خانه / دلتنگی / دلتنگی – ۰۱

دلتنگی – ۰۱

اگه تپیدن قلب توباعث تپیدن قلب یکی دیگه می شه. پس واسه زنده نگهداشتن۲نفرتلاش کن… این هست حقیقت زندگی عاشقانه من

اگه دخترا قرار بود بعد از ازدواج هم اینقدر در اختیار خانواده باشن چرا ارزوی شوهر دارند
اگه درجواب کسی ساکت باشی, میگه که کم اوردی!
نمیدونه میتونستی چیزی بگی که ساکت بشه, ولی بزرگی کردی!!!
اگه سه صانیه از مردنم مونده باشه، یک صانیه اول رو نگات میکنم، یک صانیه دوم رو بهت میگم دوستت دارم، ویک صانیه سوم روهم برات میمیرم….
اگه میبینی طرف داغونه… اگه بلد نیستی دلداری بدی لااقل خفه شو هی نگو "من که بهت گفته بودم
اگه میخوای حال کسی رو بفهمی ازش نپرس…
چون بهت دروغ میگه…
هدفونشو از تو گوشش دربیار، ببین چی گوش میده
اگه نمیفهمیدی اینوکه چقدزیادی ازحددوست دارم الان بودی……
اگه هر قصه عشقی ای با جدایی تموم میشه چرا عاشقی رو تجربه میکنیم و صدمه میبینیم؟؟؟؟
اگه پسری به دختری تیکه یا متلک نندازه روزش نمیگذره خب برادر من اول بهتر یه نیگا درست و حسابی تو اینه به خودت بندازی…….
اگه کسی رو دوست دارید تا زمانی که مطمئن نشدید اونم شما رو دوست داره بهش نگید چون اونوقته که به بازیتون میگیره و آخرش یک دل خسته نصیبتون میشه.
اگه گاهی اوقات دلتان میگیرد و دوست دارید گریه کنیداما نمی دانید شما را چه شده…
بدانید خدا دلش برایتان تنگ شده، می خواهد صدایش کنید…
اگه یه دیوونه نگات کرد مهم نیست مواظب باش یه نگاه دیوونت نکنه…
اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت میمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی امدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری
اگه یه موقع دیدین یه مرد داره بی هدف قدم می زنه، مطمئن باشید که توی دلش یه دنیا غم داره…
ای تو روح اونی که میدونه،
با یه اس ام اس یا زنگ و حتی یه لایک میتونه کل ِ حالتو عوض کنه،
اما اینو دریغ میکنه ازت!!!!
ای خدا تو که نمیخواستی آدم سیب بخورد درختش را چرا کاشته بودی؟
ای خدا دستامون تار عنکبوت بسته از بس که کسی دستامونو نمیگیره.
ای خدا من اینجام این پایین دارم زیر آور غصه له میشم نگاه کن منو ببین آهای خدا!!!!!!!
ای خدا! تا کی باید دخترای خوشگلو با دوست پسرای زشتشون ببینیمو و حسرت بخوریم؟ خدا جون نصف کارو کردی منظورم زشته که آماده ست خوشگله رو برسون
ای خدااااااا
یه جی اف هم نداریم بهش خیانت کنیم
ای دل دهاتی من، به کشک شور روستا بساز که قند شیرین شهر فریبی بیش نیست.
ای دله دیوانه بشنو این مرام زندگیست/او که گریان کرد چشمی را نصیبش خنده نیست/وصف گل رویان شنیدی پا ز سر نشناختی/عیش نا اهلان گزیدی تا گله خود باختی…
ای روزگار نیش میزنی عینهو مار…….
ای روزگار
من راههای نرفته بسیار دارم…
اما با تو یکی، زیاد راه آمده ام…
ای زندگی روزی میرسد که تلافی این روزها رو سرت در میارم اون روزه که باید به حال خودت گریه کنی
ای شمع آهسته بسوز که شب درازست هنوز,, ای دل آهسته بسوز که غم زیادست هنوز
ای قطار! راهت را بگیر و برو، نه کوه توان ریزش دارد، نه ریز علی پیراهن اضافه، هیچ چیز مثل سابق نیست. حتی رفاقت!!!
ای مترسک! آنقدر دست‌هایت را باز نکن، کسی‌ تو را در آغوش
نمی‌‌گیرد، ایستادگی همیشه تنهایی‌ میاورد
ای کاش جوانان می دانستند و پیران می توانستند.
خواهشا یکبار دیگه با تعمق بیشتری بخونش.  
ای کاش زندگی
کتاب داستانی بود که
ما آن را آنگونه که
می خواستیم می نوشتیم.
ای کاش زود قضاوت نمیکردم
ای کاش وایستاده بودم
ای کاش دلیلشو میپرسیدم
ای کاش…
ای کاش کسی از عاشقی بو ببرد/دل را به شکار چشم آهو ببرد/خسته شدم از خودم، خریداری نیست… تا قلب مرا به شرط چاقو ببرد!
ای کاش که یک دانه تسبیح تو بودم
تا دست کشی بر سر سودا زده من
ای کاش یا بودی،
یا از اول نبودی!!!
این که هستی
و کنارم نیستی…
" دیوانه ام میکند "
بفهم بی انصاف…!
ای کاش… آرزو هایمان در حد یک کلمه کوچک به نام ای کاش نبود!
ای کاش… روزهای دلتنگی من مثل دوست داشتن های تو کوتاه میشد..
ای کبوتر که نشستی روی گنبد طلایی!
من کبوتر بقیعم با تو خیلی فرق دارم
اونجا هر کی میپره طایر افلاکی میشه
اینجا باله کبوترا خاکی میشه
ای که مدت هاست بامن نیستی / من همانم که با او زیستی… رنج هایم را شنیدی باز هم / عاقبت گفتی ای غریبه کیستی???…
ای که گفتی عشق را در مان به هجران کرده اند
کاش می گفتی که هجران را چه درمان کرده اند…
ایران ما جاییست که اگر زن به شوهرش خیانت کند سنگسار میشود
ولی اگر مرد خیانت کند
به زن میگویند به شوهرت بیشتر برس…
ایـــن آخـــرین بـارم بـــود!
دیــگـــر احسـاسـم را برای کسی عریان نمیکنم
صــــداقــــت یعنــی حمــاقـــــت…
این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرام دیدارش کردم؟
این اشک هایی که پشت سرت میریزم. به خاطر رفتن تو نیست
میریزم تا که از چشمانم مانند اشک هایم بیفتی…
این امتحان زندگی
بزرگترین عیبش اینه که..!!
اگر چیزی هم بلد نباشی…
تا آخر جلسه باید بشینی…!!!
این بهار گرفته نیست
هوای پاییز بیشتر با من اشنا بود.
این جا زمین است، رسم آدمهایش هم عجیب…
اینجا گم که می شوی،
به جای این که دنبالت بگردند…
تو را فراموش می کنند!!!
آنسوی دلتنگى ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست
آنقدر ها هم روی وقار من حساب نکن … قطب زمین هم که باشم تو را که میبینم یخ هایم آب میشود . . .
آنکه دوستش داشتم آدم باگذشتی بود((حتی ازمن هم گذشت ))
ابراهــیم نیستمـــ امـــــا کودکـ درونـــــم را قربــــــانیِ کــســی‌ کردمـــ که ارزشــــش کــــمتر از یـــک گوســفنــد بــود..
احتیاط ! در این شهرِ لاکردار تمام کوچه باغ های عاشقی به اتوبان های تنهایی وصل می شوند…
از آن روز که رفته ای، کارت شارژها را سیگار میخرم، و با خیابان ها حرف میزنم! همینطوری پیش یرود… گوشیم را هم باید بفروشم،کفش بخرم..
از زشــتی کردار تو هم خسته شدم بی معرفتی دیده و بشکسته شدم پژواکم و در ســـینه صد کوه اســـی بی مهری و غم دیدم و لب بسته شدم . . .
از سوختن هر چیزى خاکستر به جا میماند ولى از سوختن زندگى خاطره
از وقتی که از کنار تو رفته‌ام رفته‌ام و هنوز به خود نیامده‌ام …
اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست…..!!!
استخوان هایم را به دانشمندان بسپارید … شاید بفهمند نه یخبندانی بود نه بیماری مهلکی ! من از دوری تو منقرض شدم …
اسمش دلــــــه ! اگر قرار بــــــود بفهمــــه که دل نمیشــــد،می شد مغــــــــز ! دلـــــه .. نمی فهمــــــه
اسمش عشق است… نه علاقه… نه عادت…! حماقت محض است… دلتنگ کسی باشی… که دلش با تو نیست
افسانه زندگی به جز این دو نیست:یا مرگ آرزوها،یا آرزوی مرگ…
الهی شهر عشق آتش بگیرد/جدایی دق کند ماتم بگیرد/ الهی تا زمین هست و زمان هست/ کسی عشق تو رو از من نگیرد
امروز بهترین ساعتم را شکستم، چون لحظه های بی تو بودن رو به رخم می کشید
امروز که آیینه جوابش سنگ است در زهن زمانه عشق هم بی رنگ است هرکس که نداند تو خودت میدانی آری به خدا دلم برایت تنگ است
امشب شب رویای تو بود و تو نبودی / در دل همه آوای تو بود و تو نبودی  دل زیر لب آهسته تمنای تو میکرد / در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی  . .
انقدر از تنهایی نترس ، تو تنهایی وارد این دنیا شدی . .
دلم راتهدید کرده ام بهانه ات را نگیرد…وگرنه میدهم دوباره بسوزانیش..
دلم واسه اون روزایی تنگ شده که کسی رو دوست نداشتم ، چه خوب بود اون بی خیالی ها …
دلگیری عصر جمعه نه از بین میرود نه عادی میشود فقط از هفته ای به هفته دیگه منتقل میشود…!!!
دنبال تو گشتم بعد از مدت ها رسیدم به خودم ! تمام وجودت مرا فرا گرفته من ، تو شده ام . تو ، نیست
دنیای من مجازی اش هم غمگین بود ..
دو تا خط موازی هیچ وقت بهم نمیرسه…ممکنه فاصله اونارو بهم نزدیک کنه ولی این فقط خطای دیده…!
دوری آزمون دلهاست … یا دلتنگ می شوی یا فراموش …
دوست دارم هر گاهی دلم گرفته میشود،سرم را بر روی شونه های کسی بگذارم که دلم آرام گیرد و کلید قلبش را در قلب من جای گذارد
دیر باریدی باران … دیر …
من مدتهاست در حجم نبودن کسی
خشکیده أم ..
دیگر از تنهایی گلایه نمی کنم. چون که خدایی دارم ، دوستانی دارم و خانواده ای دارم که سگ محبتشان می ارزد به محبت ” یک شخص خاص “…!!
رابطه زمانی زیبا می شود که برای یاد کردن هیچ دلیلی نباشد،جز دلتنگی..
راز دل با کس نگفتم چون ندارم محرمی،هرکه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم…. راز دل با آب گفتم تا نگوید با کسی،عاقبت ورد زبان ماهی دریا شدم…!!!
من در این خلوت خاموش سکوت؛ اگر از یاد تو یادی نکنم
میشکنم!!!
من در خیالم با خیالت بی خیال عالمم
من دیوانه نیستم فقط کمی تنهایم همین!
چرا نگاه می کنی؟ تنها ندیده ای؟
به من نخند، من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم
من عاشق او بودم و او عاشق او…
من ماندم و ۱۶ جلد لغت نامه که هیچ کدام از واژه هایشان مترادف این دلتنگی های لعنتی نمیشوند. کاش دهخدا میدانست دلتنگی معنا ندارد " درد " دارد…
من میگم سیگار یعنی آرزوهایی که در کاغدی پیچید و دود شد..
من نمیخوام که اون توی قلبم باشه…
میخوام اینجا کنارم باشه…
من نه عاشقم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من!
من خودم هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد
من نگاه تورومیخوام/روی ماه تورومیخوام
عاشقونه دوتا چشم بیگناه تورومیخوام….
من هستم، دوستم بدار شاید فردا نباشم…
من هم شدم مثل شبکه چهار، دیگه هیچکس نگام نمیکنه
من همیشه نگاه مردم را حس کردم مردم همیشه با ساکت نگاه کردنشون بهم می گفتن خوش به حالش چه قدر شاده. چه قدر خندونه. دل مردم چه میدونه که من دنیای دردم
من هیچی، به درک
خودت خوبی؟
از وقتی که حالم رو نمی پرسی…
من و تنهایی و یک شمع خدا نکند باد بیاید….
من و تو از تبار بی کسانیم
در این غوغا چه کس را دوست بنامیم
کسی نشنیده فریاد کمک را
کمک کن تا برای هم بمانیم
من و تیر چراغ برق
دردمان یکی است
شب که می‌شود
سرمان تاریک
دلمان پرنور
صبح که می‌شود
سرمان سنگین
دلمان خاموش
من و ماهی اکواریوم خیلی شبیه همدیگه ایم اون از دریا جداشده من از تو
من و"تنهایی"،…
تو با چه "تن"هایی…???
من که نباشم دنیا یک “من”کم دارد
تو که نباشی من یک “دنیا” کم دارم…
من یه گلایلم که تو این سرزمین شووم… راهم به قبر و سنگ گرانیت میرسه..
من,
تنهاییم را,
بعد از تو به هیچکس حواله نخواهم کرد…
منتظر روزیم که ECG قلبم اینجوری شه
__________________________________________________
منتظرم کسی بیایدبگوید :سک سک من پیداکردم گمشده ام را…
منم تنهاترین تنهای تنها
اسمتو می نویسم روی شن ها
باد میاد اسمتو پاک میکنه
کارم شده در این صحرای غمها
منم تنهای تنها در میان جمع و با تنها
گران دردیست تنها در میان انجمن بودن… √
مهم نیست اکنون زندگیم چگونه میگذرد
عاشق آن خاطراتی هستم که تصادفی از ذهنم عبور میکند و باعث لبخندم میشود…
مواظبم باشید، دست هایم را بگیرید می گویند آلزایمر گرفته ام اما من فقط دنیایتان را نمی شناسم!
مورفئوس :نئو، تو به سرنوشت اعتقاد داری
نئو :نه.
مورفئوس :چرا نه؟
نئو :چون دوست ندارم این فکر رو بکنم که اختیار زندگیم دست خودم نیست.
موهایش سفید شد آن کودکی که دفتر خاطراتم را خواند…
مى دانى روز ها و شب هاى سختى را پشت سر گذاشتم اما براى رسیدن تو به خواسته ات تا ابد تحملشان میکنم.
میدونید چرا شکسته ام؟ رابطه ی عاشقانه ی ما همه چیزش خوب بود..

عالی..

فقط یه نقص کوچیک داشت..

یک طرفه بود……

مچاله کن بشکن بند بزن خط بزن خلاصه راحت باش…. ارث پدرت نیست دل تنهای من است…
مگر خواب عجل شیرین کند رویای ما را….
مگه چی خواستم ازت. به جز عاشق بودن
که چشام برای تو اینه ی دق بودن
بگو چی کم داشتم که بریدی از دلم
به کدوم مقصودت نرسیدی از دلم
می توانستم دست تنهایی را بگیرم
و با هم در پارک قدم بزنیم
اما دست تو را گرفتم
و تنها در پارک قدم زدم…
می خوام دور باشم از این اضطراب
کجا می شه عشقت رو پیدا کنم؟
از این حس دلواپسی خسته ام…
تو آغوش تو می شه جا وا کنم؟!
می خواهم کمی بروم
آن سوی دنیا!
آنجا که آسمان
پنجره بیشتر دارد
و خدا هم
دیدی بهتر…
می دانم چرا بیمارم امشب/ سکوتی خفته در رفتارم امشب/ غمم با اشک دل اهسته می گفت پریشان از فراق یارم اشب….
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی
می دونی؟!
از تم وم دنیا
یک نف ر هست
نمی خواهم برایم بمی رد
می خواهم برایم زن دگی کند..
می شود تنهایی بچگی کرد
تنهایی بزرگ شد
تنهایی زندگی کرد
تنهایی مُرد
ولی قهوه ی غروب های دلگیر جمعه را نمی شود تنهایی خورد…
می گفت که با سایه ی خود در جنگم
می خواست که ثابت بکند از سنگم
از سنگم و سنگ ها مرا می فهمند
دلتنگم، از دوری تو دلتنگم
می گویند دنیا بی وفاست اما… قدرش را بدانید من دنیای بی وفا تری هم داشتم…
می*خواهم آنقدر پیر شوم تا مرا نشناسی. آن روز شاید به درد دل پیرمردی گوش دهی.
میانِ آدمک هایِ هزار رنگ دلباخته یک رنگی او شدم افسوس… گذر زمان بیرنگش کرد کم رنگ… وکم رنگ تر وآخر…. محو……
میبخشم کسانی را که هرچه خواستند با من، با دلم، با احساسم کردند و مرا در دوردست های خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم…
نه حوصله نصیحت دارم…
نه سر در میاره کسی از کارم
نه چیزی میدونه کسی درباره ام
خودم و بستم به مسیرم کارم…
نه دل در دست محبوبی گرفتار
نه سر برکوجه باغی بر سر دار
از این بیهوده گردیدن جه حاصل
پیاده میشوم دنیا نگه دار…
نه ما می مانیم و نه اندوه، ونه هیچ یک از مردم این آبادی، به حباب نگران لب یک رود قسم….
لحظه ها عریانند، به تن لحظه ی خود جامه ی غم مپوشان هرگز….
. تمــام شعــرهــای عــاشقــانــه جهــان شبیــه تــوانــد! تــو امــا، پشــت استعــاره ای ایستــاده ای کــه بــه ذهــن هیــچ شــاعــری نخــواهــد رسیــد . .
. تنها باشی روز تعطیل باشد غروب باشد باران هم ببارد احساس میکنی بلاتکلیف ترین آدم دنیا هستی…!!
. تنها حقیقت را می نویسم ، مرا چه که تلخ است و غمگین . .
. تنهایم… تنهاتر از همیشه… تنها تر از شب… تنها از روز… و تنها تر از تمام انسان هایی که تنهایم گذاشتند تا ارام ارام تنهایی هایم را باور کنم..
. تنهایی تلخ است ! تلخ مثل نگاه نوازنده ای که با دست های بریده به پیانو می نگرد !
. تنهایی را با هیچ چیز عوض نمیکنم… برگرد ثابت کن دروغ میگویم..
. تنهایی را ترجیح میدهم به تن هایی که روحشان با دیگریست . .
. تنهایی همین است ،تکرار نامنظم من بی تو…. بی آنکه بدانی برای تو نفس میکشم…
. تنهایی یعنی سیر ترشی ات رو بخور……! بوسه ای در کار نیست….
. تو از دردی که افتادست بر جانم چه می دانی ؟ دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی تمام سعی تو کتمان عشقت بود در حالی که از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی..
. تو را از دور میبوسم به چشمی تر خدا حافظ مرا باور نکردی میروم دیگر خدا حافظ مرا لایق ندیدی تا بپرسی حالو روزم را برو با دیگران ای بی وفا دلبر خداحافظ
. جا گذاشتی . . . ! رد خاطراتت را جا گذاشتی مال ناراضی از گلوی ما پایین نمیرود بیا برش دار……….!
. جزایی بالاتر از این نیست که به کسی دل ببندی که قسمت تو نیست..
. جلوی من قدم بر ندار…شاید نتونم دنبالت بیام…پشت سرم راه نرو…شاید نتونم رهرو خوبی باشم…کنارم بیا و دوستم باش
. حال آدم خراب پرسیدن نداره اما دستاش گرفتن داره.
. حالم خوب نیست و میدانم میدانی که بهتر شدنم نیازمندِ با تو بودن است… ❤❤❤
. حتی سردترین هوای قله های بلند را می توانم تحمل کنم اما سردی نگاه تو را نه!
. حتی عکستم ندارم که بذارم روبروم…اونقدر نگاش کنم تا بشکنه بغض گلوم..
. حجم خالی تو با وجود هیچ کس پر نمیشود..حالا هی بگو دوستان به جای ما.
. حرف من با همه اونایی که بین دوتا جون که عاشق هم بودن فاصله و جدایی می اندازن.غمی که تو دلمه دنیام رو ازم گرفته از همتون متنفرم
. حرف میزنی اما تلخ…محبت میکنی ولی سرد…چه اجباری است دوست داشتن من!!!
. حلا که با اون می خندی خیلی دوس دارم بهش بگم: خوش به حالت خنده های عشق من بی نزیره
. خاطره هاتنهامدرکی هستن که فراموشی رامحکوم میکنندپس بمان در خاطرم
. خاکستر به باد می گفت.. آتش را می توانم ببخشم ولی… “تبر” را هرگز…
. خبر داری چی شده؟! . . تو یه نقطه از کره ی زمین یه دلی غش میره واسه یه لحظه دیدنت..!!
. خدا جون…؟ میشه یواشکی بهم بگی اونی که ازش بی خیرم چه حالی داره؟
. خدا جون؟ خودمونیما… این ضربه هایی که من میخورم چند امتیازه…؟
. خداحافظ پیام من…کلام من… خداحافظ تو ای تنها سلام من… خـــداحافظ طلوع من غروب من… خداحافظ تو ای محبوب خوب مـن..
. خداوند به دلتنگان نزدیک تر است تا به تنگ دلان
. خدایا!…. همه از تو می خواهند..بدهی…. من از تو می خواهم: بگیری… خدایا!… این همه حس دلتنگی را از من بگیر..
. خدایا خواستم بگویم تنهایم اما… نگاه خندانت مرا شرمگین کرد، چه کسی بهتر از تو… ولی عجیب دلتنگم..
. خدایا مرا که افریدی گارانتی هم داشتم؟ دلم دیگر کار نمیکند…….
. خدایا میترسم از کسانی که عاشق کردن و خوب بلدند اما عاشق نمیشوند
این که نامش زندگی ست مرا کشت, حیران مانده ام آنکه نامش مرگ است با من چه میکند…
اینایی که از خیابون یه طرفه رد میشن هم سمت چپ نگاه میکنن هم راست، اینا همونایی هستن که هم از دشمن نارو خوردن هم از دوست
اینایی که واسه یکی تمام غرورشونومیزارن زیر پاشون… تو رابطه های بعدیشون مغرورترین آدمه روی زمینن
اینجا ایران است جایی که پشت دوست داشتن ها هم نوشتند :ساخت چین
اینجا تهران است…
کلان شهری که برایم از روستایی دور افتاده کوچکتر است!
هرجا میروم هستی….
اینجا تهران زندگی سخته، اینجا کسی عاشق نمیشه چون دل ها پر دردن……
اینجا جایی ست که وقتی زانوهایت را از شدت ناراحتی بغل میکنی به جای همدردی برایت پول خرد می ریزند…!
اینجا جاییست که پشت دوستت دارم توهم نوشته :ساخت چین
اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند.
دیگر گوسفند نمی درند,
به نوای نی چوپان دل می سپارند و های های می گریند.
اینجا زمین است! هیچ چیز عجیب نیست!!
آدم ها آرزوهایت را مثل سیگار دود میکنند و به و به آسمان میفرستند…!
اینجا زمین! عصرآدمهاى بى احساس است؛ خوب باشى بد تفسیر میکنند بد باشى مریض میدادنند؛ حق انتخاب راخودشان خریده اند…
اینجا قرآن هم بخونی برات حرف در میآرن.. میگن با خدا رابطه داره!
اینجا من در تنهاییم زانو هایم را به آغوش کشیده بودم
آنگاه که توبرای به آغوش کشیدن دیگری به زانو در آمدی
اینجا همه هر لحظه می پرسند:
«حالت چطور است؟ »
اما کسی یک بار از من نپرسید:
«بالت… »
"قیصر امین پور"
اینجا همه چیز حرف است و دل خریدار ندارد
کافیست زبانت بچرخد…
اینجا… دست هر کس را که میگیری برای {بلند شدن}آماده می شود برای {سوار شدن}
اینجا، زمین… ارزانتر از همه چیز، انسان! نرخَ ش هم بروز نیست! امّا، مصرفش تاریخ دارد! سلام، تولیدَش! و انقضایش؛ خداحافظ
اینده را قاب می کنم
بر دیوار زمان می کوبم
چشم بر هم می زنم
عجب قاب کهنه ای!!!
اینقدر خودم را برایش کوچیک کردم که فکرنکنه ازش بزرگترم افسوس که منو به خاطر کوچیکیم تنها گذاشت….
اینقدر ورق های زندگیم را بهم نریز…..
حکم همان دل است…!!
اینقدر که واسه (خر) کردن من سعی کردی برای خودت وقت میگذاشتی حتما (آدم) میشدی
اینو خیلی دوس دارم
چورخت خویش بربستم از این خاک همه گفتندباماآشنابود
ولیکن کسندانست این مسافر
چه گفت وباکه گفت وازکجا بود
اینکه آدم حرفی نمی زند
نه اینکه دردی نداشته باشد؛
از یک جایی به بعدآدم خودش
میفهمدکه حرف زدن فایده ای
ندارد…..
اینکه بابای آدم درخواست روشن کردن کولر بده, خودش عالمیه…..
اینکه بعضی ها میگن کاش برمیگشتیم به دوران بچگی
ما که از بچگیمون هم چیزی ندیدیم باید آرزو کنیم به کجا برگردیم
اینکه مدام خودتو به یکى یادآوری کنی که فراموش نشی
واقعا غم انگیزہ…
اینکه نامش زندگیست ما را کشت…
مانده ام آنکه نامش مرگ است با ما چه میکند!
ایکاش ساعت مچی اش بودم
وقتی که با من بود بیشتر از انکه به من نگاه کند به ساعتش نگاه میکرد
اﯾﻨﻘﺪر از اﯾﻦ ﻓﺮوﺷﻨﺪه ﻫﺎﯾﯿﮑﻪ داﯾﯽ و ﻋﻤﻮ ﻣﯿﺒﻨﺪن ﺑﻪ ناف آدم بدم میاد!!
ب تاوان دل شکسته ام.. هزاران دل میشکنم.. گناهش باشدپای کسی ک دل مرا شکست..
با احتیاط "عاشق" شوید!
جدایی خبر نمیکند
با افتخارگفتم این عشق من است می بینید چقد باگذشت است…
ازمنم گذشت
با تمام وجود گناه کردم…
اما نه گناهم رو فاش کرد نه نعمتاش رو ازم دریغ کرد…
اطاعتش کنم چه میکند!!!!!!!!
با مشکلات زندگی اینقدر میجنگم ببینم آخر دست از سرم ور میداره یا باید دست آخر انصراف بدم بیام بیرون
برد که به آدم نمیده :|…..
با من بمان…
آنان که رفتنشان را طاقت آوردم چون تو نبودند…
با من قدم بزن حالا که بامنی
با هر که از سر مهر و محبت کردم جان خویش را فدا؛
مثل عقرب نیشم زد ولی نمیدانم چرا…!؟
با وجود همه ی سختیها و ناملا یمات
دخترم که میخندد خوشبختم.
با کدام لالایی وجدانت را خوابانده ای…. که این چنین بی خیال ما شدی؟ بی وفا…
با کی صحبت کنم این لحظه های تلخ
چجوری کم کنم از بار این سختی
یه حسی مانعم میشه بگم برگرد
بمون پیشش اگه اینقدر خوشبختی
بابا بسه دیگه هی مثه فانوس دریایی……. با اون چشای هیزت دختر مردمو میپایی
بابام بهم پول داده برم خرید میگم تو که پول میدی یه کم بیشتر بده، زیاد اومد بر می گردونم؛ من بچه تم!
میگه :تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست…
باخدا گفتگو کنید.
نه به این خاظر که به چیزی احتیاج دارید،
بلکه چون نعمتهای بسیاری داریدکه برایشان ازاو سپاسگزاری کنید!
باخداباش و پادشاهی کن/بی خداباش و هرچه خواهی کن جواب نمیده داداش گلم من کشیدم که میگم
بار الها یه سوالی از خدمتتون داشتم:
can you speak Persian اصلا؟؟؟؟؟؟
باران یا برف… چه فرقی میکند؟
تو که باشی، هوا که هیچ؛ زندگی خوب است….
بارانى ات را بپوش و در آغوشم بگیر…..
ابر ابر گریه دارم…!!
بارون و دوس دارم هنوز
چون تو رو یادم میاره
حس می کنم پیش منی
وقتی که بارون می باره
باری که خدا بر دوشم گذاشته اونقدر سنگین نیست که کمرم رو بشکنه،
فقط اونقدری سنگینه که منو برای دعا به زانو دربیاره.
باز باران آمد
از هوا یا ز دو چشم خیسم؟
نیک بنگر!
چه تفاوت دارد…
باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی های شبانه
باز دلم گرفته تو این نم نم بارون
چشام خیره به نور چراغ تو خیابون
خاطرات گذشته منو می کشه اسون
چه حالی داریم امشب به یاد تو منو بارون
باز قصه ی تکراریه ندینت
بغض میکنم
اشکهایم کجایید!؟
اگر گلویم را یاری نکنید
شاید تاصبح امانم ندهد!!
باز هم سیب بچین حوا…
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنن…
باز هم مثل همیشه که تنها میشوم…
دیوار اتاق پناهم میدهد…
بی پناه که باشی قدر دیوار را میدانی…
بازم مرام غم!
هرشب یه سر به ما میزنه…!
بازهم دیدمش…
نه اینکه بغض کنم, نه!
فقط ازدورهزاران بارپیرشدم…
بازی روزگار را نمیفهمم
من تو را دوست دارم
تو دیگری را
دیگری مرا
و ما همه تنهاییم
"رضوانی"
باشه، من به تو نمیام
اما لطفا تو به خودت بیا
مردم از حسرت به پیغامی دلم را شاد کن
ای که میگفتی فراموشت نسازم، یاد کن… √
مرده شور!!
ناخنهایت راکوتاه کن
بدنم زخمیست!
اوکه رحم نکرد
تومداراکن!
مرده شورتو ببرن که تفریحتم آزار بقیه است.
مردونگی یعنی اینکه تمام وجودتو بغض گرفته باشه نتونی گریه کنی…
مردگان را هفته اى یکبار دیدارى خوش است
ما زدلها رفته ایم و از مزارى کمتریم…
مردی را دیدم که با سایه ی خود درد و دل میکرد.
چه رنجی میکشد او…
وقتی هوا ابریست.
مزرعه را مترسک ها خوردند، بیچاره کلاغ ها زیر بار تهمت سیاه شدند!
مسافرترین آدم دنیا هم
دست خطی می خواهد که بنویسد برایش
” زود برگرد “
طاقت دوری ات را ندارم…
مسکینی دیدم با کفش پاره شکر می کرد خدا را!   گفتم که کفش پاره شکر خدا ندارد!؟!   گفتا یکی شکر می کرد، دیدم که پا ندارد…   خدایا شکرت
مسیر عقربه ها را دوباره میگردم…
به دنبال ثانیه ای…
"به صفای دیدنت"
مشکل از اونجا شروع شدرفیق که به هرکی گفتیم نوکرتیم فکرکردواقعا اربابه!
معشوق من! من اگر بد کنم، تو را بنده خوب بسیار است.
اما اگر تو مدارا نکنی، مرا معبود دیگر کجاست؟
معشوقه ای دارم به نام روزگار!!!
این روز ها…
سخت مرا در آغوش خویش به بازی گرفته!!
معشوقه ای پیدا کردم بنام روزگار! این روزها، مرا در آغوش خویش به بازی گرفته است.
معلم برای سفیدبودن برگ نقاشی تنبیهم کردو همه به من خندیدند… امامن خدایی راکشیده بودم که همه میگفتنددیدنی نیست
معنی این ترس رو کاشکی میفهمیدی
تو هم از تنهایی کاشکی میترسیدی
کاش میدونستی که چه حالی دارم
شبای تب داری که تا صبح بیدارم
مغرور مشو ز آن که خواندی ورقی
ز آن روز بترس که آن ورق برگردد
مغزم علاوه بر اینکه دیگه جواب نمیده،
تازگیا سؤالم میپرسه..!!!
مقصد…
مال ِ شهر ِ قصّه ی ِ بچّه گی ها ست…
دنیای ِ آدم بزرگ ها…
فقط جادّه دارد…!
من آخرش مچ این هنذفری رو وقتی که داره خودشو گره می زنه میگیرم! البته خب هنذفری خودشو فر می کنه چون هنذ+فری هستش!
من از آن روز قشنگ که از شوق تو چنین باختم
روز شب در فکرم چه کسی برد تو را
من از او قریبی میخواستم اما او مرا به غریبی محکوم کرد!
آری باید غربت کشید تا به قربت رسید!
من از این منی که هرلحظه دل تنگ توست……
*****متنفرم*****
من از بچگی یه ستاره رو نشون کردم تو آسمون میگفتم این ستاره منه!
وقتی فهمیدم چراغ دکل مخابراته کمرم شکست!
من از خدامه که ی روز دعامون بره تو آسمون پیش خدامون…
به عشق این که بعد اون همه درد خدا ی بار نگاهی هم به ما کرد…
من از کودکىِ نکرده، گذشته
من از نوجوانىِ در هم شکسته
جوانىِ مانندِ یک پیرِ خسته
دگر خسته ام، خسته ام، خسته ام
من امروز بعد از مدت ها دیدمت…
زیر باران… دست در دست دیگری… سرم را نینداختم پایین…
بیخیال…! کسی نمی فهمد اشک است یا باران…!
من امروز تنهام…
خنده نداره ولی تو تنهایم بودی….
زود برگردی میخوام باهات خلوت کنم تنهایی….
من امروز نه عشق را باور دارم ونه شادی را…
یادگرفتم که تاوان شروعی زیبا را باید با پایانی تلخ داد، و این اصلا معامله قشنگی نیست…!
من اموختم تو هم بیاموز
پیش بی درد صحبت از درد مکن/شاخه ی سبز دلت را به خطا زرد مکن/مرد اگر نیست کوه که هست/تکیه بر کوه کن و تکیه به نامرد نکن.
من اناری را، میکنم دانه، و به دل میگویم:
خوب بود مردم دانه های دلشان پیدا بود
(سهراب سپهری)
من اهل دیاری هستم که دختر وپسر با چند جمله عربی به هم محرم میشوند اما با یک دنیا عشق نه!!!!!!!!!!!!!
من اگر میخندم به اجبار عکاس است! وگر نه بدون تو، من کجا، خنده کجا!……
من اگه درس نمی خونم می رم سرجلسه ی امتحان نشون ازتنبلیم نیست نه نشون از شجاعت ونترسیمه
من اگه یه لباس یا شلوارو یه هفته نپوشم
مامانم لامصب به دستمال یا دستگیره تبدیلش میکنه
من اینجا بس دلم تنگ است، وهر سازی که میبینم بدآهنگ است.
بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم؛ ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟
من با اقایون محترم مشکلی ندارم ولی هی اقا پسری ک از روی غریضه وهوس هر غلطی میخوای میکنی……. میخواستم بگم حیوانات هم غریضی عمل میکنن……
من با هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم…
نام مرا گذاشتند "باجنبه" بی آنکه بدانند
خندیدم تا صدای شکسته شدن قلبم را نشنوند…
من باختم قبول… آنان که برده اند هنوز به پای باخت من نرسیده اند…!
من باور نمیکنم قلب عاشقا خون داشته باشه! چون وقتی میشکنه. اشک میاد بیرون!!!
من برای تومیمیرم وتو عین خیالت نیست میشود وانمود کنی تب کردی به خدا همین کافیست
من برای سالها مینویسم، سالها بعد که چشمان تو عاشق میشوند…. افسوس که قصه ی مادربزرگ درست بود… همیشه یکی بود یکی نبود….
من بودم که به غرق شدن ایمان داشتم…
دریا بی گناه بود…….
من تمام رخ یک حس شکست خورده ام!
مرا خوب نگاه کنید!!
تاریک…
سرد…
بازنده…
اما هنوز زنده!!
من تنها هستم اما تنها من نیستم!
من تو سرزمینی زندگی میکنم که هرچیزی رو که نمیفهمند مسخره میکنند!
من تو هق هق شبام نفس کم میارم اونوقت اون بی شرف ب عشق جدیدش میگه نفسم….
من خـودم را کوچک کـردم… تا تـو خودت را کوچک نبـینـــــی
امــا تـــو…
کوچکتــر از آن بـــودی
کـه بـا ایـن حرف هــا بـــزرگ شـــوی…
من در این تاریکی دنبال بره روشنی هستم که بیایید علف خستگی ام را بچرد.
من درکشوری زندگی می کنم که مردمش ازتماشای صحنه ی بوسیدن دوعاشق تنفربیشتری دارندتاتماشای صحنه ی اعدام….!!!!!
من دلم تنهاست
ولی باید از خود گذشت
آدمم ازجنس احساس ومعرفت
چکنم تقدیرمااین است
تنهابایدگذشت!
من را همینی که هستم دوست بدار… از این بهتر را همه دوست می دارند…
من رفتم! و تو گفتی به… مدت هاست بیتابم بیتاب بازگشت وکلام اخرت… راستی به سلامت بود یا به جهنم؟!
من رو به ذهنت بسپار نه دلت.!
من از جاهای شلوغ میترسم..
من رودخانه ای را می شناسم که با دریا قهر کرد و عاشقانه به فاضلاب پیوست…
برای بعضی ها نباید خودت باشی باید یکی باشی شبیه خودش
برایم از بازار یک بغض خوب بخر… نه مثل این ها که دارم …. نه مثل این ها که هر روز می شکنند
بعضی وقتا آدم از ته دل می خواد یه نفر تکیه گاهش باشه ، حتی شده از جنس سنگ
بعضی وقتا آدما یه کاری می کنن که دیگه نمیتونی دوسشون داشته باشی ! ولی عجیب دلت واسه دوست داشتنشون تنگ میشه …
بغض بزرگترین اعتراضه. اما اگه بشکنه دیگه اعتراض نیست ،التماسه..
بغض راه نفسم را گرفته… بیا کمی از سکوت من بردار و کمی از هیاهوی خود به من بده … شاید کمی سبک شویم..
بغض میکنم زمانی که میدانم قراراست روزی برایم خاطره شوی!!
بلندترین شاخه ی درخت ، یک واژه را می فهمد ، و آن هم “تنهایی” ست
بنی آدم ابـــــزار یکدیگرند—-که با سرعت از روی هم میگذرند—-مثل آب خوردن دلو میشکنن
به تاوان دلم که “شکسته” شد دلها را میشکنم گناهش پای دلی که دلم را شکست
به تنهائیم خیانت نمیکنم زیرا خیانتی سنگین تر انتظارم را خواهد کشید …
به خاطر خاطره هایت،خاطرت در خاطرم خاطره انگیزترین خاطره هاست
به خاطر یافتن مقصر, زندگی ات را تلخ و سیاه نکن. بگذار آن چه در پایان یک عشق به جای میماند خاطرات خوش باشد با من آشتی کن تا دنیا با من آشتی کند
به خدا بگویید زمستانش سرد نیست؛ جمع کند تکرار فصل هایش را! من در تابستانش هم از بی وفایی دندان به دندان ساییده ام..
به زندانی گفتن: از تو تنها تر کیست؟ گفت کسی که وجودش زندانی دیگریست!
به سلامتی هر کس که درونش داره میسوزه اما ترجیح میده لبهاش و بدوزه
به عشق در نگاه اول اعتقاد ندارم ولی به “از چشم افتادن در یک لحظه” عجیب معتقدم
به پایان میرسد این عشق… خیانت همچنان باقیست
لالالالا نخواب دنیا خسیسه
واسه کمتر کسی خوب مینویسه
یکی لب هاش تو خوابم غرق خندست
یکی چشماش تو خوابم خیسه خیسه
لالایش را من خواندم و روی پای دیگری خوابش برد…
لای انگشتانم را باید دستان تو پر میکرد بی انصاف…… نه سیگار….!
لب هایم آلزایمر گرفته و لبخند را فراموش کرده است سیگار را میشناسد و بس…
همین نزدیکی بود کجاست فندک شکسته ی من؟
لباسهایم که تنگ میشد میبخشیدم به این اون ولی دلتنگم را حالا چه کسی میخواهد
لبانم را دوخته ام!!!!
مبادا بگویم " دوستت دارم"
که هر بار گفتم تنهایی ام بزرگتر شد…
لبخند بزن!
عکاس مدام این جمله را تکرار میکند.
اصلا برایش مهم نیست که در وجودت حتی یک بهانه برای لبخند نیست…
لبخند بزن…! بر آمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید رفته را باز گرداند.
گاه قوسی کوچک، میتواند معماری یک سازه را عوض کند.
لبخند می زنم
اما هیچ کس نمیداند که من…
غم هایم را در ترک های قلبم
پنهان کرده ام…!
لبخندت راچند وقتیست که ندیدم… برای دلم لحظه ای بی بهانه بخند زیباییش را از فاصله ها میفهمم
لحظه لحظه، دل میلرزه، وقتی نیستی در کنارم
به امیده، اونروزی که، من ببینم روی تو در انتظارم
لحظه های سکوتم؛
پر هیاهو ترین دقایق زندگیم هستند
مملو از آنچه می خواهم بگویم
ونمی گویم…!!!
لحظه هایی هست که دلم واقعا برات تنگ میشه، اسم این لحظه ها را گذاشتم همیشه…
لطفأ هى نپرسید دلتنگى چ معنى داره؟!؟ دلتنگى معنى نداره"درد"داره…
لطفا از کفش بند دار استفاده کن….. چون زمان بودنت رو بیشتر میکنه
لعنت ب این احساس..
لعنت ب این عشق…
لعنت ب این بغض…
میخوام بغضمو بترکونم…
کسی شونه هاشو به من قرض میده…؟
لعنت به این شبهایی که نمی دانم چراغ اتاقت را کدام لعنتی خاموش می کند.
لعنت به ترانه هایی که تو نبودت خوب بلدن مثل خودت داغونم کنند…!
لعنت به تمام قانون های دنیا

که در آن

شکستن دل،پیگرد قانونی ندارد…

لعنت به من چه ساده دل سپردم
لعنت به من اگه واسش میمردم
دست منو گرفت و بعد ولم کرد
لعنت به اون کسی که عاشقم کرد
لعنت به کسی که می دونه به غیر از اون هیچکی تو زندگیت نیست و به خاطر اون، با کسی نیستی…..
ولی بازم تنهات میذاره……
لعنت…
لعنتی بهم نیش خند نزن منم یه روزی کسی رو داشتم
لغت نامه هاى دنیا را باید آتش زد!
جلوى واژه ى نبودن نوشته اند :“ عدم حضور شخصى یا چیزى ”؛ همین!
چقدر نبودن تو را ساده فرض مى کنند؟!
لنگه های چوبی درحیاط مان گرچه کهنه اندوجیرجیرمیکنند……. ولی خوش بحالشان لنگ هم اند
ما آدم ها موجودات عجیبی هستیم…. وقتی میگیم تنهام بذار؛ یعنی بیشتر از همیشه به وجودت احتیاج دارم…!!!
ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیال است که دیدن نگذارند
ما غصه هایمان را
شمردیم و به خواب رفتیم،
باید هم کابوس می دیدیم…
ما کاشفان کوچه های بن بستیم!
حرف های خسته ای داریم
این بار
پیامبری بفرست
که تنها گوش کند….
مادر!؟
آنقدر برایم لالایی بخوان
که دیگر بیدار نشوم…
مارا بازنده می دانند…
آننان که حتی یک بار هم هم بازی سرنوشت نبودنند
مانده ام در کوچه های بی کسی/ سنگ قبرم را نمی شوید کسی
سوختم خاکسترم را باد برد/ بهترین دوستم مرا از یاد برد
مانند هیزم هاى مصنوعى شومینه مى سوزم!
ولى پایانى ندارم
درد یعنى همین!
ماه… با اون همه ستاره که دور و برشو گرفتن… چقدر تنهاست…
ماههاست فراموشش کرده ام ؛

خاطراتش را هم … !

ولی نمی دانم دستانم چرا هنوز به نوشتن نامش

ذوق میکنند !

مترسک اینقدر دستانت را باز نکن کسی تو را در آغوشش نمیگیره…
مترسک چرا کلاغارو نمیترسونه؟؟!!
چون باید تنهاییشو با یکی سر کنه..!
مترسک
اینقدر دستهایت را باز نکن
ایستادگی، تنهایی دارد
مثل آتیش تو صحرا / یا که طوفان تو دریا

مثل ظلمت توی شب ها / جون به لب موندم و تنها

مثل آن مسجد بین راهی تنهایم هرکسی هم که می آید میشکند
هم نمازش را هم دلم را
همین……!
مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد
مثل ِ تار ِ موهایش..
این بار
دوستت دارم هایم را
پشت ِ گوشش انداخت…
و…
رفت!
محکمتر از آنم که برای تنها نبودنم آنچه را که اسمش غرور است برایت به زمین بکوبم. احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن خعلی حقیر بودی خعلی…
مدام میگفتى :((خیالت تخت, من به تو وفادارم…))
ومن چه ساده لوحانه خیالم را تختى کردم براى عشق بازى تو با دیگران…!!
مدتهاست که در را باز گذاشته ام…

نه تو میایی نه خیالت میرود.!!!

مرا به جان تو قسم میدهند…
نگاه کن، همه میدانند که‌ برابم همیشگی ترینی
مرا تنها گذاشته ای که تلخ شوم؟؟؟
شرابی شده ام ناب…
حسرتم را بکش!!!
مرا قضاوت نکن رفیق!
اینجا تو فقط نوشته هایم را میبینی و میخوانی, نه سرگذشتم را…
همینیم که هست…!!!
مرا کجا صدقه کردی؟ که مدام بلای بی تو بودن سرم می آید……!
مرا یاد تو بس!
که از حضورت جز تلخی ندیدم…
مردم از زخم هایی که خردم از تنهایی…
کمکم کن ای دوست مردم از تنهایی…
مردم این شهر چقدر خوبند!

دیدند کفش ندارم،برایم پاپوش درست کردند..

مردم شهر ارزو کردند باران ببارد ولی خبر نداشتند مترسک فقط دلبسته ی سایه ی خود بود…!!!
مرغ عشق فخرنفروش…
معشوق توهم به لطف قفس است که وفادار مانده…
مرو… بگذار در این واپسین دم, دلم ز دیدارت سیراب گردد.
مرگ از تو مهربان تر است!
که هرروز
به او نزدیک تر می شوم.
اما"تو"…
مستقیم؟؟؟

دربست؟؟؟

مانده ام در این شهر شلوغ و پر ترافیک….

هیچ کس دلم را نمی برد….

مشتی خاک برمیدارم
شاید، این همان نیمه ی گمشده ی من باشد…
که خدا یادش رفته است بسازد
معمولا آدما از این‌که بعد مرگ فراموش بشن وحشت دارند
اما چه سخته زنده باشی اما فراموش بشی؟!
باور کن تا آخر “خط” می رفتم
اگر سر راهم “نقطه” نمی گذاشتی.
باور کن فرق زیادیست
بین کم آوردن با کوتاه آمدن…
باید به بعضی ها گفت :یه چند لحظه نقابت و بردار تا به صورتت هوا بخوره…
باید بپرد هر که در این پهنه عقاب است…
حتی نه اگر بال و نه پر داشته باشد…
باید شادی هامونو با غم هامون تقسیم کنیم تا از درد هامون کم بشه……
اینجوری بهتر نیست!!!!!
باید همیشه دور بود…
نزدیکی
کوری می آورد…
نزدیکی
عادت می آورد
باید همیشه دور بود…!
باید گاهی تو چشماش خیره شی و بگی"دوستت دارم"
احساس زن یه وقتایی مثل الکل ِ!
نگی میپره
ببار ای ابر پربار ملامت های بی پایان، زمین خشکید.
بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه مهم ترین بحران خاورمیانه است
و این آدم ها هنوز سر نفت میجنگند..
بخت همچون مرغی در گوش ما زمزمه می کند و ما را با خود به سوی می کشاند که باورش را هم نمی کردیم.
بخدا عاقبت عاشقی یه چیزه……… تنهایی.
اینو من بهت میگم کسی که شاید بخاطر رفاقت تنهاترینه.
بدبختانه سکوت میکنیم چون ناراحتیم، چون میخوایم احترام نگه داریم، بهمون میگن خودتو میگیری، موزی هستی، مغروری……………
بدبختی یعنی اینکه از یه غریبه بشنوی که عشقت رو شکمش جای بخیه داره…
اونم در حالی که خودت ازش بی خبری
بدترین درده دنیا میدونی چیه؟!
که اس ام اس های عاشقانه ای که براش میفرستی رو……
فرواردکنه برای یکی دیگه!!
بدترین چیز اینه که محبت مادرو با هان و چیه و… جواب بدیم! 
بعد زنگ یه غریبه رو با جانم بدیم
بدترین چیزاون خنده ی اجباری برای حفظ آبرو
بعدازیه زمین خوردن وحشناکه :- ( :- (; -)
بر دستانم نام تو را می نویسم تا اوّلین فردی باشی که در نماز دعایت کنم.
برای آدم نابینا شیشه و الماس یکیه، پس اگه قدرمو ندونست نباید که فکر کنم من شیشه ام، اون کوره
برای آمدن معشوقه ام بیشتر از تمام ساعتهای دنیا دقیقه شماری کردم.
برای بعضی دردها نه میتوان گریه کرد، نه میتوان فریاد زد
فقط میتوان نگاه کرد و بی صدا شکست…
برای بودن با بعضی از آدمها باید اینقد خودت و کوچیک
کنی تا هم اندازشون بشی…
برای بودن گاهی لازم است که نباشی.. شاید نبودنت بودنت را به خاطر اورد.. اما دور نباش.. دوری همیشه دلتنگی نمی اورد.. فراموشی همان نزدیکی هاست….
برای ترک کردن همیشه دکتر و دوا نیاز نیست…
گاهی
سنگینی حرفی، .. تلخی نگاهی
خوب ترکت میدهد!!
برای خودم مردی شده ام این روزها!
در سکوت سرسخت بی صدا گریه میکنم…
ولی دنیا مواظبم باش!
قلبم هنوز زنانه میتپد
برای دل شکست نیازی به سنگ نیست…
فقط نیاز به یک نگاه سرد و تیز دارد!!!
برای رسیدن به آرزو هامون بهتره برای هم یه ستاره خاموش رو روشن کنیم…
آرزوم رسیدن همه به آرزوهاشونه…
برای چشمانم نماز باران بخوان از دست روزگارش بغض کرده اما نمیبارد…
برایت دعا میکنم، تاخدابگیردازتو، هرآنچه راکه؛ خداراازتومی گیرد!!!
برایم تعریف کن تا من هم بدانم…
"هرگز فراموش نشدن" چه حالی دارد…
بردی زدلم من از تو آن می خواهم
وز گمشده خویش نشان می خواهم
برسنگ مزارم بنویسد:
آشفته دلی خفته دراین خلوت خاموش/
اوزادهءغم بود زغم های جهان گشت فراموش
برو بچی که هر چند وقت یه بار عشقشونو مثه کانال تیلویزیونی عوض میکنن مراقب باشن چون آخرش برفک میبینن.
برچهره مسیح روی صلیب وبرچهره چاپلین روی صحنه لبخندیست…
دردهای بزرگ را نمیتوان گریست…
برگرد.! من براى برگشتن تو با خداهم شرط بسته ام
برگرد….. بگو توهم به کسی دل نبستی….
برگرد……………. چون من نگذاشتم روی صندلی تو کسی بنشیند!!
*حتی غبار*
بزرگترهایند که رسم زندگی را به کودکان می آموزند، اما من رسم زندگی را در زلالی چشم کودکان یافتم
بزرگترین اشتباه زندگیم این بود که بد بودن و بدی کردن رو بلد نبودم.
بزرگترین افسوس آدم است:
میخواد اما نمیتواند
و به یاد می آورد روزی را که میتوانست اما نخواست.
بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم!
دیگر مسلمانی بس است…
بس که صدا نزدی اسمم را
“جانم” ی که برایت کنار گذاشته بودم، گندید!
بساط کرده ام وتمام نداشته هایم را به حراج گذاشته ام
چانه نزن بی انصاف حسرت هایم به قیمت عمرم تمام شد
بسیار نمی خواهم
تنها کمی
برای چشم به هم زدنی
دستت را به من بده
تا دلت را در آغوش گیرم
زیبا
بسیاری از شکست های زندگیم زمانی رخ داد که باید دروغ میگفتم ولی ساده بودم راستشو گفتم…
بعد از تو همش دلتنگ خودم میشوم
اخه همه من و دنیای من و تو ساخته بودی
بی تو با خودم غریبه ام به خدا….
بعد از رفتنت جای خالی ات در دلم مثل کفش سیندرلا اندازه هیچ یک از مردم شهر نشد حتی به زور…
بعد از مرگم اعضای بدنم را اهدا کنید…
شاید اینطور وصله تن کسی شدم.
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست…
بعدازرفتنش موهایم رازدم! دیوانه ام میکردخاطره ی دستانش…
بعدِ چهار سال تنهام گذاشت بچه ها :((
تو خیالم بچه هامونم فرستاده بودم خونه ی بخت :((
بعد۶سال انتظار درامده میگه بیخوددلتنگ شدی لطفا مزاحم نشو, خدایاعدالتت کو!!!؟
بعضی آدما رو نباید بالا برد، باید بالا آورد…!!
بعضی اتفاقای خوب اونقدر دیر میفتن که باید رو به آسمون کرد و گفت :وقتش گذشت، مال خودت…
بعضی از آدما خوب نمیبینن
اما بد تر از اون اینه که
بعضی دیگه خوبی رو نمیبینن…
ما،,,,
نسلی هستیم که،
بهترین حرفهای زندگیمان را نگفتیم…
تایپ کردیم…
ماتیم و دو چشم خود به در دوخته ایم
در آتش زندگی خود سوخته ایم
خود سوخته ایم و بس مصیبت اینکه
بابای پسرهای پدرسوخته ایم
مادر یعنی آرامش
پدر یعنی آسایش
خدا این دوتا رو از هیچکس نگیره…
مادر"مراببخش درد بدنم بهانه بود! کسی رهایم کرده بود…
ک صدای بلندگریه ام:
اشک هایت رادرآورد…!!!
مادر…
من هرگز بهشت را زیر پایت ندیدم.
زیر پای تو آرزوهایی بود که از آن به خاطر من گذشتی.
مادرم! به پاس آنچه به من داده ای
به ستایش محبتهای بی اندازه ات، و به وسعت همه خوبیهایت دوستت دارم
مادرهم. یه تیکه ازوجودبچشه. بایه سرفش قلبم تکون میخوره.
مارا زندگی ساخت ای کاش شما را اندیشه ها بسازد!
ماندم در کارنامه سیاه شب چه دارد که این همه ستاره از ان اوست….
ماندن به پای کسی، معرفت میخواهد نه بهانه!!!
مانند کودکی ام جلوی کدامین مغازه پای بر زمین بکوبم تا برایم آرامش بخرند.
ماه رمضون ۷، هشت سال پیشو یادتون میاد که
خداییش، انصافا یه رنگ و بوی دیگه ای نداشت،،، بخدا همچی مصنوعی شده…
ماهیان شهر مااز کوسه ها وحشی ترند، بره خای این حوالی گرگ ها را می درند، سایه از سایه هر انسان درمیان کوچه ها، زنده ها ابروی مردها را می برند…..
ماکه جم تی وی رو واگذار کردیم به همون کلید اسرار
والا…
مترسک بیهوده دل به این مزرعه نبند.. کلاغی را که دیروز آرزوی دیدنش راداشتی، امروزبرشانه های مترسکی دیگر آشیانه کرده است…
مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم… این مزرعه زندگی من است خشک و بی نشان…
مترسک گفت :ای گندم توگواه باش مرابرای ترساندن آفریدند… امامن عاشق پرنده ای بودم که ازترس من ازگرسنگی مرد
متنفرم از ادمایی که وقتی میبینن دو نفر فابن باز تلاش میکنن نفر سوم این رابطه باشن…:-|
متنفرم از روزائی که
دلم واسه کسی که دلی واسه تنگ شدن نداره
تنگ میشه…!
متنفرم از شبایی که خودمم نمیدونم دردم چیه…!
مثل سیمرغ است عشق
با سوختن تک تک خاطراتت، عشقت جلو چشمانت می آید.
مثل ِ این صدا خفه کن ها میمونه
که میذارن سر هفت تیر!
خیانت رو میگم…
بی صدا می کشتت..
مثل کبریت کشیدن در باد
دیدنت دشوار است
من که به معجزه عشق ایمان دارم
می کشم اخرین کبریتم را
هر چه شد باداباد!!!!!!!!
مجبور شدم به هرکسی رو بزنم
در محضر هر غریبه زانو بزنم
تحقیر شدم چون که فراموشم شد
یک سر به رضا ضامن آهو بزنم
مجبوریم بپذیریم:
که برخی از آدمها….
فقط میتوانند در قلبمان بمانند!
نه در زندگیمان…!!!
مجنون که دوچشمش به حسین و حرم افتاد چنین گفت…..
لیلی به درک فقط حسین را عشق است!..
محبت را در نگاه کودکی دیدم که خورشید را سیاه کشید بود تاپدر کارگرش نسوزد.
محبت ره به دل دادن صفای سینه می خواهد $ غبار غم زدل شستن دل بی کینه می خواهد
محتاج درک شدن نیستم فقط دردم می آید وقتی " بی درک " فرض میشوم
محرم تن بودن با محرم دل شدن فرق داره…
محصولها را که برداشت میکنند، بیچاره مترسکها که فراموش میشوند…
محکم ببار باران نم نم علاج زخمهایم نیست…
محکم ترازآن هستم که برای بازگرداندن توآنچه راکه غرور می نامند به زمین بزنم…
احساس من قیمتی داشت که توبرای خریدن آن فقیربودی…!
مخاطب خاصت دورت بگرده، دورت نزنه صلوات!!!
مخاطب خاصم…. خدا
مدت ها تنها چیزی که مرا یاد تو می اندازد طعنه های دیگران است! شاید اگر این "دیگران"نبودند تو زودتر از اینها برای من مرده بودی…..
مدتی است نقش درخت خشک را بازی میکنم اما نمی دانم منتظر بهار باشم یا هیزمشکن
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال ها مذهبی بودم بدون آنکه خدایی داشته باشم.
مرا از بند آویزان کنید، سر و ته….
شاید فکرش از سرم بیفتد…
مرا باور کنی یا نه تویی پایان ویرانی، چه غمگینانه آزادی از ان عهدی که میدانی
مرا بر سر دو راهی گذاشته اند…..
سکوتت علامت رضاست…؟
یا جواب ابلهان خاموشی است…؟
مرا به بهایی فروخت که اگر گفته بود خودم برایش هزاران برابر میپرداختم..
مرا دوست داشته باش اما امتحانم نکن
برای آموختن ابزار مناسبی نیستم
مرا ز عشق مگویید، عشق معجزه ایست
که هرچه هست ندارم و هر چه دارم نیست
مرا که مقصدی ب نامم نیست…
و هیچ چشمی در این راه به انتظارم نیست…
ببخشید که بی جهت ترافیک کرده ام…
مراببخش که ساده بودنم دلت رازد… مراببخش اگرعشق ورزیدنم چشمانت رابست…
می روم تاآنان که تواناترند… تورابه پوچ بودنت برسانند…
مراقب حرفهایت،
احساساتت،
واکنشهایت باش،
آخر آدمها خوب بلدند یک روزی،
یک جایی، یک جوری به رخت بکشند تمامت را..
چه جالب
تا حرف از صداقت شد……
صدا قطع شد!
چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند
گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی…
چه حس بدی وقتی همه چی توزندگی داری ولی اونی که میخواهی هیچ وقت نیست و نمیاد…
چه حس بدیه جلو معشوقت زار بزنی و اون وانمود کنه نفهمیده خیلی درده خیلی جا اینکه علتش رو بپرسه به رو خودش نیاره
چه حس خوبیه تو بیدار باشی و نصفه شبی به خوابی که عشقت داره میبینه فک کنی وقتی قیافه خوابیدش میاد جلو چشم…..
چه خبره داری میری حموم؟!!!
پرسش مامان و باباها از بچه‌هاشون
اخه گیر تا این حد؟!!!
سازمان یونیسف لطفا رسیدگی کنید
چه خنده دار است!!
شناسنامه ام را می گویم…
امروز نگاهش می کردم. صفحه وفاتش سفید است!!
با وجودی که من مدت هاست مرده ام..
چه خوشحالم که میبینم توخوشبختی هرچندکه میگذره روزام به هرسختی
چه خوشحالم که میبینم توقلبت غصه ها مردن
بااینکه چشمای عشقت منوازخاطرت بردن
چه رسم تلخی است!
تو بی خبر از من
و
تمام من درگیر تو..!!!!
چه ساده با گریستن خویش زاده میشویم
چه ساده با گریستن دیگران از دنیا میرویم
و در میان این دو سادگی معنایی میسازیم به نام "زندگی"
چه ساده لوحانه باور کرده بودم بال بال زدنش برای رسیدن به من است!!! ولی نمیدانستم تمرینیست برای پریدن ب بام دیگری…
چه سخته دلتنگ قاصدک بودن،توجاده ای که هیچ بادی تو اون نمی وزه…
چه سخته که تنها همدم تنهاییات بشه گوشی موبایلت….
بله اینه حال این روزای ما….
چه سکوت مظلومانه ایست:
بغض!
چه شد ای دل دیوانه هوایش کردی؟
با دو چشمان پراز اشک صدایش کردی؟
گفته بودم که دلش معدن بی معرفتی است
تونشستی و دلت خوش به وفایش کردی!
چه فایده داشتند این همه دلشوره هایم برای خوشبختیت…؟
وقتی…
حتی نتوانستند نمک گیرت کنند!
چه فرقی می کند…
آن سوی دنیا باشم یا فقط چند کوچه آن طرف تر…؟!
پای عشق که در میان باشد
دلتنگی دمار آدم را در می آورد
چه فرقی میکند ان سوی دنیا باشم یا فقط چند کوچه ان طرف تر!
پای خواستن و نداشتن که درمیان باشد,
دلتنگی دمار ادم را در می اورد.
چه قانون ناعادلانه ای!
برای شروع یک رابطه
هر دو طرف باید بخواهند
اما
برای تمام شدنش
همین که یک نفر بخواهد کافیست…
چه قدر رفاقتها ارزان شده است،
وچه قدر نانها گران،
که میتوان رفاقت را به بهای تکه ای نان فروخت….
چه قدر سختست برای همه شانه ای برای گریستن داشته باشی, اما خودت شانه ای برای گریستنت نداشته باشی.
چه قدر سخته انگیزه ای برای ادامه نداشته باشی
و مجبور باشی به ادامه….
چه قدر من و این شیشه به هم شباهت داریم.
ظاهرمان مرتب و آراسته است،
اما درونمان از غم و درد آکنده!
چه لذتی داره اینکه یه وقتایی چشماتو ببندی و بگی:
هر چه باداباد! بیخیال…
چه پر جرات میشود در برابرت، کسی که میفهمد از ته دل دوستش داری…
چه کسی میگوید منو او تفاهم نداشتیم؟
ما هردو عاشق بودیم; من عاشق او و او هم عاشق او.
چهار فصل که حرفه…
فصل پنجمی هست
به نام تو،
به هوای تو…
چون دستم بوی گل مى داد، مرا به جرم گل چیدن محروم کردند
هیچ کس نگفت شاید من گلی کاشته باشم……
چک نویس احساساتش بودم… دوستت دارم هاشو روی من تمرین کرد و رفت!!!
چگونه میتوانند بادیگری بخوابند؟
من بالشم راعوض میکنم دیگر خوابم نمیبرد…
چی تلخ است :علاقه ای که عادت شود، عادتی که باور شود، باوری که خاطره شود و خاطره ای که درد شود……
چی شد کجا رفت اونی که همجا دنبالش قدم به قدم بودم مثل یه سایه…
چی کار کرد این دل سادم. که از چشم تو افتادم.

همچنین ببینید

دلتنگی – ۰۴

اونایی که شما باهاشون می گردی.. راه رفتنو از مایاد گرفتن!اونقدر برای بچه هایتان عروسک …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *