خانه / رسم زمانه / رسم زمانه – ۰۹

رسم زمانه – ۰۹

دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست…
آنقدر بخاطره ضربدر های جلوی اسمم چوب روزگار را خوردم که تبدیل به ساکترین شاگرد کلاس زندگی شدم…

دیگر از''میم''مالکیت استفاده نمیکنم..
شب بخیر نفسش..
دیگر استفاده نمی کنم
از میم مالکیت!!!
شب بخیر
عزیزش
دیگر بازی بس است! بیا شمشیرها رو کنار بگذاریم، دست هایمان را بشوریم و چیزی بخوریم اما…
چرا دست های تو خونیست و پشت من میسوزد؟؟؟!!!
دیگر به آمدن کسی دلخوش نیستم!
خودمانیم
بی کسی هم بد کسی نیس…..
دیگر به تو فکر نمیکنم!!
گناه دارد چشم داشتن به مال غریبه ها!
دیگر به دنبال ِ همراه ِ “اوّل” نیستم! این روزها اول ِ راه، همه همراهند….
این روزها، باید به دنبال ِ همراه ِ “آخر” گشت…
دیگر به همه چیز شک کرده ام!!! می گویند :اب نطلبیده، مُراد است. هر چه بالا پایین می کنمنمی فهمم این چشمانم پس کِی مراد میگیرند؟؟…
دیگر به وفا میخندم، از آن روز که سگ گله ام را با گرگان دیدم….
دیگر بهار هم سرحالم نمی کند
چیزی شبیه معجزه زلالم نمی کند
آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار
وقتی که سنگ هم رحم به بالم نمی کند
دیگر بوى آدمیزاد نمیدهیم!!!
گرگ ها هم براى خوردنمان ناز میکنند….
دیگر تمام شد!
آرزو هایم را گذاشتم در کوزه با آبش قرص های اعصابم را میخورم.
دیگر جا نیست
قلبم پر از اندوه است….
دیگر حس شقایق را نداری
هوای قلب عاشق را نداری
از چشمان خونسرد تو پیداست
که مثل سابق دوستم نداری
دیگر صاف راه نمیروم….
مهم نیست بگویند :سالم نیستم!
مهم این است
ک ه….
تو میدانی
غم نبودنت
کمرم را خم کرد
دیگر عاشقانه نمینویسم…
اگر نوشتم مخاطب خاص ندارد چون کسی ارزش خاص بودن را ندارد.!
دیگر قایق نمیسازم…
پشت دریاها هر خبری که میخواهد باشد باشد….
وقتی از تو خبری نیست….
قایق میخواهم چه کار….؟
دیگر نمی گویم گذشتم نبود نگرد نیست بگذار صادقانه بگویم اتفاقا بود ولی دیگر برای من نبود
دیگر نمیگویم گشتم نبود، نگرد نیست!
بگذار صادقانه بگویم…
گشتیم! اتفاقا بود! فقط مال ما نبود!
شما بگردید! لابد مال شماست!
دیگر نه از حادثه خبرى هست..
و نه از اعجاز چشم هاى آشنا…
از دلتنگى هایم که بگذریم،
تنهایى تنها اتفاق این روزهاى من است.!!!
دیگر نه اشک هایم را خواهی دید
نه التماس هایم را
و نه احساسات این دل لعنتی را….
به جای ان احساسی که کشتی
درختی از غرور کاشتم…
دیگر نه بحث میکنم نه توضیح میخواهم و نه توضیح میدهم و نه دنبال دلیل میگردم…! فقط نگاه میکنم سکوت میکنم…
دیگر هیچ چیز مشترکی بین ما نیست
تنها آسمانمان یکیست…
دیگر هیچ کس برایم "او"نمیشود حتی "خودش"…!
دیگر چیزی برای گفتن ندارم…!
اشک هایم…!
گفتنی ها را گفتند…!
دیگر گل نمی کارم…
باغبانی هم نمی کنم…
اهنگر می شوم و "خنجر"میسازم…
دیگرازآن همه شیطنت وشلوغی خبری نیست،، آنقدر به خاطر ضربدرهای جلوی اسمم چوب روزگار راخوردم که تبدیل شدم به ساکت ترین شاگردکلاس زندگی…..
دیگران برای خوابیدن قصه می گویند، ما قصه خود را می گوییم تا دیگران بیدار شوند
دیگران راه رفتنت را می بینند…
من هنوز مات رفتنت هستم…!!!
دیگران” همیشه برایم “گران” تمام شده اند
بجای آن که “نگرانم ” شوند
دیگربه توفکرنمیکنم… گناه است به مال دیگران چشم داشتن…!
دیگرتمام شد!!! آرزوهایم رادر کوزه گذاشتم وباآبش، قرص اعصاب میخورم
دیگرتنها ماندن را دوست دارم زیرا آنهایی را که دلم خواست بمانند"رفتند"
دیگرتنهاماندن رادوست دارم، زیراهمه آنهایی ک دلم خواست بمانند،،، رفتند..!
دیگرسیگارهم نمی تواند این همه غصه ی من را دود کند؟ ببین با من چکارکردی لعنتی
دیگرصاف راه نمیروم!! مهم نیست بگویند‍‍‍ سالم نیست. مهم این است تو میدانی غم نبودنت کمرم را خم کرده….
دیگرنمیگویم گشتم نبودنگردنیست… گشتم اتفاقا بود، اما انگار مال من نبود… بگذار دیگری بگردد، لابد مال اوست…
دیگروقت خودکشی ماگرگ هاست، جنگل بماندبرای خرگوش های زیبا…
دیگری مرا میسوزاند و منه احمق سیگار را…!
دیگه از (میم) مالکیت استفاده نمی کنم…
شب بخیر نفسش!
دیگه اگه اسکناس زیر ۱۰۰۰ تومن پاره شد ارزش چسب زدن هم نداره، چسبه گرونتر از اسکناس در میاد باید انداختش دور!!
دیگه با عروسک هام بازی نمیکنم…. بزرگ شدم!!!!
برای خودم عروسکی شدم….
انقد که بازی أم دادند….
دیگه برو واسه همیشه که قیدتو زدم / خوب منم دیگه عین تو بدم / دروغ میگفتی که دوستم داشتی/ منم تصمیم گرفتم دل به تو ندم
دیگه به نبودت عادت کرده بودم
خو دمو با خیالت راحت کرده بودم
دو باره زد به سرم شعر دلتنگی بگم
برای دل خو دم شعر غریبی رو بگم
دیگه بهت نمی گم برو به جهنم
آخه مگه جهنمیا چه گناهی کردن
که باید آدمی مثل تو رو تحمل کنن
دیگه تموم شد…
آرزوهامو گذاشتم دره کوزه وبا آبش قرص اعصاب میخورم…
دیگه تنهاییم رو با کسی قسمت نمیکنم,
یک بار قسمت کردم چند برابر شد!!!!
دیگه خسته شدم از بس خسته شدم!!!!!!!!
دیگه نمیتونم گریه کنم نه که نخوام، بخوام هم نمیتونم اخه هر چیزی یه روز تموم میشه، جوونی ما هم اینجور تموم شد
دیگه کسی به آسمون فکر نمیکنه… همه فقط به زمین و اینکه چقدر ازش سهم داریم فکر میکنیم
دیگِه از گِریه گذشته… به جُنون کشیده کارم…!
ذات همسر شما هیچ وقت عوض نمیشه
با هدف تغییر دادن وارد زندگی نشید!!
ذر زندگی ام به هیچکس خیانت نکردم…… جز به خودم
وفای به تو خیانت به خودم بود
ذره ذره
عذاب و مرگ
انتظار آدمکی برفی ای را میکشد
که دل به عشق
آفتاب داده است
ذهنت رو درگیرش نکن…
شاید دلش جای دیگه ست.
ذهنم فلج می شود
وقتی می خوانمت
وتو حتی نمیگویی جانم….
ر کجا رنجیدم لبخند زدم
فکر کردند درد ندارد / محکم تر زدند…
رؤیاهایم را امشب می گذارم دم در،
بیچاره رفتگر…
رابطه از اونجا خراب میشه که تو ناراحتش میکنی و یکی دیگه راحتش
رابطه از اونجایی خراب میشه که تو ناراحتش کنی یکی دیگه ارومش کنه…
رابطه های امروزی جوری شده که میتونید به همدیگه دست بزنید اما نمیتونید به گوشیه همدیگه دست بزنید…
راحت ازمن گذشت؛ اگرخداهم راحت ازاو بگذردقیامت را خودم بپا میکنم!!!
راحت نوشتیم بابا نان داد
بی آنکه بدانیم بابا چه سخت…
برای نان همه جوانیش را داد!!!
راز دل را با یار محرم هم نباید گفت:
روزی اگر آن محرم هم بیگانه شد تکلیف چیست؟؟؟؟؟؟؟
راز دلت را ب اشک چشمانت نگو
چونوقت گریه، رسوایت میکنند!
راس میگن که ترسای ادم هرگز ادمو تنهانمی ذارن. از روزی که گفتی سلام همین لحظه ای که گفتی خدافظ جلوی چشم بود…
راست میگفت شاملو… دست خالی را فقط باید برسر کوبید
راست میگن… یه مرد گریه نمیکنه! اگه حالش بد شه سیگار میکشه.
ولی وای به روزی که یه مرد با گریه سیگار بکشه!!!
راستش را بخواهی فاجعه رفتن تو چیزی را تکان نداد!! من هنوز هم قهوه میخورم… قدم میزنم… هستم.
اما :تلخ تر… یشتر… تنهاتر…
راستش را بگو
نکند تو همان
“این نیز”
هستی که
همیشه می‌گذری؟
راستشو بگو ازاین که نخواستی ازاین که نشد اسمشوبذارم قسمت یا حماقت ویا غرور
راسته که میگن از هرچی بدت میاد سرت میاد..
ومن الان از انچه بدم می آمد سرم آمد.
راستی یادت باشه:
سکوت همیشه نشانه رضایت نیست، شاید کسی داره خفه میشه پشت یه ” بغض…
راستی یه فکری برای نوشته‌های اون پایین پایینا بکنین تورو خدا. انگار تو سیاه چاله های قدیم گیر کردن و هیچ کسی حوصله نداره تا آخر مطالب بره.
راستی!
گناه تو رفتن نیست…
گناهت این است که حرف هایت بوی ماندن میداد…
راننده تاکسی اسکناس وگرفت وپرسید:
یک نفرید.؟
مکثی کردم وبی حوصله گفتم:
بله آقا،خیلی وقته…
راه آشتی را کسی می آید که خودش باعث جدایی شده است این را بفهم…
راه دوست داشتن هرچیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود…..
راه می روم و شهر زیر پاهایم تمام می شود و تو…. هیچ کجا نیستی
راهتو عوضی برو…!
ولی با عوضی راه نرو…!
راهها رو چون غزلها
خط به خط کردم من از یاد
راهها را چون غزلها بی‌غلط کردم من از یاد
تا که روز بازگشتن
بی‌غلط آیم به سویت
راههای خودکشی رو تو ذهنم دنبال میکردم توده سرطانی دردش شروع شد، نفس راحتی کشیدم
راهی ندارد جز سقوط برگ پائیزی وقتی میداند درخت عشق برگ تازه ای دارد به دل
راوی قصه عاشق دخترک شده بود، قصه را طول می داد تا شاهزاده قصه کمی دیرتر برسد.
رد پای خاطره هایت هنوز روی قلبم است…
پا روی آن می گذارم….
رد پا کوچک است…
نمی توانم بر گردمپا
رد پای دزد دهکده ی ما چقدر شبیه چکمه های کد خداست……
رد گام هایت را می گیرم از تو دور تر می شوم،،،،
گویا کفش هایت را بر عکس پوشیده ای!!!
ردا که اسیر ننگ و نامیم هنوز
در گفت و شنید خاص و عامیم هنوز
شد عمر تمام و ناتمامیم هنوز
صد بار بسوختیم و خامیم هنوز…
رذالت یعنی اینکه پدیده های مسلم علمی را نادیده بگیری پس توی متعصب رذیلی
رسم ادمای دنیا هم مثل دریاست… وقتی حس میکنن غرقشون شدی پس میزننت!!
رسم روزگار است دیگر
از یک دست تقدیم می کند
و از دست دیگر
به زور از چنگت بیرون می کشد
رسم زمانه است اگر نرم باشی تورا له میکنند اگر خشک باشی تو را میشکنند…..
رسم زمونه :توچشم میذاری من قایم میشم اماتویکی دیگه روپیدامیکنی.
رسیدم به حس برگی که میداند باد از هر طرف بوزد عاقبتش افتادن است.
رسیده وقتِ رفتن، هرچند من از قلبت خیلی وقته رفتم…
رفاقت با دیگران بی فایده است، چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن.
رفاقت را از گرگ بیاموز! با هم نوعانش میگردد، شکار میکند… اما هنگام خواب یک چشم خود را باز نگه میدارد! گویا گرگ دوستیهای این زمانه را خوب درک کرده است!
رفاقت یعنی اینکه یک عمر برای کسی چتر بوده باشی و او نداند که چرا خیس نشد
رفت و دل کوچکم را تنها گذاشت بی هیچ دلهره ای
رفت که رفت….
" قلاده اش "
را می اندازم گردن دیگری.
رفت…….. آخرین حرفش این بود :هیچیت نمیشه %
رفت…
تو را به خدا سپرد و خودش را به دیگری…!
رفتارت درنوشته هام عوض شده توضیح نده! درک می کنم!!!
رفتم از خانه دل نام مرا خط بزنید
نام من را به در خانه ماتم بزنید
قدر من گر چه ندانند بگو بی خبران
به سر و صورت خود مشت ژر از قم بزنید
رفتم تو اتاق پسر خاله ۷سالم دیدم تو اینترنته یاد اون روزها رو کردم که آتاری بازی
میکردیم.
چند لحظه سکوت….
رفتم رفتی رفت…
و چه ساده صرف شدیم بی آنکه به یاد هم باشیم…
رفتم گفتم از ‌خیرش‌ می گذرم
شنیدم که زیر لب گفت از ‌شرش‌ خلاص شدم..
رفتم… رفتی… رفت… چه ساده صرف میشویم
رفتن بهانه نمیخواهد…
وقتی که
بهانه ها تمام شوند…
رفتن تو…
پایان من نیست…
آغاز بی لیاقتی توست…
رفتن همت میخواد، دل میخواد، جرأت میخواد،
نه با ترس و دلهره بخوای بری ومثل قهر کرده بخوای برگردی
و بگی باهام آشتی میکنی.
رفتن کسی که لایق نیست ‌ نعمت است نه فاجعه…
رفتنت
نبودنت
نامردیت
نه اذیتم کرد نه واسم سوال شد، فقط یه بغض داره خفم میکنه
چجوری نگات کرد که منو تنها گذاشتی..!!؟
رفته‌ای
و تنها خاطره‌ای که به جا مانده
دست‌های من هستند
نمی‌توانم دور بریزم‌شان…
رفتی پشت سرت راهم نگاه نکردی!!
حالا که بی خداحافظی رفتی برو اشکالی نداره…
تو برو من سیفونو میکشم….!!!
رفیق تاریخ انقضا توام مثل تمام جنسا تموم شد
"خدا حافظ"
رفیق غم ها و مشکلات که یه عمره بهش رو میندازیم (خدا)
رفیق!
خودت را خسته نکن! غمهای من زیاد است!
به چه دل خوش کردی؟
به تکاندن برف از شانه ی آدم برفی؟
رفیقان آمدند…
دشمن؛ به فریادم برس!!!
رفیقان حمله کردند
دشمنان به دادم برسید
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند / همه خود درد من بودند گمان کردند که هم دردند
رقیبم برد! 
میدونی چرا؟ 
آخه من جونموبراش گذاشتم
اما اون تنشو!
رنج و غم جا کرده خود را لابلای استخوانم
رنگ از رخسار گندم رفته است /
دوستی از یاد مردم رفته است /
ننگ دیگر بین مردم ننگ نیست /
آینه با آینه یکرنگ نیست…
رنگین کمان پاداش کسانی است که تا اخرین قطره زیر باران میمانند
رو اعصاب تر از اونایی که وقتی از تاکسی پیاده میشن تازه جیباشونو میگردن که کرایه رو بدن؛
اونایین که بعد دو دقیقه گشتن اسکناس ۵ تومنی میدن!!!
رو برگ یک گلابی، با یک مداد ابی
هزار دفعه نوشتم، می بوسمت حسابی
رو به راه نیستم
شیرین می زنم
مثل یه نخ قهوه
یه فنجان سیگار…
رو سپید درامدند از امتحان عشقت… موهایم را میگویم!
روابط انسانها نوعی خرید و فروش است
به فروشنده ای که هیچ چیز بابت فروش دریافت نمی کند و از این معامله راضی است #عاشق می گویند.
روابط عمومی شرکت سایپا:
برای حمایت از مردم مظلوم فلسطین، پراید را به اسرائیل صادر می نماییم.
روانشناس هم دیوانه شد:
وقتی چندلحظه ای ازسکوتم را برایش معناکردم
روانپزشکم دیوانه شد!!! وقتی چند دقیقه از سکوتم را برایش معنا کردم…
روایت داریم تو اون دنیا موضوع انشا میدن:
زندگی خود را چگونه گذراندید؟
ایرانیان مینویسند:
پشت کامپیوتر منتظر نشسته بودیم دانلود شه……
روباه :چه سری چه دمی عجب پایی!
زاغ :باشه فقط سریع تا شوهرم نیومده!
روح انسان تنها بنایی است که فرو می‌ریزد و دوباره بنا می‌شود با یک نیشخند و یک لبخند!
روحشان شاد… پایان غم انگیز عملیات جستجو در برودپیک عملیات جست وجوی کوهنوردان مفقودشده در پاکستان متوقف شد…
روحم میخواهد برود یک گوشه بنشیند،
پشتش را بکند به دنیا،
پاهایش را بغل کند و بلند بگوید:
من دیگر بازی نمیکنم…
زخم هایت راپنهان کن…
اینجا مردم زیادی با نمک شده اند!!
زخم هایم به طعنه میگویند :چه دوستان با نمکی داری!!!
زخم هایم را به خود نگیر… قد این حرف ها نیستی…
زخمهای دستم را میبست و میگفت چرا با خود چنین کردی؟
اما زخم بزرگ دلم را ندید تا بگوید:
چرا با تو چنین کردم
زخمهایت را پنهان کن… این روزها ادمها عجیب با نمک شده اند….
زخمی که شدی ببخش و یاد بگیر کاکتوس را نوازش نمی کنند
زخمی ام کردند!! ولی میبخشمشان…… یادم نبود کاکتوس را نباید نوازش کنم!!!!
زخمیم کرد… میبخشمش، یادم نبود کاکتوس را نوازش نمیکنند…
زدم فریاد خدایا این چه رسمیست / رفیقان را جدا کردن هنر نیست
زرتشت بیا که با تو امید آید/شب نیز صداى پاى خورشید آید/تاریخ اگر دوباره تکرار شود/کعبه به طواف تخت جمشید آید
زصداى سخن عشق ——صداى شکستن قلبم همیشه در این گنبد دوار مى ماند
زلال که باشی دیگران سنگ های کف رودخانه ات را می بینند! برمیدارند و نشانه میگیرند درست سمت خودت…
زلیخا!!!
جان یوسفت راستش را بگو؛
به خدایت چه گفتی که اینطور پا در میانی کرد…!!!
زمان غارتگر غریبیست! همه چیزرا میبرد، جزحس دوست داشتنت را…
زمان آدم ها را دگرگون می کند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه می دارد هیچ چیز دردناک تر از این تضاد میان دگرگونی آدم ها و ثبات خاطره نیست..
زمان دست توست؛
زمین دست توست،
دنیا متلاطم می شود…
وقتی دست روی دست می گذاری
زمان هایی هست؛
که تمام عاشقانه ها هم می تواند
خلاصه شود در یک عبارت:
به درک
زمانی آرزوی هر روز دیدنت را داشتم،
اما هر روز ندیدنت آرزوی امروز من است..!
زمانی به جواب تمام سوال های زندگیم رسیدم………………………………… که سوال ها عوض شده بود!!
زمانی حرف بزن؛
که ارزش حرفت بیشتر از سکوتت باشه…
و زمانی دوست انتخاب کن،
که ارزش دوستت بیش از تنهاییت باشه…
زمانی می رسد که می فهمید کسانی که حتی حاضر نیستند بخاطر شما از آلودگی رد شوند، لیاقت آن را ندارند که بخاطرشان از اقیانوس ها عبور کنید…!
زمانی نفسش بودم….. امابعد شدم باعث نفس تنگیش….. رفت سراغ یک تازه نفس
زمانی کوه بودم!
حالا دیگر آدم شده ام…
می رسیم به هم!
زمانیکه خاطره هایت از امیدهایت قوی تر شدند
بدان که دوران پیریت اغاز شده است…
زمستان را باور نکن هوا بی تو سردتر از این حرفهاست
زمونه بدی شده!
حتی با افزودنی های غیرمجاز هم اعتباری به ماندگاری بعضی دوستی ها نیست…!
زمونه به جا شیر زده تو کار پرورش کلاغ…
زمونه ی بدی شده به جای اینکه برای نداشته هات بجنگی،
باید بجنگی که داشته هاتو از دست ندی…
زمین آنقدر ها هم که فکر می کردم گرد نبود!
از روزی که رفتی تا الآن باید حداقل دوبار از اینجا رد شده باشی.
زمین جای قشنگی نیست..
ما بروی زمینی زندگی میکنیم که هر روز خودش را دور میزند.
زمین گرد است وقتی انسانها را دور میزنی دوباره به خودشان میرسی
زمین گرده
یعنی با من شروع کردی با منم تمومش میکنی: |!!!
بازم میل خودته…
برو دوراتو بزن!!!
زن بودن کار مشکلی است. مجبوری مثل یک بانو رفتار کنی. مثل یک مرد کارکنی. مثل یک دخترجوان به نظر برسی و همانند یک خانم مسن فکر کنی.
خدا قوت…:-)
زن شدم که فقط غصه بخورم، کارای بقیه رو درست کنم، نذارم کسی ناراحت بشه بعد تازه هیچکسم نباشه که امروزو بهت تبریک بگه………
دلم به حال خودم میسوزه
زن عاشق زن بی دفاعیه
چون فکر میکنه دیگه عشقش مواظبشه!
دوست دارم های الکی فقط اونو بی دفاع میزاره
تو این زمونه پر از مشکلات.
زن مانند شیشه ظریف و شکستنی است. هرگز توانایی مقاومت او را نیازمایید، زیرا ممکن است شیشه ناگهان بشکند. (میگوئل سروانتس ساآودِرا)
زن موجودیس خجالتی که اگه میدان پیدا کند دنیای شما تا هفتا خونه آن طرفتر به جهنم تبدیل میشود. ستاد قبض روح کردن پسران دم بخت
زن هایی که به دنبال برابری با مردان هستند آرزوی بسیار کوچکی دارند
ویکتور هوگو
زن چیست؟ همان مرد است که از لحاظ عقل وزیبایی تکامل یافته
زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردن اما آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته ۲۵ قرن پیش از دنیا رفته است.
زنان قوی دردهای خود را
مانند کفشهای پاشنه بلند می پوشند!
مهم نیست چقدر اذیت می شوند
شما فقط زیبایی آنها را می توانید بینید…
زنان پایین شهر
ریاضی دانان بزرگی هستند
آخر هیچ ارشمیدسی نمیتواند
نیم کیلو گوجه را
به نام آبگوشت
بین سیزده نفر تقسیم کند..
زند گی قصه مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند، فروختی؟
گفت؛ نخریدند ولی تمام شد.
زندگی عجیبیه….
با این که هم رو دوست داریم، از هم فرار میکنیم…!
زندگی غمکده ای بیش نبود، بهر ما جز غم و تشویش نبود، به کدام خاطره اش خوش باشم، که کدام خاطره اش نیش نبود…؟
زندگی فقط زمانی زیباست که کنار کسی باشی که حاضره برات بمیره
زندگی قشنگ تر از آن است که با قطره اشکی شور بوسش کنی!
زندگی قصه ای است ک ابلهی نقلش میکند،
پر از خشم و خروش وهیاهوست
وهیچ معنایی ندارد.
شکسپیر
زندگی مانند یک دفتر نقاشی است که پاکن ندارد. پس باید جوری زندگی کنیم که بعدا حسرت داشتن یه پاکن را نخوریم
زندگی مانند فصول سال است به بهاران آن دلمبندید و از پاییز آن گریزان مباشید
زندگی مثل آب توی لیوان ترک خورده میمونه، بخوری تموم میشه! نخوری حروم میشه! از زندگیت لذت ببر….
زندگی مثل آمپول توباسنه هرچی سفت توسخت بگیری. دردش بیشتره.) نخند. شل کن (
زندگی مثل آینه هست اگر در مقابلش به خودت رسیدگی کنی اونم به تو میرسه..!
زندگی مثل بازی "حکمه"
حتمأ لازم نیست دست خوبی داشته باشی،
اگه "یار" خوبی داشته باشی؛ با بدترین دست هم برنده ای
زندگی مثل بازیه شطرنجه تا بلد نیستی همه سعی می کنن یادت بدن اما تا یاد گرفتی سعی می کنن شکستت بدن.
زندگی مثل شطرنج میمونه… اگه بازی بلدنباشی همه میخوان یادت بدن… ولی اگه خوب بازی کنی همه میخوان شکستت بدن
زندگی مثل صابونه هر روز ازش کم میشه
زندگی مثل گروه شیلد است اول ما را بالا می برد اما یکدفعه ما را به زمین می کوبد
زندگی مثل یه جاده تو یه دشت قشنگه..
تموم لذتتو از منظره هاش ببر
چون ته این جاده یه تابلو نصب شده که روش نوشته :دور زدن ممنوع
زندگی مثه موج دریاست…
وقتی چیزیرو برام میاره…
یه چیزایی رو هم میبره….
زندگی من بازار نیست که یه دور بچرخی اگه چیزی پسند نکردی دوباره برگردی سراغم
رفتی دیگه برای همیشه برو…!!
زندگی من مثل بازی تخته اس جفت شیش میارم اما همیشه بستس
زندگی مکعبی پاره پاره است…
زندگی می تواند فوق العاده باشد….
اگر دیگران ما را به حال خودمان بگذارند…
زندگی هر روز زشت تر میشه و ما تند میریم جلو بلکه سپری شه.
زندگی همان لحظه هاییست که امروز سپری شدنش را می خواهیم و فردا بازگشتش را.
زندگی همین است…
هر خاطره غروبی دارد و هر غروبی خاطره…
زندگی همینه…
انتظار یه آغوش بی منت, یه بوسه بی عادت, یه دوست دارم بی علت
باور کن زندگی همین دوست داشتن های ساده است!
زندگی هنگامه فریاد هاست، سر گذشت در گذشت یادهاست.
زندگی هیچ وقت اندازه تن ما نشد، حتی وقتی که خودمان بریدیم ودوختیم…
زندگی هیچوقت "اندازه " تن ما نشد
حتی وقتیکه "خودمان" بریدیم و دوختیم…
زندگی پر است از گره هایی که تو ان را نبسته ای اما باید تمام انها را به تنهایی باز کنی….
زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گوید این دل من. عقل نالید کجا حل شود مشکل من؟ مرگ خندید در خانه ویرانه من
زندگی یعنی نخواسته به دنیا آمدن مخفیانه گریستن و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمی پذیرد سوختن…
زندگی یعنی همان روزهای که زود سپری شدنش را ارزو میکنی…
زندگی یعنی همین لبخند تو، دوست یعنی یک نفر مانند تو، مرحبا بر دوست، تفسیرش تویی
زندگی ۳ چیز است
اشکی که خشک میشود
لبخندی که محو میشود
ویادی که در عالم فراموش میشود
زندگی ۳چیز بیشتر نیست:
۱. به اجبار به دنیا امدن!
۲. با غم زیستن!
۳. با ارزو مردن
زندگیم برخلاف آروزهایم گذشت
زندگیم بهار بود…
اما از وقتی بهار اومد به زندگیم… زیندگیم پائیز شد…
حالا بعد رفتنش دیگه زندگیم بهار نشد…
تو پائیز گیر کرده…
زندگیم را به اشکهای کسی باختم که امروز به گریه هایم می خندد…!!!
زندگیمان تکراریست یا چشمها راهنوزیادنگرفتیم بشوریم که جوردیگه ببینیم که درددل وخاطرات هرکس را بامهرتکراری امضامیکنیم
زندگیه منه… بهم نگو چی خوبه چی بده
زندگی مال منه… خودم می دونم چی بهتره
هرجور می خواد…. می خوام بگذر
منتقدین
زنها برای خیانت کردن به انگیزه قوی احتیاج دارند…
و مردها برای خیانت نکردن!..
زنگ زدم به همسایمون گفتم :این CDرا عوض کن آخه یه هفته است که این را میذاری تکراری شده
زنی نباش
که نیازمندیک مرد
باشد
زنی باش
که
یک مرد
نیازمندش باشد…
زنی پشت چراغ راهنمایی دست فروشی می کرد هیچ کس به او توجه نمی کرد
کمی انطرفتر زن دیگری خود فروشی می کرد هیچ کس به چراغ توجه نمی کرد
زنی ک زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد زیبایی بدنش را نشان نمی دهد…..
زود تعویض شدى، ناراحت نباش…
این روزها باید بازیت خوب باشه…! ⁴
زورم به تو نمی رسد
به جاده التماس می کنم،
برگردد
زیاد به دعاهای دیگران دل خوش نکن نفرین های مرا چکار میکنی من روزی نیست تو را نفرین نکنم….
زیاد خوب نباش…
زیاد دم دست هم نباش…
زیاد که باشی…
زیادی میشی…
زیاد خوبی نکنید انسان است فراموش کار. از تنهایی که در بیاد تنهاییت دور میزنه زمانی میشه به تو میگه شما؟
زیاد رو آدما حساب باز نکن…
یه روزی با امضای خودت حسابتُ خالی میکنن…….!
زیاد عمر کردن اصلا خوب نیست…
وقتی زیاد عمر کنی، شاهد مرگ افراد بیشتری هستی که دوستشون داری…
زیاد فرقی نکرده! خود خودشه! فقط اونی که داره باهاش قدم میزنه من نیستم….
زیادی خوب بودم با تو شاید فراموشی داری
زیادی صاف نباش…. آدما تو جاهای صاف؛ بیشتر لایی میکشن…!!!
زیادی هم صاف نباش آدما تو جاهای صاف بیشتر
می‌تونن ویراژ بدن…!
زیادی که خودتو دست پایین بگیری می افتی زیرپای کسیکه یه روز به اوج رسوندیش
زیباترین سلام ها از عمق جانم، به زیباترین آفریده خدا
که به رسم جاده ها از اودورم، ولی به رسم دل، با او هیچ فاصله ای ندارم..
زیباترین منظره های دنیا هم فقط،
پس زمینه عکسی هستند
که از جای خالی تو گرفته ام…
زیبایی تو مانند ماه است… برای دیدنت… باید شب را زنده داشت.
زیر بارش مرو
اگه بری خری
زیر خودم خط کشیدم که مهم شوم…
فکر کردند غلط املایی ام، پاکم کردند…!
زیر سر توست گریه هایم…. بیدارشو میخواهم بروم
زیر سیگارم را گم کرده ام…
تو ندیدیش…!؟
خودش مهم نیست!
زیرش دردهایم را قایم کرده بودم…!
زیر پایشان که له شدی روی سرشان جا داری
به عزت و شرف لا اله الا الله…
زیر یکی از چشمانم را
کبود کرده
مشت بزرگ روزگار…!
زیرخودم خط کشیدم… (که مهم شوم)
ولی فکرکردن غلط املایی هستم پاکم کردن.
ساده باش! آهوی دشت زندگی خیلی زود بانیرنگ می میرد….
ساده بود واژه رفتن
اما… تلخ شد…
نبودنت سخت بود ولی عادت شد…
ساده بگویم….
نگاه….
زاده ی علاقه است
اگر دوچشم روشن عشق به تو نگاه کند…
دیگر تو از آن خود نیستی…
ساده دوستم داشته باش
خود را درگیر
پیچ وخم زندگی نکن
من تو را همین جور ساده
دوست می دارم…
ساده میگم دوست بمونید چون عشق همه چیو خراب میکنه..!!
ساده میگویم دل بریدن ساده نیست، چشمهای مهربانت را ندیدن ساده
نیست، از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام ناله های ابر را هر شب شنیدن
ساده نیست.
ساده که باشی زود حل می شوی!!
میروند سراغ بعدی!!
ساده ی ساده…
ازدست میروند…!
همه آن چیزها که…
سخت سخت… بدست آمدند…!
ساده, میبازد
ساده” که باشی زود “حل” میشوی میروند سر وقت “مساله” بعدی
سادگی یعنی اونی که دورمون میزنه فکر میکنیم دورمون میگرده!!!
ساعت اختراع عجیبیست. هر لحظه نبودنت را ب رخم میکشد!!
ساعت از نیمه شب گذشته است و من به این می اندیشم:
اگر کاری که ” عشق ” با من کرد با تو می کرد
چند روز دوام می آوردی؟؟؟؟
ساعت مچی به درد کسی میخوره که نگران دیر رسیدن یکی باشه واسه ما اضافه وزن محسوب میشه
ساعت که زنگ می زند؛ مدام به این فکر می کنم که تو از ساعت هم کمتری!؟
ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست. * دکتر علی شریعتی *
سال ها دویده ام، با قلبی معلق و پایی در هوا، دیگر طاقت رویا هایم تمام شده، دلم رسیدن میخواهد
سال ها طول کشید تا فهمیدم تصمیماتی که تو زندگی میگیرم از تصمیم کبری یک نقطه بیشتر داره!!.
سالها بعد دستهایت دیدنی است..
دست هایت رنگ گونه ام را میگیرند.. از بس به یادم دست بر دست میزنی..
سالها دوست داشتم با خودم کسی باشم اما الان که کسی شدم خودم نیستم
سالها رفتم و رفتم،
باید گوش میکردم که می گفتند، هیچگاه همه ی پل های پشت سرت را خراب نکن. اکنون که به پشت سر می نگرم، هیچ پلی نمی بینم!!!!!!
سالها پرسیدم از خود کیستم؟ آتشم، شورم، شرارم، چیستم؟ دیدمش امروز، دانستم کنون او بجز من، من بجز او نیستم
سالها پیش با تو پیمان وفا بستم، حال با یادگارهایت… چه دنیای بیرحمی است
سالها گذشت ولی هیچ رفیقی مثل اون بالایی نمیشه…
سالها گذشت…
اما تو نیامدی…
به کدامین سو رفته ای که راه بازگشت را فراموش کرده ای…
سالهاست بر پیج جاده نشسته ام و عابران برای پاهای پینه بسته ام کفش آوردند اما……. اما هیچ یک نداستند من محتاج همسفرم
سالهاست که انگشتم را بانخی بسته ام تا به یاد اورم که باید برای همیشه فراموشت کنم….
سالهاست که برچوبه ی دار زندگی آویزانم
افسوس که از کشیدن صندلی خبری نیست!!!!!
لعنت به این زندگی…….
سالهاست که دیگر فرهاد چایش را تلخ مینوشد…
سالهاست
رابطه ام را با مرگ و زندگی نمی فهمم
چیز دیگری شده ام
گیجم از این حضور غریبانه
سرسره بازی درس بزرگی است در زندگی ما، زیرا از کودکی به ما میاموزد که بالا رفتن بسیار سخت و سقوط بسیار آسان….
سرسری رد شو و زندگی کن! دقت "دق" ت میدهد…
سرسفره چیزى نبود،
یخ درپارچ وپدرسرسفره…
هردوآب شدند!!!!
سرعتشو کم کرد و کشید کنارِ خیابون،
شیشه رو داد پایین و گفت:
یه شب ۶۰ تومن…
نگاه کرد دید
همسرشه…!
سرفه هایم از قلیان نیست…
خاطرات توست که در قلبم
خاک میخورد…
سرفه هایم صدای خرده شیشه می دهدفکر کنم دلم شکسته
سرفه کردنم از دود سیگار نیست! از گرد و خاک خاطرات کهنه سینه ام است…
سرم را که به سینه ی مردانه ات تکیه میدهم، تمام کوها کم می آورند
سرما نمی خورم تو نگران نباش کلاهی که سرم گذاشتی تا گردنم را پوشانده است
سرمای تنهایی سخت است اما سخت تر از ان تحمل گرمایست که با شال گردن اضافیت به دورم بسته باشی…
سرمایه های یک دل، حرفهاییست که برای نگفتن دارد…
سرنوشت تفسیر زیبایى بود اگر تو سهم من از فردا بودى…
سرنوشت ما چنین بود؛
"ما به دنیا آمدیم"
دنیا به ما نیامد…
سرنوشت ننوشت
گرنوشت بد نوشت
اما باورکن کن
که نمیتوان
سرنوشت را از سرنوشت!
سرگذشت ِ دل ِ من
زندگی نامه ی انسان است
که لبش دوخته اند
زنده اش سوخته اند
و به دارش زده اند…
سرگذشتم این چنین شد:
ما به دنیا آمدیم؛ دنیا به ما نیامد!
حالا که ما بیخیال دنیا شدیم، دنیا بیخیال ما نمیشه
سرگذشتم چنین بود من به دنیا آمدم اما دنیا به من نیامد……………..
سعادتمند آن کسی است که امروز را روز خود دانست و با فراغ خاطر فریاد زد:
ای فردا، هر چه از دستت بر می آید کوتاهی نکن، زیرا امروز را گذراندم.
سعی نکن متفاوت باشی.. فقط خوب باش.. خوب بودن به اندازه کافی متفاوت هست…
سعی کن تو زندگیت اون چیزی رو که دوست داری به دستش بیاوری و گرنه مجبوری چیزی رو که داری دوست داشته باشی…
سعی کن خودت باشی! واگه اینی که الان هستی خودتی,
سعی کن خودت نباشی…!
سعی کنید زیاد نفهمید! زیاد که بفهمید در جوانی پیر می شوید!
سعی کنین اگه به هیچ دردی نمیخورید لااقل به درد لای جرز بخورید… بعضیا همچین خودشونو میگیرن آدم به لای جرزم شک میکنه 😐
سعی* کن اون چیزی رو که دوست داری یه جوری سفت نگه داری که اصلا نشه سفت تر نگهش داشت!
سفت بغلش کن؛
محکم ببوسش،
نگران نباش!
کم کم به این یکی هم عادت می کنی….
زانو رو میگم…!!!
سفر من آغاز شد
روی طولانی ترین خطِ دستِ تو
دیگر هیچ فالگیری
مرا
از سرنوشتِ تو
نخواهد دزید…!
سفرت بخیر.. اما به تعداد خط های سفید جاده ای که در انی دلم برایت تنگ میشود.
سفره ای از فرط ایمان، نان نداشت…
سفره ای از فرط نان، ایمان نداشت…
سقف اعتماد تعمیری ست مدام چکه میکند آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالی ست نمیتوانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را.
سقوط! تاوان پریدن با بعضی هاست… اعتماد ممنوع.
سلام این اولین پستمه
بیچاره عروسک دلش میخواست زار زار بگرید اما خنده بر لبانش دوخته بودن…!
سلام ببین این اسمش دله! اگه قراربودکه بفهمه فاصله یعنی چی؟ اگه قرار بود بفهمه که نمیشه… میشد مغز!!! دله، نمیفهمه…! خواستم اطلاع بدم.
سلام بر گرگ هائی که وقت زوزه شان گذشته… اما درسکوت با چشمانشان بازهم ترس را در دل بره ها میکارند!
سلام حسود عزیز میخوام ازت خواهش کنم بتره کی لطفا
سلام خدا!
میشه منو ببری پیش خودت بنده هات عزییتم میکنن…
سلام
امروز بعد از سلام چه میگویید؟
سلام، ازبانک قلبم شعبه ی محبت مزاحم تون میشم حساب وفاتون کم شده؟ چرا
سلامتى همه اونایى که همیشه تو جمع میگن و میخندن ولى دو دقیقه که باهاشون تنهایى حرف بزنى میفهمى یه دنیا غصه دارن.
سلامتی اون اعدامی که جرم رفیقشو گردن گرفت پایه چوبه دار گفتند اخرین خواسته تو بگو :گفت به رفیقم بگید شرمنده بیشتر از این کاری از دستم بر نیومد
سلامتی اون بابایی که چند نخ سیگارش و پس داد چون بچش بستنی می خواست.
سلامتی اون بچه ای که آرزوهاشو به زبون نیاورد و تو سینه دفن کرد تا پدر و مادرش شرمنده نشن.
سلامتی اون دلی که هزار بار شکست… ولی هنوزم شکستن بلد نیست.
سلامتی اون سربازی که ۵۵ دقیقه توصف تلفن ایستاد که ۳دقیقه با عشقش حرف بزنه
 ولی چیزی جز این نشنید :
"مشترک موردنظر درحال مکالمه میباشد..
سلامتی اون پسری که به خاطر عشقش زیر چشمش کبود میشه، 
ولی… 
میبینه گردن عشقشو یکی دیگه کبود کرده…
سلامتی بیسوادی ک گفت "عشق" چار حرف و همه خندیدن برگشت گفت.:*رفیق*
سلامتی دوستایی که وفاداریشونو "زمان" ثابت کرده.. نه "زبان"
سلامتی دوستی که بین دعوا تا تونست سر رفیقش منت گذاشت و بهش گفت نمک نشناس اما رفیقش هیچکدوم از کارایی که واسش انجام داده بود به روش نیورد و ساکت موند
سلامتی سه تن
خودم
دوست
دشمن
سلامتی مادری که پیش بچه هاش گفت و خندید ولی شب با چشمای گریون خوابید
سلامتی یه عده که بعد از یه سری اتفاقات تو زندگیشون همیشه هروقت تو خیابون و اماکن عمومی راه میرن یا دستاشونو مشت کردن یا تو جیبشونه…
سلامتیه سیگارم که حداقل میدونم قبل من با کسی لب نگرفته.
سلامتیه سیگارم
که بهم یاد داد
نتیجه سوختن زیر پا له شدنه…… f
سلامتیه کسی که هیچ وقت نفهمید دلیل تنهایم نبود او بود، وبود….
سلطان منم ومنت سلطان نکشم/از بهر دو نان منت دو نان نکشم/نفسم چو سگ است ومن مثال سگبان/از بهر سگی منت سگبان نکشم.
سمبل صلح را کبوتر گذاشته اند
یعنی روی زمین دنبالش نگرد!
سنگ تمام برایم گذاشتن، ولی افسوس که با همان سنگها سنگسارم کردن!!!
سنگ دل کسی ست که درمقابل تمام ''دوست دارم" های خالصانه تو بگوید "باش"…
سنگ شده ام
بس که صبوری کرده ام…
سنگ قبر مرا در این شهر نسازد کسی
ماندم در کوچه های بی کسی
سوختم، خاکسترم را باد برده
بهترین رفیقم مرا از یاد برده
سنگ کاغذ قیچی!!!
عشق قیچی شد…
وقتی که تو سنگ شدی و من کاغذ بی رنگ!!…
سنگها شاید، اما گنجشک ها هیچ وقت مفت نبودند، دلشان همیشه میلرزید…
سنگین کام میگیری مرد…!!!
در این سرمای خیابان ب یاد کدامین عشق خاطراتت را دود میکنی..؟!
سنی ندارم اما….
آنقدر از روزگار و آدمهایش
کشیده ام
که دیگر…
حتی خدا هم نعشه ام
نمی کند…
سه چیز را برای هیچکس آرزو نمی کنم…
تنهایی…
سه روز بارانی…
واین دو سوال، میایی…؟؟ نمیایی…؟؟
سهراب زندگی را آب تنی کردن در حوضچه اکنون می داند. به راستی چند نفر هنوز تن به آب نزدیم و غرق در دریای گذشته ایم؟
سهراب..
گفته بودی،
تاشقایق هست زندگی بایدکرد؟
حالا دیگه شقایق نیست چکارباید کرد؟؟؟؟؟؟
سهلام خوفی جیهگر من
شب پرتقالی سیاه
تیکه کلاماش اینا بود
واس برگشتش دعا کنید
لطفآ شاید خدا ب دعا شما گوش کنه
سهم من آسمآنیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد…
فروغ فرخزاد
سهم منو تو از خورشید لحظه غروبه……..
سهمیه دنیا مثل شهربازی شده جایزه بازی با آدما یه عروسک دیگست
سوال :عشق چیه؟
جواب :عشق یعنی وقتی که یه نفر قلبتو میشکنه
و حیرت انگیزه که تو هنوز با قطعه قطعه ی قلب شکستت
دوستش داری!!!
سوت پایان رابزنید.!
سادگی ام
حریف هرزگی زمانه نشد.
قبول…
باختم!
آتشم بزنید
سوختنم را دیدی و خندیدی
خنده ات را دیدم و سوختم
خنده هایم را خواهی دید
دیدارِ ما به وقت سوختنت
سوره ی طهارت تو هم نیاز به تفسیر دارد سهراب!
چشم ها را با چه باید شست؟
با همان آب مقدسی که مغزهایمان را شست و شو دادند؟
سوزد و گرید و خاکستر و نابود شود
هرکه چون شمع بخندد به شب تار کسى
بیگمان دست در اغوش نگارش ببرند
هرکه یک بوسه ستاند ز لب یار کسى
سوزش شلاقی که بیدارم کند بهتراست تا نوازشی که مرا بخواباند به غفلت..
سوزنبان پیری شده ام
که نه امید از آمدن قطار می بُرَد
نه دل از کنجِ ایستگاه متروکه اش
سپس اینجا نشستی گریه کردی، نمیخوام ببینم اشک سردی، به روی گونه ات یا دیده گانت، گذشته ام از تمام آنچه کردی….
سپیده که سر بزند؛ در این بیشه زار خزان زده شاید دوباره گلب بروید
شبیه آنچه در بهار بوییدی؛ پس به نام زندگی؛
هرگز مگو هرگز…
سکوت اینجا صدای تو
هوا اینجا هوای تو
پرازتکرار این حرفم
دلم تنگه برای تو
سکوت بلندترین گریه ی یه دختره وقتی که بهت بی محلی میکنه میفهمی که واقعا شکسته….
سکوت خطرناکتر از حرفهای نیش دار است… کسی که سکوت میکند حرفهایش را سرنوشت به شما میزند
سکوت دلم.. بغض باران راشکست… خداوندا بازم ممنون بلاخره دوستی به من هدیه کردی که داره واسم اشک می ریزه…
سکوت متن ساده ای است که اشتباه برداشت میشود.
سکوت من، تکرار بی واژه همه ی حرف هایم است، بفهم لعنتی
سکوت می کنم. اما فقط به یک دلیل:
حال و روزم بی تو، دیدنیست، نه گفتنی.
سکوت میکنم صبورتر خواهم شد
شاید اینگونه زندگی کمی منصفانه تر
مرا بیازارد.
سکوت میکنم بگزار حرفهای دلم انقدر یکدیگر را بزنند تا بمیرند
سکوت میکنم تا شاید صدام شنیده شود….
دگر از حرفایی ک زدم و شنیده نشده خسته شدم…… £
سکوت میکنم!
به احترام… آن همه حرفی….
که در دلم مرد
سکوت میکنم، بگذار بغضهایم سربسته بماند.! گاهی سبک نشوی، سنگین تری
سکوت همیشه به معنای" رضایت "نیست گاهی یعنی خسته ام از اینکه مدام به کسانی که هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمی دهند توضیح دهم.
سکوت همیشه نشانه ی رضایت نیست…. راضی بودم میخندیدم سکوت نمیکردم…..
سکوت و صبوریم را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار…
دلم به چیز هایی پایبند است که تو یادت نمی آید
سکوت پشت گوشی تلفن سنگین ترین سکوتهاست
نه از دست ها کاری ساخته است
نه از چشم ها…
سکوت کلمه پر معناییست گاهی تمام درد ها را به دوش می شکد…
سکوت کن…
بگذار بغض هایت سربسته بماند…
گاهی سبک نشوی سنگین تری…
سکوت که میکنم میگویی خداحافظ لطفا دیگر سکوت هایم را تفسیر نکن اگر می توانستی معنی آنهارا بفهمی که کارمان به خداحافظی نمی کشید
سکوت گاهی حقیقت بی رحمانه دردیست
که نه فریاد آرامش میکند
نه گریستن
نه اعتراض
نه گذشتن!!!
سکوت “
خطرناکتر از حرفهای نیشدار است
کسی که سکوت میکند،
روزی
” سرنوشت “
حرفهایش را به شما خواهد گفت.
سکوت
تنها دوستیست که هرگز خیانت نمیکند!! باتمام سکوتم به یادتم.
سکوت، همیشه نشانه رضایت نیست!
شاید کسی دارد خفه می شود پشت یک بغض.
سکوتِ من بخاطر شخصیت خودمه
وگرنه تو, خیلی زیرِ سوالی.
سگ صاحبش عوض میشه تا چند روز ناراحته!! بعضی آدَما توی رابطه ها از سگ کمترن
سگ مظهر وفاداریست اما همیشه می گویند مث سگ پشیمون می شی آری همیشه آخر وفاداری پشیمانیست
سیاه پوستی که دلش سفید است
از سفید پوستی که دلش سیاه است، روسفیدتر است…
سیاهه
سیاهه
سیاه
نه این تاریکی شب نیست
رنگ ریه های من است
در نبودت هر شب عذاب میکشد
سیاهی چشاتو دوست دارم چون رنگ روزگارمه…
سیب می خواهد دلش…
آنکه بی حساب عاشق است…
اما نمی داند…!
کرم دارد روزگار ما!
سیر شدم…
بسکه سرد و گرم روزگار را چشیدم!
سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر، من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم، تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم، گاهی از کوچه ی معشوقه ی خود می گذرم…
سیلی واقعیت رو وقتی میخوری که غرق رویاهات باشی
سیه چشمی ب کار عشق استاد ب من درس محبت یاد میداد/مرا از خاطرش برد من ولیکن/ ب جز او عالمی را بردم از یاد….. /بازم تنهاییییییییییییییییییییییییییییی
سیگار از آخرین پک…
سرباز از آخرین تیر…
معشوق از آخرین نگاه…
همه از تمام شدن میترسیم!!!
سیگار بکش؛
بغض کن؛
گریه کن؛
دق کن!
ولی…. با ادم بی ارزش درد و دل نکن…!!!
سیگار نکشیده بود اما لبانش بوی سیگار میداد!
نمیدانم از لبان چه کسی کام سنگین گرفته بود……!
سیگار همون کاری روبرای ی مرد میکنه، ک یه گریه سیربرای ی زن میتونه انجام بده….!!
سیگارت را با او روشن کن
تکلیفت را با من!!!
سیگارم چه زیباکام میدهداوتاصبح پیراهن سفیدش رابرایم میسوزاندمن ازلبانش بوسه ها می گیرم، چه لذتی دارداین رفاقت بی منت، او ازجان مایه میگذاردومن ازعمر.
سیگارو دوست دارم
تلخ مثل آخرین بوسهٔ لعنتیه ما
تلخ مثل آخرین دروغ تو که باز هم همدیگرو میبینیم
و تلخ مثل نبودنت
شاخ ک باشی,
جات رو سر گاوه عزیزم, نه رو سر ما!!
شاعر از کوچه مهتاب گذشت
لیک شعری نسرود
نه که معشوق نداشت
نه که سرگشته نبود
سال ها بود دگر کوچه مهتاب خیابان شده بود
شاعر قرن پنجم :هوا بس ناجوانمردانه سرد است……..
شاعر معاصر :بووووو سرده کاپشنم کو؟؟؟؟
شاعران دروغ میگویند. باران اصلا شاعرانه نیست. آنها هی تبلیغ می کنند. زیر باران برویم و خود مثل گربه کنار شومینه میخوابند.
شام میخوری؟ نه
شام نمیخوری؟ نه
دو سوال متفاوت با جوابهای یکسان
بعد میگن چرا زبان فارسی رو ۱۰و۱۲ میشی!
شاملو راست می گفت :
 دست های خالی را 
فقط میتوان بر سر کوبید…
شانس که ندارم! |:
مرغ عشق خریدم صدا ترمز دستی میده!
شانه اش را بالا انداخت…
دستش را میان جیب شلوارش پنهان کرد…
و دیگر…
هیچ خبری نشد…
رفت…
رفت…
رفت…
شاید آرام تر می شدم
فقط و فقط…
اگر می فهمیدی حرفهایم به همین راحتی که میخوانی نوشته نشده اند لعنتی!
شاید آن روز که از راه رسد آن دریا
تو به یاد حرم آن دل دیگر باشی 🙁
شاید آنکس که نفس را به دمش میبستم/ نیست دیگر نفسش با دم من…..!
شاید اصلا دیگه یادت بِره که مِثه قدیم جوووون منی♥
ولی یادِت نره خوشبختی الانتو مدیونی منی…
شاید اگر ان *شانس*ان گیج بی حواس, نشانی خانه ام را گم نمیکرد, خوشبخت میشدم.
شاید اگر لبخند ساده داشتم و یا دستی گرم که می گشود پنجره های فرصتم را هیچگاه نمی رنجیدند ثانیه هایی که دیروز بی اعتنا از کنارشان گذشتم.
شاید اگر می گذاشتم گمان کنی زیر آوارم… اکنون زندگی بهتری داشتی
اما من… خودخواه ترین انسان کره ی زمینم
شاید اگر
"شانس"
آن گیج پی حواس
نشانی خانه ام را گم نمیکرد
خوشبخت میشدم!
شاید این جهان, جهنم سیاره ای دیگر باشد!
شاید با دروغ هایت مثل شب آرام باشی…
اما برای من مثل روز روشنی…
شاید باورتون نشه اما
اگه من پرنده بودم، میدونستم رو کی برینم..!!
شاید برای شما هم اتفاق بیافتد…
ما دیشب پسته خوردیم!!
شاید بشه از حادثه رد شد ولی نمیشه از خاطره ها رد شد.
شاید بعضی وقتها راه رو عوضی برم ولی مهم اینه که هیچوقت با یه “ عوضی ” راه نمیرم!
شاید تقصیر منه که بهت بالو پر دادم
انقدر خوب بودم از چشات افتادم
شاید تو،
وصله‌ تن من،
نیستی!
چقدر،
جای تو،
روی پیکر من،
درد می‌کند…
شاید در آغاز
"ترکیب"
صورتش بود که توانست
"ترتیب"
دلم را بدهد…
شاید دل من عروسکی از چوب است
مثل قصه ی پینوکیو محبوب است
اما چه دماغی شده این بیچاره
از بس که نوشته :“حال من هم خوب است…
شاید سال ها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذریم… و تو… آهسته زیر لب بگویی چقدر آن غریبه شبیه خاطراتم بود…
شاید سکوت تنها کلمه ی جاری بر زبانم باشد
شاید فاصله ها بتوانند جسم ها و نگاه ها را از هم دور کنند اما هرگز قدرت ندارند که قلب ها و یادها را از هم دور کنند
شاید لازم است گهگاهی چشمانمان با اشک شسته شوند تا بتوانیم دوباره زندگی را با دیدی روشن تر ببینیم.
شاید کسی رو که باهاش خندیدی فراموش کنی، ولی کسی که بخاطرش گریه کردی هرگز…
شاید که اندکی کنار تو بشیند اما کسی که بار سفر بست…. میرود
شاید گاهی لازم است
از یاد ببریم کسانی را که با "نبودنشان"..
"بودنمان" را به بازی گرفتند..
شاید یه روزی قیافه عشقم از یادم بره
ولی اونیکه عشقمو ازم گرفت هرگز…
شاید “تکراری” باشم اما شک نکن؛ تکرار نمیشم!
شاید…
آنان که
"عوض" شدنشان
بعید است
" عوضی " شدنشان
نزدیک است!
شایدباورتون نشه امامن توسن ۲۳سالگی فهمیدم که سلامتی چه نعمت بزرگیه. فکرمیکردم بایدتو پیری بفهمم..، نه خدایش یه کم زودنیست.؟
شایدخداهم روزی عاشق شود!
دوست دارم ب عشقش نرسد!!
حالش دیدن دارد…!!
شایدمیان این همه نامردی باید شیطان رابستایم که دروغ نگفت
جهنم رابه جان خریداما"تظاهر"به دوست داشتن انسان نکرد…
شب است… 
ودربه درکوچه های پردردم! 
فقیروخسته بدنبال دوست میگردم… 
اسیرظلمتم… 
رفیق کجاماندی؟؟؟؟؟ 
من به اعتبارتوفانوس نیاوردم…
شب به کاشانه ی اغیار نمی بأید بود
غیر راشمع شب تار نمی بأید بود
همه جا بأهمه کس یأر نمی بأید بود
یأر اغیار دل آزار نمی باد بود
شب تنهایی ماهو
یه دل بی سر پناهو
منو خونه…..
ساعتای غرق خوابو
این منه بی تو خرابو
یادت هرگز نمیمونه
شب را برای من بگذار تا با خودم باشم چرا که ساحل روزهای من لنگر گاه کشتی یاد توست
شب را دوست دارم!
چرا که در تاریکی چهره ها مشخص نیست!
هر لحظه این امید در درونم ریشه میزند!
که آمده ای و من ندیده ام…
شب ها زیر دوش آب سرد بی صدا رها می کند بغض زخم هایش را و همه می گویند خوش به حالش چه آسان فراموش کرد.
شب هایم درد دارند…. وقتی ندانم چراغ اتاقت را کدوم لعنتی خاموش میکند…. 😀
شبم به منت و روزم در انتظار گذشت
تمام عمرم در این دو کار گذشت..
شبه قدری عوض اینکه کتابای جوشن کبیر کم بیاد، ذغالای مغازه ها تموم میشه… عجب دنیایی شده
شبهایم درد دارند! وقتی ندانم چراغ اتاقت را کدام لعنتی خاموش میکند…
شبی تو مرا گفتی که شب باش. من هم که شب هستم و شب بودم و شب خواهم ماند, شب گشتم به امید روزی که فانوس نظرگاه من تو باشی
شبی پرسیدمش با بیقراری
که غیر از من کسی را دوست داری؟
دوچشمش از خجالت گریه افتاد
میان گریه هایش گفت:
آری
شبیه شماره ای تنها… روی گوشی تلفن همراه… نه نامی… نه نشانی… مدتهاست من یک تماس از دست رفته ام.
شبیه معجزه است!
هرشب به خیر میگذرد!
بدون آنکه کسی به من شب بخیر بگوید……………
شبیه کسى شده ام که پشت دود سیگارش میگوید :باید ترک کنم! سیگار را! رفیق را! زندگى را…
و باز کام دیگر…
شبیه کسی که از یک آدرس،
تنها پلاکش را می داند،
در ازدحام آدمها و خیابانها؛
دنبال ِ
دستهایت می گردم!…
شبیه گرگی شده ام که… بره اش رفته… اما نمیداند کجا و هر گله ای را که میبیند به خون میکشد فقط به دنبال بره اش…
شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر شخصیت من چیزیه که من هستم، اما برخورد من بستگی داره به اینکه :"تو" کی باشی…
شخصیته منو بابرخوردم اشتباه نگیر،
شخصیتِ من، چیزیه که من هستم،
اما برخوردِمن بستگی داره به اینکه "تو" کی باشی…
شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گریه روبرو عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد
من عاشق او بودم او عاشق او
شدیم مثل شبکه چهار؟!
توی ای عیدی هیچکس نگامون نمیکنه!!!
شرط دل دادن دل گرفتن است وگرنه یکی بی دل ودیگری دودل می ماند….
شرکت سایپا در اقدامی باارزش باصادرات
پراید به عراق
انتقام خون شهیدان ۸سال دفاع مقدس را خواهدگرفت
شعار استقلالی ها:
تا خون در رگ ماست/پرسپولیس سرور ماست!
شعر کلاهی ست که برسرم میگذارم!
تاروزهای سرد بی تو
سرم راگرم کند…!
شعرهای عاشقانه اش را باور نکن اونارو عشق جدیدش فرستاده و ایشون زحمت forwardشو کشیده دیدم که میگم
شعله عشقی که توی دلم بود رو هیچکس نتونست خاموش کنه. اما تو، توی جشن تولد هوس های رنگارنگت، با یه فوت سرد و بی نورم کردی.
شما شخص شخیصی که خععععلی خودتو واس من میگیری…
چاه دسشووویی خونه ما هم خعععلی وقتا میگیره…
گفتم که در جریانش باشی…
شما ها هم وقتی باباتون نشسته جلوتون نمی تونید به یه پسر که حتی حس خاصی بهش ندارید فکر کنید یا فقط من این جوریم؟؟؟؟؟
شما هم مثل من عاشق زدن بیسکویت تو چایی هستید یا فقط من این بیماری رو دارم
شما هم وقتی مهمون دارین باباتون عزم ش رو جزم می کنه که شما رو یه طوری ضایع کنه یا فقط بابا من این شکله عایا؟؟؟
شما که غریبه نیستی…
دیگه با عروسکام بازی نمیکنم…
بزرگ شدم…
برای خودم عروسکی شدم…
از بس که بازی ام دادند…
شما یادتون نیست…
منم یادم نمیاد…
ولی میگن آدمها یه زمانی مهربون بودن
شماجای من! چگونه به کس دیگری فکرکنم، وقتی تمام فکرم پیش کسی ست که به من فکرنمی کند؟…
شمام مثل من وقتی از دست مخاطب خاصتون (دخی) عصبی میشین تهدید ب خیانت ب اونا میکنید و بعدم ب غلط کردن میفتین یا فقط من اینطوریم عایا؟!…..
شماها یادتون نمیاد، ولی یه زمانی دروغگو دشمن خدا بود.. بعله
شمایادتون نمیاد…..
منم یادم نمیاد…..
امامیگن یه روزی آدما مهربون بودن….
شمایی که فک میکنی خیلی بارته…
بزار زمین کمر درد نگیری یهو!
شمایی که قلیون نمیکشی حیف نیست این ریه ها سالم بره زیر خاک؟؟؟
شمرده بودم
پنج سیگار راه بود تا خانه ی تو
سیگار پشت سیگار، کوچه به کوچه
می گردم و نمی رسم…
شمع دانى که دم مرگ به پروانه چه گفت/گفت اى عاشق دیوانه فراموش شوى/سوخت پروانه ولى خوب جوابش را داد/گفت طولى نکشد تو نیز خواموش شوى
شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد……. شمع حق داشت به پروانه نمیاید عشق
شنیدم داری میری تادیدی نمیتونم. شنیدم گفتی سخته کنار تو بمونم. شنیدم دست کشیدی ازون چیزی ک بودی. ندیدم ولی میگم ک تو عاشق نبودی…
شنیدم مادرى فرزندش را تو خواب خفه کرد، نمیدانم…
دیکر رفیق بى کلک کیست؟
شنیدم وقتی می رفتی ردپایت راپاک میکردی!!! بی خیال "من" دنبال دلت بودم… وقتی دلت بامن نیست برووووو خوش باش،،، چه فرقی می کندکجاباشی؟؟؟
شنیدم گفتی از من بدت میاد؟
خب منم اگه فرصت اینو داشتم بهت فک کنم
زودتر به این نتیجه می رسیدم
شنیدن "هر جور راحتی" گاهی میتونه از سیلی دردناک تر باشه…
شنیده بودم که "خاک سرد است". این روزها اما انگار آنقدر هوا سرد است، که زنده زنده فراموش می کنیم یکدیگر را
شنیدی میگن اگه بهت بگن دو دقیقه ی دیگه می میری چه کار میکنی؟ خیلی هامون میگیم توبه ولی خداییش اگه نمیریم چند دقیقه بعدش توبمون رو می شکنیم.
شهامت می خواهد…
سرد باشی…
و گرم لبخند بزنی…!!!
شهامت میخواهد دوست داشتن کسی که… شاید… هیچوقت… هیچ زمان… سهم تو نخواهد شد
شهامت میخواهد سرد باشی و گرم لبخند بزنی!!
شهامت میخواهد ماندن برای دستهایی که شاید هیچوقت و هیچ زمان ازآن تو نباسند…
شوق باز آمدنم سوى تو هست اما
تلخى سرد کدورت در تو
راه پوینده ى پایم بستست
شوهر کردن بخاطر پول و بی شق بدترین نوع تن فروشی است

همچنین ببینید

رسم زمانه – ۰۴

اینجا دنیاست.. هیچ چیز جای ِخودش نیست! زندگی آدم ها قلب ها یا یکی بی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *