خانه / دلتنگی / دلتنگی – ۱۵

دلتنگی – ۱۵

مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی؟ دلتنگی ارزانی خودت!!! من دلم را به خدا سپرده ام…

مرا به تختم ببندید و تنهایم بگذارید
هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید….
من دارم اورا ترک می کنم..!!!
مرا به دیگری وا مگذار..روزی می بینیمان..تاب نمی آوری!
مرا شکست، شکسته های خودم را جمع کردم و به هم چسباندم، ولی یک تکه آن گم شده، دیگر خودم نیستم
ینی با خودش برده؟
مراقضاوت نکن رفیق! اینجاتوفقط نوشته هایم رامی بینی ومی خوانی (نه سرگذشتم را)
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهار روشن از امواج نور
در زمستان غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مشترکم بودی که در دسترس نبودی!
خاموشت کردم تا ابد…
مشتی از عشق امروزت برای فردایت بگذار
برای فردایی که شاید فراموش کنی
روزی عاشق بودی…
مطمئن باش
هیچ وقت فراموشت نکرده ام
فقط دیگر ساکت شده ام
همین
معذرت میخام ازت
تو رو اذیت کردم
از گناهم بگذر، من میخام برگردم
معذرت میخام ازت، که تو رو رنجوندم
اگه احساسمو باز اشتباه فهموندم
معلم به خط فاصله میگفت :خط تیره!
میدانست فاصله چه به روزگار آدم ها می آورد.
معلم می دانست فاصله ها چه به رزمان می آورد که به خط فاصله میگفت :… خط تیره…
مغز هم دندون داره فقط جای غدا خاطره گیر میکنه لاش :((
مقابل ِ پنجره ات نرده کشیده ای
تا عاشقانت دخیل ببندند!
و من بیمناکم از
کلیدی که قفل ِ احساست را بگشاید،
و دستی که پنجره ات را!
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی، "آبی"ولی با خفت و خاری پی شبنم نمیگردم
من اروم نمیگیرم
یه. کاری کن بمیرم یا. دستاشو بگیرم
تموم زندگیم بود
تنهام کذاشت چقدر زود
ازاین زندگی سیرم
من از تمامِ دنیا
فقط آن دایره ے مشکے چشمان تو را میخواهم،
وقتے که در شفافیتش،
بازتاب عکس خودم را میبینم….
من از درد رفتن اون به بی حسی رسیدم…
اما فراموش کردم که غربت اینجا داره بدتر داغونم میکه… 🙂
من اما…
رفتنم با خدا بود
برگشتنم…….
واژه ها را زیر و رو نکن
بر نمی گردم!
من امشب از فراق یار گریانم، بسان عاشقان زار گریانم، رفیق نیمه ره شد، یار دیرینم، دلم افسرده است و زار گریانم…
من اگر روزی از تو هم بگذرم،
از رئیس آن کارخانه ای که همچنان به تولید عطری که تو می زدی، ادامه می دهد؛
نخواهم گذشت…
من برای اینکه این انگشتا دیگه نلرزن خیلی زحمت کشیدم
پس دیگه برنگرد
من برای تو چتری بیش نبودم, باران تمام شد فراموشم کردی
من برای سالها می نویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود همیشه یکی بود و یکی نبود!
من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پراز آدم هاست
پس چرا یوسف زهرا تنهاست؟….
من به او نگاه میکردم و او به ساعت…
او قرار داشت و من بی قراری
من به جاى گله ازکارجهان مى خندم
با دلى سوخته در حد توان مى خندم
شب غرىبانه به تنهاىى خودمى خندم
روز, در جمع ومىان همگان مى خندم
من به حرف هایت گوش دادم و تو
آن قدر سبک شدی
که ابرها را در اغوش گرفتی و
دیگر نگاهت هم
به پاهای در گل مانده ام نیفتاد!!!
من به قلبم افتخار میکنم.
با آن بازی شد، زخمی شد، به آن خیانت شد، سوخت و شکست، اما هنوز کار می کند.
من به مردن راضی ام پیشم نمی آید اجل
بخت بد بین کز اجل نیز ناز می باید کشید
من به یاد دل و دل یاد تو را می گیرد
دل اگر یاد دلی را نکند می میرد!!!
من تمام کوه ها را از سر راهت برداشتم تا راحت بهم برسیم….اما تو آخرین کوه را بر سر من خراب کردی….گناه من چه بود که شیرین شدم….
من جایى به دنیا اومدم که غذا فقط غم بهم میدن!!
من دستهایم را به باد بخشیدم
تا مرا به تو برساند
دلتنگم
دلتنگ
من را ببخش که ساده بودنم دلت را زد.
من را ببخش که عشق ورزیدنم چشمانت را بست.
میروم تا انانکه تواناترند تورا به پوچ بودنت برسانند.
من را زیر خاکستر جا گذاشتی!!!
آهای…
با توام…
ت و یادت نرود!!!
من به خاطرتو
آتش گرفته ام….
من سازنده ساز جداییها نبودم اما هر کس آن را ساخت شاید حوصله اش از کسی سر رفته بود
من سرد… ﻫﻮﺍ ﺳﺮﺩ… ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺳﺮﺩ… ﺗﻮ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺳﺮﺩ… ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ ﺳﺮﺩ… ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺳﺮﺩ……
ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ…
من سوگوار نبودنت نیستم..
من شرمسار این همه تحملم…!
من عاشقانه هایم را روى همین دیوار مجازى مى نویسم از لج تو… از لج خودم… که حاضر نبودیم یک این ها را واقعى به هم بگوىیم
من غرورم را به سادگى بدست نیاورم که هروقت دلت خواست آن را بشکنى.
من غریبه ی دیروز… آشنای امروز… و فراموش شده ی فردایم… پس در آشنایی ه امروز مینویسم… تا در
فردای تلخ جدایی بیاد آوری مرا…
من فراموش شده ی دیروزم که در امروز نقشی ندارد به فردا بیاندیش که دیروز دیگر برای تو نیست.
من فقط عاشق اینم حرف قلبتا بدونم
الکی بگم جداشیم تو بگی که نمیتونم
من ماندم و تو رفتی
هیچ رسانه ای
در هیچ کجای دنیا
این خبر مهم را مخابره نکرد
من مانند آن ابر سرگردانی هستم که. منتظر یه بهانه ای هست که ببارد " بهانه دستم نده "
من میبافتم… او میبافت… 
من برای او کلاه تا سرش گرم شود… 
او برای من دروغ تا دلم گرم شود….
من میرم ولی باز توبدون همیشه
یادتو از خاطر من فراموش نمیشه
گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی میمیرم…… ♥
من و تو یه عکس دو نفره به دنیا بدهکاریم…
من وته سیگار وپنجره ى نیمه باز
مانده ایم کدامیک برای سقوط مناسب تریم!
من وتو دست در دست هم خواستیم اغاز کنیم بودن را…. پس چرا قصه اینگونه شروع شد…. یکی بود… یکی نبود.
من وتو
مثل دو رود موازی بودیم.
من که "مرداب" شدم
کاش, تو "دریا" بشوی!
من چرک نویس احساسات تو نیستم… دوستت دارم راجایی دیگر تمرین کن!
من چقدر دلتنگم
و چقدر تشنه لبخند کسی که باران را میشناسد
دریا رامیفهمد
و میداند سنگ سنگ است و نباید پرتاب کرد…..
من که منم جای کسی نیستم
میوه ی طوبای کسی نیستم
گیجِ تماشای کسی نیستم
مزه ی لب های کسی نیستم
دلخوشِ گرمای کسی نیستم
من که نباشم دورت شلوغه,
ولی پشتت خالیه….!!!
من که گفته بودم تا آخر عمر بیادتم…
کاش حداقل آنلاین میشدی تا بفهمم بیادمی
من گمان میکردم دوستی همچون سروی سرسبز، چارفصلش همه آراستگیست،
من چه میدانستم سبزه می پژمردازبی آبی، سبزه می پژمردازسردی دی……..
من یادت را با چنگ و دندان نگه داشتم!
اما اینجا آخرین دندانم را هم شکستند…
افسونتونم
من یادت رو با چنگ و دندان نگه داشتم
افسوس اخرین دندانم رو هم شکستن…
من!
کسی که شب رو با گریه صبح کرد، ولی پشت خطت نیومد، چون غرورش می ارزه به هرزگیت..
من، از تمام آسمان
یک باران را میخواهم…
و از تمام زمین،
یک خیابان را…
و از تمام زندگی،
یک دست که قفل شده در دست من…
من؛ از این منی، که هر لحظه دلتنگِ توست… مُتنفرم!
من؟ من ازت متنفر نیستم… نه!
اما اگه یه روز یه لیوان آب دستم باشه و تو رو ببینم که داری میسوزی؛ آب رو میخورم….
اصلا هم ناراحت نمیشم…..
منتظران بدانیم!!
اگر قرار است با آمدن "آفتاب" بیدار شویم، نمازمان قضاست.!
منم اونکه بی توتنهام
ازغمت پردرد میشم
بی توازهمه دارم دلسردمیشم
چقدانتظارروزی رو
بکشم که برگردی
میدونم منو فراموش نکردی
منو با یه لبخند، به ابرا کشوندی ♥♡
منو ببخش که ساده بودنم دلت را لرزاند.
منو ببخش که عشق ورزیدنم چشمانت را بست.
میروم تا آنان که تواناترند تو را به پوچ بودنت برسانند.
منو میزاری کنار که بری کنار کی
من تا کی کنار بیام دوباره سر همه چی
بگم هر چی تو بگی…
مهم بودن را فراموش کن، تیتر روزنامه ی یکشنبه، زباله ی روز دوشنبه است… من هم روزی برای کسی مهم بودم…..
مهم تر از شکست دل…. اعتمادی است که بین مون داره تخریب میشه… آهای غریبه با توام
مهم نیست بزرگ باشی یا کوچک! مهم این است انقدر مرد باشی ک پای حرفت باستی، وگرنه دهان هر نامردی بوی گند"دوستت دارم"میدهد…
مهم نیست عمر “کوتاه” باشد یا "بلند"…. مهم، نفس هایی ست که با تو “کوتاه” و بی تو “بلند"کشیده میشود…
مهم نیست که همه چی تموم شد. مهم اینه که یه سری کارارو فقط با من میکردی
الانم که من نیستم….
ولش کن
مهمتر از شکستن دل، اعتمادی است که تخریب میشود…….
موضوع انشاء:
تعطیلات خود را چگونه گذراندید!؟
-به نام خدا، فرسنگ ها دور از آغوشش…!
موقع جدایی
همیشه اونی که کمتر عاشقه
بهتر حرف میزنه
مى خواهم با تولد بى وفایى ها انس بگیرم تا جدایى آزارم ندهد, بگو تا بدانم وقتى به سادگى از دلم بریدى, پاهایت نلرزید؟! دلت هوای دلم را نکرده؟!
مى خواهم عصاره نه،
شراب تلخ زندگى خودم را
چکه چکه در گلوى خشک سایه ام چکانیده
و به او بگویم:
بنوش, این زندگى من است!
مَرا غمت؛
تو را، که دُورهِ کرده است؟
مگه قلب من بت بود…؟ .. که خدا تو را برای شکستنش فرستاد…؟…
می دونی دلم مردگی یعنی چی؟؟
یعنی به اونی که بهش می گی "نفس" تنهات بذاره!.
می شنوی؟ دیگر صدای نفسم نمی آید. به دار کشیده مرا بغض نبودنت
می لَرزَم:
سَرد بود آب پاکی که روی دستانَم ریختی
می گفت پای رفتن ندارم
باسررفت!
می گویند :"دل به دل" راه دارد…!
پس چرا وقتی;
"دلم" را شکستی,
"دلت" نشکست؟!!!
میان آن همه الف و ب دبستان، آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود…
میان این همه گرگ خودم را به موش مردگی زده ام!
نه اینکه از خورده شدن بترسم، نه!
دیگر تحمل زخمهای تازه را ندارم…
میترسم از ادم هایی که عاشق نمیشوند اما راه عاشق شدن دیگران را خوب بلدند….!
میترسم خوشبختی… واسه ما دووم نیاره…
دل من به جز تو… با همه ناسازگاره…!
میتونم سالها زیر بارون بشینم و خاطراتمون رو مرور کنم….. ولی نه.. بهترشو با یکی بهتر از تو میسازم
میخواهم بارو بندیلم راجمع کنم و ب آسمان بروم!؟
اینجاهمه برایم"خدا"شدن!
میخواهم یادت راطلاق دهم، ولی چکارکنم که ازعهده مهریه سنگین خاطراتت برنمی آیم!
میخواهی روزهایت را بدون من سپری کنی؟؟؟
ایرادی ندارد.!
از من که گذشتی، به دو راهی میرسی. به چپ برو.
میرود " به جهنم "
میدانم تمرین جدایی است،
بازی قایم باشک…..
میدانم مرا نمی خواهی…
کمی مدارا کن!
دلم که نمی داند!
میدونم صدای ضجه هامو میشنوی ولی دم نمیزنی! بی رحم! تخته سنگ بقل خونم دلش آب شد!
میدونم یه وقتایی دلت برام تنگ میشه، تو خیابونو نگاه می کنی از پشت شیشه
اون که از پشت درختا می گذره شاید منم، که دارم تنهایی با یاد تو پرسه میزنم
میدونی بهترین انتقام از دختری که دوس پسرتو دزدیده چیه?
بذاری دوس پسرت مال اون بمونه..
میدونی غربت یعنی چی
یعنی ندیدن نگاهی که دوسش داری
میدونی ما مثل چی میمونیم؟
مثل ریل های قطار هر کی ما رو میبینه میگه اینا آخرش به هم میرسن ولی دریغ از این که نمیدونه ریل ها موازیند…
میروی و من نقشه های جغرافیایی را مچاله میکنم; شاید جاده ات سمت من کج شود…
میشنوی؟
دیگر صدای نفسم نمی آید!
به دار کشیده مرا بغض رفتنت…!
میل من سوى وصال و قصد او سوى فراق*
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
*حافظ شیرازى*
میمیرم اگردلت پرازغم شود یا چشم تو میزبان شبنم شود، پاییز وبهار را بهم میدوزم اگر یک نخ از پیراهنت کم. شود…
میکشد… میکشی… میکشم… هر ۳ میکشیم!
او ناز تو را! تو دست از من! و من… ای وای باز فندکم را جا گذاشتم!.
میگفت :خدا کسانی رو که خیلی دوتشون داری ازت میگره….
نمیدونست اون خدای من بود
میگفت جوجو صدام کن
بهم میگفت گرگ بی دندون
احتمالا از ترس خورده شدن دیگه نیستش
میگفتی گذشته ها گذشته
نیستی تا ببینی
من هنوز غرق گذشته ای هستم
که نمی گذرد…
میگن باران مظهر دلتنگیه
تو ببین با دلم چیکار کردی که داره برف میاد.
میگن سلام سلامتی میاره…
اما با سلام سردی که دست در دست دیگری بهم گفت مرا هزاران بار کشت……
میگن پُشت سر مسافر آب بریزی بر میگرده..
اشک که از آب زلال تره چرا مسافر من…..
بر نمی گرده…؟
میگن ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯽ ﻭﻓﺎﺳﺖ!
ﺍﻣﺎ… ﻗﺪﺭﺵ ﺭو ﺑﺪون!
ﻣﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺑﯽ ﻭﻓﺎﺗﺮﯼ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ
میگن…
پشت سر مسافر آب بریزی
برمیگرده…
اشک که از آب
زلال تره…
پس چرا
مسافر من
برنمیگرده…؟!!
میگویند :باران که میزند,
بوی ” خاک “بلند می شود…
اما, اینجا باران که میزند;
بوی ” خاطره ” بلند میشود…!
میگویی ساده رفتم ولی…….. ان روز را یادت هست که فقط بهانه ای برای ماندن می خواستم و تو ان بهانه را دستم ندادی؟؟!!…باور کن ساده ی ساده می ماندم…
میگی :دوستت دارم
میگم :دوستت ندارم
این دروغ به آن دروغ در….
میگی نیستم قلبت خوده ترک…
خب به درک، خب به درک
میگی نیستم موندی تنها و تک…
خب به درک، خب به درک
می‌دانی!
دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است
گاهی می‌شود فکر می‌کنی تمام شده
اما یک دفعه همه‌ وجودت را آتش می‌زند
دلتنگتم
نازم به ناز انکس که ننازد به ناز خویش
ما را به ناز نازفروشان نیاز نیست
نامت…
خاطراتت….
بوسه هایت…
لمس حس بودنت
همه و همه را بدست سرد باد سپردم
یادم تو را فراموش!
ناگهان آمد و زد، آمد و کُشت، آمد و برد
او فقط آمده بود از دل ما رد بشود
نباشی…….
دلم که هیچ……
دنیا هم تنگ میشود…..
نبض احساستو میگرم حالت خوش نیست
این دفع نیت من غیره فالت خوش نیست
دارم میبازمت ای داد بیدا
خودم کردم نعلت بر خودم باد.
نبودن هیچ کس سخت نیست
فراموش کردن یک بودن سخت است!!
نبودنت را با ساعت‌شنی اندازه گرفتم،
یک صحرا گذشت.
نبودنت را روی خط ایرانسلم میفهمم….
مدت هاست نیاز به شارژ مجدد نداری!!!
نبودنت مثل تمام کردن سیگار است / در نیمه های شب برفی وقتی دکه های شهر بسته اند.
نذار امشبت با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه
بذار چشماتو خیلی آروم رو هم
بزن زیر گریه سبک شی یکم….
نشسته ام….
_ کجا؟
کنار همان چاهی که تو برایم کندی….
عمق نامردی ات را اندازه می گیرم!!
نشنیدی که دلم گفت :بمان، ایست نرو
به خدا وقت خداحافظی ات نیست، نرو
نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست
گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست، نرو
نفرین به این عشق زمینی که جز زجر برامون چیزی نداشت
نفرین به توی نامرد که با زیبا ترین نقاب به چهره ی رفیق در آمدی
نفرین به آن مرامی که اینگونه به اعتمادم خیانت کرد…
نفرین به عشق وعاشقی، نفرین به بخت وسرنوشت، به اون نگاه که عشقتو توسرنوشت من نوشت…!
نفهمیدم آمدنت را حیران بنگرم، یا رفتنت را مات بگریم!
باد آورده را باد می برد؛ قبول.
اما "دلم را که باد نیاورده بود"…
نقش یک درخت خشک را
در زندگی بازی میکنم!
نمیدانم که باید چشم انتظار بهار باشم
یا هیزم شکن پیر…
نمی دانم به کدامین گناه سهمم تلخ ترین روزگار شد اما باز هم شکر گذارم که حداقل طعمی دارد برای چشیدن نه آنگونه بی طمع که از خدایم غافل شوم
نمی دانم چه رسمی ست همیشه دلم را آنکس می شکند که هیچ گاه حاضر به شکستن دلش نشده ام 🙁
نمی شود نوشت
که این روزها چقدر عاشقانه باختم…
نمی شود نوشت….!
نمیخوام کم باشم…
بذار تا منم باشم…
نمیخوام از غم باشم…
نمیخوام تنها باشم…
نمیدانم اگر روزی کوچه علی چپ مشمول طرح ترمیم بافت فرسوده شود…. وقتی من وتو پس از مدت ها یکدیگر را بر حسب اتفاق ببینیم چه خاکی به سر خواهیم کرد؟؟؟؟
نمیدانم چرابااآنکه میدانم نصیب من نخواهی شدعجیب باتاروپود دل برایت لانه میسازم, همین امروز یا فردا توراازدست خواهم داد, ولی بازم نمیدانم چرا دوستت دارم.
نمیدانم چراچشمانم بی اختیار خیس میشوند….
میگویند حساسیت فصلی است
اری من به فصل فصل این دنیای بی تو
حساسم………
نمیدانم چه بد کردم به این دنیا، عذابش میدهد خندیدن من، اگر روزی کمی دلشاد باشم، بفکرش میرسد گریاندن من.
نمیدانم کجایی
اما میدانم در آغوشی آرام خفته ای
من هم آغوشی دارم
خالی است
اما خائن نیست
جز تو فقط خاک را محرم میداند
نمیدانی چه غوغایی درونم شکل میگیرد، وقتی مرا عشقت میخوانی و چه دنیای نامردیست!
پتک بر اححساسم میکوبد که عادت نکن، این عشق مدت دار است…
نمیگم نباشی میمیرم…
نمیگم بی تو هیچم!!!
بودی, بودی نباشی هستن!!!!!!
نمیگویم فراموشم مکن هرگز ولی گاهی به یادآور رفیقی را که میدانی نخواهی رفت از یادش
نه اسمش عشقه، نه علاقه، نه حتی عادت، خریت محضه
دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست……
نه تنها ترکت مى کنند حتى موقع رفتن دستور هم مى دهند :مواظب خودت باش…
نه خوب… نه بد…
مثل داستان های بی پایان…
رفت و حرف های من بی مخاطب شد.
نه دل دارم که بشکنی نه جون دارم که فدات کنم نه پای موندن منی نه میتونم رهات کنم
نه دیگه اشکی دارم برای ریختن نه دیگه صدایی برای ناله کردن شما بگین که برگرده ه ه ه 🙁
نه نگاهت… و
نه صدایت.
من تنها ذهن بیمارت را دوست داشتم…
نه هوا ابریست نه بارانی می بارد…
پس :بهانه دلم برای این همه سنگینی چیست؟!!
نه چشمانم شور نبود ک آخر کارمان ندامت شد، دستانم نمک نداشت…
نه.. نه!
گریه نمی کنم یک چیزی رفته توی چشمم!
به گمانم…
یک خاطره است
نوار خاطره هایت را در قلبم می گذارم، شاید تصویرت را پشت پلک های بسته ام ببینم. صفحه سیاه می شود…
تصویر تو در اشک هایم حل شده است.
نوازشگر خوبی نبودی…
سفید شد موی سری که میگفتی با دنیا عوضش نمیکنی…
نوازشگرخوبی نبود! "سفید"کرده تارمویی راکه قسم خوردبادنیاعوضش نمیکند!!
نوشته های من دیگر مخاطب خاص
ندارد…
مخاطب نوشته هایم…
به سادگی یک لبخند…
رهایم کرد…!
نکنه همه حرفای تو مثل حرف همه صحنه سازیه؟؟؟!!!!……
هر کی رسید دل ساده من رو شکست….
دیگه تنها شدم توی دنیا بدون خودم….
نگران نباش دیگه تنها نیستم
همیشه یه بغض
همیشه خاطراتت
همیشه رویات
باهامه…
نگران نباش…
خوب می دانم با حسرت نبودنت چگونه تا کنم
فقط برایم بنویس
هنوز هم لبخند میزنی…؟!
نگه داشتن دوست مثل نگه داشتن آب تو دسته، فکر می کنی تو دستته اما وقتی دستتو باز میکنی میبینی هیچی ازش نمونده جز خیسی خاطرات…
نگو بار گران بودی و رفتی،
نگو نامهربان بودی و رفتی،
آخه اینا دلیل محکمی نیست،
بگو با دیگران بودی و رفتی!!!
نگو شباهتی بین ما نیست بختم مثل چشم هایت سیاهه
نیا نبین چشامو میترسم دلت بگیره
میترسم این دم اخر ب حالم گریت
بگیره
نیش دوست از نیش عقرب بدتر است
پس بزن عقرب که دردش کمتر است
هر بار که خواستم ازش گله کنم
اون رفت من موندم با این دل پرم
هر جا دلت شکست قبل رفتنت شکسته هاشو جمع کن تا هر ناکسی منت دستای زخمیشورو سرت نذاره
هر جا که دلی هست ز غم فرسوده است
کس نیست که از رنج جهان آسوده است
گر بلبل محنت زده عاشق بوده است
باری دل غنچه از چه خون آلوده است؟!
هر دو بازی کردیم.. تو با من من با سرنوشتم‬!!!
هر دومون خیانت کردیم:
من شب ها با گریه می خوابیدم
و تو…
با غریبه
هر رفتنی رسیدن نیست؛ اما برای رسیدن، راهی جز رفتن نیست.
هر روز صفحه نیازمندی ها را ورق میزنم….
میدانم یک روز به من لعنتی نیاز پیدا میکنی
هر سه میکشیم…
میکشم… میکشی… میکشد…
هر سه میکشیم
او ناز تو را / تو دست از من / و من… اَه فندکم کجاست؟
هر شب از پشت صفحه ی کوچک موبایل در آغوشت میگیرم; نمیدانی که چه آرامشیست همین آغوش خیالی.
هر شب زفراغت به خدا خواب ندارم
فکر دل من کن که دگر تاب ندارم
فکر دل من کن که زبس گریه نمودم
چشمم به زبان امدو گفت اب ندارم
هر من و تویی… همیشه ما نمی شود
درست مثل من و تو
هر نفس،
درد است که میکشم!!!
ای کاش یا بودی،
یا اصلا نبودی!!!
این که هستی
و کنارم نیستی…
دیوانه ام میکند….
هر وقت از دست کسی یا چیزی ناراحت شدی. فقط یه لحظه, یه لحظه به نبودنش یا نداشتنش فکر کن…!
هر وقت در خیانت و فریب دادن کسى موفق
شدى،
به این فکرنکن که اون چقدر احمق بوده،
به این فکرکن که اون چقدر به تواعتماد
داشته…
هر چند، نمی دانم خواب هایت را با که شریک می شوی اما هنوز
شریک تمام بی خوابی های من تویی…
هر کس زخمهای دستم را دید پرسید :چرا با خود چنین کردی؟ اما هیچکس زخمهای بزرگ دلم را ندید تا بگوید چرا با تو چنین کردند.
هر که مرا دید تو را نفرین کرد…
هرآهنگی که گوش میدهم،
به هر زبانی که باشد،
بغضم را میشکند!!
نمیدانم
بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است…
هراس بی تو ماندنم ادامه دارد….
هرنفس
درداست که میکشم!!
ای کاش یابودی,
یااصلا نبودی!!
این که هستی وکنارم نیستی….
دیوانه ام میکند!
هروز مثل روز دیگر است چون تو
نیستی منم مثل مرده ها هستم.
هروقت دلم برای تو تنگ میشود دستم را روی قلبم میگذارم آخه جایگاه تو در قلب من هست و تپش قلبم نشانه ی وجود توست.
هروقت فکرکردی نبود یکی از بودنش بهتره چشاتو روهم بزار و به نبودنش فکرکن اگه چشات خیس شد، به خودت دروغ نگو هنوزم دوسش داری
هرچه بی وفایی کرد به دلخوشی بودنش باخود گفتم :این نیز بگذرد!
لعنت به من!
که حتی یکبار باخود نگفتم :او نیز بگذرد!!!
هرکس جای من بود می برید…
امامن هنوزمیدوزم!
چشم به نگاه سرد و بی احساس تو.
هرگاه دسته گلی برایت می فرستم باهزار ترفند گلی مصنوعی در آن میگذارم و رویش می نویسم تاخشک شدن آخرین گل (دوستت دارم)
هرگاه رفتی، دیگر باز نگرد…
حتی هوا هم با تمام اهمیتش، جایش با هوایی دیگر پر می شود…
هرگزگمان مبر زخیال تو غافلم گر مانده ام خموش خدا داند و دلم…..
هزار بار هم از این دنده به آن دنده شوی؛ فایده ای ندارد
این تخته خواب آغوش کم دارد….!
همراه اولم هم اعتباریست…
""باید شارژش کرد تاهمراهت باشد""
دروغ میگوید”هیچ کس تنها نیست”….
همه بدهی هایم را هم
که صاف کنم….
به دلم مدیون میمانم
برای تمام…
”دلم میخواست” های
بی جواب مانده ام…….
همه خیالشان راحت باشد
گفتم تو را فراموش کرده ام
بین خودمان باشد
تو را در اعماق قلبم نگه خواهم داشت
تا قیامت…
همه رفتن کسی با ما نموندش…
کسی خط دل مارو نخوندش…
همه رفتن ولی این دل مارو،،،
کسی که فکر نمی کردیم سوزوندش…:((
همه نقاش شده اند! برای هم زیرو رو میکشند، خط و نشان میکشند، و بعضی مظلومانه درد جدایی میکشند. چه دنیایی! پر از هنر!
همه چی رو خراب کردم میدونم….
تو میخواستی همه چی خوب باشه….
دورت بگردم برگرد…
همه کارهایت را بخشیدم
جز آن تردید آخر هنگام رفتنت
که هنوز مرا…… به برگشتنت امیدوار نگه داشته
همون چند ثانیه ای که طول میکشه…
اس ام اس هامو باز کنم….
و بفهمم تو نیستی….
امیدوارترین آدم دنیام…..
باور کن!!!
همونایی که خنده هاشون گوشه فلک رو کر می کنه…
همونایی هستن که صدای گریه های آرومشونو حتی بالشتشون نمی شنوه…
همیشه خاطره ای هست
که نفس آدم را برای لحظاتی می گیرد..!!
همیشه اونی که می تونی آرومت کنه،
داغونت می کنه…
همیشه تو بن بست زندگی همه بر میگردن سراغ عشق اولشون اما چه سخته اون روزی که عشق اولت بره سراغ عشق اولش
همیشه حرارت لازم نیست…
گاه از سردی یک نگاه میتوان
آتش گرفت
همیشه در عجب بودم که چرا در جاده عشق پا به پایم نمی آمدی حتى وقتى اهسته و پیوسته میرفتم. امروز فهمیدم ریگی که در کفشت بود تو را مى آزرد! (هى خدا…)
همیشه سکوت خوب نیست
گاهی خُرد میشوی زیر بار حرفهای نگفته
غافل از اینکه به تو تهمت بی جنبگی میزنند…
همیشه میگن اون کسی رو که از همه سخت تر به دست میاری از همه آسون تر از دست میدی. پس سعی کن اونی رو که به سختی به دست آوردی به راحتی از دست ندی…
همیشه واسه گلی گلدون باش
که اگه به آسمون هم رسید
یادش نره ریشه اش کجاست.
همیشه یادت باشه که….. زمین گرده!
همینجوری اشکام سرازیر میشن،،،
دیگه از خودم اختیاری ندارم…
من از عشق چیزی نمیخوام به جز تو،،،
ولی از تو هیچ انتظاری ندارم…
هنوز برایت مینویسم
درست مثل کودکی نابینا..
که هر روز برای ماهی قرمز مرده اش غذا می ریزد….
هنوز نیامده ای خداحافظ؟ تقصیر تو نیست. همیشه همین گونه بوده،
برو اما من پشت سرت دست نه، دل تکان می دهم
هنوز هم مرا به جان “تو” قسم مى دهند…
مى بینى؛ تنها من نیستم که رفتنت را باور نمى کنم…!!!
هنوز وقتی میاد بارون با اینکه چتر دارم خیسم چون از وقتی پیشم نیستی تو بارون اشک می ریزم (طرفدار های پویان بکوبید لایکو) D:
هوا سرد است اما سرما نمیخورم،
تو نگران نباش!!
کلاهی که سرم گذاشته ای تا گردنم را پوشانده است…
هوا پر است از هوای ادمها
ولی من هنوز هم
بی ادمترین حوایم.
هِی روزگار، من به درک، خودت خسته نشدی از دیدن تصویر تکراریه درد کشیدن من؟
" (̅_̅_̅_̅ (̲̲̲̲̲̅̅̅̅̅̅ (̅_̅_̲̅_̅_̅_̅ () ڪے
هی غریبه…! رو کسی دست گذاشتی که همه ی دنیامه!! آآنقدر راحت بهش نگو :عزیزم.
هی لعنتیییییی
به خودت نگیر…..
تو لیاقت نداشتی
هی کافه چی میزهایت را یک نفره کن مگه نمیبینی همه تنهایم
هی
ازت نمیگذرم نه به خاطر خودم
به خاطر مادرم که بعد از رفتنت
تمام لحظه های بیقراری و دلتنگی منو
یواشکی پشت در اتاقم گریه کرد
هیزم نبودم…
ولی
سوختم در زمستان نبودنت…!
هیس همه ساکت…
عشقم در آغوش دیگری خواب است!!!!
هیس!
کمی آرام تر تنها شو، بی صدا تر بشکن، آهسته تر سراغش را بگیر
ممکن است بیدار شود، وجدان نداشته اش!!
هیچ هوایی
هوایی‌ام نکرد
هیچوقت
به درد هیچ شیطانی نخوردم
هیچ گاه فاصله ها حریف خاطره ها نمی شوند…
هیچوقت از تمام جونت برای کسی مایه نذار
یکمشو نگه دار
بعد از اینکه زد تو پَرت
برای نگه داشتن بغضت لازمت میشه..
هیچوقت برای هیچکس گریه نکن…
چون اگه ارزش گریه رو داشت،
باعث نمیشد گریه ات بگیره…!
هیچوقت دل اونایی که گریه شون بی صداست رو نشکنید چون این آدما هیچکس رو ندارن که اشکاشونو پاک کنه
هیچکس ندانست که زلیخا زن نبود مرد بود، مردانگی میخواهد ایستادن پای عشقی که تورا پس میزند.
هیچگاه برای دوباره آمدنش دعا نکن…
شاید وقتی آمد همانی نباشد ک رفت…
هیچی نداشتم که دلیل دوست داشتنم باشه. وقتی پرسیدم واسه چی دوستم داری گفت چون صادقی. صداقتم اونو ازم گرفت نمی دونست که دخترا عاشق شنیدن دروغ هستن.
و باز باران و این بار هزران حرف ناگفته را با تو می گویم…..
چون یارم حرف هایش را زیر تو با کس دیگری می زند…
وای باران ببار…
و تو هیچگاه نخواهی فهمید که من با یاد همان دقایقی که کنار هم بودیم، سال هایی را که بی تو گذشت زنده مانده ام
و چقدر زیبا بود لبخندت
زمانی که خندیدیو گفتی
ما به درد هم نمی خوریم
وآن نازنین کجاست که یادم نمیکند/صدغم به سینه دارمو شادم نمیکند
یک لحظه آنکه بی من هرگز نمینشست/امشب به یاد کیست که یادم نمیکند
واااااااای که تو چ مهربان بودی و من نفهمیدم….
من را تنها گذاشتی ک او تنها نماند؟
واسه التیام دردهام
روزی ۱۰۰۰بار به خودم گفتم
بزرگ شدی، اشک ریختن کار بچه هاست
واسه پاک کردن پاکن هست جارو هست… اما واسه پاک کردن تو از ذهنم هیچ چیز نیست
وای از روزی که شریک خاطره هات یه شماره خاموش باشه و یه سیگار روشن…
وای وای قلبم… واسه تو میزنه برگرد… من هنوزم اره پر دردم… دستات چرا سردن…
وعده ی بهشت را به من داده بود…. اما وقت رفتن گفت :"به جهنم "
وفاداری چیز بدیه…
وقتی وفادار میمونی…
همیشه تنهایی…
وفای شمع را نازم که بعد از سوختن
به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد
نه چون انسان که بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد
وقتی "کم" میزاری…
"زیاد" نخواه… ヅ
وقتی از کنارش رد شدم، بی محلی هایش آزارم نداد…
اما شکستم وقتی گفت :" ندیدمت"
وقتی ازغربت ایام دلم می گیرد, مرغ امید من ازشدت غم می میرد, دل به رویای خوش خاطره ها می بندم, باز هم خاطره ات دست مرامی گیرد.
وقتی ازپل گذشتی نیازی نیست با لگدی چند مرا درهم بریزی، همین که از آنسوی پل برایم دست تکان دهی، برای ویران کردن تمام وجودم کافیست!!
وقتی اشکهایم برروی زمین ریخت توهرگز ندیدی که چگونه میگریم، تو دلم را با بی کسی تنها گذاشتی و چشمانم را به انتظار نگاهت گریان گذاشتی.
وقتی به آسمان مینگرم از این خرسندم که با وجود فاصله ها باز هم زیر یک سقفیم!!
وقتی به عکسای گذشته نگاه می کنم نمی فهمم به لنز دوربین می خندیدی یا به حماقت قلبی که عکس تو شده بود تصویر پس زمینش….
وقتی بهش گفتم که ازت یه دوستی صادقانه میخوام؛ بهم گفت که تو فقط به خودت فکر میکنی
چرا؟
وقتی بیخیال تو میشوم,
دیگر خیالی برایم باقی نمی ماند
وقتی تو رفتی…؛
روزشماری دلم برای تمام شدن زندگی، شروع شد…
وقتی تو میری عزای دریاست چون بی آسمون اون خیلی تنهاست.
وقتی دست فشردیم و قول دادیم…… فقط دست تو مردانه بود و قول من………………….
وقتی ماسک های دروغین احساسی آدمها می افتد، تو می مانی یک بغض گره کرده میان گلو
وقتی من "مشترک مورد نظر" اون نیستم، چه فرقی میکنه در دسترس باشم یا نباشم!!
وقتی منو میذارین توی قبر، بزن رو شونم و بگو :هی رفیق
سخت گذشت، ولی دیدی گذشت.
وقتی میآیی در "وا" میشود و وقتی میروی در "بسته" میشود…. ببین… حتی در هم "وابسته" میشود….
وقتی میرفت :گفتم :کجا؟ گفت :به درک… منم گفتم :به درک… و این چنین بود که ما در اوج تفاهم از هم جدا شدیم…!
وقتی نیستی انگار همه نیستند… نه که نیستند، هستند ولی مثه تو نیستند…
وقتی هوا ابری شد باید می فهمیدم که رفتنی شده ای….
چه خیال خنگی،
چتر آورده ام که خیس نشوی…..!!!!
وقتی چشمم به گرد و خاک نشسته روی گیتارم افتاد، تازه فهمیدم دل من چه زخم عمیقی رو تحمل کرده…
شکرت خدا جون…
وقتی کسی برای نداشته هایت ایراد میگیرد بهتر است او را هم نداشته باشی تا ب نداشته هایت اضافه شود
وقتی کسی تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بدون اون چیکار میکنی، شرمنده دلی باش که به تو اطمینان کرد…
وقتی که نیستی
همه چیز تنگ می شود
نفسم، دنیایم، دلم…..!
وقتی یار قدر یار را نداند… غریبه جفت شش می آورد…
وقتی یه آدم میگه،
هیچ کس منو دوست نداره
منظورش از هیچ کس،
یک نفر بیشتر نیست…
همون یه نفری که برای اون همه کسه…
پاک کن اسمم را
برای همیشه
شاید به این بهانه پاک کنت تمام شود و نام نفر بعدی را با قدرت با خودکار بنویسی…!
پاییزمراعاشق میکند
باران عاشق تر
حالاتوبگو
این باران پاییزی بامن چه میکند?
پدربزرگم میگفت زن خوشگل واسه مردم ه…
من باورم نمیشد…
پر از روزای بی تو
پر از روزای سردم
نمیدونی چند تا پاییز بهارو بی تو، گریه کردم…
پرم از بغض…
بغض هایی که نمی شکنند…
بغض هایی که همانند جلادی گردنم را گرفته اند و می خواهد مرا خفه کنند…
پرم از بغض هایی بی رحم
پروانه ب شمع بوسه زد پرش سوخت/بیچاره از این عشق فقط سوختن آموخت/فرق منو پروانه در این است :/پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت.
پروانه به آتش زند از بهر تو خود را
اى شمع! تو هم حُرمت پروانه نگه دار
پس دل من چی چرا گذاشت و رفت؟
ای دل غافل اونم گذاشت و رفت
بی کسی و غم اومد سراغم
چاره ندارم باید جدا شم
پشت پنجره شعر ایستاده ام،
به تو نگاه میکنم!
تو تنها دلخوشی منی و فقط از پشت همین پنجره، دیده میشوی…
پلاک، کوچه، حتی آدرس خانه ام را عوض کرده ام
چه فایده، یاد تو در پرت ترین خیابان های این شهر هم مرا به راحتی پیدا می کند
پیاز هم که خورد میکنی برایش اشک میریزی…. 
از پیاز هم کمتر بودم که مرا خورد کردی و خندیدی.؟؟
پیازهم که خردمیکنی گریه میکنی یعنی من ازپیازهم کمترم که خردم کردی و خندیدی؟؟؟
پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار جواب دادی و گفتی که:
من بی تو خوشم همی…
🙁
پیری میگفت :اگه میخوای جوان بمانی دردهای دلتو به کسی بگو که دوسش داری و دوست داره… گفتم :پس تو چرا جوان نماندی؟ گفت :دوسش داشتم…. دوسم نداشت…
پیش مردم حفظ ظاهر میکنم
اما چشمام بازم آبرومو میبره…
چاره این است و ندارم به ازاین رای دگر
که دهم جای دگر دل به دل ارای دگر
چشم خود خاک کنم زیر کف پای دگر
برسر پای دگر بوسه زنم جای دگر
چای داغی ک دلم بود ب دستت دادم…
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم!
چرا دوباره برمیگردی؟؟؟ نبش قبر گناه است"مومن" بفهم…!
چرا ساکت نمی شوی؟
صدای نفس هایت… در آغوش ِ او
از این راه ِ دور هم آزارم می دهد!!!
لعنتی… آرامتر نفس نفس بزن!
چرا ساکت نمیشوی………………….. صدای نفس هایت در اغوش دیگری از راه دور هم ازارم میدهد ارام تر نفس نفس بزن لعنتی…
چرا می گویند “ها” نشانه جمع است؟!
اما وقتی با “تن” جمع ببندی تنها”خودت می مانی و خودت!
چرا نگاه میکنی؟؟؟
تنها ندیده ای؟؟؟
به من نخند!
من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم…
چرا هر چی که خوبه زود تموم میشه…
تورو از دور دیدن آرزوم میشه…
تب گرمای دستات آرزوم میشه…
چراغها را خاموش کن، نور نمی خواهم…
نگاهم که می کنی برق نگاهت من را که هیچ، تمام شب را مچاله می کند… … برفی….
چشاتو نزار ببینم که واسم اشکی نداری
بزار این دل خوشی که تو هم واسم می باری
چشام ازغمت گرم بارون شده……. تونیستی چقدمردن اسون شده
چشام هایت را ببند تا بگویم سر منشآ سکوتت" ندیدنت" است
چشم تو خورشید دنیای من است
سال هاست که تاریکم!
نور را از من دریغ نکن….
چشم دهان نیست که فریاد بزنه…
به داد چشمانم برس.
چشم هایم را به بیمارستان می برم نمی دانم چه مرگشان شده هر شب در خواب جایشان را خیس می کنند.
چطورمیتونم به یکی دیگه فکر کنم……… وقتی میتونم توروتودلم حس کنم
چقد دردناکه…
آچار فرانسه همه باشی
وخودت گره های کور زندگیت رو با زور دندونات باز کنی
چقد سخته وقتی سالها دنبال نیمه ی گمشده ات باشی وقتی اونو پیدا کردی کامل باشه!!!
چقدر این دوست داشتن های بی دلیل… خوب است!
مثل همین باران بی سوال
که هی می بارد…
که هی اتفاق آرام و شمرده شمرده می بارد
چقدر بده این همه اس و جوک جدید رو با هزار بدبختی هی بفرستی برای کسی که دوسش داری اما اون بفرسته واسه یکی دیگه…
چقدر تازگی دارد برایم
روزهایی که به امید امدن
کسی دلخوش نیستم
وشب هایی که از
نیامدنش دلگیر نمیشوم
بی کسی هم عالمی دارد
چقدر دلگیر این خونه…
نپرس حالمو میدونی…
بپرسی فقط هوا ابری تر میشه…
چقدر زود سهم روزهای خوب زندگی «یادش بخیر» می شود.
چقدر سخته :که به کسی پیغامی بدی، و اونهم جواب تو رو نده، و تو هم نتونسته باشی حرفی بزنی، چونکه اون در جوابت میگه که"مگه خودت اینجوری نخواستی"
چقدر سخته واسه اینکه خیالشو از قبض تلفنش راحت بکنی خودت واسش آی دی بسازی که بادوست پسر جدیدش چت کنه.
چقدر سخته پس از پشت سر گذاشتن کلی خاطره های قشنگ
با بی اعتنایی و بی تفاوتی بهت بگه:
هر جور راحتی کسی مجبورت نکرده بمونی!!!
چقدر سخته
بعد از پشت سرگذاشتن کلی خاطره قشنگ
با بی اعتنایی و بی تفاوتی بهت بگه
هر جور راحتی کسی اجبارت نکرده بمونی
چقدر سرد است وقتی میخواهمت
ولی نیسیتی….
چقدر عجیب است دریا…!!!
همین که غرقش میشوی تورا پس میزند
مثل آدم ها…
چقدسخته مجبوربشی دست سردت روتودست یکی دیگه بزاری،
که بهش هیچ حسی نداری…
تافقط به یاربی معرفتت ثابت کنی،
که منم میتونم…..
چند روزیه که دیگه سیگار دلمو میزنه
میلی ندارم بهش
اما بی انصافیه اونجوری که تو منو ترک کردی ترکش کنم…
چندسال بعددختری ازتو عاشق پسری ازمن خواهد شد… فقط جان بچه ات ماندن رابهش یاد بده.
چه اشتباه بزرگیست مردن برای کسی که، برای خیلی ها "کفن" پوسانده است!
چه انرژى عظیمى میخواهد کنترل اولین قطره اشک براى نچکیدن.
چه به سرم آورد دوستت دارم هاى دروغین تو
که دیگر ازمحبت مادرم هم میترسم
چه بگویم از دوریت که
امروزمم بدتر دیروزم بود…
چه بی تفاوت زندگی می کنند
آدم ها…
بی آنکه بدانند در گوشه ای از دنیا
تمام دنیای کسی شده اند…
چه تلخ شده ای…
آنقدر تلخ که وقتی صدایت را میشنوم احساس میکنم…
دیگر دلم برایت نمی لرزد…
چه تنگنای سختی است! یک انسان یا باید بماند یا باید برود. و این هر دو اکنون برایم تهی شده است و دریغ که راه سومی هم نیست…
چه تکلیف سنگینی است… بلاتکلیفی… وقتی که نمیدانم… دارمت یا ندارمت…؟
چه حسرتیست!
رد شدن از کنار عابرانی که عطر تو را میزنند
اما هیچکدام تو نیستی.
چه حیف شد… دیرفهمیدم برای عاشقی چرب زبانی کافی است!
چه خوشبختم من…
که دستانم، بوی تو میدهند هنوز…
چه خیانت قشنگی بود:
تهیه کننده دوستم،
کارگردان عشقم
چه دلهره آور است
زمان سر نوشت فاصله ها را تعیین می کند
لباس عزا پوشیدم
امشب صبرم را سر می برند
امشب قربانی فاصله می شوم
چه راحت میگویند "قسمت نبود"
نمیدانند آن قسمتی که از آن سخن میگویند دنیای کسی بود که هر ذره آن را هر شب با قطره اشکی میساخت
چه زود گند زدی بهش…
چه زود خرابش کردی…
چه زود لوسش کردی…
میفهمی که؟
رابطه مون رو میگم…
چه ساده از کنار هم گذشتیم…
تو با او… من تنها
چشمانت هنوز مرا به آتش مى کشند
هنوز بوى تو را حس میکنم… باور رفتنت چه سخت است
چه ساده بودم آن هنگام که می پنداشتم شکستن دل کسی ناگوارترین حادثه ی عالم است امروز که دلم شکست عالمی تکان نخورد به سادگی خود خندیدم
چه ساده بی خداحافظی رفتی تو از کنار من رفتی و از رفتن تو خزان شده حتی فصل بهار من
چه قدر باید بگذردتا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشت از یاد ببرد؟
و چه قدر باید بگذردکه دیگر بتوان اورا دوست نداشت؟
چه قدر سخته دوستت داشته باشه و ندونی….
اما…..
سخت تر از اون اینه ک دوسش داشته باشی و ندونه…..
چه کسی
برای عشقبازی ما
شعر اتل متل خواند
که پایت را
به این رآحتی از زندگیم
ورچییدی
چگونه خیانت می کنند؟
چگونه کنار دیگری به آرامش می رسند؟
من حتی بالشم را که عوض می کنم خوابم نمیبرد..
چیز دیگری نمیتوانم بگویم. دوستت دارم.
نقطه سر خط.
چیزی نیست…
فقط می گویم " رفت "
حسی که تو را دوست داشت..!!!!
چیزیم نیست، خرد و خمیرم فقط همین
کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین
از هر چه هست و نیست گذشتم ولی هنوز
در عمق چشم های تو گیرم فقط همین
کابوس نبودی که رهایت کنم ازخاطره قلبم جدات کنم این قدر عزیز که دوست دارم هرچی دارم فدات کنم
کابوس یعنی:
خوابی که تو در آن نباشی…!
کاش اشک ها میتوانستند درد دل را فریاد زنند
تا هر بی سر و پایی از کنارش به سادگی وآسودگی نگذرد
کاش اونی که هر شب بهم میگفت :"شبت شیک"، با اون آدم شیک، شبای شیکی داشته باشه.
شبش شیک
کاش اینبار حداقل دل واژه برایم می سوخت
و خبری می داد از تو…
کاش به جای جدایی مردن بود، چون مردن یک لحظه است و جدایی ذره ذره مردن
کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه فردا نبود کاش بودی تا فقط باور کنی
بی تو هرگز رندگی زیبا نبود
کاش بودی….
و ای کاش میماندی…….
اما انگار این کاش ها حسرتی بیش نیستن
کاش حداقل جوانمردی میکردی و مهربانی ام را بهانه ی رفتنت نمیکردی تا من مجبور نشوم هر روز سنگ را نشان دلم بدهم و بگویم اگر مثل این بودی او نمیرفت
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفاییییی
کاش می تونستیم اون موقه که چیزی داریم بفهمیم که ارزشش چقدر است تا وقتی که نداریمش فریادمون چندقطره اشک نباشه
کاش می شد درست، گریه کنیم
مثل روز نخست، گریه کنیم
نامه ای گر رسیدمان از دوست
پیش مامور پست، گریه کنیم
کاش می فهمیدی
قهر میکنم
تا دستمو محکمتر بگیری و بلندتر بگی
بمون…
نه اینکه شونه بالا بندازی و آروم بگى
هر طور راحتی
کاش میدانستی و میفهمیدی که بخاطر تو، دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت!
کاش میدانستی که "تو" از دید "من" زیبابودی
دیگران نگاهت هم نمیکردند!!
و تو چه اشتباهی مغرور شدی…!
کاش میدونستی
اونی که نشسته
همیشه خسته نیست!
شاید جایی برای رفتن نداره…!!!
کاش میشد بداند با او بودن برایم موفقیت است تا نگوید امیدوارم موفق باشی… ♥♡♥♡
کاش میشد در گوشه ای از دنیا نوشت :خدایا خسته ام فردا بیدارم نکن…
کاش میشد قلاده دورگردن بعضی آدما بندازی
هم هویت دار میشدن..
هم هارنمیشدن..
کاش میفهمیدی قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی بمان
نه اینکه شانه بالا بیندازی و ارام بگویی هر طور راحتی
کاش میگفتی عاشق دیگری شدی من خودم عاشقم درکت میکردم.
کاش وقتی میرفتی یه جواب واسم میزاشتی… فقط یه جوابه ناقابل… که وقتی ازم میپرسن عشقت کجاست زبونم بند نیاد!
کاش یکی پیدا میشد که وقتی دید گلوت، ابر داره و چشمات بارون، جای اینکه بپرسه :چته؟ چی شده؟ بغلت کنه و بگه :گریه کن…
کاش…
برای عاشق بودن باید ابونمان پرداخت میکردیم
احساسات من را هم به دلیل بدهی معوقه
قطع میکردند
کافی بود اشاره میکرد قلبم را به او پس میدادم اما پشتش را کرد و رفت و من ماندم و یک قلب که دیگر صاحبش خودم بودم و خودم
کافیست بگویی خداحافظ من رفتم، همه آماده میشوندبرای از یاد بردنت…
کافیست کسی اسمم را صدا بزند
بعد از اسمم ویرگول بگذارد!
کمی مکث کند و بگوید :خوبی؟
آن وقت هیچ نمی گویم، فقط از گریه منفجر می شوم!
کامل شده ای…
دیگر به تو نمیرسد کسی!
چند واحد پاس کرده ای؟!
چند سال برای خیانت خوانده ای؟!
کسی بلده قلنج بشکنه!!!؟؟
بغض دارم نمیشکنه..
کسی چه می داند
شاید دست هایت را در جیبم جا گذاشته ای
که همیشه در میان آن به دنبال چیزی می گردم!
کسی چه میفهمد تکرار تو چقدر زندگی بخش است… درست مثل نفس هایم…
کسی که تا دیروز برا ی لحظه دیدنم التماس میکرد
امروز به من میگه ی وقت بهم ز نزنی عشقم از دستم ناراحت میشه کصافط
کسی که خنجر به پشتم فرو کرد بوی تنش آشنا بود، این عطر را خودم برایش خریده بودم…
کسی که همه چیزم رو ازدست دادم تا بدست بیارمش به راحتی گفت نمیخوامت آخه نامرد من زندگی و اعتبارم رو به پات گذاشتم تو منو نخواستی؟
کشیدی آه حسرت به زمانی که مث پروانه به دورت میچرخیدم دیگه دیره…..
کفش هایت کو؟؟
می خواهم آنها را بردارم تا تو هم مثل بی وفایان هوس رفتن نکنی…
کفش هم اگر تنگ باشد زخمی میکند…
وای به روزی که دل تنگ شود…
کفش هم تنگ باشد زخم می کند وای به حال دل…
کلماتی که از دهنت بیرون می آید ویترین فروشگاه شعورت هستند…
کمال مهربانی را به تو کردم، جفا کردی/
دل چون شیشه ات شاید که سنگ انداز می خواهد. /
کنارم گذاشته ای تا تلخم کنی؟ هه… شرابی شده ام ناب حالا حسرتم را بکش
کنارم گذاشتی تا تلخم کنی؟ هه هه هه…. شرابی شده ام ناب، حالا حسرتم را بخور
که دست کم تو عکسامون هنوزم پیشم ایستادی.
کهنه فروشی تو کوچمون داد میزد :وسایل کهنه، چراغ شکسته…. میخریم بی اختیار فریاد زدم دل شکسته چی میخری؟ آروم گفت اگه ارزش داشت که نمیشکست.!!
کوتاه ترین و تلخ ترین قصه ی دنیا:
"رفت"…
کوچ پرنده به من آموخت وقتی هوای رابطه ها سرد است باید رفت!
کوک میکنم چشمانم را روی آمدنت؛
میترسم نیایی
و من برای همیشه خواب بمانم…
کی عاشقتر بود… تو که رفتی تا به زندگیش برسی… یا من که موندم تا به زندگیت برسی…
گاه فریاد میزنم!
گاه آرام میخندم!
سپس گریه میکنم!
سزای دوریت دیوانگیست…
گاه گاهی که دلم می گیرد با خودم می گویم راستی آیا تو باز میگردی؟
چه خیال عبثی، گریه ام میگیرد!!!
گاهى دلم تنگ میشود ب تمام دلایلى ک نیستی! به اجبارآرام می گیرم! چه اجبار تلخی…
گاهی آرزو می کنم ای کاش دلی نبود تا تنگ شود،
تاخته شود
تا بشکند…!
گاهی احساس آخرین بیسکوییت باقیمانده در یک جعبه را دارم…!!
تنها…!
شکسته…!
واز همه بدتر اینکه او که مرا میخاست حالا دیگر سیر شده…
گاهی اوقات باید
بگذری و
بگذاری و
بروی…
وقتی می مانی و تحمل می کنی،
از خودت یک احمق می سازی!
گاهی باید به فاصله ها خوش آمد گفت
شاید آمده اند، تا بخشی از حماقت هایمان را جبران کنند..
گاهی به خاطرش ماندن را تحمل کن… رفتن از دست "همه" برمی آید
گاهی دلتنگیها زیر نقاب سکوت پنهان میشوند،،، بازهم بیصدا دلتنگتم…
گاهی دلم بی هوا، هوایت را می کند…
هوای تو، تویی که هیچ وقت هوایم را نداشتی!
گاهی شعر ندارم..
برایت بنویسم.. خودت باید باشی تا…
ببوسمت…
گاهی شکستن دل کسی، کم تراز ادم کشی نیست…
گاهی فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مث رد کردن آهنگی که….
خیلی دوستش دارم
گاهی فقط باید دید و رد شد بگذار فکر کند چیزی نفهمیدی
گاهی مجبوری (بغضت) رو با مقداری آه فرو ببری و بگویی :(قسمت) نبود. 🙁
گاهی ندانسته
از یه نفر بتی درست میکنی
آنقدر بزرگ
که از دست ابراهیم نیز کاری بر نمی آید…
گاهی هیچکس را نداشته باشی بهتر است… داشتن بعضی ها تنهاترت می کند
گاهی وقتا تنهایی آدما با ارزش تر از هر ارزشیه، گاهی وقتا بعضی ارزشها هستن که در قبال دل آدما کم می آرن.
گاهی
آنقدر واقعیت داری
که دستهایم
هوایت را
در آغوش میگیرد……
گذاشتم عمر و جونم رو پای دوست داشتن تو…
هر کاری کردم واسه ی دوباره برگشتن تو…
گذشتن از تو آسون نیست
دلم این روزا آروم نیست
عاشق راه رفتن کنار تو دیگه زیر بارون نیست
:((((
گرچه از فاصله ماه به من دور تری
ولی انگار همینجا و همین دور و بری
ماه میتابد و انگار تویی میخندی
یاد آید که انگار تویی میگذری
گرچه تلخ رهایم کردی
گرچه کوهی از نیشخند پشت سرم ساختی
گرچه دلم شکست و دیگر دل نیست
اما یاد خاطراتت برایم شیرین ترین لحظات را می سازد…
گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن! آینه اینقدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟!
گرگی دست خودکشی زدو در وصیت نامه اش نوشت بعد از مرگم پوستم را بسوزانید تا هر شغالی در پوست من نقش من را بازی نکند…..
گریه هام تمومی نداره قلبش از یه فرودگاه هم شلوغ تر بود و طوری وانمود میکرد که تنها کس تو زندگیشم :- (
گریه کار آدمهای ضعیفه
از دوری تو زمونه منو قوی تر از این حرفا بار آورده :' (
گفت اسمم زیباست اما نشنیدم یکبار هم مرا صدا کند. یا دروغ گفت یا من به اشتباه فکر کردم با من است.
گفت به درد هم نمیخوریم
اما اوهرگزنفهمید من او را برای دردهایم نمیخواستم
گفت تو عزیزترین منی، بهترین منی نمیدانم او دروغ گفت یا من بد شدم که رفت…
گفت میگیرمت… گرفت! اما نه من را! احساسم را به بازى…
گفت که تا آخره عمرش با من خواهد ماند…
یعنی او مرده است?!:|||| :' (
گفتم مگر به گریه مهربانش کنم در سنگ خارا قطره اثر نکرد… حافظ
گفتمش دل میخری پرسید به چند/گفتمش دل مال تو تنها بخند/خنده کردودل ز دست من ربود/تا به خود باز امدم او رفته بود
گفته بودم بی تو سخت میگذرد،
حرفم را پس میگیرم بی تو انگار اصلا نمیگذرد!
گفته بودی پاییز که تمام شود به سراغ رویاهایم می آیی تا دلت را پیشکش عاشقانهایم کنم من جوجه هایم را شمردهام….ببین تو نیامدی….
گفتی "من قول میدهم تو تنها کسم باشی"
یا من معنی "تنها کس" را نمیدانم؛
یا تو معنی" قول" را؛؛؛
گفتی آرزویت این است من به خواسته هایم برسم خنده ام گرفته است یا دوباره دروغ گفته ای یا خواسته ام را نمیدانستی که رفتی و پیشم نموندی!
گفتی دوست دارم
ولی رفتی فرداش
قلبت کشش عشق پاک نداشت
بوی دست هنوزم توی دستام
تنها یادگاری ابدی از تو برام
گفتی ما به درد هم نمی خوریم
اما هرگز نفهمیدی من تورا برای
دردهایم نخواستم…
گفتی محبت کن برو باشد خدا حافظ ولی
رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم
گفتی میرم چون دوست دارم
نامرد اگخ دوسم داشتی منو با سنگینی اینهمه خاطره تنهانمیذاشتی
کمرم میشکنه
حداقل نصفشو با خودت میبردی…
گفتی که :«روزی همه تنهاییت خواهند گداشت به جز من»
و درست از همان لحظه به بعد بود که…
خودم را برای رفتنت اماده کردم…
گفتی که در تو چنان حوصله ای نیست گفتم که مرا دوست نداری گله ای نیست رفتی بسلامت خدا پشت و پنهات بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
گفتی که دستامو بگیر گفتم میگیرم گفتی که از عشقم بمیر گفتم میمیرم ولی با همه دلتنگی هام کنارم نموندیو رفتی. اگه بدونی چقدر دلم تنگه…
گله ای نیست
خودم آرزو کردم ب هرچ دوست داری برسی..
آرزویم برآورده شد
ب”او”رسیدی…
گلهای افتابگردان در روز های ابری سرگردانند مثل تمام روز های من بی تو….
گمم نکن…..
در گوشه ای از حافظه ات آرام مینشینم فقط بگذار
بماااااااااانم….
گنجشک به اولین قرار زندگیش نرسید…. لعنت به تفنگ بادی همسایه…
گوشهایم را می گیرم
چشم هایم را می بندم
زبانم را گاز می گیرم
ولی حریف افکارم نمی شوم چقدر دردناک است فهمی دن رفتنت
گوگل غَلط های بیجا میکند!!
می‌توانست
تو
را می‌یافت
گیتارزندگیت رابدست هرنامردی نده! ک نامردان اهنگ جدایی راخوب میزنند.
گیرم که باران هم آمد…
همه چیز را شست…
هوا هم عالی شد! فایده اش برای دل من چیست؟
وقتی که هوای دل من بی تو پس است؟
یاد بگیر گاهی نباید ناز کشید..
آه کشید..
درد کشید..
فریاد کشید..
تنها باید دست کشید و رفت…!
یاد گرفتم دستانم که یخ کرد دیگر دست های کسی را نگیرم.. جیبهایم ماندگار تر است.
یاد گرفتم…
دستانم اینبار که یخ کرد، دیگر دستان کسی را نگیرم
جیبهایم ماندنی ترند!
یاد یاران هر کجا باشند
برما واجب است ما رفیق نارفیق شهرغم ها نیستیم!
یادت هست فقط میگفتی لب تر کن…
لب که هیچ چشمانم را تر کردم ولی باز ترکم کردی..
یادته بهم میگفتی هر وقت همدیگه رو میبینم دوس نداری آخرش خداحافظی کنیم چون برات خیلی خسته… ولی رفتیو دلمو شکستی حتی خدا حافظی هم نکردی
یادته بهم گفتی تو به من نمیای؟؟؟!!
باشه… "من" به "تو" نمیام
ولی دمت گرم….. تو به خودت بیا!!!
یادته گفتی به شرافتم قسم تا آخرش هستم؟؟؟
شرافتت پیش من گرو مانده حالا با عشق جدیدت چه میکنی بی شرف؟؟؟
یادته یه بار بهت گفتم دوست دارم گفتی خیلی کوچیکی واسه دوس داشتن رفتم بزرگ شم ولی اونقدر بزرگ شدم که یادم رفت عاشقتم
یادم نمیره حرفاتو
یادم نرفته تا هنوز…
یادمه آتیشم زدی،
رفتی عقب
گفتی بسوز…
یادمان باشد در یک رابطه
آنقدر به طرف مقابلمان نزدیک نشویم که
وقت جدایی بجای دل کندن، جان بکنیم!!!!
یادمه یروزی ینفرو دوست داشتم ک هیچ وقت تنهام نمیذاشت.. هنوزم دوستش دارم اما نمیدونم چرا تنهام گذاشت……..
یار اگه قدر یار خودشو ندونه،
غریبه جُفت شیش میاره…
یعنی اینقدر مشغله داری که یه دونه اس بهش خدشه وارد میکنه پس بهم نگو چون کارته که تمام زندگیته نه من…
یه ادمایی هستن که هیچوقت ترکت نمیکنن ولی بلدن کاری کنن که خودت یواش یواش ترکشون کنی…!
یه بیماریه مادر زادیه لاعلاج داریم هر کی رو میبینیم فکر میکنیم ادمه
یه تیمارستان بهم ریخت….
دوباره خوابتو دیدم..
یه جوری دلم تنگ میشه برات محاله بتونی تصور کنی
گمونم نمیتونی حتی خودت جایه خالیتو توو دلم پر کنی
یه حس بد وقتیه که حس کنی یکی وسط رابطت با عشقته و نمیدونی
ولی یه حس بدتر وقتیه که حس کنی تو وسط رابطه ی یکی دیگه با عشقته و نمیدونی
یه خط داشت اما هفت خط بود
یه روز برفی…. از پیشم رفتی
یه روز تو تنها آرزوی زندگیش میشی!
این بدترین انتقامه…
یه روز دستاتو جای من یکی میگیره با احساس
همون روزی که می دونم باسه من آخر دنیاس…
یه روز ی گفتی با من میمونی تا ابد
منم گل گرفتم سبدسبد
اگه بری زندگی معنا نداره
هنوزم دوست دارم
یه روزی میشه که مثل من اینجا
تو هم با غصه هات هم تخت میشی
من انقد مرد بودم که ببینم
تو داری با کسی خوشبخت میشی…
یه سوال کهنه مونده اینجا گوشه ی دلِ من چرا ساده داری میری چرا دل می کنی از من…
یه وقت هایی دلت میشکنه
یه وقت هایی دلت میگیره
یه وقت هایی دلت تنگ میشه
اما خدا نکنه سه تاش با هم اتفاق بیفته…!
یه وقتایی انقد دلت میگیره
که حتی حوصله خودتم نداری
دلت میخواد یه گوشه بشینی تو تاریکی تا نفس داری سیگار بکشی….
یه وقتایی باید نباشی. تا بفهمی بودنت برای کی مهمه اونوقت می فهمی اصلا نباید باشی.
یه وقتایی هس که میری،
که طرفتارزشتو یادش بیاد…
طرف ارزشت که یادش نمیاد، خودتم یادش میره…
یه وقتایی هست که جواب همه نگرانیات و دلتنگیات
میشه یه جمله
که میکوبن تو صورتت
“بهم گیر نده، حوصله ندارم “
یک دل ِ گرفته…
یک زندگی پر از خالی…
من سرشارم از تنهایی

آخرین کلمات ورودی

اس ام اس خیلی گلی گل نازم

عکس نوشته دیگه تا کسب سراغ و نگیرم سراغش نمیگیرم

همچنین ببینید

دلتنگی – ۰۸

کم باش از کمبودنت نترس اونی که اگه کم باشی ولت می کنه همونه که …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *