خانه / دلتنگی / دلتنگی – ۰۳

دلتنگی – ۰۳

گاه همه چیز ساده اغاز میشود

گاه همه چیز آرام آغاز میشود

و گاه همه چیز ساده و ارام به پایان میرسد، بی آنکه بدانیم چرا؟

راستی چرا؟

گذشت اون وقتایی که آدما همدیگرو دور می زدن

الان دیگه از روی هم رد می شن !!

گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد

در گلستان بوی گل بسیار بوییدم ولی / از هزاران گل، گلی همچون وفا پیدا نشد

گـــــــــاهی بـــــــــــــه قــــدری دلـــــــــــــمــ…

برایـــــــت تنـــــــگ میشود کــــــه …

حــــــــــاضرم حــــــــتی بادیگــــــری”ببینمت”

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟؟؟

آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی!!!

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود….

ناز چشمان تو حتی مژه بر هم زدنی …

ﺭﻓﺘﻨِﺖ…. .ﻧﺒﻮﺩنت.. …ﻧﺎﻣﺮﺩﯾﺖ …..

ﻫﯿﭽﮑﺪﻭﻡ ﻧﻪ ﺍﺫﯾﺘﻢ ﮐﺮﺩ,ﻧﻪ ﻭﺍﺳﻢ ﺳﻮﺍﻝ

ﺷﺪ…..ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺑﻐﺾ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﻔﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ…ﭼﻪ

ﺟﻮﺭﯼ ﻧﮕﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ؟؟؟

سر می گذارم به جنگل، گیلان بیابان ندارد/وقتی که دلتنگ باشی بن بست پایان ندارد

میدونی سخت ترین لحظه زندگی یه ادم چیه? وقتیه که می فهمی واسه کسی که تمام زندگیته فقط یه رهگذربودی

” این روزها اگرخون هم گریه کنی عمق همدردی دیگران باتویک کلمه است”آخی”
آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم،،،

که میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم

زمین را از زیر پاییم بکشند…

آنقدرم دلم پر است که نمیتواند برایت تنگ شود
آهای سرنوشت…

اسکار حق توست…

سالهاست که مرا فیلم کرده ای…

ابرها می بارند ولی انسان ها عاشق ستاره میشوند نامردیست !! این همه اشک را به چشمکی فروختن…!
اخلاق سگی یه چیز خوبی داره…

دیگه هیچ گربه صفتی وارد زندگیت نمیشه!

از این دنیا و آدماش یاد گرفتم… یاد گرفتم حتی اگه عاشق شدم به رومم نیارم که اصلا” کسی هست که من عاشقش شدم…
ازبس خوابت رادیده ام دیگرنمیگویم”خوابم میاید”میگویم “یارم می آید”وعده ماهمان رویای همیشگی…
امشب از هر شب تنها ترم گریه هم دیگر نمی آید
اولین بار بود که از سیگار متنفر شدم!

وقتی لبانت بوی سیگار میداد

و من میدانستم که تو سیگار نمیکشی!

اگه احساس کردی طرفت داره غرورتو میشکنه و میخواد زیرپاش بزارتش ؛ ولش کن و برو تا داغ زانو زدنت به دلش بمونه
این روزها همه میگن هوا چقدر دو نفرست…

اما مشکل اینجاست که رابطه ها سه نفرس…

اینجادست هرکس رامیگیری برای بلندشدن آماده میشودبرای سوارشدن!!
بالا و پایین پریدنم از شوق زندگی نیست…

ماهی،روی خاک

چ میکند؟!!*

باور کن تا آخر “خط” می رفتم اگر سر راهم “نقطه” نمی گذاشتی !

باورکن ساده نیست گذشتن ازکسی که گذشته ات راساخته
ببار باران…

من سفرکرده ای دارم ک فراموش کرده ام پشت سرش آب بریزم…*

بخاری اتاقم را در این هوای گرم خاموش نمیکنم…

سرد میشوم از سرمای آدمها

بگذار یک روزنه دراین تاریکی روشن بماند…

برای تو
برای چشم-هایت

برای من
برای درد-هایم

برای ما
برای این همه تنهایی


کاش خدا کاری کند…!

بسی از زندگی دلتنگ ودلگیرم کهروز مرگ خود جشن میگیرم

بعضیا به ما نمیخورن

ما جاخالی دادیم

خوردن به شما

مبارکه

به بعضی ها تو زندگی باید گفت:

من چشم میذارم،

تو فقط

گمشو…

به روزگار بگویید من ترک تحصیل کرده ام دیگر از من امتحان نگیرد
به سلامتی اونی که سیگار نمیکشه چون یه عمره داره از زندگی میکشه!
به سلامتی سیگارم

لااقل اینو میدونم که قبل از من کسی نبوسیدتش .

به چشمانت بیاموز که

هرکس ارزش دیدن ندارد

بهار شده است . اما نمیدونم چرا هنوز منجمدم. بهار من بیا.
بهم گفت دوستت دارم گفتم دوستت ندارم این دروغ به آن دروغ در
بی آنکه بخواهم تمام شدی

همانطور که بی آنکه بخواهم،

تمام من شده بودی…

بی طاقتی عادت آن روزهایت بود!این روزهابرای گرفتن خبری از من عجب صبور شده ای…
تازگی ها آدم ها آدم می درند….

و گرگ های بیچاره بیکار شده اند…..

تلخ میگذرد، این روزها را میگویم! ک قرار است از تو…

ک آرام جان لحظه هایم بودی…

برای دلم…

یک انسان معمولی بسازم…

تند رفت کودکی های من …

با آن دوچرخه ی قراضه اش که همیشه ی خدا پنچر بود ..!

ته فنجان قهوه ام عکس کفش های توست فقط نمیدانم می آیی یامیروی
تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد

از عاشقی تباهی

از زندگی مصیبت

از دوستی شکستو

از سادگی خیانت…

تکیه بده _ اما..

به شانه هایی که اگر خوابت برد _ سرت را زمین نگذارند..

خدایا اگر جهنمت فرداست چرا امروز میسوزم
خدایا اینقدر این هوای دونفره رو به رخ ما که یه نفریم نکش
خدایا…! من به هر تحقیری که شدم باصدای بلندخندیدم، نامم راگذاشتندباجنبه!! بی آنکه بدانند، خندیدم تاصدای شکستن قلبم را نشنوند…!
دراوج نومیدی مطلق،سکوتی تلخ حاکم است.
درد داره ؛ یکی میشه همه ی زندگیت !

ولی هیچ جای زندگیت حضور نداره

دلت راخوش نکن به این دوستت دارم هاتمامشان تاریخ مصرف دارند!!!
دلتنگ شدن حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش رامیکند…
دلتنگی تاوان دل بستنه
دلتنگی خوشه انگور سیاه است

لگد کوبش کن

لگد کوبش کن

بگذار ساعتی سربسته بماند

مست میکند اندوه…

دلم یه کم هوای تازه میخواد،

اما تو سرنگ!

خستم خسته از این زندگی، میفهمی یا مثل همیشه تنهام؟

دلی که داغ داره رو نباید شاد کرد باید صاف کرد
دوستت دارم هایت را برای کسی خرج کن که ارزشش را داشته باشد
دیگر از این شهر

میخواهم سفر کنم

چمدانم را بسته ام

اگر خدا بخواهد امروز میروم

نشسته ام منتظر قطار

اما نه در ایستگاه

روی ریل قطار

دیگر از وفا میترسم… چند روز پیش سگ گله را با گرگی دیدم!!
رای میدهم ب کسی ک قول دهدتمام خیابان های این شهر
وخاطره هایش راعوض کند.
رفتگرها هم بد نگاهم میکنن. مگر افتادن برگها هم تقصیر من است.

روی زمینی زندگی می کنیم که خودش رو ” جو ” گرفته! دیگه تکلیف آدماش معلومه….!
روی قلبی نوشته بود

“شکستنی است مواظب باشید “

من روی قلبم نوشتم

“شکسته است راحت باشید “

سلامتی سیگارم که بهم یاد داد عاقبت سوختن واسه یه نفر زیر پا له شدنه.
شب که می شود…

شروع می شود،

ای کاش هایِ من…!!!

شونه به شونه میرفتیم من و تو تو جشن بارون… چی شد؟! من که هنوز باور دارم بارون به خاطر عشق ماست که میباره پس چرا من هستم عشقت هست خودت نیستی؟
شیرین بهانه بود!

فرهاد تیشه میزد تا نشنود

صدای مردمانی که در گوشش میخواندند

دوستت ندارد..

صندوق صدقات نیست دل من که گاهی سکه ای محبت درآن بیندازی وپیش خدای دلت فخربفروشی که مستحقی راشادکرده ای!
صندوقچه آرزوهایم را خواهم گشودتانگویند؛

از”هیچ” پراست که؛

“یاد تو”افتخاریست بر دارایی دلم

عاشقی یعنی بخاطر یکی زندگی کنی نه اینکه بخاطرش خودتوبکشی
غمگینم…

همانند دلقکی که روی صحنه چشمش به عشقش افتاد که بامعشوقش به او میخندیدند…..!

فکر تنهائی نباش تنهائی خودش تنهاست,تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست
ماهی کوچک قرمز

برای انتقام جفتش

سایه ماهیگیر را در اب تکه تکه کرد…

مترسک گفت:تو گواه باش که مرا برای ترساندن آفریدند…اما من عاشق پرنده ای بودم که از ترس من از گرسنگی مرد…
مدتی ست زیاد حرف میزنم….!

امّا…. « حرفم » را نمی زنم…

مرز عشق این روزها شباهت عجیبی به آدامس دارد: اول شیرین ،بعد دوست داشتنی سپس تکراری و خسته کننده و در آخر دور انداختنی!!!
مقصرخودماییم عشق رابه کسانی ارزانی میکنیم که اززندگی روزانه جزآب وعلف روزانه نه میفهمند نه میخواهند!!
من اگر میخندم تنها به اجبار عکاس است

وگر نه بی تو ، من کجا … خنده کجا …!

من توقعاتم از تو با کاش گره خورده بود و توتوقعاتت از من با باید!!
من غافل بودم که مزد بها دادن به چشمات بی ارزش شدن قلبم بود
من یه فنجون چای داغ را به توترجیح میدم، چون اون فقط زبونمو میسوزونه، ولی تو… دلمو!
من،تو،ما…یادته…!؟تموم شد…حالاتو،او،شما….من به سلامت…!!!
میدونی تلخترین درددنیا چیه توبخوای اونم بخواد ولی دنیا نخواد
میگویند کلمات میتوانند سخت ترین لحظه ها را توصیف کنند!!!!!!!

اما هرگز شکستن قلب قابل توصیف نیست……..

نذر کردم اگه نیایی پیاده ازیادت برم…
هر قلبی دردی دارد. فقط نحوه ی ابراز آن متفاوت است.

برخی آن را با اشک ابراز میکنند و برخی با لبخند

هر که درکش بیش

دردش بیشتر

هرغلطی روانجام دادن اسمش پایه بودن نیست خریته!
هرکه می خواهی باش

این عادت مشترک انسانهاست

تو نیز، روزی, ساعتی, لحظه ای

احساس خواهی کرد که

هیچکس دوستت ندارد

همه فعلهایم ماضی اند

ماضی خیلی خیلی بعید…

دلم برای یک حال ساده تنگ شده است…*

همه فکر میکنند هر آنکس که زیباست مهربان است …دریا زیباست ولی سیلی به صخره ها میزند!

همیشه دیگران رو به اندازه ای که لیاقتشونه تو زندگیت نگه دار…نه بیشتر.!
هی!!!

کافه چی!

صندلی هایت را تکنفره کن!؟

نمیبینی همه تنها شده ایم؟؟؟

هیچ وقت دلِ اونایی که گریه شون بی صداست رو نشکنید…؛ این آدما هیچکس ندارن که اشکاشونُ پاک کنن
هیچ کس همراه نیست تنهای اول
و من، از یادت لذت میبرم به اندازه ی لذت :”تمام شدن” مشق شبهای کودکی
وقتی نیستی همه نیستند ، نه که نیستند ، هستند ولی مثل تو نیستند!
وقتی که تموم احساس دلتنگیت رابایک ((به من چه))پاسخ میگیری((به کسی چه))که چقدرتنهایی!!
پا

میرفت

میرفت

میرفت…

غافل از دلی که جا مانده بود!

چقدر راحت آدما همدیگرو کنار میذارن و مسئولیتشونو میندازن گردن خدا…

ای خدا چه مخلوق جالبی داری…

چه بی تفاوت زندگی می کنند

آدمها…

بی آنکه بدانند در گوشه ای از دنیا

تمام دنیای کسی شده اند..

چه رنجی میشکشد آنکس که می اندیشد !

چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن…

در جاده ای که در آن هیچ بادی نمیوزد…

چه مهمان ناخوانده ای!

رفتنت را میگویم!

خیالم انتظار آمدنش را اصلا نداشت!

هی روزگار!!!

چوبی ب آستینم کرد روزگار

ک معنای سکوت مترسک را حالا میفهمم…*

کاش میشد در عاشقی هم توبه کرد.
کنار او در باران قدم میزنم. چتر برای چه؟!

خیال که خیس نمی شود…!

گاهی از کسی که انتظار خیانتو نداری میبینی

در همان لحظه احساس میکنی که درحال مرگی

گاهی انقدر واقعیت داری که دستهایم هوایت را در اغوش میگیرد…
گنجشک همیشه لاف میزد… جیک جیک جیک! عشقش که رفت جیکش هم در نیامد!!
گیرم که باران هم آمد…

همه چیز را هم شست…

هوا هم عالی شد…

فایده اش برای من چیست؟

هوای دل من بی تو پس است

یادم باشه یکی بهم گفت دوست دارم بگم تا چند ساعت؟؟؟
یخچال ساید بای ساید هم نشدیم نیمه ی گمشده مون بقلمون باشه!
یه وقتایی فکر میکنی که باید بعضی پل های پشت سرتو خرد و نابود میکردی…تا دوباره راه اشتباهو نری…

توآنجا…من اینجا…!
تقصیرمن وتونیست نیمکت های دنیارابدچیده اند!

ﺍﺟﺎﺯﻩ…!

ﺍﺷﮏ ﺳﻪ ﺣﺮﻑ ﻧﺪﺍﺭﺩ،

ﺍﺷﮏ ﺧﯿﻠﯽ ﺣﺮﻑ ﺩﺍﺭﺩ…

ﺑﺎﺯﯼ ﻣﺎ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ.

ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ…

ﺍﻣﺎ….

ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺍﺩﻥ ﻗﺮﺍﺭﻣﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩ

ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﯿﺰﺩﯼ ﻭ ﻧﺰﺩﯼ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻣﯿﺰﺩﯼ ﻭﻟﯽ

ﺯﺩﯼ

ﭘﺸﯿﻤﻮﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ .

ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﮐﻔﺶ ﺗﻨﮓ ﺑﺎﺷﺪ

ﺯﺧﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .

ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺗﻨﮓ ﺑﺎﺷﺪ

" تو می آئی " کجای ِ دیوان ِ حافظ است…؟
" چشم هایم را میبندم "
کور بودن را
به دیدنِ جایِ خالیت
ترجیح میدهم
"برگرد"
و همه دنیا رو غافلگیر کن…
من با خدا هم شرط بستم…!!!
"تک پرم" نماندى…!… خیالی نیست!!!!!
دیگرى,,,,, پرپرت میکند///شک نکن
"تک پرم"نماندی… بماند…!! دیگری پرپرت کند….
"جنس بغض من آنقدرهاهم خوب نیست، تا اسمت رامیشنودمیشکند"
"جهانم"بی تو "الف"ندارد…
"خاکم" نکنید… دوباره "غسلم" بدهید…!
من دلم هنوز "خون" است….!
"خداحافظی ات" عجب خرابه ای به بار آورده!
نگاه کن… مدت هاست در تلاشند! مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند…
"دل"…. این کلمه بی نقطه، گاهی تنگ میشود،،،،، تا حد یک "نقطه"
"دل"است دیگر…
"شعور"اگرداشت، نمی گرفت…
"دوستت دارم"تکه کلامش بودمن بى جهت به آن تکیه کرده بودم…
* مزاحم آدمی که مشغول فراموش کردن شماست نشوید!…
هیچ قاتلی دوست ندارد هنگام کشتن کسی، مزاحمش شوند!!! *
*دل شکستن چاره اش سنگ نیست این دل ما با نگاهی سرد نیز میشکند*
*گله ای نیست من وفاصله ها همزادیم*گاهی از دور تورا خواب ببینم کافی است
. هیچ وقت، اگه تو رو با کس دیگه ببینم حسودی نمی کنم……
آخه مامانم یادم داده اسباب بازی هامو بدم به بدبخت بیچاره ها
… دستم به دست دوست ماند… پایم به پای راه رفت… من چشم خورده ام… من تکه تکه ازدست رفته ام در روز روز زندگانی ام
حسین پناهی
….. "حالا که پیرشده ام به من می گویی:
جوانیت را به پای من نریز؟….
…….. بدیات خوبیاتو از یادم برد…………
.
این تو نیستی که مرا از یاد برده ای!
این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند، صحبت از فراموشی نیست، صحبت از لیاقت است!
.
گفت:
بی من چه میکشی؟
گفتم:
نفس…!
/@…
{
@…
گوشیتو کج بگیر ببین از دوریت چی میکشم!
@چقد سخته دستای کسی روکه دوسش داری تو دستای یکی دیگه ببینی و نتونی بهش چیزی بگی جز اینکه بگی (آهای غریبه مواظب عشقم باش) @
LOVE مخفف عبارت:
Lake Of Sarrow (دریاچه ی غم)
Ocean Of Tears (اقیانوس اشک)
Valley Of Death (دره مرگ)
End Of Life (آخر زندگی)
  من کجا به بودنت دلخوش کرده ام      وقتیحتی یادم نمانده چشمهایت چه رنگیست…
 رو زمینى زندگى میکنیم که خودشو جو گرفته عزیزم شما که جاى خود دارى!!!
(شهروند اهوازی)
«دوستت دارم» هایت را به کسی نگو
نگه دار برای خودم
من جانم را برای شنیدنش
کنار گذاشته ام!
آتش زدن به یک سرنوشت
کبریت نمی خواهد که…
پا می خواهد…
که لگد بزنی به همه ی دارایی یک نفر…
و بروی…
آخر قصه ی ما را از همان اول لو داده بودند……
همان جایی که گفتند :یکی بود یکی نبود…….!!!!!!
آخر نگهی به سوی ما کن / دردی به تفقدی دوا کن / ما را تو به خاطری همه روز / یک روز تو نیز یاد ما کن
آدم ها از آدم ها زود سیر میشن
آدم ها از عشقه هم دل گیر میشن
آدم ها رو عشقشون پا میزاران
آدم ها آدم و تنها میزارن
آدم هایی هستند، که واسه بودن باهات،
هزارتا دروغ سر هم می کنند…
این آدم ها وقتی هم که میخوان رهات کنند،
هزارتا دروغ بهت میگن…
“مادرم”… مرا ببخش. دردِ بدنم بهانه بود، کسی رهایم کرده که صدای بلند گریه ام اشک هایت را درآورد…
آینده ای بسازم که گذشته ام جلویش زانو بزند…
از یه جا به بعد هر چی گریه میکنی دیگه سبک نمیشی، از داخل تموم میشی
از یک جائی به بعد فکر می کنی حتی خدا هم سر کارت گذاشته خیلی دردناکه، خدا برا هیشکی نیاره خیلی سخته جای من باشی!!
امان ازدوری این روزها باهرصدایی برمیگردم وهر بار باید به روی دلم نیاورم که “تونبودی”!
اینقدر از این مردم و دنیا رنجیده و سیر شدم که منتظرم یه نور بیاد دستمو بگیره و کم کم تو افق محو بشیم خیلی حال میده نه؟ ای کاش!
بعد مرگم اعضای بدنم را اهدا کنید…. شاید اون موقع؛ وصله ی تن‌ کسی‌ شدم
بعضی هارو تو زندگی انقد بزرگ میکنیم که تو سر خودمون خراب میشن… والا
بعضی وقتها روزها نمیگذرن، مجبور میشم من از روزها بگذرم!
بعضی‌ها فریاد می زنند که دیگران بلند حرف نزنند
به آبنده بگویید نیاید، حال من آینده ای که در گذشته انتظار داشتم نیست. یک جای کار می لنگد!
بهترینم را از دست دادم برای یک رویایی که کابوسی بیش نبود
بیایید شماره کنید زخمهای پشت مرا به شمار ِ دوست های من می رسد!! ببخشید اگر برای دوستی تان جایی نیست
ترجیح میدم حقیقتی آزارم بده تا اینکه دروغی آرومم کنه.
تو که میدانستی با چه اشتیاقی… خودم را قسمت میکنم. پس چرا… زودتر از تکه تکه شدنم… جوابم نکردی… برای خداحافظی… خیلی دیر بود… خیلی دیر!!
جون مادرت، اینا بزار دیگه، بابا من از همه اینا بدبخت ترم، حرفای دلمو بزار بخونمشون، روحم شاد شه
خدایا در انجامد نگاه های سرد این مردم دلم برای جهنمت تنگ شده!!!
خدایا قربون دستت میشه بگی دکمه کنسلش کجاست؟! به اندازه کافی بدبختی دانلود کردیم,بسه دیگه…
خدایا کم اوردم…. میشه از دنیات اخراجم کنی…
خدایا! از گناهانم، مثلِ آرزوهایم بگذر…
خدایا! برای اثبات بزرگ بودنت خیلی کوچکم کردی… خیلی…
خیلی سخته سرتو بزاری رو سینش و هق هق کنی، بغلت کنه و بگه یاد عشقم افتادم…
خیلی سخته یکی بیاد تو زندگیت بشه همه چیزت. بعد چند سال با نامردیه تموم بزاره بره. تو بمونی و یه دنیایی که تو سرت خراب شده با کلی خاطره ی درد اور…!
درد میدونی چیه؟ این که کسیو که دوسش داری دقیقا روز تولدت بیاد بگه امروز تولد عشقمه من وقت نمیکنم برم چیزی بخرم میشه تو بری براش کادو بخری که ببرم براش؟!
دلم واسه یکی‌ تنگ شده که اگه بمیرم هم اجازه ندارم بهش دوباره زنگ بزنم!!
دنیا بس است داستان سرایی، کمی زندگی مهمانمان کن!
راننده تاکسی اسکناس روگرفت وپرسید: ۱نفرى؟ مکث کردم وگفتم خیلی وقته…
رویاها تبدیل به خاطرات شد! مثل تو!
سخته که دیگران نه میذارن تا ته حرفت تموم شه. نه راجع به حرفی که زدی فکر می کنن. فقط سعی میکنن تا ۲ برابر واکنش نشون بدن تا از حرفی که میخوای بزنی پشیمون شی!
سر به هوا بودنم را مسخره نکن. تنهایم و چشم امیدم فقط به خداست!
سگی را خون دل دادم تا با من آشنا گردد / ندانستم که سگ خون میخورد خونخوار میگردد
صداى تپش هاى قلبم را می شونم… هیچ علاقه اى برای زندگى در آن نیست
فرق سگ با آدم اینه، اگه به سگ غذا بدی دیگه گازت نمیگیره…
میپوشانم دلتنگی ام را با بستری از کلمات. اما باز کسی در دلم تو را صدا میزند
نابود شدم و تو تنها لبخندی نمکین به من زدی….
نوشته هایم را که در غم فراقت نوشته بودم کس دیگری خواند و گریست، مانده ام که خنده تو از چه بود؟
نگو سیگار نکش. دردامو بشنوی واسم کبریت میکشی
هیچ رابطه ای ارزش آن را ندارد که بخاطرش روزگارتان سیاه شود
وقتی اولین حس مادرم به من تهوع بود دیگر از دیگران توقعی ندارم
وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاقش پر از عکس میشه، اما همیشه دلش واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو به دیوار بزنی.
پدرم! واژه ها قد نمی دهند!! ارتفاع دلتنگی ام را…
چقد سخته نتونی بگی دوست دارم بعد برگرده بهت بگه حالم ازت به هم میخوره
چه عاشقانه میپرستیدمت و علف کشیدنت و خیانت کردنت را نمیدیدم و تو با پرویی کامل ب همه گفتی در حد من نبود خدایا خستم از این همه بی وفایی!
کار از سیلی گذشته برای سرخ کردن صورت این روزا باید بدی به قصد کشت بزننت
کاش تو بچگیم جایی بودم که تنها تلخی زندگیم شربت سرماخوردگی بود.
کاش خودم رو جایی جا بگذارم برگردم ببینم که نیستم…!!!
کاش میتوانستم حرفهایم را بجاى هضم کردن به تو می گفتم…
کاش همونقدره که با خنده هامون میخندیدن، با گریه هامون گریه میکردن…
یاد گرفته ام انسان مدرنی باشم و هر بار که دلتنگ میشوم به جای بغض و اشک تنها به این جمله اکتفا کنم که هوای بد این روزها آدم را افسرده میکند..!
یه آدمهایی یه وقتایی میان از زندگیت ایراد میگیرن، نگا به زندگیشون کنی میبینی سراسر ایراده
یه مدته هر وقت اصلا از اوضاع راضی نیستم میگم خدایا شکرت، دیگه تسلیمش شدم.
اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم.
از یه جایی به بعد اگه ببخشی، دیگه خیلی بی شخصیتی
امشب خسته تر از دیروزم. کاش میشد گوشه ای نوشت: خدایا! صبح بیدارم نکن…
انتخاب واحد دنیا را که خودت برایمان انجام دادی! کاش لااقل سیستم حذف و اضافه ای نازل میکردی. خیلی از واحد ها را باید حذف کنم.
اونایی که از خیابون یه طرفه رد میشن. هم چپ و نگاه میکن هم راست. اینا همونایی هستن که هم از دشمن نارو خوردن هم از دوست
ایـــن روزهــــا خــوابــــم نمـی آیــد… فـقــط مـــی خـــوابـــــم کــــه بیـــــدار نبــــاشــــم!…
به قولِ ژان پل سارتر: از همه اندوهگین تر شخصی است که از همه بیشتر می خندد
تاحالا شده از چیزایی که واستون خیلی مهمه به خاطرکسی که دوسش دارید بگذرید اما اون حتی نبینه؟
تنهایی یعنی اگر بعد از کار ساعتها هم تو ترافیک بمونی گوشیت زنگ نخوره که دیر کردی نگرانت شدم…
تویى که میگى : دیگه مثل من پیدا نمیکنى !واقعا فکر میکنى بعد از تو ، دنبال یکى مثل تو میگردم !؟
خدایا دستم رابگیر. خسته شدم از این دست و اون دست گرفتن.
خدایا!
 یاخیلی بزن عقب، یابزن بره جلو. اینجای زندگی دلم خیلی گرفته.
خورشید را امروز به خاک سپردم، تا اطلاع ثانوی در قلمرو من هیچ آرزویی، حق طلوع ندارد…
دلتنگی همیشه همراهم می آید، مثل سایه بی ردپا…
زندگی به من آموخت: که به انسانهای اطرافم حس پوچ داشته باشم!!! نه عشق، نه تنفر!!!
سرفه هایم صدای خرده شیشه میدهد. به گمانم چیزی در درونم شکسته است!
سیگارم را بیرون میکشم نه برای اینکه کسی اذیت نشود برای اینکه کسی درد و دودم را شریک نباشد
فکر مى کردم با تقدیر شوخى دستى نداریم تا این که با دست تقدیر آشنا شدم
هر چه پرواز می کنم نمی رسم! نکند کلاغ آخر قصه ها شده ام…؟!
یه چیزایی، یه حسایی، یه ادمایی، یه وقتایی، یه لحظه هایی تو زندگی گم میکنیم که دیگه هیچ وقت پیداشون نمیکنیم …هیچ وقت…
'گاهی دلتنگ کسی میشوی که اگه خودش بفهمه از نبودش خجالت میکشه.
" باد" با شمع های خاموش کاری نداردکارش با من وتوست اگر بر تو سخت میگذردبدان که همچنان روشنی!
" یا مهدی "
ترسم تو بیایی و من آن روز…
" نباشم "
"برایم دعا کن،
چشمان تو گل آفتابگردانند
به هرکجا که نگاه کنی،
خدا آنجاست… "
"تنهایی " را فقط…
در شلوغی میشه حس کرد..
"خوش قول:
به مادر قول داده بود برمی گردد. چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :بچه ام سرش می رفت قولش نمی رفت. "
"دردها" فراموش میشوند..
ولی "همدردها" هرگز..
من بودن آنهایی را می خواهم که حتی "یادشان" همان
همدردیست
"دلتنگ" شده ام! 
هم برای تو هم، برای دیروزهایی که "باتو"سرکردم…
"دیگران" همیشه برایم "گران" تمام شده اند بجای آن که "نگرانم " شوند…
"زندگی هیچ وقت اندازه تنم نشد! حتی وقتی که خودم برای خودم بریدم ودوختم!
"زندگی" کلبه ای است چوبی ک باتختهای امید، میخهای محبت ودیوارهای عشق ساخته شده وهیچ طوفانی آن راویران نمیکندمگر"بی وفایی".
"صبر"دروغ بزرگیست…
سالهاست باغوره هاکلنجارمیروم, حلوانمیشوند…
"پا به پایم " که نیامدی…
"دست در دستم " که نگذاشتی…
"سربه سرم " هم نگذار، که قولش را به بیابان داده ام…!!!
"گفت :بی خیالم شو… گفتم :چرا تو بی خیالش نمیشوی؟ "گفت :نمیتوانم…
و من بی خیالش، شدم یک مترسک… تنهای تنها…
"گنجشک " به اولین قرارش نرسید!…
لعنت به تفنگ بادى همسایه…!
**فاصله**
حکم دیواریست برای ندیدن…
اما ندیدن هرگز حکم فراموشی نیست
*_ چه تراژیدی غمناکیست :وقتی برای همه کس ات هیچکس نباشی _ *
*محتاج درک شدن نیستم *فقط دردم میادوقتی ی درک فرض میشوم!
– فک می کردم بهم خیانت کردی
ولی وقتی طرفو دیدم فهمیدم در حق خودت جنایت کردی!
– میدونی چرا رنگ غروب قرمزه؟
چون دوری من و تو رو که میبینه آتیش می گیره
. میگن سیگار به آدم آرامش میده! کاش یکی پیدا میشد بتونه قد یه نخ سیگار باشه…
. ﮐﺎش روزﻫﺎی دﻟﺘﻨﮕﯽ ِ ﻣﻦ ﻣﺜﻞ ِ “دوﺳﺖ داﺷﺘﻦ ﻫﺎی” ﺗﻮ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﯽ ﺷﺪ! ﮐﺎش!..
.
دنبال چی میگردی؟؟؟
دیگه حرفی نمونده که بزنم!!!!!
خسته ام خسته میفهمید یعنی چی؟؟؟:' (
.
شماره عوضی نبود…
صدا اشتباه نبود…
صدا همان صدا بود…
چیزی دیگر انگار عوض شده بود…
چیزی شبیه دل…
.
والا دیگه نمیدونم چی بگم…
/ آنقدر صبور بودیم
که کاسه ی صبرمان لبریز شد..
حالا ما ماندیم و این دل دیوانه
که کاسه ی چه کنم، چه کنم به دست گرفته است… /
; ادمک اخر دنیا است بخند
; ادمک مرگ همین جا است بخند
; دست خطی که تورا عاشق کرد
; شوخی کاغذی ماست بخند
? تو زندگے بہ بعضیا باید بگے:
من چشم میذارم
تو
فقط برو گمشو?
? زندگی من فقط چشاته زندگیموازم نگیر… مگه تودوس داری زندگیتوکسی ازت بگیره??
{سرد بودنم} را بگذار به حساب…
{گرم بودنت} با دیگران…!
«امروز»
«فردایی» است
که منتظرش بودی.
کاری بکن!!
«نداشتن» هیچ گاه به تلخی فراموش کردن یک «داشتن» نیست…..
˙·▪●یه دنیا عشق و علاقه دو نفر رو به هم محرم نمیکنه ولی چند تا کلمه عربی… ●▪·˙
آآآآآآآی زندگی….
هیچی…
ولش کن…
چیزی بهت نمی گم…
حوصله ی از این بدترشو ندارم…!
آتشی که در دلم روشن کردی هیچ آتشنشانی نمی تواند آن را خاموش کند…….
آتیشم خاکسترم کن. توی آغوشت پرپرم کن. بخدادوست دارم… فقط توباورم کن.. باورمممممممم کن
آخرازعشق تو ساکن درکلیسا میشوم*میکشم دست از مسلمانى، مسیحا میشوم*آنقدر برکشتى عشقت نشینم روز و شب*یا به ساحل میرسم یا غرق دریا میشوم
آخرین ضربه را خدایم زد وقتی برای رفتند استخاره می کردی و خوب آمد.
آخه یعنی چی که نبایدبخوایم لایک کنن تازه چندروزه که اومدم این هم از شانسه منه هرچی مینویسم میگه متن ضعیف برم آواکس بهتره
آخی… دلم برات میسوزه… با بچه طرفی
آدامس ها بزرگترین اساتید معنویت هستند؛ 
از کودکیمان تلاش می کنند به ما بفهمانند :هیچ شیرینی ای ماندگار نیست.
آدم از یه جایی به بعد…
دیگه خسته می شه…!!!
آدم باید عین مرسوله پست سفارشی باشه…
یکی باشه همیشه تحویلش بگیره، بگیرتش تو بغل، امضا هم بده که تحویل گرفته شده و پس گرفته نمی شود…
آدم حساب کردن بعضیا خیانت ب هرچی گاو و گوسفنده…:|
آدم عشقشو یادش نمیره!
فقط یاد میگیره راجبش کمتر حرف بزنه، بهش کمتر فکر کنه، دلش کمتر تنگ بشه
آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند!
اما نه وقتی که در کنارشان هستی، آنجا که در میان خاک خوابیده ای!
سنگ تمام را می گذارند و میروند…
آدم های کنارم مثل جُمعه می‌ مانند
معلوم نمی‌کند “فرد” هستند یا ” زوج”…
پُر از ابهامند…
آدم، گرگ…
گرگ، ادم…
دیگر نمی توانم این دو را از هم تشخیص دهم!!!
آدما از آدما زود سیرمیشن…
آدما از آدما دلگیر میشن…
آدما رو آدما پا میذارن…
آدما آدمو تنها میذارن…
آدما فقط از دور آدمن…
آدمها معمولا از یک طریق دلت را می شکنند!
از همان طریقی که…
خودت هیچ وقت انتظارش را نداری!!!!
آدمها نمی فهمنت بلکه فقط ترجمت می کنن آن هم به زبان خوشان!!!!!!!!!
:- (
آدمِ سخت گیری نیستم…
اما…
آدم… سخت گیر میاورم…
آدم‌ها را باید از روی منت‌هایی که وسط دعوا سر آدم می‌گذارند شناخت
آرام به شانه ام میزند ومی گوید آفرین! تنهایی که ترس ندارد! بعد آرام آرام دور میشود نمیداند که من ازنبودن خودش میترسم نه تنهایی!!
آرام تر سکوت کن لعنتی.. بی تفاوتی هایت آزارم می دهد..!
آرام در گوشه‌ ای نشسته‌ ام…
کار از چسب و باند و پانسمان گذشته!
"زخم" به روحم رسیده…
آرامم… مثل مزرعه ای که تمام محصولش راملخ هاخورده اند!!!
دیگرنگران داس هانیستم…!!!
آرامم
مثل مزرعه ای که همه ی محصولاتش را آفت زده
دیگرنگران داس ها نیستم
آرزو دارم سر آمپولها نرم باشند
آرزو دارم موهایم را روی سرم دوباره ببینم
برای سلامتیه همه سرطانیها دعا کنید…
آرزو دارم غباری از حرم بر دل نشیند.
آره تو….
به رَفتَنَت ادآمه بده…!!! این اشکها…
رَبطی به تُو نَدارَه.
آسمان بار امانت نتوانست کشد قرعه کار به نام من دیوانه زدند
آشپزخونمونو دارن تعمیر میکنن، یخچالو آوردن تو اتاق من…
الان بغض گلوم گرفته دیگه نمیتونم ادامه بدم
خدا نصیبتون کنه!!
آغاز همون پایانه وقتی جایی رو برای رفتن نداشته باشی!
آقا!! ببین چه بر سر پیکر صحابه رسول خدا آوردند…
نمی آیی؟؟؟؟؟؟
آمدنش را حیران بنگرم
یا رفتنش را مات بمانم؟ 
باد آورده را باد میبرد! 
قبول! 
دلم را که باد نیاورده بود….!
آن روزها
صدای تو در گوشم میپیچید و خوابم میبرد…
این شبها
صدای تو در دلم میپیچد و بیدارم میکند…
آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم
آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم
و بعدا” برای آنچه از دست رفته افسوس می خوریم
آن شب که دلی بودبه میخانه نشستیم, آن توبه صدساله به میخانه شکستیم. ازآتش دوزخ نهراسیم که آن شب, ماتوبه شکستیم ولی دل نشکستیم.
آن قدر مرا سرد کرد… از خودش..
از عشقش..
که حالا به جای دل بستن یخ بستم…
حالا به سمت احساسم نیا که لیز میخوری!!
آنان که به سرمستی ما طعنه زنانند. بگذار بمانند به خماری،، که زحال ما هیچ ندانند
آنقدر از حادثه پُرم
که وقتی به خانه می رسم
تلویزیون، لم می دهد روی کاناپه
تا مرا تماشا کند…
آنقدر از هم دور شده ایم که وقتی تو به شب میرسی، من از سحر گذشته ام!
نمیبخشم زمین را که اینگونه نامردانه میچرخد.
آنقدر اشک هایم را در درونم ریختم,
هر کس مرا می بیند
می گوید چشمهایت شبیه دریاست…
آنقدر بدشانسم…
که اگر قبرستان رابخرم!!
دیگرکسی نمیمیرد!!!
آنقدر حِسم را کشته اند آدم ها
که سیب سرخ هم
حوایی ام نمی کند…!
آنقدر خراب و داغونم مثل آن خانه ی"کهنه"همه می گویند"بکوبیدش"
آنقدر دلم ازت پر است که نمی تواند برایت تنگ شود.
آنقدر زیبا عاشق او شده ای که آدم لذت می برد از این همه خیانت!
روزی هم اینگونه عاشق من بودی… یادت هست لعنتی؟؟؟
آنقدر فریاد هایم را سکوت کرده ام..!
که اگر به چشمانم بنگری کر میشوی…!
آنقدر مرا سرد کرد از خودش، از عشق که حالا بجای دلبستن یخ بسته ام.. آهای!!! روی احساسم پا نگذارید لیز میخورید…
آنقدر پیش این و آن ازخوبی های نداشته اش گفتم که… 
وقتی سراغشو میگیرند شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت…
آنقدرحرف تو دلم دارم که یک نفری نمیتونم همشو بگم..!
آنقدرحرفهایم راخوردم…
که اززندگى سیرشدم…
آنقدرمرا ازرفتنت نترسان…. قرار نیست همیشه بمانیم! روزی همه رفتنی اند! ماندن ب پای کسی معرفت میخواهد نه بهانه….!!
آنه شرلی هم نشدیم کسی بهمون بگه آنه تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت!!!
آنکه رفت به حرمت آنچه با خود برده حق بازگشت ندارد، رفتنت مردانه نبود
لاقل مرد باش و برنگرد…..
آنکه هوس سوختن ما می کرد
کاش می آمد و از دور تماشا می کرد
آنگاه که من مردم قبرم را بزرگتر از حد معمول بسازید، چون آرزوهای زیادی را با خود به گور خواهم برد
آه خدایا…
چقدر دردناک است نگاهت را به کسی دادن که نگاهش
تنها چیزی را که نگاه نمی کند….
نگاه تواست
آهااااای غریبه!!!
یادته یه زمانی چقدر باهم آشنا بودیم؟؟؟
آهای آقا پسری که به دوس دخترت میگی تا آخرش باهاتم…
مردونه بگو!
آخرش موقع بستن کمربندته؟؟؟؟؟
آهای رفیق زخمهاتو پنهان کن, اینجا مردم زیادی بانمکن…
آهای رفیق… عطرهای گرون قیمت رو بیخیال، آدم باید بوی اعتماد بده..
آهای غریبه..
کنارش مینشینی وفقط با چند آیه قرآن محرمش میشوی..
اما من آشنا با یک دنیا عشق وحسرت و خاطره و اشک و وفاداری به او نامحرمم؟
آهای گلهای گلخونه ای دنیا وفا نداره….
آهای!! انقد با تنها گذاشتنم با من بازی نکن…
بخوام باهات بازی کنم میشی شهر بازی!
آهسته رد شو…
اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی،
آهسته رد شو
غم را با هزار بدبختی خوابانده ام…
آهنگ تماس من روی موبایلت با بقیه فرق داشت، ولی آهنگ تماست رو موبایلم مثل بقیه بود!!! تو بخاطر اینکه بفهمی منم و من بخاطر اینکه همیشه فکر کنم تویی….
آیا کسی که نامش دربهارمن، یادش در
اندیشه من، عشقش درقلب من ودیدارش آرزوی من است
من هم برای او جایی دارم؟؟؟
آینه بغل ماشین هم نشدیم که بعضیا از اونی که فکر می کنیم بهمون نزدیکتر باشن!!!!!
ابراز احساسات بیش از حد، بعضی هارو بی احساس میکنه!!
ابرها می بارند ولی انسان ها عاشق ستاره می شوند.
نامردیست!!
این همه اشک را به چشمکی فروختن…
احترام من نسبت به تو به تنت زار می زند!
باید کمی از پهلوها برایت تنگش کنم
تا کمی اندازه ات شود..!
احساس میکنم روی دست خدا مانده ام…
خسته اش کردم…
خودش هم نمیداند بامن چه کند!!!
احساسات قشنگ و باحال و غمگین و خوشحال عزیز من!
با کمال ادب و احترام اعلام می کنم
از این به بعد خفه باش لطفا!
اینطوری جفتمون راحت تریم!
احساسم را در کشتی کاغذی به ناخدایی سپردم که هرگز دریا نرفته بود!
احساسم را نمی فروشم؛ حتی به بالاترین بها!
ولی….
آنگونه که بخواهم خرج می کنم، برای آنهایی که لایق آن هستند…
اخرش فرهاد شدم، رو بیستون کوه میزدم، تیشه در دست تو بود، من نی مجنون میزدم، اخرش درجواب اون همه زار، هدیه دادی تو به من طناب دار
اخه من خودم تهه راه دیدم سیاهیه
آخره این همه عشق و عاشقی تباهی…
ادعای عشق می کنیم و فراموش کرده ایم رنگ چشم های مادرمان را….
ادم ها نمیفهمنت…
ترجمه ات میکنند…
آن هم به زبان خودشان!
ادم های دور و برم مانند" جمعه" می مانند
نه " زوج" هستند و نه " فرد "…. پر از ابهامند
ادمها برای ترقی و نجات دوستاشونو پله میکنن
ولی عقرب اگه بدونه دورتادورش بسته است*آتیشه*خودشه میکشه. همیشه عقرب باش
ادمی که می خواهد برود می رود… داد نمی زند که من دارم می روم!!! ادمی که رفتنش را داد می زند نمی خواهد برود!!! داد می زند که نگذارند برود
ارزوهایت رو یک جایی یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه, خدا یادش نمی ره ولی تو یادت می ره چیزی که امروز داری ارزوی دیروز تو بود…
از آدمها دلگیر نشو کنایه زدن آدتشان شده است اینها سالهاست که به هوای بارانی میگویند خراب..
از آشپزی؛
عآشق قسمت پیازشم؛
که یه دل سیییییر خاطراتتو مرور کنم…..؛
از ابشار پرسیدم تو کیستی؟؟
گفت اشک کوه
گفتم از چه میگریی؟؟
گفت از جدایی دوست
از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده ارام فاتحه ای بخوان شاید خدا گذشته ام را بیامرزد.
از اشک تو لبخند بهار آوردند
رود آوردند و آبشار آوردند
جاریست همیشه اشک در چشمانت
ای ابر! تو را چه لوس بار آوردند
از او پرسیدمش با بی قراری بغیر من کسی را دوست داری
دو چشمش از خجالت اشک افتاد میان گریه هایش گفت (آری)
از اون لحظه ای که عصبانیتم ناگهان به اشک تبدیل میشه، متنفرم 😐
از این همه نامردمی ها قلبم داره میمیره کم کم /از تو میپرسم خدایا این جا زمینه یا جهنم
از بخت بدم آینه فروش شهر کوران شدم!
از تنهایی به میان مردم میگریزم و از مردم به تنهایی پناه میبرم راست میگفت نیما! به کجای این شب تیره بیاویزم قبای زنده خود را…
از تنهاییت دلگیر نباش. و هیچ وقت آن را باکسی قسمت نکن. مردم این شهر، تَن ها دادند تا تنها نمانند…!
از جداییمان برای هر کسی که گفتم حق را به من داد اما این ها نمی دانند من حق را نمی خواهم، حق که برای من تو نمی شود..!!
از خدا جونِ مهربونم میخوام که هیچوقت عاشق ها رو از هم جدا نکنه…
همین…
از خوب ها بیشتر میترسم…!
آخر..!
یک روز تو خوب من بودی…!
از دست بوس میل به پابوس کردی
ای بیچاره ترقی معکوس کردی
از دست تو رنجیدم و چیزی نگفتم. با دیگرانت دیدم و چیزی نگفتم. کلی سفارش کرده بودی من نفهمم. این نکته را فهمیدم و چیزی نگفتم.
از دل نوشته هایم ساده نَگذر؛ به یاد داشته باش؛ این «دل نوشته» ها را؛ یک «دل»، نوشته…!
از دوریت چه دارم، غیر از دلی شکسته / ذهنی همیشه ابری، فکری همیشه خسته
از رها کردن نترس..
هیچکس نمیتواند چیزی که مال تو هست را بگیرد،
و تمام دنیا نمیتوانند چیزی که مال تو نیست را حفظ کنند…
از روزگآر آموختم که بغض هآیم را نگویم!
گاهی سبک نشوم سنگین تر است
از روزی به دنیا بی اعتماد شدم که کبریتی دستم را سوزاند که روش نوشته بود بی خطر
از ساختار دنیا اطلاعاتی ندارم
ولی…
من هم دوست داشتم دنیای کسی باشم…
از سکوتم بترس وقتی که ساکت می شوم؛
لابد تمام درد دل هایم را برده ام پیش خدا…!
از شیشه باش، اما به همه بگو از سنگم
مردم این زمانه فقط به فکر شکستنند
زخمهایت را پنهان کن، چون بسیارند
آدمهای کیسه نمک در دست.
از صبح صدایت کردم…
اصلا به روی خودم نیاوردم
که
"نیستی"
از صدای باد نترس که پایان می گیرد، ولی اینسکوت دیوانه کننده است که پایانی ندارد….
از عجایب خلقت است"آغوش همانی آرامت میکند که دلت را به درد آورده…
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
داد رس نیست که در هجر رخش داد کشم
سالها میگذرد حادثه ها می آید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
از لطف تو چون جان شدم, وز خویشتن پنهان شدم…
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من…
از مرگ ماهی ها می ترسم! 
وگرنه درد دلم را به دریا خواهم گفت…!
از مرگ میترسم فقط به خاطر اشک های "مادرم "….
از من خواست حلالش کنم!
همان کسی که…
با بی رحمی…
محبت هایم را حرام کرده بود!
از من می پرسی:
چه میکنی رفیق…
دفن میکنم
آرزوهایم را!!!
از من نرنج من نه مغرورم نه بی احساس فقط خسته ام خسته از اعتماد بی جا
از من و فاصله با تو
از تو حضوری دلتنگ
تنها مونده بغضی سنگین
که تو سینه میزنه چنگ….
از نامه های پست نشده بدتر؛
نامه هاییه ک پست میکنی و… نمیخونه…؛
از همه کشیدی ضایع است که دیگر از سیگار هم نکشی
از هیچ کار بچگیم پشیمون نیستم جز این که آرزو داشتم بزرگ شم!
از پیری پرسیدند. رفیق کیست؟ گفت :همان که محبتش مرا پیر کرده. به سلامتی همه رفقا
از چوپان پیری که دیگر توان چوپانی نداشت پرسیدند چه خبر؟ با لحن تلخی گفت :(گرگ شد آن بره ای که نوازشش میکردم)
از چی بگم برات/انتظار داری چه چیزی از جیب من دراد/ به جز کاغذ سفیدپاره؟ / خب آره رفیق/ حرف توشه ولی با خودکاره سفید…
از کنارم رد شد…
بی محلی اش ازارم نداد
اما اذیت شدم وقتی که گفت:
ندیدمت!!!
از کهنگی این خانه عبور کن، بگذار سهم من از این دیوار ترک خوردن باشد!
از کودک فال فروشی پرسیدم :چه می کنی؟!!
گفت :ازحماقت انسان هاتکه نانی درمی آورم… اینهاازمنی که درامروزم مانده ام فردایشان رامی خواهند…!
از یہ جایے بہ بعב اگہ ببפֿشے
בیگہ פֿیلے بے شפֿصیتے!:|
ازاینجا… که هستم…! تاآنجا… که هستی…! دلتنگتم…!!!! 😐
ازبس که می خندم همه فکر میکنند که من دیوانه ام!
اما کسی از آتش درونم خبر ندارد..
ازبین زن های دنیا
فقط کافیست پای تو
درمیان باشد نمیدانی
برای تو مرد بودن چه کیفی دارد!
ازتمام دنیا همین یک دل را داشتم!
ای وای،
دلم… دلم… دلم را بردند
ازجنس شیشه باش ولی به همه بگوازسنگم، مردم این زمانه فقط دنبال شکستنند
ازدست عزیزان چه بگویم گله ای نیست، گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
ازروی کینه نیست اگرخنجربه سینه ات میزنند! این مردم
به شرط چاقودل میبرن
ازسفره ى دلم کنارکشیده اى،
چشمم شور بود یا دستم بى نمک
ازطلا بودن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده مارا مس کنید…
ازم پرسید منبع نوشته هایت کجاست؟ گفتم زیاد دور نیست… یک وجبی بغضم.
ازمردن نمیترسم! ازشلوغی آن دنیا میترسم که پیدایت نکنم…
ازمن جداشدوگفت کارخداست!!!!! امامگر خدای او… خدای من هم نبود…؟
ازکنارم ردشد… بی محلیش آزارم نداد، امااذیت شدم وقتی که گفت :ندیدمت…
اس ام اس شب قبل از کنکورم از دوستم:
هیچی بلد نیستی حتما خراب میکنی درست درس نخوندی فردا حتما گند خواهی زد
خودتون قضاوت کنین 😐
اسباب بازیهایش را جمع کردم… 
ماتم برد
وقتی دلم را میان آنها دیدم…!
استکان های خالی را که نگاه میکنم
گلویم به خاطر
چای هایی که با تو نخورده ام
چقدر میسوزد…
اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمیکنی
حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمیکنی… √
اشتباه من این بود هرجا رنجیدم خندیدم، فکر کردند دارد ندارد محکمتر زدند
اشتباهم این بود :هرکجا رنجیدم خندیدم، فکر کردند درد ندارم محکم تر زدند…
اشک زیباترین پدیده ی دنیاست ولی تا زیباترین چیز را از انسان نگیرد خودش را تقدیم نمیکند…
اشک سه حرف نداره
اشک خیلی حرف داره!
اشکِ زن دل را میسوزاند،
ولی…
اشکِ مَرد کوه را آب میکند…
اصلا بر نگرد!….
به کجای این عالم بر میخورد،
جز بخت خراب من؟….
اصلا حالم خوب نیست…
" مغزم" داره فرمان میده چیزایی رو ببینم که اصلا "دلم" نمی خواد…
اضافه وزن گرفته ام…
بس که زیاده خورده ام؛؛
حسرت را!!!
اعتراف می کنم وقتی فیلم بچگیام رو می بینم می خوام سرم به دیوار بزنم
اعتراف میکنم
این همه واژه را بیهوده هدر می دهم!
باور کن.!.!.!
یک نگاه من…
جایگزین تمام این واژه هاست….
اعتقادات هر کسی‌ مثل مسواکه،
خواهشا تو حلق بقیه نکنین!
والاااااااا….
اعتماد ماننده یه کاغذه وقتی مچاله شد دیگه نمی تونه به حالت اولش برگرده٠
اغا ی چی بگم باورتون نمیشه تو خونه ی ما مامانمه ک کولرو خاموش میکنه چراغارو هم با غرغر خاموش میکنه و جالبتر از اون بابامه که کاملا عکسش عمل میکنه……
افسار دلم دست خدا بود چنین شد
ای وای اگر دست خودم بود چه میشد
مقصود دلم مهرو وفا بود چنین گشت
قصد من اگر جور جفا بود چه میشد..؟
افسوس به خاطر تمام لحظه هایی که می توانستی “مرهمم” باشی نه “دردم”…
افسوس واسه تو ای دل ساده که هر کسی واست عقده ای فرستاده هرکسی اومد جلو گفت دلسوز توء حالا میبینی باعث غم امروز توء…
اقا جان کجایی جمعه ها که هیچ من برای امدنت تمام روزهای هفته دلتنگم مثله غروب جمعه. اقا ساده میگم جان عباس بن علی بیا
اقا نمیدونم شما هم این جمله رو شنیدین یا نه که میگن ادم سگ باشه ولی کوچیک خونه نباشه؟ ولی حالا عوض شده کوچیک تر ها به ما دستور میدن ما هم باید اطاعت کنیم
اقیانوس هم که باشم
بی تو…
آرام نیستم
باور کن!
الان بهاره ولی دل فکر فرار, فرار از فردای که هیچ کس خبری از اون نمیاره
الان یه مارمولک تو اتاق منه…!!
منم از ترس اومدم رو مبل خوابیدم..!!
بچه ها دعا کنید مارمولک با زبون خوش بمیره!!
کاملا واقعی!!
اللهم عجل الولیک الفرج.
آقا بیا دیگه…
به خدا بیاد همه چی بهتر میشه…
الهی آنکس که مرا از چشم تو انداخت از چشم خدا بیفتد…
الهی درشب فقرم بسوزان " ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتت را " خجل ازروی محتاجان مگردان
الهی گاهی نگاهی…..
الهی گرچه ره توشه ام به سوی تو اندک است ولی به عنایتت توکل دارم…. یا رب نظر تو برنگردد
الهی
اگربخواهم شرمسارم….. اگرنخواهم گرفتار
امان از آن روز
که از
دل
نرود آنکه از
دیده
رفت
امان از اون روزی که سیگار بخاطر کسی بیاد گوشه لبت که بخاطر همون سیگارو ترک کرده بودی…!
امان… امان….
امان…..
از آن روزهایی که دلت از خدا هم پره…!
امان…
از روزی که…
از دل نرود
هر انکه
از دیده برفت…
امروز خدا را دیدم پشت لبخند پدر و مادرم بعد از مدت ها….
امروز دستانم برای از بین بردن رد پای تو از زندگیم تاول زدند دیروز هم قلبم را شکستی، تاوانش برایت سنگین نیست؟
امروز دلم تنگ شد واسه چند سال پیش ام که تنها دغدغه ام عمل نکردن بینی ام بود اما حالا دلم دیگه گنجایش غم و غصه اش فول شده
امروز عکس تنهاییم را قاب گرفتم عکسی درابعاد… بینهایت!
امروز فکر کردم از پنجشنبه تا امروز یک هفته گذشته. ولی همه میدونن از پنجشنبه تا شنبه فقط دو روزه فقط و فقط.
امروز مجنون رو تو کوچه دیدم. فراری بود….
فراری از دست لیلی…. و…. خواسته های ناجور امروزی اش….
امروزخم شدم ودرگوش نوزادی که مرده به دنیاآمده بودآهسته گفتم :آسوده بخواب که چیزی راازدست نداده ای….
امشب از آن شب هایی است که، دلم هوای آغوشت را کرده
افسوس
که جز پاهای بغل کرده ام مهمان دیگری ندارم.
امشب از ان شبهایی است که دلم برای خودم تنگ شده… میخواهم خودم را سخت در اغوش بگیرم و گریه کنم…
امشب از هرشب دیگه ای تنهاترم لطفآ کمکم کنید
دیدید ادم میخواد تنها باشه خلوتشو بهم میزنن
ولی یه وقطای دوس نداره تنها باشه میزادنشو میرن
امشب انگار قرصهایم هم آلزایمر گرفته اند. “. “لعنتی ها… یادشان رفته خواب آورند نه یاد آور…!
امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد
یا باید خانه مان را عوض کنم
یا پستچی را
تو که هر روز برایم نامه می نویسی، مگه نه..؟
امشب دلم به کما رفت..
برای مردنش دعا کن…!!!
امشب قرار بود خونه دار بشیم اما نشد :- (
خدا جون دلم گرفته…
امشب چه شبه سنگینیه انگار ساعت نمیگذره…
امیدوارم توىِ "زندگیت" جزءِ اون دسته از افرادى باشی که، اگه یکی از پُشت چشماتو گرفت، فقط یه نفر تو ذهنت بیاد، نه چند نفر
انسان فقط از جنگ، زلزله و سیگار نمی‌میرد، انسان روزی،
از لبخند‌هایی که نمی‌زند، و اشک‌هایی که نمی‌ریزد، خواهد مرد!
انسان ممکن است با یک نفر بیست سال زندگی کند و آن شخص برایش غریبه باشد و ممکن است با یک نفر بیست دقیقه وقت بگذراند و تا آخر عمر فراموشش نکند.
انقدر از زندگى دلسردم که روزى اگر بمیرم مرگ خود را جشن میگیرم
انقدر بارانی ام که روز مرگم را جشن می گیرم. روز مرگم روز میلاد من است
انقدر بغض ها را فرو بردم و خندیدم، که خداهم باورش شد چیزی نیست….
انقدر خواستم و نتونستم که دیگه خسته شدم و خواستنی هام کم شد. محسن یگانه. خسته ام
انقدر هوای دلم ابریست که چتر نگاه پدر هم زیر طوفان دلم واژگون می گردد
انلاین ک میشوی انگشتانم ب لکنت می افتد…
انگار توقع بیجاییه که فکر کنی وقتی با کسی مشکلی نداری و کاری بهش نداری، اونم با تو مشکلی نداره…!!!!
انگار حرف “ ر ” اضافس!
به هر کس گفتم درکم کن، دکم کرد…
انگار سهم من از این شب جز تنهایی و سکوت نیس
میرم سوی نور ماه شاید سایه ام همدمم باشد
شاید او… شاید…
انگار
پای ثانیه ها لنگ میشه
وقتی..
دلی برای دلی تنگ میشه!
انگشتت را هر جای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند، تنهایی من عمیق ترین جای جهان است و انگشتان تو هیچوقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد.
انیشتن میگه :انقدر اشتباه تو زندگی ادما زیاده که ادم حیف یه اشتباه رو دو بار تکرار کنه…
او را رها نکردم… تا دوباره بشکفد، تا سبز شود، تا سبز بماند… غافل از اینکه ماندن به زردیمان می انجامد…
او مرا به هیچ داد و من هنوز بر سر آنم که تار مویش را به عالمی ندهم…
اوج میگیرم سر به فلک میگذارم تا البرز، هم اینکه می آیم آشیان بسازم طوفان میشود. تردیدها چه ها که نمی کنند
اولین حس مادرم به من تهوع بود از بقیه انتظاری ندارم!
اون خره بود تو کلاه قرمزی نا دو روز ازش تعریف کردن گفت :من اسبم!
حالا وضیعت بعضی از آدمام این‌جوریه…
اون دزدی که تو ماشین لباسشویی قایم می شه و هر دفعه یه لنگه از جورابای منو می دزده، بدونه واگذارش کردم به خدا
اون سیگاره دستت؟
– آره
+ گفته بودی نمیکشم؟!
– گفته بودی نمیرم
اون لباستو که امروز باهش شیک کردی رفتی سر قرار من واسه تولدت گرفتم قرار شد فقط واسه خانم کوچولوت بپوشی امروز دیدم واسه عشق جدیدت پوشیدی راستی لباس نو مبارک
اون وقتا که هنوز مد نشده بود جوون بمیره… مادر من مرد…
اون یهو با من بدشد. از کنارمن رد شد. من یا تازه وارد?, اون. بینمون مردد شد.
اونایی که حرف باسه گفتن کم دارن،
درد باسه گفتن زیاد دارن…

همچنین ببینید

دلتنگی – ۰۱

اگه تپیدن قلب توباعث تپیدن قلب یکی دیگه می شه. پس واسه زنده نگهداشتن۲نفرتلاش کن… …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *