خانه / رسم زمانه / رسم زمانه – ۰۶

رسم زمانه – ۰۶

تو برای من عشق نمیشوی، تو برایم آنچه که میخواستم نمیشوی
از همان اول هم نباید به تو دل میبستم، میدانستم روزی تمام میشوی

تو بروی چیزی برای فراموش کردن نمی ماند جز خودم…
تو بریدی و من نتوانستم بدوزم
این تمام قصه بود…
ب پایان رسید
تو بشین اونجا با حسادت پشتم حرف بزن…. من اینجا با یه نیشخند حسه بهتری بهم دست میده که
اینقدر درگیرمی " افرین درگیرم باش… 🙂
تو به افتادن من در خیابان خندیدی ومن… 
همه حواسم پیش مردم شهر بود که عاشق خنده ات نشوند
تو به اندازه تنهایى من زیبایى، من به اندازه زیبایى تو تنهام…!
تو تقصیر نداشتی
من اشتباه کردم میان آشغال ها
دنبال گنج میگشتم
تو تموم دنیای منی ولی به دنیا هیچ اعتمادی نیست.!!!
تو تنهاییت را “شعر” میکنی
او “دود”
دیگری “سکوت”
من رو برمیگردانم و با گوشه ی دستم اشکهایم را
پاک میکنم…
تو خوبی، تو ماهی، یه دونه ای
آره…
فقط آدم هم بشی حلّه…!!
تو خیابون همه از هم میگذرن، پس جای عاشق شدن نیست
تو دلم نقله یه حرفایی هست که بگم میری نگم میمیرم
بعضیها بد جوری عاشق میشند
عشق یعنی تو بمون من میرم…
تو دنیا دوتا نابینا می شناسم یکی تو که هیچ وقت عشق منو ندیدی یکی من که هیچ وقت کسی رو جز تو ندیدم… آخه چرا نامرد؟
تو دنیای بچگی هرکی زودتر بگه دوست دارم برنده ست. ولی توی دنیای واقعی هرکی زودتر بگه دوست دارم بازنده ست.
تو دنیای واقعی که کسی دوسم نداره اقلاً شما دوسم داشته باشید!
تو دورو زمونه ای ک ی پسر ۱۶ ساله با ۴۰ کیلو وزن و ی ماشین شاسی بلند
میشه مرد رویاها
ما همون نامردباشیم بهتره..!!
تو را با غیر میبینم صدایم در نمی آید
دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
تو را به خدا، اگر دیدی
حقی می فروختند
بگو بخرم تا در غذایم بریزم
ترجیح میدهم، خودم قبل از دیگران، حقم را بخورم.
تو را من “تو” کردم
وگرنه “او” هم زیادت است
پس اینقدر برایم، شما, شما نکن…
تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم…
(فروغ فرخزاد)
تو را هرگز آرزو نخواهم کرد، هرگز…
چون محال میشوی مثل همه آرزوهایم!
تو را چه به فرهاد… یک فرهاد بود و یک بیستون عاشقى!! هو همین یک وجب دیوار را بردار…… من باورت میکنم……
تو را
با هر پکی که به سیگار می زنم
فراموش خواهم کرد
و تو می شوی بهانه ام
برای روشن کردن سیگارهای بعدی…!
تو راخودم چشم زدم… بس که نوشتمت میان شعرهایم, بی آنکه اسپند بچرخانم میان واژه هایم…
تو رفته ای و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه مهمترین بحران خاورمیانه است و این احمق ها هنوز سر نفت میجنگند…
تو روز و رزگار من…
بی تو روزای شادی نیست…
تو دنیای منی اما….
به دنیا اعتمادی نیست…
تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد…
از عاشقی تباهی
از زندگی مصیبت
از دوستی شکست و
از سادگی خیانت
تو زندگی به چیزی که دوس داری نمیرسی اینجاشو میشه تحمل کرد من با اینجاش مشکل دارم که چیزی رو که دوس نداری بهت تحمیل میکنن
تو زندگی فقط یه کیس مناسب دیدم اونم تو اتاقم رو میزه. هیشکى دىگه منو نمیفهمه.
تو زندگی یه جایی هست بعداز کلی دویدن یهو وایمیستس سرتو میندازی پایین ومیگی واروم میگی :دیگه زورم نمیرسه!!!!!! ۱
تو زندگیم اونقدر دست انداز هست… که وقت نشد از چاله های خیابونا بگم
تو سکوت می کنی! فریاد زمانم را نمی شنوی یک روز! من سکوت خواهم کرد و تو آن روز برای اولین بار مفهوم "دیر شدن " را خواهی فهمید…. *
تو سیگار بهمن می کشی..!
ولی…
سر من تیر می کشد.
تو شهری که ماهی هاشون از کوسه ها وحشی ترن به دل نگیر که آدماش ساده دلتو بشکنن…
تو شورم را به غم تبدیل کردی
مرا با غصه ها فامیل کردی
دلم کم داشت احساس جدایی
تو این مجموعه را تکمیل کردی
تو صادقانه دروغ بگو
من عاشقانه کاری خواهم کرد
“ماه” همیشه پشت ابر بماند!
تو عشقای امروزی لازم نیست دل داشته باشی، پول داشته باشی کافیه!
تو مقصر نیستی این من هستم که خواهانِ توام؛ تو که خواهانم نیستی…
تو می دانی آنها که از چشم می افتند دقیقا کجا می افتند؟
چندیست دنبال خودم میگردم……
تو میایی به بالینم ولی اندم که در گورم
سلامم میکنی اما جوابت در کفن گویم
تو میدانی
از مرگ نمی ترسم
فقط
حیف است هزار سال بخوابم
و خواب تو را نبینم…
تو میری آره میدونم
نمیگم که بمون پیشم
ولی تا لحظه ی آخر
یه عالم عاشقت میشم
تو نیامده بودی که جای خالیت را پر کنی….
امده بودی ببینی من با جای خالیت چه میکنم….
تو نیستی و تو این خونه،
بجز تاریکی چیزی نیست…!!!:(
تو هم تلخ بودی تلخ درست مثل قطره های فلج اطفال که در کودکی به خوردم می دادنداما این بار تلخی تو دلم را فلج کرد
تو هنوز نمیدانی… سیگارها بهانه اند!
دود آنها را که فرو میبرم؛ دلم را سوزانده اند که اینگونه دود میکند…
♥ همیشه غم… ♥
تو و جاده ها دست در دست هم داده اید تا بی انتها بماند طول دلتنگیهای من…
تو پیدا میشوی اما… فراموشی گرفتم من!
تو چه میدانی حال کسی راکه دیگر هیچ نگاهی دلش را نلرزاند
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است!
باش فردا که دلت با دگران است!
تو که با آمدنت
هیچ چیز نیاوردی برایم
نه آرامش، نه امید به آینده، نه…
پس چطور با رفتنت
تمام اینها را بُردی؟؟؟؟؟؟
تو که سرد می شوی
من از دهن می افتم…
تو که میخواستی رمز وای فای قلبت رو عوض کنی
چرا هفته پیش رمزشو دادی به من!!
تو که میدونی داری با رفتنت
همه ی آرزوهامو میبری
من اصلا هیچ
بگو از خاطره هام
چه جوری ساده ی ساده میگذری….
تو که نمیدانی،
خنده هایم…
چقدر درد می کنند!
پس،
قضاوت به خوشبختی ام نکن…
تو که نمیپرسی خودم میگویم:
حالم خوب است، فقط گاهی چیزی از ته قلبم میجوشد و تا چشم هایم بالا می آیند
آن هم چیزی نیست.
من خوبم!!!!
تو کورے نمی بینی چقَد سَنگینه ایטּ بار…
یه روزے کم میارم…
میگم :خدا نگه دار…
تو گمان مبر که ازیادتوغافلم گرمانده ام خموش خداداندو دلم
تو یادت نیست ولی من خوب به خاطر دارم که برای داشتنت
دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت…
تو یه رابطه…
بهتره اونی باشی که رابطه رو ول میکند…
نه اونی که ولش میکنن…
تو ﺑﺎﻭﺭ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻣﻦ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ
ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﻓﺎﻝ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ، ﺩﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﯼ ﺗﻮ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ
تو.
مرا ویران کردی و بزودی بر ویرانه های من اشک خواهی ریخت.
توآنجا.. 
 من اینجا.. 
 نیمکت های دنیارا
چه بدچیده اند!
توانا بود هر که پولدار بود
ز دانش آدم بیکار بود
تواناترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند.
شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین است.
تواین دنیا اگرظالم باشی بهت میگن حیوون..
اگر مظلوم باشی میگن حیوونی..
تواین دنیا؛ تواین عالم؛ میون این همه آدم ببین من دل به کی دادم؛ به اونکه نمیخوادم؛ دلم شیشه دلش سنگه؛ واسه سنگه دلم تنگه
تواین دنیای بی کسی، خدایا توبگو به کدامین سو قدم بگذاریم که چاله هایش کم باشد…
توجه کردین تمام تصادفای داخل شهرو خارج از شهر رانندشون مرد
بعد اعتماد به نفسشون منو کشته که میشینن دست فرمون خانومارو مسخره میکنن.
توجه کردین جدیدا امام زاده تیدیل شده به مرکز خرید؟
توجه کردین هر سال روز تولد آدم یک سال به مرگ نزدیکتر می شه
توجه کردین وقتی یک کودک ایرانی می ره تو صف نونوایی هرچی صبر کنه می بینه همش آخر صفه
تودرمقام فتوت کم از درخت مباش که سنگ میخورد وبار برزمین میریزد….
تور خدا به حرفام گوش کن از جدایی حرف نزن
من بگیر بغلت از آغوشت گرمت کنار نزار
من اسمتورو دادم به قلبم
ببین عشقت حالمو چکار کرده
تورا توقع پرواز نیست وقتی که میگویند زیرخاک هم تورا بس است.
تورا, ازخاطرم برده تب تنده فراموشی!…
توراروی گلبرگها مینویسم
دراغاز و درانتها مینویسم
دراغاز دفترچه ی مشقهایم
توراگرچه من بود ما مینویسم
تورفته ای و بحران نوشیدن چای بی تو… بزرگترین بحران خاورمیانه است……….. وهنوز احمقها سر نفت میجنگند….
توهم تلخ بودی
تلخ! 
درست مثل قطره های فلج اطفالی
که درکودکی به خوردم میدادند! 
غافل از اینکه اینبار
تلخی تو دلم رافلج کرد…!
توو ایران بهترین راه برای رسیدن به رویاهای زیبا….
خوابیدنه
توی این دنیا من فقط تورو میخواستم
و
ولی توهزاران نفر…
توی این زمونه اگه برای عشقت کوه بکنی به پای فرهاد بودنت نمیگذارند… میگذارند به پای ابله بودنت..
توی این شبای دلگیر تو بیا پناه من باش… توی تنهایی شکستم بیا تکیه گاه من باش…
توی این شهر غیر گریه کار دیگه ای نداریم… هر کی خوابه خوش به حالش ما به بیداری دچاریم
توی دنیا دو نابینا میشناسم،
یکی تو که هیچ موقع عشقم رو ندیدی،
یکی من که کسی رو جز تو ندیدم.
توی زندگی مهم برد و باخت نیست بلکه هدف برد و باخته
توی ساحل نگاهت هیشکی گمشده نداره/
اگر هم گمشده ای هست دیگه رسم روزگاره
توی چشم بهم زدن، عشقمونو بهم زدن…!
تویی که ادعات میشه همه دنبالتن یادت باشه جنس ارزون مشتری زیاد داره آره…………..
تویی که امدی جا من
هواشو داشته باش
عشقم بود
تویی که میگی دیگه مثل من پیدا نمی کنی
واقعا فکر می کنی بعد از تو دنبال یکی مثل تو می گردم
تویی که ندیدمت یه حرف دارم مواظب آرزوهات باش
من حالا آرزوم شده جدا بشم از آرزوهایی که بهشون رسیدم
تویی که هر روز لیست دوستای فیسبوکت زیاد میکنی
ای کاش کمتر گوه میخوردی!
تپش قلبم بیانگر حقیقتی تلخ است:
من زنده ام…
تکرار همه چیز توی دنیا خسته کننده ست
اما
تو مثل نفسی…
تکرارت تضمین زندگیه.
تکیه کلام
دیر فهمیدم…
خیلی دیر…
عزیزم…
گلم…
عشقم…
تکیه کلامش بود!
تیرماهى هستم
تنهایم که بگذارند،
قلبم تیر می کشد،
خودم بهمن.
تیز میکنم
زندگی را
زرق و برق اش برای تو
برندگی اش برای من!
تیشه ندارم!
اما، با دستهای خالی ام، سنگ های کوه را، دانه دانه میکنم!
شاید "فرهادم"در دل کوه جا مانده باشد!!! "
تیغ باش، تا دیگه به نوازش نیاز نداشته باشی.
ثانیه های انتظار پشت چراغ قرمز را تاب بیاور شاید که دارند آرزوی کودکی دست فروش را برای یک دقیقه کاسبی بیشتر برآورده می کنند…
جا مانده است چیزى، جایى که، هیچگاه، دیگر هیچ چیز، جایش را پر نخواهد کرد! نه موهاى سفیدو نه دندانهاى سفید…… f
جا گذاشته ام دلی…. هر که یافت…. مژدگانی اش تمام "زندگی ام"
جاده خوشبختی در دست تعمیر…
دور بزن برگرد این اسمش تقدیره
جاده ى عاشقى فقط یک تابلو نیاز دارد، آنهم ابتداى جاده، تحت عنوان:
حماقت نکنید
جاده ی زندگی نباید صاف و مستقیم باشد,
خوابمان می گیرد!!!
دست اندازها نعمتند….
جاذبه ی سیب، آدم را به زمین زد و جاذبه ی زمین، سیب را. 
فرقی نمی کند، سیب یا آدم! 
سقوط، سرنوشت دل دادن به هر جاذبه اى ست.
جالب است این زمانه آسایش زندگی را میدهند برای فراهم کردن وسلایل آسایش زندگی
جالب است ثبت احوال همه چیز را در شناسنامه ام نوشته است به جز احوالم را
جامانده است چیزی جایی
که هیچگاه دیگر هیچ چیز جایش راپر نخواهد کرد…
نه موهای سیاه… نه دندانهای سفید
جامعه دو طبقه دارد
طبقه ای که میخورد و کار نمیکند
و طبقه ای که کار میکند و نمیخورد
دکتر علی شریعتی
جامعه ی ما
قهرمان زنده نمی پذیرد…
باید مرد تا قهرمان شد
فریدون فرخزاد
جان از سحره خسته ای دارم / دل از غم شکسته ای دارم
بی تو جان رسید به لب / دریاب کز غمت جان خسته ای دارم
جانی دپ میگه اگه همزمان عاشق دو نفر بودی نفر دوم رو انتخاب کن چون اگه عاشق اولی بودی هیچ وقت عاشق دومی نمیشدی.
جاهایی رو که من تنها رفتم
خوشبحالتون شما دوتایی رفتید…
جاى خالى ات دردلم مثل کفش هاى سیندرلا اندازه هیچ کس نشد.
حتى به زور…
جای "خوب" هایی که دل آدم را قرص می کردند را قرص هایی که حال آدم را خوب نمی کنند گرفته….
جای بعضی ها توکتاب جغرافیا خالیه
ب عنوان:
"پست ترین نقطه ی جهان"
جای تو آنقدر خالیست که من بلد نیستم توی این همه جای خالی زندگی کنم…
جای خالیت دیگر پر نمیشود…
حتی با وجود خودت….
جای خالیت وقتی حس میشود که ادم های بعدی
برخلاف تو
چنگی به دل نمی زنند…
جای قول وقرارهایمان امن است…..
زیر پای تو
جای من نفس بکش اگرچه سخته….
جایش دیگرخالی نیست پرش کردم باعروسک بچگی هایم
جایگزین کنی
جایگزین میشی…
این یه اصلِ
جایی در دلم برای کینه و نفرین نگذاشتم…
به دلم گفته ام:
با تمام شکستگی ات فراموش نکن این را که…
"روزی شادیش آرزویت بود"…
جایی که آراستگی، هرزگی
صداقت، وقاحت
و احترام، کم آوردن معنی می دهد
من تنهایی را هزار بار به بودن با این مردم ترجیح میدهم
جدا ازشاخه دیدم دانه ای باخویشتن میگفت :که هرجمعیتی اخرزهم پاشیده میگردد؟؟؟
جدا موندن از کسی که دوستش داری فرقی با مردن نداره پس عمری که بی تو میگذرد مرگیست به نام زندگی
جدایی را برایمان رقم می زنند…..
و من به چشمان عاشق تو می اندیشم!
باکی نیست دوستت دارم هایمان ادامه دارد!!!
شاید این بار در سکوت!
جدایی مان؛
هیچ یک از تشریفات آشناییمان را نداشت
فقط تو رفتی
و من سعی کردم
س نگ دل باشم!!
جدایی مث کوفتگی تصادفه اولش بدنت گرمه زیاد درد ندارد..!
ولی بعدش زندگیت کابوس میشه…
جدیدأ اسم خیانت شده یه اشتباه… که باید ببخشى و فراموش کنى… وگرنه محکوم میشى به کینه اى بودن 😐
جدیداً با دیوار حرف می زنم
میدونی
از شخصیتش خوشم اومده یه جورایی محکمه… ثابته…آرومه
جدیدن اسم خیانت شده یه اشتباه… که باید ببخشیو فراموش کنی. وگرنه محکوم میشی به کینه ای بودن…
جریان چیست؟ چرا پیدا نمیشود جسد آنانی که ادعا میکنند برایمان میمیرند؟
جز زیبایی چیزدیگری نداشتی… یقین دارم دلت هم قرضی بود!.!.!
جزییات زندگی تو…
کلیات زندگی من است…..
جزییات چشمای تو کلیات زندگی منه…
جسارت میخواهد نزدیک شدن به دختری که:
روزها مردانه با زندگی میجنگد و
شبها بالشتش از هق هق های دخترانه خیس میشود…..!!!
جسدآن‎ ‎که میگفت بی تومیمیرم پیداشد!!! درآغوش دیگری جان داده بود!
جسم قبر و جامه قبر و خانه قبر
باز لفظ زندگان عنوان ماست
شهریار
جسمت در آغوش دیگری باشد دلت جای دیگر، هزاران خطبه هم خوانده شود باز هم خیانت است…
جقدر سخته،
گل ارزوهاتو توی باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت اروم زیر لب بگی:
"گل من باغچه نو مبارک"
جلو بعضی از خاطرات باید نوشت:
آهسته به یاد آورده شود!
خطر ریزش اشک…
جلو کوه داد بزنی محبت بر میگرد محبت!
تو از سنگم کمتری؟؟
جلو گاری یه نون خشکی فروشی نوشته بود
عاقبت درس نخوندن
جمعه ها می گذرد؛ تلخ… ما می گذریم؛ بیتفاوت…
تو می گذری از کوچه های تنهایی…
آیا خدا از ما می گذرد؟
اللهم عجل لولیک الفرج
جمعی بودیم گرسنه دور هم
"چون سیر شدیم از هم دور شدیم"
کاش از گرسنگی میمردیم….
جمعی بودیم… میخواستند خرمان کنند، گرگ شدیم!!!
جملات هم شده اند بازیچه ی من و تو…
من برای تو مینویسم وتو برای اومیخوانی‌؟
جمله " اوکی، بازم دست درد نکنه " همون مودبانه ی
خاک تو سرت، بازم به هیچ دردی نخوردیه!!
جمله ی "من خیلی کم میام نت" چیست؟
مقدمه ی بسرا برای دادن یا گرفتن شماره!
کور شم اگه دروغ بگم
جناب مدیریت نسبت به بعضی از جمله های مسخره که تایید کردید جملات من خیلی سر تره واقعا از این تفاوت ها متاسف شدم
جنبه های منفی را که در خود نمی پسندیم به دیگران نسبت می دهیم
جنس بغض من آنقدرها هم خوب نیست… تا نامت را میشنود طفلک می شکند…
جه دوسم داشته باشی چه ازم متنفر باشی درهر صورت بهم لطف داری چون اگه دوسم داشته باشی تو قلبت هستم و اگه ازم متنفر باشی تو ذهنتم
جه رسم تلخی…!
تو بی خبر ز من و تمام من در گیر تو…
جهان سوم جائیست که هر سال استقلال و پرسپولیس کلی خرج میکنند، طرفداراش کلی با هم کل کل میکنند، همدیگر رو جر میدن، ولی آخر فصل سپاهان قهرمان میشه
جهان سوم جایی است که مردمش به فکر "آمدن" یه روز خوب هستند نه "آوردنش"…! میشل فوکو
جهان سوم یعنی وقتی تو یه سایت اجتماعی عضو شدی اسم پروفایلت شماره گوشیت باشه….
واقعا باید تاسف خورد!
جهانم تلخ این روزا بشین چاییمو شیرین کن
توهم میزنم خوبم توهم هامو تزیین کن
جهنم خالی است چون همه ی دیوها اینجا هستند!
(ویلیام شکسپیر)
جهنم دور نیست…!… 
جهنم جاییست که
تنها وسیله گرم کردن پاهای یخ زدۀ یک دختر بچه، اگزوز ماشین است…
جهیزیه یه دختر لبهای
بوسیده نشدشه.
جوآب یه حرفایی:
فقط " نفس عمیقه"…
کآش به جای کآلآ از هوس تحریم میشدیم…!
جواب ابلهان خاموشی ست.. ولی باید در جواب ابله یه مشت بزنی تو دهنش.. چون ادمی که ابله باشه معنی اون سکوترو نمیفهمه
جواب یه حرفایی… فقط یه نفس عمیقه…
جوانی را سفر کردیم تامرگ، نفهمیدیم به دنبال چه هستیم'
عجب آشفته بازاریست دنیا، عجب بیهوده تکراریست دنیا…
جوری رفتآر نکن ک ِ ۱۲ شب به بعد یآدت بیفتن 😐
جوونی المثنی نداره پس ازش خوب استفاده کنیم
جیرجیرک به خرس گفت :دوستت دارم. خرس گفت :الان وقت خوابه بعدأفکرمیکنم. خرس به خواب زمستانى رفت و نمیدانست عمر جیرجیرک فقط ٣ روزه… ‌
جیره سیگارم را بدهید و تنهایم بگذارید….
در من تیمارستانی قصد شورش دارد.
حاجی کیست؟
حاجی کسی است ک هفت بار خدا را دور زده است، چه رسد به بنده خدا!
حاصل سبزترین باور من ی برگ زرد بود. مانده ام سخت غریب! دیگه از سبزترین حادثه هم میترسم!!
حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه است….
چون…
مترسک به کلاغ گفت هر چقدر میخوایی نوکم بزن ولی تنهام نذار!!!
الهییییی
حاضرم تو رابطه ام از خودم بگذرم
از دیگران بگذرم
اما از اینکه کسی فکر کنه خرم نگذرم…
حاضرم نداشته باشمت تا این که داشته باشمت
و ندونم با چند نفر شریکم…
حاضرم ۵سال از عمرمو بدم اما برگردم به دوران کودکی
کیا موافقن
حافظ از کوچه رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند تهمت بدنامی چند
حافظ در فال هایش هنوز اصرار دارد که خبر خوشی در راه است *تو کجای دنیای منی که هنوز در راهی*
حافظه ام…
همه چیز و همه کس را فراموش میکند…
خسته شدم بس که ساییدمش…
و تو هر بار…
نمایان تر شدی!
حال آدمای دلتنگ:
تو جمع میگن ومیخندن
بعد یهو سرشونو برمیگردونن
یکم ثابت میشن
بعد یواش یواش اشک تو چشماشون جمع میشه
حال این روزهایِ منو..
لک لکِ بال شکسته ای می فهمه..
که تویِ سوزِ پاییز..
با چشم گریان کوچ همرهِش رو نگاه میکنه..
حال مرا تنها کلاغی درک میکند که هیچوقت به خانه اش نخواهد رسید…
حال مرا لک لک بال شکسته ای میداند ک میماند و تماشا میکند کوچ جفتش را
حال و احوالمان عالیست!! هر روز گاومان می زاید، اما مرغمان تخم نمیگذارد!!!!
حال و روزم از شکست رو وقتی فهمیدم که خواستم دوباره عاشق شوم…
حالا اشک هاهم شبیه توشده اند گریه که میکنم… نمی ایند….
حالا که آسمون هم برای من به جز سیاهی معنای دیگه ای نداره زندگی با سایه اش همچون ابری این تاریکی را تاریک تر میکند.
حالا که اینهمه حرف داریم دیگر زنگ انشاء نگذاشتند…!
حالا که تمام راه را آمده ام،
حالا که تاتو هیچ نمانده،
چقدر دیر خدا یادش آمد،
که ما قسمت هم نیستیم…
حالا که داری میری، پشت سرتو نگاه نکن. هنوزم نمیخوام حتی با دیدن تکه تکه شدن قلبم، خاطرِت آزرده بشه.
حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات باشد قبول…. لااقل این نکته را بدان آهن قراضه ای که چنان گرم گرم در سینه می تپید قلبم بود…
نامهربان خداحافظ…
حالا که رفته ای ساعتها به این می اندیشم که چرا زنده ام هنوز؟ مگه نگفته بودم بی تو میمیرم؟
خدا یادش رفته است مرا بکشد یاتو قرار است برگردی؟؟؟
حالا که گریه دوای دردم شد اشک ها هم بامنت روی صورتم پامیگذارند…
حالاحکایت اشکهایم هم شبیه توشده اند دلتنگ که میشوم نمی ایند
حالم اصلا خوب نیست یک مسکن قوی می‌خواهم بدون تجویز روزگار هم… مرگ می‌دهی؟!
حالم بده، کنارم نیست
دوسش دارمو یادم نیست :(((
حالم بهم میخورد از کلمه های عزیزم و عشقم! 
مرا همان "ببین" صدا کن…
حالم توپ است…
از آن توپ ها که افتاده در خانه همسایه
و تهدید کرده اگر بار دیگر بیوفتد
پاره اش میکند…
حالم خوب است اما… گذشته ام درد میکند!
حالم خیلی بده دکترا جوابم کردن گفتن دوراه بیشتر نداری:
یا ICU یا I SEE U
حالم را پرسیدند گفتم روبراهم. اما افسوس کسی ندانست رو به کدام راهم.
حالم گرفته از این شهر که ادمهایش همچون هوایش ناپایدارند.. گاه انقدر پاک که باورت نمیشود… گاه چنان الوده که نفست میگیرد…………
حالو روزم مثه سگه هاره که فقط پارساشو میشماره زخم دستاشو گاز میگیره جیغ ترمز آرزو داره
حتی اگر گاو هم باشی، در صورتی که در جای مناسب قرار بگیری، کسانی پیدا می شوند که تو را بپرستند!!
حتی اگر یه روز معصومیت خودشو تو آغوشت بندازه بازم نمی تونی براش معصوم باشی… هزار سال هم اگه دنبالش بگردی چیزیو که یه بار گم کردی هیچوقت پیدا نمی کنی….
حتی روز "مرگم " هم با هم تفاهم نداریم!
من سفید میپوشم…
تو سیاه…
حتی لوک خوش شانس هم
همیشه تنهایی سمت غروب میرفت…
با اینکه لوک بود..
با این که خوش شانس بود…
حتی کفش هم اگر تنگ باشد زخم میکند چه برسد به دل
آن هم دلتنگ تو…
تقدیم به اون که براش فقط یه بازیچه بودم…..
حراج عشق :به بازار سیاه رفتم برای خرید عشق در ابتدای ورودم روی کاغذی خواندم در غرفه هوسبازان عشق را به حراج گذاشته اند به قیمت نابودی پاکبازان..
حرامت باد ۸ سال از ناب ترین سال های جوانی ام…
حرامش باد آنکس که جای خالی مرا برای تو پر میکند!!!
حرص نخور کفن جیب ندارد
حرف آخر :یادم باشد که من تنها هستم و تنها من نیستم.
حرف را باید زد,
درد را باید گفت,
سخن از مهر منو جور تو نیست,
سخن از متلاشی شدن دوستی است,
و عبث بودن پندار سرور آور مهر…
حرف راست رو که از بچه هم می‌شه شنید؛ دروغه که زحمت داره:)))
حرف هایت مانند سنگ میان گلوله ی برفی است! به نظر میرسد شوخی میکنی اما… "خیلی جدی است! "
حرف ِ تو که می شود… من، چقدر ناشیانه! ادّعای ِ بی تفاوتی میکنم
حرفای دلم را هیچوقت کسی نفهمید. فقط روزی موچه ها خواهند فهمید.!!!
روزی که در زیر خاک گلویم را به تاراج می برند……..
حرفایی ک نوشته میشنُ انگشتی ک روی back space فشرده میشه! (:..
حرفش را ساده گفت :من لیاقت تو را ندارم!
اما نمیدانم خواست لیاقتم را به من یادآوری کند یا خیانت خودش را توجیح؟!!!
حرفها سه جورند:
گفتنی
نوشتنی
خوردنی!
وچه سنگین اند این حرفهای خوردنی و دم بر نیاوردنی…
حرفهای دلم را انبار میکنم این روزها هرچه را انبار کنی…
گران تر میشود!
حرفهای دلم راهیچ وقت کس نفهمید. فقط روزی مورچه هاخواهند فهمید! روزی که درزیرخاک گلویم رابه تاراج می برند!
حرفهایت
بوی دوستت دارم می دهد
فکری برای چشم هایت بکن…!
حرفهایم. دلخوریهایم و تمام اشکهایم بماند
برای بعد تنها بگو با او چگونه میگذرد
که
با من نمیگذشت.؟؟؟؟
حرفهایمان بماند برای بعد…
دلخوریهایمان، دلتنگیهایمان…
فقط بگو…
با او چه میگذردکه با من نگذشت…
حرفی که توی دلت بمونه و هیچوقت نتونی بزنیش حرف نیست؛ درده!
حرفی که با (حالا سرتو درد نیارم) یا (گفتن نداره ولی..) شروع بشه ینی میخواد مغزتو سرویس کنه
حرفی که توی دلت بمونه و هیچوقت نتونی بزنیش حرف نیست؛ درده!
حس اون سیگار رو دارم که همه جا حرف از ترک کردنشه.!
حس خوب داشتن
حال خوب داشتن
روز خوب داشتن
نعمتیست که رفتنت به من هدیه کرد
حس خوبی نسبت به این همه پیشرفت تکنولوژی ندارم!!!!!
حس خوبیه… به خودت میای میبینی به کسی که رهات کرده و بدجور بهت ظلم کرده دیگه نه نیازی داری نه احساسی ولی اون داره از بی تو بودن میمیره!
حس رنگ زرد چراغ راهنمایی رانندگی رو دارم که هیچکی بهش “ توجه ” نمیکنه!
حس عزیزت را غنیمت
شمار…
شاید روزی رسد که حس
باشد…
اما عزیزی نباشد… ♥
حس می کنم دنیا خالیست… اخر مگر تو چند نفر بودی
حس میکنم باید کارگردان میشدم هر کسی ب من میرسد بازیگر است
حساب کنید قیافه دخترای دوران حافظ و سعدی چه جوری بوده…
که خال کنج لب یار آپشن محسوب می شده! :)))))):دی
حسادت رفیق از رقابت رقیبا خطرناک تره
حسادت نکن…!
این که بعد از تو بغل گرفته ام…
زانوی غم است!
حسرت یعنی تو که در عین بودنت داشتنت را آرزو می کنم
حسودان از دسته ترسوهایی هستند که نا موفق مانده اند
حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند!
حضورت در کنار من معجزه نبود
نبودنت هم فاجعه نیست
فردا روزِ دیگری برای من خواهد بود
بیشتر از این برایت اشک نخواهم ریخت…
حق با او بود مقصرمن بودم آنقدرگفتم غلامتم باورکرد مرا فروخت
حق داری از حسادت بمیری و آرزوی رنگ آسمان را به گور تاریکی ات بکشی تو هم پرنده ای اما
قبول کن,کفتر چاهی تا ابد یک کفتر چاهی ست.
حقیقت چون روغن بادام است همیشه به خورد دیگران میدهیم بدون اینکه میل داشته باشیم قطره ای خودمان بخوریم
حقیقت :چیزی که من پنهان می کنم
وهم :چیزی که من به زبان می آورم
و چه سری است در این توهم آرامش من به تو با وهم حقیقت
حقیقت تلخ اینه که بدونى اون ماله یکى دیگه شده و دیگه هرگز مال تو نمیشه… ولى بازم با خودت بگى خودش گفت ما مال همیم پس برمى گرده :' ( :' (
حقیقت تلخ به این میگن که بدونی تمام اعمالت بدون کم و زیاد ضبط بشه و خودت نفهمی و هی گناه کنی!
حقیقت تلخیست پاره شدن سیمی از گیتار برای کسی که تنها همدمش گیتاریست دست نخورده…
حقیقت تلخیست… اما…
برای خیلی ها ماه رمضان سی روز تمرین بازیگری در پیشگاه خداوند است….!
حقیقت دارد!
کافی ست چمدان هایت را ببندی تا حاضر شوند همه برای از یاد بردنت!
آنکه بیشتر دوستت میدارد، زودتر…
حقیقت دارد… کافیست چمدانت را ببندی تا حاضر شوند همه برای
از یاد بردنت…
حقیقت کلفته نمیره تو مخ تنگ… 🙂
حلالت میکنم هرچی ازم داری، یه دنیارو به این دستا بدهکاری
حلالم کن اگر دوری اگر دورم؛ اگر با گریه میخندم حلالم کن که مجبورم؛ نگو عادت کنم بی تو که میدونی نمیتونم که میدونی نفس هامو به دیدار تو مدیونم…
حلالم کن به زخمایی که لب واکرده و می خنده…
حماقت چیست…؟
این که من…
تو را…
با تمام بدی هایی که در حقم میکنی…!!
هنوز…
دوست دارم
حماقت, ‎ ‎یعنی انجام یک کار به دفعات متعدد وانتظار گرفتن نتیجه متفاوت‎ ‎ (آلبرت انیشتین)
این جمله به انتخابات هیچ ربطی ندارد…!!!!
حوآ؟!
تو مگر سیب رآ پوست کنده خوردی؟
که دنیآ اینگونه پوست ما رآ میکند (!)
حوا بودن تاوان سنگینی دارد…!
وقتی آدمها برای هر دم و بازدم هوا نیاز دارند…!
حوا… جان مادرت راست بگو!
تو مگر سیب را پوست کندی و خوردی؟
که دنیا این گونه پوست ما را می کند….!!!
حوادث مشهور گذشته جهان را مروری بکنید تا شما هم مثل من این حقیقت را بپذیرید که بزگترین جنایات همه با کوچیکترین دست ها انجام گرفته است
حواست باشه با کی دست میدی….
وگرنه همه چیتو از دست میدی
حواست را به دلت قفل کن.حواست را پرت می کنند! دلت را می برند!
حواست هست خدا؟! صدای هق هق گریه ام از همون گلوئی میاد که تو میگفتی ازرگش به من نزدیکتری.
حواسم راپَرت کرده ای…
آنقدر دور که یادم نیست تو رفته ای
و من…
حواسم نیست!!!
حوصله ات که سر می رود؛
با دلم بازی نکن،
من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام
حَواسَت باشد بانو…!
هر نَری٬
در تختِخواب٬
مَرد می شود…!.
حکایت این دنیا حکایت یک کوچه ی بن بسته که هرچی تلاش کنی آخر فقط یه دیوار ه بلنده
حکایت جالبیست اتاق من…
گیتار دود میکند
سیگار ساز میزند
و من
تمام میشوم!…
حکایت جالبیست حکایت دریا… وقتی غرغش میشوی پست میزند!!
حکایت عجیبی دارد این اشک..!
کافیست حروفش را به هم بریزی
تا برسی به { کاش }…!
حکایت عجیبی است رفتار ما ادم ها، خدا میبیند و فاش نمیکند، مردم نمی بینند و فریاد میزنند.
حکایت غریبی بود!? امدنت, دیدنت/ ماندنت/ واخر هم رفتنت
_ ن_
حکایت منو تو مثل گل فروشیست که فقط برای پول به گل ها توجه می کنند
حکایتم
حکایت درختی است
که رویش علامت زده اند
قطع شود
آن هم در بهار
حکم بشین دلم… این دور آخره………… ….. ….. دور آخرم تموم شد دلم!
حکم فراموشیت را آوردند ولی
به یاد مهربانی هایت امضایش نکردم
حیران شده ی گریه ی پنهانی خویشم
آرامشی از لحظه ی طوفانی خویشم
پنهان شدی و فکر خیانت به سرم زد
شرمنده ی این حالت شیطانی خویشم..
حیرانمو ویرانم از دست این مردم پست
این طایفه ی زنده کش مرده پرست
تا که زندست بکشندش به جفا
تا که مرد هم ببرندش سر دوش
حیف اون همه اشکی که برای اون بی رحم ریختم چه شبایی رو تا سحر توی بیداری چهرشو روی ماه میکشیدم اما اون توی همون شبا خواب یه عشق جدید میدید
حیف نون خیلی گرسنه بود, داشت از پشت شیشه کبابی غذا خوردن یکی دیگه رو تماشا میکرد.
یهو زد به شیشه. یارو میگه چیه؟ حیف نون میگه :پیازم بخور!
خ دایا…
صورت حساب لطفا…
باقیشم مال خودت…
منو خلاص کن
سیر شدم از زندگی.
خ ی ا ن ت…..
و باز هم خیانت….
نمیدانم دیگر قلبم جایی برای خنجر بعدی دارد یا نه….
خائن بودن راحته……..
یکاره سخت ترو مثه وفادار بودن امتحان کن!!!!
خارباش تادستت نزنند….
خارپشتی شده ام که تیغهایش دنیای امنی برایش ساخته اما حسرت نوازشی عاشقانه تا ابد بر دلش مانده است.
خاص بود اما چه فایده…!
خاصیت نداشت!!
خاصیت دنیاست که دراوج خوشبختی دلهره ی ازدست دادن پررنگ تراست..
خاطرات کودکیم را ورق می زن م
و یک به یک، عکسها را با نگاه م می نوشم
عکسهای دوران کودکی م طعم خوبی دارند….
خاطرات آدم خیلی عجیبن… گاهی میخندم به گریه های گذشتم. گاهی گریه میکنم از خنده های گذشته.. من اینطوریم یا همه همینطورن؟
خاطرات خیلی عجیبند..
گاهی اوقات میخندیم…. به روز هایی که گریه میکردیم!
گاهی گریه میکنیم…. به روز هایی که میخندیدیم!
خاطرات شخصیه من چطور تکراریه عایا؟؟؟؟؟!!!!!!
۵تا از خاطراتم رد شدن همش تکرارین
نکنه من دو نفرم؟
یا با یکی دیگه دو نفری یه نفریم؟!!!!!
خاطرات عجیبند!

گاهی گریه میکنیم به یاد روزهایی که با هم میخندیدیم!
خاطرات هر چه "شیرین تر" باشند…
بعد ها از "تلخی"، گلو یت را بیشتر می سوزانند…
خاطرات چقدر عجیبند..
گاهی گریه میکنم ب یاد روزهایی که باهم میخندیدیم!!
خاطرات چوب های خیسی هستند که با آتش زندگی نه میسوزند و نه خاکستر میشوند…
خاطرات کودکیم را ورق می زنم
و یک به یک، عکسها را با نگاهم می چشیدم
عکسهای دوران کودکیم طعم خوبی دارند….
خاطرات!
همان سرباز ِ مفقود الاثری ست
که تا مردنش را باور میکنی
زنگ در را می فِشارد!
خاطراتت را جای مسکن می خورم شاید درد نبودنت را جبران کنند!
خاطره گذشته…
یعنی هنوز نگذشته…
خاطره الکل نیست که بپرد میماند و…….. یک عمر دهن سرویس می کند….!
خاطره انگیز ترین زمانه عمرم…
زمانیست… که طابوتش را بالای سر گرفته بودم…
خاطره اگر در جهنم هم باشد دل را تنگ جهنم میکند و تو با تمام بهشتی بودنت در حسرت جهنمی…
خاموش باشی بهتر است تا من پشت خط باشم و تو با دیگری
خاموشی بهانه است…
"مشترک مورد نظر" قصد فراموشی دارد
خانم شیرزد راست میگه:
بعضی وقت ها باید در جواب به این زندگی, فقط گفت :وااااااااااااااااااااااااااقعا؟!
خانمه ۲۰۶ رو زده به تیر برق، ماشین نصف شده! به افسر میگه یعنی اشتباه
از من بوده؟ افسر :پَ نه پَ علت حادثه خواب آلودگیه تیر چراغ بوده!
خانه اش در بی نهایت بود…
شبها از برخورد خطوط موازی خوابش نمیبرد…
خانه اش ویران..
هر کس نمیتونه خوشی ب مردم وطنم ببینه..
جاویدان ایران ♥
خانه دوست کجاست
دنبالش نگرد پیداش نمیکنی
به خاطره هاپیوست
اگه پولداری بدون ادرس پیدات میکنن
خانوم شما چقدرزشتی=خفه شو کثافت
خانوم شما چقدر خوشکلی=خفه شوآشغال عوضی کثافت
من تو خلقت این موجود موندم
خاک تو سر اونی که میدونه
با یه اس ام اس یا زنگش
میتونه کل حالتو عوض کنه
اما اینو دریغ میکنه ازت!
خاک….
خاکستر جسمم بر سر شمع فرو ریخت… این بود وفایی که من اموخته بودم…
خاکستر میگوید:
اتش را میتوان بخشید…
اما تبر را هرگز…
خاکی بودن آسفالت را در پی دارد!
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت..
زندګی به من آموخت،
همیشه منتظر حمله ی احتمالی ی کسی باشم که
به او محبت فراوان کرده ام.
زندگى به من آموخت، خیلى ها شبیه حرفهایشان نیستند، براى هرکس که ادعاى رفاقت مى کند در را باز نکن، خیلى ها مانند بچه ها در میزنند و فرار مى کنند.
زندگى جان… عزیزم… اگرمایلى چندقدم بامن راه بیا. :- (
زندگى هیچ وقت اندازه تن ما نشد حتى وقتى خودمان بریدیم و دوختیم.
زندگى ۲ چیز به من آموخت :" آرزوى مرگ و مرگ آرزو"!!!
زندگى! کلاهت را به هوا بینداز که من دیگر جان بازى کردن ندارم.
زندگی آب روان است روان میگذرد آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد….
زندگی آنقدر به التهاب رسیده که یواش یواش دارم دلتنگ مردن میشم
زندگی آنقدر طولانی نیست ک من نمیرم
تا تو روزی
عاشقم شوی
زندگی افسانه ی افسانه هاست
هرکه دل ببندد دیونه دیوانه هاست
زندگی اگر تلخ نبود اول آن با گریه آغاز نمی شد!
زندگی با *مای بی بی *شروع میشود و
با *ایزی لایف *ختم میشود
بیایید قدر لحظاتی که باشورت هستیم را بدانیم…!!
زندگی با ما چه کرد که این دلِ پُر آرزو از آرزو بیزار شد؟؟؟
" بانو "
زندگی بار گناه دگران است
به دوش من انسان پیشه.
زندگی بدجور حالمو گرفتی… آدما دمتون گرم… دیگه هیچی واسه از دست دادن ندارم..
خدا کرمتو… همونجور ک میخواستین شد…
شاد باشین
زندگی برای شکستن ما تمام سنگهایش را امتحان می کند
زندگی تعداد نفسهایی که می کشی نیست،
زندگی لحظه هاییه که نفس، تو سینه ت حبس می شه…!!
زندگی تفسیر سه کلمه است :خندیدن… بخشیدن… وفراموش کردن
پس بخند.. ببخش.. وفراموش کن
زندگی تکرار جان فرسودن است
رنج ما تاوان انسان بودن است………………
زندگی جاده ای یکطرفه است که وقتی به آخرش می‌رسی میبینی نمیتونی دور بزنی برگردی!
زندگی جان، عزیزم!
اگه افتخار میدی چند قدمی باهام راه بیا…
زندگی حکایت مرد یخ فروشیست که ازو پرسیدند فروختی؟ گفت :نفروختم ولی تمام شد!….
زندگی چقدر زود دیر میشود….
زندگی حکمت اوست…
چند برگی تو ورق خواهی زد…
مابقی را قسمت… قسمتت شادی باد
زندگی در اعماق عادت ها هیچ تفاوتی با مرگ نداره
نو مرده ای
ولی معنی مرگ را نمی دانی!!
زندگی دفتر مشق مداد نویس نیست که هروقت خواستی برگردی به گذشته و پاکش کنی…!!!
زندگی دقیقآ وقتی غیرقابل تحمل میشه که
همهء دلگرمیت کسی باشه که سرگرمیش باشی!
زندگی دو روزه پس بهتره خوب زندگی کنیم
زندگی دو چیز به من آموخت:
مرگ آرزو
آرزوی مرگ
زندگی را از زود پز باید آموخت درحالیکه باسنش میسوزه بیخیال نشسته سوت میزنه
زندگی را مثل تکه پیازی بیش ندیدم، هرتکه آن را پوس کندم "اشکم" در آمد….!
زندگی راه نخستی نیست. پس چرا اینقدر خودمونو به آب و آتیش می زنیم تا زنده بمونیم؟
زندگی رسم خوشایندی نیست
زندگی جبر است پس باید زیست.
زندگی رو تف کن
بالا بیار
ارزشش رو نداره
نذار تو گلوت گیر کنه
خفه می شی
زندگی رو هم چون پری میدانم که به یک باد بنداست که این طرف وان طرف میرود بیاییم مهربانی کنیم.
زندگی زندونی است که بی گناه و بدون مجرم بودن باید به حکم ان تسلیم و در ان زندگی کنی
زندگی زنگ تفریحیست بین تولد و مرگ..پس بیایید همه با هم این زنگ تفریح را خوش باشیم…..
زندگی ساختنی است نه گذراندنی! بمان برای ساختن، نساز برای ماندن
زندگی سخته مخصوصا وقتی که عاشقی و معشوقت رو نمی بینی
زندگی سه چیز است:
۱٫ اشکی که خشک میشود
۲٫ لبخندی که محو میشود
۳٫ یادی که در عالم فراموشی میماند…
زندگی شده مثل قصه آن مرد یخ فروشی ک وقتی ازش پرسیدند :فروختی؟!
جواب داد :نخریدند، تمام شد…!!!!!
زندگی عبارتست از تنها ماندن هرچند دور وبرت شلوغه. با خودت مهربان بمان
فقط یک چیز را کاملا فهمیدم :اینکه هیچوقت نفهمیدم انسان چطور موجودی است
فلسفه ی تنهایی را هرچقدر هم خوب ببافند، بی قواره بر تن آدم زار می زند…
دهان تنهائیم آب می افتد برای یک قطره بودنت!
فهمیده‌ام که خیلی وقت‌ها گناه نکردن نتیجه‌ی فراهم نبودن موقعیت است؛
توهم تقوا برمان ندارد!!!
فهمیده‌ام که نفرت هم مثل دیگر احساسات، مثل عشق، قیمت دارد
تنفر را هم نباید خرج هر کسی کرد!!
فهمیدی کسی که دروغ گفت او بود نه من؛ به همین خاطر ترجیح دادی با او بمانی نه من! لیاقتت صداقت نبود…
فَن ماشین وقتی روشن میشه که به مقصد رسیدی !!
فک کن اون تمام زندگی تو باشه…
اما تو حتی یه قسمت کوچیک از زندگی اونم نباشی!
فکر کنم خدا وقتی داشت دماغ ما ایرانیا رو می آفرید دکمه Caps Lock رو فشار داده بود…
فکر کنم دلش میخواد از زندگیش برم بیرون…..
خدایا.. کمک..
فکر ‘ تنم ‘ رو از مغز و ذهنت بیرون کن… تنها لحظه ایی.. حالا بگو…:دوستم داری؟؟
فکرش رو بکن!
یک روز به خود می آیی و می بینی…
نه من هستم، نه این جملات.
فکرمی کنی از تو تنفر دارم؟ اشتباه می کنی!! من به تو فکرم نمی کنمچون تنفرم یه نوع احساسه و تو لیاقت هیچ احساسی رو نداری….
فیلم مسخره ای به نام "زندگی"
با بازیگر مزخرفی به نام "من"
از کارگردان خوبی به نام "خدا" واقعا بعید بود…
قابل توجه بعضیا
اونایی که میگن عشق مثلثی ممکنه اتفاق بیافته ولی خداییش اینو بدونن مربعیش میشه هرزگی
قابل توجه:
زیادی صاف نباش
آدما تو جاهای صاف بیشتر ویراژ میدن!
قاتلم باش سیگار… تو اگر نکشی خاطرات خواهند کشت…..
قاصدک حرف دلم را تو فقط میدانی…
نامه عاشقیم را تو فقط میخوانی…
قاصدک هیچکس بامن نیست همه رفتند… تو چرا میمانی؟
قاضی :هر شخصی توجلسه دادگاه حرف بزنه دستور میدم بیرونش کنند
متهم :من حرف زدم
قانون جاذبه پیشترها منفی را به مثبت میرساند…
این روزها هرچه مشتاقتر به رسیدن باشی راه طولانی تر میشود!
قایق کاغذی رو آب داره میره
من نگاش میکنم و گریم میگیره
قایق کاغذی میره و میدونم که
برای گریه کردن دیگه دیره
قایقَت می‌شوم!
بادبانَم باش!
بگذار هر چه حرف،
پشتمان می‌زنند مردم؛
باد هوا شود،
دورترمان کند…!!!
قبر مرا بزرگ بسازید چون یک دنیا آرزو با خود به گور میبرم..
قبل از ابراز علاقه از بسته بودن قلاده مخاطب خود اطمینان حاصل فرمایید
قبل از این که به کسی بگی دوستت دارم خوب فکراتو بکن چون شاید چراغی در دلش روشن کنی که خاموش کردنش به خاموش شدن او بیانجامد
قبلا بقالی ها خرد نداشتن آدامس میدادن الا کیک سى صدى میدن
قبلا می گفتن از محبت خارها گل می شود الان دیگه از محبت همه هار می شوند
قبلا همه مرد بودن جز اینکه خلافش ثابت شه
الان همه نامردن جز اینکه خلافش ثابت شه
قبلنا شبها مردم فقط از ترس دزدها درهایشان را میبستن. الان دیگر فرقی نمیکند دل باختگان هم شبگرد اند.
قبلنا معرفت لباس رفاقت بود ولی تازگیا جاشو داده به منفعت!!!
قبول دارم دخترا خیانت رو از پسرا یادگرفتن….
ولی دیگه خداییش گوی سبقت رو از پسرا ربودن!
قبول داری هیچی به اندازه داشتن یک رفیق زشت و درب و داغون تر از خودت بهت اعتماد به نفس نمی ده…!
قبول داری؟؟
که عشق فقط "عزیزم و دوستت دارم" گفتن به یکدیگه نیس
بلکه اینه که در هر شرایطی پشت معشوقت رو خالی نکنی و همراش باشی؟؟؟
قبول دارین؟؟؟ وقتی یکی بهت میگه :نمیخوام کسی از دوستیمون باخبر بشه! یعنی اینکه :تو انقد واسم کوچیکی که دوس ندارم موقعیت های بزرگترمو از دست بدم…
قبول کنید مقدسات انسانها در برههای مختلف متفاوت است، دیروز مقدسترینت من بودم اما امروز دیگرست!
قحطی همدم است من به خوش آمد گویی تابلوی خیابان هم دلخوشم…
قد بلندم اما نه آنقدر که ابرها را کنار بزنم و از کار خدا سر در بیاورم…
قد تو به عشق نمیرسید
غرورم را زیر پایت گذاشتم تا برسد، اما باز هم نرسید!!!
قدر اینه بدان چو هست نه در ان وقت افتادو شکست…
قدر زنده ها رو بدونیم طرف وقتی بمیره اشکات نمیتونه برش گردونه
قدرت مردم به دست هایشان نیست، به فکرهایشان است.
قدش ب عشق نمیرسید، غرورم رازیرپایش گذاشتم بازم نرسید….
قدش به “عشق” نمی رسید؛
“غرور”م را زیر پا گذاشت تا برسد!
😐
قدم را می زنم
نمی زد قدم تنهاییم را
نه انگار ارامش نمی دهد
این قرص ها افسردیگم را
نشانه میگیری
سنگ می اندازی و بعد خنده کنان!
لِی.. لِی.. لِی..
پای میکوبی و میروی!
بد جور با دلم “بازی” میکنی
نشانیم را از هرکس که بپرسی میداند
تنها منم که خاطراته تلخم را به دنبال خویش میکشم
تو فقط برگرد…
نشد یکبار مابا یه دختری که قرارمیزاریم،
وقتی میاد سر قرار دوستش از خودش سرتر نباشه…!
نشسته ام کجا…؟
کنارهمان چاهی که برایم کندی!
عمق نامردیت رااندازه میگیرم…
نشسته ام…
بیاد کودکی هایم دور"غلط"ها یک خط "قرمز"میکشم…!!
حتی دور تو!!!
نشسته ایم
خودم و قلبم..
با هم”نقطه بازی” میکنیم..
زبان نفهم قلبم نمیفهمد “قواعد” بازی را..
تمام خانه ها را با اسم ”تو” پر میکند
نشه برج ۱۱ بگیم صد رحمت به محمود صلوااااااااااااااااااااااات؟؟
نفروختمت
چون نمی ارزیدى.
نفرین ابد بر تو که آن ساقی چشمت
دردی کش خم خانه ی تزویر و ریا بود
پرورده ی مریم هم اگر چشم تو میدید
عیسای دگر می شد و غافل ز خدا بود
نفرین به تو ای دل
توکه گرمی بازاری نداری
نفس آدم ها سر به سر افسرده است
دیر گاهیست در این گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
نفس میکشم تا بجای مرده ها خاکم نکنند, این گونه است حال من دیگرچیزی نپرس.
نقاش خوبی نبودم اما به لطف تو انتظار را دیدنی می کشم
نقش درخت خشک را بازی می کنم، نمی دانم باید چشم انتظار بهار باشم یا هیزم شکن…؟
نقشه را تا می زنم و جهان را توی جیبم می گذارم! تو، فقط چند سانتیمتر از من دوری..
نقطه یِ آغ از سیگار کشیدَن هایَم
روزی بود که تو تَرکَم کَردی
و سیگار دَرکَم
نقّاشی ام بدک نیست. اما
مانده ام چگونه انتظارت را بکشم
نمى دانم چرا وقتى بچه بودیم گرفتن مالیات اینقدر بد بود (رابین هود)
حالا برعکس باعث افتخار
نمک خوردی؟ نوش جونت!
نمکدونم شکستی؟ دمت گرم!
دیگه بقیشو به زخمام نپاش لامصب!!
نمی بخشمت! قبول کن هیچ کس جانش را به این راحتی نمیبخشد……
نمی بخشمت
ولی فراموشت می کنم
همیشه به همین سادکی از ادمای بی ارزش می گذرم…
نمی بینی دارم جون میدم اینجا
نمی دونی به تومحتاجم اینجا
چقدرراحت منووابسته کردی
دارم دیوونه میشم کم کم اینجا
نمی توانید کسی را بارها و بارها بیازارید
و انتظار داشته باشید که همچنان دوستتان بدارد.
نمی خواهد مرا «عاق» کنی؛
همین که نگاهت رنجیده باشد؛
دنیای من، جهنم است…!
نمی خواهم برنجانم دل عشاق را اما/
چگونه مرگ یک مادرچهل تن متهم دارد…
نمی خواهم سیگار باشم پسران دودم کنند، دختران فوتم کنند لوطیان شوتم کنند
می خواهم مثل قلیان باشم چو آتشی بر سر، چو آهی بر دل، چو اشکی بر دامن
نمی دانستم،
انقدر زهر ِ ماری
که طعم تلخت
از زیر زبان ِ دلم نمی رود……..!
نمی دانم کدامین پل کجای این دنیا شکسته که هیچ کس به مقصد خود نمیرسد
نمی دونم چرا دست هر کسی رو می گیرم برای بلند شدن میاد سوارم میشه!
نمی دونم چه حکمتیه که هم بیکارم ، هم وقت نمی کنم یه هیچ کاری برسم
نمی شکنم
تنها،
گاهی،
مچاله می شوم…
همین بس
نمی گویم فراموشم مکن گاهی بیاد آور اسیری را که می دانی نخواهی رفت از یادش….
نمیبخشم اما فراموش میکنم همیشه به همین سادگی از ادمای بی ارزش زندگیم میگذرم………..
نمیترسند از ما و من, این تاراجگر مردم. به تاراج آمدند اىن ناکسان, برخیز. مىترسم
نمیتوان با گذشت زمان خاطره های بد را پاک کرد چون همه ی ان ها روبروی توست و تو سعی میکنی ان ها را نبینی
نمیتوانم دیگر بدون اوزنده. بمانم به من گفت. تا تو هستی. من هم. کنارت. هستم حالا او رفته است و من تنها ماندم با خاطره های. او زنده هستم
نمیتونم ببخشمت / دور شو برو نبینمت
تیکه ای بودی از دلم / گندیدی و بریدمت
خدا حافظ…
نمیتونم ببخشمت دور شو برو نبینمت تیکه ای بودی از دلم گندیدی و بریدمت
نمیدانم اسمش را خیانت بگذارم یا عدالت :نوشت دوستت دارم و برای دونفر فرستاد
نمیدانم بگویم بمان یا برو؟؟؟ چرا که باور کرده ام به هیچ فعلی پایبند نیستی!!!
نمیدانم فراموش کردن درد داشت یافراموش شدن ب هر حال فراموش میکنم فراموش شدنم را
نمیدانم فرهاد از چه مینالید؟؟

اوکه تمام زندگی اش "شیرین" بود…
نمیدانم میدانی….
که چقدر خنده هایم درد میکنند….
این روزها
انگار بیشتر آدمها
به دست هم پیر میشوند،
نه به پای هم….!!
نمیدانم چرا با آنکه میدانم از آن من نخواهی بود ولی با تاروپود جان برایت خانه می سازم.
نمیدانم چرااین روزها درجواب هرکه ازحالم میپرسد، تامیگویم :"خوبم" چشمانم خیس میشود…!
نمیدانم چراهرگز جسد آنهایی که میگفتند :بی تو میمیرم…… پیدانشد!!!!!!!
نمیدانم کجاست و چگونه میگذرد!!! چند وقتیست از حالم بیخبرم…!
نمیدانم کدام را ازاد کنم! دلی که میخواهد عاشق باشد یا عقلی که میخواهد ازاد باشد!
نمیدانم کدامین مست بی رحم
درون بسترم خوابید و گم شد (شاعر، خودم)
نمیدانم کدامین پل در کجای جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمی رسد
نمیدانم “فرهاد” ازچه می نالید؟؟؟
او که تمام زندگی اش “شیرین” بود!؟!؟!
نمیدانی،
چه دردی دارد!
وقتی..
حالم..
در واژه ها هم نمی گنجد…!
نمیدونم این روز ها چیم شده تنهایم پاکت سیگارم رو از همه بیشتر دوس دارم چون دروغین نیستن
نمیدونم به دست خودم نفرین کنم که نمک نداره،
یا به بی معرفتی بعضی از آدما.
نمیدونم چجوریه که وقتی عاشق یکی میشیم دیگه خودمونو آدم حساب نمیکنیم و وقتی یکی عاشقمون میشه دیگه اونو آدم به حساب نمیاریم…
همیشه دروغ گفتن تلخ نیست…..!
بگو که دوستم داری….
همیشه دلتنگی به خاطر نبودن کسی نیست.. گاهی به خاطر بودن کسی که حواسش به تو نیست
همیشه دنیا خوب حواسشو جمع میکنه ببینه که چیو بیشتر از همه دوست داری تا همونو ازت بگیره کاش نفهمه چقدر دوست دارم
همیشه دورنماها خواستنی ترند!
مثل سراب… مثل فردا… مثل تو…..
همیشه دوست داشتی بری بالاتر… شاید دلیل پیشرفتت دلیل تنهایی من باشه!!
همیشه روزهایی است که انسان در آن کسانی را که دوست می داشته است بیگانه می یابد…
همیشه سخت ترین جای ِ کار اینه که، تظاهر کنی هیچی نشده..
همیشه سختخوش تیپ ترین, پولدار ترین و با استعداد ترین مرد دنیام که باشی اگه یه زن نتونه تو رو به عنوان پدر بچه هاش تصور کنه هیچی نیستی
همیشه سعی کن عاشق یه گوساله ای بشی که وقتی بزرگ شد " گاو " نشه!
همیشه سقوط, همسفر پرنده زخمیست!
همیشه سکوت علامت رضایت نیست!
شاید کسی دارد خفه می شود پشت سنگینی یک بغض…
همیشه شکر گذار باشیم که شاید بدترین شرایط زندگی ما برای دیگران آرزو باشد
همیشه عشق روباکسی تقسیم می کنم که می دونم بادیگری تقسیمش نمی کنه…
همیشه غمگین ترین و رنج آور ترین لحظات زندگی آدم توسط همون کسی ساخته میشه که شیرین ترین و به یاد موندنی ترین لحظات رو برای آدم ساختن.
همیشه فکر میکردم تو همدردی ولی… توهم دردی…
همیشه ماندن دلیل عاشق بودن نیست….
بعضی ها میروند که ثابت کنند عاشقند!
همیشه مقصدم بودی
کجاباتوسفرکردم
چقدرتنهابرم دریا
چقدرتنهایی برگردم
همیشه می دانستم مارها دست ندارند…!
امّا در عجبم چگونه ماری چون تو!
دستِ دوستی به سویم دراز کرد…!!!
همیشه میگفتن حرف دلتو بزن،
اما هروقت حرف. دلمو زدم، دل همه رو زدم…
همیشه میگفتن درگوشی صحبت کردن کاربسیار زشت و ناپسندی است اما ازوقتی که گوشی هاآمدن همه درگوشی صحبت میکنن
همیشه میگن زندگی دو روزه، اخه خدا چرا تموم نمیشه این دو روز!!
همیشه میگن شکست مقدمه پیروزیه فقط من نمیدونم کی از دور مقدماتی صعود میکنم
همیشه نباید زد.. گاهی هم باید خورد..
" حرف ها را "
همیشه نگاهت به آسمان باشد تا دلت از از رفتار زمینیان نشکند…..!!!!
همیشه هستند کسانی که نمیخواهند پروازت را ببینند!…
به پرواز فکر کن نه به آنها…
همیشه وقتی بزرگ تر میشی سرتو بالا نگیر همچو درخت باش که هر چه پر ثمر میشه شاخه هاشو پایین میگیره
همیشه پایان شیرین بهتر از. ادامه ی تلخه
همیشه پدرها به پسرشون به عنوان یه فرصت دوباره نگاه می کنن
برای جبران کارایی که خودشون نتونستن بکنن!

همچنین ببینید

رسم زمانه – ۰۴

اینجا دنیاست.. هیچ چیز جای ِخودش نیست! زندگی آدم ها قلب ها یا یکی بی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *