طراحی سایت
خانه / حکیمانه / حکیمانه – ۱۷

حکیمانه – ۱۷

پیش تمام دشمنان به نزدیکترین دشمن خود که زبان است توجه داشته باش.

پیمان شکنی یکی از شاخه های دروغ است.زرتشت

چراغ مایه دفع تاریکی است ، بدی جوهر تاریکی در زندگی آدمی است ، که از آن دوری باید جست

چشم دیگران چشمی است که ما را ورشکست می کند. اگر همه غیر از خودم کور بودند، من نه به خانه باشکوه احتیاج داشتم و نه به مبل عالی.

چشم عیب از مردمان بردار و عیب خود نگر

هر که عیب خویش بیند، از همه بیناترست

چشم پوشی از حقایق ، آنها را تغییر نمی دهد !

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . جبران خلیل جبران

چه کسی توانگر است؟ کسی که به سهم خود خرسند باشد.

چه ناچیز است زندگی کسی که با دست هایش چهره خویش را از جهان جدا ساخته و چیزی نمی بیند، جز خطوط باریک انگشتانش را . جبران خلیل جبران

چهار فضیلت آدم والا عبارت است از : دلیری ، درون بینی ، همدلی و تنهایی که گرایش به آنها سبب پاکی می شود

چیزیکه مرد را وادار میکند بیوفائی زنش را باور نکند داشتن اعتماد بحسن اخلاقی زنش نیست بلکه ضعف اخلاقی خودش است

ناپلئون

چیزهای کوچک، کمال ایجاد می کند و کمال هم چیز کوچکی نیست.

چیزهای کوچک به راستی کوچک هستند، اما امین بودن در چیزهای کوچک، کار بزرگی است. مادر ترزا

چیزی را که طی سالها می سازید ممکن است کسی یک شبه خراب کند، با وجود این بسازید.مادر ترزا

چیزی ساده تر از بزرگی نیست ؛ آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است.

امرسون

کار بزرگ عبارت است از انجام کار کوچک با عشق زیاد. مادر ترزا

کار تجسم عشق است. جبران خلیل جبران

کار ما نماینگر قابلیت های ماست . گوته

کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .

کتاب زندگی گذشتگان ، جان تاریک را روشنی می بخشد

کسانی که مردم آنها را اهل اخلاق می دانند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند

کسانی خوشبخت هستند که فکر و اندیشه شان بسوی چیزی غیر از خوشبختی خودشان است.

استوارت میل

کسانی که به آنان عشق می ورزیم از بیشترین قدرت برای آزردن ما برخوردارند …

کسانی که روح نامید دارند مقصرترین مردم هستند

کسی از دانش خود برخوردار می شود که به دانش خود عمل کند.

کسی که آرمان نداشته باشد کمتر لاابالی ست تا کسی که راه رسیدن به آرمانش را نمی داند

کسی را فریب مده تا دردمندنشوی زرتشت

کسی را که دوست داری آزادش بگذار ،اگر قسمت تو باشد برمی گردد وگرنه بدان که از اول مال تو نبوده است

کسی که بر قلب خود غلبه نکرد بر هیچ چیز غالب نخواهد شد. زرتشت

کسی که به آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند

کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است

کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند . گوته

کسی که درباره همه چیز می اندیشد

درباره هیچ چیز تصمیم نمی گیرد

(ضرب المثل چینی)

کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد

کسی که “چرایی” برای زندگی کردن داشته باشد ، با هر “چگونه”ای خواهد ساخت.

کشتن گنجشکها کرکس ها را ادب نمی کند . آبراهام لینکلن

کشورهای پیشرفته از فقر درک و فهم، فقر اراده، تنهایی و فقدان عشق و معنویت رنج می برند. امروزه بیماری وحشتناک تر از این در جهان وجود ندارد. مادر ترزا

کلیدها به همان سادگی که درها را باز می کنند

به همان آسانی هم قفل می کنند

کودکان خوبند ، اگر خلاف کردند بزرگترها را ادب کنید

کودکی مرحله ای از زندگی ست که تو در آیینه شکلک در میاوری …

میانسالی مرحله ای از زندگی ست که آیینه برایت تلافی می کند …

کورتر از آن هایی که نمی خواهند ببینند وجود ندارد

کوشش اولین وظیفه انسان است . گوته

کوچکتر که بودیم ، ایمانمان بزرگتر بود …

بادبادک می ساختیم نمی ترسیدیم باد نباشد !!!

گاهی اوقات انسانها دوست ندارند که حقیقت را بشنوند زیرا باورها و عقایدشان را زیر و رو خواهد کرد !

گاهی باید فرو ریخته شوی برای ” بنای جدید”

گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید …

گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد …

گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد !!!

گاهی خدا برای حفاظت از شما کسی را از زندگیتان حذف می کند

اصرار به برگشتنش نکنید

گاهی مجبورید بگذارید کسانی از زندگیتان بروند تا فضا برای آمدن آدمهای بهتر به زندگیتان باز شود

گذشت زمان آدمی را پیر نمیسازد ,بلکه ترک آرمانها و کمال مطلوبهاست که ما را فرتوت و افتاده میکند

ژنرال دوگلاس مک آرتور

گریز از مرگ، دشوار نیست، گریز از بدی دشوار است، زیرا بدی تندتر از مرگ می رود.

گــاه در زنـدگـی ، موقعیت هایی پــیش مــی آیــد

کــه انسان بـایـد تــاوان دعـاهــای مــستجاب شده خــود را بپــردازد . . .

گفتن اینکه شما میتوانید در بقیه زندگی تان کسی را دوست داشته باشید ،مانند گفتن این است که تا زمانی که زنده اید ،شمعی خواهد سوخت.

گوش شنونده همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است

یک امروز، ارزشِ دو فردا را دارد.

یک زندگی مطالعه نشده، ارزش زیستن ندارد.

یک عمر طولانی ممکن است به اندازه کافی خوب نباشد، ولی یک زندگی مفید حتماً به اندازه کافی طولانی است.

یه مثل قدیمی هست که میگه

آنچه را خداوند به تو اختصاص میدهد از دست نخواهی

داد ٬ حتی اگر بر بال نسیم باشد

یک خانواده خوشحال چیزی جز یک بهشت زودرس نیست.

برنارد شاو

یک رابطه خوب زمانی است که کسی

پذیرای گذشته

پشتیبان امروز

و مشوق فردایتان باشد . . .

یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است

یک شمع می تواند هزاران شمع را روشن کند، بدون آن که چیزی از دست بدهد،مانند شادی که هیچگاه با تقسیم کردن کم نمی شود

“اسیر” گذر زمان نباش …

“اثر” گذار باش …

“انسان بودن ” عبارت قشنگیه چون فرقی بین زن و مرد نمیزاره !!!

“اگه نتونم” مال وقتیه که راه دیگه ای هم باشه …

وقتی هیچ راهی نیست فقط باید بگی “می تونم” !

♣ آدم‌های بزرگ شرایط را خلق می‌کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت می‌کنند.

♣ آدم‌های موفق به اندیشه‌هایشان عمل می‌کنند اما سایرین تنها به سختی انجام آن می‌اندیشند.

♣ آنانکه تجربه‌های گذشته را به خاطر نمی‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند.

♣ آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهایی را که باز می‌شوند، نبینی.

♣ آنکه برای رسیدن به تو از همه کس می‌گذرد عاقبت روزی تو را تنها خواهد گذاشت.

♣ از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.

♣ به خودت بیاموز هرکسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.

♣ به کسانی که خوبی دیگران را بی‌ارزش یا از روی توقع می‌دانند، خوبی نکن و اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش.

♣ دوست برادری است که طبق میل خود انتخابش می‌کنی .

♣ عادت کن همیشه حتی وقتی عصبانی هستی عاقبت کار را در نظر بگیری.

♣ قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد.

♣ نتیجه گیری سریع در رخدادهای مهم زندگی از بی‌خردی است.

♣ هرگاه با آدم‌های موفق مشورت کنی شریک تفکر روشن آنها خواهی بود.

♣ هرگاه نتوانستی اشتباهی را ببخشی آن از کوچکی قلب توست، نه بزرگی اشتباه.

♣ هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه‌ای می رسی که زندگیت را روشن می‌کند.

♣ هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قایل نیست دل نبند.

♣ همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می‌دهد به راحتی دل بکنی.

♣ هیچ گاه ابزار رسیدن به خواسته دیگران نشو.

♣ وقتی به چیزی می‌رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته‌ای.

♣ وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش بخش دیگران باشد.

♣ کسی که برای آبادانی می‌کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند.

♣ گاهی خوردن لگدی از پشت، برداشتن گامی به جلو است.

♣همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی وچیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی.

ﭼﺸﻢ ﻫﺎ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺫﻫﻦ ﮐﻮﺭ ﺑﺎﺷﺪ.

"با من به ایوان بیا هر نیمه شب و تک تماشگر کنسرت اشک هایم باش در این سمفونی پرسکوت دردآلود"
"در اضطراب دست های پر,
آرامش دستان خالی نیست
خاموشی ویرانه هازیباست. "
فروغ
"شاد باش. نه یک روز. هزاران سال… بگذار آواز شاد بودنت چنان در شهر بپیچد که رو سیاه شوند آنان که بر سر غمگین کردنت شرط بسته اند.
"مادر ای زیباترین احساس ها.. بوی دامان تو عطر یاس ها"
برای سلامتی و عافیت و عاقبت بخیری همه مادرهای دوسداشتنی و عزیزانشون صلوات
"همه چیز بازیچه نیست"
این جمله را پروانه ای گفت که
بالهایش در دست کودکی
جامانده بود..
"پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا و در آن باغ کسی میخواند که خدا هست، دگر غصه چرا؟
"ﺧﻮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﻮﺷﺖ" ﺷﺎﻋﺮ ﺷﻌﺮ ﺍﻭﺳﺖ. ﻣﺎﺑﻘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﭘﺎﻭﺭﻗﯽ ﻧﯿﺴت…
**عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی **
**عشق آنست که صد دل به یک یار دهی**
*هوایی رو که تو نفس میکشی
دارم راه میرم بغل میکنم
تو با من بمون تا ته این سفر
من این ماهو ماه عسل میکنم*
+ بیا ی قراری بذاریم!
_ چی؟
+ هر وخ دلت واسه من تنگ شد ی درخت بکار!
_ زمین واسه این همه درخت جا نداره…
… و چه احساس قشنگیست که در خلوت خود یاد یک دوست تو را غرق تبسم سازد…
Love just for "GOD", no for evry body!
عشق فقط برای خداست نه برای همه کس!!
«قومی متفکرند اندر ره دین// قومی به‌گمان فتاده در راه یقین// می‌ترسم از آن‌که بانگ آید روزی// کی بی‌خبران راه نه آن‌ است و نه ‌این»
حکیم عمر خیام
آبادی میخانه ز می خوردن ماست اندوه مخور گر گنهی گردن ماست
گر ما نکنیم گناه رحمت از چیست آرایش رحمت ز گنه کردن ماست
خیام
آبی یعنی غرق در خوشحالیم
عشق میورزم که استقلالیم
آسمان گفتا ز قرمز خالیم
گر سرم را از تنم سازی جدا
باز میگویم که استقلالیم…
آخر ِاین کوچه همان بن بستی ست
که از شکاف پنجره ها تکه تکه تگرگ می بارد
و کنون خسته ترین عابر ِ این شهر منم!
آخرین پرنده هم رفت…
و مترسک ماند و یک دشت تنهایی…
درست مثل من!
تو رفتی و من ماندم با یک دنیا تنهایی…
آدم تا نمونه به پای خودش
نمیتونه پای کسی واسته
رضا صادقی_ دودکش
آدمی فربه شود از راه گوش جانور فربه شود از حلق و نوش
(مولانا)
آدمیان به لبخندی که بر لبها می‌ نشانند
به احساس خوبی که بر جا می نهند
و به دردی که از یکدیگر می کاهند می‌ارزند…
آرامش محصول تفکر نیست؛
آرامش هنر نیندیشیدن به انبوه
مسائلیست که ارزش فکر کردن ندارند…!
لحظه هایت آرام…
آرامش:
هنر نپرداختن به انبوه مسائلیست، که حل کردنش سهم خداوند است… ♥
آرامم!!!
همچون کشتزاری پس از تاراج ملخ ها.
دیگر نه امیدی به مترسک هست و نه بیمی از داس.
آرزو می کنم آرزوهاتون آرزو نمونه
آری از پشت کوه آمده ام…
ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد، تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ!
آری این اسب است لیک آن اسب کو
با خود آ ای شهسوار اسب جو.
{مولوی}
آری گلم، دلم
حرمت نگه دار…
که این اشکها خونبهای عمر رفته من است.
"حسین پناهی"
آزادی به شیکّرَکی می مونه رو شیرینیِ بی دَنگ و فَنگی که مالِ یه بابای دیگه س.
تا وختی ندونی شیرنی رو چه جور باس پخت همیشه همین بساطه که هس.
آزادی شهر از حصارش پیداست
از کینه ی چوبه های دارش پیداست
فردای من و تو باز هم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست
آسمان آبی بود
ماهی پنداشت دریاست
پرید..
آسمان ابری نیست
وزمستان هم،
دل من اما غمگین است
چشم من اما بارانی.
آسمان جای عجیبیست،نمیدانستیم
عاشقی کار غریبیست، نمیدانستیم
عمر مدیون نفس نیست، نمیدانستیم
عشق کار همه کس نیست، نمیدانستیم
آسمان را بنشانیم میان دوهجای هستی
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
آسمان سست پی مرد شکوه عشق نیست
رخش می باید که رستم را به میدان آورد
آسمان غرق خیال است کجایی آقا؟
آخرین ساعت سال است کجایی آقا؟
یک نفس عاشق اگر بود زمین میفهمید
عاشقی بی تو محال است کجایی آقا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند* درشگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا؟ * شهریارا بیحبیب خود نمیکردی سفر*این سفر راه قیامت میروی تنها چرا؟ *

آسمانت را میخواهند ولی صاعقه ات را نه. من از آنها نیستم. تهدید هایت را هم دوست دارم..
کریستین بوبن
آسوده خاطرم که تو در خاطر منی
آشتی خواهم داد.
آشنا خواهم کرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم داد.
دوست خواهم داشت.
"سهراب سپهری"
آفتاب که می تابد،
پرنده که میخواند،
و نسیم که می وزد،
با خودم می گویم؛
حتما حال دوستانم خوب است که جهان این همه زیباست.
آن اول ها به شوق و شورم انداخت
کم کم کم کم گور به گورم انداخت
سیگار نمیکشم که چون سیگاری
تا نصفه مرا کشید و دورم انداخت
آن قدر به تو نزدیک بودم
که تو را ندیدم
در تاریکی خود، به تو لبخند می زنم
شکرانۀ روزهایی
که کنار تو
راه رفته ام.
آن که میلش در خم ابرو بود
روبه رو بودن به از پهلو بود
روبه رو بودن نشان دشمنیست
یار من آن است که در پهلو بود
آنان که با افکاری پاک
و فطرتی زیبا در قلب دیگران جای دارند
هراسی از فراموشی نیست…
چراکه جاودانند!
"کوروش بزرگ"
آنانکه بودنت را فدر نمی دانند
رفتنت را نامردی می خوانند!!
آنچه تو هستی هدیه خدا به توست***و آنچه خواهی شد هدیه تو به خداست
آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد/در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را…
آنکه تاج سر من خاک کف پایش بود
از خدا می طلبم تا به سرم باز آید
حافظ
آنکه رخسار ترا رنگ گل ونسرین داد
صبروآرام تواند بمن مسکین داد؟
وآنکه گیسوی ترا رسم تطاول آموخت
هم تواند کرمش داد من غمگین داد
آنکه گدایی به شبی نان دهد
گر که بگوید خود او هم گداست
خاک دو عالم سر آنکس که خود
عجر ثوابی که نهاده است کاست
آنگاه که زمان مرگ من فرا رسد…
کسی که باید بمیرد منم…
پس بگذار آنطور که میخواهم زندگی کنم…
(جیمی هندریکس)
آه از این دل که به صد بند، نمی گیرد پند
آه اى پرنده گاه قفس را نفس بکش
آخر همیشه راه رهایى فرار نیست
آه ای دنیای فانی
در میان هاج و واج اهل تو
در میان آدمان خاکی این سرزمین
یک نفر تنها به دادم میرسد
ای خدا……
آه ای زندگی؛ منم که هنوز
باهمه پوچی ازتولبریزم
نه به فکرم که بندپاره کنم
نه برآنم که ازتو بگریزم
فروغ فرخزاد
آه. تکه کلام من در تمام سکانس های تنهایی زندگیم
آهای همیشگی ترینم
تمام فعلهای ماضی ام را ببر
چه در گذر باشی چه ناگذر
برای من
استمراری خواهی بود… من هر لحظه تو را صرف میکنم..
آهای کافه چی!!
قهوه ام را شیرین کن
آنروزها که تلخ می خوردم "روزگارم "شیرین بود……
آهن و فولاد هر دو از یک کوره می آید برون
آن یکی شمشیر گردد وین یکی نعل خران
همیشه یادمون باشه برای شناخت کسی به شناخت خونوادش بسنده نکنیم.
ابر و باد ومه و خورشید و فلک در کارند
بچه جان درس نخوان دیپلمه هاش بیکارند
ابلیس پیروز مست سور عزای مارا در سفره نشسته است. خدایی را در پستوی خانه نهان باید کرد.
اتش به دو دست خویش بردامن خویش، چون خود زده ام چه نالم از دشمن خویش، کس دشمن من نیست منم دشمن خویش، ای وای منو دست منو دامن خویش.
اتل متل مورغانه، می دل تیجا حیرانه
اشپل و شوره کولی، مره کوشه تی دوری
احساسات من مثل دم شیر… باهاش بازی نکن خطر داره…؛)
ادم تنها مخلوقی است که نمیخواهد همان هست که باشد.
(البرت کامو)
خودت باش….
ارزش دوست برایم ب قدریست ک پلی برای عبورش شوم حتی اگر لحظه ای ب زیر پایش نگاه نکند…!!
از آمدنم نبود گردون را سود / وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی دو گوشم نشنود / کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
از آن روزی که ما را آفریدی
بغیر از معصیت چیزی ندیدی
خداوندا به حق هشت و چارت
ز ما بگذر، شتر دیدی ندیدی
بابا طاهر
از افتاب نگاهت، پیاله لبریز است
فروغ عاطفه در جام جان، طرب خیز است
بتاب از نفس بال های خسته ی نور
که باتوعشق، نشاط اور و دلاویز است
از این دل درد پرورم دست بکش *** از این فرسوده پیکرم دست بکش
کو طاقت مرگ از سیه کاریه دل؟ *** ای موی سپید از سرم دست بکش
از باغ می برند، چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
از بغض لبریزم ولی با تو بسی خندیدم/دردی کشیدم در خودم درمان حال تو شدم/ هیچ بودی ناخودی از تن به تو نزدیکترم/حال که شیرینم شدی تلخی دگر با من چرا؟
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
از خدا خواهم نبخشاید تو را / این چه رسم دوستی باید تو را
تو که می دانی در قلب منی / این همه دوری و بی مهری چرا؟
از داغ دل شکسته ام خواهم گفت. از چشم به خون نشسته ام خواهم گفت. ای پاکترین مسافر جاده عشق پیوسته زپای خسته ام خواهم گفت.
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه درد است
اوستا
از دستان گرم تو
کودکان توامان آعوش خویش
سخن ها توانم گفت
غم نان اگر بگذارد..
شاملو
از دشمنان برند شکایت به دوستان / چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
از دلتنگیهام هم خسته شدم از بس که تکراریست.
از دوست به یادگار دردی دارم/ کان درد به هزار درمان ندهم…
از سفر بازگشتم
حتی سایه ام نیز
مرا به استقبال نیامد
از عشق نوشتیم ولی درد نوشتیم
با گرم دلی از نگهی سرد نوشتیم
ایراد زما نیست که با حس بهاری
پاییز نبودیم ولی زرد نوشتیم
از قــــــبل هم باید حدس مـــــی زدم می روی. "رفتن" همیشه حتی در دستور زبان فارســـی "لازم" است…
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو
از پاسخ من معلمان آشفتند
وز حنجرشان هرچه درآمد گفتند
اما به خدا هنوز هم معتقدم
از جاذبه تو سیب‌ها می‌افتند
از کمترین تکان تنَش رنج میکشی /وقتی که پیش ازین به تو گفته ست می رود
ازخدا چیزی برایت میخاهم که جز خدا در باور هیچ کس نگنجد.
ازپنجره روزگاربه درخت عمرکه مینگرم، خوش ترازیادعزیزان ثمری نیست مرا…
اسمان فرصت پروازی بلند است…….
قصه اینجاس چه اندازه کبوتر باشی……
اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده برلب میزنم تا کس ندانددرد من….
اشک من جاری شد…
جای تو خالی بود
جای تو…
عکس تو درطاقچه ی کوچک قلبم خندید
شعر دلتنگی من سخت گریست
اشکم زدو دیده متصل می آید/از بهر تو ای مهر گسل می آید/زنهار! بدار حرمت این اشک مرا/کاین قافله از کعبه دل می آید
اصلن باید همینجور باشه که هست…….
افتاده اگر به خاک دیدی از شاخه جدا شقایقی را / یا در دل موج سهمناکی طوفان بشکسته قایقی را / ای عشق مرا نکرده باور ان لحظه مرا به خاطر آور /
افسار دلم دست خدا بود چنین شد
ای وای! اگر دست خودم بود چه میشد
مقصود دلم مهر و وفا بود چنین گشت
گر مقصود دلم جور و جفا بود چه میشد
افسوس. همیشه خواستن توانستن نیست. گاهی خواستن داغی است که تا ابد بر دل میماند
الماس راجزدرقعرزمین نمیتوان پیداکرد، حقایق راجزدراعماق فکرنمیتوان یافت. ویکتورهوگو
الهی سنجاب بشم فندق بشی گازت بگیرم بعد سمی باشی مسموم بشم برات بمیرم
الهی طاقتی ده، درین بساط شلوغ
که مهر تو را به هیچ، عوض نکنم
الهی عاشقان را با عشق آشنا کن
زغمهای دگر جز غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته جای دآری
شکسته قلب من; جانا به عهد خود وفا کن
الهی!
پیشانی بر خاک نهادن آسان است
دل از خاک بر داشتن دشوار.
الهی نامه (علامه حسن زاده آملی)
امدی جانم ب قربانت ولی حالا چرا
بدرود
امروز از وفا میترسم دیشب سگ گله را با گرگها دیدم
امروز در این شهر چو من یاری نی
آورده به بازارو خریداری نی
آن کس که خریدار بدو راهم نی
آن کس که بدو راه خریدارم نی
(فرهاد مهراد)
امروز ذهنم پُر است
از یک مادیان و کره اش!
فردا برایت شعری عاشقانه خواهم نوشت.
(حسین پناهی)
امشب اتاق وهم عجیبی ست در سرم
این شعر تلخ حک شده در ذهن دفترم
من قول داده ام، به هوای تو زنده ام
من زنده ام هنوز، برای تو زنده ام
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی
"محمدحسین شهریار"
امشب تمام عاشقان را دست به سر کن/ یک امشبی با من با من سحر کن/
امشبی را که در آنیم غنیمت شمریمش…..
شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر…
امید را هیچگاه از کسی نگیر
شاید تنها چیزی باشد که او دارد
ان چیز که نپاید دلبستگی نشاید…
انتظار فرجت هم سخت و بس دشوار است/ صاحب الامر دگر کی موسم اظهار است؟
اللهم عجل لولیک الفرج…
انسان همچون "رودخانه " است؛ هر چه عمیق تر باشد،
آرام تر و متواضع تر است.
انقدر از حادثه پرم
که وقتی برمیگردم خانه
تلویزیون روی کاناپه لم میدهد
تا مرا "تماشا"کند..!!
انگار تقویم تو هم بیماری پدر بزرگم را گرفته،
که هیچ کدام از روزهای من در خاطرش نیست…
حتی روز تولدم…
شاعر :اسماعیل هاشمی
اول به وفا مِی وصالم در داد
چون مست شدم جام جفا را سر داد
پر آب دو دیده و پر از آتش دل
خاک ره او شدم به بادم بر داد
اون حلقه که تو دستته،
طناب اعدام منه.!
(یه بیت از رضا صادقی)
اون خدا که من میدونم…
حتى اتیشش قشنگه….
اونا که مرد و زن دعاگوشون بود
میز ریاست سر زانوشون بود
اونکه میگفت جونِش به جونت بنده
حالا داره به گریه هات میخنده.
بهش نگو نباشه تو میمیری
بذار بره نباشه جون میگیری
اونی که واسه راحتیت النگوشو میداد. زخم شده دلش برو نمکدونو بیار
اوکه بیچاره دلم گیرنگاشه خودتی/اوکه ای جفت چشام نذر چشاشه خودتی/اوکه دل پرمیزنه تا بالابان خانشان/اوکه کفتر دلم شیت هواشه خودتی ‎
اى که بى تو خودمو
تک و تنها میبینم
هر جا که پا میذارم
تو رو اونجا میبینم
این عشق آتشین زدلم پاک نمی شود
مجنون به غیر خانه خدا لیلا نمى شود
بالاى تخت یوسف کنعان نوشته اند
هیچ یوسفى یوسف زهرا نمى شود
اگر آنکه میرفت خاطره اش را میبرد…
فرهاد سنگ نمی سفت..
مجنون اشفته نمی خفت…
حافظ شعر نمیگفت..!
اگر با شادمانی دیگران احساس کامیابی کنی، بخشی از راه انسانیت را با موفقیت طی کرده ای. کوروش بزرگ
اگر باور داری خاطره ها ماندگارند' پس اسوده خاطر باش که همیشه در خاطرم هستی…..
اگر به سویت این چنین دویده ام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بى فروغ من
خیال عشق خوشتر از خیال تو
فروغ فرخزاد
اگر خوبان عالم جمع باشند
یقینا نزد من ، تو بهترینی
اگر از خوبترها حلقه سازند
تو در آن حلقه ، میدانم نگینی

اگر روزی رسد مادر بمیرد فلک هم جای مادر را نگیرد
اگر زمین با تمام وسعتش برای تو تنگ شد، لحظه ای به آسمان خیره شو، درپس طراوت ابرها بوی باران را نفس بکش، دلت که آسمانی شد خدارا صداکن.
اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا یقینا خریدار یاری
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش بر اندازیم
اگر قصد ماندگاری ندارید یادگاری نگذارید
اگر چه جای دی دریای خون در سینه دارم
ولی در عشق تو دریایی از دل کم میارم
اگردوباره به دنیا بیایم
هر روز دست اتفاق خوب را میگیرم، و می برم روی بلندی
شاید ترسش از افتادن بریزد..
اگه هرجا تو بری من میدونم
نشونیت همیشه عطر تنته
نشون منو یه دنیا میدونن
که یه عمری هوای موندنته
ای آنکه به تدبیر تو گردد ایام
ای دیده و دل از تو دگرگون مادام
ای آنکه به دست توست احوال جهان
حکمی بنما که گردد ایام به کام
ای بشر این همه بر قدرت خود تکیه مکن
که اگر باد مخالف بوزد چون مگسی…
ای بشر، فخر مکن کز بشریت بشری / نقطه باء تو را کرده بشر، ور نه شری
ای ثانیه ها مرا تب آلود کنید
سرتاسر این خانه پُر از عود کنید..
چشمانِ حسود کور، عاشق شده ام
اسپند برای دلِ من دود کنید…
ای دریغ، از پای بی پاپوشِ من
دردِ بسیار و لبِ خاموش من
*استاد احمد شاملو*
ای زن که دلی پر از صفا داری
از مرد وفا مجو مجو هرگز
او معنی عشق را نمیداند
راز دل خود به مگو هرگز
ای عشق در آتش تو فریاد خوش است،
هرکس که در آتش تو افتاد خوش است،
بیداد خوش است وز هستی ما
خاکسترکی سپرده بر باد خوش است…
ای عشق شکسته ایم، مشکن ما را
اینگونه به خاک ره میفکن ما را
ما در تو به چشم دوستی میبینیم،
ای عشق مبین به چشم دشمن ما را…
ای عشق مرا به شط خون خواهی برد / چون قیس به وادی جنون خواهی برد
فرهاد صفت در آرزویی شیرین / دنبال خودت به بیستون خواهی برد…
ای نگاهت مهربان و دلنشین، ای میان بستگانم بهترین، می تپد این دل برای دیدنت، جان فدای لحظه ی خندیدنت، سینه ات از دوستی سرشار باد، هر کجا هستی خدایت یار باد
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده صیدی صیاد رفته باشد
امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
ای کاش دلم پنجره ای دیگر داشت/ ای کاش خدا فقط شقایق می کاشت ای کاش یکی می آمد و غم ها را / از قلب اهالی زمین برمیداشت
ای کاش
خدا
لات سر کوچه یمان بود
تا هیچ قدمی را
اشتباه بر نمی داشتم
ای کرده غمت غارت هوش دل ما
درد تو شده خانه فروش دل ما
رمزی که مقدسان از او محرومند
عشق تو مر او گفت به گوش دل ما
ای که بر لبهای ما طرح تبسم میشوی
دعوت ما بوده ای/مهمان مردم میشوی؟
ای یک دله ی صد دله! دل، یک دله کن
مهر دگران را زِ دلِ خود یله کُن
یک دم تو زِ اخلاص بیا در برِ ما
گر کامِ تو برنیامد آنگه گِله کُن…
ایزد که جهان به قدرت و قبضه اوست / دادست تو را دو چیز که ان هر دو نکوست هم سیرت اینکه دوست بداری کس را / هم صورت انکه کس تو را دارد دوست
این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است
که همچنان که ترا می بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا می بافند
فروغ
این جهانی که چنین رفت وچنین خواهد گذشت
این همه حرص و ولع از چه برای ادم است
شاعر: نرگس حسینی ارسنجانی
این روزها "فرهاد" چه بی رحمانه کوه را می کند
شاید تاوان دروغ های " شیرین " را می دهد.
این زندگی طبیعی تکراری
می راندمان به ورطۀ بیزاری
این عالمِ کهنه را فنا باید کرد
در عالمِ تازه کرد باید کاری
این زندگی ِ قشنگ ِ من، مال شما
ایام ِ سپیدرنگ ِ من، مال شما
بابای همیشه خوب ِ من را بدهید
این سهمیه های جنگ ِ من، مال شما…
این غمزده را غیر از نفسی نیست، تنها نفسی هست ولی هم نفسی نیست؛ اینقدر نپرسید ک کجا رفت و کی آمد، اشعار پراکنده من مال کسی نیست
این مپندار که نقش تو رود از نظرم
خاطرت جمع که در خواب پریشان منی
در شب بی کسی ام یاد تو مهتاب من است
خود چراغی تو و در شام غریبان منی
این هوای بهاری
عجیب بوی نفس های تو را میدهد!
گویی…
تو اتفاق می افتی و من دچار میشوم…
این کوزه چو من عاشق زاری بودست
در بند سر زلف نگاری بودست
این دست که بر گردن او می بینی
دستیست که بر گردن یاری بودست
خیام
این کوزه چومن عاشق یاری بوده ست/ در بند سرزلف نگاری بوده ست
این دست که برگردن او می بینی/ دستی ست که برگردن یاری بوده ست…
اینجا جاده ای بی انتهاست..
تشنه لب به تاخت می ایم….
آب در انتهای جاده….
در آغوش توست…….
اینجا در تاریکی نشسته ام
خسته ام
در هم شکسته ام
من… دل بسته ام
) شاملو (
اینجا رادیو دل است. صدای مرا از اعماق قلبم می شنوید. این یک پیام نیست یک احساس پاک است که میگوید :فراموشی در مرام ما نیست
اینجا همه خوبند خیالت راحت!
من مانده ام و چهار تا هم صحبت!
این گوشه نشسته ایم و دلتنگ تو ایم
من، عشق، خدا، عقربه های ساعت…..
اینده ای بساز که گذشته ات جلویش زانو بزند.
اینست همیشه عادت چرخ کبود
چون بی غمیی دید زوال آرد زود
با آن که دلم از غم هجرت خونست
شادی به غم توام ز غم افزونست
اندیشه کنم هر شب و گویم :یا رب
هجرانش چنینست، وصالش چونست؟
با این دو سه نادان که چنین می دانند
از جهل که دانای جهان ایشانند
خر باش که این جماعت از فرط خری
هر کو نه خر است کافرش می دانند.
با تمام احترامی که برا "شما" قایلم اما "تو" رو دوست دارم.
با دوست عشق زیباست
با یار بی قراری
از دوست درد ماند و
از یار یادگاری…
با ما کسی مهری نمی ورزد!
من سخت تنهایم!!!
با ما کسی عشقی نمی ورزد!
اینجا همه٬ حتی تو…
حتی زندگی هم!
اینجا دروغ است!!!
با مطلی ابروی تو هوش از سر من رفت*** پیداست که بیت الغزل چشم تو چونست*
با من بگوی،
که خیالات خوش را
در کدامین کارگاه
می بافند…………..
با من غریبگی نکن
بامن که درگیر تو ام
چشماتو از من بر ندار
من مات تصویر توام
با ناخنم به سنگ نوشتم، بیا بیا
زان پیش تر که پاک شود، یادگاریم
قیصر امین پور
با هر گره
آرزویی می کند
دختر قالیباف…
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام…
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام…
با چنین روی که امروز تو آراسته ای
هر که آئینه بدست تو دهد دشمن توست
باتوکه همراه می شوم، چترم راکنارمی گذارم.
باتوچیزی جزمهربانی نمیبارد…
باز باران بارید
خیس شد خاطره ها
مرحبا بر دل ابری هوا
هر کجا هستی باش
آسمانت آبی
و تمام دلت از غصه دنیا خالی…
باز باران بی ترانه، گریه های بی بهانه. می خورد بر سقف قلبم، یادم آرد روی ماهت. باورت شاید نباشد که دلم تنگ است برایت.
باز در کلبه تنهایی خویش عکس لبخندت مرا ابری کرد، عکس تو خنده به لب داشت ولی… اشک چشمان مرا جاری کرد
باز لبهای عطش کرده ی من
عشق سوزان تو را می جوید
می تپد قلبم و با هر تپشی
قصه ی عشق تو را می گوید…
باز گرد به دلتنگی قبل از باران
سوره توبه رسیدست به بسم الله اش
فاضل نظری
بازی دنیا را به کودکانه ای در ورای ذهن باید تمام کرد
اینجا جای خاله بازی نیست
زندگی باید کرد؛ حتی به ارزش یک روز نفس کشیدن
بامن همین که چندشبی قهرمیکنی/این زندگی رابه دلم زهرمیکنی/باآن نگاه نافذخودآخرش مرا/عاشق ترین آدم این شهرمیکنی/
بامن که شکسته ام کمی راه بیا
بالی بگشا و گاه و بیگاه بیا
آزرده مشو بیا گناه ازمن بود
گفتم که مقصرم تو کوتاه بیا
باور کن اگر ما نخواهیم؛ دخالت سنگ هم سکوت شیشه را نخواهد شکست………….
باورت گر بشود گر نشود، حرفی نیست اما، نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست.
سهراب سپهری
باید سررسیدم را عوض کنم… ورق هایش کوچک است…
آخردلنوشته هایم درنبود تو تمامی ندارد…!!!!
ببین شکوفه دل بستگی هام چقدر آسون تو ذهن باد میمیره
کجاست اون دست نورانی و معجز؟ بگو بیاد و دستمو بگیره
ببین برای دیدن ماه چه عیدها می گیرند, ماه هاست ماه را در آینه می بینم و عید نمی گیرم.
بت ها شکستنی بودند و باورها ماندگار…
چه ساده دل بود ابراهیم
بحث با ناقص الخیالان شیوه استاد نیست / علم افلاطون حریف جهل مادر زاد نیست
بخشش را از گل بیاموز; زیرا حتی ته کفشی را هم که لگدمالش میکند خوشبو میکند!!
بد ترین شکنجه آن است…
که دیگر نتوانی دوست بداری….
(داستایوفسکی)
بدی تاریکی است
شب ها جنایتکارند
ای دلاویز من
ای یقین
من با بدی قهرم
و تو را به سان روزی بزرگ
آواز می خوانم…
بر باد ده زمان را برای من
پرواز ده ماهیان را برای من
شاید که باز عشق را نصیبم کنی
با این حال خراب و زار من
بر روی ما نگاه خدا خنده میزند.
هرچند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدانِ سیه کارِ خرقه پوش
پنهان ز دیدگانِ خدا می نخورده ایم
بر لب دریای حسرت خانه ای دارم قدیمی، از تمام دار دنیا دوستی دارم صمیمی
گاه و بیگاه یادی از ما میکند، با مرامش شرمسارم میکند.
برآمد باد صبح و بوی نوروز / به کام دوستان و بخت پیروز
برای سخت بودن لازم نیست سنگ باشی سخت ترین ماده ی دنیا الماسه
برای شکست دشمنان خود اول به دوستان خود نیکی کنید………………
برایت جه بخواهم ز خدا؟! که خودش پنجره باز اتاقت باشد! عشق / مشتاق نگاهت باشد! خلق / لبریز دعایت باشد! و دلت تا به ابد وصل خدایی باشد که همین نزدیکیست…
برایم در ردیف کسانی هستی که به قول نیما؛ 
یادت" روشنم "میدارد…!
برخاک بخواب نازنین تختی نیست/آواره شدن حکایت تلخی نیست/ ازپاکی اشکهای خود فهمیدم/ لبخندهمیشه راز خوشبختی نیست.
برلب جوی نشین وگذرعمرببین
برهنه می آییم
برهنه می بوسیم
برهنه می میریم
با این همه عریانی
هنوز قلب ِ هیچ کس پیدا نیست!!
شاعر: یاور مهدی پور
بروای گل که من لایق نبودم
به جنگ عقل و دل غالب نبودم
ولی این را بدان در هر گلستان
به یادت بودم و غافل نبودم…
بزرگترین تراژدی زندگی اینه
که:
خیلی زود پیر می شویم
و خیلی دیر عاقل…
بزن ای تار آهنگی
به ساز راز دلتنگی
بخوانم بر سر سنگی
که دل مرده ز دلتنگی
بزن به خواب خودت را بزن به یک هذیان
بزن بهار خودت را به مهر یا آبان
بزن به سادگى و احمقانه باور کن
که چتر روى سرت بود، زیر هر باران
بس بُود آنچه میکند با دل من نبودنت
وقت وداع و این نزاع؟ آه گل من! این مکن!
(حسین منزوی)
بسترم
صدف خالی یک تنهایی است.
وتوچون مروارید گردن آویز کسان دگری…
هوشنگ ابتهاج
بسی رنج بردم در این سال سی
بردم همی صفر از فارسی!
بسی شبها به یاد تو بیدار ماندم
بسی روزها در اوج نیاز بی یار ماندم
دلم سرد و سرم درد و تنم خسته
دور از تو هم همیشه من بیمار ماندم
بسیار زن باشد که مقنعه دو گزی ایشان؛ بر دستار سی گزی مردان ترجیح دارد…
(جوامع الحکایات)
بشنو از نی چون حکایت میکند، از جدایی ها شکایت میکند، هرکسی کو دور ماند از اصل خویش، بازجوید روزگار وصل خویش
بعد از جدایی ها، آن بی وفایی ها……….. فردا تو میآیی! فردا توئ میآیی!
بعد تو هىچ چىزى دوست داشتنى نىست
کوه غصه از دلم رفتنى نىست
((حرف عشق تو رو من با کى بگم
همه حرفا که آخه گفتنى نىست))
بعد تو پنجره ها رو به کسی باز نشد / هیچ کس با دل من همساز نشد / بعد تو، یک عمر نوشتم نقطه سر خط / نقطه های سر خط، بعد تو آغاز نشد.
بعضی از آدم ها مثل "ابر" می مانند، وقتی "ناپدید" می شوند، روزمان "درخشان تر" می شود.
بعضی وقت ها عقل داشتن نهایت بی عقلی است!
بغض تو گلومه… خدام پلومه… به خودش قسم
بدجوری خستم
پیش تو تمومه موندن حرفاتم بهانه بودن
اره خواستم باشم ولی رفتمو پیشت نموندم
بنازم غیرت یاری که دراین شب های ویرانی فقط او میکند پیدا، ره ویرانه مارا…
بنده ی آنی که در بند آنی
به آسمون سپردم، چشم ازتوبرنداره. مراقب توباشه، سرت بلانیاره. تاتونخوای نتابه. دلت گرفت بباره. سپردم باتوباشه. هرگزتنهات نذاره

به آغوشم فشردم! گفت مُردم
چه لذت‌ها که از آغوش تو بُردم!
شبی دیگر در آغوش دگر بود
خدایا کاش کمتر می‌فشردم
به اخمت خستگی درمیرودلبخندلازم نیست/کنارسینی چای تواصلاقندلازم نیست/به لطف طعم لبهای توشیرین میشودشعرم/غزل راباعسل می آورم هرچندلازم نیست
به اندازه ی تمام بوسه های بی پاسخی که ماهی به آب میزنه دوست دارم.
به تماشا سوگند *و به آغاز کلام* وبه پرواز کبوتر از ذهن**واژهای در قفس است *
سهراب سپهری
به جای سرزنش من به او نگاه کنید!
دلیل سربه هوا گشتن زمین ماه است…
به جایی رسیده ام که همصحبتی با یک همدرد هم
دلم را می فشارد!
چرا که یاداوری ام می کند
چقدر تنهایم…
به خاموشی ما منگر که ما معدن رازیم
فلک بشکست بال ما را و گر نه اهل پروازیم
به خدای گل سرخ، به محبت سوگند،
که سحر پشت همین ثانیه هاست
و کمی مانده قلوب عاشق عشق شوند.
به دل خوىش بىاموز که درىا باشد
با همه باشدو تنها باشد……….. بى خىال غم دنىا باشد
به روز نبرد آن یل ارجمند/به شمشیر و خنجر به گرز و کمند/برید و درید و شکست و ببست/یلان را سر و سینه و پا دست (فردوسی)
به سراغ من اگر آمدی.. برای من ای مهربان چراغ بیاور….. و یک دریچه…………….که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم!!!!!!!!!!!!!!!
به سوی ابرهای تیره پر زد
نگاه روشن امیدوارم
زدل فریاد کردم کای خداوند
من او را دوست دارم، دوست دارم
(فروغ فرخزاد)
به شوری میزند دلم وقتی در چشم دیگران آنقدر شیرین میشوی…
به قبرستان سفر کردم صباحی
شنیدم ناله وافغان وآهی
شنیدم مرده ای باخاک می گفت
که این دنیا نمی ارزد به کاهی…
به قول سهراب:
" دیگران را غم هست به دل، غم من لیک غمی غمناک است. "
به من برگردون احساسی که آرومم کنه بازم
و گرنه من بدون تو با دلتنگی نمی سازم
میام پیش تو که رفتی حالا که سردو غمگینم
تو هم برگردون آغوشت که من محتاج تسکینم
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
به هرکس نده خاطرو به هیچ دیار
که برو بحر فراخ است و ادمی بسیا
به همه خاطره هایم گره کور زدم
به یکی انگ و دگر وصله ی ناجور زدم
تو شدی منکر ما بودن ما اینهمه سال
همه بر خیل خوش خاطرم هاشور زدم
به پایان بردن عشق نیز به اندازه ی اغاز کردن ان مهم است
به پرواز
شک کرده بودم
به هنگامی که شانه هایم
از توان سنگین بال
خمیده بود…
"احمد شاملو"
به کسی حال توان گفت که حالی دارد
(سعدی)
به کعبه چه حاجت؟؟!!
طواف میکنم مادرى را که براى لمس دستانش هم باید وضو گرفت
به کعبه گفتم :تو از خاکی من هم از خاکم، چرا باید به دور تو بگردم؟
ندا آمد :تو با پا آمدی باید بگردی، برو با دل بیا تا من بگردم…!
به
نوکردن ماه
بر بام شدم
با عقیق و سبزه و آیینه
داسی سرد بر آسمان گذشت
که پرواز کبوتر ممنوع است.
بهار آمد پریشان باغ من افسرده بود اما
به جو باز آمد آب رفته، ماهى مرده بود اما
بهار می آید…
تا فاصله ترک بردارد…
بهار…
از نامه های عاشقانه ی من و تو
شکل می گیرد.
نزار قبانی (شاعر عرب زبان معاصر)
بهتره به قلبامون دروغ نگیم
زندگی هر طور که باشه میگذره
من و تو مسافریم تو این روزا
مثل خورشید، تو نگاه ِ پنجره
بهترین دعا برای هر انسان اینه که :خدایا هر چی که بهم میخوای بدی اول ظرفیت داشتنش رو بهم بده
بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است.
" سهراب سپهری"
بهترین چیز..
رسیدن بﮧ نگآهے است
کﮧ از حآدثﮧ عشق تر است…!
سهرآب سپهرے
بهش بگید اونی ک واست میمرد مرد
فقط صدای زوزه اش را گرگ برد
بگذار تا بگریم چون ابر دربهاران که از سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
بگذارید بگریم به پریشانی خویش
که به جان آمدم از بی سروسامانی خویش
غم بی همنفسی کشت مرا در این شهر
در میان با که گذارم غم پنهانی خویش
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر/
کز آتش درونم دود از کفن برآید…
بگو رهایم کنند مرغابی ها..
به خدا موج صدف ها را برد….
من، من در اندیشه دریا بودم
من در اندیشه دریا بودم.
بگیرازمن تواین دل یادبودی♥که تنهالایق این دل توبودی♥فراوان آمدنداین دل بگیرند♥ندادم چون عزیزدل توبودی.
بی بهار هم میشه گاهی خواب نرگس ببینیم
وقت و بی وقت تو خونه، سفره ی هفت سین بچینیم
بی تو شبم با ستاره شام غریبانست/با تو شبم بی ستاره نیز ﭼراغانست
بی تو من موجی که در آن
نیست هیچ موج و طلاتم
بی خبر از همدیگر آسودن چه سود
بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود
زنده را باید به فریادش رسید
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود.
بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود
پسته ی بی مغز چون لب باز کند رسوا شود
بی گمان زردی روی من بدون لاجوردی دستانت،،،
هیچگاه سبز نخواهد شد…
بیا تا برایت بگویم که چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد
و خاصیت عشق این است…
بیا تا نترسیم از اینکه هیچکس نیست/ منوتو ماییم و همین کافیست
آخه… با همراه اول دیگه هیچکس تنها نیست
بیا تنها هوادار دلم باش
یگانه گل به گلدان دلم باش
به وقت غم پرستاری ندارم
بیا جانا پرستار دلم باش
بیا در باغ بی روح دلی سرد
کمی رویا ی نیلوفر بکاریم
بیا در یک شب آرام و مهتاب
کمی هم صحبت یک یاس باشیم
بیا در کوچه باغ شهر احساس
شکست لاله را جدی بگیریم
اگر نیلوفری دیدیم زخمی
برای قلب پر دردش بمیریم
بیا گناه ندارد ب هم نگاه کنیم
و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم
نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بود
بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم.
بیا یک شب برای قلبهامان
ز نور عاطفه قابی بسازیم
برای آسمان این دل پاک
بیا یک بار مهتابی بسازیم
بیائید تا هستیم همدیگر را لمس کنیم، سنگ قبر احساس ندارد…
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده. بیخیال قلبی که این همه تنها مونده. آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه.
بیراهه رفته بودم آن شب…
دستم را گرفته بود و میکشید….
زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت….!!
(حسین پناهی)
بیزارم از آن کهنه خدایی که تو داری
هر لحظه مرا تازه خدای دگری هست
-مولانا-
بیقرارم مثل وقتی مادری با یک شماره
میرود تا باجه ها اما سوادش را ندارد
"سعید صاحب علم"
بیچاره دلم!
هفتاد ساله شد
شناسنامه ام می گوید
سی ساله شدی!
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نچنین زار که این بار افتاد
(مولوی)
تا بندگی نکنی تابندگی نکنی.
تا بودم بود..
تا از جلوی دیدگانش رفتم
او همچنان بود اما با دیگری!!!
و من بودم و…
او بود و او بود!!!
تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستان ها
تا عاقل کنار پل بدنبال پل میگشت
دیوانه ای با پای پیاده از آب گذشت

تا چند دراین دنیا به حسن خویش مغروری/چقدر از کاروان نیک خواهان جهان دوری
به اندوه کسان و دوستان خرسند و مسروری/برای خانه ی ظلمت فروزان شمع پرنوری
تا چند پی همین و ان خواهی بود. وین یکدم عمر را به غم خواهی بود. یک نکته شنو و دیگرش هیچ مگو. غم را تو بگو نیست بشو هیچ نبود
تا که از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه
مثِ اون قله ی مغرورِ بلندی
که به ابرای سیاهی و به بادای بدی می خندی…
(احمد شاملو)
تجربه آموزگار بدی است ابتدا امتحان میگیرد سپس درس میدهد!!!!
ترجیح میدهم حقیقتی آزارم دهد
تا اینکه
دروغی آرامم کند.
ترسم آخر که شب هجر به پایان نرسد
روز وصلت به من بی سر و سامان نرسد
هرچه از آتش دل سوزم و فریاد کنم
کس به داد من غمدیده نالان نرسد
ترسم آن روز بیایی که نباشد جسدم
کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم
لب آن کوزه بسازد ز خاک لب من
بی خبر لب بگذاری به لبان جسدم…
ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
بشکستن آن روا نمی دارد مست
چندین سر و پای نازنین از سر و دست
از مهر که پیوست و به کین که شکست
خیام
تشنه ات که می شود
"سراب"
می شوی….
تصمیم داشتم که تو را یک غزل کنم
وقتش رسیده است به قولم عمل کنم!
بوسیدنت خلاف قوانین کشور است
باید عمل به شیوه ی بین الملل کنم
تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح لطیف را چه کسی آموخته؟……. ♥
تقویم دلت را ورق بزن،
اگر فردا نتوانستی کسی را دوست بداری؛
تعطیلش کن
تلخی لبخندم را به شیرینی دروغ هایت ببخش.
تمام حرف مجنون یک کلام است…
" نفس " بی یاد " لیلایم " حرام است…!!!
تمام روزهایم
با طلوع اسم تو آغاز می شوند
و با آرزوی دیدنت
تمام…
باور نمی کنم که سیاره ات شدم
تمام شعرم تقدیم انکه باران شد
کسیکه فاتح تنهاترین خیابان شد
زمین سگش به بهشت خدا شرف دارد
اگرکه عشق دلیل سقوط انسان شد
تمام شعرهای عاشقانه جهان
شبیه تواند!
تو اما
پشت استعاره ای ایستاده ای
که به ذهن هیچ شاعری
نخواهد رسید…
تمام عشقم از من گرفتن
ب اسم قسمتم با "اون" گرفتن
خدایا تمام عاشقان رو به عشقشون برسون………
تمام نا تمام من با تو تمام میشود***شاعر بی اسم وغزل صاحب نام میشود***
تن مردونامردیکیست///روزگاربایدگذشت تابدانی کیست
تنها زمانی کوتاه در کنار یکدیگر بودیم
و پنداشتیم که عشق
هزاران سال می پاید….
تنها نه من آشفته آن زلف درازم…
دیوانه چو من هست در این سلسله بسیار…
تنها چیزی که تو عمرم خوب یاد گرفتم اینه که به قلبم ایمان داشته باشم..
تنها
غمگین
نشسته با ماه
در خلوت ساکت شبانگاه
اشکی به رخم دوید ناگاه
روی تو شکفت در سرشکم
دیدم که هنوز عاشقم آه
تو آسمانی ای و من
ریشه در زمین دارم
همیشه فاصله ای هست
و داد از این دارم…
تو این آشفته بازار و گرونی؛ گردن کلفت اون کسیه ک واسه خانوادش ی لقمه نون حلال ببره سر سفره.
تو بی من تنگدل، من بی تو دل تنگ / جدایی بین ما فرسنگ فرسنگ
فلک دوری به یاران می پذیرد / به خورشیدش بماند داغ این ننگ.
تو دوست خواهی ماند… حتی اگرسختی راه چشمانت را از من دور کند و دریادم خواهی ماند, حتی اگر طنین نفست به گوشم نرسد…
تو را از تو ربوده اند
و این تنهایی ژرف است
می گریی و در بیراهه ی
زمزمه ای سرگردان می شوی…
/سهراب سپهری/
تو را در یاد میدارم "همه هنگام"
نه چون نیما که میگوید "شباهنگام"
تو را دوست دارم.. که دستان تو, ستون های این سقف نیلوفری ست
تو را من چشم در راهم…
نه چون نیما شباهنگام…
به هر لحظه، دما دم
تو را من چشم در راهم…
تو رو میشناسم ای شبگردِ عاشق
تــــــــو با اسمِ شبِ من آشنایی…
از اندوهِ تو و چشم تو پیداست
که از ایل و تبارِ عاشــــقایی…
تو زندون چشمات
یه عمره اسیرم
چکار کردی با من
که بی تو میمیرم
سکوت اتاقم با گریه شکسته
با قلب پر درد غم تو نشسته
تو مبین اندر درختی یا به چاه…
تو مرا بین که منم مفتاح راه…
تو مرا یاد کنی یا نکنی، باورت گر بشود گر نشود
حرفی نیست اما
نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست.
سهراب
تو نقاشی خودت رو بکش نقاش
هرکی هر جوری هست تو خودت باش
تو نیستی که ببینی،
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست،
چگونه عکس تو در قاب شیشه ها پیداست،
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است.
تو وقتی بخندی…
تمام نت ها، بر روی خط حامل نگاهت نقش می بندد و من، عشق تو را می نوازم تا گوش دنیا پر شود از عاشقانه های من و تو…
تو چشمتون چه قصه هاس
نگاهتون چه آشناس
اگه بپرسین از دلم
میگم گرفتار شماس.
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمیست؟
اخوان ثالث
تو که می آمدی هوا پر میشد از بوی ترنج…
حال که تو رفته ای فقط رنج ها مانده اند…
توبه کردم که دگر توبه ز مستی نکنم
مست بودم که چنین توبه زمستی کردم
تورا از بس زلالی دوست دارم"تورا از بی مثالی دوست دارم، اگرچه شاخه ایی گل هم ندارم"تورا بادست خالی دوست دارم
تورا یاد میدارم همه هنگام نه چون نیما که میگوید شباهنگام!!!!!!!
تولدت مبارک با صد هزار تا بوسه !
عشق منی عزیزم نذار دلم بپوسه !
تونیستی که ببینی چگونه میگردد نسیم روح تودرباغ بی جوانه ی من
توی این خونه عشق کمرنگه، اینجا حتی نگاه خطر داره
توی این خونه حتی نوروزم. مطمئنا به یلدا نظر داره
"حمید رضا زرگران پور"
توی قاب خیس این پنجره ها
عکسی از جمعه غمگین می بینم….
تکیه بریار کردم یارنالیدن گرفت، تکیه بر ابر کردم ابر باریدن گرفت، تکیه بر دیوار کردم خاک بر فرقم نشست، خاک بر فرقش نشیند آنکه یار از من گرفت
جان غمگین، تن سوزان، دل شیدا دارم/ آنچه شایسته ی عشق است مهیا دارم/ سوز دل، خون جگر، آتش غم، درد فراق/ چه بلاها که ز عشقت من تنها دارم/
جان فداى آن که یادم میکند، یاداو هرروزه شادم میکند، مهربانى هاى اوشیرین شکر، بامرامش کیش وماتم میکند.
جانا به حاجتی که تورا هست با خدا
آخر بپرس که ما را چه حاجت است
حافظ
جانان من سخنی هست گوش کن تا ساغرت پر است بنوشان و نوش کن
جاودان جان جهان، خورشید عالمتاب
این غمین غریبت را، دلش تاریک تر از خاک
یا علی موسی الرضا (ع)،دریاب
اخوان ثالث
جایی که ازدواج بدون عشق باشد، حتما عشق بدون ازدواج هم هست..
جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست..
جز گریه ز دست دل چه آید
غیر از غزلی که می سراید
انگار دلم که پر شد از بغض
چون قلک پر شکسته باید
جمعه..!!
ابدیتی غریب
بغضی خاموش
که غروبش را
و شکستنش را
هیچ شتابی نیست..
حافظ این خرقه که برقلب دل زار من است**
یادگاریست که ازعهدجوانی بردم**
حافظا دیدی که کنعان دلم بی ماه شد / عاقبت با اشک غم کوه امیدم کاه شد / گفته بودی یوسف گمگشته باز آید ولی / یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد.
حال من؟
هه هه
:
دور از وطن خویش به غربت مانده
چون شیر به دریا و نهنگ اندر کوه
حالا تو شمارش ثانیه ها
کوبه های بی امون تبرت
تبری که دشمن همیشه ی
این درخت محکمو تناوره
حتی اگر یک روز ازت بی خبر باشم دلم برایت شور میزند
ولی تو حتی ثانیه ای هم بهم فکر نمیکنی
حجاب همان چادری بودکه پشت درسوخت ولی ازسرصدیقه طاهره نفتاد…
حرف حق میزنی عزیزم، ولی باید یاد بگیری هر حقیقتی رو توی صورت طرف مقابل تف نکنی
روح و روان آدما از هر حقیقتی عزیزتره………
حرمت نگه دار دلم… گلم…
کاین اشکها خونبهای عمر رفته ی من است
حسین پناهی
حسن تو همیشه در فزون باد
رویت همه ساله لاله گون باد
اندر سر ما خیال عشقت
هر روز که باد در فزون باد
حسن و عشق پاک را شرم و حیا در کار نیست
پیش مردم شمع در بر مى کشد پروانه را
حواست به مدل سرزمینت باشد
نکند از مداد آبی
بهانه ی آسمان بتراشی
آزادی
تنها پرنده ای ست
که در قفس
نفس نمی کشد
حکایت روزهای ما
داستان همان گورخری است که نمی دانست سیاه است باخط های سفید
یاسفیداست باخط های سیاه!
خاطره تنها مدرکیست که فراموشی را محکوم می کند
خاطره…….
یعنی سکوتی غیره منتظره
میان خنده هایی بلند…
خاکستر سیگارم را از پنجره
به بیرون می ریزم…
آی آدم ها…
دنیای شما زیر سیگاری من است…
خاک شد آن کس که در این خاک زیست
خاک چه داند که در این خاک چیست
خدا حافظ
پیام من
کلام من
خدا حافظ تو ای تنها سلام من
خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من
خدا را دوست بدار
حداقلش اینه که یکى رو دوست دارى که
روزى بهش مى رسى…
خدا را نگاهی اگر بر دلی
صدا را تو دانی اگر بر سری
نسیم محبت وزیدن گرفت
سر از پا نداری اگر جان گرفت
خدا کند تو بیایی و سپیده سر نزند که بی ستاره ترین شب, شب جدایی توست…
خداوند آدم را آفرید. عاشقش شد…..
آدم ابلیس را دید. عاشق ابلیس شد. با او رفت…..
و خداوند تنها ماند…..
خداوندا از آن روزیکه مارا آفریدی
بغیر از معصیت چیزی ندیدی
خداوندا بحق هشت و چارت
ز ما بگذر، شتر دیدی ندیدی.
باباطاهر
خداوندا غرورم را شکستند
پل سبز عبورم را شکستند
چه بی رحمانه در پاییز غربت
دل سنگ صبوریم را شکستند
خداوندا چه می خواهی تو از جانم؟ مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
دکتر علی شریعتی
خداوندا!
به ما انچنان فراستی عطاکن که عشق را از هوس باز شناسیم….
خداوندا، دستانم خالی اندو دلم غرق درآرزوها، یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن!
خدای خوبم! 
همه ازتومیخواهند "بدهی"
امامن ازتومیخواهم "بگیری"
خستگی، دلتنگی وغصه هارا ازلحظه لحظه روزگار همه آنهایی که دوستشان دارم.
خدایا اگر، «اگر» نبود، چه زیبا بود روزگار ما!
معبودا ای کاش، «کاش» نبود در گذشته ی ما!
که دل انگیز می ماند خاطرات ما…
خدایا به جای آنکه…
وادارمان کنی به زندگی…
امیدوارمان کن به زندگی…
خدایا تمام روزهایت را بارانی کن، شاید آنان که باران را درک نمی کنند، بتوانند.
خدایا خیلی ها دلمو شکستن
دیگه تحمل ندارم
شب بیا باهم بریم سراغشون، من نشونت میدم
تو ببخششون‬…
خدایا عقده ام را از عقیده ام مصون بدار!!
خدایا…
ای عطر گلهای نیلوفری و مرجانی
ریشه خشکیده ام را در سرزمین امن طراوت دستانت میکارم…
به امید نهالی و شکفتنی و رسیدنی…
خرابم این جهان و آن جهان است
شدم پیر و نه از جور زمان است
میان جمله بدبختیه آدم
همیشه پای یک زن در میان است!!

خرم آنروز کزین منزل ویران بروم…
حافظ
خسته شدم از بیکاری
پیکچرت رو بده ز یادگاری
خلق را باشد هوای رنگ و بو/ کس نپرسد کان گل پژمرده کو
خلوت خالی و خاموش مرا
تو پر از خاطره کردی ای مرد
شعر من شعله احساس من است
تو مرا شاعره کردی ای مرد
فروغ فرخزاد
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من / ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت.

همچنین ببینید

حکیمانه – ۰۸

آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید. * آنتونی رابینز *آرامش رهایی از طوفان نیست …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *