دیگه خیلی چیزها عوض شده..
یک روز من سکوت خواهم کرد!
تو آن روز برای اولین بار، مفهوم دیر شدن را می فهمی…
یک روز
به خودت می آیی
آن روز می فهمی خودت را
به پای کسی که هیچ وقت
پیشت نبوده، پیر کردی…
یک زخم بیشتر یاکمتر تو هم بزن رفیق خوشرو
یک زد و خورد ساده بود.
تو جا زدی من جا خوردم….
یک زدو خوردساده..
توجا زدی..
من جاخوردم..
یک ساعت تمام،
بدون آنکه یک کلام حرف بزنم به رویش نگاه کردم،
فریاد کشید :آخر خفه شدم! چرا حرف نمی زنی؟
گفتم :نشنیدی؟….برو
یک سبد درد، یک گلدان مرگ، و لباسی سفید برای جشنی بزرگ
خواه ناخواه همه دعوت میشویم…
یک شب تورا زشوقم تشبیه ماه کردم
لامپ صدم نبودی من اشتباه کردم
یک شعر بد مثل بلند عطسه کردن است که توجه همگان را برمی انگیزد ولی تحسین کسی را نه…
یک صدا……..
یک یاد……………
ازدرون داغونت میکند……………
هرقدر هم که محکم باشی!!!!!!!!!!!!
یک طرفه بودن همه چیز را خراب میکند… از خیابانش گرفته تا رابطه اش!!!!!!
یک عمر لحظات را سپری کردیم تا به خوشبختی برسیم غافل از آنکه بدانیم لحظات همان خوشبختی اند
یک عمر مرا با گفتن امروزی هستی بازی دادی!!! توکه قدیمی هستی معرفتت کجاست؟
یک مترسک خریده ام عطر همیشگی ات را به تنش زده ام در گوشه اتاقم ایستاده درست مثل توست، فقط اینکه روزی هزار بار از رفتنش مرا نمی ترساند
یک مرد مجرد برای هضم دلتنگی هاش گریه نمی کنه
میره ۲۰۱۲ PES بازی می کنه !
زن واسه هضم دلتنگی هاش گریه نمیکنه
خرید میکنه
یک نفر دهان خاطرات را ببندد، نمیخواهم بشنوم…
عذابم میدهد…
یک نفر رو هر روز دوست داشته باش نه هر روز یک نفر رو
یکرنگ که باشی زود چشمانشان را میزنی خسته. میشوند از رنگ تکراریت این رورها دورهرنگین کمانهاست.
یکی از اون اصطلاحات چرت ولی رایج::
"میخوای راستشو بگم"نه والا!! مرگ تو اصلا راضی نیستم انقدر مرام بزاری، دروغشو بگو..
یکی از خوبی‌های اسلام اینه که اگه همسرت رو عوض کنی،
لازم نیست عکس‌های آلبومت رو هم عوض کنی.
یکی از دوستام حرف قشنگی زد :هر خرابی رو میشه آباد کرد جز……. ذات خراب!!!!!
یکی از راه های جلب توجه، توجه نکردن است.
یکی از سخت ترین کارای دنیا اینه که برای دیگران توضیح بدی دقیقا
چه مرگته
یکی از نمونه های بارز تهاجم فرهنگی اینه که :سالهاست در تولید گوجه فرنگی خود کفا شدیم اما هنوز اسمش به گوجه ملی تغییر نیافته!
یکی ازلذتهایی که دیگه نیست اینه که… بیایی ببینی تو نبودی… خوابش نمیبرده… لباست رو انداخته رو صورتش واز بوی تنت بیهوش شده…
یکی ازم پرسید :میشناسیش؟؟! هزارتا خاطره ت اومد جلوی چشمم،
اما فقط یه لبخند زدم و گفتم :میشناختمش…
یکی به این صندلی سرد بگوید بیهوده نشسته ای…
آنکه میخواست بیاید، رفت….
یکی بهتر از من را پیدا کرد در حالی که به صدتا بهتر از او گفتم من بهتر از شما را دارم
یکی بود اون یکی هم بود.. از بد شانسی یکی دیگه هم یواشکی بود..
یکی بود که دلش با ما نبود…
میگف بی تو میمیرم!!!!
ولی بی من به حیاتش همراه با دوستم ادامه داد!!!
خدایا به حرف کی میشه اعتماد کرد؟؟!!
یکی بود یکی نبود، من بودم و تو نبودی، تا چشم بر روی هم گذاشتم، برای همیشه از کنارم رفته بودی…
〤ﺍﻣﺸﺐ〤
〤ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻢ〤
〤ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ〤
〤ﻭ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺷﺪ〤
〤ﺷﺎﻧﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ〤
ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺑﺎ ۷ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗﻮﻣﻦ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﺴﺘﯽ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﺨﺮﯼ
ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﻟﭙﺘﺎﭖ ﺑﺨﺮﯼ
ﻓﺮﺩﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﮔﻮﺷﯽ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺑﺨﺮﯼ
ﺳﺎﻝ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﺻﺪﻗﻪ ﺑﺪﯼ
ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺣﺮﻑ ﺑﻮﺩ
ﺣﺪﻳﺚ ﺷﺪ
ﻣﻲ ﺗﺮﺳﻢ ﺁﻳﻪ ﺷﻮﺩ
ﺳﻮﺭﻩ اﺵ ﻛﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺟﻌﻞ.
ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﮓ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﮐﻪ ﺁﺏِ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﻫﺎﺭ ﻫﺎﺭ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﺎﻓﺘﺪ!!!
ﮔﺮﮔﯽ ﺩﺭﻭﻧﺶ ﺧﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺟﻤﻊ ﺑﺎﺷﺪ!!!
ﻣﯽ ﺩَﺭَﺩ…!
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭﺩ ﺩاﺭﻩ ﺗﻮ ﺷﺎﺭﮊ ﺑﺮاﺵ ﺑﻔﺮﺳﺘﻲ ﻭﻟﻲ اﻭﻥ ﺑا ﻳﻜﻲ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﺎﺷﻪ…
ﭼﻪ ﻓﺮق ﻣﯿﮑﻨﺪ در ﺳﯿﺮک ﯾﺎ ﺧﺎﻧﻪ. ﺧﻨﺪه ات ﮐﻪ ﺗﻠﺦ ﺑﺎﺷﺪ دﻟﺖ ﮐﻪ ﺧﻮن ﺑﺎﺷﺪ ﺗﻮ. ﻫﻢ دﻟﻐﮑﯽ…
ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ…
ﺩﺭ ﺳﯿﺮﮎ ﯾﺎ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ؟!
ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺕ ﮐﻪ ﺗﻠﺦ ﺑﺎﺷﺪ،
ﺩﻟﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﻥ ﺑﺎﺷﺪ،
ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﻟﻘﮑﯽ!
ﮐﺎﻓﯿﻪ ﺑﻨﺎ ﺑﺰﺍﺭﯼ ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﻧﺒﯿﻨﯽ ﻭ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭ ﻧﺸﯽ، ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺗﻮ ﮐﻠﮑﺘﻪ ﻫﻨﺪﻭﺳﺘﺎﻥ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ، ﺍﺯ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﺕ ﺩﺭﻣﯿﺎﺩ 😐
ﮐﺪام آدم و حوا؟ ﻣﺎ ﺣﺎﺻﻞ ﯾﮏ ﺟﻬﺶ در ژن آﻓﺘﺎب ﭘﺮﺳﺘﯿﻢ اﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ رﻧﮓ ﻋﻮض ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ
ﮐﺸﮏ….
ﺍﯼ ﺩﻝ ﺩﻫﺎﺗﯽ ﺑﺎ ﮐﺸﮏ ﺷﻮﺭ ﺑﺴﺎﺯ ﮐﻪ ﻗﻨﺪ ﺷﻬﺮ ﺩﺭﻭﻏﯽ ﺑﯿﺶ ﻧﯿﺴﺖ.
" ﺯﻧﺪﻩ ﯾﺎﺩ ﺣﺴﯿﻦ ﭘﻨﺎﻫﯽ"
ﮐﻢ ﻃﺎﻗﺘﯽ
ﻋﺎدت آن روزﻫﺎﯾﺖ ﺑﻮد
اﯾﻦ روزﻫﺎ
ﺑﺮای ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺧﺒﺮی از ﻣﻦ
ﻋﺠﯿﺐ ﺻﺒﻮر ﺷﺪﻩ ای!
ﮐﻮﺩک
ﺩﺭ ﮐﺪﻭﻡ ﺑﺎﺯﯼ،
ﺭﺍﻫﺖ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ…
ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ،
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭﺍﺭ،….
ﺗﺸﻨﻪ ﯼ “ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻥ ” ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ؟؟؟
ﮐﻮﺩﮎ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻫﻔﺘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺎﻣﺰﺩﯾﺸﻪ ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﯾﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﻡ!
ﮔﺎﻩازاینکه هیچ چیز برای گفتن نداریم سکوت می کنیم!. وگاه از اینکه خیلی چیزها برای گفتن داریم مجبور به سکوتیم!
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﭼﻴﺰﯼ، ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﻥ
ﺍﺳﺖ.
ﮔﺎﻫﯽ ﺗﻨﻬﺎﻳﯽ ﻳﻌﻨﯽ
" ﺧِﻴﻠﻴﺎ ﺩﺭ ﺣﺪّﺕ ﻧﻴﺴﺘﻦ… "
قبول دارید؟
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺷﻮد، ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻻﯾﻠﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ
ﻭ ﺑﻪ ﺍﺟﺒﺎﺭ ﺁﺭﻭﻡ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ، ﭼﻪ ﺍﺟﺒﺎﺭ ﺗﻠﺨﯽ
ﮔﺎﻫﻲ ﺩﻟﺖ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻧﮕﻲ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻲ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﺎﺷﻲ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺠﻪ ﺍﻱ ﮐﻪ ﺑﻬﺮ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﻱ ﺑﺎﻏﻮﺷﻲ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﻭ ﺍﺳﻮﺩﻩ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻐﺾ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﯽ ﺻﺪﺍﺩﻓﻦ ﮐﻨﯽ
ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻟﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ 
ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﻟﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﺰﻧﺪ 
ﻭ ﺍﯾﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻧﺶ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ 
ﭼﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ…!
ﮔﻔﺖ ﺗﺎ ﺍﺧﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻫﺴﺘﻢ
ﻳﺎﺩﻡ ﻧﺒﻮﺩ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﻭ ﺭﻭﺯﻩ!
ﮔﻠﻮﻟﻪ ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﺴﺖ!
ﺗﻔﻨﮓ ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﺴﺖ!
ﺷﮑﺎﺭﭼﯽ ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﺴﺖ!
ﮐﻪ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻮﺟﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻏﺬﺍ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ!
ﺧﺪﺍ ﮐﻪ ﻣﯽ‌ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ!!!
ﮔﻮﮔﻞ ﻋﺰﯾﺰ ﺑﺬﺍﺭ ﺣﺪﺍﻗﻞ ۲ ﺗﺎ ﺣﺮﻑ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﺘﻤﻮ ﺗﺎﻳﭗ ﮐﻨﻢ ﺑﻌﺪ
ﺣﺪﺱ ﺑﺰﻥ ﺁﺑﺮﻭ ﺣﯿﺜﯿﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺟﻠﻮ همه
ﯾﻪ وﻗﺘﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ رﻓﺖ اوﻧﻢ ﺑﺎ ﭘﺎی ﺧﻮدت ﺗﺎ ﺟﺎﺗﻮ ﺗﻮ زﻧﺪﮔﯿﻪ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ
ﺁﺩمی ﮐﻪ دلتنگ است، 
هیچ حرفی حالیش نیست.
برایش فلسفه نبافید…
ﺁﺩﻡ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﺷﻐﺎﻟﻬﺎ ﻧﻮﻥ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺭﻩ.
ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺮﺩﻡ
ﻧﻮﻥ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﻩ
ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﻧﺪ!
ﺍﺯﺷﻮﻥ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﯽ،
ﺩﻧﺒﺎﻟﺖ ﻣﯿﺪﻭﻧﺪ!
ﺩﻧﺒﺎﻟﺸﻮﻥ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﯾﯽ،
ﺍﺯﺕ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ!!
ﺁﺩﻣﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺭﻧﮓ ﺩﺍﺭﻥ ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺩﻣﺎ ﺭﻧﮕﺸﻮﻧﻮ ﻧﻤﻴﺸﻪ ﺗﻮ ﻫﻴﭻ ﺟﻌﺒﻪ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﻲ ﺩﻳﺪ ﺷﺎﻳﺪ ﺧﻮﺏ ﻣﺜﻞ ﺭﻧﮓ ﻣﺎﺩﺭ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺪ ﻣﺜﻞ ﻧﺎﺭﻓﻴﻖ
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻧد,
ﻓﺮﺩﺍﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﺭﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ**
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺎﯼ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ, ﻓﺮﺩﺍ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﻡ ﻧﺒﻨﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﺩﻕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﻣﺜﻞ ﺭﻭﺯﺍﯼ ﺍﻭﻝ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻫﻖ ﻫﻖ ﻣﻴﮑﻨﻢ
ﺁﻧﺮﻭﺯﮐﻪ ﺳﻘﻒ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﭼﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ!
ﮔﻔﺘﺎﺭﻭ ﻋﻤﻞ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ!
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻨﺎﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺳﻨﮓ ﺷﺪﻩ!
ﺩﻟﻬﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺑﻨﺎ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﺷﺪﻩ!
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯽ ﺯﻭﺯﻩ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ،
ﺯﯾﺮﺍ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ که ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪﺍﯾﺶ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺧﻨﺠﺮ ﻧﻤﯽ‌ﺯﻧﺪ….
ﺍﮔﺮ"ﺍﻭ"برای "تو" ساخته شده!
"من" برای "تو" ویران شده ام!
ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﯼ…
ﺩﯾﺪﯼ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺩﯾﻔﻪ، ﺧﻮﺑﻪ، ﻧﻪ ﻏﻤﯽ، ﻧﻪ ﺩﺭﺩﯼ
ﺭﻭﺣﺖ ﺷﺎﺩ ﯾﺎﺩﺕ گرﺍﻣﯽ!!!
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺛﺎﺑﺘﺶ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ
ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ!..
ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻭ ﻗﺎﺑﻞ
ﺗﻌﻮیض
ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺭﺍ میگویم……….
ﺍﯾﻦ ﻧﺴﻠﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺷﻮﻥ
ﻣﯿﮕﻦ:…ﺑﯿﺎ ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻓﻘﻂ!!!
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺩﺭ ﻣﻦ ﭼﻪ
ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ
ﺣﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﻣﺴﺘﺤﺐ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻪ ﺑﺮﺳﻪ ﺑﻪ
ﻭﺍﺟﺐ
ﺍﺣﻤﻖ ﮐﻴﺴﺖ :ﺷﺨﺼﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻓﻬﻤﻴﺪﻥ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻣﻴﮑﻨﺪ
ﺍﺭﺍﻡ ﺩﺭﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﮐﺎﺭﻡ ﺍﺯﭼﺴﺐ ﻭﻗﺮﺹ ﻭﭘﺎﻧﺴﻤﺎﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ
ﺯﺧﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﺣﻢ ﺭﺳﯿﺪﻩ
ﺍﺭﺯﺵ ﺩﻝ ﻗﺪ ﯾﮏ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺍﺳﺖ!!!
ﻫﺮ ﺩﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﯾﺎ ﻧﺎﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﺎ ﻟﻪ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ.
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻡ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺷُﻌﻮﺭ ﻃﺮﻓﻢ ﺳﺖ میﮐﻨﻢ!!
ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﻧﻤﯿﺎﻥ ﺳﻤﺘﺖ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺸﻮ،
ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ!
ﻣﮕﺲ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺳﻤﺖ ﮔﻞ ﻧﻤﯿﺮﻩ؛ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯿﺮﻩ
ﺳﻤﺖ ﺍﺷﻐﺎﻟﯽ ﻣﺚ ﺧﻮﺩﺵ
ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﯿﻠﯽﻫﺎ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺘﻢ …
ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﻪ ﺷﺪﻩ ۱۹۲ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ، ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻫﯿﺸﮑﯽ ﻧﻤﯿﮕﻪ :ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ
ﺍﺷﻚ ﻫﺎ ﻗﻄﺮﻩ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ!
ﺑﻠﻜﻪ ﻛﻠﻤﺎﺗﻰ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻰ ﺍﻓﺘﻨﺪ….
ﻓﻘﻂ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ:
ﭘﻴﺪﺍ ﻧﻤﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﺴﻰ ﺭﺍﻛﻪ ﻣﻌﻨﻰ ﺍﻳﻦ
ﻛﻠﻤﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ…!!!
ﺍﺻﻮﻻ‌ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﺳﻮﻧﺘﺮ ﻧﻤﯿﺸﻪ.. ﻣﺎ ﭘﻮﺳﺖ ﮐﻠﻔﺖ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﯿﻢ..!!
ﺍﻋﺼﺎﺏ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ، ﺗﻮﻗﻊ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻘﯿﻪ دارﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ
ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﺧﻂ!
ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ، ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ…
ﺭﻓﺘﻨﻢ، ﺗﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ…!!!
ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺶ ﮐﺮﺩﻡ…
ﺭﺩ ﺷﺪ…
ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ… ﻫﻢ ﺍﺯ ﻣﻦ…
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﺍﯼ ﻋﺸﻖ / ﻫﺮﭼﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﻪ ﺧﺮﺍﺑﯽ
ﺍﯼ ﻋﺸﻖ
ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﮔﺮ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺷﯽ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﯽ / ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻝ
ﻋﺬﺍﺑﯽ ﺍﯼ ﻋﺸﻖ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﻢ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻣﺪ ﺍﺭﺍﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﯼ
ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻯﺯﻳﺎﺩﻯﺩﻳﺪﻡ ﻛﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﻪ ﺗﻦ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪﻭﻟﺒﺎﺳﻬﺎﻯﺯﻳﺎﺩﻯﻛﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ.
ﻧﺎﻣﺮﺩﺑﻮﺩﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﺭﺍ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﻳﺪﻓﻬﻤﻴﺪ.
ﺍﻧﺼﺎﻑ ﻧﺒﻮﺩ ﺭﻓﺘﻨﺖ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ….. ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻧﺖ ﺑﺎﻣﻦ….
ﺍﻭ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺬﺷﺖ
ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﮕﺬﺭﺩ،
ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺭﺍ ﻣﻦ ﺑﻪ ﭘﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺍﻭﻥ ﻣﺎﻩ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ…..  
ﻣﻦ ﻣﺎﻩ ﻫﺎﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ…
ﺍﻳﻦ ﻳﻜﻲ ﺍﺯﺗﻀﺎﺩﻫﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻛﺎﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺭﺍﺩﺭﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻴﺪﻫﺪ. (ﭼﺎﺭﻟﻲ ﭼﺎ~ﻟﻴﻦ)
ﺍﻳﻦﺗﻮﻧﻴﺴﺘﻲکه مرا از یادبرده ای. این منم که به یاد اجازه نمی دهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبورکند. صحبت از فراموشی نیست صحبت از لیاقت است.
ﺍﻳﻨﻘﺪﺭ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻏﻢ ﺗﻮﺷﻪ
ﻛﻪ ﻋﺎﺷﻘﻰ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻪ
ﺑﮑﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺗﻮﯼ ﺁﻫﻨﮕﻬﺎﯼ ﻣﺤﺒﻮﺑﻢ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﺎ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﺭﺍﺣﺖ ﮔﻮﺷﺸﺎﻥ ﮐﻨﻢ..
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺁﻭﺍﺯﻩ ﯼ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻧﺖ، ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺑﭙﯿﭽﺪ :ﮐﻪ
ﺭﻭ ﺳﯿﺎﻩ ﺷﻮﻧﺪ ﺁﻧﺎﻧﮑﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮐﺮﺩﻧﺖ ﺷﺮﻁ ﺑﺴﺘﻪ
ﺍﻧﺪ!
ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺑﺎﺵ..
ﺑﻪ جﻬﻨﻢ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ!
ﻣﮕﺮﺩﺭﯾﺎ ﻣُﺮﺩﺍﺯﺑﯽ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ
ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺸﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺴﺮﺵ ﻣﯿﺎﻥ ﺯﺑﺎﻟﻪ ﻫﺎ ﯾﺎﻓﺘﻪ، ﮐﺎﺵ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺍﻭﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺸﯽ ﺩﺍﺷﺖ
ﺑﺎﻃﺮﯼِ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻣﻦ…
ﻣﻮﻧﺪﮔﺎﺭﯾﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ” relationshipe ” ﺑﻌﻀﯽ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﮐﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺍحﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﯾﮏ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ.
ﺑﺖ ﻫﺎﺷﻜﺴﺘﻨﯽﺑﻮدﻧﺪوﺑﺎورﻫﺎﻣﺎﻧﺪﮔﺎر
چه ساده بود ابراهیم…
ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﻣﺮﺍ
ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺮﺩ
ﻏﺮﻭﺭﯼ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ
ﻧﯿﺎﻣﺪﻧﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺕ ﻧﺒﻮﺩ
ﺗﻒ ﺑﻮﺩ
ﺗﻒ ﺳﺮ ﺑﺎﻻ!…
ﺑﺮﺍﻡ ﺩﻋﺎ ﮐﻨﯿﺪ
ﯾﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﯾﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﺩﺭ ﺩﺍﺭﻡ!
ﻫﺮ ﮐﯿﻮ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ
ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺁﺩﻣﻪ |:
ﺑﺮﺍﻱ ﻫﺮ ﮐﺴﻲ
ﻳﻪ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﻴﺶ ﻫﺴﺖ
ﮐﻪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺟﺎﻳﻲ ﺑﺸﻨﻮﻩ
ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺑﺮ ﻣﻴﮕﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺳﻤﺖ…
ﺑﺮﻧﺞ ﺳﺮﺩ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻪ ﺧﻮﺭﺩ، ﭼﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻪ ﻧﻮﺷﯿﺪ
ﻭﻟﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﺳﺮﺩ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﺮﺩ.
ﺑﺴﻼﻣﺘﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﮐﻤﮑﺖ ﻣﻴﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻧﺪﯼ ﺣﺎﻟﻪ ﺧﺮﺍﺑﺘﻮ
ﺑﻌﺪ ﻫﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺁﺯﺍﺩ ﻣﺎ ﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﻠﺘﯽ ﻧﻤﺎﯾﺸﮕﺎﻩ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺼﻼ و ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ!
ﺑﻐﺾ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻧﻮﻉ ﺍﻋﺘﺮﺍﺿﻪ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﺑﺸﮑﻨﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻟﺘﻤﺎﺳﻪ.!
ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﺮ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﺩ ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﯽ
ﺑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﭼﻪ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮔﻔﺖ ﺍﮔﺮ ﺳﺮ ﺑﺮﺁﺭﺩ ﺯ ﺧﺎﮎ ؟
ﺑﻪ ﺟﺎﻳﯽ ﺭﺳﻴﺪﻡ ﮐﻪ ﺣﺲ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻧﻔﺲ ﻧﮑﺸﻴﺪﻥ ﺑﺮﺍﻡ ﺳﺨﺖ ﻧﻴﺴﺖ
ﺗﻮ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺟﺰ ﻣﻦ ﮐﺴﯽ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻧﻴﺴﺖ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻟﻬﻪ ﺍﺻﻐﺮﯼ ﮐﻪ ﻫﺠﺪﻩ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ ﺗﻮ ﺩﺭﯾﺎ ﺷﻨﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭼﻮﻥ ﺯﻥ ﺑﻮﺩ ﺭﮐﻮﺭﺩﺷﻮ ﺛﺒﺖ ﻧﻜﺮﺩﻧﺪ
ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﻧﺼﺮﺕ ﺗﻮ ﺩﻭﺩﻛﺶ:
ﺟﻮﻭﻧﺎﻱ ﻣﺎ اﺯ ﺑﺲ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻛﺎﺭ اﻓﺘﺎﺩﻥ, اﺯ ﻛﺎﺭ اﻓﺘﺎﺩﻥ.
ﺑﻪ ﻫﺮ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺯﻻﻟﯽ ﺷﮏ ﺩﺍﺭﺩ ﮔﻨﺠﺸﮑﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺳﺮ
ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺧوﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺑﻬﺎﯼ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ :ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﻣﺎﻧﺪﻥ
ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺑﺎﯾﺪ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ
ﺑﻬﺘﺮﻩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻤﺖ!!!!!!!!!!!!
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﻧﺪﺍﻧﻢ ﺑﺎﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺷﺮﯾﮑﻢ?!!!!
ﺑﻬﺸﺖ ﺩﻭﻟﺘﻤﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺩﻭﺯﺥ ﻓﻘﺮﺍ ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻭﻳﮑﺘﻮﺭ ﻫﻮﮔﻮ
ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮﺕ ﻣﺪﯾﻮﻧﯽ…
ﺑﮧ ﮐﺴﯽ ﮐﮧ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﯼ…
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﮧ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﯿﭽﮑﺲ
ﻧﺸﮧ…
ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ..؟!؟!
ﺍﯾﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﮔﻨﺎﻫﮧ…!
ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻢ! ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺧﻨﺠﺮ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ؛ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﮕﻮﯾﻢ :ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ.. ﺍﺯ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯼ ﻧﯿﺴﺖ…!
ﺗﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﭘﺎ ﺁﻥ ﭘﺎ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﺩ ﺗﺎﺭﯾﺦ
ﻣﺼﺮﻑ ِ ﺗﻤﺎﻡ ِ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﻢ..
ﺗﺮﻭﺧﺪﺍ ﺩﻳﮕﻪ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮﮊﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﻧﮑﻨﻪ!  
ﻣﺎ ﻧﻤﻲ‌ﺗﻮﻧﻴﻢ ﺑﺨﺮﻳﻢ ﻫﯽ ﺍﻟﮑﻲ ﺣﺴﺮﺕ ﻣﻲ‌ﺧﻮﺭﻳﻢ…
ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﻧﺪﻧﺖ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻧﮑﻦ… ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﮕﻮ ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﯽ ﻭ ﻧﻤﺎﻧﺪﯼ…
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ!!
ﺑﻌﻀﯽﻫﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺷﻮﻧﺪ… ﻧﻪ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭ!!
ﺗﻤﺎﻡ ﭘﺮﺍﻧﺘﺰﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﻨﺪﻡ… “ﺭﻓﺘﻨﺖ” ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺍﺿﺎﻓﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﺪ!
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ :ﺫﻫﻨﻢ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻭ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ
ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺯ
ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ!
ﺗﻮ ﭼﻴﻦ ﺍﮔﻪ ﺷﻜﺴﺖ ﻋﺸﻘﻲ ﺑﺨﻮﺭﻱ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ دهنت سرویسه
ﻻﻣﺼﺐ ﻫﺮ ﻃﺮﻓﻮ ﻛﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻗﻴﺎﻓﻪ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﻴﺎﺩ ﺟﻠﻮ ﺻﻮﺭﺗﺖ :|!! :)))
ﺗﻮ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺭﻭ ﺯﻣﻮﻧﻪ ﺍﮔﻪ ﺧﻮﻥ ﻫﻢ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﻨﯽ، ﻋﻤﻖ ﻫﻤﺪﺭﺩﻳﺖ ﺑﺎ "ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺗﻮ ﻳﻪ ﻛﻠﻤﻪ ﺳﺖ :"ﺁﺧﯽ
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻮ ﺭﻓﺘﯽ. 
ﻣﻨﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺷﺒﯽ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺍﯾﻦ ﻗﻠﺐ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﻣﻦ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪ.
ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ
ﻭ ﻧﻪ ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﻭ ﻧﻪ ﺣﺘﯽ ﻋﺎﺟﺰﺍﻧﻪ
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﺩﺭﺁﻏﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ
ﻋﺪﻝ ﻣﮕﺮ ﻧﻪ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺳﺮ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺎﺷﺪ؟
ﺗﻮ ﺭﻭﺯ و ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﻦ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺭﻭﺯﺍﯼ ﺷﺎﺩﯼ ﻧﻴﺴﺖ
ﺗﻮ ﺩﻧﻴﺎﯼ ﻣﻨﯽ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﯼ ﻧﻴﺴﺖ…
ﺗﻮ ﺳﺮﺍﭘﺎ ﺍﺩﻋﺎﻳﻲ ﻋﺰﻳﺰﻡ، ﺍﻧﮑﺎﺭ ﻧﮑﻦ!
ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﭼﺸﻴﺪﻡ ﻃﻌﻢ ﮐﺸﮏ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ!
ﺟﺎﻟﺐ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺩﻭ ﭼﺸﻢ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭﻟﻲ ﺑﺎ ﻳﻚ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻣﻴﻨﮕﺮﻧﺪ ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺗﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻳﻚ ﭼﻬﺮﻩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺭﻭﻳﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ
ﺟﺪﯾﺪﺃ ﺑﺎ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ
ﺍﺯ ﺷﺨﺼﯿﺘﺶ ﺧﻮﺷﻢ ﺍﻭﻣﺪﻩ
ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﯾﯽ ﻣﺤﮑﻤﻪ، ﺛﺎﺑﺘﻪ، ﺁﺭﻭﻣﻪ
ﺟﺪﻳﺪﺍ ﭘﺴﺮﺍ ﺍﺑﺮﻭ ﺑﺮﻣﻴﺪﺍﺭﻥ
ﻣﻮﻫﺎﺷﻮﻧﻮ ﻫﺎﻱ ﻻﻳﺖ ﻭ ﻟﻮﻻﻳﺖ ﻣﻴﻜﻨﻦ
ﻧﺎﺧﻦ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﻴﻜﻨﻦ
ﺑﺎ ﻋﺸﻮﻩ ﺣﺮﻑ ﻣﻴﺰﻧﻦ
ﻛﻢ ﻛﻢ ﻣﻴﺘﺮﺳﻴﻢ ﭘﺎﺭک ﺩﻭﺑﻞ ﺭﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻛﻨﻦ!
ﺟﻤﻠﻪ ﯼ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭ ﺣﺴﻦ ﺻﺒﺎﺡ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯼ ﺍﻟﻤﻮﺕ:
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﻫﺪﺍﻓﺖ ﺩﻭ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﺪﻧﻈﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻩ;
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﺠﺎﺯ ﺍﺳﺖ!
ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻡ ﺟﺎﻳﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻣﺶ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ
" ﺁﻣﺪﻥ " ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺏ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻧﻪ " ﺁﻭﺭﺩﻧﺶ!… "
ﻣﯿﺸﻞ ﻓﻮﮐﻮ
ﺣﺎﻝ ﻣﺮﺍ ﻧﭙﺮﺱ ﮐﻪ ﻫﻨﺠﺎﺭﻫﺎ ﻣﺮﺍ، ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ " ﺑﻬﺘﺮﻡ "
ﺣﺎﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ…
ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ
ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺑﺨﻨﺪﻡ…
ﺣﺎﻟﻤﺎﻥ ﺑﺪ ﻧﻴﺴﺖ ﻏﻢ ﻛﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﻳﻢ
ﻛﻢ ﻛﻪ ﻧﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻛﻢ ﻛﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﻳﻢ..
ﺣﺎﻻ ﻣﯿﻔﻬﻤﻢ
ﭼﺮﺍ ﺩﺭِ ﮔﻮﺷﻢ ﻣﯿﮕﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﯼ
ﺍﻻﻥ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ
ﺷﺎﻫﺪ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﯿﺎﺭﻡ؟؟؟!!
ﺣﺮف ﺗﻮ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮد
ﻣﻦ ﭼﻘﺪر ﻧﺎﺷﯿﺎﻧﻪ ادﻋﺎی
ﺑﯿﺘﻔﺎوﺗﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺣﺮﻑ تو ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ،من ﭼﻘﺪﺭ ﻧﺎﺷﯿﺎﻧﻪ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﺑﯽﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ …!!

همچنین ببینید

رسم زمانه – ۱۰

شوهرنازه، ننش غازه، شوهرطلا، ننش بلا، شوهربه به، ننش اه اه، شوهربانکه، ننش تانکه، شوهرهلو، …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *