خانه / حکیمانه / حکیمانه – ۰۱

حکیمانه – ۰۱

آدم نیمرو باشه ولی دورو نباشه …

آدم های تنهــــــــــــــا ،

گاهی خیلی خوشــــــــــــ شانسند

چون کـــسی را ندارند تا از دستــــــــــ بدهند

آدم هزاران متر زیر خط فقر باشه اما ۱میلیمتر هم زیر خط فهم نباشه !

آدمـها را به انــدازه لــیاقــت آنها دوست بدار

و به انــدازه ظــرفــیت آنها ابراز کــن

آدمهای سالم مثل هم هستند، زیرا خوشبختی یک رنگ دارد.

این بدبختی ست که رنگارنگ است

آدمیست دیگر.. یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد .. دوست دارد بردارد خودش را بریزد دور

(حسین پناهی)

آرام بــــــاش رفیق !

هیچ گرسنـــــــه ای باقـــی نمیـــمانــد.. .

شکــــ ندارم

همین روزهــــا همه سیر می شوند از “زنــــدگــی”

آرزویش برای من ، شیرینیش برای دیگری …

این است سهم من زندگی !

آزادی تنها ارزش جاودانه تاریخ است

آشنایی کهنه چون گردید، بی لذت بُوَد کوزه‌ی نو یک دو روزی سرد سازد آب را

آغاز کسی باش که پایان تو باشد

آموخته ام هرگاه کسی یادم نکرد؛ من یادش کنم

شاید او تنهاتر از من باشد

آن درد کدام است که درمان شدی نیست / آن لطمه کدام است که جبران شدنی نیست

بدخواه وطن بهر تو خیرخواه نگردد / این گرگ همان است که چوپان شدنی نیست

آن دم که پدید گشتم از قدرت تو

پرورده شدم به ناز از نعمت تو

صد سال به امتحان گنه خواهم کرد

تا جرم من است بیش یا رحمت تو؟

آن چه را در روشنایی دیده ای در تاریکی به فراموشی نسپار

آن که مست آمد و دستــی به دل ما زد و رفت

درِ این خــــانه ندانم به چـــــه ســودا زد و رفت

آنقدر خـــسته ام

که حاضرم

ســـرم را روی تکه سنگی

بگذارم وبخوابم

اما

به دیوار وجودت

که بارهــــا بر سرم آوار شد

تکیه ندهم

آنقدر سرگرمِ “اوقات فراغت” بودم که فکری به حال “روزهای فراقت” نکردم …

آنقدر پشت نقاب ماندیم

که گم شدیم

حالا هیچ کس آشنا نیست

غریبه هایی هستیم

نشسته بر سوگ تنهایی

آنکه می گرید یک درد دارد و آنکه می خندد هزار و یک درد

آنگاه که زمان مرگ‌م فرا رسد…..کسی‌ که باید بمیرد منم…..پس بگذار آنطور که می‌خواهم زندگی‌ کنم.

آه اگر مستی نمودی هر حرامی چون شراب آن زمان معلوم میشد، در جهان هشیار کیست؟

آه ای زندگی منم که با همه پوچی از تو لبریزم

آینه بهترین دوستمه چون وقتی‌ گریه میکنم، نمی خنده !

احساسات بیان نشده ، هیچ وقت فراموش نمیشن …

اراجیف که می شنوم

یک نخ سیگار آتش می زنم

آرام می شوم

دروغ که بشنوم ، مثل سیگار آتش می گیرم

نابود می شوم

از “یا حسین” تا ” با حسین ” فرسنگها فاصله است

کوفیان نیز ” یا حسین” گفتند ولی ” با حسین ” نماندند

از ازل تا به ابد پرسشِ آدم این است

دست بر میوه ی حَـــوّا بزنم یا نزنم؟!

از این که زندگی شما تمام شود نترسید، از آن بترسید که هرگز آغاز نشود

از بزرگی پرسیدن چه حک کنم بر نگین انگشتری که وقتی شادم به آن نظر کنم ووقتی غمگینم به آن بنگرم گفت بنویس میگذرد

امیررضا مراری

از بس که در زمانه یکی اهل درد نیست

اظهاردرد خویش به دیوار میکنم!

از ترحم تا مروت، و از مدارا تا وفا ,هر چه را کردم طلب، دیدم ز عالم رفته است

از تنهایی خود لذت ببر تا دیگران نتوانند از بازی دادن تو لذت ببرند …

از درخت سکوت میوه آرامش آویزان است

از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن‌ست، شکایت کجا بریم؟

از روزهای تکراری ، استفاده ای غیر تکراری بکنید

شاید هدف از اینهمه تکرار همین باشد

از سوزِ محبّـــت چه خبــر اهـلِ هـــوس را؟!

این آتشِ عشق است نسوزد همه کس را!

از عجایب سیگار همین بس که آتشش آرامت میکند در برابر کسی که دلت را آتش زده . . . !

از مــــــرگ نـتـرسـید

از این بتـرسید کـه وقتـی زنده اید

حسی درون شـــما بمــــــیـرد

از من فاصله بگیر ؛ هربار که به من نزدیک می شوی باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت !

از من فاصله بگیر ؛ خسته ام از این امیدهای کوتاه و واهی …

از هستی ِ دوباره به تنگ‌اند عارفان تو ساده‌لوح، طالبِ عمر دوباره‌ای

از وقتی رفته ای یادت را برمیدارم و شانه میزنم روزهای نبودنت را ، تا گم شود این همه پریشانی حتی برای لحظه ای …

از کودک فال فروشی پرسیدند :چه می کنی؟

گفت:به آدمهایی که در امروزشان مانده اند فردا را میفروشم

از کودکی به ما جدایی را آموختند ، آن زمان که بروی تخته سیاه نوشتند :

خوب ، بد !

اما آنگاه که چشم می‌گشایم و می‌بندم

آنگاه که پاهایم می‌روند و باز می‌گردند

نان را، هوا را

روشنی را، بهار را

از من بگیر

اما خنده‌ات را هرگز

تا چشم از دنیا نبندم

امروز

خاطراتت را سوزاندم اما بوی خوش هیزمش بیقرارم کرد,دلتنگت شدم

امروز در اقلیم سپیدی و سیاهی

از روز من و زلف تو آشفته تری نیست

امکان تغییر در زندگی هست.دیگران این کار را کرده اند

انسان باید سعی کند در زندگی چیزهایی که دوست دارد را بدست آورد ، و گرنه مجبور میشود چیزهایی را که بدست آورده است دوست بدارد

انسان در ذهنش زندگی می کند، انسان در ذهنش می میرد…

انسان ها تنها “موجودات” روی زمین هستند که ادعا میکنند خدایی هست

ولی تنها “جاندارانی” هستن که رفتارشون طوریه که انگار خدایی وجود نداره

انسان، عاشق زیبایی نمی شود. بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست

انگار که سالهاست که رفته ای …

از تابستان بگو ، از بهاری که رفتی تا من از زمستانی بگویم که نشست بر موهایم و نرفت …

انگشتت فقط جای یک حلقه دارد

دلت را دست به دست میکنی برای چه

اى که دل بردى ز دلدار من آزارش مکن

آنچه او در کار من کرده است در کارش مکن

این عالَم بی‌وفا که من می‌بینم نه ناز تو، نه نیازِ من می‌ماند

اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

به کسی مبــاد از ما که بـدی رسیده باشد

اگر اندک

اندک

دوستم نداشته باشی

من نیز تو را

از دل می‌برم

اندک

اندک

اگر یکباره فراموشم کنی

در پی من نگرد

زیرا

پیش از تو فراموشت کرده ام

اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی

اگر بدانید

مردم چقدر به ندرت فکر می کنند

هیچ گاه

از اینکه درباره ی شما چه فکر می کنندنگران نمی شوید

اگر تمام دردهای دنیا را هم نردبان کنی،باز هم دستت به سقف دلتنگیهاى من نمیرسد

اگر شیر درنده ای در برابرت باشد بهتر است از اینکه سگ خائنی پشت سرت باشد

اگر غم هم مرا تنها گذارد

دگر تنهای تنها میشوم من.

اگر مردم را به حال خود گذاشتی تو را به حال خود خواهند گذاشت

اگربه یک سگ غذا بدی و ازش مراقبت کنی فکر میکنه که تو خدایی

اما اگر به یک گربه غذا بدی و ازش نگه داری کنی اون فک میکنه که حتما خداست

اگه”کثافت”روباخودکارمعطرهم بنویسی چیزی ازمعناش کم نمیشه!درست مثل آدمای “گندی” که لباس و آرایش وموقعیت خوب دارن

ای آنکه بخشیدی به خوبان روی زیبا

ای کاش می دادی کمی هم خوی زیبا

ای خوش آن شبها که با افسانه میلی داشتی

درد دل می گفتم و افسانه می پنداشتی

ای سگ بوسید مجنون خلق گفتند از چه بود

گفت این سگ گاهگاهی کوی لیلی رفته بود

ای سیبِ سرخ، غلت زنان در مسیــرِ رود

یک شهر تا به من برسی عاشقت شدند

ای عشق خوارتر کن از اینم به کوی او , تـــــا هَــــر که بینَـــدَم نکنـــــد آرزوی او

ای مترسک!

آنقدر دستهایت را باز نکن

کسی تو را در آغوش نمی گیرد

“ایستادگی همیشه تنهایی می آورد”

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد صیاد رفته باشد.

ایستادن اجبار کوه بود

رفتن سرنوشت آب

افتادن تقدیر برگ

وصبر پاداش آدمی

پس بی هیچ پاداش حراج محبت کنیم که همه ما فقط “خاطره ایم

این جهان پر از صدای پای مردمی است که همان طور که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند

این جهانی که همش مضحکه و تکراره

تکه تکه شدن دل چه تماشا داره

این روزها بازار خداحافظی گرم است

کلاغ ها با مترسک

برگ ها با شاخه

و چترها با خانه

مگر نمیدانی پاییز شده ؟

این روزها شبیه جودی آبوت شده ام ، برای بابا لنگ درازی مینویسم که نمیشناسمش

این روزها پارو را رها کرده ام و دراز شده ام کف قایقی معلق که به هیچ کجا نمی رود !

این روزهایم به تظاهر می گذرد …

تظاهر به بی تفاوتی

تظاهر به بی خیالی

به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست اما چه سخت می کاهد از جانم این “نمایش” !

این همه فرق میان خط یک کتاب چیست

سرنوشت همه گر از قلم تقدیر است

اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند

دیگر گوسفند نمی درند

به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند

اینکه مرتب خودتو به دیگری یادآوری کنی تا فراموش نشی ، عجیب غم انگیزه !

با خودت صادق باش و نگران آنچه دیگران درباره ات فکر می کنند نباش . تعریفی را که آنها از تو دارند نپذیر ، خود ، خودت را تعریف کن

با فراغت تو شکستی دل من، می ترسم!

خرده های دل من در کف پایت برود

با هر نفس بغضی را فرو میدهم ، این روزها گلو دردی گرفته ام که یادگاری توست …

با یه چوب کبریت میشه هزاران درخت رو سوزوند و از یه درخت هزاران چوب کبریت به وجود می آید

بادها می وزند، عده ای در مقابل آن دیوار می سازند و تعدادی آسیاب به پا می کنند

باران صبح نم نم می بارد و تو را به یاد می آورد که نم نم باریدی و ویران کردی خانه کهنه را …

باغم ایوب نیست درد مرا نسبتی

صبرم ازو کمتر است دردم ازو بیشتر

قاسم فدعمی

باید خــــــــــــــودم را ببرم خانه

باید ببرم صورتش را بشویم

ببرم دراز بکشد

دلداری‌اش بدهم که فکر نکند

بگویم که می‌گذرد که غصه نخورد

باید رفت حتی با ترس !

وقتی مطمئن از ماندن نیستی ، رفتن یقین است …

بترس ازتیرآه من که چون شد گرم نالیدن

دل دیوانه ی من دوست از دشمن نمی داند

بدترین نوع دلشوره اینه که یادت بره دلیلش چی بوده

بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانی

از این کمتر نشاید کرد در پای تو قربانی

بر روی سنگی خواهم نوشت تا آیندگان بدانند

آدم های زمان من

از هم که دور بودند عاشق میشدند

نزدیک که می شدند طلاق میگرفتند

بر عکس فلش مموری ها که روز به روز کوچکتر می شوند و پرظرفیت تر بعضی آدم ها روز به روز بزرگتر میشن و بی ظرفیت تر !!!

برای چراغهای همسایه ات هم نور آرزو کن

بی شک حوالی ات روشنتر خواهد شد .

سارو مصطفایی

برای اینکه بزرگ باشی، نخست کوچک بودن را تجربه کن

برای تمام دردها دو علاج وجود دارد گذر زمان وسکوت

برای جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که برای خودت فرصت قائل میشوی

برای خوشبخت بودن ، مادر کافیست !

برای دیدن لبخند خدا چرا همیشه به بالا نگاه میکنی و فکر میکنی خدا تو آسمونه ؟

شاید خدا بخواد لبخندش رو از روی صورت یک کودک ببینی و بگی امروز روز خوبیه

برای رسیدن به دوردست ها, باید از نزدیکی ها گذشت اما رسیدن به نزدیکی ها به سهولت میسر نیست

برای قرصهایم لالایی می خوانم تا به خواب روند و فراموش نکنند که خواب آورند نه یاد آور …

برایش سنگ تمام گذاشتم اما افسوس باهمان سنگها سنگ سارم کرد

برایم دعا کن

اجابتش مهم نیست

نیاز من آرامشی است که

بدانم تو به یاد منی

برف ها

کم کم آب می شود

شب

ذره ذره آفتاب می شود

و دعای هر کسی

رفته رفته توی راه

مستجاب می شود.

برف پاک کن بیهوده جان می کَند …

باران این سوی شیشه است !

برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی؛

نترس گردوی کوچک؛

آنچه سیاه می شود روی تو نیست؛

دست آنهاست

بزرگ ترین موفقیت زندگی ام این بوده که با چشم های خودم ببینم که چه طور فراموشم می کنند

بزرگترین تراژدی زندگی انسانی اینه که

داشته هامون رو قدر ندونستیم ، اما میخوایم نداشته ها رو بدست بیاریم

بزرگترین آزادی بشر ، توانایی تصمیم گیری و انتخاب نگرش های خویشتن است

بسی ممنونم از دشمن, که پیش دوست هر ساعت

بدم میگوید و می آردم هر لحظه در یادش!

بسکه زندگی نکردیم وحشت از مردن نداریم

ساعتو جلو کشیدیم وقت غم خوردن نداریم

بعضــی دردها مثــل ” چایــی میــمونن با گــذشت ” زمان ” سـرد ” میشن

،

ولی ” تلخیـش ” از بین نمیره

معین صادقی

بعضی زخمها را باید درمان کنید، تا بتوانید به راهتان ادامه دهید

بعضی زخمها باید باقی بماند، تا هرگز راهتان را گم نکنید

بــه بـــــودن هـــا

دیـــر عـــادت کن

و بــه نبــودن هـا

زود

آدم هــا ؛

نـبودن را بهـتر بلـدنـــد

بلای عشق را جز عاشق شیدا نمی داند

به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را

بلندترین فریاد دنیا اشکی است که

بی صدا از گوشه ی چشم جاری می شود

بنی آدم اعضای … میگه بنی آدم … خیلی هارو شامل نمیشه !

به جان چشمانت قسم

این بار آنچنان رفتنی ام که

کاسه های آب را هم قسم دهی

نه آن روزها باز می گردند و نه من

به جز سیگارم ، که به پایم میسوزد

هیچ چیز این جهانِ بی کرانه را جدی نگرفتم ، حتی عشق را !!

به راستی اگر گوشه این اتاق نبود ، من آواره بودم !

به شبنمی می ماند آدمی

و عمر چهل روایتش،

به لحظه ی رؤیت نور

بر سطح سبز برگی

می لغزد و بر زمین می چکد

تا باری دیگر

و کی ؟

و چه گونه؟

و کجا…؟

به عشق در برت آیم اگر اجازه دهی

به شوق جان سپارم اگر اشاره کنی

به پولت نناز ، خدا رو چه دیدی ؟ شاید یه روز درد قیمت پیدا کرد و من مولتی میلیاردر شدم …

بهترین آدمهای زندگی شما آنهایی هستند که چایتان پیش هم یخ کرده است !

بهتون قول میدم اگه یه سرچ توی گذشته ی آدمای “بی احساس” بزنی ، جای پای یه آدم “بی احساس” رو می‌بینی !!!

بهم گفت کمى از حال و روزت بگو و من سکوت کردم و سکوت کردم و سکوت کردم ، اونقدر سکوت کردم که مطمئن شدم چیزى رو از قلم ننداختم !

بی احساس و بی عاطفه بودن ، انسان را از واقعیت دور میکند

امیر احساسات باشیم ، نه اسیر آن

تا بر می دارمش از تو می نویسد

مانده ام این «خودنویس» است یا

«تو نویس»

تا گوشه ی چشمی به من آن سیم تن انداخت

خوبان جهان را همه از چشم من انداخت

تار و پود هستی‌ام بر باد رفت، اما نرفت

عاشقی‌ها از دلم، دیوانگی‌ها از سرم

تاریخ فقط برای خواندن نیست، برای عبرت گرفتن هم هست

بدانید و به هوش باشید که اسلام، در فقر پا گرفت

و در طمع مسلمان‌نماها به خون نشست

تاریکی این خانه مرا میبیند و من این خانه را بی تو همیشه تاریک میبینم …

تجربه هاتون رو بذارین در کوزه

با آبش ”قرص های اعصابتون رو بخورین

تعداد آدم‌های بی‌استعداد خیلی کمه

اما تعداد آدم‌هایی که نمی‌دونن چه استعدادی دارن خیلی زیاده . . .

تعلق که نداشته باشی به جایی … به کسی … به چیزی …

تمام شدنت راحت تر از آنی میشود که گمان می بُردی

تقصیر تو نیست ، حتما اشتباه از متصدی آرزوها بوده که تو نصیب دیگری شدی …

تقصیر من که نیست !

این بغض های سمج عادتشان شده است که مدام سر از کار دلم دربیاورند …

تنها بنایی که اگر بلرزد ، محکمتر می شود ، دل است

تنها زمانی موانع را می بینید

که چشم را از هدف برداشته اید

تنها نه همین دلبر من عهدشکن شد

با هر که دم از عشق زدم دشمن من شد

تنهایی که طولانی میشه معیار دوست داشتن آدمها هم عوض میشه ؛ یهو میبینی اون آدم ، گلدون شمعدونی گوشه اتاقشو با کل دنیا هم عوض نمی کنه

تنهایی یعنی تمام تلاشت رو بکنی که به اونایی که تنها نیستن حسادت نکنی ولی ته دلت و با تمام وجود حس کنی که میخوای جای اونا بودی …

تو آن ابری که بر ما سایه داری و نمی باری

نمی دانم چرا دست از سر ما بر نمی داری.

تو دور می شوی و من در همین دور می مانم …

پشیمان که شدی برنگرد ، لاشه ی یک دل که دیدن ندارد !

توی دنیا دو نفر باش

یکی واسه خودت و یکی برای دیگری

واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش

تویی بهانه آن ابرها که می گریند

بیا که صاف شود این هوای بارانی.

تکلیف پایِ عابرِمـان چیست؟ آیه ای

از آسِمـــانِ فاصلـــه نـازل نمی شود

تکلیفم روشن شد ؛ خاموش میشوم شیرینم …

فرهاد وار اینبار باید به جای کوه ، دل بکنم !

جا سیگاریم را گم کرده ام . . .

تو ندیدیش ؟!

خودش مهم نیست ! زیرش دردهایم را قایم کرده بودم . . .

جاده نگاهم تا دور دست ها خالیست …

بگو کجا ایستاده ای ؟

جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نیست اما بلعش وحشتناک است

جای کشتی در ساحل بسیار امنتر است ولی برای این ساخته نشده

جدایی به روز آدم چیزی نمی آورد ؛ به شب آدم اما …

جدایی را نمی خواستم خدا کرد

کدام ناکس به حق ما دعا کرد.

جدیداً با دیوار حرف می زنم

میدونی

از شخصیتش خوشم اومده یه جورایی محکمه…ثابته.. .آرومه

جراحت دل عاشق دواپذیر نباشد چو درد دوست بیامد چه می‌کنیم دوا را؟

جستجوی حقیقت شیرین تر از پیدا کردن آن است

جگر شیر نداری ره عشق مرو

که در این راه بسی شیر جگر باید خورد

حاصلم درد دل است از دل بی حاصل خویش

به که گویم من دلسوخته درد دل خویش

حافظه ی آدم های غمگین

قویــست

می دانند کجایِ کدام خیابان

آن روز

” مُــردند “

حرف، باد است. اما فکر، آتش است. آتش را اول باید گیراند، باد خودش به آن دامن می زند!

کلیدر

محمود دولت آبادی

حس رنگ زرد چراغ راهنمایی رانندگی رو دارم که هیچکی بهش “تـــــــوجـــــــه” نمیکنه !

حوا که بغض کند حتی اگر خدا سیب هم بیاورد تنها آغوش آدم آرامش می کند !!!

خانمها با گوشهایشان عاشق می شوند و آقایان با چشم هایشان …

خانه باشد طلبت!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

شانه ی دوست کجاست؟

خدا دوستدار آشناست ، عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت

(دکتر شریعتی)

خدایا کمکم کن همه رو از ته دل دوست بدارم نه ظاهری و نه گفتاری !

خسته ام مثل درخت سروی که سال ها در برابر طوفان ایستاد و روزی که به نسیمی دل داد ، شکست
خشم با دیوانگی آغاز میشود و با پشیمانی پایان میپذیرد

خمیده پشت از آن دارند پیران جهان دیده

که اندر خاک می جویند ایام جوانی را

خواست تنهایــیِ ما را به رخِ ما بکشد

تنه ای بر درِ این خانه ی تنها زد و رفت

خوانده بود :

“زیر باران باید رفت”

فکر می کرد :

زیر باران باید ، رفت !”

خوشبخت اگر خار بکارد

از بخت خوشش لاله و ریحان بدر آید

بدبخت اگر مسجدی از آینه سازد

یا سقف فرو ریزد و یا قبله کج آید

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند

حیف من زاده ی امروزم

خدایا جهنمت فرداست

پس چرا امروز می سوزم.

خیلی چیز ها هستند که وقتی به دستشان می آوری

دیگر آنها از تو نیستند

تویی که در دست آنهایی

خیلی تلخه احساس کنی مثل شمعی ، فقط وقتی برق نیست بیان سراغت و بعد با یه فوت ، خاموشت کنن …

دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع ای سر زلف تو مجموع پریشانیها

دارم به اجزای تشکیل دهنده ام تجزیه میشوم !

آب

باد

خاک

و این آتش که تو به جانم انداخته ای …

داستان خلقت زن:

خداوند گفت: “این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!”

فرشته پرسید: “چه عیبی؟”

خداوند گفت:

“قدر خودش را نمی داند

دخترم ، من روی بند زیاد راه رفتم

اما باور کن روی زمین در یک خط راست رفتن

هزار بار سخت تر است

دخترک نابینا هنوزهم برای ماهی قرمز مرده اش غذا میرخت,همه میگفتن بیچاره نمی بیند که مرده است,اما او بهتر میدانست,فقط نمی خواست تنهاییش را قبول کند

محسن آرمون

در آغـــازِ محبّت گـــر پشیمـــــانی بگـــو با من

که من هم دل ز مهرت بر کَنَم تا فرصتی دارم

در ادارۀ پست،

کارمندی که مشغول مرتب کردن نامه هاست

می شنود بارش باران بهاری را

ریچارد رایت

در بدترین روزها امیدوار باش، که همیشه زیباترین باران از سیاه ترین ابر می بارد

در بساط می پرستان حیله و نیرنگ نیست.

سینه را پر کردن از جام، حقیقت ننگ نیست.

پیکر این خانه را چیزی نسازد جزصفا، عاقبت از ادمی چیزی نماند جز وفا.

در حساب عشق یک به اضافه یکی برابر است با همه چیز و دو منهای یک برابر با هیچ

در زندگی ات سه چیز را تجربه کن

دوست داشتن را برای تجربه

عاشق شدن را برای هدف

فراموش کردن را برای قبول واقعیت

در زندگی خانوادگی،شوم ترین کلمات این دو هستند:مال من،مال تو

در زندگی خوشبختی به سراغ کسی نمی‌آید، انسان باید سراغ خوشبختی برود

در سرمای وجودم دلم عجیب هوای گرمای دستانت را کرده است …

در عاشقی گریز نباشد ز ساز و ســوز

اِستاده ام چو شمع، مترسان ز آتشم

در غیاب تو زرد زرد شده ام …

شاخه هم دیگر حوصله نکرد گوش دهد به ناله هایم ، با اولین نسیم به روی زمین افتاد !

در قحطی تو

چه دل خوشی دارند

بیهوده می روند و می ایند

نفس های من

در نمک باید چیز غیب و مقدسی وجود داشته باشد چیزی که هم در اشک و هم در دریاست

در کافه

کنج دیوار

رو به روی هم

خوب شد قهوه مان را نخوردیم !

حرفهایمان به اندازه کافی تلخ بود …

درد اینجاست که درد را نمی شود به هیچکس حالی کرد !

درد دارد وقتی تنها پیروزیت در زندگی ، جداییت باشد

درد داره “امروز” حرفی برای گفتن نداشته باشی با کسی که “دیروز” تمام حرف هایت را فقط به او می گفتی …

درد مرا شمعی می فهمد که برای دیدن یک چیزِ دیگر آتشش میزنند …

دردناک است دوست بداری و گمان کنی دوستت دارند حال آنکه او یگانه هستی تو باشد و تو یکی از هزاران لذت او …

درعجبم ازسیب خوردنمان که ازآن فقط چوب باقی میماند،مگراین همه چوب خوردیم ازیک سیب خوردنمان شروع نشد

درکتاب چهارفصل زندگی

صفحه ها پشت سر هم می روند،

هر یک از این صفحه ها،

یک لحظه اند،

لحظه ها با شادی و غم میروند

دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی.

دست تو اگر بود ، دست من در جیبم نبود …

دست همیشیه برای زدن نیست۰کاردست همیشه مشت شدن نیست گاهی دست میبخشدنوازش میکنداحساس رامنتقل میکند!گاهی چشمهابسوی دست توست دستت رادست کم نگیر!

سلیمان صادقپور

دل به دلدار سپردن کار هر دلدار نیست

من به تو جان میسپارم دل که قابلدار نیست.

دل شکسته را بند هم که بزنی ، بی فایده است ؛ هر کاری بکنی باز هم غم و غصه از ترک هایش چکه می کند !

دل من دشمن من بود نمیدانستم

مست آزردن من بود نمیدانستم

دل هایم برایت تنگ شده اند

آخر تو که نمی دانی ، برای فراموش کردنت دو دل شده ام !

دل پیش تو و دیده به سوی دگرانم

تا خلق ندانند به سویت نگرانم .

دلا بســـوز که سوزِ تو کارها بکند

نماز نیمه شبی دفعِ صد بلا بکند

دلبستگی؛مثل حس برگ به درخته،وقتی از درخت کنده میشه،باز به پاش میفته!

دلتنگـــــــــــــــم

مثل مادربزرگ بیسوادی که هوای بچه اش را کرده

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد

دلخوش نباش از اینکه هرروز بایکی هستی

اینکه هرکسی می تونه باتو بودن رو تجربه کنه

این نشان از بی ارزش بودن توست

نه چیز دیگری

دلم ؛ جایی مانده ای که هیچکس مسئولیت شکستنت را بر عهده نمی گیرد …

دلم قصه ای عاشقانه می خواهد که تا آخرش پای هیچ نفر سومی به میان نیاید !

دلم مثل دیواری می مونه که هنوز ایستاده ، با آجرهایی که تک تکشون شِکَستَن

دلم کمى هوا میخواهد اما در سرنگ !!!

از زندگى خسته ام

دنبال کسی نباش که باهاش بتونی زندگی کنی دنبال کسی باش که بدون اون نتونی زندگی کنی

دنیا از آن کسی است که برای تصاحب آن با خوش خلقی و ثبات قدم گام برمیدارد

دنیا تنهایی های زیادی داره اما تنهایی من دنیایی داره

دو تراژدی دردناک در زندگی وجود دارد : یکی اینکه در عشقت ناکام شوی و دیگر اینکه به وصال عشقت برسی

دوریت زمستان دیگر است

کمتر از من دور شو ، باز سرما خورده ام …

دوست واقعی کسی است که اگر ساعتها در کنار او ساکت بشینی و صحبتی بین تان ردوبدل

نشه بعد از خداحافظی احساس کنی که ساعتها باهاش درد و دل کردی

دوستان امروزی”معرفتشان”درگرو”منفعتشان” است…

کافیست منفعت برمعرفت بچربد.آنگاه معرفتشان سربه فلک خواهدرفت

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه بخاطر شخصیتی که من از تو میگیرم

دکتر شریعتی

خداوندا، مگذار آنچه را که حق می دانم

به خاطر آنچه که بد می دانند، کتمان کنم

دکتر هم دیوانه شد وقتی چند لحظه ای از “سکوتم” را برایش معنا کردم !

دیـــــگر بتــــو فکـــر نـــمیـــکنـــم

گنـــاه اســـت

چـــــشم داشــــتن به مــــالِ غــــریبــــه هــــا

دیوانه را توان به محبت نمود رام

مارا محبت است که دیوانه میکند

دیگر صاف راه نمیروم !

مهم نیست بگویند : سالم نیستم ، مهم این است تو میدانی غم نبودنت کمرم را خم کرده …

ذره ذره هــر چه بـــود از من گرفت

دیـر دانستم که گیتی رهزن است

راحت بگویم : بر باد داد چون دود سیگار ، دودمانم را

رفاقت را در مکتبخانه ایی آموختم

که بابت شهریه اش زندگیم را پرداخت کردم

رمانتیک ترین داستان عاشقانه قصه رومئو ژولیت نیست که با هم مردند بلکه قصه پدربزرگ و مادربزرگیست که به پای هم پیر شدند

روبروی کوهی ایستادم و فریاد زدم

چی میگی درباره ی کسی که

بعد از عمری زندگی کردن

مویش را سپید کرده و رویش را سیاه

پاسخ آمد که : آه آه آه

روز محشر چو بپرسند ز من قاتل را

دیده را نام برم اول و زان پس دل را

روزگاری بیدی را میشکستن ، آنهایی میشکستن که زیر سایه اش می نشستن

روزی “ترس” در را می کوبد ، “ایمان” پاسخ می دهد و در را باز می کند اما هیچ ترسی پشت در نبود !!!

روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده، شکل میگیره. نمیشه تا وقتی که دردها و رنجها را دور نریختی، توی زندگی به درستی پیش بری

رویایی رو ببین که میخوای. جایی برو که دوست داری چیزی باش که میخوای باشی. چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی

زحمت چه می کشی پیِ درمانِ ما طبیب؟!

مـا بِـــِه نمی شویم و تو بـــدنام مـی شوی!

زمانی حرف بزن ؛

که ارزش حرفت بیشتر از سکوتت باشه

و زمانی دوست انتخاب کن ،

که ارزش دوستت بیش از تنهاییت باشه

زمستان که میشود همه دوست دارند گرم شوند اما من از خدا خواسته ام سردم کند ؛ این بار از تو … مثل تو …

شاید راحت تر به خدا بسپارمت !

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید

ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود.

زندگی ام

بسته به تار مویت

انقدر زندگی ام را

پشتِ گوش نینداز

زندگی آنچه زیسته ایم نیست ، بلکه همان چیزی است که در خاطرمان مانده , که به یادش می آوریم تا روایتش کنیم

زندگی تفریح است میان تولد و مرگ

زندگی درس حساب است، خوبیها را جمع، بدیها را کم خوشی‌ها را ضرب و شادیها را تقسیم کنیم

زندگی سفر است پس بیایید همسفران خوبی برای دیگران باشیم

زندگی نکن برای مردن، بمیر برای زندگی کردن

زندگی همانند هنر نقاشی کردن است با مداد مشکی ولی بدون پاک کن

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می‌افتد که انتظارش را نداری

ساعت هم مثل ضربان قلبم با رفتنت از کار افتاد …

سالهاست بیمارانم با تجویز سیگار کاملا شفا یافته اند !

باور ندارید ، سری به گورستان بزنید

ساکت که بمانی

میرود به حساب جواب نداشتنت

عمرا اگربفهمند

داری جان میکنی

تا احترامشان را نگه داری

سحر دیدم درخت ارغوانی / کشیده سر به نام خسته جانی

به گوش ارغوان آهسته گفتم / بهارت خوش که فکر دیگرانی

سخاوت آن نیست که آنچه را که من بیش از تو به آن نیاز دارم به من ببخشی

بلکه آن است که به من ببخشی آنچه را که بیش از من به آن نیاز داری

سخت است یکرنگ ماندن

در دنیایى که مردمش براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند

سرگشته چو پرگـار همه عمر دویدیم

آخر به همان نقطه که بودیم رسیدیم

سعی کن خودت باشی. گمشده واقعی تو ،تو را آنطور که هستی دوست می دارد نه آنطور که خود می پسندد

سعی کن عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که بدان می نگری

سقف آرزوهای ما

کف آرزوهای دیگری ست

دنیا به طور ناجوانمردانه ای

آپارتمان است

سلام به قاصدک های خبر رسان که محکوم به خبرند

وسلام به شقایقهایی که محکوم به عشقند

و سلام به تو که محکوم به دوست داشتنی

سوختم همچون شمع !

کسی اما قصه سوختنم را نشنید …

سپیدی موهایم را دست کم نگیر !

اینجا خیلی وقت است برف نباریده

سکوت و صبوری مرا ؛

به حسابِ ضعف و بی کسی ام نگذار

دلم به چیزهایی پای بند است

که تو وفـــایت قد نــــمیدهد

سیگار فروش گوشه ی خیابان هم فهمید و تو هنوز نمیدانی من دود میشوم !

این سیگارها بهانه است !

سیگار که در دستم است تنها نیستم !انگار کسی پشتم است

همان که قول داد هیچوقت پشتم را خالی نمی کند . . .

او را به قلبم پُک می زنم

سیگاری در دست . . .

غمی در دل . . .

این زندگی من است . . .

شاید دیگه نتونی تکیه کنی به شونم

شاید دیگه نتونم مواظبت بمونم

شب ها زیر دوش آب سرد رها می کنم بغض زخم هایم را در حالی که همه می گویند :

خوش به حالش ، چه زود فراموش کرد …

شبی به روز بگیرم کمند زلفت و گویم: بیار بوسه، که امروز نیست روز مدارا

شبی مجنون به لیلی گفت که ای محبوب بی همتا

تو را عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد

شما میتوانید بهترین بذر جهان را در اختیار داشته باشید،ولی اگر محل مناسبی برای رشد آنها نداشته باشید،فایده ای نخواهد داشت

شمع می سوزد و پروانه به دورش نگران

او که می سوزد و پروانه ندارد چه کند ؟؟؟

شکستن دل به شکستن استخوان دنده می‌ماند !

از بیرون همه‌چیز رو به راه است اما هر نفس درد ا‌ست که میکشی و من چه درد می کشم !!!

شیشه های شکسته تعویض می شوند …

پل های شکسته ، تعمیر …

آدم های شکسته ، فراموش !!!

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر

ولی از همه دردناکتر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش

صدای قلب نیست ، صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی

کافی ست کمی خسته شوی

کافی ست کمی بایستی

صدایت میکنم هر شب

تو هم امشب صدایم کن تو مغروری

غرورت را فقط یک شب فدایم کن

صفحه ی آخر شناسنامه زیاد مهم نیست ،

گاهی باید توی آیینه خوب نگاه کنی ببینی هنوز زنده ای یا نه

صفر را بستند

تا ما به بیرون زنگ نزنیم

از شما چه پنهان

ما از درون زنگ زدیم

طول کشیدن معالجه را دو سبب خواهد بود

نادانی پزشک ، یا نافرمانی بیمار

ظرفیت عشق وجودت را با دوست داشتن همه انسان ها و تمامی زندگی افزایش بده

عادت یا بهترین خدمتکار ماست، یا بدترین اربابمان

عاشقم گر نیستی، لطفی بکن نفرت بورز

بی تفـــاوت بودنت هر لحظـــــه آبم می کند

عجیبه که تو دنیای بچه ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم “برنده” است

ولی

تو دنیای بزرگتر ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم “بازنده” است …

و من بردم تا ببازم !

عشق این روزها شباهت زیادی به آدامس داره :

اول شیرین ، بعد دوست داشتی ، سپس تکراری و خسته کننده و در آخر دور انداختنی …

عشق خیالی من ، خودت نیستی ولی هنوز عشق خیالیت در رگهایم جریان دارد و قلبم میتپد با عشقی که تو در رگهای من جا گذاشتی …

عشق ما همانند روزهای هفته است ، تو شنبه و من جمعه !

نمی دانم چرا جمعه اینقدر به شنبه نزدیک است اما شنبه اینقدر از جمعه دور ؟!

عشق مثله سیگار میمونه . اگه خاموش بشه میتونی دوباره روشنش کنی اما هیچ وقت دیگه اون مزه ی اول رو نداره . . .

عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بیوفائی است

عشق همانند پروانه ایست که اگر سفت بگیری له می شود و اگر سست بگیری می گریزد

عشق ورزیدن به کسی که شما را تحقیر میکند مثل آب خوردن از لبه تیغ است . . .

عشق کودکی ام را به تمام عشق ها ترجیح میدهم :

گرچه یک طرفه بود و بی هدف ، لااقل صادقانه بود و بی کلک …

عظمت مردمان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان کوچک آشکار میشود

عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

علم بهتر است یا ثروت ؟؟؟

باور کن هیچ کدام

فقط

ذره ای

..!معرفت

عمریست نشسته ام

پای لرز خربزه هایی

که هیچوقت یادم نمی آید

کی؟

خوردمشان

عکس تو

بر عکس تو

مدام در آغوش من است …

عکس دل و جیگر سیاه میزنن رو پاکت سیگار که به خیال خودشون ما رو ترک بدن …

مَشتی ما اگه دل و جیگرمون نسوخته بود که سمت سیگار نمیرفتیم

عیب است بزرگ برکشیدن خود را

وز جملۀ خلق برگزیدن خود را

از مردمک دیده بباید آموخت

دیدن همه کس را و ندیدن خود را

فرصتها در سختی ها بوجود می آیند بدون جاذبه، پرواز معنی ندارد

فکر تخریب من نباش !

به آخر که رسیدی دست تکان بده ، خودم فرو می ریزم

قبل از آنکه جنازه ام را به خاک بسپارند وصیت میکنم روی سنگ قبرم بنویسند : چقدر گفتم من بی تو میمیرم ؟!؟!؟!

قشنگیه لیــاقــــت اینه که

همه نمیتونن داشته باشن

قفس دیدم رهایی یادم آمد

تو رفتی بی وفایی یادم آمد

قلبم را به تو میدهم

مدتش را هم خودت تعیین کن

اما گفته باشم

اجاره بهایش کمرت را میشکند

کاش تلخی روزگار هم الکل داشت

.

.

تا مستمان می کرد و درد را نمی فهمیدیم!

کسی که بیشتر از همه دوسِت داره

بدون دلیل شاید هر روز باهات دعواش بشه

اما وقتی که ناراحتی ، با “همه ی دنــیـا” می جنگه

تا به ناراحـتــیت پایان بده

باور کورکورانه نداشته باش و بدون تفکر چیزی را نپذیر حتی براوردن انتظارات دیگران
بدترین احساس زمانی است که خودت هم می فهمی که از خدا دور شده ای
بدگویی حسود دلیل برتری شماست.((تن))
بر آنکه با سرمایه اش فقط زمین می خرد روزی خواهد آمد که با خود بگوید : برای چنین روزهای مبادایی، کاش قطعه ای آسمان می خریدم . .
برای خانه ی همسایه ات هم چراغ آرزو کن …. قطعا حوالی خانه ات روشن تر خواهد شد…
برای زیستن در شادمانی نعمت های خود را بشمارید نه محرومیت ها را..
برای کشتی ای که عازم هیچ بندری نیست، باد موافق معنا ندارد…
برای گرفتن تصمیمات بزرگ باید عقلتان را بزرگ کنید -با عقل کوچک تصمیمات بزرگ را نمی توان گرفت
برای گرفتن گواهینامه ایمان ، مطالعه قرآن ضروری است . .
برایت آرزو میکنم که روزی چشمانت نه،قلبت عاشق شود زیرا قلبت نه،چشمانت برای دیدن است
برکت خدا مثل بارونه … اگه خیس نمیشم باید جامو عوض کنم
بزرگترین اشتباه کسی که خرش از پل گذشته اینه که فکر کنه که دیگه پلی جلوش نیست !!!
بزرگترین درد دنیا اینه که ببینی اونی که تا دیروز درداتو میکشیده داره درد میکشه ! اون یه نفر مادره …
بزرگترین فاجعه زندگی یک انسان فراموش شدن از یاد *خداوند*است
بزرگترین مصیبت انسان آن است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد نه شعور کافی برای خاموش ماندن..
بزرگی را گفتند، از دوست داشتن “زیاد” چه برآید؟ گفت : هیچ چیز جز افسوس و افسوس،افسوس..
بزرگ‌ترین دستاوردها نصیب کسانی می‌شود که به یک آغاز کوچک ، راضی بوده‌اند …
بعد از هر بحث و بگو مگویی ، اونی که اول معذرت خواهی‌ کنه ، شجاع ترینه … اونی که اول میبخشه ، قوی ترینه … و اونی که زودتر فراموش میکنه ، خوشبخت ترینه …
بعضی از آدما در ۱۸ سالگی پیر هستند، و بعضی ها هم در ۸۰ سالگی جوان ! زمـــــان، تنها تعریفی ست که انسان ها ساخته اند..
بعضی وقتا دروغ خوبه ! به مادر کم طاقت باید دروغ گفت : باید بهش بگی حالم خوبه غذا خوبه هوا خوبه دلمون خوشه وقتی مادر خوب باشه یعنی همه چیز خوبه …
به آرامش رسیدن، نه با فراموش کردن زندگی بدست می آید و نه با غرق کردن خود در زندگی
به آنان که در زمین اند رحم کن تا کسی که در آسمان است به تو رحم کند
به احترام ازادی یک دقیقه سکوت کردیم…… اما خوابمان برد
به بزرگی آرزوت نیندیش ! به بزرگیه کسی بیندیش که میتونه آرزوتو بر آورده کنه … ! پس بزرگ آرزو کن
به جهان چشم گشودن در دست ما نیست و از آن چشم بستن هم در دست ما نیست ولی به جهان با چشم باز نگریستن چرا
به خاطر بسپاریم همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، بی صدا، همیشگی
به خاطر داشته باش هرگاه به قله رسیدی همزمان در کنار دره ای عمیق ایستاده ای
به خدا بگویید من ترک تحصیل کردم دیگر امتحان نگیر
به خدا گفت : خداوندا عزیزترین بندگانت چه کسانی هستند ؟ خداوند فرمود : آنان که می توانند تلافی کنند … اما به خاطر من ، می بخشند
به درد هم اگر خوردیم قشنگ است یه شانه یار هم بودیم قشنگ است در این دنیا که پایانش به مرگ است برای هم اگر مردیم قشنگ است‬..
به قیمت سپید شدن موهایم تمام شد … ولی آموختم که ناله ام سکوت باشد گریه ام لبخند و تنها همدمم ، خدا
به نظر من حتماً دلیلی وجود داشته که خداوند تشخیص داده گوش های انسان باید همیشه باز باشد و دهانش بسته
به هر کس نیکی کنی آن را ساخته ای و به هر کس بدی کنی به او باخته ای. پس بیا بسازیم و نبازیم
بگرد دنبال یک دل بزرگ؛ تا برای ورود به آن مجبور نباشی خودت را کوچک کنی
بیایین قبول داشته باشیم غیر از خدا کسی را نداریم سر خودمون که نمیتونیم کلاه بزاریم
تا لحظه شکست به خدا ایمان داشته باش ، خواهی دید که آن لحظه هرگز نخواهد رسید
تاریخ به ما یاد می دهد که انسان ها و ملت ها تنها زمانی عاقلانه رفتار می کنند که از باقی رفتارها خسته شده باشند
تازمانی که مشغول بازخوانی فصل پیشین زندگی خود هستید، نخواهید توانست فصل بعدی آنرا آغاز کنید
تاکنون هیچ کسی به خاطر “بخشیدن” فقیر نشده است.
تصمیم گرفتن در مورد زندگی دیگران باعث می شود تا نتوانیم در مورد زندگی خود نیز تصمیم بگیریم
تفکر ثروتمند می گوید: چه چیزی به دست می آورم، تفکر فقیر می گوید: چه چیزی از دست می دهم؟
تمام پیشرفتهای عالمگیر خود را مدیون تفکر منظم و یادداشت برداری دقیق هستم
تمرکز بر روی کاری که انجام می دهیم باعث تسریع تر شدن روند ان کار می شود
تنها بنایی که هر چه بیشتر بلرزد محکمتر می شود، دل آدمی است
تنها جایى که حجاب مى کنیم هنگام نماز است! گویا تنها کسى که با ما نامحرم است خداست…
” خدایا مرا فهم ده تا متوقع نباشم که دنیا ومردم آن مطابق میل من رفتار کنند “
-الهى در شگفتم از آنکه کوه را مى‏شکافد تا به معدن جواهر دست‏یابد ولی خویش را نمی کاود تا به مخزن حقائق برسد
. ” شیطان ” موفقیتش را… مدیون ” شیطنت هاى ” ماست!
. constant dripping wear away the stone همت بلند دار که مردان روزگار, از همت بلند به جایی رسیده اند
. آدم هر کاری می تواند بکند الا نامردی . البته معمولا کسانی که هر کاری می کنند به صورت اتوماتیک نامرد می شوند
. آدما به بدی وقتایی که ازشون ناراحتیم نیستن به خوبی لحظه هایی که باهاشون خوش میگذرونیم هم نیستن!!
. آدمی به خودی خود نمی افتد … اگر بیفتد از همان سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است …
. آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستینها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده است..
. آرامش، سهم قلبی ست که در تصرف خداست قلبت آرام و دلن شاد.
. آرامم… مثل مزرعه ای که محصولش را ملخ ها خورده اند. با این اوضاع دیگر نگران داس ها نیستم
. آزادی، مرز آنچه “میل داریم” با آنچه “حق داریم” است
. آفریدگار هستی عشق را برای روشن کردن آیینه روح به ما داد تنها عشق می تواند باعث درخشش آینه روح گردد
. آموخته ام …. که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
. تصور خیلی ها از قفس، “آهن و حصار” است! غافل از اینکه افکار و باورهای نادرست، تنگ ترین و مخوف ترین زندانهاست..
. تصور میکنم هر شب به یادت،هوایی میشم و تا ماه میرم/قدم هامو بلند تر میکنم چون،درست دارم کنارت راه میرم..
. تعهد زمانی معنا پیدا می کند که بشود خیانت کنی و نکنی …
. تغییر شرایط زندگی تغییرات زیادی را در اعتقادات انسان می کند
. تـــازه فهمیـــدم چـــرا پشـــت ســر مـــرده ها آب نمی ریزنــــد، چــون ایــن دنیـــا ارزش برگشتـــــن ندارد …!!
. تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت چه سخن ها که خدا با من تنها دارد
. تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ، تنها یک کلمه است ((میگذرد))
. تنها چیزی که توی فهمیدن، فهمیدم ، نفهمیدن واقعیت ها بود!!
. تنهایی خود را مقدس بدار تا زمانی که چیزی مقدس تر از آن نیافته ای در تنهایی خود بمان . .
. تو زمستون عکس المعل آدم ها هم مثل باکتری ها کند میشه!!!!!
. تو که در علم خود زبون باشی عارف کردگار چون باشی؟
. تولد انسان همانند روشن شدن کبریتی است و مرگش خاموشی آن بنگر در این فاصله چه کردی گرما بخشیدی ؟ یا سوزاندی . . . ؟
. جاده ی زندگی نباید صاف و مستقیم باشد ، خوابمان می گیرد … دست اندازها نعمتند…!!!
. جز خدا کیست که در سایه ی مهرش برویم / رحمت اوست که هر لحظه پناه من و توست
. جوانی که فراموش می کند شاخه گلی به محبوبش بدهد, سر انجام وی را از دست خواهد داد
. جک لندن: هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری، آرزوی دیگران است؟!
. حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد
. خدا تنها ، تنهایست که تنها را تنها نمى گذارد….
. خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد
. خدا جواب ظلم را زودتر از همه ی گناهان می دهد!!! نگران چه هستی؟! بسپارش به خدا ! او جواب ظلمی که در حق تو کرد را می دهد!
. خدا را دوست دارم چون هر چه دارم از او دارم،اگر عاشقم از اوست،از صادقم صداقتم از اوست،اگر شادم شادیم از اوست اگر زندگی میکنم زندگیم از اوست..
. خدا روزی ده پرندگان است،اما روزی آنها را به داخل لانه نمی ریزد
. خدا شونه ها مونو فقط واسه اینکه کوله بارغمهامونو روش بذاریم نیافریده آفریده تاگاهی وقتا بندازیمشون بالا بگیم بیخیال، میگذره…
. خدا گفت ببرینش جهمنم برگشت و نگاهی کرد خدا گفت: نبرینش، اونو به بهشت ببرین! فرشتگان سوال کردند چرا!؟… جواب داد: چون او هنوز به من امیدوار است .!
. خداوند چیزی را که با زحمت به دست می آید با “دعا” به هیچ کس نمیدهد
. خداوندا دنیای آشفته ی درونم را که تنها از نگاه تو پیداست ، با لالایی مهربان خود ، آرام کن تا وجود داشتن و بودن را به زیبایی احساس کنم ..
. خداوندا مدعیان رفاقت هرکدام تا قافله ای همراهند عده ای تا مرز زمان ، عده ای تامرز توان و همگی تا مرز این جهان… تنها تویی که می مانی..
. خدای من خداییست که اگر سرش فریاد کشیدم به جای اینکه با مشت به دهانم بزند با انگشتان مهربانش نوازشم می کند و می گوید میدانم جز من کسی نداری !!!
. خدای من “بهشتی ” دارد، نزدیک ، زیبا ، بزرگ و به گمانم “دوزخی ” دارد ، کوچک، بعید و در پی دلیلی ست که ببخشد ما را گاهی به بهانه یک دعا . .
. خدایا … نــرسـان “زمـانی” را کـه بــرای زنـدگی؛ همـه چیـز داشتـه باشیـم غیـر از “زمـان” ..
. خدایا اینجا که ایستاده ام تقدیر من است یا تقصیر من
. خدایا ما اگر بد کنیم تو را بنده های خوب بسیار ولی اگر تو مدارا نکنی ما را خدای دگر کجاست؟
. خدایا مارو ببخش که در کار خیر یا “جار” زدیم… یا “جا” زدیم…
. خدایا من به عنوان بنده حاجتم را گفتم امیدوارم اگر قرار به برآورده نشدنش هست از حکمت تو باشد نه بی لیاقتی من ..
. خدایا هر روز کمی اندوه برام بفرست زیرا در اندوه است که تو یاد میشوی و در خوشی از یاد میروی ..
. خشمگین شدن انتقام خطای دیگران را از خود گرفتن است
. خطاکار اشک می ریزد تا «دید» دیگران نسبت به خودش را به «تردید» تبدیل کند
. خوشبختی و بدبختی برای یه مرد شجاع مثل دست راست و چپش می مونه . اون هر دوشونو به کار می‌بره
. خوشبختی همان لحظه ایست که احساس می کنی خدا کنارت نشسته و تو به احترامش از گناه فاصله میگیری
. خیلی از اونایی که بودن دیگه نیستن.چون دیگه اونایی نیستن که بودن
. خیلی ها میخواهند اول به آسایش و خوشبختی برسند بعد به زندگی بخندند ولی نمی دانند که تا به زندگی نخندند به آسایش و خوشبختی نمی رسند
. در این دنیا برای کفری کردن آدمهای رذلی که می خواهند همه چیز را از آنچه هست برایت سخت تر کنند ، راهی بهتر از این نیست که وانمود کنی از هیچ چیز دلخور نیستی ..
. در دسترس بودنت دیگر برایم ارزشی ندارد اکنون نه مشترک هستی و نه مورد نظر..
. در مقابل تقدیر خداوند مثل کودکی یکساله باش که وقتی او را به هوا می اندازی می خندد ، چون ایمان دارد که تو او را خواهی گرفت
. درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند . .
. درکنار تب تنهایی خویش یاد تو مرهم بالین من است..
. دست به دامن خدا که می شوم چیزی آهسته درون من به صدا می آید که… نترس! از باختن تا ساختن دوباره فاصله ای نیست…!
. دنیا آنقدر وسیع است که برای همه ی مخلوقات جایی هست به جای آنکه جای کسی را بگیرید،تلاش کنید جای واقعی خود را بیابید
. دنیای بیرحمیست چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان . .
. دو چیز هست که هیچوقت نباید وقتتون رو بخاطر اونا تلف کنید: موضوعاتی که اهمیت ندارن و آدمایی که فکر میکنن شما بی اهمیتید
. دوست کسی است که در کنار او می توانید خودتان باشید
. رابطه ای رو که مرده ، هر ۵ دقیقه ۱ بار نبضشو نگیر دیگه مرده . .
. راز بزرگ زندگی در شکیبایی است و نباید به خاطر یک آینده ی مبهم زمان حال را بر خود تلخ نمود
. رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد ، اما حتمی است . .
. روزی کسی را پیدا خواهید کرد که گذشته شما برایش اهمیت نداشته باشد چون میخواهد آینده شما باشد . .
. زبان هیچ استخوانی ندارد اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند . . . مراقب حرف هایتان باشید
. زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان . .
. زندگی ارزش دویدن داره حتی با کفشای پاره….
. زندگی چیست؟ خون دل خوردن / زیر دیوار آرزو مردن
. زندگی یعنی آموختن صلح. صلح با دیگران نه، با خودت
. زندگی یک مسابقه و رقابت نیست پس دلیلی هم برای مقایسه خودت با دیگران وجود ندارد
. زیبا حرف زدن باعث موفقیت شما می شود اما زیبا حرف زدن در حالی که چماق کلفتی هم در دست دارید باعث موفقیت بیشتر شما می شود
. زیباییها را چشم میبیند ومهربونیها را دل،چشم شایدفراموش کند اما دل هرگز
. سایه ها محصول پشت کردن دیوار ها به آفتابند ، گستاخی دیوارها را تقلید نکنیم تا آفتابی بمانیم.
. سنگینی باری که خدا بردوش ما میگذارد، آنقدر نیست که کمرمان را خرد کند، آنقدر است که ما را برای دعا به زانو در اورد!
. شادی لحظه های من، تو با منی خدای من / بغض صدامو میشناسی، دست دعامو میشناسی / فقط تویی تو خلوتم، منتظر اجابتم
. شب های دراز بی عبادت چه کنم/طبعم به گناه کرده عادت چه کنم/گویند کریم است و گنه می بخشد/گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم
. شعاع مهربانیت را روز به روز زیادتر کن!آن قدر که روزی بتوانی همه را در ان جای دهی..آن وقت تا خدا فاصله ای نیست…..
. شکسپیر میگوید:یا به اندازه آرزوهایت تلاش کن یابه اندازه تلاشت آرزو کن
. صدای خنده ی خدارامیشنوی؟؟ دعایت را شنیده به آنچه محال می پنداری می خندد
. صف اشباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می کنیم . .
. عاشقانه هایم را در پبشگاهت به خاک می مالم و چه خوش انصاف تا میکنی با دستان خالی ام و گران میخری وجود بی بهایم را..
. عشق اول ، عشق پاک اولیاست عشق اول ، داده ایی از رب ماست عشق اول ، روح او به جسم ماست عشق اول ، یک دم از عشق خداست . .
. عشق به خدا مثل لینک دانلود میمونه یه درخواست که میکنی ۱۰۰تا از طرفش برات میاد
. عشق به هر قیمتی تمام شود, می ارزد
. عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت چه سخن ها که خدا با من تنها دارد
. عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد
. عشق وقتی شدید و قوی میشود که در راه با عوایق و شکنجه ها برخورد کند
. عشق یک تجربه هست، ولی زبان بسیار مکار است. پس مراقب زبانت باش
. عــــشــق «کبر ندارد, غرور ندارد»
. غرور هدیه ی شیطان است و عشق هدیه ی خداوند. افسوس که ما هدیه ی شیطان را به هم میدهیم و هدیه ی خدا را از هم پنهان میکنیم
. فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم امروز، دیروز نیست و فردا امروز نمی‌شود . .
. فهمیده‌ام که خیلی وقت‌ها گناه نکردن نتیجه‌ ی فراهم نبودن “موقعیت” است؛
. فکر کردن به گذشته مانند دویدن دنبال باد است….
. قبل از ازدواج چشم هایت رو خوب باز کن و بعد از ازدواج چشم هایت را ببند
. قبل از خواب دیگران را ببخش و من قبل از اینکه بیدار شوی تو را بخشیده ام…
. قصه اش طولانیست… اما خدایم میبخشد!!!!
. قطاری سوی “خـــــــــدا” میرفت،همه مردم سوار شدند….به بهشت که رسیدن همه پیاده شدن…و فراموش کردن که مقصد “خـــــــــــدا”بود نه بهشت..
. قـدر لحـظـه ها را بـدان زمـانی می رسد که تـو دیگـر قادر نیستی بگـویـی جبــران می کـنم .
. کسى به خدا گفت: اگر سرنوشتم را نوشتى، چرا آرزو کنم؟ گفت: شاید نوشتم هرچه آرزو کند…..
. کسی که به امید شانس زنده باشد، سالها قبل مرده است
. کودکی اندیشید که خد اچه میخورد، چه میپوشد و در کجا منزل دارد؟ 
ندایی آمد که:اوغم بندگانش را می خورد، گناهانشان را می پوشد و درقلب شکسته آنان ساکنست
. مالکیت آسمان را به نام کسانی نوشته اند که به زمین دل نبسته اند . .
. مردم هرگز خوشبختی خود را نمیشناسند اما خوشبختی دیگران همیشه در جلو دیدگان آنهاست
. مشکلات فرصتهایی هستند که به شما داده شده اند تا بتوانید جوهر وجود خود را بروز دهید و حداکثر تلاش خود را بکنید
. من وخدا هر روز صبح فراموش میکنیم . . . . او خطای من و من لطف او را…
. منت خلق را برای لقمه نانی میکشیم/دیگری نان میدهد ما ناز ایشان میکشیم/چون توکل نیست کار ما بدست مردم است/خواجه ما را منتظر ما ناز دربان میکشیم
. منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش … اشکهایت را با دستهای خودت پاک کن ؛ همه رهگذرند !
. منهای همه که زندگی کنی تازه می شوی به اضافه ی خدا!
. مواقع شادی ، ستایش “خدا” مواقع سخت ، یافتن “خدا” مواقع آرام ، پرستش “خدا” مواقع دردناک ، اعتماد به “خدا” و در تمامی مواقع تشکر از ” خدا ” را فراموش نکن . .
. می ترسم که حیوانات، انسان را به صورت موجودی همنوع خود که عقل سلیم را گم کرده است بدانند
. میگن با هر کى دوست شى شکل و فرم همونو مى گیرى… حالا فکرشو بکن وقتى با خدا دوست بشى چه زیبا شکل مى گیرى
. می دانم تا وقتی که پشتت به خدا گرم است تمام هراس های دنیا خنده دار است ..
. میترسم از کسی که ازخدا نمیترسه… !!
. میدونی قشنگی زندگی به چیه؟ به اینکه وقتی تو سرگرمه لحظه های خودتی یکی تو لحظه هاش داره واسه قشنگی لحظه های تو دعا میکنه!
. نجنگ… آنکه میخواهد برود امروز نرود فردا حتما خواهد رفت
. نسلی هستیم که پشت نیسان وخاور خوندیم عاقبت فرار از مدرسه اما پشت هیچ بی ام و دبیلویی ننوشته بودعاقبت چی!!
. نشناخته را محرم هر راز مکن قفل دل خود بر همه کس باز مکن در قلک دل برای آینده خویش جز عشق خدا و دین پس انداز مکن
. نعره هیچ شیری خانه چوبی را خراب نمیکند!من از سکوت موریانه میترسم!
. نقطه ی اوج فواره سراغاز سقوطشه پس زیاداوج نگیر تا سقوطت اسون باشه
. نمی فهمم وقتی به نماز می ایستم من ، تو را می خوانم… ؟! یا تو ، مرا می خوانی …. ؟! فقط کاش که عشقمان دو طرفه باشد . .
. نگذارید موریانه ی نگرانی – بنای زندگی تان را نابود کند
. هر رفتنی رسیدن نیست ، ولی برای هر رسیدن راهی جزء رفتن نیست
. هر صبح، پلکهایت، فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند، سطر اول همیشه این است: “خدا همیشه با ماست” پس بخوانش با لبخند..
. هر وقت کسی مرا آزرده کند سعی می کنم آنقدر روحیه ام را بالا ببرم تا دلخوری نتواند خود را به آن برساند. بشر هر اندیشه ای داشته باشد به همان تبدیل میشود

همچنین ببینید

حکیمانه – ۱۲

گر به دولت برسی مست نگردی مردی گر به ذلت برسی پست نکردی مردی اهل …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *