طراحی سایت
خانه / دلتنگی / دلتنگی – ۱۱

دلتنگی – ۱۱

بی حس شده ام از درد!!
از بغض!!
فقط گاهی…
خط اشکی میسوزاند صورتم را..

بی وجدان کمی آرامتر به عشقم بگو دوست دارم سختمه به خدا.
بی وفایی کن وفایت میکنند با وفا باشی خیانت میکنند…
مهربانی گرچه آیینه ی خوشیست مهربان باشی رهایت میکنند…
بیا ای مرگ، جانم بر لب امد بیا در کلبه ام شوری برانگیز بیا شمعی به بالینم بیفروز بیا شعرى به تابوتم بیاویز!
بیا برای یک بارهم که شده… دست به خلاف بزنیم!…
من اندوه تورا می دزدم!… تو تنهایی مرا!!..
بیا جایمان را باهم عوض کنیم…
دلم لک زده برای اینکه کسی عاشقم باشد!!
بیا عشقمون رو محکم به هم گره بزنیم و آرزو کنیم این گره هیچ وقت باز نشه
حتی با دندون روزگار!:)
بیا مثل مرغان آشفته هجرت کنیم / افق را به مهمانی پونه دعوت کنیم

بیا مثل پروانه های غریب نیاز / به مهتاب شب های تنهایی عادت کنیم

بیا نوازشم کن چون گرفته حالم
بیا ببند بالمو چون شکسته بالم
بیا برام یه شعر بخون چون امشب تنهایم
بیادتم حتی اگر قرار باشد
شبی بی چراغ در حسرت
یافتنت تمام کوچه ها را قدم بزنم<۳
بیاو عاشقانه سلام کن و برای همیشه برو… دلگیر نخواهم شد… دیگر به دیدارهای ناگهانی… دوس داشته های موقتی و رفتن های بی خداحافظی عادت کرده ام!
بیایید تا هستیم همدیگر رو لمس کنیم
سنگ قبر احسسسسسسسسسسسساس ندارد!!!
بیخودی این همه ادکلن برتن خود نزن…

تن تو بوی گند خیانت میدهد..

بیخودی میگویند هیچکس تنها نیست چه کسی تنها نیست؟ همه از هم دورند… همه درجمع ولی تنهایند /من که درتردیدم تو چطور؟
(سهراب سپهری)
بیدارم نکنید
من دیگر نمی رسم
مقصدام
مسافرِ کناری بود!!!!!!!!!!!
بیستون تو سرت بخوره
تو همین یک وجب دیوار فاصله را بردار… من باورت می کنم!
بیشتر آدمای بی احساس امروز،
احساساتی ترین آدمای دیروز هستن…!!
بین این همه غمه تکراری
شک ندارم که تو دوستم داری
من به دون عشق تو گم میشم
نکنه که چشم ازم برداری….
بیهوده ورق می خورند تقویم های جهان،
روزهای من همه یک روزند….
شنبه هایی که فقط
پیشوندهایشان عوض می شود..!!
بیچاره دلی که خوش به باران باشد……………………
ت مثل تو، مثل تردید
ت مثل آخر طاقت
مثل تنهایی مثل تب
مثل آخر خیانت… √
تا آخر عمرت هم اگه تنها موندی مهم نیست!!!
فقط نذار به جایی برسی که تو آغوش کسی با یاد کس دیگه ای بخوابی!!!
تا افسردگى فاصله ایى نیست..!
از اینجا ک من هستم…
تا به سختی ها رسیدیم خودتو باختی چرا؟؟؟؟؟

اگه دوریم دغدغه ات بود، دورم انداختی چرا؟؟؟؟؟

تا به کی باید رفت از دیاری ب دیاری دیگر &
نتوانم نتوانم جستن هر زمان عشقی و یاری دیگر&
تا شد آشنا جانم با نوای تنهایی

عالمی دگر دارم در هوای تنهایی

بیگانه به لبخندم دل به کس نمی بندم

اشک دیده ای دارم آشنای تنهایی . . .

تا که بودیم نبودیم کسی،
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند،
خفته ایم و همه بیدار شدند
تاریکی را بهانه نکن!
مدت هاست که بسته ای چشمانی که گاهی مرا هم می بینند!
تازگیا هر کى میگه دوست دارم خندم میگیره, بى اراده میگم :تو دیگه چى میخواى!!
تاکه بودیم نبودیم کسی، کشت مارا غم بی همنفسی، تا که رفتیم همه یار شدند، خفته ایم و همه بیدار شدند
ترا میخواستم تا در جوانى نمیرم از غم بی همزبانی! غم بی همزبانى سوخت جانم. چه میخواهم دگر زین زندگانی
تراژدی این نیست که تنها باشی…
بلکه این است که نتوانی تنها باشی…
تردیدی نیست

تو رفته ای و دیگر بازنمیگردی

حالا دیگر تنهایی ام حرمت دارد

به حرمت آن هم که شده پشت سرت را نگاه نکن

ترس از دست دادنت فرصت دوست داشتنت رو ازم می گیره….
کاش اطمینان داشتم که همیشه خواهی بود….
اونطوری می تونستم از عاشقی لذت ببرم….
ترس من از گم شدن نیست!!!
ترس من از گرفتن دستی است….
که میترسم بی بهانه؛ رهایم کند!!!!
تســــبــیح میشوم زیر انگشــــتانت

دانـــه دانــــه میـــرانـــی ام

تا خــــودت را بالا ببـــــری . .

تشنه که می شوم
سر می کشم دلتنگیت را…
بغض بالا می آورم!
تشنه ی عشقش بودم…
ولی
از عشق من سیراب بود…
تشنه یک بوسه نابم که خرابم
تعریف سرما :سرما یعنی نبود گرما
تعریف تاریکی :تاریکی یعنی نبود نور
تعریف دلتنگی :دلتنگی یعنی نبود تو
تـنهایــــــــــی آدم را عوض میکند…

از تو چیزی میــــــــــسازد

که هیچ وقت نــــــــــبوده ای…..

تفاوت را ببین..!

تو از کنار من بی تفاوت عبور میکنی…

و من وقتی رد پایت را می بینم…

بغض می کنم…!

تقدیم ب قاصدک بیوفا:
دلتنگی یعنی:
روبروی دریا ایستاده باشی!
اما خاطره یک خیابان خفه ات کند…
تقویم دستته؟
امروزچندشنبه است؟
جمعه است؟
اگه جمعه نیست
پس این "دل" لعنتی من چرا انقدرگرفته؟؟؟؟؟
تقویم دنیایم این سالها، شده است پر از قرمز های بی دلیل…
اینجا که نباشی،
زندگی ام تا اطلاع ثانوی تعطیل میشود…
تلخ مینویسیم…
بازنده نیستیم؛
شکست خورده ایم،
از خودمان…
تلخی روزگار اینه که خیلی چیزا رو میشه خواست…….!!
ولی نمیشه داشت……!!!!!
تمااااااام عصب های اعصابم عصبانین…
لطفن تو دیگر بی خیال شو…!
تمام بلندگوهای اطرافم را میخرم خاموششان میکنم تاوقتی آرام میگویم :دلم… گرفته… است، صدایم به خودم برسد
تمام سیل ها وامدار چشمان من هستند و تو هنوز گمان میکنی که دریاها به تو آب میرسانند…
تمام سیگار های دنیا رو هم دود کنی!

تنهاییت ..

توجه هیچ کس رو جلب نخواهد کرد!

جز ..

پیرمرد سیگار فروش

تمام سیگارهای دنیا را هم که دود کنی،
تنهاییت
توجه هیچکس را جز پیرمرد سیگار فروش،
جلب نخواهد کرد….
تمام عکاسخانه های این شهر را…
بدنبال یک عکس قدی، شاید هم تمام رخ از عشق گشته ام!
فتو شاپ بیداد میکند این روزها…
تنها چیز با کیفیت توی زندگیمون "درد" بود
که هر قدر کشیدیم، پاره نشد!!!
تنها برنامه ای ک ارزوی ماست پخش زنده ی تصویر شماست. روابط عمومی دل های تنگ
تنها نشسته ام اما تنها نیستم!

یادت

مجال تنهایی نمیدهد!!!!

تنها چیز با کیفیت تو زندگیمون درد بود!
که هرچقدر کشیدیم پاره نشد!
تنها چیزی که باید از زندگی آموخت
فقط یک کلمه است
* میگذرد *
اما دق میدهد تا بگذرد
تنها که باشی،
نه دلت دستمالی می­شود
و نه خیالت انحصاری!
تنها یک بار مانند ابر بهار برای غم هایت، تنهایی هایت گریه کن، همه چیز را بیرون بریز و زندگی ات را ورق برن.
تنهائی چیزی است که آدم از دستش برمی آید امّا…
از پسش بر نمی آید…
تنهائی ینی واسه دیگران وقت بذاری اما کسی برات وقت نذاره مثلن اونوقتی که دلت گرفته و میخوای بری یه قدم بزنی اما همه کار داشته باشن :' (هعییی

تنهام
مثل توله شیری که وسط کفتارا گیر افتاده!!!
تنهام، تورو میخوام ولی دردایی دارم/باید دور باشیم از هم/میخوام بگم با دوری هوای همرو دارم
تنهاکه باشی… گاهی آرزومیکنی که یک نفرصدایت کند, حتی اشتباهی…!!!.
تنهای تنهام…
غرقه تو دریای دردام…!
ناامید از صبح فردام…!
تنهای چیز های زیادی به انسان میاموزد…
تو نرو! بگذار من نادان بنانم…!!
تنهایم را با دیگران قسمت نخواهم کرد
چون یکبار کردم
چندین برابرشد :((((
تنهایى ام فرشى نیست که زیر پاى هر کس و ناکسى پهن کنم…
تنهایى بد دردیست…
بیایید کارى نکنیم که بعد ها تنها بمانیم…
تنهایى راه رفتن سخت نیست…!
ولى وقتى ما این همه راهو با هم رفتیم،
تنهایى برگشتن خیلى سخته…
تنهایى یعنى:
ذهنم پر از تو خالى از دیگران
اما کنارم خالى از تو و پر از دیگران
تنهایی آزارم می دهد… همین..
تنهایی ام،
فقط ادّعا دارد!
با اینهمه بزرگی اش..
جای ِ خالی ات را..
پُر نمی کند!
تنهایی تقدیر من نیست…………
ترجیح منه
تنهایی را باید با خط بریل می نوشتند

شنیدنش کافی نیست ، باید لمسش کرد . . .

تنهایی را ترجیح میدهم به تن هایی که روحشان بادیگریست… دلم آغوشی میخواهد که نه زن باشد نه مرد، خدایا زمین نمی آیی؟
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم

تنهایی را دوست دارم زیرا که خداوند هم تنهاست

تنهایی را دوست دارم زیرا انتظار کشیدنم را پنهان خواهد کرد . . .

تنهایی راباید با خط بریل می نوشتند
شنیدنش کافی نیست
باید لمسش کنی…
تنهایی راه رفتن سخت نیست ولی،
وقتی ما این همه راه رو با هم رفتیم
تنایی برگشتن سخته
تنهایی شاید ی راهه, راهیه تا بی نهایت, قصه ی همیشه تکرار, هجرت و هجرت و هجرت!
تنهایی مثل اعتیاد میمونه اگه یکی بیادو ترکت بده دوباره که برگشتی بیشتر تنها میشی!
تنهایی های من دو نفره است… یا با تو.. یا باخیال تو!
تنهایی هایم به من آموخت
جلوی تنهاپسری ک زانو میزنم، پسرم باشد
آن هم برای بستن کفش هایش…
تنهایی همین است…
تکرار نا منظم من بی تو….
بی انکه بدانی فقط برای تو نفس میکشم….
تنهایی هیچ همراهی را بر نمی تابد!
تنهایی پاکترین مصیبت دنیاست.
تنهایی کجایی
به هرکس دل بستم
ترکم کرد
هه
انگار منو تو از هم جدایی نا پذیریم…
تنهایی یعنی

من یه موبایل دارم که صدای زنگش رو یادم نمیاد

تنهایی یعنی :

نه خودش هست که از تنهایی درت بیاره نه فکرش اجازه میده تنهاییت رو با کسی دیگه پر کنی …

تنهایی یعنی :"ذهنم پر از تو وخالی از دیگران و در کنارم پر از دیگران و خالی از تو…
تنهایی یعنی :اونی ک دوسش داری بشینه بغلت از اونی ک دوسش داره بهت بگه
تنهایی یعنی این همه اغوش واسه تو بازه، اما تو همونیو میخوای که بهت پشت کرده…!
تنهایی یعنی بری لباس بخری, تو اتاق پرو از آیینه بپرسی بهم میاد؟؟!
تنهایی یعنی بطری آب توی یخچال رو دهنی کنی…
تنهایی یعنی بی تو بودن
بی تو بودن برای من درده بی انتهاست
زندگی را فقط برای با تو بودن دوست دارم
تنهایی یعنی دفتر خاطراتت را ورق بزنی و به دنبال کسی بگردی که دیگر نیست.
تنهایی یعنی دقیقه ها نگذرن
تنهایی یعنی عاشقشی ولی نمیتونی بهش زنگ بزنی چون اون دیگه تنها نیست……….!
تنهایی یعنی عشقت پیشت باشه ولی با همه صحبت کنه غیر خودت…
تنهایی یعنی فکر کردن به اینکه اون الان کجاست؟؟!
تنهایی یعنی منتظر هیچکس نباشی,
تنهایی همان دلتنگی نیست,
در دلتنگیها کسی حضور دارد.
تنهایی یعنی همه چیز… جز هر چی به خواست تو باشه…
تنهایی یعنی وقتی پرستار گفت :همراه بیمار… ولی کسی نبود جواب بده!
آهسته گفتم :ببخشید کسی همراه من نیست…
من تنهام…!!
تنهایی یعنی پات شکسته باشه و هم مامانت ماشین داشته باشه هم بابات ولی تو مجبور باشی با اتوبوس بری کلاس
تنهایی یعنی یه پر از بالشتت دربیاری، ولی کسی نباشه بکنی تو دماغش..
تنهایی یعنی…….
بین آدمایی باشی
که میگن دوستت دارن
ولی……………..
کنار دلتنگیات نیستن…
تنهایی یعنی؛
یه بغض کهنه..
یه چشم ِخیس..
یه موزیک لایت…
یه فنجون قهوه ی تلخ..
و یه پاکت سیگار…
تنهایی یک بغض مدام است که هر لحظه بیم شکستنش میرود.
تنهایی" ریشه ی همه ی گناهان ودردهاست.
چوپان را تنهایی دروغگو کرد…
تنهایی، تنها کاریه که، تنهاترین ها میکنن…
تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم

گردن هیچکس تاب این همه سنگینی راندارد !

تنهــایی یعنی

بیــن آدمــایی بـاشی که میگن دوستت دارن

ولــــــی

کــنار دلتنگیات نیـــــستن!!

تو اگر میدانستی که چه سخت است در تمام عمر خنجر از دست عزیزان خوردن از من خسته نمی پرسیدی که چرا تنهاییم…
تو این دنیا تو این عالم…
میون این همه آدم…
ببین من دل به کی دادم…
به کسی که نمی خوادم…
تو با همه می خوابیدی……..
ولی من با فکر تو بی خوابی داشتم…..
تو باش ، نه به این خاطر که در این دنیای بزرگ تنها نباشم

تو باش ، تا در دنیای بزرگ تنهاییم ، تنها ترین باشی . . .

تو برو پیچک من ، فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن

رو پیشانی من چیزی نیست ، غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهایی . . .

تو به اندازه ی تنهایی من زیبایی
تو تفی هستی که من انداختم رو زمین….!!!

حالا هر کی می خواد جمعت کنه, نوش جون …!

تو تو عشق من ، امید من بودی / تو میراثی از دل تنگم بودی

تو رفتی و من ماندم و تنهایی / تو دفتر خاطرات قشنگم بودی . . .

تو دلت چند دست مبل داری که هر بار یکی به دلت میشینه؟؟؟؟؟؟؟ نه واقعا برام جالبه :-/
تو را آرزو نخواهم کرد، هیچ وقت!
تو را لحظه ای خواهم پذیرفت
که خودت بیایی،
با دل خود،
نه با آرزوی من
تو شرایط سخت رو دوستای نزدیکت حساب باز نکن
تو این شرایط غریبه ها بیشتر کنارتن
تو فکرش نیستی و پیداش میشه
ولی وقتی که باید باشه میره
تو قیافت فتوشاپ میخواد و من زندگیم… 😐
تو مرا یاد کنی یا نکنی، باورت گر بشود، گر نشود، حرفی نیست… اما… نفسم می‌گیرد، در هوایی که نفس‌های تو نیست.
تو میروی

من می مانم

اشک می ماند

و

همین یادداشت

تو هم درگیر تشویشی مث حالی که من دارم
برای دیدنت تمام سال بیدارم
تو همان مهربانی هستی؟؟!!

یا مهربانی همـــان توست؟!

نمی دانم

می دانم بی شک با هم نسبت نزدیکی دارید!

تو چه میدانی؟
شآید او ک ه رفتنش را " نامردی " خواندی
از ترسِ " وآبستگی " رفته…
تو کز لطاف صدها بهار لبریزی
چرابه ما که رسیدی همیشه پاییزی!؟
ببین سراغ مرا هیچ کس نمی گیرد
مگر که نیمه شبی، غصه ای، غمی چیزی…
تو که میخواستی بری چرا بهم ساعت هدیه دادی!

عقربه هایش پیرم کردند..

تو که نباشی با چتر هم که قدم میزنم, گونه هایم خیس میشود…
تو یه اتفاق خوبی واسه این دل شکسته پای تو میمونم با این که زندگی دستو پامو بسته
تو یک روز سرد زمستانی!
وقتی دنبال مکانی برای گرم شدن بودم!!!
جایی گرمتر از قلبت پیدا نکردم
تنهام نزار بیرون خیلی سرده…
تو….
عزیز خواهی ماند حتی اگر سختی راه نگاهت را از من دور نگه دارد
توای تنها ببین من را کنار مرز تنهایی

تنم خسته رهم خسته دلم دراوج تنهایی

زتنها بودنم ای دل خلاصی نیست باور کن

رهایی را نمی بینم زدست دیو تنهایی . . .

توباش :نه برای اینکه تنها نباشم، باش تا در دنیای تنهایی ام تنها تو باشی
تودنیایی منی اما.. به دنیا اعتمادی نیست.
توضیافت سکوتم تواگرقدم بذاری, میبینی بی توشکستم اماتوخبرنداری…
توی نانوایی هم…
صف " یک دانه ای " ها جداست..
از جذام هم بدتر است…
تنهایی
تک و تنها تو مسیرتم هنوز

دارم از وحشت جاده می گذرم

می گذرم از همه ی خوب و بدا

ولی از نبودنت نمی گذرم

تیشه ندارم، اما با دست های خالی ام سنگهای کوه را دانه دانه میکنم!
شاید فرهادم در دل کوه جامانده باشد…
جا برای من گنجشک زیاد است ولی…
به درختان خیابان تو عادت دارم؛
عادتم داده خیال تو که یادم باشد،
یاد من هم نکنی باز به یادت باشم!
جا مانده است چیزی, جایی, که هیچگاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد نه موهای سیاه و نه دندانهای سفید
جاری عشقی به شریان وجود
بی تو باید شعر دلتنگی سرود
جاسیگاریم را گم کرده ام… تو ندیدیش؟
خودش مهم نیست… زیرش دردهایم را قایم کرده بودم…
جان غمگین، تن سوزان، دل شیدا دارم
آنچه شایسته عشق است مهیا دارم
سوزدل، خون جگر، آتش غم، درد فراق
چه بلاها که ز عشقت من تنها دارم
جاى خالى ات مث کفش سیندرلا اندازه هیچ یک ازمردم شهر نشد حتى به زور…!
جای خالیت را آنقدر با چشمانم آب خواهم داد….
تا در کنارم سبزشوی!!!
جایی که بودن و نبودنت فرقی نداره…
نبودن رو انتخاب کن…
این طوری به بودنت احترام گذاشتی!
جدا که شدیم هر دو به یک احساس رسیدم

تو به فراغت من به فراقت . . .

یک حرف تفاوت که چیز زیادی نیست . .

جرا میگویند ها علا مت جمع است؟؟؟؟؟؟؟؟ درحالی که تن را با ها جمع میکنیم خودت میمانی و خودت…
جمله آخر :توی یک دنیای شیشه ای زندگی می کنی….
پس هیچ وقت به اطرافت سنگ پرتاب نکن!!
چون اولین چیزی که میشکنه…
دنیای خود تو ٍ..!!!
جمله ای که کم لایک میخوره دلیل بر بد بودنش نیست… هم درد کم داره… باعث میشه آدم بفهمه تو فضای مجازیم تنهاس…
جنس حالم زیاد مرغوب نیست!
نه تلخم، نه شیرین…..
مزه ی بی تفاوتی می دهم این روزها.
جهان حجم سنگینی از نبودن توست
که دارم بی دلیل به دوش میکشم.
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی وگم کردم جوانی را
تواین دوران…….
جیره ی سیگارم را بدهید!
و تنهایم بگذارید!!!!
در من
تیمارستانی
قصد شورش دارد…
حاضرم هزار صفحه مشق بنویسم تا فقط یه بار دیگه لذت مشق نوشتن جلوی تلویزیون منتظر برنامه کودک بودن رو تجربه کنم.
خیلی دلم تنگه همکلاسی، کجایی؟؟؟؟؟
حال من خوب است…
همانند پدر بزرگم
که روزهای آخر میگفت خوبم و مرد…
حال “ من ” دیدن دارد وقتی کسی حال “ تو ” را میپرسد…
حالم از کلمه ی عزیزم و عشقم بهم میخوره
منو همون ببین صدا کن!!
بی ریایی شرف داره به ریاکاری…
حالم خوب است بشنو و باور نکن مثل حال پدربزرگ و مادر بزرگ که گفتند خوبیم اما"مردند"!
حالم گرفته از این شهر…

که آدم هایش همچون هوایش ناپایدارند!

گاه آنقدرپاک که باورت نمی شود!

گاه چنان بیمعرفت که نفست میگیرد..

حالمو بپرس، حالمو نگیر!
حتی دوباره لبخند زدن هم دل میخواهد که من دیگر ندارم!
حتی فکرش را نمیکنی ک چقدر عاشقت شده ام
اما…
میدانم دستت هم دست دیگری است!
حتی لوک خوش شانس هم تنهایی سمت غروب می رفت…
با اینکه لوک بود…
با اینکه خوش شانس بود…
حتی هزار پنچره رو به آسمان بی تو فضای کهنه دل را عوض نکرد
حجم خالی تو با وجود هیچکس پر نمی شود، حالا هی بگو دوستان به جای ما
حرف میزنی اما… تلخ!
محبت میکنی اما… سرد!
چه اجباریست دوست داشتن من؟!!
حرفی نیست…

خودم سکوتت را معنی می کنم!

کاش می فهمیدی،

گــــــــــاهی….

همین نگــــاه ســـــــــــــــــــردت…

روی زمستان را هم کم می کنـــــــــد

حسرت در آغوش کشیدنت سوزاند مرا!
نه برای اینکه نیامدی
چون میدانم آغوشت برای دیگری خواهد شد…
حسرت نبرم به حال آن مرداب
که آرام درون دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است
حسرتی بر دلم مانده که آزارم می دهد
تنهایی و سکوتم حکم خاموشی می دهد
حسم مث تنهایی بعد شلوغیه…
حضورم رابرصفحه دلت تیک بزن! 
من حاضرم! 
حتی تمام آن روزهایی که
غایبى.!
حقیقت دارد!
کافیست چمدان هایت را ببندی، تا حاضر شوند همه برای از یاد بردنت!! آنکه بیشتر دوستت دارد، بیشتر!
حواسم را هر کجا پرت میکنم باز کنار تو می افتد
حَرف های دلَم را هَرگز کسی نمیفَهمد، فَقَط روزی مورچه ها خواهَند فَهمید!
روزی که در زیر ِ خاک گلویَم را به تآراج می بَرَند…
حکایت قشنگیه! وقتی داغونی فقط یه نفر میتونه آرومت کنه، اونم همونیه که داغونت کرده!
خارج از وزن
یه نت لالم
که دل از سمفونی شدن کنده
بی صداتر از همیشه
داره با چشمای خیس می خنده…
خاطرم نیست تو از بارانی، یا که از نسل نسیم
هرچه هستی گذرا نیست هوایت، بویت
تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم…
خاطره یعنی یک سکوت غیر منتظره میان خنده های بلند………….
خانه ی ویرانه ی غم خلوت دلخواه ماست… کاخ مرمرگون شادی از تو باد از ما مباد
خدا جون میشه یواشکی بهم بگی….
اونی که ازش بی خبرم چه حالی داره…؟!
خدا دلت خنک شد؟! همه رو ازم گرفتی! بیا حالا فقط منم و تو،
بگو میخوای چیکارم کنی!
خدا رو شکر!
بعد از این همه زندگی، من هم یه
چیز شدم…
"فراموش"
خدا قبول کند
دوست دارمت هر روز…
خدا قسمت “داشتنت “را به من نداد….
شاید کسی…………
تو را…………….
بیشتر از من…………
“دعا” کرده بود…
خدا ی سوال کجایی الان?
کلا هستی?!
منو داری یا چشماتو بستی.
خدا یه alt+f۴ بزن تو زندگیم خستم
خسته تر از اونی که فکرشو بکنی
خداتو واست آرزو میکنم.
خداجونم خیلی دلم گرفته خیلی تنهام دستموبگیروببر بی هیچ حرفی میام پیشت
خداحافظی ات عجب خرابه ای به بار آورده
نگاه کن
مدت هاست در تلاشند
مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون بکشند
خدارو چه دیدی شاید با تو باشم شاید با نگاهت از این غم رها شم… √
خداوندا :یک جان ازمن طلبکارهستی ومن یک هزار آرزو ازتوطلب دارم، یاطلبت رابگیر یا طلبم رابده!!!
خداوندا قرارم باش یارم باش جهان تاریکی محض است می ترسم کنارم باش..
خداوندا قیامتت را بر پا کن، تو اگه خسته نشدی ما عجیب خسته ایم.
خداکنه هیچ وقت " هست " های کسی نشه " بود "
خدای من غلامتم ولی بهم بگو چی بوده گناه من :- (
خدایا

تنها مگذار دلی را که هیچ کس دردش را نمی فهمد،چرا که “خودت” میدانی چه سخت است تنهایی

خدایا :دردم باصبرم نمیخواند! کم آورده ام! صبری که داده بودی تموم شد… ولی درد همچنان باقیست.. بدهکارقلبم شده ام میدانم شرمنده ام نمیکنی. بازهم صبرمیخواهم!
خدایا «مهم نیست که سهم من از دنیا تنهایی باشد، سهم مرا از خدایی ات تنهایی نخواه… خدایا، به ناتوانی ام رحم کن و به کوچکی ام… »
خدایا آسمانت چه مزه ای دارد! ما که فقط زمین خورده ایم
خدایا از تجربه ی تنهاییت بگو…..
امروزها سرا پا گوشم!!!
خدایا انگار دلم رو خوب ندوختی..!!
چند شب است خیلی تنگ است..
خدایا اگه وقت کردی یه سری هم به دل خسته ما بزن.
آخه خیلی گرفته
خدایا این "قسمت" رو کجا فرستادی که هر وقت نوبت من میشه میگن "نیست"؟!
خدایا این آدما بازم ناراحتم کردن. میشه فقط یه بار دیگه بیای دستمو بگیری
ببری پیش خودت. فقط یک بار.
خدایا این ادمهای زمین خیلی الوده شده اند!? یه چند روزی زمین را تعطیل نمیکنی!!!!!
خدایا اینی که میگن از رگ گردن نزدیک تری من این حرفا حالیم نیس
۲ دقیقه بیا پایین میخوام خودتو بغل کنم
خدایا ایوب را به زمین بیار میخواهم برایش از صبر بگویم………..!
خدایا بت بود بت شکن فرستادی… پراز بغضم بغض شکن هم داری؟؟؟؟؟
خدایا به انسانها بگو ولم کنن………..
خسته شدم……..
خدایا به من رفیقی بده که با من گریه کند
دوستی که با من بخندد را خودم پیدا خواهم کرد!
خدایا بیکسم آشیان و خانه ام کو…… آن اسیر دست دل پروانه ام کو
خدایا خودم را از خودم رها کن که هیچکس اندازه خودم خودم را اذیت نکرد
خدایا در میان نگاه سرد مردم دلم برای جهنمت تنگ شده…
خدایا دست من بالاست برگه ام را بگیر دیگر چیزی برای نوشتن ندارم….
خدایا دیگر تحمل تنهایی را ندارم….
تنهاییت را به رخ من نکش…
تنهایی از آن خودت…
دیگر بریده ام…
خدایا شبیه بادکنکی شده ام
از بغضهایی که به اجبار فرو داده ام…
التماست میکنم…
فقط یک سوزن!
تکه تکه شدنم باخودم…
خدایا علما نمی دانند
تو بگو
فرو بردن این همه بغض
روزه را باطل نمیکند.
خدایا فقط تو از بس تنهایی برمیای. نذار کسی طعم تنهایو بجهشه که تنها تو باید بدون جفت باشیو بس….
خدایا من تنهایم, تو هم تنهایی, پس درد مرا خوب میفهمی, اجازه میدهی باهم باشیم?
خدایا من چه تنهایم وتنهایی چه دلگیره، سراغ کلبه ی من رو کسی جز غم نمیگیره، سکوت سرد خاموشم تا آسمون میره، خدایا بی کسی سخته دلم آروم نمیگیره!
خدایا منم تنهام..
تو هم تنهایی..
میای باهم دوست بشیم!!
خدایا منو چ مزه ای افریدی ک همه اینقدر زود ازم سیر میشن……..
خدایا می دونم….
بدترازاینم می تونست باشه!!
پس شکرت…
خدایا میوه کدام درخت باغت را گاز بزنم تا از زمین رانده شوم؟!
خدایا هرگز کسی و انقدر تنها نکن که مجبور باشه تنهاییشو با دنیای مجازی پر کنه……
خدایا هیچ تنهایی رو اونقدر تنها نکن که به هر بی سروپایی بگه عشقم…
خدایا هیچ عاشقی رو انقدر تنها نکن که به هر بی لیاقتی بگه :دوستت دارم!
خدایا پس کی کات میدهی؟ اصلا بازیگر خوبی نیستم
خدایا چرا من که تنها شدم،
تنهایی هم نوبتی شد؟
خدایا چون خودت تنهایی منم تنها افریدی؟؟؟
خدایا یا خیلی برگردون عقب یا بزن جلو…
این جای زندگی دلم خیلی گرفته!
خدایا یه چیز بگم خجالت بکشی؟
(شکرت از این زندگی)
خدایا یک مرگ بدهکارم و هزار آرزو طلبکار. . .

خسته ام. . .

یاطلبم را بده یا طلبت را بگیر. . .

“لایک هم نمی خواد بزنی فقط بخون”

خدایا! تا خرخره پر از تنهاییم…..
مرسی…. دیگه میل ندارم…..!!
خدایا! یا خیلی برگردون عقب یا بزن بره جلو، اینجای زندگیم خیلی دلم گرفته…
خدایا!
از این به بعد به مخلوقاتت
یه *مترجم* ضمیمه کن!
اینجا هیچکس، هیچکس را نمی فهمد…!!
خدایا….
اینقدر تو خودم ریختم، که از سرمم گَذشت
دارم غرق میشم……. دستت کجاست!!!
خدایا
این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند
فکری کن
اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت…
خدایا، آنکه در تنهاترین تنهاییم، تنهای تنهایم گذاشت….
خواهشی دارم…
تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نذار…
خدایا، به حق زهرا چراغ هیچ خونه ای رو خاموش نکن….
خدایا، دستم را بگیر، ببر…!
به دوردست هایی که در دسترس هیچ دستی نباشم…!
خدایا،
آنکه در تنهاترین تنهایی هایم تنهایم گذاشت، در تنهاترین تنهایی هایش تنهایش مگذار…
خدایا؛ این روزها حرفهایم بوی ناشکری می دهند اما تو به حساب تنهایی و درد دل بگذار…!!!
خدایااااااااااااااااااااا….
کاری کن که اونایی که تو زندگیمون نیستن،
تو خوابمونم نباشن!
خدایاتنهامگذاردلی راکه هیچکس دردش رانفهمید…
خدایامیترسم توی تنهایی بمیرم
کمک کن تادوباره جون بگیرم
یه وقتایی به من نزدیکترشو
دارم حس میکنم ازدست میرم…
خدایا
خواستم بگویم تنهایم
اما.. 
نگاه خندانت، مرا شرمگین کرد
چه کسی بهتر از تو. ولی عجیب دلتنگم
خستم نه این که کوه کنده باشم شاید کندم خودم خبر ندارم
ولی انقد خوردم غم تو این قصه که کلاغا دیگه ازم خبر ندارن
خسته از تمام جهان
به خانه برمی گردی
در را که باز می کنی
چراغ را که خودت روشن می کنی
یعنی تنهایی…
خسته ام از “تو”نوشتن

کمی از خود می نویسم؛

این”منم”که دوستت دارم

خسته ام!
تنهایی چرا یکبار سنگ تمام نمی گذارد و پیش پایم نمی افتد؟؟!!
خسته شدم از این همه فعلی که انجام شد و من مفعول بودم نه فاعل…
خسته شدم پینوکیو!
این جا آدم ها دروغ های شاخ دار میگویند و دماغ دراز خود را جراحی پلاستیک می کنند…
خستگی ما اغلب از کار کردن نیست بلکه از نگرانی نا امیدی و عصبانیته
خلاصه بگویم ماجرا از آنجا شروع شد که در شب آرزوها من او را آرزو کردم و او عشقش را…
خندیدن، خوب است. قهقهه، عالی است
گریستن، آدم را آرام می کند
اما…
لعنت بر بغض
خواب دیدم کنارت جان دادم
تعبیرش کردن که:
تا ابد پیشم میمانی
نمیدانستم خیالت را میگویند؛
نه خودت را!!…
خواستم آنقدر کمیاب شوم که دلی برایم تنگ شود، افسوس….. فراموش شدم!
خواستم بگم تنهام یاد خدا افتادم روم نشد دیدم تنهایی داره بهم غلبه میکنه که گوشیم زنگ خورد
خواستم نبودتو با ساعت شنی اندازه بگیرم یه صحرا گذشت بازم نیستی!
خواستی دیگرنباشی! آفرین، چه بااراده! لعنت به دبستانی که توازدرسهایش فقط تصمیم کبری رایاد گرفتی…..؟؟؟
خوب است که این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست…
می پرد در چشمم واژهٔ دلتنگی…
اشک می ریزم…
خوب مرا درک می کند این سیگار هر چه گویند بگویند باکی نیست کسی که به پایم سوخت این بود نه ان همه……
خود را نمی بینم!
تو آیینه نیستی؟
یا من
وجود ندارم
"محمد علی بهمنی"
خودت باش به اعتماد هیچ شانه اى اشک نریز آدمى به خودى خود نمى افتد اگر بیفتد از آن سمتى مى افتدکه تکیه کرده است
خودت باش!… آدم باش!
کسی هم اگر خوشش نیامد
به جهنم
اینجا که مجسمه سازی نیست
خودت را جای من بگذار
دلت بدجور می گیرد…
خودش با پای خودش اومده بودولی نمیدونم چراهمش منوبایکی دیگه مقایسه میکرد… کاش منوبه خاطرخودم میخواست… کاش
خودم بهش گفتم برو.. خودم باهاش خداحافظی کردم.. یاااادمه… ولی نمی دونم چرا هنوزم منتظرم تا برگرده!!!:((
خودمان را پیدا کنیم… نیمه ی گمشده پیشکش!!
خودکشی فیزیکی چه حاصل؟!…

من روحم را بخاطر تو کشتم..

خوش ب حالت آدم
خودت بودی و حوایت
کسی نبود حوایت را هوایی کند
خون بهاشو من نمیخام
عشقمو داری میگیری
دریا با ساحله سردش
ای خدا کنه بمیری
خونه اجاره ای داریدواسه ی ادم تنها؟ قلبشوپیش میده جونشوماه به ماه…!
خیابانهای تنهایی، دلی ولگرد میخواهد وآوازم بدون توسکوتی سرد…. برایت مرده بودم تابرایم تب کندقلبت ولی حتی نپرسیدی :دلت همدردمیخواهد؟!
خیال روی تو را، می برم به خانه ی خویش
چو بلبلی که برد گل به آشیانه ی خویش
خیالت همیشه هست اما امروز دلم خودت را میخواست نه خیالت را…
خیلی احمقیم اگه فکر کنیم آدما، توی شوخی دلشون نمی شکنه!
خیلی از آدم ها دوست دارن عاشق بشن نمی دونن چقدر راه عاشقی سخته و باید اینقدر تنها بمونن تا عاشق بشن
خیلی بی انصافی ِ مرهم دردی نداشته باشی وقتی مرهم درد همه ایی…
خیلی دردناکه..! 
اینکه مرتب خودتو به دیگری یادآوری کنی! 
تا فراموش نشی!!
خیلی دورم ازخدایی که بمن نزدیکه
خیلی زود دیر میشود
خیلی سخته با اینکه عشقت خیلی بهت نزدیکه بازم احساس تنهایی میکنی، حتی سخت تر از نبودنشه و گریه ام آرومت نمیکنه…
خیلی سخته به زخمهای پات بگی راه اومده اشتباهی بوده
خیلی سخته خواب کسی رو ببینی که دیگه نمی تونی تو واقعیت ببینیش…
غمگینم مثل مرده ای که توان تسلی دادن به بازماندگانش را ندارد!
خیلی سخته…..
خیلی تلخه…….
واسه همه مرحم درداشون باشی ولی خودت مرحم نداشته باشی واسه دردات
خیلی عجیبه!
همیشه تو لحظه هایی که داغونی فقط ی نفر میتونه آرومت کنه….
اونم کسیه که داغونت کرده
خیلی وقت است فراموش کرده ام کدام یک را زودتر میکشم…
_____رنج_____
_____انتظار____
یا___نفس را___???
خیلی وقتها،… خیلی دیر آدمهای اطرافت را می شناسی…
آنوقت تازه یاد می گیری به خیلی ها بگویی…
لطفا جلوتر نیا…!!!!!
خیلی که دلتنگ میشوم به آسمان نگاه میکنم
دلم قرص میشود تو هم زیر همین سقف هستی…
دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،

آهای جماعت…

میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟

شما دقیقا چه رنگی هستید؟!

دارم شکست میخورم کسی میل ندارد? *!
داستان تلخیست
"عاشق"
یکی بود یکی نبود!!!…
داشتم از ته دلم گریه میکردم و به تنهای لعنت میفرستادم…
تنهاییم به صدا در اومد و گفت خیلی نامردی تنها کسی که تنهات نگذاشت من بودم…
دام رادیده ام
اماازدانه هانمیگذرم…
هردوبوی دست های تورامیدهند…
دانی چگونه باشد از دوستان جدایی
چون دیده ای که ماند، خالی ز روشنایی
سهلست عاشقان را از جان خود بریدن
لیکن زروی جانان مشکل بود جدایی
دخترک دلشکسته کنار پنجره سیگار میکشید…
دخترک خسته بود… آنقدر که یادش رفت بعد از آخرین پک
سیگار را پایین پرت کند… نه خودش را.!
در این بوی خون, زیر اوار حقیقت ها, رویا هایم را ب اتش میکشم
در این دنیا که حتی ابر، نمی گرید به حال ما، همه از من گریزانند، تو هم بگذر از این تنها..
در باز شد…
حتما باد شوخی اش گرفته…
مسخره!!!
ادای آمدنت را در می آورد…
در حسرت دیدار تو ام گفتم تا بدانی / از من تا تو صد سال راه است و جدایی

حال شب است و غم و تنهایی / افسوس که نیست برایمان هیچ راه وصالی . . .

در خیال دیگری میرفت ومن چه عاشقانهکاسه آب پشتش خالی میکردم
در را که می بندی،
باد هم..
پشت ِ خانه ات..
زوزه می کشد!
من که منم!
در رفاقت مراقب آدمهای تازه به دوران رسیده باش
هرگز…
به دیواری که تازه رنگ شده تکیه نکن…
در زندگی به کسانی دل می بندیم که نمی خواهندمان

و از وجود کسانی که می خواهندمان بی خبریم ، شاید این باشد

دلیل تنهایی مان

در زندگی نقش یک درخت خشک را بازی میکنم…
نمی دانم باید چشم انتظار بهار باشم،
یا هیزم شکن پیر…
در زندگی هرکس اصلی وجود دارد، اصل فقیر و غنی، اصل اخلاق، اصل علم، اصل ایمان و…،اما اصل زندگی من "تنهایی ست"!!!!
در زیر"باران عشق"باید ماند تا"غبار تنهایی" را شست، نمیدانم در زیر کدامین باران ایستادم که اینگونه"تنها"ولی "خیسم"!
در سینه دلی گمشده، تهمت به که بندم؟ غیراز تو کسی راه به این خانه ندارد.
در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جان فرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
در غریبانه ترین لحظه ی تنهایی خود

چشمهایم را که در آن دریایی از محبت موج میزند به تو خواهم بخشید

تا هیچ گاه به پاکی احساسم شک نکنی

در نهان، به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند

و در آشکارا

از آنانی که دوستمان دارند غافلیم

شاید این است دلیل تنهایی ما

“دکتر علی شریعتی”

در هفت اسمانم حتی… هواپیمایی عبور نمی کند تا خود را به نور چراغ هایش فریب دهم که من هم ستارهای دارم..!
در کتاب قصه من معنی هر دل سپردن
خود شکستن بود ومردن
در غم خود سوگوارم…….
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد/کسی را در این کلبه ی ویرانه ندارد
در گلویم ابر کوچکی است
میشود مرا بغل کنی؟؟؟؟
قول می دهم گریه کم کند.
دراز میکشم..
خیره میشوم به سقف..
اشکهایم میچکند..
سر میخورند و میروند به جایی که تو همیشه میبوسیدی…
دراین دنیاى تنهایى به هرسو.. هرکجاباشم؛ ازاین بابت دلم شاداست که گاهى میکنى یادم!!
دربدر می شوند شعرهایم
اگر…
به دل تو ننشینند!
درجهان به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند
و ازکسانی دست میکشیم که دوستمان دارند
{شاید این باشد دلیل تنهایی ما}
درحیرتم از مرام این مردم پست پست
این طایفه ی زنده کش مرده پرست
چگونه باور کنی لحظه لحظه ی دل را
چیا که ندیدم از این نامردم خیال پرست
درخت هم دلتنگ تبرشدوقتی گنجشک سیمهای برق رابه شاخه هایش ترجیح داد.
درد بزرگیه

اینکه تمام شبو بجای خوابیدن ب کسی فکر کنی ک حتی تورو تو خوابشم راه نمیده چ برسه ب قلبش

درد بزرگیه

اینکه قشنگ ترین خاطراتت مربوط ب کسی باشه ک تلخ ترین لحظات زندگیتو بوجود آورده

درد دارد وقتی من عاشقانه هایم را می نویسم،
دیگران یاد عشقشان میفتند و تو هنوز بی خیالی!
درد دارد….. کسی تنهایت بگذارد که به جرم با او بودن, همه تنهایت گذاشته باشند…
درد غریبیست "تنهایی" و بی کسی امان از دلی که دلبر ندارد.!!!
درد من با عاشقی درمان شده
عشق من با دیگری همپا شده
در جهان با هر کسی بودم نشد
عشق من با بی کسی معنا شده
درد من تنهاییم نیست درد من این است که هر روز از خودم میپرسم مگر خودش مرا انتخاب نکرد
درد یـعنـیــــــــ

مـدتـی هستــــــ

کــه نیـستــــــــی.

دردفترخاطراتم نوشتم عشق زیباست / معلم دفتررادیدگفت :این رویاست!
گفتم :معلم توازعشق چیزی میدانی؟ / گفت :درعالم عشق عاشق همیشه تنهاست
دردم ازتنهایی نیست!
هرروزازخودم میپرسم مگرخودش نخواست؟؟؟
دردناک ترین جدایی ها
آنهایی هستند که
نه کسی گفت چرا؟؟؟؟
و نه کسی فهمید چرا؟؟؟؟؟
دردنیایی که همه یاگوسفندندیاگرگ ترجیح میدهم چوپان باشم!!!
همدیگررابدریدمنت نی میزنم…
دردها فراموش خواهند شد
اما
همدردها هرگز
دردو دل یه زن:چرا میگن مردم زنوم نمیگن چرا میگن اگه مردی این کارو بکن اگه زنی نمیگن چرا زور مردا از زنا بیشتر نازی چقدر درد دارید خانوما :-! 🙂
درراه رسیدن به تو گیرم که بمیرم/اصلابه توافتاده مسیرم که بمیرم

یا چشم بدارازمن و ازخویش برانم/یاتنگ دراغوش بگیرم که بمیرم

درنانوایی هم ص ف یک دانه ای هاجداست؛
آری از دردجذام بدتراست؛….. تنهایی
دروغ است که دل به دل راه داره،
دل من زغصه خون است، دل تو خبر ندارد.
درویشم ودرویشترازخویش ندیدم! همرنگ دلم عاشق ودرویش ندیدم، عمریست که من عابراین راه غریبم، جزسایه ی خودهمسفری بیش ندیدم!
دریا آنقدر به صخره های بیچاره سیلی نزن
سگ اند می دانم!
اما بها داده اند تا سنگ شدند
همانند من…..!
دریا در کنارم است و مدام در گوشم میخواند
که تا من هستم تو تنها نیستی
و من سکوت میکنم
نمیتوانم به او بگویم که تنهایم
دست از پا خطا کنی تعویض میشوی؛ همین حوالی کسی هست بهتر از تو؛ این است پیام عشقهای امروزی
دست بر شانه هایم میزنی تا “تنهایی” م را بتکانی

به چه می اندیشی ؟ تکاندن برف از روی شانه آدم برفی

دست خودمان نیست که سر حرفمان نمی مانیم
ما بر روی زمینی زندگی میکنیم که هر روز خودش را دور می زند
دست روی دلم نگذار، می سوزی، داغ خیلی چیزها به دلم مانده…!!!
دست سرنوشت را…
باید قطع ڪرد…
او دزد ” آرزوهاے ” من است…
دست های سبز دعا را بالا برد
گفت:
دلی که نصیبم نیست
نزدیکم نکن…
که رنجشش نصیب من است
هر چه دل شکسته بود آمین گفت..
دستانم را پس زد……..
گفت خشک وبی روح هستند……..
غافل از اینکه برای رسیدن به او کوه کنده بودم…….
دعایم برای خوشبختیت نگرفت…
خدا چه زود تقاص دلی را که شکستی دستت داد…
دل بستن مثل پرت کردن یه سنگ توی دریاست و دل کندن از کسی که دوسش داری مثل پیدا کردن همون سنگه…
دل تنگم و جز روی خوشت در نظرم نیست
در گیتی و افلاک به جز تو قمرم نیست
با عشق تو شب را به سحر گاه رسانم
بی لذت دیدار تو شب را سحرم نیست
دل تنگیم را قایقی کاغذی می سازم
و از ساحل کودک همسایه
مشتی لبخند می دزدم… √
دل درد گرفته ام از بس فنجان های قهوه را سر کشیده ام و تو…. ته هیچکدام نبودی…..!
دل را شکست و مرتبه ی آخرش نبود…
دیگر نشانه ای ز دل شاعرش نبود…
گفتم چقدر میگذرد که ندیدمت؟!…
مکث و سکوت و بی خبری خاطرش نبود…
دل زتن بردی ودرجانی هنوز / دردها دارم وتو درمانی هنوز

ملک دل کردی خراب از تیغ ناز / اندر این ویرانه سالاری هنوز

دل من میســـوزد ،

شــــاید گرم شـود خانه ی تو

دل نزد توست گرچه دوری ز برم
جویای توام اگر نپرسی خبرم
خالی نشود خیالت از چشم ترم
در قلب منی اگر چه جای دگرم
دل کندن از اون همه عشقی ک ب تو داشتم منو ب جایی رساند ک حالا توچشمای یکی دیگه زل بزنم بگم :"عاشقمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خب بدرک……….
دلا خو کن به تنهایى که از تن ها بلا خیزد…
دلامون رو پلاستیکی کردیم به خیال نشکستن! یادمون رفت که زودتر میسوزه…
دلت به ماندن نیست برو، عشق که گدایی ندارد.
یادت نیست مگر؟
این نذر من بود،
که کوه شوم و پای نبودنهایت بمانم
دلت نخواست یکبار، کنار هم قدم زنیم، /برای عشق، نوبتی، خاطره ای رقم زنیم… /
دلت که گرفته باشد صدای ترانه که هیچ
باصدای دست فروش دوره گرد هم گریه میکنی….
دلتنگ روزایی هستم که اصلا نداشتم کاشکى کسى حرف منو میفهمید
دلتنگ نشدی که ببینی بهترین خاطره ها،
بی رحم ترینشان میشوند…
دلتنگ ی
حس عجیبی است که…
گ اهی تو را به یادم م ی آورد!
گاه ی یعنی همیشه…
گاهی یعنی الآن.
دلتنگت می شوم و چشمانم را روی هم می گذارم بلکه یادت را فراموش کنم…
تو بگو دلکم مگر می شود یک دنیا را فراموش کرد؟
دلتنگم اما تو را طلب نمی کنم… نه اینکه بی نیازم….. صبورم….
دلتنگم…
امروز هوا، هوای تو بود…
دلتنگی بادی ست
که هر بیدی را…
می لرزاند!
دلتنگی تاوان لحظه ها ایست که دل میبندیم…
دلتنگی در من هر شب دیرتر از من میخوابد و هر صبح زودتر از من بیدار میشود…
دلتنگی فقط یک اسم مستعار است
برای تمام حس هایی که
اسمشان را نمی دانیم
و هر کدامشان برای خود یک دلتنگی اند…
دلتنگی مرض عجیبی ست…
آرام، آرام، آرام…
نا آرام میکند!
دلتنگی هاین را در اغوش بگیر وبخواب…. هیچ کس اشفتگیت را شانه نخواهد زد….. این جمع پر از تنهایی است….
دلتنگی یعنی دم به دقیقه گوشی ات رو نکاه کنی و وانمود کنی داری ساعت میبینی…………
دلتنگی یعنی روبروی دریا ایستاده باشی و خاطره یک خیابان خفه ات کند…
دلتنگی
خیابان شلوغی است ک تودرمیانه اش ایستاده باشی،
ببینی می آیند، ببینی میروند وتوهمچنان ایستاده باشی…
دلتنگی، حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را در کنارت می کند…
دلتنگی، پیچیده نیست.
یک دل..
یک آسمان..
یک بغض..
و آرزوهای تَرک خورده!
به همین سادگی
دلتنگیهای من به تورفته اند :آرام می آیند، دردل می نشینند، دیگر نمی روند!
دلشکسته ام ﻫﻤﭽﻮن ﻣﺎدرى ﮐﻪ، ﻟﺒﺎﺳﻬﺎى ورزﺷﻰ ﺑﭽﻪ اش ﺑﻮى ﺳﯿﮕﺎر ﻣﯿﺪﻫﺪ..
دلم برای تو می سوزد،
که این شب ها گوشه ای می نشینی و فکر می کنی
اگر اتاق ها گوشه نداشته باشند
با تنهایی ات چه کنی؟
دلم برای صدایش تنگ شده که میگفت ولی نامردنگذاشت روزاخرحتی صدایش رابشنوم
دلم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند -به کدامین بهانه حواسش را پرت کنم؟
دلم برای یک نفر تنگ است
نه میدانم نامش چیست
نه میدانم کجاست
خبر از رنگ چشمانش هم ندارم
فقط میدانم باید باشد و نیست!
دلم بسیار تنگ است اما هنوز تو در آن جا می شوی.
چقدر ابعاد بودنت عجیب است….
دلم بغضی جدید میخواهد نه مثل بغض خودم که هر روز میشکند…
دلم به حال “ما” می سوزد، که “من و ت و”
خیلی وقت است تنهایش گذاشته ایم…
دلم به کما رفته
برای مردنش دست به دعا شوید
دلم بهانه ات را می گیرد…
چقدر امروز حس می کنم نبود تو را…
صدایت در گوشم می پیچد و من می گویم:
جانم… مرا صدا کردی…؟!
دلم تنکه مث ابرای تیرههه
تو ی حسی مث زندون اسیرههه :((
دلم تنگ است میدانی چه بد دردیست دلتنگی / نشستن زیر نور ماه، کنار کلبه سنگی
دلم تنگ می‌شود
چشمانم باران می‌خواهد
خدایا!
فرو بردن این همه بغض روزه را باطل نمی‌کند؟
دلم تنگ نیست!
دلم باز باز است..
آنقدر باز تا لحظه اى دلتنگى برود و تو جایش را بگیرى
اما باز دلتنگى مى آید و تو…
دلم خسته است
زندگی سخت است
مرگ از آن سخت تر
دلم را تهدید کرده ام
که اگر
یکبار دیگر
بهانه ات را بگیرد
میدهم دوباره
بسوزانیش…
دلم را که مرور میکنم
تمام آن از آن توست
فقط نقطه ای از آن خودم هست
روی آن نقطه هم
میخ میکوبم
و قاب عکس تو را می آویزم…
دلم عجیب تنگ شده؛؛؛
برای تمام لحظه هایی که؛
دلت عجیب برایم تنگ می شد…
دلم عجیب گرفته است،
خیال خواب ندارد.
چندیست سرود تنهایی های کهن را
به گوش عاشقان می خوانم.
دلم می خواهد دمپایی هایم را پا به پا بپوشم تا ببینم کسی حواسش به من هست یا نه….
دلم میخواست زمان را به عقب برگردانم…!
نه برای اینکه آنهای که رفتند را برگردانم…!
برای اینکه اصلاً نگذارم بیایند.!.!.!
دلم میخواهد بخوابم…
راحتو آسوده…
مثل ماهی حوضمان ک چند روزیست روی آب خوابیده…
دلم میخواهد عاشق باشد، عقلم میخواهد عاقل باشد، این میگوید زود باش، آن میگوید دور باش؛
احساسم این روزها دوشیفت کار میکند و حقوقش را از من میگیرد…
دلم میگیرد… وقتی میبینم او هست… من هستم…. اما قسمت نیست….!
دلم هوا می خواهد…

کمی در سرنگ..

دلم واسه یکی تنگه که اگه بمیرمم نمیتونم بهش زنگ بزنم…
دلم کار دست است خودم بافتمش…
تارش از سکوت، پودش از تنهایی
همین است ک خریدار ندارد.
دلم کمی هوا میخواهد
کمی سکوت
دلم دل بریدن میخواهد
کمی اشک
کمی بهت
کمى آغوش آسمانی
کمی دور شدن از این جنس آدم…
دلم که میگیرد خودم به تنهایی دست نوازش بر سرم میکشم
لبخند میزنم و میگویم گریه نکن عزیزم من هستم
خودم به تنهایی هوای نداشته هایت را دارم…
دلم گرفته دوباره هوای تورو داره/ چشمای خیسم واسه دیدنت بیقراره /این راه دورم خبر از دل من که نداره.
دلم گرفته میدونم که میدونی
چرا؟؟؟؟؟؟؟،
دلم گرفته………………….
خدایا دیگه زورم نمیرسه خودت کمکم کن
دلم یک اتفاق میخواهد!!!
و یک تلفن ناآشنا!!!
با بی میلی تمام جواب دهم و صدای تو.!!!
دلم،
پیرمرد ِ حلّاج را می خواهد!
تا پنبه های ِ گره خورده ی دلتنگی ام را
آنقدر بزند تا، باز شود!
دلنوشته های دلنشین
لبانم را دُوخته ام
مبادا بگویم "دوستت دارم "
که هر بار گفتم،
تَنهایی ام بزرگتر شد….
دلی با خودش گفت که میخوام سنگ بشم..
رفت ومیون سنگها نشست…
غافل از روزگار…
که در میان سنگها…,
عاشق یکی از سنگها شد.!!!
دمش گرم … باران را میگویم ؛ به شانه ام زد و گفت :

“خسته شدی ؟ امروز تو استراحت کن ، من به جات می بارم”

دنبال شاعر شعر های من نگرد
تمام حرف هایم
رو نوشت توست…!
دنبال کسی نیستم که وقتی میگم میرم
میگه :نرو…
کسی رو میخوام که وقتی گفتم میرم
بگه :صبرکن منم باهات بیام،
تنها نرو…
دنیا اونقدر کوچیکه که آدم هایی رو که ازشون متنفریم هر روز میبینیم آما اون قدر بزرگه که اونی که دلت میخواد هیچ وقت نمیبینی
دنیاى مجازى "شلوغ ترین سرزمین تنهایى است "
با همه کس هستى و با هیچ کس نیستى..!!!
دنیاى من همه جایش بارانى است:

هرچه کمتر بدانى کمتر خیس خواهى شد

دنیای امروزمان
اصالت هایش رفت
کثافت هایش ماند…..!
دنیای این روزای من هم قد تن بوشم شده/انقدر دورم از تو که دنیافراموشم شده
دنیای عجیبی شده انهایی ک باما راه نمیایند با دیگران میدوند………..
دنیای لعنتی….
امشب پاکت سیگارمو بخاطر کسی باز میکنم که به عشقش سیگارو ترک کردم
دو تایی منتظرت هستیم من و تنهایی
دو چشمت طرحی از باغ بهشته جدا از تو برام دنیا چه زشته
تو آنجا بی منو من بی تو اینجا چه باید کرد سر نوشته………
دور افتاده ام!!!
دور از کسی که دوستش دارم…..
هیچ وقت فاصله را نمیبخشم.!!
دوره ، دوره ی تنهایی دستها نیست

دوره ، دوره ی تنهایی دلهاست . . .

دوره ای شده که حاظرم به جای پت باشم ولی یه دوست خوب مثل مت داشته باشم
دوست آن نیست که از دوست سیر شو د دوست آن است که با دوست پیر شود
دوست بامعرفت مثل تاکسی میمونه که تو شبای بارونی کم پیدا میشه…!
دوست دارم با کسی باشم ولی حیف که کسی نیست
دوست ندارم بزرگ کسی باشم اما دراوج جوانی
پدر پدرم
مادر مادرم
وبرادربزرگ برادربزرگم شدم
دوستدارم بایکی بشینم صحبت کنم.
بعدش نگم :کاش بهش نمیگفتم…
دوستم داشته باش اندکی اما طولانی…
دوستت دارم ها آه چه کوتاهند!!!
دوستی ها کمرنگ،
بی کسی ها پیداست،
راست گفتی سهراب،
آدم اینجا تنهاست…
دوستی کلبه ایست چوبی با تخته های امید میخ های محبت و دیوارهای عشق
هیچ طوفانی آن را ویران نمیکند مگر بی وفایی…
دیگرتمام شد!

آرزوهایم راگذاشته ام درون کوزه و باآبش قرصهای اعصابم را میخورم…

برای همیشه!!!

دگر تنها نیستم!!! مدتی ست با تو در خودم… زندگی میکنم…
دیر آمدی باران!
خیلی دیر!!!
آتشش ریشه هایم
را سوزاند…..
دیروز آرزوم رسیدن به تمام آرزوهام باتو بود
امروز لاشه آرزوهامو پس بده
حتی لیاقت لاشخور بودنم نداری
دیروز دستش تو دستت بود. امروز بغضش توگلوته
دیریست که در معبد عشقم صنمی نیست
بی غم گذرد عمر و از این بیش غمی نیست
دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست / گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست/من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل / تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست. 
دیشب خدا آهسته درِ گوشم گفت:
دیگر بس است!
بارانم از اشک هایت خجالت می کشد…
دیشب،
قصه ات را
برای کسی میگفتم
باز دوباره؛
عاشقت شدم…!
دیواری ساخته ام از جنس غرور با بافته ای از باورهایم

تا در روزهای تنهایی و دلتنگی به آن تکیه کنم . . .

دیگر از تمام دیالوگ هاﮮ عاشقانﮧ خستﮧ شده ام
دلم فقط یک سلام
دوستت دارمِ خشک و خال ے
از لبان ے با صداقت مے خواهد…!!!
دیگر اشک نمی ریزم
نمی دانم دارم بزرگ می شوم
یا سنگ…
دیگر به دنبال همراه “اول” نیستم،این روزها اول راه، همه همراهند.

این روزها باید به دنبال همراه “آخر” گشت..

دیگر خسته شدم از اینکه:
صبح تا شب بی دلیل بخندم!!
و شب تا صبح با دلیل گریه کنم!!
دیگر نمی گویم گشتم نبود نگرد نیست، می گویم گشتم بود مال من نبود..!
دیگر نه نهال می کارم نه باغبانی می کنم، آهنگر می شوم و به ساختن تبر می اندیشم!
دیگر یادم تورا فراموش گفتن هم به درد ما نمیخورد چندین و چندین روز است که از هم بیخبریم چه سخت فکر میکردیم در مورد جدایی و چه آسان اتفاق افتاد
دیگربوی آدمیزاد نمی دهیم! گرگ هاهم برای خوردنمان نازمیکنند
دیگرهیچکس برای من اونمیشود… حتی خودش…
دیگه خودمو دلمو فراموش کردم بسکه به خاطر اون و دلش زندگی کردم… خدایا..
دیگه صبحا کنار تو چشم وا نمیکنم
دیگه اعتمادی به این عشقا نمیکنم
ذائقه ام پیر شده
بیست و چند سالگی ام
طعم شصت سالگی دارد
ذهنم فلج می شـــــود… وقتی می خوانمت

و تو حتی نمیگویی…

جـــــــــانم !

ذهنم فلج میشود…
وقتی میخوانمت
و
تو
نمیگویی ” جانم؟!
رادیو میگوید
«آمار تصادفات خیلی بالاست »
پس چرا من
تصادفأ هم تو را…
نمیبینم،
باز هم آمار دروغ؟!
راز این گفته فقط باد صبا میداند/دارمت دوست بقدری که خدا میداند
راستش را بگو

نکند تو هم “این نیز” هستی ک همیشه میگذرد؟

راستی راحت نفس میکشی؟

چون من تو را در خیالم سخت در آغوش کشیده ام!

راه تو عوضی برو ولی با عوضی راه نرو
راهی نیست جز این که باطناب برگلویم سدی بزنم سد کنم نفس های بی تو بودن را
رفت بی آنکه مرا به خدا بسپارد…
نمیدانم خدا را از یاد برده بود
یا مرا…
رفتم… رفتی… رفت
و چه ساده صرف شدیم بی آنکه به یاد هم باشیم…:(
رفتى..

رفتنت خنده را از من گرفت..

و غرورم گریه را..

من ماندم و پاییز و سیگار.

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم ، با اشک تمام کوچه را تر کردم

وقتی که شکست بغض تنهایی من ، وابستگی ام را به تو باور کردم . . .

رفقا دارند میایند دشمنان بداد برسید
رفیق به جنگل که میروی برایم عصابیاور!!! بی وفایی مردم پیرم کرده…
رفیق سرراهت که میری
منو هم جمع کن بذار پشت در
شکسته ام
رفیق یه دقیقه به من گوش بده
اون دیگه برنمیگرده…
رمز آرامش:
منتظر کسی نباش
که منتظر تو نیست.

همچنین ببینید

دلتنگی – ۰۵

بدون من هوا سرده…. الان داغی نمیفهمی…بر انچه گذشت انچه شکست انچه نشد انچه ریخت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *