آموزش وردپرس
خانه / فکاهیات / تخیلات

تخیلات

آخی… یکی از فانتزیای مامانم اینه که بیاد تو اتاقمو ببینه مرتبه D:

آرزوم اینه یه روز انقدر بزرگ بشم که از هیچکس و هیچ چیز نترسم غیر از خدا.
آقا یکی از فانتزی های من اینه که بدونم اینایی که کرم حلزون درست میکنن ، این همه حلزون رو از کجا میارن که بخوان عصارشو بگیرن؟!!
یکی ازفانتزیام که به امیدتحققش دارم درس میخونم اینه که این آب زیادهست تونیروگاهای هسته ای اگه اونو بخوریم چی میشه؟
یکی ازفانتزیهای احمقانه من اینه: اونی که دلتنگی هامو واسش مینویسم یه روز بیاد اینجا و شاید اونم بنویسه که…
یکی فانتزی های فرهنگیم اینه که دوست دارم یه فیلم بسازم که توش کاپیتان با صدایى آروم و به غایت مودبانه به ملواناش میگه لطفا لنگرها رو بکشید
.
– ساعت چنده؟
– قدیم یا جدید؟
پرکاربردترین سوال فروردین ماه
.
یکی از فانتزیام اینه که اسم دخترمو بزارم مروارید، مامانش هم که اسمش صدفه، حتما منم جلبکم!
کلا یه خانواده دریایی درست کنیم…
|”"”"”"|_! ”-.,
“@@”" [email protected]
بدخواهات برن زیرش.
آرزو یا فانتزی گو فرق چیست؟
آنکه او بی فانتزی زنده ست کیست؟
با توهّم زنده ایم و سرخوشیم
«فانتزی هم بر جوانان عیب نیست! »
آقا ما یه بار اومدیم بریم تو افق محو بشیم، مامورا اونجا جلومون رو گرفتن گفتن بدون فانتزی نمیتونید وارد افق بشید!! هیچی دیگه دور زدم اومدم…
اتل متل باقالی مثل خودم باحالی یه بوس برات میفرستم با طمع پرتقالی
ارزوم اینه که سالم باشم. اول قلبم خوب شه بد ناراحتی عصابم بد در رفتگی کتفم، نه اشتباه نکن همش ۱۷سالم فسیل نیستم برام دعا کنین مرسی
اصولا فانتزی های شما لواش ماست…
اعتراف میکنم که خیلی دنبال ی فانتزی گشتم تا بعدش برم تو افق محو بشم ولی هیچی پیدا نکردم
: ((((((
یکى از فانتزى هام اینه که بچه ام که به دنیا میاد یه دکمه ى پاور داشته باشه که هر وقت کار داشتم یا خسته بودم خاموشش کنم یا بشه دایورتش کنم رو باباش
یکى از فانتزیام اینِ که یه کانال از دریاى خزر به خلیج فارس بزنم، تا مردم از راهِ آب برن شمال و جنوبِ کشور! و بعد این حماسه آفرینى تو افق محو شم…..
یکى از فانتزیاى زندگیم اینه که یه سرى سوار هواپیما بشم، از مهماندار بپرسم که برا ناهار و دستشویى هم نگه مى دارین؟  
یکی ا فانتزیام اینه که دس بکنم تومماغم بعد آروم ببرم زیرمیز دستم بخوره به محتویات دیروز
من:-(
یکی ار فانتزیام اینه برم شیر قرمز و آبی دستشوئی رو عوض کنم بیام بیرون وایسم صدای داد زدن بقیه رو گوش بدم نمی دونی چه صدای دلچسپی هست
یکی از فانتزیهای بابام اینه که همیشه احساس میکنه موجودی حساب بانکیش دستکاری شده وتحقیقات لازم رو باید از خونه آغاز کنه
امروز خواستم برم افق…
دیدم فیلتره
صد بار گفتم میرید افق کاراتون شرعی باشه الآن من کدوم گوری برم محو بشم؟!؟!؟!
انقدر از این پسرایی که میخوان تو اینترنت مخ دخترا رو بزنن بدم میاد
دختر خانومایی که موافقن شمارشونو بزارن در موردش حرف بزنیم:)
اگر میدونستم جزوه گرفتن و شماره گرفتن ازش ایقدر دردسر داره اینکارو نمیکردم
خودم کردم که لعنت بر خودم باد!
این چه وضیعه ما اعتراض داریم!!!
ایزی لایف باید یه پوشک جادار بزنه واسه نسل جوون که هی از پای اینترنت پا نشن برن دستشویی!
با مخاطب های خاص هستم :زمانی که کسی رو ترک می کنی بدون که شاید فقط برگشتن دیگه اون نباشه که بهت بگه دوست دارم):
بابا اینقد فانتزی رو خز نکنید من یکی از فانتزی هام این بود فانتزی خز نشه که به لطف شما شد…
برایت آرزو میکنم بهترین هایی را که هیچکس برایم آرزو نکرد…
بزرگترین فانتزی من اینه که عکس مونالیزا رو زنده کنم ازش بپرسم :خانوم محترم جون من بگو به چی میخندی. تا منم بخندم. بعد تو بغل داوینچی خدابیامرز محو شم…
****781**** یکی از فانتزیام اینه که فوتبالیست بشم گل بزم کلی خوشحالی کنم بازیناهم بریزن روم بعد ببینیم پرچم کمک داور اومده بالا یعنی افساید بعد بگیم ای بابا
. یکى از فانتزیهامون دوران مدرسه این بود که با دوستم با یه میله آهنى و آجر بیسبال بازى میکردیم، یه همچین آدمایى بودیم ما. مغز.آک.در حد نو:))
. یکی از فانتزی هام تو زندگی اینه که نوشابه و دوغ گازدارو باهم قاطی کنم بخورم ببینم آروق زدنی فرقی میکنه!!! تست کردم نتیجه اشو اطلاع میدم
آهای تویی که فانتزی داری … آره با خودتم ! مواظب باش بقیه رو تو دود و مه فانتزیای خودت محو نکنی ! با تشکر حراست افق
میخوام اینبار که مراقب اومد بالا سرم گفت : سرت بچرخه و تقلب کنی صفر رد میکنم ، یه نگاه به سبک فانتزی بهش بندازمو بگم : منو از صفر میترسونی ؟ برو از خدا بترس !
یکی از عجیبترین فانتزیامم اینه واسه امتحانا درس بخونم
از بزرگ ترین فانتزی هام اینه که . . . . .برای یه بار فک کنی این پایین هیچ چیز با ارزشی نیست!!!
از حالا ک مدرسه ها تموم شده تا آخر تابستون تنها فانتزی من اینه: فقط ی روز فقط ی روز داداشم نزنتم 🙁 من تو خونمون مظلوم واقع شدم خدایا! یعنی میشه؟؟؟؟؟
الان داشتم با مخاطب خاصم حرف میزدم بهش میگم یکی از فانتزیام اینه کسی که بهم میزنگه نگه چه خبر !!؟؟ میگه :: خب چ خبرا!؟؟
اولین فانتزی عمرمو بهتون میگم… اینکه از لوازم یکبارمصرف،فقط یکبار استفاده کنم مثل ژیلت یکبارمصرف،لیوان یکبارمصرف و …
اینکه۱بارهم که شده سس تک نفره رودرست وحسابی بازکنم!!!!شماهم مثل منید؟؟؟؟به نظزمن مشکل ازسس!!!!!!!:-):-)
ای کاش یه روز ببینیم توی ایران، آمار مطالعه و خرید کتاب، از آمار خرید لوازم آرایشی سبقت گرفته. کاش در حد آرزو نمونه…
این اولین فانتزیمه… به امید اینکه دیگه تو گوشه و کنار این شهر درندشت بچه ی غمگینی نبینیم که دلیل بغضش جدایی پدر و مادرش باشه…
اینقدر تاریخ عروسیم عقب افتاده که دیگه برام به یه فانتزی تبدیل شده ….بعـــــــله
باید قوه تخیلت خیلی قوی باشه ها:::الآن بازیکن رئال مادریدهستم!!!
بتونم هرچقدر خواستم به پستام رأی بدم…هی دادنزنه سرم »شما یکبار رأی دادید« خب آدم ضایع میشه..نکنیداینکارو
عایا میدانستید یکی از فانتزی های دخدرا اینه که هرجقدر دلشون میخواد غذا بخورن ولی جاق نشن؟ واقعن میدانستید؟
فامیل دور ………. فانتزی من اینه که وقتی عید مهمون میاد خونمون شام نمونه!!!
فانتزعه من اینه .. دنیای بی کینه ……………….. دنیای بی کینه ..فانتزعه من اینههههههههه
فانتزی دوران مدرسه من این بود اون مغازه بزرگ لوازم تحریر سرکوچه مدرسه مال من بود!
فانتزی من اینه/ دنیای بی کینه/ دنیای بی کینه/ فانتزی من اینه خخخخخخخخخخخخ:-D
فانتزی من اینه،دنیای بی کینه دنیای بی کینه،فانتزی من اینهD:
فانتزی من اینهـــ(:آذر)ــــ… که ، صبح ها به ساعت جدید بریم مدرسه و به ساعت قدیم تعطیل کننـــــ…
فانتزیم اینه ۱ شب، فقط ۱ شب تا صبح بشینم پای نت مامانم ۶۷۵ بار نیاد بگه چی کار میکنی (اگه مشغول درس خوندم باشم ۱ دفم بیدار نمیشه ها)
فانتزیم اینه در افق چینی بی کیفیت محو بشم ………….هر دفعه بلایی سرم اومده خخخخخخخخخخخ
فانتزیم اینه روز تولد مخاطب خاصم(خیالی بیش نسیت) مثل این فیلم های تام وجری کیک تولدو تو صورتش بپوکونم……چه حالی بده…..خدایا آرزو بر جوانان عیب نیست
فانتزیم اینه صب جمعه مامانم با صدای بلند تلویزیون بیدارم نکنه بعدشم وقتی هنوز هوشیار نشدم بهم نگه این چه وضع اتاقه پاشو اتاقتو جمع کن
فانتزیم اینه که اتاقم یه برنامه سرچ داشته باشه لامصب عمر آدم از بین میره بخواد یه چیزی از توش پیدا کنم بس که منظمم‏!‏
فانتزیم اینه هر چی غم تو دله مادرمه بیاد تو دله من فقط خنده های این فرشته زمینی رو ببینم
فانتزیم اینه که اگه ازدواج کردم پسر دار شدم اسمشو بذارم مایع دستشویی فوم اوه…. خداییش خیلی کلاس داره بعدشم بفرستمش مدرسان شریف درس بخونه !!!
وقتی می خوام یکی رو از خواب بیدار کنم اول میرم بالای سرش بعد بهش میگم یکی می خواست بیدارت کنه من نذاشتم!!!!۱
یکی از فانتزیام اینه که: دیگه هیچ عشقی یک طرفه نباشه .
یکی از فانتزیهام اینه که وقتی با آنجلیناجولی ازدواج کردم بچمون قیافش بکشه به اون و هوشش بکشه به من(آره دادا نخبه ام)……….
یکی ازفانتزیام این شده که خونوادم مثه قبلاباهام مهربون بشن،به دلیلی که نمیدونم چیه بامن سردشدن،مهربونیه خانوادم شده فانتزی توروخدادعاکنیدفانتزیم واقعی بشه
کارم به کجا رسیده… که حتی آقای شیر کاکائو هم بهم زنگ نمیزنه…! یکی از فانتزیامه هااااا!!
یه فانتزی پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوپ دارم!!!!! فانتزیم اینه یه پنگوئن بیارم بزارم تو صحرای لوت ببینم میخواد چه غلطی بکنه؟؟؟؟:D
یه زنبور اهلی داشته باشم ، هر کیو خواستم واسم نیش بزنه….!!!!!!در این حد خبیسم من!!!!!!
بزرگ ترین ابهام زندگی من اینه که چرا اون سنجابه توی عصریخبندان بلوطشو نمیخوره
به افتخار همه اونایی که فانتزیشون صعود تیم ملی ایران به جام جهانی بود بزنین کف قشنگه رو.
بهترین فانتزی من اینه که یه روز از خواب پاشم ببینم تیرماه(وقت کنکور)گذشته ومن رشته عمران تو صنعتی شریف قبول شدم ای خدا اگه بشه چی میشه….
خدا وکیلی ازته دل دارم میکم ,فانتزی من اینه ………که تلاشو از خانووم صادقی جون یاد بکیرم وعملیش کنم.فقط خدا میدونه جه زحمتی میکشن.
دوست دارم گزارشگر تلویزیون بشم بعد بپرسم: نظر شما در مورد این که سریال فلان، سریال خوب و آموزنده ای است و دست من و همکارانم در صدا و سیما درد نکنه چیه؟ 🙂
یکی از آرزوهای کوچیکم اینه که آهنگ پیشواز “ستایش” مرتضی پاشایی بیاد! ینی میشه؟!
یکی از فانتزایم اینه که: اسم بابا رو بنویسم واسه کنکور بعدش هی بهش بگم”درس بخون!!”
به بهشت نمی روم، اگر اینترنت در آنجا وجود نداشته باشد…
به سلامتى:
آس دل، که تا افتاد دست ما، حکم شد خشت و با ٢ بریدنش!
بچه که بودم همیشه دوتا در قابلمه برمیداشتم مثل سنج میکوبیدمشون رو هم!!!
شمام این جوری بودین یا فقط من اینطوری بودم؟!
حتی لوک "خوش شانس" هم همیشه آخرش، تنهایی سمت غروب می رفت. با اینکه لوک بود، با اینکه خوش شانس بود!
ما که دیگه…!
حس پرنده ای رو دارم که از قفس آزاد شده اما پرواز از یادش رفته!
خدایا :عاشقان را غم مده شکرانه اش با من…
خدایا تصمیم با خودته ولی بهتر نبود پشه جای خون چربی های اضافه مونو می خورد؟!
خسته شدم از این زندگی مجلل، از این همه اشرافیگری، از زندونی بودن تو قصر. چرا من نمی تونم بین مردم کوچه و خیابون عادی زندگی کنم؟! (تازه این فانتزی کوچیکمه!)
دوسدارم دوسپسرم بمیره بعدمن تریپ مشکی بزنم، عینک دودی بزنم برم سرخاکش، همه بگن خدابیامرز عجب جیگری تورکرده بود! حیف… :- (
دخترا موج مکزیکی
دکتر علی شریعتی:
پُشت دریاها شهریست که در آن پنجره ها روو به تجلّی باز است….
سهراب سپهری:
هوووووی! این مالِ منه!!! |
دیدی بعضی ها چه با کلاس گریه می کنن، من همیشه فانتزیم این بوده موقع گریه کردن قیافم شبیه میمون های عقب افتاده نشه.
زندگی فرصت کوتاهیست برای دوست پیدا کردن، دوست داشتن، و عاشق شدن. آن را با تنفر از انسان های ناسازگار تلف نکن.
عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیس/تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست/عاشقی مقدور هر عیاش نیست/غم کشیدن صنعت نقاش نیست
عاقا من یکی از فانتزیام اینه ک اون تیکه رانی هلو رو ک درنمیادو بندازمش دور وااااااااای ینی میتونم عایا???
عقا یکی از فانتزیام اینه که یه زامبی از نزدیک ببینم بعد با کله برم تو صورتش بعد با چاقو شکمشو سفره کنم!!!
دیوونه هم خودتی فانتزیمه!!!
فانتزی جدیدم اینه که تو مهمونی فامیلی جلو دخترای فامیل یه کفش ۳۰ سانتی بپوشم بدون تلو تلو خوردن راه برم
فانتزیم اینه این روزا برم سرجلسه امتحان معلم بگه همتون بیستین.. فقط میخاستم درسو یه دور دوره کرده باشین! امتحانو بیخیال
من دوست دارم وقتی میخوای یه وسیله ای رو پیدا کنی و لازمش داری، خودش اینو حس کنه و بلند شه تو هوا پرواز کنه و مستقیم بیاد تو دستت!!!
خیلی باحاله….
من فانتزی زیاد دارم، ولی یکی از فانتزی هام اینه که وقتی زن گرفتم بعد شب عروسی ۲پاشو بکنه تو یه کفش و بگه باید یه زن دیگه بگیری!!!
میگویند باران یعنی نقطه چین تا خدا!
تا امتدتد نقطه چین ها برایم عزیزی….
همیشه از بچگی یکی از فانتزیام این بود ک وقتی اتاقم تمیزه مهمون سرزده بیاد
هیچ کس مجبور نیست انسان بزرگی باشد. تنها، انسان بودن کافی است
وقتی دارم درس میخونم فانتزیم اینه ک کلمات ب طور خود ب خودی در مغزم گنجونده بشه ونیازی ب حفظ نباشه
یکی اض فانطضیام اینه که قلط املایی نداشطه باشم.
کاش میشد لحظه ای در افق قلبت محو میشدم…
ای فانتزی ترین فانتزی قلبم♥
کی کلمه ی فانتزی رو اختراع کرده؟
مگه سنتی چشه؟!
یه سوال داشتم از مسئولین محترم :چرا سایز نیمکت‌های مدرسه از اول دبستان تا پیش دانشگاهی تغییر نمی‌کنه؟!!
به‌خدا بچه‌ها رشد می‌کنن..
یه شوهرم نداریم چراغ خونمون بشه…. بعد اینقدر خاموش روشنش کنیم بسوزه……:))))))
یه نفر بهم گفت یه عزیز میخوای یا یه دنیا گفتم هیچ کدوم گفت چرا؟
گفتم :چون یه عزیز دارم که خودش یه دنیاست
یه نیمه گمشده ام نداریم باهم عکس دونفره بگیریم بذاریم بکگراند گوشیمون دلمون خوش
بشه حالمون خوووب…
یه وقتایی اینقدر کودک درونم واقعیه که میترسم کارم به زایمان بکشه…
عصننننن یه وضیییییییییییی::::)))))))
دو تا از فانتزیام اینه که فانتزی اولمو نگم بعد فانتزی دومم هم بعد از اولی بگم
یکی ار اَبَر فانتزیام اینه که بعد شام بابام بگه واسه توام یه نخ روشن کنم؟!..منم با یه حالت رفقاتیه خسته بش بگم نه بابا فعلا تو ترکم!!! =))
فانتزیم اینه یک دفعه که درس میخونم مثل بچه ادم نمره بگیرم
فانتزیم شده… یه بارم که شده همه افراد سر سفره آروم و بی صدا غذا بخورن انقد مالاچ مولوچ نکنن بخصوص بزرگان خاندان… هههههههههه
فـانـتـزی چیـــست ؟ تــِــزی کـه فـان اســت 😐 خودم کشف کردمش بخخخـدا :)))))
من با ۱۵٫۵ سال سن هنوز نفهمیدم چرا خانه و خانواده رو اینطور مینویسند ولی خواهر یا خواب رو خاهر یا خاب نمینویسند یا فرق خار با خوار چیه اصلا
مهم ترین فانتزیم اینه : اونقدر که مامانم میگه خوشتیپ باشم. یا اونقدری ک بچه م قپی میاد پولدار باشم. یا اونقدری ک زنم بهم شک داره زن داشته باشم.
مهمترین فانتزی من اینه اونایی که پست طولانی ارسال می کنند را از کمربند شلوارشون به پنکه سقفی آویزون کنم.
همه‌ی فانتزی من همینه که یک ثانیه پیش من بشینه
همیشه دوست داشتم یه دکتر ک میبینم بگم؛ سلام دکتر‏! خوبین؟ مرض جدید چی دارین؟ شما همچین حسی ندارین؟ 😐
همیشه یکی ازفانتزی هام این بوده که اسم شهرمون(شهرستانمون.روستامون)عوض بشه.آخه “مزدوران” هم شد اسم…!!!
یکی ازفانتزایام اینکه هی بگم بابا… بابا… بابا بعد بابام بگه جان من بگم ببخشین من مامانو کارداشتم. هاهاها
یکی ازفانتزی هام انقد فانتزیه که نگو….
خوب نپرس چیه دیگه میخواستم بگم میگفتم
اینو گفتم که در جریان باشی که چقد فانتزیه
یکی ازفانتزیا اینکه وقتی بهش میگم خدافظ حداقل بپرسه کجا بعد بگه به سلامت نمیدونم چرا انقد هوله
والللا……..
یکی‌ از فانتزیام اینه که سر امتحان الکی‌ هی‌ کفه دستمو نگا کنم مراقب احساس زرنگی کنه بیاد خفتم کنه ببین هیچی‌ کفه دسم نیست….
ﮏ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﺷﯿﺮﺍﺯﯼ :…
ﻏﺬﺍ ﻣﺜﻞ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﻪ!
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﺩﺭ ﺟﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﻔﺘﯽ!..
ﮐﺎﺷﮑﯽ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻧﺎ، ﮔﺸﺖ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ، ﺑﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻥ
ﻫﺮ ﮐﯽ ﺑﻮ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻦ!
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯼ ﻫﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﻭﺳﻠﯽ ﺍﻻﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ
ﻣﯿﺰﺩﻡ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﺶ!
ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺍﺧﻼﻕ ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭﯼ ﺩﺍﺭﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ!
ﮐﺼﺎﻓﻂ ﻣﻄﻤﺌﻨﻢ ﺑﻌﺪﺵ ﺗﻮ ﺍﻓﻖ ﻣﺤﻮﻡ ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﻭﻝ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ
ﻣﯿﺮﻡ ﺭﻭ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﻣﯿﺸﯿﻨﻢ ﻣﯿﺨﻮﻧﻤﺶ|:
ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﻳﺎﻡ ﺍﻳﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻳﮑﯽ ﺩﻳﮕﻪ ﺑﺮﻡ ﺯﻧﺪﺍﻥ
ﻣﻮﻗﻊ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻃﺮﻑ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﻨﻪ.
ﺧﻴﻠﯽ ﺣﺎﻝ ﻣﻴﺪﻩ
ﻳﻜﻲ اﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﻳﺎﻡ اﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﻳﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺭﻭ ﻛﻪ
ﺑﻪ اﻋﻀﺎﻱ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻡ ﺗﻌﻠﻖ ﺩاﺭﻩ ﺭﻭ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﺑﻌﺪ ﻛﻪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻥ ﺑﮕﻦ ﻧﻮﺵ ﺟﻮﻧﺖ
افق دیگه خز شد…

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

من میرم سمت خورشید ذوب بشم …=))))

بعد یه فانتزی دیگه دارم : یه جا که خیلی شلوغه گوشیم زنگ بخوره بگم : آره ، آره ، حواستون باشه ؛ “زنده می خوامش”

ما همون پرسپولیسیایی هستیم که دقیقه ۸۰ تلویزیونو روشن می کنیم بعد یه لبخند می زنیم و تو غبار محو میشیم !

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *